امامت پژوهی در آثار شهید مطهری
مقدمه
حل مسأله در هر علمی وابسته به روش است وروشی صحیح است که به حل درست مسائل در علوم کمک کند ورفع معضلات وگره ها در دانش های بشری را سبب شود . روش درست ورود به مسأله وتحلیل جامع از آن ونگاه همه جانبه به مسأله ، از ویژگی های روشی استاد مطهری در حل مشکلات فکری وعقیدتی است .مسأله امامت ورهبری ، اگر چه برای هرمکتبی با اهمیت است ،لکن برای اندیشه وتفکر شیعی رکنی بنیادین واساسی است ، لکن برای اندیشه وتفکر شیعی رکنی بنیادین واساسی است که تبیین درست آن همه ی موجودیت شیعه را در بر می گیرد .از این روی استاد شهید مرتضی مطهری ( قدس سره ) توجه وعنایتی ویژه نسبت به مسأله ی امامت وجوانب مختلف آن در میان آراء وآثار خویش داشته است ودر این زمینه نکاتی مهم ودر خور توجه از خود به جای گذاشته است .رسالت این رساله بازگویی وچینش توجهات استاد به مسأله ی امامت و ولایت در تفکر شیعی است واستاد مطهری ، هم به امامت همچون مسأله ای مستقل وصرف نظر از مصادیق آن نگریسته وهم مصادیق امامت در تفکر شیعی را یک به یک مورد تأمل قرار داده است آنچه از آثار وآراء استاد که مورد توجه وبررسی ومتناسب با گنجایش این رساله است نگاه به مسأله ی بنیادین امامت و ولایت وجایگاه آن در دین اسلام ، به طور کلی است .هدف پیش گفته در چند فصل به شرح ذیل تحقق یافته است :۱) تعریف امامت ومقایسه ی دیدگاه امامیه وعامه درباره ی آن ؛۲) امامت در قرآن ؛۳) امامت واهمیت آن در اکمال دین :
فصل اول : تعریف امامت ومقایسه ی دیدگاه امامیه وعامه در باره ی آندر تعریف امامت ، استاد مطهری ( قدس سره )، با نگاهی که خواجه در تجرید الاعتقاد دارد به مسأله نگریسته وآن را از مقوله ی لطف دانسته وهمچون نبوت ، تعیینی اش معرفی می نماید . می گویند : «الامامه ریاسه عامه فی امور الدین والدنیا » ، امامت ریاستی است عمومی ، هم در امور دینی وهم در امور دنیایی : به تعبیر کلامی خواجه : الامام لطف ؛ مقصود این است که امامت هم نظیر نبوت از مسائلی است که از حد بشری بیرون است وبه همین جهت ، انتخاب امام ، از حد استطاعت بشری بیرون است وبنابراین مثل نبوت است که از طریق وحی وتعیین الهی باید .بیاید ،با این تفاوت که نبوت مستقیماً از ناحیه خداست ، ارتباط پیغمبر (ص)، از ناحیه ی خدا ( مطهری ب ، ۹۲،۱۳۷۲).درباره ی تفاوت مفهوم امامت نزد شیعه وسنی استاد مطهری (قدس سره ) به این نکته اشاره می فرماید که از قدیم در میان متکلمین اسلامی ، که مسأله را در قالب شرایط امامت مطرح کرده اند منجر به فرضی غلط شده است وآن این که «امامت را هم ما قبول داریم وهم اهل تسنن ولی در شرایطش با همدیگر اختلاف داریم ،ما می گوییم شرط امام این که معصوم ومنصوص باشد ، آنها می گویند نه . در صورتی که آن امامتی که شیعه به آن اعتقاد دارد ،اصلاً سنی معتقد به آن نیست . آنچه اهل تسنن به نام امامت معتقدند ، شأن دنیایی امامت است که یکی از شؤون آن می باشد . مثل این که در باب نبوت یکی از شؤون پیغمبر (ص) این بود که حاکم مسلمین بود ، اما نبوت که مساوی با حکومت نیست . نبوت خودش یک حقیقتی است که هزاران مطلب در آن است از شؤون پیغمبر (ص) این است که با بودن او مسلمین حاکم دیگری ندارند و وی حاکم مسلمین است اهل تسنن