علی(ع) برترین فرد عالم خلقت پس از رسول الله(ص)
آیه مباهله از آیاتی است که برتری امیرالمؤمنین علی(ع) را بر همه حتی انبیاء غیر از پیامبر اکرم(ص)اثبات میکند.
﴿فَمَنْ حَاجّکَ فِیهِ مِن بَعْدِمَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ﴾ (آل عمران/۶۱)
پس هر که درباره آن (قرآن یا حضرت عیسی(ع)) پس از آن که علم آن به تو رسید، با تو به بحث و مجادله پرداخت،پس بگو بیایید ما و شما، پسران و زنان و جانهای خویش را بخوانیم آنگاه به درگاه خداوند زاری کنیم و لعنت خداوند را بر هر کدام از ما دو گروه که دروغگو است، قرار دهیم.
کلمه مباهله از (بهل) به معنای رها کردن و قید و بند چیزی را برداشتن است؛ همان طور که ابتهال در دعا یعنی تضرع و زاری به درگاه خداوند و واگذاری امور به او تا هرگونه صلاح میداند کارها را سامان دهد.
مباهله در اصطلاح به معنی نفرین کردن دو نفر یا دو گروه به یکدیگر برای اثبات حقانیت است.
در سال دهم هجرت در پاسخنامهای که پیامبر اکرم(ص) به مسیحیان نجران (نجران منطقهای است بین یمن و حجاز) نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد، گروهی از بزرگان آنان که در بینشان عاقب ـ که نام او عبدالمسیح بن شرحبیل ـ بود و سید ـ که نامش اهتم بن نعمان بود ـ قرار داشتند، به مدینه آمده و پس از سؤالات و بحثهایی که با پیامبر داشتند چون در برابر حق تسلیم نشدند آیه مباهله نازل شد و پیامبر آنان را به مباهله دعوت کرد. طبق آنچه بسیاری از محدثان، مفسران، مورخان و متکلمان در کتابهای خود آوردهاند از مسائل مسلم و غیر قابل تردید این است که در جریان مباهله با نصارای نجران، پیامبر گرامی اسلام(ص) از زنان جز پاره تن خود فاطمه زهرا؟عها؟ و از فرزندان جز امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) و از مردان جز علی(ع) که نفس رسول خد(ص) به شمار میرود به همراه نیاورد؛چنانچه مسلم در صحیحش چنین آورده است که: «و لما نزلت هذه الآیه: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ﴾ دعا رسولالله(ص) علیاً وفاطمه وحسناً وحسیناً فقال: اللهم هؤلاء أهلی»: وقتی این آیه نازل شد رسول خدا، علی، فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را صدا زد. آنگاه عرض کرد: خداوندا اینان اهل و خاندان من هستند.
در این مقاله بر آنیم تا ضمن چند مقدمه برتری حضرت علی(ع) را بر همه مردم عالم جز پیامبر اکرم(ص) اثبات نماییم.
مقدمه اوّل:
علی(ع)، نفس رسول الله(ص)
طبق آنچه شیعه و اهل تسنن نقل کردهاند، مراد از انفسنا، علی(ع) است به عنوان نمونه:
ابن کثیر در کتاب تفسیرش مینویسد: «قال جابر (انفسنا و انفسکم) رسولالله و علی بن أبی طالب (و ابناءنا) الحسن و الحسین (و نسائنا) فاطمه. وهکذا رواه الحاکم فی مستدرکه … ثم قال: صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه»:جابر گفته است مراد از (انفسنا) رسول خدا و علی است و مراد از (ابنائنا) حسن و حسین و مراد از (نسائنا) فاطمه است.
این روایت را حاکم در مستدرکش نقل کرده و مینویسد: طبق شرایط مسلم در صحیحش این روایت صحیح است اگرچه او و بخاری آن را نقل نکردهاند. (تفسیر ابن کثیر/ج۱/ص۳۷۹) این روایت را سیوطی و شوکانی نیز نقل کردهاند. (الدر المنثور/ج۲/ص۳۹؛ فتح القدیر/ج۱/۳۴۸)
مقدمه دوّم:
طبق آیات و روایات و اجماع مسلمانان حضرت محمّد(ص) برترین فرد عالم خلقت هستند.
نتیجه:
حضرت علی(ع) نفس رسولالله است و لازمهی این مطلب آن است که آن حضرت، تمام فضائل و برتریهای رسول گرامی اسلام را دارا میباشد الا ما خرج بالدلیل مگر نبوت که به دلیل خاص خارج شده است.
