13 ژوئن 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

امام سجاد عليه السلام و دفاع فرهنگى

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

در عصر امامت امام زين العابدين عليه السلام (61- 95 ه) جامعه اسلامى در يک بحران فکرى و عقيدتى وحشت زا فرو رفته بود. بى ترديد از پيش عوامل مختلفى در اين بحران نقش داشتند که در اين ميان چند عامل از همه مهمتر به نظر مى رسد:1- فاصله گرفتن جامعه از مکتب اهل بيت عليه السلام و محدوديتهاى سياسى براى امامان عليهم السلام از طريق منع نقل و نوشتن حديث، مگر احاديث خاصى که خلفاى قبل اجازه داده بودند.2- توطئه دستگاه جبار اموى در جهت دامن زدن به اختلافات فکرى و مشغول کردن مردم به مسائل غير مهم و بهره بردارى سياسى از آن، که در نتيجه فرصت تبيين و تحقيق در اين مسائل از دست مى رفت.3- گسترش دامنه فتوحات و مسلمان شدن سريع و بدون برنامه اقوام و ملل گوناگون با فرهنگهاى متفاوت.امام سجاد عليه السلام در راستاى هدف بزرگ الهى خود که هدايت و رهبرى جامعه اسلامى مى باشد، در مقابل اين انحرافات سکوت اختيار نکرد و با توجه به شرايط و اوضاع حاکم بر جامعه به مبارزه عليه اين انحرافات پرداخت.مهم ترين فعاليتهاى امام عليه السلام در اين زمينه به اين شرح مى باشد:
الف – هشدار نسبت به عقايد غاليان
امام عليه السلام هم بر جريانهاى فکرى انحرافى درون جامعه شيعه نظارت داشت و هم بر جريانهاى انحرافى ديگران، وقتى ديد که بعضى از شيعيان گرفتار «عقيده غلو» شده اند و ممکن است امامان عليهم السلام را از شان بندگى بالا برده و به الوهيت آنها معتقد شوند، هشدار داد و فرمود:«ان قوما من شيعتنا سيحبونا حتى يقولوا فينا ما قالت اليهود فى عزير و ما قالت النصارى فى عيسى بن مريم فلا هم منا و لا نحن منهم» (1)«جمعى از شيعيان ما در حدى ما را دوست خواهند داشت که درباره ما چيزى که يهود نسبت به عزير و نصارى نسبت به عيسى بن مريم گفتند، خواهند گفت (و ما را فرزند خدا و شريک در الوهيت مى شمارند.) نه آنان از مايند و نه ما از آنانيم.»بنابر نقل ديگر، گروهى بر امام عليه السلام وارد شدند و ايشان را بيش از حد ستايش کردند. امام عليه السلام فرمود: «شما چه دروغ مى گوييد و بر خدا جرئت مى ورزيد! ما از صالحان قوم خود هستيم و همين که صالحان قوم شمرده شويم و باشيم، برايمان کافى است.» (2)و به گروهى از شيعيان عراق فرمود: «احبونا حب الاسلام و لاترفعونا فوق حدنا» (3)«آن طور که اسلام را دوست داريد، ما را نيز دوست داشته باشيد و ما را از حد خودمان بالاتر نبريد.»
ب – مبارزه با جبرگرايى
از جريانهاى خطرناک در زمان امام سجاد عليه السلام، رواج اعتقاد به «جبر» از طرف دستگاه حاکم بود. بنا بر نقل مورخان، معاويه طلايه دار ترويج اعتقاد به جبر بود، (4) از اين رو وقتى عايشه از او پرسيد: چرا يزيد را به جانشينى خويش برگزيدي؟ گفت:«ان امر يزيد قد کان قضاء من القضاء و ليس للعباد من الخيرة من امرهم» (5)«خلافت يزيد قضاء و حکم الهى است و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.»امام سجاد عليه السلام با صراحت و قاطعيت اين عقيده را رد کرد.چنان که در مجلس ابن زياد در کوفه، وقتى عبيدالله خطاب به امام عليه السلام گفت: مگر خدا على بن الحسين را نکشت؟حضرت در جواب او فرمود: «برادرى داشتم به نام «علي» که مردم او را کشتند.» (6)همچنين وقتى يزيد کشته شدن امام حسين عليه السلام را مشيت و کار خدا معرفى کرد، حضرت فرمود: «پدرم را مردم کشتند (نه خدا) .» (7)به روايت زهرى، مردى از امام عليه السلام سؤال کرد: «آيا مصيبتها تقدير است يا پيامد اعمال؟»امام فرمودند: «قدر و عمل به منزله روح و جسم هستند.» سپس فرمود: «آگاه باشيد که ظالم ترين مردم کسى است که ظلم ظالم را عدل تلقى کند و عدل هدايت يافته را ظلم بداند.» (8) حضرت با اين پاسخ، اعتقاد به تقدير محض و جبر را، باطل دانست.
ج – مبارزه با مشبهه
