اهميت بحث «احياى دين» با توجه به اين نکته روشن مى شود که جامعه نوين ما بيش از هر امرى، هويت خود را وامدار احياى دين است. دين، بايد در «صحنه عمل» تجسم يابد. صرف انتساب به دين، بى آنکه در متن زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان حضور کارساز داشته باشد، کافى نيست و گرنه همان «اسلام شناسنامه اي» خواهد بود. به علاوه با گذشت زمان، فقط ظواهر و نمودهايى سطحى از آن باقى مى ماند و اهداف اصلى و درون مايه حقيقى آن متروک و منزوى يا کمرنگ مى شود و در بدترين شرايط، برخى «بدعت» ها جايگزين «سنت» ها مى شود و روح دين مسخ گشته، اسکلتى بى جان باقى مى ماند.در اينجا رسالت «احياگري» و «بدعت ستيزي» پيشوايان دينى و عالمان ربانى ايجاب مى کند که در جهت زنده ساختن دو باره شعارها، اهداف و جوهره اصلى دين، قيام و اقدام کنند و بدعت ها و بدعتگزاران را بشناسانند تا راه دين، بى ابهام و بى غبار، باقى بماند و روندگان اين صراط، به حيرت و ضلالت گرفتار نشوند. امامان شيعه (ع)، يکايک، رسالت احياگرى دين را داشته اند و هر يک از معارف و احکام که از ياد مى رفته يا تحريف مى شده است را در چهره راستين و بى تحريفش مى نمايانده اند. حتى در باره امام زمان (ع) نيز تعبير «محيى شريعت» و از بين برنده «بدعت» به کار رفته است و در دعا از خداوند مى خواهيم که به دست آن منجى موعود، آنچه از معالم و نشانه هاى دين و ديندارى به دست ظالمان از ميان رفته و مرده است، زنده گردد.به واقعه چندبعدى کربلا از زواياى گوناگون مى توان نگريست و آن را مورد تجزيه و تحليل قرار داد.نهضت سيدالشهدا (ع) به تعبير استاد شهيد مطهرى از پديده هاى چند ماهيتى، نهضتى متشابه، ذو وجوه، عميق، چند بعدى، چند جانبه و چند لايه است; چرا که عوامل متعددى در آن دخالت دارند و علت تفسيرهاى مختلف درمورد اين قيام نيز محاذى بودن عناصر دخيل در آن است که در آن واحد، مقصدها و هدف هاى مختلف داشته است.برخى علت قيام حضرت را امتناع از بيعت با يزيد مى دانند و بعضى ديگر امر به معروف و نهى از منکر و عده اى هم دعوت کوفيان و تشکيل حکومت را علة العلل قيام ذکر مى کنند. مسئوليت اجتماعى حمايت از امت اسلامى و حفظ کيان اسلام، صيانت خلافت از انحرافهاى امويان، جلوگيرى از ظلم و ستم امويان خاصه بر شيعيان، از بين بردن بدعت ها و احياى سنت، جلوگيرى از محو نام آل البيت (ع)، جلوگيرى از تاراج بيت المال مسلمين، عمل به وظيفه شرعى و تکليف دينى، اتمام حجت و تبليغ دين و…از ديگر علل و انگيزه هايى است که نويسندگان در مورد اين حادثه در کتابهاى خود به آنها پرداخته اند.در يک نگاه کلى و دقيق تر، مى توان تمام انگيزه ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قيام امام (ع) را در «احياى دين» خلاصه کرد.امام حسين (ع) در نامه اى به بزرگان بصره از آنها مى خواهد که به کتاب الهى و سنت نبوى بينديشند و از واقعيت هاى جامعه غافل نباشند زيرا سنتها و روش هاى پسنديده مرده و از ميان رفته و بدعتها و ارزشهاى جاهلى زنده و جاى آنها را گرفته است.«من شما را به پيروى از کتاب خدا و راه و روش پيامبر فرا مى خوانم; زيرا هم اکنون سنت پيامبر از ميان رفته و بدعتها و احکام ناروا زنده شده است، پس اگر گوش به اين پيام فرا دهيد و آن را بپذيريد، شما را به راه سعادت رهبرى خواهم کرد.» (1)همچنين آن حضرت پذيرش دعوت کوفيان را، به جهت هويت احياگرانه آن مى داند و مى فرمايد:«ان اهل الکوفة کتبوا الى يسالوننى ان اقدم عليهم لما رجوا من احياء معالم الحق و اماتة البدع» . (2)به تعبير سيد محسن امين:قيام براى احياى حق و ميراندن باطل را وظيفه دينى خود مى دانست «ما اهون الموت على سبيل نيل العز و احياء الحق. ليس الموت فى سبيل العز الا حياة خالدة و ليست الحياة مع الذل الا الموت الذى لا حياة معه» . (3)
معناى «دين» و «احياء»
«دين» در لغت به معناى «جزا» و «مکافات» و نيز «ذلت و عبوديت در برابر خداوند متعال» آمده است. (4) و اما دين از حيث تعريف اصطلاحى، داراى معانى متعدد و متنوعى مى باشد که به خاطر خارج بودن آن از حوصله نوشتار حاضر از پرداختن به آن خوددارى مى کنيم. چنين به نظر مى رسد که تعريف دين به «ما جاء به النبي» مناسب باشد; به اين ترتيب در واقع «دين» را تعريف حدى و رسمى نکرده ايم بلکه به پديده اى واقعى (ماجاء به النبي) اشاره کرده ايم و گفته ايم کل امورى که تحت اين عنوان قرار مى گيرند، به لحاظ آثار مهم مورد نظر و مشترکشان براى ما مهم و شايان توجهند، لذا جا دارد که در مورد خواص اين پديده و اجزاى آن بحث کنيم. چنين واقعيتى را دين بخوانيد يا نخوانيد، چندان اهميتى ندارد، چون اين ديگر بحثى لغوى است. «ما جاء به النبي» در واقع همان قرآن (با همه مراتبش) و سنت مفسر آن است.
مفهوم احيا و فلسفه احياگرى
«احياء» (زنده کردن) در برابر «اماته» (ميراندن) است. حيات که ريشه آن است به مفهوم پديده قابل رشد، صاحب ادراک، سازگار با محيط، داراى قدرت و حايز استعدادهاى نهفته معنوى و گرايش هاى ديگر است و مرگ که نقيض آن است به معنى پديده غير قابل رشد و عاجز از سازگارى با محيط، فاقد قدرت و استعدادهاى معنوى است. حيات در فرهنگ قرآن در معانى متعددى چون ملازم بودن با استعداد رشد و نمو، استعداد ادراک حسى، استعداد ادراک عقلانى، زندگى معنوى منطبق با وحى و فطرت الهى، زندگى جاودانه اخروى و… به کار رفته است.مفهوم اصطلاحى واژه احيا مانند بسيارى از اصطلاحات کليدى ديگر دستخوش تحريف و سوء تعبيرهاى فراوان قرار گرفته است. عده اى آن را معادل «آسيب شناسي» يا «نوسازى دين» و يا «بازسازى فکر ديني» گرفته اند، چنانکه برخى آن را به مفهوم حرف نو و نوآورى در قلمرو انديشه دينى قلمداد کرده اند. گروهى نيز آن را تفسير دين، مطابق با نيازهاى زمان و انديشه هاى عصر مى دانند. طبق اين بيان، احياگر کسى است که دين را مطابق انديشه، فرهنگ و نيازهاى عصر خود عرضه مى کند.ولى اين تعريفها هيچ کدام بيانگر ويژگى هاى اساس اين اصطلاح نيستند; زيرا آسيب شناسى دينى اولا، بحث را به قلمرو آفت شناسى و آفت زدايى در دين منحصر مى کند و ديگر اينکه به طور ضمنى بر آسيب پذير بودن پيکره دين صحه مى گذارد که بطلان آن روشن است. «نوسازي» ، «تجديد حيات ديني» ، «بازسازى فکر ديني» نيز تعبيرهاى گويايى نيستند. تاکيد بر نوآورى در انديشه دينى نيز مستلزم اين است، که هر نوع مسلک و تعريف جديد و حتى انحرافى دين مثل وهابيت را مصداق رنسانس در تفکر دينى به حساب آوريم. در تلقى سوم [تفسير مطابق با نيازهاى زمان و انديشه هاى عصر] نيز عدم جامعيت و ضعف در مانعيت هويداست زيرا هم بر عنصر ضرورت کارشناساند بودن اين حرکت تاکيد نشده است و هم بسيارى از گرايش ها را، که در جهت تطبيق نارواى دين با زمان بوده است، در بر مى گيرد. احياگرى به مفهوم بدعت ستيزى و تحريف زدايى صرف هم نيست; زيرا جامع ويژگى هاى ديگر نخواهد بود. تعريف جامع تر اين اصطلاح عبارت است از تحريف زدايى و کشف افق هاى نوين و حقايق تازه در حوزه معارف دينى همراه با مکتب شناسى اجتهادى و زمان شناسى دقيق.