می گویند امامت یعنی حکومت ، وامام یعنی همان حاکم میان مسلمین ؛ فردی از افراد مسلمین که باید او را برای حکومت انتخاب کنند آنها بیش از حکومت بالا نرفتند . ولی امامت در شیعه مسأله ای است تالی تلو نبوت وبلکه از بعضی از درجات نبوت بالاتر است ، یعنی انبیای اولوالعزم (ع) آنهایی هستند که امام هم می باشند خیلی از انبیا اصلاً امام نبوده اند . انبیای اولوالعزم (ع) در آخر کار به امامت رسیده اند . غرض این که وقتی چنین حقیقتی را قبول کردیم ، همان طور که تا پیغمبر هست صحبت این نیست که چه کسی حاکم باشد ، زیرا او یک جنبه ی فوق بشری دارد ، تا امام هست نیز صحبت کس دیگری برای حکومت مطرح نیست . وقتی او نیست ( حالا یا اصلاً بگویی موجود نیست ویا بگوییم مثال عصر ما غایب است ) آنگاه صحبت حکومت به میان می آید که حاکم کیست . ما نباید مسأله ی امامت را مسأله ی حکومت مخلوط بکنیم وبعد بگوییم اهل تسنن چه می گویند وما چه می گوییم . این ، مسأله ی دیگری است . در شیعه امامت پدیده ومفهومی است درست نظیر نبوت ، آن هم عالی ترین درجات نبوت . بنابراین شیعه قائل به امامت است وآنها اصلاً قائل نیستند ، نه این که قائل هستند وبرای امام شرایط دیگری قائلند » ( مطهری ب ، ۱۶۲،۱۳۷۲-۱۶۳) .برخی از متفکران معاصر نیز به مقوله ی تفاوت امامت نزد شیعه وسنی پرداخته اند . ایشان معتقدند از نظر هر دو گروه شیعه وسنی پیامبر (ص) سه مقام دارد :۱) تلقی وابلاغ وحی ،۲) تبیین وحی ،۳) ریاست بر امور دنیای مردم واداره ی امور جامعه ی اسلامی ( حکومت ).همچنین از نظر هر دو گروه پس از وفات پیامبر اسلام (ص)وحی به معنای وحی نبوت ،نه وحی به معنای الهام وتحدیث ، منقطع شده است پس کسی بعد از پیامبر (ص)مقام اول ایشان را نمی تواندعهده دار شود اما در خصوص دو مقام دیگر پس از پیامبر (ص) چه کسی عهده دار آنهاست ؟ پاسخ شیعه است که عهده دار این دو مقام شخصی است که از طرف خدا تعیین می شود واهل سنت با این پاسخ مخالفند. تعیین جانشینی پیغمبر (ص) برای عهده داری دو مقام یاد شده به عهده ی شخص پیامبر (ص) نیست ولذا اساساً نباید اختلاف یاد شده در مسأله ی امامت را به این برگردانیم که آیا پیامبر (ص) جانشین خود را تعیین فرموده یا نه ؟ این کار مربوط به پیغمبر (ص) نیست ، بلکه مربوط به خداست در فرهنگ شیعه شخصی با این خصوصیات « امام » نامیده می شود . این «امام » اصطلاح خاصی است وگرنه اهل تسنن هم امام را می پذیرند ، ولی امام به معنی رئیس جامعه در امور دین ودنیا ، که این امام با امام مورد پذیرش شیعه بسیار متفاوت است امام در فرهنگ شیعه شخصی است که مقام تبیین پیغمبر را دارد وکلامش در تبیین وحی حجت است همچنین در امور اجتماعی مردم ، اعم از امور نظامی ، سیاسی ، اقتصادی و.. فرمان او مطاع است ( مصباح یزدی ، ۴۰۸،۱۳۶۷).استاد مطهری ( قدس سره ) به مسأله ی مراتب امامت توجه نموده وعلاوه بر مقام ریاست عامه وزعامت جامعه ومرتبه ی امامت به معنای مرجعیت دینی ، به مقام ومرتبه ی امامت به معنای ولایت عنایت دارند . ایشان در مرتبه ولایت ، بحث انسان کامل وحجت زمان را مطرح نموده واز منظری فلسفی به مسأله نگاه می کند ( جمعی از نویسندگان ، ۵۷،۱۳۸۱-۵۸).