سخنی از فخر رازی
او مینویسد: «کان فی الری رجل یقال له: محمود بن الحسن الحمصی، وکان معلم الاثنی عشریه، وکان یزعم أن علیاً رضیالله عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوى محمد(ص) لأن الإنسان لا یدعو نفسه بل المراد به غیره، وأجمعوا على أن ذلک الغیر کان علی بن أبی طالب رضیالله عنه، فدلت الآیه على أن نفس على هی نفس محمد، ولا یمکن أن یکون المراد منه، أن هذه النفس هی عین تلک النفس، فالمراد أن هذه النفس مثل تلک النفس، وذلک یقتضی الاستواء فی جمیع الوجوه، ترک العمل بهذا العموم فی حق النبوه، وفی حق الفضل لقیام الدلائل على أن محمداً علیه السلام کان نبیاً وما کان علی کذلک، ولانعقاد الإجماع على أن محمداً علیه السلام کان أفضل من علی رضیالله عنه، فیبقى فیما وراءه معمولاً به، ثم الإجماع دل على أن محمداً علیه السلام کان أفضل من سائر الأنبیاء(علیهم السلام) فیلزم أن یکون على أفضل من سائر الأنبیاء».
در ری مردی بود به نام محمود بن حسن حمصی که معلم شیعیان دوازده امامی بود. وی میپنداشت که علی رضیالله عنه از همه پیامبران غیر از حضرت محمد(ص) افضل است و دلیل او آیه انفسنا بود. میگفت: مراد از انفسنا نمیتواند خود محمد(ص) باشد، زیرا انسان هیچگاه خودش را دعوت نمیکند، پس مراد از آن کس دیگری است، و همه اجماع دارند بر آن که مراد علی بن ابی طالب رضیالله عنه است. بنابراین آیه دلالت دارد بر آن که نفس علی همان نفس محمد(ص) است. و نیز نمیتواند نفس او عین نفس آن حضرت باشد پس مراد آن است که نفس او مانند نفس آن حضرت است، و این مقتضی مساوات از همه جهت است. ولی مسأله نبوت و فضیلت به دلایلی از این عموم بیرون است، زیرا محمد(ص) پیامبر بود و علی نبود و نیز اجماع منعقد است بر آن که محمد(ص) از علی رضیالله عنه افضل است، میماند بقیه فضایل که در آنها با یکدیگر برابرند، و چون اجماع قائم است که محمد(ص) از سایر پیامبران(علیهم السلام) افضل است پس علی(ع) نیز از همه پیامبران برتر است. (التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب/ج۴/ص۲۴۱)
سپس در پاسخ میگوید:
«والجواب: أنه کما انعقد الإجماع بین المسلمین على أن محمداً علیه السلام أفضل من علی، فکذلک انعقد الإجماع بینهم قبل ظهور هذا الإنسان، على أن النبی أفضل ممن لیس بنبی، وأجمعوا على أن علیاً رضیالله عنه ما کان نبیاً، فلزم القطع بأن ظاهر الآیه کما أنه مخصوص فی حق محمد صلیالله علیه وسلم، فکذلک مخصوص فی حق سائر الأنبیاء(علیهم السلام)».
جواب این استدلال آن است که: همانگونه که اجماع میان مسلمانان منعقد است که محمد(ص) افضل از علی است، همچنین پیش از ظهور این شخص (حمصی) اجماع منعقد است که هر پیامبری از کسی که پیامبر نیست افضل است، و همه اجماع دارند که علی رضیالله عنه پیامبر نبوده است، پس قطعاً ظاهر آیه میرساند که همانگونه که محمد(ص) افضل از علی است، سایر انبیا نیز از علی افضل میباشند. (التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب/ج۴/ص۲۴۲)
نقد سخن رازی
در نقد سخن رازی مناسب است سخنی از علامه مظفر؟رح؟ آورده شود ایشان پیرامون سخن رازی میگوید: از سخنان رازی در تفسیر آیه استفاده میشود که وی دلالت آیه بر افضلیت علی(ع) از سایر صحابه را پذیرفته است، زیرا استدلال شیخ محمود حمصی را نقل کرد که چون علی(ع) نفس پیامبر(ص) است و پیامبر از سایر انبیا برتر است پس علی(ع) نیز از آنها برتر است، و نیز از شیعیان نقل کرد که آنان به این آیه استدلال کردهاند بر افضلیت آن حضرت از سایر صحابه، و فخر رازی تنها مطلب اول (برتری علی(ع) از سایر انبی(علیهم السلام) را رد کرد و درباره مطلب دوم چیزی نگفت، اما این که مدعی شده است که پیش از ظهور حمصی