پس از تبيين احياگرى به اين سؤال مى پردازيم که با وجود خاتميت و زوال ناپذيرى دين اسلام، احياگرى و تجديد حيات در قلمرو آن چه مفهومى دارد؟ البته فلسفه و لزوم احياگرى در اديان پيشين روشن است; زيرا اولا، آن اديان براساس نيازهاى مقطعى و متناسب با اوضاع آن روزگار پا به عرصه هدايت نهاده بودند. ثانيا حتى آن بخش از معارف آسمانى آن اديان، که ارزش جاودانه ماندن را داشت با گذشت زمان دستخوش تحريف و دگرگونى قرار گرفت. از همين رو، قرآن يکى از هدف هاى اصلى بعثت پيامبر اسلام (ص) را تحريف زدايى و تکميل گرى يا به عبارت ديگر احياگرى در شريعت هاى پيشين ذکر مى کند. (5) اينک چرا اسلام، که خاتم اديان آسمانى و جامع و جاودانى است به احياگرى نياز دارد؟فلسفه يا رمز ضرورت احياگرى در دو قلمرو – عقلى و نقلى – قابل طرح است:1. امکان تحريف دين خاتم و لزوم تحريف زدايى از ساحت آن2. عمق و اعجاز معنوى معارف ثقلين و3. لزوم اجتهاد مستمر يا رد فرع بر اصل.اين سه عامل هاى عقلى لزوم احياگرى به شمار مى روند و ادله نقلى نيز بر آنها صحه مى گذارد. اسلام در عهد حيات نبى اکرم (ص) آماج برخى از تحريفات قرار گرفت تا آنجا که آن حضرت ضمن خطبه اى نسبت به آن هشدار داد. پس از رحلت ايشان، بويژه در عصر حاکميت مطلق استبداد امويان و عباسيان تحريف و تفسير وارونه دين اوج بيشترى گرفت که در طول تاريخ اسلام نيز همواره اين روند ادامه داشته است. از طرف ديگر، اسلام که در قرآن و سنت تبلور يافته است، معارفى عميق و بسيار گسترده دارد که هر چه بر دانش و انديشه بشرى افزود ه شود، ابعاد اعجاز آن بيشتر آشکار مى گردد. دستيابى به اين ذخاير و گوهرهاى فراوان غواصانى مى خواهد ماهر، که از موج نهراسند که همان احياگرانند.عامل ديگر لزوم اجتهاد است. قرآن با تاکيد بر تفقه در دين، و نيز اهل بيت (ع) با فرا خوانى به اجتهاد و تلاش در جهت رد فروع بر اصول، بر لزوم احياگرى صحه گذارده اند. (6)بدين سان، خاتميت اسلام به دليل بلوغ و توانمندى فکرى بشر در شناخت راه کمال نيست، بلکه فلسفه آن لزوم احياگرى است; يعنى فلسفه خاتميت اسلام و نبوت نبى اکرم (ص) به رشد عقل و انديشه بشر و شايستگى او در حفظ، تبيين و اجراى اسلام بر مى گردد. بشر در آن برهه از تاريخ، شايستگى يافت که آيين کامل خود را از تحريف و دسيسه حفظ کند و در پرتو اجتهاد و احياگرى از اين سرچشمه زلال، نهرهاى تازه اى جارى سازد.قرآن احياگرى در قلمرو تکوين و تشريع را يکى از صفات و اسماى حق معرفى مى کند مانند «يخرج الحى من الميت» يا «و يحيى الارض بعد موتها» يا «و جعلنا من الماء کل شى ء حي» ، (7) اما احياگرى حضرت حق، جلت عظمته، در جامعه بشرى از طريق پيامبران صورت گرفت. آنان از اديان پيشين تحريف زدايى کردند و معارف نوينى بر معارف آنان افزودند. به عبارت ديگر، آنان براى احياى بشريت به احياى اديان پيشين پرداختند. قرآن هدف عمده پيامبر اکرم (ص) را دميدن روح حيات به جامعه معرفى کرده است:«يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما يحييکم; (8) اى کسانى که ايمان آورده ايد، خداى و پيامبر را پاسخ دهيد آنگاه که شما را به چيزى فرامى خوانند که زنده تان مى سازد» .بديهى است که با دين زنده و احيا شده مى توان جامعه را زنده کرد. اين سنت پس از رحلت آن حضرت نيز با اصل استمرار ولايت فکرى و معنوى ائمه اطهار (ع) ادامه يافت. در عهد زمامدارى يزيد بدعتها و آفات فکرى و دينى به اوج خود رسيده بود و مى رفت که خورشيد اسلام نبوى در پشت ابرهاى سياه حاکميت اموى پنهان گردد که امام حسين (ع) با گفتار و کردار خود به احياى آن قد برافراشت. اصل احياگرى پس از شهادت آن حضرت نيز به عنوان اساسى ترين رکن در سنت گفتارى و کردارى اهل بيت (ع) تبلور يافت.پس از آنان وارثان علوم و رسالت آنان يعنى عالمان ربانى وظيفه احياگرى را بردوش دارند.
آسيب شناسى باورهاى دينى
از ديد تاريخى، احياى دين، مسبوق عارضه اى است که بر دين وارد مى شود. شجره طيبه دين در اوضاع و مقاطع مختلف احيانا دچار عارضه، آسيب يا آفت مى شود. احياگر در عرصه احياى دين با دو تشخيص فوق العاده مهم روبه رو است: تشخيص درد و تشخيص درمان. بنابراين اساس کار احياگران را مى توان در «دردشناسي» و «درمانگري» خلاصه کرد. نکته شايان توجه اين است که دين در تاريخ حيات و حضور خود در جامعه انسانى، نه با يک عارضه يا درد واحد روبه رو بوده است و نه احياگران درمان واحدى راپيش رو نهاده اند. لذا در عرصه احياگرى با «دردهايي» و به تبع «درمانهايي» روبه رو بوده ايم. در اين ميان، توفيق احياگر، در گام نخست مديون و مرهون دردشناسى صائب اوست. اگر احياگر درد دين عصر خود را در نيابد و سر اعوجاج و رنجورى آن را کشف نکند و دچار خطا شود از اساس، ره به خطا برده است و اگر درد دين را به نيکى در يابد گامى ديگر براى توفيق در پيش روى دارد و آن حسن درمان است. (9) از اين رو است که «آسيب شناسي» (pathology) بحث مهمى در احياگرى دين مى باشد.«آسيب شناسي» اصطلاحى است در علم پزشکى که به حالت آسيب مند بودن سلول هاى زنده اشاره دارد. در اين حالت سلول ها به علت رشد بى رويه يا دلايل ديگر، حيات موجودات زنده را در معرض خطر قرار مى دهند. اين اصطلاح به معنى دانش ناخت بافت هاى آسيب ديده در بيمارها نيز به کار رفته است.اصطلاح آسيب شناسى در علوم انسانى و علوم اجتماعى نيز به کار گرفته شده و در بحث انحرافات اجتماعى و کجروى ها جاى خود را باز نمود. اصطلاح «آسيب شناسى ديني» يک اصطلاح جديد در حوزه انديشه دينى است. شايد بتوان مدعى شد که مرحوم شهيد مطهرى اولين کسى بود که اصطلاح آسيب شناسى دينى را وارد حوزه انديشه دينى کرد و در آثار خود از آن بهره برد. مى توان «آسيب شناسى ديني» را اين گونه تعريف کرد: آسيب شناسى دينى يعنى شناخت آسيب ها و اشکالاتى که بر اعتقاد و باور دينى و يا آگاهى و معرفت دينى و يا رفتار و عمل دينى افراد و جامعه دينى وارد شده يا ممکن است که وارد بشود. (10) بر اين اساس مى توان حرکت احياگرانه امام حسين (ع) را حرکتى بر مبناى شناخت آفت ها و آسيب هاى دينى که جامعه اسلامى را در نورديده بود دانست.