ملاصدرا امامت را مقتضای عنایت ربانیه می شمارد ومعتقد است نیاز مردم به امام از نیاز آنها به منافع ضروری شان بیشتر است ، پس وجوب عقلی نصب امام بر خداوند به جهت محال بودن جهل ، نقص وعیب از او روشن می شود ( صدرالدین شیرازی ، ۴۸۴،۱۳۶۶). نکته این جاست که ملا صدرا از طریق کاملاً فلسفی و متناسب با مجموعه ی فلسفی خاص خویش برای اثبات امامت استدلال می کند که همانا اثبات وجود حجت الهی از طریق قاعده ی امکان اشرف است . در تمام مراحل وجود لازم است ممکن اشرف بر ممکن اخس مقدم باشد . بنابراین هرگاه ممکن اخسی وجود داشته باشد ، باید پیش از آن ممکن اشرف موجود شده باشد . افاضه ی وجود و ریزش فیض به طور سلسله ای از اشرف به اخس ؛ چرا که ترتیب سلسله ی وجود از خداوند همواره از اشرف به اخس واز اعلی به ادنی است واین سبیت وتقدم ، ذاتی وطبیعی است ( صدرالدین شیرازی ،۳۴۲،۱۳۶۸). ملاصدرا در شرح اصول کافی در حدیث لو لم یبق فی الارض الااثنان لکان احدهما الحجه ( کافی ، ج۲۵۴،۱) می گوید : نوع نبی وامام نوع عالی واشرف از سایر انواع است ونسبت حجت به سایر بشر در رتبه ی وجود مانند نسبت انسان به حیوان ونسبت حیوان به نبات ونبات به جماد است انسان اشرف موجودات ارضی است ، بنابراین سبب وجود وغایت ذاتی خلقت موجودات زمینی است ؛ اگر انسان از زمین برداشته شود ، سایر موجودات ، اعم از جماد ، نبات وحیوان نیز از میان خواهند رفت ، همین طور اگر زمین از حجت الهی خالی باشد ، هیچ انسانی موجود نخواهد بود ، بنابراین آبادانی کل جهان وبقای انواع بستگی به وجود حجت الهی دارد طریق حکیم ملاصدرا در اثبات امامت ، پاسخ وی به مسأله ی جواز خالی بودن زمین ازامام را نیز بیان می کند قطع رشته ی امامت به جهت لزوم وساطت وی در امر فیض و وجود و بقای جهان ممنوع است . او در ذیل حدیثی دیگر که مضمون آن عدم قطع امامت است ( کافی ، ج۱ ، ۲۵۱)، می گوید :حجت خداوند بر خلق همواره یا رسول است ونبی ویا امام است و ولی ، نبوت قطع شدنی است ، ولی باطن آن ، که امامت است ، تا روز قیامت باقی است .مقام برجسته ای که صدر المتألهین برای امام در نظر می گیرد عبارت است واسطه ی فیض الهی ، صاحب مقام ولایت ، متصرف در جهان وباعث حفظ جهان ( صدر الدین شیرازی ، ۱۴۶،۱۳۷۸)؛ صاحب مقام انسان کامل که خود در فلسفه های مختلف ، مصداق تعریف شده ای دارد . تکامل عقل در قوای دوگانه ی نظری و عملی ، کمال انسان در مکتب متعالیه است که تنها امام دارای آن است ( صدر الدین شیرازی ، ۱۶،۱۳۶۸). حال چنین مقام والایی ، که نظیر آن در کمال در سایر نظام های کلامی یا فلسفی یافت نمی شود چگونه باید تعیین شود ؟ ملاصدرا باز از مفاهیم فلسفی متناسب با مجموعه فکری اش کمک می گیرد ونصب امام را در مقام ثبوت وبه مثابه کمال اول وذاتی از نصب امام در مقام اثبات وبه مثابه کمال ثانوی وعرضی جدا می کند از نظر وی از آن جا که وضع قانون از آن خداست وهیچ قانونی جز آن که منتسب به خداوند باشد از ارزش برخوردار نیست ، نصب امام به عنوان شرط ثبوت را از جانب خداوند می داند ، ولی در مقام اثبات وتحقق خارجی وسروری ظاهری ، مقبولیت مردم واقبال عمومی را تعیین کننده می داند ( صدر الدین شیرازی ، ۱۳۶۶).استاد مطهری به تبع ملاصدرا امامت را مقوله ای ذو مراتب دانسته ومعتقدند که تشیع هم مراتب دارد ( مطهری ، ۸۴۸،۱۳۷۱-۸۵۰) .