اجماع منعقد شده بر افضلیت پیامبران بر دیگران، سخن درستی نیست. زیرا اجماع بر آن است که صنف پیامبران از اصناف دیگر بشر برترند و هر پیامبری از افراد امت خویش برتر است، اما چنین نیست که هر پیامبری از هر غیر پیغمبری برتر باشد گرچه آن غیر، از امتهای دیگر باشد… و نیز قول به برتری امیر مؤمنان(ع) از پیامبران جز حضرت محمد(ص) اختصاص به شیخ محمود حمصی ندارد تا با اجماعی که فخر رازی ادعا نموده منافات داشته باشد، بلکه شیعیان پیش از وجود این شیخ و پس از او قائل به آن بودهاند و در این باره به آیه مباهله و آیات دیگر استدلال نمودهاند. (دلائل الصدق/ج۲/ص۸۶)
علامه سید شرف الدین نیز پس از نقل سخن رازی میگوید: دقت کن ببین او به روشنی دلالت آیه را بر برتری علی(ع) بیان نموده و ناخودآگاه به درستی آن اعتراف کرده است. وی با آنچه از شیعیان چه در گذشته و حال نقل کرده است معارضهای ننموده و کلمهای در رد آنان بر قلم نیاورده است، گویی اعتقاد آنان را پذیرفته و به دلالت آیه بر عقیده آنان اعتراف نموده است، و تنها بر محمود بن حسن خرده گرفته است، در صورتی که اجماعی که رازی آن را بهانه قرار داده و بر حمصی حمله کرده است چیزی است که مورد قبول محمود حمصی و هم عقیدههای او نیست. (الکلمه الغراء/ص۵)
فضایل حضرت علی(ع)
وقتی حضرت علی نفس رسولالله(ص) است دارای همان فضایلی است که رسول گرامی اسلام دارا بودهاند یعنی مانند رسولالله(ص)﴿مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى﴾(نجم/۳)مانند رسول الله(ص) شاهد بر اعمال است ﴿قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ﴾(توبه/۱۰۵) مانند رسولالله اسوه حسنه برای همه ﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ﴾(احزاب/۲۱)و﴿وإنّک لعلى خلقٍ عظیمٍ﴾(قلم/۴)، مانند آن حضرت مایه امنیت و عذاب نشدن مردم ﴿وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ﴾(انفال/۳۳) مانند ایشان ﴿وَدَاعِیاً إِلَى اللّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مّنِیراً﴾(احزاب/۴۶) و مانند ایشان باید اطاعت شوند که ﴿أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرّسُولَ﴾(نساء/۵۹) و﴿وَمَا آتَاکُمُ الرّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا﴾(حشر/۷) و… .
نکاتی در مورد آیه مباهله
1 ـ این آیه از محکمترین دلایل بر فضیلت اصحاب کساء است.
چنانچه زمخشری میگوید: وفیه دلیل لا شیء اقوى منه على فضل أصحاب الکساء(علیهم السلام). (الکشاف/ج۱/ص۳۷۰)
2 ـ نوههای دختری انسان فرزند انسان محسوب میشوند و سخن «بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد» قول باطلی است.
قرطبی در مورد آیه مباهله میگوید: (ابنائنا) دلیل آن است که نوههای دختری را نیز فرزند مینامند. (تفسیر جامع الاحکام القرآن/ج۴/ص۱۰۴)
زمخشری ذیل آیه مباهله میگوید: اگر گویی دعوت به مباهله جز برای این نبود که دروغگو در طرفین دعوا مشخص شود و این چیزی بود بین پیامبر و کسانی که او را تکذیب میکردند پس چرا فرزندان و زنان را با خود آورد؟
گویم: این دلیل آن است که او به کار خود و حقانیت خویش اطمینان کامل داشت چرا که جرأت کرد که عزیزان و پارههای جگر خویش و محبوبترین مردم در نظر خود را به مخاطره اندازد… و این که زنان و فرزندان را انتخاب کرد برای این است که آنها از همه عزیزتر و دلبندترند و چه بسا مرد، جان خود را فدای آنان میکند و آوردن آنان در این صحنه به خاطر اطمینان به حقانیت خود است… و این که زنان و فرزندان را بر انفس مقدم داشت میخواست به مقام والا و منزلت نزدیک آنان آگهی دهد و اعلام کند که آنان حتی از جان عزیزترند. (تفسیر الکشاف/ج۱/ص۴۴۳)
















هیچ نظری وجود ندارد