جايگاه ارزشها در عصر امام حسين (ع)
جامعه در عصر امام حسين (ع) با بحران تزلزل ارزش هاى انسانى مواجه بود. (11) ارزش ها و هنجارهاى اجتماعى جامعه اسلامى پس از پيامبر اکرم (ص) به دلايل متعددى دچار آفت انحراف گشته بود. تحريف باورهاى دينى و بازگشت به ارزشهاى جاهلى، فراموشى سيره پيامبر (ص)، برترى روحيه قومى و عصبيت بر هنجارهاى اسلامى عصر پيامبر (ص) که نشات گرفته از تعاليم مقدس اسلام بود، تبديل اشرافيت معنوى به اشرافيت مادى و ثروت اندوزى و گرايش به تجمل و کمرنگ شدن روحيه عالى اسلامى به ويژه در عصر عثمان و از آن پس، برترى حربه ارعاب و تزوير بر عامل حق طلبى و ظلم ستيزى در روحيه جامعه اسلامى بالاخص مردم کوفه، بى عدالتى و فساد رهبران سياسى و برخى موارد ديگر، از جمله مسائل دردناک و آسيب هاى عمده اجتماعى بود که امام حسين (ع) با آنها مواجه شد.جامعه اسلامى در عصر خليفه سوم با مشکلاتى جدى روبه رو گرديده بود که از آن جمله مى توان به مسائل زير اشاره کرد:راندن انصار از صحنه سياست، بها دادن به امويان و قريشيان در امر حکومتدارى، تاراج بيت المال مسلمين و حاتم بخشى هاى عثمان، ثروت اندوزى او و ساختن بناهاى اشرافى در مدينه و اختصاص اموال و باغهايى در مدينه براى خود، گسترش تفاخر قبيله اى و تبديل اشرافيت معنوى به اشرافيت مادى که موجب شد مساوات اسلامى فراموش شود. (12)عملکرد خليفه سوم موجب شدت يافتن واکنشهاى سياسى اجتماعى عليه وى گرديد بويژه اينکه در اين واکنشها قبايل عرب يمنى و موالى ايرانى که بيش از نيمى از مردم کوفه را تشکيل مى دادند، نقش مؤثرى داشتند. بروز جدى رقابتهاى سياسى بين دو پايگاه مهم عراق (کوفه) و شام از عوامل مهمى بود که در زمان عثمان بر سر تقسيم غنايم ارمنستان و فتح آن بروز کرده بود (13) و دوران امامت حضرت امير (ع) را نيز تحت تاثير خود قرار داده بود. عراقيها همواره به داشتن عراق آزاد از تسلط امويان علاقه مند بودند و لذا به على (ع) پيوستند و زمينه هاى متعدد ديگرى نيز آنان را بر اين واداشت تا از واکنشهاى امام على (ع) در برابر معاويه دفاع کنند، گرچه متغير الحال بودن مردم کوفه، سرانجام نتيجه اى جز تحميل حکميت به على (ع) نداشت. علاوه بر آنچه گفته شد، رقابت و اختلاف بين عراقى ها و شامى ها و تلاش معاويه نيز درعصر امام حسن (ع) به گونه اى به بار نشسته بود که نه تنها آسيب هاى اجتماعى جامعه اسلامى، اصلاح نشده بود، بلکه با مسائل عميق ترى نيز روبه رو گرديده بود و لذا امام حسن (ع) در چنين وضعيتى على رغم حمايت تعدادى اندک از شيعيان حقيقى، نمى توانست به جنگ با معاويه ادامه دهد; زيرا در آن صورت لااقل بزرگترين ضربات دستگاه اموى به پيکره شيعه وارد مى آمد، با وجود اين تلاش صلح طلبانه و تدابير ارزنده امام (ع) سرانجام موجب افشاى چهره مزورانه معاويه و حفظ موقعيت شيعيان گرديد.اما مفهوم انحراف جامعه مسلمين از ارزش ها و هنجارهاى اسلامى در عصر امام حسين (ع)، ابعاد گسترده ترى به خود گرفت; انحراف جامعه اسلامى و تخطى از هنجارهاى اجتماعى اسلام، امام حسين (ع) را بر آن داشت تا عليه اين آسيب هاى اجتماعى که طبعا (14) روابط ناسالمى را بر امت اسلامى تحميل مى کرد، قيام کند و اصلاح جامعه پيامبر اکرم (ص) را در قالب شيوه هاى عملى امر به معروف و نهى از منکر سر لوحه کار خود قرار دهد. امام (ع) مى فرمود:«… آيا نمى بينيد که به حق عمل نمى شود و کسى از باطل روگردان نيست؟ در اين اوضاع، مؤمن بايد لقاى پروردگارش را بر چنين زندگى ترجيح بدهد» . (15)
آسيب شناسى باورهاى دينى در عصر امام حسين (ع)
عصر امام حسين (ع) با آفات و آسيب هاى گوناگونى در باورهاى دينى مواجه بود و «آسيب شناسى باورهاى ديني» نقش مهمى در شکل گيرى جريان نهضت عاشورا داشت که در اينجا به خاطر اهميت آن نسبت به ساير آسيب شناسى ها و اينکه آسيب هاى اعتقادى ريشه و منشا آفات و آسيب هاى ديگر است، به ذکر برجسته ترين آنها مى پردازيم. (16)آسيب هاى وارده بر باورهاى دينى را مى توان به دو دسته تقسيم کرد:1. آسيب هاى ايجابى (آنچه در اسلام و از اسلام نيست، به آن نسبت داده شود)،2. آسيب هاى سلبى (آنچه در اسلام بوده متروک و مهجور گردد) .برخى آسيب هاى ايجابى و سلبى وارد بر دين و باورهاى دينى عبارت بودند از:1. ظهور خوارج با عقايدى مخصوص به خود،2. تکفير منکران خلافت خلفا به عنوان يک اصل دينى،3. اعتقاد به قدر (اختيار مطلق)،4. ترويج تفکر جبرى،5. شيوع مرجئه گرى و…در اين مقاله براى اختصار، به ذکر دو نمونه اخير از آسيب هاى ايجابى و سلبى (جبرگرائي) و مرجئه گري) حادث شده در آن دوره، که در سرنوشت اسلام بطور عموم و به ويژه در شکل گيرى حادثه کربلا نقش به سزايى داشته، اکتفا شده، تحقيق بيش از اين به توفيقى ديگر موکول مى شود.
آسيب شناسى در بعد ايجابى
يکى از موارد بسيار حاد آسيب در جامعه دينى امام حسين (ع) گرايش توده مردم به مسلک «جبر» بوده است. آنچه مجموعا از تاريخ اسلام روشن مى شود اين است که مسلمانان صدر اسلام با اعتقاد راسخى که به «قضا و قدر» داشتند، اين تعليم را آن چنان دريافت کرده بودند که در نظرشان با تسلط خودشان بر سرنوشتشان منافاتى نداشت و مساله تغيير و تبديل سرنوشت و اينکه خود اين تغيير و تبديل ها نيز جز و «قضا و قدر» است نزد آنها امرى مسلم بود; از اين رو، اعتقاد محکم آنان به سرنوشت ; آنها را به سوى «جبرگرايي» نکشانيد و آنان را بى حس و لا قيد بار نياورد.آنها ضمن فعاليتهاى شگفت آور و متکى به نفس کم نظيرشان، همواره از خداوند بهترين «قضا» را طلب مى کردند، چون متوجه بودند که در هر موردى انواع «قضا و قدرها» هست، بنابراين از خدا بهترين آنها را طلب مى کردند، ولى از آغاز حکومت امويان «قضاو قدر» مرادف «جبر» و عدم آزادى و تسلط بى منطق يک قدرت نامرئى بر انسان و اعمال و افعال او معرفى شد.رسوخ اين باور در اذهان مسلمانان پيامدهاى بسيار خطرناک و ناگوارى به همراه داشت که موجب رکود و انحطاط آنان گرديد. با اين بينش انحرافى اگر شخصى مثل يزيد بر جامعه حاکم مى شود خواست خدا تلقى مى گردد! و اگر مردم مدينه را قتل عام مى کند و به خانه خدا هجوم مى برد نيز خواست خدا معرفى مى شود و…اين يکى از آسيب هايى بود که در عصر امام حسين (ع) گريبانگير عقايد مردم شده بود تا آنجا که وقتى به عمربن سعد قاتل امام حسين (ع) اعتراض مى شود که چرا حکومت رى را بر کشتن پسر عمويت برگزيدى، عمر در جواب مى گويد:«کانت امور قضيت من السماء و قد اعتذرت الى ابن عمى قبل الواقعة فابى الا ما ابى، (17) امورى از جانب خداوند قطعيت يافته، و من قبل از وقوع حادثه کربلا مراتب را به پسر عمويم گفتم و از وقوع آنها عذر خواهى کردم. او هيچ گاه حاضر نشد بيعت را بپذيرد.
آسيب شناسى در بعد سلبى
يکى ديگر از موارد آسيب بر باورهاى دينى در عصر امام حسين (ع) که دين را به کلى از محتوا تهى کرد، شيوع تفکر «مرجئه گري» بود که موجب جدا شدن «عمل» از حوزه «ايمان» گرديد. يکى از معانى «ارجاء» ، «تاخير انداختن» است و وجه تسميه پيروان اين تفکر به «مرجئه» نيز از همين باب است.مرجئه را از اين جهت به اين اسم خوانده اند که بين «عمل» و «ايمان» جدايى قايلند و معتقدند که عمل در حقيقت ايمان شرط نشده است و مرتبه عمل بعد از مرتبه ايمان قرا دارد به عقيده آنها مؤمن کسى است که لفظا يا قلبا به اسلام گرايش داشته باشد; از اين رو، بين ايمان پيامبر (ص) و ايمان ظاهرى تارک الصلاة يا هر عياش و آلوده به انواع منکرات که فقط به زبان ايمان آورده است هيچ فرقى قايل نيستند و هر دو را مؤمن مى دانند.