فصل دوم : امامت در قرآنامامت در قرآن از جمله مباحث مهمی است که استاد مطهری ( قدس سره ) بدان توجه نموده ودر آثار خویش به آن پرداخته است در قرآن چند آیه هست که مورد استدلال شیعه در باب امامت است .۱) انما ولیکم الله ورسوله والذین امنو الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزکاه و هم راکعون ( مائده ، ۵۵ )استاد ضمن اشاره به این که در روایات اهل تسنن مفاد باور شیعه تأیید می شود ، در تفسیر این آیه وتطبیق آن بر امام علی (ع) معتقداست : انما ، یعنی منحصراً ( چون اداه حصر است ) . معنی اصلی «ولی » سرپرست است . ولایت یعنی تسلط وسر پرستی . سرپرست شما فقط وفقط خداست و پیغمبر خدا ومؤمنینی که نماز را به پا می دارند ودر حال رکوع زکات می دهند ما دردستورات اسلام نداریم که انسان در حال رکوع زکات بدهد که بگوییم این یک قانون کلی است وشامل همه ی افراد می شود این اشاره است به واقعه ای که در خارج ، یک بار وقوع پیدا کرده است وشیعه وسنی ، به اتفاق ، آن را روایت کرده اند وآن این است که علی (ع) در حال رکوع بود ، سائلی پیدا شد ودرخواست کمک کرد . حضرت (ع) اشاره کرد به انگشت خود . او آمد انگشتر را از انگشت علی (ع) بیرون آورد ورفت . یعنی علی (ع) صبر نکرد نمازش تمام شود وبعد به او انفاق کند آنقدر عنایت داشت به این که آن فقیر را زودتر جواب بگوید که در همان حال رکوع با اشاره به او فهماند که این انگشتر را در آور، برو بفروش وپولش را خرج خودت کن.در این مطلب هیچ اختلافی نیست ومورد اتفاق شیعه وسنی است که علی (ع) چنین کاری کرده است ونیز مورد اتفاق شیعه وسنی است که این آیه در شأن علی (ع) نازل شده است اینک با توجه به این که انفاق کردن در حال رکوع جزءدستورات اسلام نیست ، نه از واجبات اسلام است ونه از مستحبات آن ، که بگوییم ممکن است عده ای از مردم به این قانون عمل کرده باشند پس « کسانی که چنین می کنند » اشاره وکنایه است همان طور که در خود قرآن گاهی می گوید : « یقولون » وحال آن که یک فرد آن سخن را گفته .در این جا «کسانی که چنین می کنند »یعنی آن فردی که چنین کرد بنابر این به حکم این آیه، علی (ع) تعیین شده است به ولایت برای مردم » ( مطهری ب ، ۶۰،۱۳۷۲-۶۱).۲) یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته (مائده ، ۶۷)؛ استاد مطهری ( قدس سره ) بر این باور است که در این آیه ی شریفه لحن ، خیلی شدید است ؛ ای پیامبر !آنچه را که بر تو نازل شد تبلیغ کن واگر تبلیغ نکنی رسالت الهی را تبلیغ نکرده ای . مفاد این آیه آنچنان شدید است که مفاد حدیث : من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه .اجمالاً خود آیه نشان می دهد که موضوع آنچنان مهم است که اگر پیغمبر (ص) تبلیغ نکند ، اصلاً رسالتش را ابلاغ نکرده است . استاد مطهری (قدس سره ) در تبیین اهمیت این آیه به این نکته مهم اشاره می کند که « سوره مائده به اتفاق شیعه وسنی آخرین سوره ای است که بر پیغمبر (ص) نازل شده واین آیات جزء آخرین آیات است ، یعنی در وقتی نازل شده که پیغمبر (ص) تمام دستورات دیگر را در مدت سیزده سال مکه وده سال مدینه گفته واین ، جزء آخرین دستورات بوده است شیعه سؤال می کند این دستوری که جزء آخرین دستورهاست وآنقدر مهم است که اگر پیغمبر (ص) آن را ابلاغ نکند ، همه ی گذشته ها کان لم یکن است ، چیست . شما نمی توانید موضوعی نشان بدهید که مربوط باشد به سال های آخر عمر پیغمبر (ص) واهمیتش در آن درجه باشد که اگر ابلاغ نشود هیچ چیز ابلاغ نشده است ما می گوییم آن موضوع ، مسأله امامت است که اگر نباشد ، همه چیز کان لم یکن است ، یعنی شیرازه ی اسلام از هم می پاشد به علاوه شیعه از کلمات وروایات خود اهل تسنن دلیل می آورد که این آیه در غدیر خم نازل شده است »( مطهری ب ، ۶۲،۱۳۷۲).۳) الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا (مائده ، ۳)؛ امروز دین را به حد کمال رساندم نعمت را به حد آخر تمام کردم ، امروز است که دیگر اسلام را برای شما به عنوان یک دین پسندیدم « این آیه ی شریفه نشان می دهد که در آن روز جریانی رخ داده که آنقدر با اهمیت است که آن را مکمل دین ومتمم نعمت خدا بر بشر شمرده است وبا بودن آن ، اسلام ، اسلام است وخدا این اسلام را همان می بیند که می خواسته وبا نبودن آن ، اسلام، اسلام نیست . شیعه به لحن این آیه که تا این درجه برای این موضوع اهمیت قائل است استدلال می کند ومی پرسد که آن موضوعی که بتواند نامش مکمل دین و متمم نعمت وآن چیزی که با نبودنش ، اسلام ، اسلام نیست ، چه بوده است ؟ می گوید ما می توانیم موضوعی را نشان بدهیم که در آن درجه از اهمیت باشد . ولی شما نمی توانید . بعلاوه روایاتی هست که تأیید می کند این آیه هم در همین موضوع وارد شده است « ( مطهری ب ، ۶۳،۱۳۷۲). در فصل بعد با اتکا به این آیه نقش ، تأثیر واهمیت مسأله ی امامت در اکمال دین از منظر استاد مطهری تبیین می گردد .