نقش امويان درگسترش مرجئه
بر اساس حقايق مسلم تاريخى، خلفاى بنى اميه افرادى فاسق و فاسد بودند و مردم نيز بر اين حقيقت کاملا آگاهى داشتند و خلفاى اموى نيز قادر به کتمان فسق و فجور خود نبودند. از اين رو ترويج انديشه هايى همانند «تفکر مرجئه» مى توانست در توجيه اعمال ناشايست آنان نقش مؤثرى داشته باشد; چرا که از يک سو به آنان آزادى عمل مى داد که هر خلافى را به راحتى مرتکب شوند و در عين حال احترامشان نيز در بين توده مردم محفوظ بماند.همچنين ترويج اين انديشه در بين مردم مى توانست از بروز بسيارى از قيامها و حرکتهاى مردمى جلوگيرى نمايد. بنابراين در سايه چنين تفکرى، حاکمان بنى اميه مى توانستند دست به هر گناه و جنايتى بزنند و مردم نيز هيچ عکس العملى از خود نشان ندهند. اين انديشه هنگامى که در کنار انديشه جبرگرايان قرار مى گرفت بر ابعاد پيامدهاى ويرانگر آن افزوده مى شد; انديشه «جبر» ، به کلى از انسان سلب مسئوليت مى کرد و تفکر «ارجا» ، اسلام و ايمان هر جنايت پيشه اى را تضمين مى نمود! با رواج چنين انديشه هايى بود که فردى مانند يزيد بن معاويه توانست در ظرف مدت کوتاه حکومت سه ساله اش، مرتکب بزرگترين جنايات شود و توده مسلمانان نيز سکوتى مرگبار را اختيار کنند. يزيد در اولين سال حکومتش، «حسين بن على (ع)» را به همراه اصحابش با فجيع ترين وضعى به شهادت رساند و خانواده اش را به اسارت برد. در سال دوم، واقعه «حره» را آفريد که در جريان آن بسيارى از اصحاب و ياران پيامبر اکرم (ص) به شهادت رسيدند و به سربازان خود اعلام نمود که به مدت سه روز آزادند در مدينه – حرم امن رسول الله (ص) – هر آنچه بخواهند انجام دهند! و آنان نيز درا ين مدت هر آنچه از قبايح و جنايات ممکن بود مرتکب شدند! و در سال سوم نيز خانه خدا را به منجنيق بست و آتش زد و ويران کرد.
عوامل بنيادين احيا
بحث مهم ديگرى که در زمينه «احياگري» مطرح مى شود اين است که عوامل و ارکان احيا در جامعه دينى چه چيزهايى هستند؟ در اين بخش از مقاله به تحليل و بررسى اين موضوع مى پردازيم. (18) اگر هر جامعه اى را بتوان به «عوام» و «خواص» (اعم از حکمرانان، دانشمندان و روشنفکران) يا «رهبران» و «مردم» تقسيم نمود، در احياى جامعه سؤال اساسى که از آغاز جاى طرح دارد، اين است که براى احياى جوامع از کجا بايد آغاز کرد، از رهبران، نخبگان و يا از مردم و بدنه جامعه؟ در اينجا حداقل سه پاسخ قابل فرض است که اتفاقا هر سه نيز طرفدار دارد.1. اين بزرگان و رهبران و نوابغ و قهرمانانند که نقش اصلى را در جامعه دارند و در تاريخ نيز همين افراد نقش عمده رابه عهده دارند; بنابراين طبيعى است که «احيا» بايد از رهبران و از بالا شروع شود. در اين نظريه نقش مردم چندان جدى گرفته نمى شود.2. نظريه دوم درست در مقابل ديدگاه فوق بر اين است که تاريخ، شخصيتها را به وجود مى آورد; يعنى نيازهاى عينى اجتماعى است که شخصيت خلق مى کند. از ديدگاه اينها مردان بزرگ «علامت» هستند نه «عامل» و افراد و شخصيتها جز تجلى گاه روح جمعى چيز ديگرى نيستند.از ديدگاه طرفداران اين مکتب احيا بايد از مردم و از بدنه جامعه شروع شود.3. گروه سوم براى «تغيير» هم به نقش رهبرى و هم به اوضاع محيطى هر دو توجه دارند و ميزان موفقيت رهبر را به توان وى در ايجاد سازگارى بين نيازهاى روانى خود و نيازهاى اجتماعى جامعه وابسته مى دانند. در اينجا کار «احيا» به هر دو بخش سازنده يک جامعه يعنى «رهبري» و «مردم» مربوط است همان طور که در مقابل، انحطاط جوامع نيز به بى کفايتى نخبگان و بى تحرکى و رکود آحاد جامعه مربوط مى شود. از نگاه «ديني» نظريه سوم مورد تاييد و تاکيد است در قرآن ضمن اينکه انبيا و اوليا قهرمانان داستانها و تاريخ هستند و نقش اساسى را بر عهده دارند; اما اين قهرمانها به زبان قوم و در حد فهم آنها سخن گفته (ابراهيم (ع)) هرگز خود را از توده ها و مردم جامعه بى نياز نمى بينند و در کنار محور بودن انبيا در قرآن، «ناس» هم اصالت دارد. از اين رو است که در قرآن مجيد حداقل، 240 بار «ناس» به کار برده شده که اين فراوانى کاربرد بر همين موضوع دلالت دارد، به عنوان شاهد در قرآن مجيد سخن از ، رسول براى مردم (نساء / 79) خانه خدا براى مردم (بقره / 125) آيات الهى براى مردم (بقره / 187) و حتى خداى مردم (سوره ناس) و…در ميان آمده است.حاصل اينکه براى احيا و اعتلاى جوامع از ديدگاه دينى هم رهبران، قهرمانان، الگوهاى زنده، با نشاط و حرکت آفرين لازم است و هم توده مردم بايد آگاه و بيدار شده و همراه خواص احياگر اقدام کنند و الا حرکت احياگرانه خواص با شکست مواجه خواهد شد.شاهد اين مدعا نهضت حسينى است. امام حسين (ع) حرکت و نهضت خود را در همان اولين گام با جوشش، خروش، فرياد آغاز نمود; به عنوان مثال پس از اينکه در مسجد مدينه، دعوت وليد والى مدينه به حضرت و زبير مى رسد، اولين جمله اى که امام (ع) به کار مى برد اين است که «قد ظننت ان طاغيهم قد هلک; (19) گمان مى کنم طاغوت آنها هلاک شده است» .در همين جمله کوتاه اولا، معاويه را با مفهوم طاغوت تعبير مى کند که مفهومى مذموم است و نشان از طغيان حاکم دارد و ثانيا، براى مرگش، مفهوم هلاکت را بکار برد.در نامه امام حسين (ع) به مردم بصره مى خوانيم«انا ادعوکم الى کتاب الله و سنة نبيه (ص) فان السنة قد اميتت و ان البدعة قد احييت و ان تسمعوا قولى و تطعيوا امرى اهدکم سبيل الرشاد; (20) من شما را به سوى کتاب خدا و سنت پيامبرش فرا مى خوانم. آگاه باشيد که سنتها نابود شده و بدعتها آشکار شده و شما اى مردم اگر با من همراه شويد و ندايم را پاسخ مثبت گوييد، من به راه روشن ديانت رهنمونتان خواهم کرد» .احياى سنت که به تعبير امام (ع) مرده است، خود ممکن است در نظر برخى برگشت به عقب [«سلفى گري»] (مثل حرکتهاى امثال وهابيون) و حاصل آن رکود باشد، اما تفسيرى که حضرت در قول و فعل از احياى سنت مى دهد، محيى و اعتلابخش است. سنت نبوى و علوى در قالبى مطرح مى شود که جامعه راکد را به حرکت در مى آورد. از اينجا مى توان فهميد که اولا اگر سنتى عناصر لازم را براى حرکت بخشى و اعتلادهى نداشت، بازگشت به آن نيز نتيجه اى جز اماته و انحطاط جوامع در پى ندارد. ثانيا، اگر سنتى عناصر لازم حيات بخش را داشته باشد ولى تفسيرى جامد و خشک از آن ارائه گردد، باز صرف بازگشت به سنت، حلال مشکل جامعه نيست، پس هم بايد سنت عناصر حيات بخش داشته باشد و هم تفسير تحرک زا و متناسب با عصر از آن صورت پذيرد. حال ببينيم سيره امام از احياى سنت چگونه طرح و تفسير مى شود.اگر بتوان از جمله ويژگى هاى هر حرکت حيات بخش و احياگر را «ارادى بودن» عمل دانست، يعنى نقش انتخاب و اختيار و گزينش در هر عملى بيشتر باشد، ارزش عمل بيشتر مى شود و صبغه انسانى به خود مى گيرد. امام (ع) در شب عاشورا که به حسب ظاهر بايد تمام تلاش بر آن باشد که نيروهاى موجود را تهييج و تحريک، و براى حفظ روحيه آنها عمل کند و سخن بگويد، چنين مى فرمايد:«آگاه باشيد که من فردا مورد هجوم اين دشمنان قرار خواهم گرفت، بنابراين شما را آزاد مى گذارم تا هر چه زودتر از اين سرزمين دور شويد و هيچ مسئوليتى بر شما نيست. اکنون سياهى شب همه جا را فرا گرفته، از آن به عنوان مرکب استفاده کنيد. هر يک از شما دست يکى از افراد خاندان مرا بگيرد و با خود همراه ببرد. آرى شما در اين تاريکى به اين سو و آن سو پراکنده شويد و مرا با اين لشگر انبوه واگذاريد، چرا که آنان تنهابامن کاردارند» . (21)آرى اين حد بالاى از انتخاب و اختيار براى حرکت احياگرانه و شهادت طلبانه است که ارزش نهضت حسينى را افزايش مى دهد که حتى باسلب مسئوليت رهبرى نسبت به آنها به اهداف عالى پايبند ماندند و حيات را نه در زندگى ذليلانه دنيايى، که حيات واقعى را به پيروى از امامشان مرگ عزيزانه يافتند.گرچه در باب اينکه نخبگان و رهبران و خصوصا امام حسين (ع) قول و فعلش سراسر حيات بخش بوده و شواهدى فراوان مى توان در اين راستا مطرح نمود، ولى به مقتضاى اختصار مقاله فقط به نمونه و شاهدى که نهضت حسينى را داراى اهداف فطرى معرفى مى کند، اشاره مى شود.وقتى قصد تعرض به خاندان حسين (ع) شده امام (ع) فرمود:«ويلکم يا شيعة آل ابى سفيان! ان لم يکن لکم دين و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنياکم; (22) واى برشما، اى پيروان آل ابوسفيان! اگر دين نداريد و از عالم آخرت نمى هراسيد، لااقل در اين دنياى خود آزاد باشيد» .در اينجا اهداف حيات بخش نهضت احياگرانه حسينى، گستره خود را مى نماياند که جداى از دستورهاى دينى و قالبهاى مذهبى در چارچوب عزت، انسانيت و جوانمردى است و اگر کسى حتى در قالب دينى نگنجيده است ولى به قالب انسانيت پايبند. باشد، به طور طبيعى با اين نهضت همراه خواهد شد.