فصل سوم:امامت و اهمیت آن در اکمال دیناستاد مطهری از منظری قرآنی ، که مورد وفاق هر مسلمانی است ، نقش ، جایگاه واهمیت مسأله ی امامت وجانشینی پیامبر (ص)در اکمال دین را مورد بحث و بررسی قرار می دهد از منظر ایشان در آیه کریمه ۳ از سوره ی مائده که می فرماید : الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا در مورد کلمه ی « دین » لفظ « اکمال » آمده است ودرمورد « نعمت » کلمه ی « اتمام » آمده است . استاد مطهری ( قدس سره ) معتقد است : « یک شی ء اگر مرکب باشد از یک سلسله ی اجزاء چنانچه فاقد یک یا چند جزء از اجزاء لازم باشد ، می گوییم ناقص است ، واگر همه ی اجزاء را داشته باشد ، می گوییم تمام است مثلاً یک خانه برای این که خانه بشود به اجزائی نیاز دارد ، از پایه ودیوار وسقف گرفته تا لوازم اولیه مثل لوله کشی وسیم کشی . تا وقتی که یک یا چند تا از این ها نباشد ، می گوییم هنوز ساختمان ناقص است ، وقتی که همه ی اجزاء به آخر رسید می گوییم این ساختمان تمام است . پس « تمام » را در جایی می گوییم که یک « کل » موجود باشد مرکب از اجزاء ، وقتی که جامع همه ی اجزاء باشد ، به آن می گوییم « تمام » اگر فاقد باشد می گوییم ناقص ( در مقابل تمام ) . بنابراین اگر بچه ای متولد بشود در حالی که یک انگشت نداشته باشد یا کور مادر زاد متولد بشود ، می گوییم ناقص متولد شده ، ولی اگر این جور نباشد ، بلکه نقطه ی مقابلش باشد و همه ی ارکان وعناصرش وجود داشته باشد ، می گوییم تمام متولد شده است اما کامل در مقابل ناقص ، معنی دیگری دارد . یک شیء که از نظر اجزاء تمام است از این نظر نقصی ندارد ، ولی بالقوه می تواند چیز دیگری بشود ، یعنی می تواند متحول بشود از مرتبه ای و درجه ای به مرتبه ودرجه ی بالاتری ، مادامی که آن مراتب را طی نکرده به آن می گوییم « ناقص » ، وقتی که مراتب ممکن را طی کند ، به آن می گوییم « کامل ». پس « تمام » در مقایسه با اجزاء است و«کمال » در مقایسه با مراتب ودرجات . کودکی که تمام متولد می شود ، از نظر انسان بودن ناقص است ، یعنی انسان کامل نیست ، انسان تمام هست ولی انسان کامل نیست ، زیرا هنوز انسانی است که می تواند عالم باشد وعالم نیست ، می تواند صنعت گر باشد وصنعت گر نیست ، می تواند کارهایی را انجام بدهد ، ولی هنوز آن کارها را انجام نداده است ، همه ی این ها را بالقوه داراست ، بالقوه مجتهد است ولی اکنون مجتهد نیست ، چون همه چیز برایش فعلیت پیدا نکرده ، باید مراحلی را طی کند تا استعدادهایش به فعلیت برسد ، هر وقت استعدادهایش به فعلیت رسید آن وقت به او می گوییم « انسان کامل » اگر رسیده به مرحله ای که تمام استعدادهای انسانی او – حال ، استعدادهای انسانی هر چه هست – به مقام فعلیت رسید به او می گوییم « کامل » ( مطهری الف ، ۲۴۹،۱۳۷۲).استاد مطهری ( قدس سره ) پس از این توضیحات درباره ی دو مفهوم اکمال واتمام باز به آیه شریفه که راجع به مسأله ی خلافت امیرالمؤمنین (ع) است باز می گردد واز دو نگاه کلی به اسلام سخن می گوید : « از یک دید ، دین مجموعه ای است دستورها که از ناحیه ی خدا ، یکی بعد از دیگری می آید ، مثلا نماز یک دستور است ، روزه دستور دیگری است ، حج ، زکات وخمس هر یک دستور دیگری است وهر یک از این دستورها نعمتی است برای ما به اعتبار این که آخرین دستور رسیده ومثل این که آخرین جزء وآخرین خشت این ساختمان گذاشته شده است ، به این اعتبار اتمام نعمت گفته اند ، اما به اعتبار یک امر دیگر اکمال دین گفته شده است وآن امر دیگر حقیقت دین است که حقیقت دین چیزی است از نوع معارف ومعنویت ، این دستورها پوشش های دین است ، یعنی به اصطلاح مقررات ظاهری است ، پیکری است که روح این پیکر همان معارف و معنویات است ، مثل خود توحید ونبوت وامامت . انسان بدون نبوت با فکر شخصی خودش می تواند به یک توحیدی برسد، اما نه توحیدی که شایسته ی یک انسان است ، بلکه یک توحید ناقص. همچنین هیچ یک از توحید ونبوت ، بدون اینکه امامت باشد ، به مرحله ی کمال خود نمی رسند ، یعنی نبوت مکمل توحید است ، به این معنی که مبین توحید است ( البته هدف اصلی همه ی این ها توحید است ) وبه وسیله ی امامت بیشتر .پس از آن نظر که معنویت به آخرین حد وبه اوج خود می رسد ومراحل رشد طی می شود [کلمه ی ] «اکملت » [به کار رفته است ، و] به آن اعتبار که دستوری از دستورهای دین رسیده واین دستور که پس از دستورهای دیگر آمده ، آخرین خشتی است که دراین ساختمان به کار رفته ،کلمه «اتممت » استعمال شده است » ( مطهری الف ، ۲۴۹،۱۳۷۲-۲۵۱).استاد مطهری ، حتی در سلسله مباحث پیچیده ی فلسفی اصول فلسفه و روش رئالسیم ، در بحثی که درباره ی تکامل دارد ، به نقش وتأثیر امامت در اکمال دین پرداخته ومعتقد است که « تکامل یعنی تحول از نقص به کمال . نقص وکمال چیست ؟ نقص گاهی در مقابل تمام وگاهی در مقابل کمال آورده می شود .نقص در مقابل تمام عبارت است از فاقد بودن یک شی ء بعضی از اجزاء خود را . کتاب ناقص یعنی کتابی که بعضی از فصول یا بعضی از اوراق خود را ندارد ، وکتاب تمام یعنی کتابی که همه ی فصول یا همه ی برگ های خود را واجد است . همچنین است ساختمان ناقص وساختمان تمام ، نماز ناقص ونماز تمام .پس نقص مقابل تمام در جایی گفته می شود که واحد مورد نظر ، قسمتی از اجزاء خود را واجد باشد وقسمتی از اجزاء را فاقد باشد . ولی نقص در مقابل کمال به معنی دیگری است ، به این معنی است که یک شیء همه ی مراحلی که باید طی کند طی نکرده باشد وهمه ی امکانی که طبیعت برای او تهیه دیده است ، تحصیل نکرده باشد . مثلاً یک نوزاد اگر فاقد یک عضو باشد یک انسان ناقص الخلقه است ، به معنی این که تام الخلقه نیست . اما یک نوزاد تام الخلقه چون ممکن است مراحل راه رفتن وسخن گفتن وعالم شدن را در آینده طی کند و فعلاً فاقد آن مرحله است ، یک انسان ناقص است ، به معنی این که به مرحله ی کمال ممکن خود نرسیده است .پس دو جریان است : یکی این که یک شی ء از لحاظ اجزاء ناقص وناتمام باشد ، دیگر این که از لحاظ مراحل ترقی که برایش امکان دارد ، پیش نرفته باشد . ولهذا در مفهوم کمال مفهوم ارتقا مندرج است ، به خلاف مفهوم تمام ، پس وقتی که مثلاً نمازمی خوانیم یا خانه می سازیم ، نماز و یاخانه روبه تمام می رود ، اما وقتی که کودکیم وبزرگ می شویم ویا هنگامی که درس می خوانیم ، رو به کمال می رویم . به نظر می رسد در آیه ی شریفه که می فرماید ؛ الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ، که هم کلمه ی کمال به کار رفته وهم کلمه ی تمام ، از آن نظر است که هر دو مفهوم صادق است ، ازطرفی خود دین به عنوان یک حقیقت متکامل با تعیین تکلیف امر رهبری معنوی واجتماعی ، که به منزله ی روح پیکره ی دین است ، تکامل یافته وبه اوج کمال خود رسیده است ، واز طرف دیگر از آن نظر که دین « مجموعه » ای است از مقررات ، وموضوع رهبری وامامت به عنوان یک دستور رسیده وتکلیفی است در جمع تکلیف ها ، با آمدن آخرین دستور تتمیم شده ودیگر حکمی باقی نیست. از این جا معلوم می شود که هر توسعه وافزایشی را نمی توان تکامل نامید مثلاً اگر شهری بزرگ شود وصرفاً بر عدد خانه وکوچه وخیابان هایش افزوده شود ، توسعه یافته است ، اما تکامل نیافته است ولی اگر همان شهر را از نظر اجتماع انسان ها یک واحد در نظر بگیریم ونظامات زندگی مردم آن شهر حالت بهتر ومناسب تری پیدا کرده باشد وبه اصطلاح درجه ی تمدن مردم آن شهر بالا رفته باشد در این صورت می توان گفت متکامل شده است ودر واقع شهر ، یعنی ساختمان ها متکامل نشده اند ، بلکه شهر به « مدینه » یعنی اجتماع انسان هاست که متکامل شده است ( مطهری ج ۶۵،۱۳۷۲-۶۴).