خصوصيات رهبرى امام حسين (ع) در احياى دين
افرادى که در طول تاريخ به احياگرى پرداخته اند انسانهاى استثنايى، بى نظير ياکم نظيرى بوده اند که داراى خصوصيات ويژه اى بودند. و همين خصوصيات بوده که آنها را از ديگران متمايز ساخته و منشا اثر نموده است. در اين قسمت به چند ويژگى مهم در نحوه: رهبرى احياگران در جامعه اسلامى بخصوص رهبرى نهضت عاشورا اشاره مى کنيم که از سيره پيامبر اکرم و ائمه اطهار (ع) استفاده مى شود. (23)
1. رهبرى بر اساس بصيرت
سنت الهى دعوت بر اساس بصيرت و آگاهى است، اما سنت مشرکان دعوت بر اساس جهل است. در اين زمينه خداوند متعال، خطاب به پيامبرش مى فرمايد:«قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيرة انا و من اتبعنى و سبحان الله و ما انا من المشرکين; (24) اى رسول ما، امت را بگو، طريقه من و پيروانم همين است که خلق را به خدا با بينايى و بصيرت دعوت کنم و خدا را از شرک و شريک منزه دانم و هرگز به خداى يکتا شرک نياورم» .در حوزه رهبرى هم به اين صفت توجه شده است، به طورى که رهبر جامعه اسلامى بايد در افزايش سطح آگاهى انسانها و ايجاد محيط مناسب براى آنان بکوشد، تا بتوانند راه خود را با آگاهى و بصيرت برگزينند و بپيمايند. نفوذ رهبر در جامعه بايد به گونه اى باشد که او را از جان و دل بپذيرند و اين امر ممکن نيست مگر آن که، افراد اجتماع به ميزانى از شعور و آگاهى برسند که بتوانند حق خود را به خوبى تشخيص دهند. آماده کردن جامعه به اين حد از آگاهى نيز وظيفه رهبر است، همچنان که اوليا و اوصياى الهى عمل کردند و به توفيقهاى شگرفى نايل آمدند. يکى از راههاى اصلى به منظور ساختن جامعه اى آرمانى و هدفدار، اجراى اصل الهى و قرآنى «امر به معروف و نهى از منکر» است و با نگاهى به آيات و روايات به شيوه رهبرى معصومان – سلام الله عليهم اجمعين – پى مى بريم. اينک به نمونه هايى از اين موارد اشاره مى کنيم.خداوند تعالى بعد از ذکر پيروزى معجزه آسا در جنگ بدر و علل اعجاز مى فرمايد:«ليهلک من هلک عن بينة و يحيى من حى عن بينة و ان الله سميع عليم; (25) تا آنها که هلاک مى شوند از روى اتمام حجت باشد و آنها که زنده مى شوند از روى دليل روشن، که خداوند شنوا و داناست» .امام حسين (ع) در برابر دشمنان نيز ابتدا به موعظه و تبيين حق از باطل مى پردازد و پس از اينکه با آنان اتمام حجت مى کند، وارد جنگ با آنها مى شود. ايشان در وصيتنامه اش به محمد بن حنفيه، پس از ذکر اهداف قيام خويش مى فرمايد:«پس آنکه مرا قبول کند همچون قبول حق، همانا خداوند شايسته تر به حق است و هر کس مرا رد کند، صبر مى کنم تا خداوند بين من و گروه ستمکار قضاوت کند که او بهترين حاکمان است.» (26)از اينجا معلوم مى شود که قبول امت بايد از روى آگاهى بر به حق بودن امام و رهبر باشد و نه صرفا از روى احساسات و عواطف زودگذر، که اينان نمى توانند پيروان واقعى باشند. ضمنا مى بينيم، حضرت حسين بن على (ع) بعد از اينکه حربن يزيد رياحى از ادامه سفر ايشان جلوگيرى مى کند، با ايراد سخنانى به تبيين موقعيت فعلى و شرايطى که در آينده در انتظار آنان است مى پردازد و مى فرمايد:«مکر و نيرنگ نزد ما اهل بيت حرام است. پس هر آن کس که از اين سفر کراهت دارد مى تواند باز گردد.» (27)بر اساس اين گفته، خود رهبر مى بايست از اهل بصيرت و عالم به حق باشد و اين نيست مگر آنکه عالم به دين و عامل به آن باشد، تا بتواند جامعه را به آنچه که کمال واقعى است رهنمون گردد. حضرت على (ع) درمورد ويژگى هاى رهبرى در قيام ها مى فرمايد:«لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و العلم بمواضع الحق; پرچم انقلاب را کسى بر دوش نمى گيرد مگر آنکه اهل بصيرت و شکيبايى و آگاه به مواضع حق باشد» .خداوند متعال در اين زمينه در قرآن کريم مى فرمايد:«افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لکم کيف تحکمون; (28) آيا کسى که هدايت به حق مى کند براى پيروى شايسته تر است يا آن کسى که خود هدايت نمى شود مگر هدايتش کنند. شما را چه مى شود؟ و چگونه داورى مى کنيد؟»
2. قاطعيت در رهبرى
رهبر در راس جامعه قرار دارد و مرکز ثقل انديشه ها، طرح ها و پيشنهادهاست و در حقيقت، آخرين مرجع براى تجزيه و تحليل، جمع بندى و اتخاذ تصميم است. از اين جهت و به لحاظ موقعيت خود به اراده نيرومندى نيازمند است تا پس از بررسى تمام جوانب، تصميمى قاطع بگيرد. او بايد از هر نوع ترديد و دو دلى بپرهيزد و با اعتماد و اتکال به ذات مبارک خداوندى، نظر نهايى خود را اعلام کند و در پى گيرى و اجراى آن بکوشد. آيات و روايات معصومين (ع) حاکى از تو جه فراوان به اين اصل از اصول مهم رهبرى است. خداوند متعال در قرآن کريم، پس از امر به مشورت به پيامبر اکرم (ص) مى فرمايد:«و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله» ; (29) در کارها با آنان مشورت کن، اما هنگامى که تصميم گرفتى (قاطع باش) و بر خدا توکل کن» .از آيه شريفه چنين استفاده مى شود که هر چند در همه امور بايد با اهل فن و تخصص مشورت کرد و ديدگاه هاى شايسته آنان را در نظر گرفت و محترم شمرد، اما تصميم نهايى بر عهده رهبر است و اوست که بايد پس از پى بردن به موضع حق و آگاهى از درستى راه، بدون هيچ شک و ترديدى قاطعانه تصميم بگيرد و عمل کند.پيامبر اکرم (ص) در جنگ احد پس از مشورت با ياران و تصميم به جنگ با کفار در بيرون از مدينه، قاطعانه عمل مى کند. به طورى که پس از ابراز پشيمانى اصحاب در پاسخ مى فرمايد:«هنگامى که پيامبرى زره مى پوشد، شايسته نيست آن را از تن به در کند تا زمانى که با دشمن به نبرد بپردازد» . (30)حضرت على (ع) نيز در جنگ نهروان بعد از اتمام حجت بر خوارج با قاطعيت عمل مى کند به گونه اى که فقط عده معدودى از خوارج مى توانند از صحنه جنگ بگريزند.حضرت حسين بن على (ع) هم پس از تصميم به قيام و تشخيص امر خدا و احساس وظيفه براى مبارزه با دستگاه غاصب يزيد، قاطعانه وارد عمل مى شود، به طورى که درخواست افراد مخلص و بزرگوارى مانند ابوبکر عمر بن عبدالرحمن مخزومى، عبدالله بن عباس، محمد بن حنفيه نمى تواند او را از تصميمش منصرف سازنند و او با اراده اى استوار، حرکت الهى خويش را براى رسيدن به اهداف والا و مقدسش آغاز مى کند.قاطعيت حضرت حسين بن على (ع) در خطبه معروفش در مکه مکرمه به هنگام خروج از آن مکان مقدس کاملا نمايان است. او در اين هنگام مى فرمايد:«مرگى که سرنوشت فرزندان آدم شده، همچون گردنبند بر گردن دختر جوان برازنده و زيباست. چنان به ديدار گذشتگانم مشتاقم که يعقوب در اشتياق ديدار يوسف، براى من مصرع و مقتلى اختيار کرده اند که با عشق و افتخار با آن روبه رو مى شوم هم اکنون اعضاى پيکر خويش را به چشم مى نگرم که آن را گرگهاى بيابان در منطقه اى بين نواويس و کربلا پاره پاره مى کنند و روده هاى تهى و شکم هاى گرسنه خود را از آنها پر مى سازند. گريز از روزى نيست که با قلم مشيت پروردگار به نگارش در آمده است. خشنودى خدا، خشنودى خاندان پيامبر است. در برابر آزمايش او پايدارى مى کنيم و در برابر، پاداش مقاومت کنندگان را به دست مى آوريم» . (31)
3. تقدم منافع جامعه بر منافع فرد در هدفگذارى
مهم ترين هدفى که حکومت اسلامى مورد توجه قرار مى دهد، مبتنى بر دو مورد زير است:الف. هدايت انسانها به سمت و سوى خليفة الله شدن و آماده کردن مقدمات سير و سلوک آنان. اين يکى از مهم ترين اهداف دين اسلام و حکومت اسلامى است.ب. ايجاد مدينه فاضله و محيط مناسب که فرد بر اساس آن بتواند به هدف اصلى خود که مقام خليفة اللهى است نايل آيد. براى ايجاد چنين جامعه اى توجه به منافع و مصالح عمومى و اقامه عدل و داد، ضرورى است. بنابراين، رهبر جامعه اسلامى بايد در هدفگذارى خود به مصالح عمومى و عدالت اجتماعى توجه داشته باشد و با ايجاد محيط مناسب، افراد را به کمال واقعى خود برساند.ضرورت برپايى عدل و قسط در جامعه به عنوان يکى از اهداف مهم رهبرى اسلامى در آيات قرآنى و روايات معصومين (ع) مورد تاکيد قرار گرفته است که به نمونه هايى از آن اشاره مى کنيم:«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط; (32) همانا فرستادگانمان را با دلايل روشن فرستاديم و همراه ايشان کتاب و ميزان را قرار داديم تا مردم به عدالت قيام کنند.»حضرت على (ع) در بخشى از نامه خود به مالک اشتر مى فرمايد:«و کارى که بايد پيش از هر کارى دوست داشته باشى ميانه روى در حق است و همگانى کردن آن در برابرى و عدل. و کامل ترين آن در به دست آوردن رضايت رعيت است. همانا خشنودى عموم مردم به رضايت خواص مى انجامد (و نسبت به عموم اجحاف نمى شود) و ناخشنودى خواص با خشنودى عموم مردم بخشودنى است و ناديده گرفته مى شود» . (33)در نهضت عاشورا نيز اين امر مد نظر است، به طورى که يکى از اهداف مهم قيام عاشورا اصلاح جامعه و برپاداشتن عدل و داد ذکر مى شود. امام حسين (ع) پيش از مرگ معاويه و آغاز قيام خويش، در اجتماع بزرگى از مردم کوفه خطبه اى ايراد مى کند که در بخشى از آن به امر به معروف و نهى از منکر و لزوم اجراى آن اشاره مى کند و مى فرمايد:«خداوند ابتدا امر به معروف و نهى از منکر را واجب گردانيد; زيرا مى دانست اگر اين واجب انجام و بر پا گردد تمامى واجبات آسان و مشکل بر پا خواهد شد. چه آنکه امر به معروف و نهى از منکر دعوت به اسلام مى کند، علاوه بر اينکه رد مظالم و مخالفت با ظلم و تقسيم خمس و غنايم و گرفتن زکات از اهل آن و پرداختن به مستحقين رابه دنبال خواهد داشت.» (34)در اين کلام به ثمرات امر به معروف و نهى از منکر که در يک کلام به معناى ايجاد قسط و عدل در جامعه و حفظ مصالح عمومى است اشاره شد، ضمن اينکه امور معنوى که موجب صلاح جامعه نيز هست مورد تاکيد قرار گرفته است.امام خمينى بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران پيرامون اهداف قيام امام حسين (ع) مى فرمايد:«تمام انبيا براى اصلاح جامعه آمده اند. تمام، و همه آنها اين مساله را داشتند که خود فداى جامعه شود. فرد هر چه بزرگ باشد بالاترين فرد که ارزشش بيش از هر چيز است در دنيا، وقتى که با مصالح جامعه معارضه کرد، اين فرد بايد فدا بشود. سيدالشهدا روى همين ميزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرده که فرد بايد فداى جامعه بشود: جامعه بايد اصلاح شود «ليقوم الناس بالقسط» بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا کند.» (35)
احياگرى حسينى و احياى ارزش هاى الهى
قيام امام حسين (ع) نسبت به دين و ارزشهاى دينى يک حرکت احياگرانه بود که با قيام الهى خود بسيارى از ارزش هاى دينى که مهجور و متروک مانده بود احيا کرد. به طور کلى، وجه مشترک همه احياگران اسلامى در دغدغه دين داشتن است. آنان گسستى را بين اسلام و جامعه احساس مى کنند که مشاهده آن براى ديگران مقدور نيست يا لااقل به شکل بحرانى درک نمى کنند. اين گسست ممکن است در مقام انديشه و برداشت جامعه از اسلام باشد و نيز ممکن است که عميق تر شده و عرصه سياست و معيشت مسلمانان را نيز شامل شود. در اين صورت، منطق احياگرى از سطح گفتمان هاى نظرى فراتر رفته و ناظر به عمل اجتماعى مى شود. بنابراين، احياگرى دينى، هر دو عرصه فکر و عمل را در بر مى گيرد.«کار ويژه» آنان عبارت از اصلاح و تحکيم موقعيت ايمان و بسط معنويت در فضاى فکرى و اجتماعى جامعه اسلامى است.از تعريف کارويژه احياگران دينى، دوره تاريخى و موقعيت اجتماعى که در آن به سر مى برند، روشن مى گردد احياگران در عصر گسستهاى معنوى، يا به تعبير دقيق تر در عصر بحران معنويت و عبوديت به سر مى برند، در چنين عصرى، جامعه و محييان در موقعيت تشديد فرايندهاى دنيوى و غير دينى شدن قرار دارند. بر مبناى مختصات تاريخى و موقعيتى احياگران، مى توان گفت که کارويژه آنان نوعى رويارويى مستقيم با فرآيندهاى عرفى کننده (دنيوى ساز) است. بر همين اساس است که جمع بين احياگرى و عرفى گرايى را تمناى محال مى دانيم; زيرا اين دو جريان در جهت کاملا مخالف و متضاد حرکت مى کنند. عرفى گرايى در هر دوره و موقعيتى، مصداق خاصى دارد و به يک شکل ظاهر نمى گردد. از اين رو، عرفى گرايى نيز همانند احياگرى دينى، صورتهاى مختلفى را شامل مى شود که در وصف «اين جهانى شدن و دنيوى شدن» اشتراک دارند. لذا ظهور احياگران دينى در هر دوره تاريخى، نقطه عطفى بر حرکت آرمان خواهى دينى و معنويت طلبى بشر است و نمى توان نهضت هاى احياگرانه دينى را نفى کننده يکديگر دانست. (36)
1. اصلاح گرى امام حسين (ع) و احياى امر به معروف ونهى از منکر
انسان موجودى است دو بعدي; يک بعد او لجن و بعد ديگرش روح خدا; اين دو بعد اگر با يکديگر هماهنگ شوند، انسان را به پرواز در آورده و به خدا گونگى مى رسانند، اما اگر هر يک از آن دو بعد مورد غفلت و بى توجهى قرار گرفت، ديگرى به تنهايى تقويت مى شود و انسان را يک بعدى و بى معنى و بى ارزش مى کند. انسان را از جامعيت مى اندازد، يابه زمين مى چسباند و از هر چارپايى پست تر و مخرب تر مى کند و يا در آسمان هاى رؤيايى و آرمان هاى بى پايه مى کشاند و از واقعيت هاى اين جهانى دور و ناآگاه مى گرداند.