نتیجه گیریمفهوم امامت در فرهنگ شیعی ، اصطلاحی خاص وتئوریک است وبا آنچه در سایرمذاهب از آن مراد می شود ، متفاوت ومتمایز می باشد اعتقاد شیعه به امامت به معنای اصطلاحی خاص خود ریشه در وحی دارد وآیات مهمی از قرآن مؤید آن می باشد همچنین نظریه ی شیعه در خصوص امامت خرد پذیر وعقلانی است وحکیمان شیعه در این زمینه نظریه ای محکمی ارائه نموده اند .مقام ریاست عامه وزعامت جامعه ، یکی از مراتب وشؤون امامت است و مرتبه وشأن دیگر امامت مرجعیت دینی ومقام تبیین وحی است ؛ همچنین شیعه به مقام ومرتبه ی دیگری نیز معتقد است که از آن به مقام ومرتبه ی ولایت تعبیر می شود در مرتبه ی ولایت بحث انسان کامل وحجت زمان مطرح شده ونظریه پردازی عقلی مؤید به وحی ، در این رابطه میان حکمای شیعه مورد توجه بوده است .اکمال واتمام دین بسته به تبیینی است که از امامت ارائه می شود واین خود اهمیت مسأله ی امامت در اسلام را به خوبی نمایان می سازد .منابع ومآخذ۱) قرآن کریم .۲) جمعی از نویسندگان ( ۱۳۸۱)، امامت پژوهی ، مشهد ، دانشگاه علوم اسلامی رضوی .۳) سوزنچی ، حسین (۱۳۸۴) ، جمع خاتمیت با امامت ومهدویت ، موعود ، ش ۵۸،۴) صدرالدین شیرازی ، محمد بن ابراهیم ( ۱۳۶۸)، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه ، ۹/۵۶۰، قم ، مکتبه المصطفوی .۵) صدرالدین شیرازی ، محمد بن ابراهیم ( ۱۳۷۸)، المظاهر الاهیه فی اسرار العلوم الکمالیه ، تهران ، بنیاد حکمت اسلامی صدرا.۶) صدرالدین شیرازی ، محمد بن ابراهیم (۱۳۶۶)، شرح الاصول الکافی ، تهران ، مؤسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی .۷) کلینی ، محمد بن یعقوب ( ۱۳۶۳)، اصول کافی ، ج ۱و۲ ، تهران ، انتشارات علمیه اسلامیه .۸) مصباح یزدی ، محمد تقی (۱۳۷۱) راهنماشناسی ، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم .۹) مطهری ، مرتضی ( الف ) ( ۱۳۷۲) فلسفه تاریخ ، ج ۱، تهران ، صدرا .۱۰) مطهری ، مرتضی ( ب )(۱۳۷۲) امامت ورهبری ، تهران ، صدرا .۱۱) مطهری ، مرتضی ( ج)(۱۳۷۲) اصول فلسفه وروش رئالیسم ، ج ۴، تهران ، صدرا .۱۲) مطهری ، مرتضی (د)( ۱۳۷۱) ، مجموعه آثار ، ج ۴ تهران ، صدرا .۱۳) مطهری ، مرتضی (هـ )( ۱۳۷۲)، عدل الهی ، تهران ، صدرا .۱۴) ویژه نامه خرد نامه همشهری ، شماره ۴، تیرماه ۸۵٫منبع:نشریه اندیشه حوزه ،شماره ۷۳


















هیچ نظری وجود ندارد