چون مردم بدين ناهماهنگى و ناسازگارى افتادند، تنها راه آن اصلاح آنان با وسايل و ابزارهاى گوناگون در شرايط مختلف است; در شرايطى بايد به ارشاد و راهنمايى و کار فرهنگى دست زد، در شرايطى بايد به عمل پرداخت و با اقدامى سياسى و مسالمت آميز در اصلاح مجتمع و مردم کوشيد، اما در شرايطى که قدرت حاکم با ابزارهاى تبليغاتى ذهن و انديشه و عقل مردم را ربوده، به رگبارهاى تند تبليغات بسته است و با تنگناهاى اجتماعى مجال هرگونه انديشيدن و آگاه شدن درست را بر مردم بسته، آگاه شدن و انديشيدن را در يک مسير قرار داده است و کسى نمى تواند و نبايد به شکل ديگرى بينديشد و از چيزى جز آنکه فرمانروايان مى خواهندآگاه شوند، در شرايطى که انديشه سازان داورى کردن در باره کارهاى خوب و بد ديگران را فضولى در کار خدا جلوه مى دهند و حکم کردن در باره هر کسى را به عهده خدا در روز رستاخير مى دانند و بس. در هنگامه اى که مردم را محکوم و دست بسته مشيت پروردگار و قضا و قدر کردگار مى دانند، در زمانى که جز تقليد از اهل حديث چيز ديگرى جايز نيست و بحث و استدلال و تعقل و تفکر، انسان را به شلاق و زندان و کشته شدن دچار مى کند، نه موعظه و ارشاد و کار فرهنگى کارساز است و نه اصلاحات مسالمت آميز مؤثر; تنها راه، در چنين شرايطى، وارد آوردن ضربه اى شديد، ايجاد زمين لرزه اى زير و رو کننده و صور اسرافيلى بيدار سازنده و از خواب مرگ برانگيزنده مى باشد. (37)امام حسين (ع) در وقت خروج از مدينه در وصيتى که به برادرش محمد حنفيه کرده، به اين هدف اصلاحى اشاره فرموده است و خروج خويش را با انگيزه «مطلب اصلاح در امت پيامبر» ، ذکر مى کند:«…انى لم اخرج اشرا و لا بطرا ولا ظالما و لا مفسدا و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى، اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر; (38) همانا من براى ايجاد آشفتگى و خودنمايى و نابسامانى و ستمگرى خروج نکرده ام، بلکه همانا من براى طلب اصلاح امت جدم قيام کرده ام و اراده کرده ام اينکه امر به معروف و نهى از منکر کنم» .در تعبير «لطلب الاصلاح» نکته اى وجود دارد. امام (ع) نفرمود: «انما خرجت للاصلاح» بلکه فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح» يعنى من در جستجو و در پى اصلاح هستم. نظير اين تعبير در سخنرانى امام (ع) براى نخبگان و علما هم هست که فرموده بودند: «ولکن لنرى المعالم من دينک و نظهر الاصلاح فى بلادک» . اين خطبه زمانى ايراد شد که هنوز صحبت از خروج و مبارزه با يزيد مطرح نبود. امام (ع) در آخر اين خطبه، دعا مى کند و خطاب به خداى متعال مى گويد:پروردگارا! تو مى دانى که هدف ما از اين فعاليت هاى سياسى جز اين نيست که معالم دين تو و معيارهاى اسلامى را به مردم نشان دهيم.يعنى نشان دهيم دين چيست و نشانه هاى آن کدام است و چگونه و با چه معيارى مى توان افراد ديندار و افراد بى دين را شناخت ؟ و نيز هدف ما اين است که اصلاح را در بلاد تو ظاهر کنم. کلمه «نظهر» دو معنى مى تواند داشته باشد; اول اينکه روشن کنيم اصلاح چيست، و ديگر آنکه اصلاح را تحقق بخشيم و بر فساد، ظاهر و غالب گردانيم. هچنين حضرت در سفر حج در خطبه اى که در منا خواندند از اوضاع کشور اظهار ناخشنودى نمودند و جامعه را نياز به اصلاحات دانستند:«اللهم انک تعلم انه لم يکن ما کان منا تناقسا فى سلطان و لا التماسا من فضول الحطام ولکن لنرى المعالم من دينک و نظهر الاصلاح فى بلادک و يا من المظولمون من عبادک و يعمل بفرائضک و سنتک و احکامک; (39) خداوندا تو خود مى دانى عملکرد ما نه براى آن است که به رياست و سلطنت دست يابيم يا از روى دشمنى و کينه توزى سخن بگوييم، ليکن پيکارها براى اين استکه پرچم آيين تو را بر افراشته و بلاد بندگان تو را آباد سازيم و به ستمديدگان از بندگان تو امنيت بخشيم و احکام و سنن و فرائض تو را پياده کنيم» .امام حسين (ع) در خطبه معروف منا با اشاره به جايگاه و اهميت «امر به معروف و نهى از منکر» در اصلاح سازى جامعه مى فرمايد:«خداوند در اين آيه [اشاره به آيه 71 از سوره توبه: «المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر»] امر به معروف ونهى از منکر را اولين فريضه قرار داد; زيرا اگر به انجام اين فريضه اقدام گردد تمام فرائض چه آسان و چه دشوار عملى مى شود، علاوه بر اين امر به معروف و نهى از منکر، دعوت کردن به اسلام است، هر گامى در طرد ستمگرى ها و مخالفت با ستمگران، و دعوت کردن به تقسيم عادلانه بيت المال و غنايم و گرفتن ماليات از چيزهايى که در اسلام مشخص گرديده و مصرف آن در جايگاه اصلى خويش است» . (40)
2. تشکيل حکومت اسلامى
ترديدى نيست که رسالت بزرگ همه انبيا و اوليا خدا، مبارزه با ظلم و ستم و فساد و آرمان مشترک همه آنها، آزادى و سعادت و رفاه انسانها، و اجراى احکام الهى و ارزشهاى انسانى است. اين اهداف بدون از ميان بردن نظام هاى طاغوتى و تاسيس و تحقق حکومت دينى امکان پذير نيست. از اين رو حسين (ع) همچون پدر و نياى خويش افشاى چهره واقعى مستکبران و مستبدان ريا کار و اسقاط حکومت جابر از آنان را از مهم ترين وظايف دينى خويش مى شمرد. به همين جهت در کنار پدر و برادرش براى اين هدف مجاهدات بسيارى کرد و به ويژه پس از شهادت امام مجتبى (ع) به موازات افزايش ستم و فساد باند اموى کوشيد تا با افشاگرى هاى به موقع پرده سالوس و ريا را از چهره آنان برگيرد و مردمان را نسبت به واقعيت هاى تلخ جامعه اسلامى آشنا کند. (41)امام حسين (ع) در بخشى از دعاى عرفه مى گويد:«فلم ازل ظاعنا من صلب الى رحم فى تقادم من الايام الماضية والقرون الخالية لم تخرجنى لرافتک بى و لطفک لى و احسانک الى فى دولة ائمة الکفر الذين نقضوا عهدک و کذبوا رسلک لکنک اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الذى له يسرتنى و فيه انشاتني» .در اين فقره امام حسين (ع) خداوند را مى ستايد که او را در زمان جاهليت به دنيا نياورده است; اين نشان بلند نظرى آن حضرت است. چون ممکن است کسى تبهکارانه به سر برد و براى توجيه تباهى خود بگويد: ما در زمان جاهليت زندگى مى کرديم و احکام الهى را نمى دانستيم و هر انسان جاهلى معذور است، اما روح بلند انسان کامل اين را عذر نمى داند، بلکه مى کوشد تابه احکام الهى عالم شود و بدون عذر باشد نه معذور. حضرت ابا عبدالله (ع) به درگاه خداوند متعال عرضه مى دارد: خدايا! تو را شکر مى کنم که مرا در دولت زمامداران کفر به دنيا نياوردى چون اگر قبل از اسلام به دنيا مى آمدم از نعمت اسلام و معارف عميق آن محروم مى شدم، اماتو بر من منت نهادى و پس از سپرى شدن دولت کفر و استقرار دولت اسلام مرا به دنيا آوردي.اين سخن، تشويق به حکومت اسلامى و تلاش براى استقرار نظام الهى است. چون اگر کسى بخواهد شکر نعمت به دنيا نيامدن در دولت کفر را به جا آورد بايد براى براندازى دولت کفر و حاکميت شرک و تشکيل حکومت اسلامى و حفظ آن تلاش کند. براى اين که با وجود حکومت کفر، رسيدن به معارف الهى و اخلاقى انسانى هر چند که متعذر و ممتنع نيست ليکن دشوار خواهد بود و توفيق زمزمه و مناجات با خدا در لواى حکومت اسلامى وحاکميت دين آسان تر است و سالار شهيدان نيز براى همين منظور قيام کرد تا در پرتو نظام اسلامى، آيندگان نيز همانند خود آن حضرت مشمول الطاف و برکات دولت حق گردند و در پناه دولت اسلام بر حاکميت قرآن احيا شوند، از اين رو فرمود: من عليه حاکميت ستم قيام کردم تا کفر را بر اندازم و اصلاح در امت جدم محمد (ص) ايجاد کنم: «انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدي» . (42) آن روح بزرگوار حماسى اين هدف را پى گرفت تاسرانجام به مقصود خويش نايل آمد.
3. احياى کتاب و سنت
يکى از احياگرى هاى امام حسين (ع)، احياى کتاب و سنت بود. (43) در قيام کربلا هدف آن است که با مجاهدت عاشوراييان، دين اسلام عزت خويش را باز يابد و حرمت هاى الهى ديگر بار محترم شمرده شوند و دين خدا يارى شود.در سخنان سيدالشهدا (ع)، هم نمونه هايى از مرگ سنت ها و حيات بدعت ها و جاهليت ها مطرح است، هم نکته هايى از باز آفرينى ارزش هاى فراموش شده و احياگرى نسبت به اصول از رمق افتاده. امام حسين (ع) چنان که گذشت در نامه اى که خطاب به مردم بصره مى نويسد، مى فرمايد:«و اناادعوکم الى کتاب الله و سنة نبيه (ص) فان السنة قد اميتت و ان البدعة قد احييت و ان تسمعوا قولى و تطيعوا امرى اهدکم سبيل الرشاد; (44) من شما را به کتاب خدا و سنت پيامبر فرا مى خوانم. سنت مرده و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنويد و فرمانم را پيروى کنيد، شما را به راه رشاد، هدايت مى کنم» .در مسير راه، وقتى به فرزدق بر مى خورد، اوضاع را چنين ترسيم مى کند:«اى فرزدق اين جماعت، اطاعت خدا راه گذاشته اند، پيرو شيطان شده اند، در زمين به فساد مى پردازند، حدود الهى را تعطيل کرده، به ميگسارى پرداخته و اموال فقيران و تهيدستان را از آن خويش ساخته اند. من سزاوارترم که براى يارى دين خدا برخيزم، براى عزت بخشيدن به دين او و جهاد در راه او، تا آنکه «کلمة الله» برتر باشد.» (45)اين هدف و فلسفه قيام را از زبان فرستاده امام، حضرت مسلم بن عقيل هم در کوفه مى شنويم. وقتى مسلم بن عقيل را دستگير کرده و به دارالاماره آوردند، ابن زياد او را به شورشگرى و تفرقه افکنى متهم ساخت. حضرت مسلم با شهامت او را چنين پاسخ داد:«چنان نيست که مى گويي! مردم اين شهر بر اين باورند که پدرت نيکمردانشان را کشته و خونهايشان را ريخته و همچون شاهان ايران و روم رفتار کرده است. ما آمديم تا به عدالت دعوت کنيم و به کتاب خدا فرا خوانيم.» (46)اين تهمت و وضع آن در مورد خود امام حسين (ع) هم گفته شده است. عمر بن سعد، پس از بيرون آمدن امام حسين (ع) از مکه و عزيمت به سوى کوفه، نامه اى به او نوشت و از او خواست که از اين مسير برگردد و تفرقه افکنى نکند که هلاک شود! حضرت در پاسخ او نوشت:«کسى که دعوت به سوى خدا کند و عمل صالح انجام دهد و بگويد من از مسلمانانم، هرگز دشمنى و مخالفتى با خدا و رسول نکرده است» . (47)و بدين گونه حرکت خويش را، حرکتى خداجويانه و اصلاح گرانه خواند، نه شورشى تفرقه انگيز، تا بهانه کشتن او به حساب آيد.
جمع بندى و نيتجه گيرى
با توجه به مطالبى که گذشت، در بسيارى از نهضت ها، پس از مدتى که از دوران آغازين آن مى گذرد و کسانى به ناروا به مسند قدرت و رياست تکيه مى زنند، هدفهاى نخستين و ارزشهاى متعالى که در شعارهاى نهضت مطرح مى شده، کمرنگ مى شود، يا فراموش مى گردد. آنچه از دين نيست (بدعت) وارد دين مى شود و آنچه از پايه هاى اصلى و اوليه انقلاب دينى و مکتبى است، از ياد مى رود و رويه هاى مغاير با سنتهاى نخستين رايج مى شود و قانون و حکم الهى نقض مى شود. مردم نيز به تاريخ، به اين انحرافها و بدعتها خو مى گيرند و عکس العمل چندانى از خود نشان نمى دهند. گاهى از شعائر و برنامه ها و سنتها، اسکلتى بى روح و تشريفاتى ظاهرى بر جاى مى ماند که چندان اثر گذار هم نيست.در چنين موقعيت هايى دلسوزان آن نهضت يا وارثان آن مکتب و دين، براى احياى مجدد پيامها و محتواها و دعوتها و هدفهاى آغازين، دست به کار مى شوند، تا جامعه خفته را بيدار کنند و به اصول مکتب و بايدهاى دين توجه دهند. اينکار، گاهى با فداشدن مال و جان همراه است و احياگران سنتهاى دينى بايد خود را فداکنند تا جامعه بيدار و دين احيا شود. نهضت کربلا هم يک حرکت احياگرانه نسبت به اساس دين و احکام الله بود. در مطالعه سخنان امام حسين (ع) تکيه فراوانى روى احياى دين و اجراى حدود الهى و احياى سنت و مبارزه با بدعت و فساد و دعوت به حکم خدا و قرآن ديده مى شود. (48) همانطور که گذشت در عصر امام حسين (ع) ارزشهاى دينى متزلزل شده و آفات و آسيب هاى مختلفى انديشه، جامعه و فرهنگ دينى مسلمانان را در بر گرفته بود. و امام حسين (ع) با تکيه بر کتاب الهى و سنت نبوى (ص) در صدد احياى دين و ارزشهاى دينى برآمد و با جان و دل و با تمام وجود به قيام عليه بدعتها و بى عدالتى ها همت گمارد.در بين آسيب هاى گوناگونى که عصر امام حسين (ع) به آنها مبتلا بود، آسيب شناسى باورها و عقايد دينى و آفت زدايى از آنها نقش به سزايى در قيام حسينى ايفا کرد; چرا که به قول علماى جامعه شناسى معرفت، معمولا مطرح شدن آراء و عقايد کلامى و فلسفى، موجب پيدايش و شکل گيرى بسيارى از نهضت هاى سياسى، اجتماعى و دينى مى شود.مهم ترين مؤلفه هايى که امام حسين (ع) در احياگرى دينى خود بر آنها تاکيد داشتند عبارتند از:1. اصلاح جامعه مسلمين و احياى امر به معروف و نهى از منکر2. تشکيل حکومت اسلامى3. احياى کتاب و سنت
——————————————–پى نوشت ها :
1) محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، دارالتراث العربى، ج 5 ص 357.2) احمد بن داود دينورى، اخبار الطوال، داراحياء الکتاب العربيه، ج 5 ص .3) سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج 1، دارالتعارف للمطبوعات، ص 58.4) مختار الصحاح، ماده دين5) ر.ک: سوره نمل: 76 و مائده : 48.6) ر.ک: ناصر مکارم شيرازى، القواعد الفقهيه، ج 1، ص 7 – 9.7) ر.ک: روم: 19 و انبياء: 3.8) انفال: 24.9) خورشيد شهادت، دفتر دوم، ص 139.10) على دژکام، معرفت دينى، مرکز پژوهشهاى اسلامى، ص 97.11) خورشيد شهادت، دفتر سوم، ص 19 – 20 .12) شکرالله خاکرند، علل شکل گيرى خوارج، سازمان تبليغات اسلامى، ص 50.13) رسول جعفريان، حيات سياسى فکرى امامان شيعه، سازمان تبليغات اسلامى، ج 1، ص 94.14) هدايت الله ستوده، مقدمه اى بر آسيب شناسى اجتماعى، انتشارات آواى نور، ص 30 – 31 .15) همان، ص 207.16) خورشيد شهادت، دفتر سوم، ص 123 – 141.17) جعفر سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، ج 3 ص 241.18) نک: محمد منصور نژاد، ردپاى عقل در کربلا، انتشارات راستى نو، ص 42 – 45.19) ابى مخنف، وقعة الطف، تحقيق محمد هادى يوسفى الغروى، موسسه النشر الاسلامى، ص 79.20) همان، ص 107.21) همان، ص 197.22) سيد محسن الامين العاملى، امام حسن و امام حسين (ع)، ترجمه اداره کل مراکز و روابط عمومى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص 252.23) نک: مجموعه مقالات دومين کنگره بين المللى امام خمينى (س) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 446 – 451.24) سوره يوسف، آيه 108.25) سوره انفال، آيه 42.26) ناسخ التواريخ، دراحوالات سيد الشهدا (ع) ج 2، ص 9.27) همان، ص 158.28) سوره يونس، آيه 35.29) سوره آل عمران، آيه 159.30) جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 2 ص 453.31) ناسخ التواريخ، ج 2 ص 120.32) سوره حديد، آيه 25.33) نهج البلاغه، ص 429. نامه 53، تحقيق صبحى صالح .34) محمد رضا الحسينى الجلالى، الحسين سماته و سيرته، ص 110.35) قيام عاشورا در کلام و پيام امام خمينى، ص 37.36) داود مهدوى زادگان، امام خميني; احياگزار معنوى، حضور، ش 34، ص 161.37) پيام ها و دستاوردهاى نهضت عاشورا، حضور، ش 11، ص 99 – 100.38) سيد هاشم رسولى محلاتى، زندگانى امام حسين (ع)، دفتر نشر فرهنگى اسلامى، ص 15239) محمدتقى مصباح يزدى، آذرخشى ديگر از آسمان کربلا، مؤسسه امام خمينى، ص 132.40) محمد دشتى، فرهنگ سخنان امام حسين، نشر مشهور، ص 269.41) عبدالله جوادى آملى، حماسه و عرفان، نشر اسراء، ص 233 – 232.42) بحار، ج 44، ص 329.43) نک: روزنامه جمهورى اسلامى، 18فروردين 76، ص 12.44) تاريخ طبرى، ج 4، ص 266.45) سبط بن الجوزى، تذکرة الخواص، موسوعة اهل البيت، ص 217.46) تاريخ طبرى، ج 4، ص 282.47) همان، ص 292.48) نک: پيام هاى عاشورا، ص 220 – 221.
منبع : فصلنامه حکومت اسلامى، شماره 25،

















هیچ نظری وجود ندارد