در عصر امامت امام سجاد عليه السلام، توحيد خالص، يعنى منزه دانستن خداوند از تشبيه به مخلوقات، به دست فراموشى سپرده شد. و با بهره گيرى از عالمان دين فروش دنيا طلب، عقيده به تجسيم و تشبيه رواج يافت.امام سجاد عليه السلام در مقابل اين اعتقاد انحرافى نيز قاطعانه به مقابله پرداخت. چنان که وقتى شنيد گروهى ذات مقدس حق تعالى را به مخلوقات تشبيه کرده و قائل به جسميت خدا شده اند، ناراحت شده و نزد قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و دست به دعا برداشت و در آن، بطلان اين عقيده را نيز اعلام فرمود:«خدايا! قدرت تو آشکار شده ولى سيمايت آشکار نشده و تو را نشناختند و تشبيه کنندگان تو را به غير آنچه سزاوارى، ارزيابى کردند. اى خداى من! از کسانى که با تشبيه در پى جستن تو برآمدند، بيزارم. خدايا! هيچ چيز مثل تو نيست و آنان (عظمت) تو را درک نکرده اند … اى خدا! تو از آنچه که تشبيه کنندگان به وسيله آن، تو را وصف مى کنند برتر هستي.» (9)
د – احتجاج با متصوفه و زاهد نمايان
يکى از حکمتهاى سيره امام عليه السلام، خط بطلان کشيدن بر روش زاهد نمايانى بود که از دنيا بريده بودند و در برابر مردم عصر خويش، هيچ گونه مسئوليتى احساس نمى کردند و فقط به عبادت و رياضت مى پرداختند، در حالى که در آن جامعه انواع بدعتها و ظلمها رواج داشت و بر آنان لازم بود نسبت به آن عکس العمل نشان دهند.حضرت علاوه بر اينکه با روش عملى خود، سيره و روش آنان را باطل اعلام کرد، به طور صريح نيز در مقابل آنان ايستاد و در کلامى فرمود:«گروهى از اين امت بعد از اينکه از امامان دين و شجره نبوت، جدا شدند، نحله ها و فرقه هايى شدند، گروهى در اوهام رهبانيت خود را گرفتار کردند و…» (10)همچنين مردم مکه و حاجيان در سالى به گروهى از همين عابدان زاهد نما براى طلب باران متوسل شدند و آنان دعا کردند و اجابت نشد، امام سجاد عليه السلام بر آنان وارد شده و بعد از آنکه تک تک آنان را مخاطب قرار داد، فرمود: «آيا در بين شما کسى نيست که خداوند رحمان او را دوست داشته باشد؟» گفتند: «اى جوان، ما فقط وظيفه دعا داريم و اجابت از آن اوست.»امام عليه السلام فرمود: «از کعبه دور شويد چه اينکه اگر يکى از شما محبوب خداوند رحمان بود، دعايش اجابت مى شد.»بعد حضرت به نزديک کعبه رفت و به سجده افتاد و دعا کرد و هنوز دعايش تمام نشده بود که باران باريدن گرفت. (11)حضرت در بين اين جمع با اين گونه خطاب اين گونه، به صراحت مطرود بودن آنان را از درگاه حق تعالى اعلام مى دارد و با نشان دادن اجابت دعاى خود، هر روشى جز روش امامان عليهم السلام را باطل معرفى مى کند.
ه – برخورد و مبارزه با عالمان دربارى
حاکمان ستمگر اموى براى آنکه بتوانند بر مسلمانان حکومت کنند، چاره اى جز جلب اعتقاد قلبى آنان نسبت به مشروعيت آنچه که انجام مى دادند، نداشتند، چرا که هنوز مدت زيادى از عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نگذشته بود و ايمان قلبى مردم به اسلام به قوت خود باقى بود، از اين رو اگر عدم شايستگى حاکمان بنى اميه به عنوان جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله براى آنان به اثبات مى رسيد، بى ترديد در برابر حکومت موضع مى گرفتند. مسلما در جامعه اسلامى آن روزگار، افراد زيادى بودند که وضع دستگاه خلافت را وضع اسلامى مى پنداشتند و اين به خاطر اقدامات زياد دستگاه اموى جهت مشروع جلوه دادن حاکميت خويش بود. يکى از اين اقدامات، جذب محدثان و علماى دينى به دربار حکومت بود تا احاديثى را از پيامبر صلى الله عليه و آله يا صحابه بزرگ آن حضرت به نفع آنان جعل کنند تا بدين وسيله زمينه فکرى پذيرش حکومت آنان را در جامعه آماده سازند.محمد بن مسلم زهرى (58- 124 ه.ق) يکى از عالمان دربارى بود که حاکمان جبار بنى اميه از وجود و موقعيت دينى او به سود خود بهره بردند و او خود را کاملا در اختيار آنان قرار داد و به نفع آنان کتاب نوشت و حديث جعل کرد (12) و از اين طريق به اهداف شوم آنان کمک کرد.
برخورد حضرت با زهرىامام سجاد عليه السلام که خطر اين سر رشته داران ناشايست فکرى و فرهنگ در جامعه عصر خويش يعنى محدثان، مفسران، قراء و قضات دربارى را جدى مى ديد، مبارزه اى شديد را عليه آنان آغاز کرد.حضرت ابتدا با برخوردهاى نصيحت گرانه بنا داشت زهرى را از اين کار ناشايست باز دارد، لذا به طور غير مستقيم به او فهماند که دنياطلبى ريشه همه گناهان و ستمها است و هيچ چيز نزد خدا بعد از توحيد و ايمان به نبوت مثل بغض دنيا نيست و توضيح داد که دنيا خواهى شعبه هاى فراوان دارد از جمله: کبر، حسد، عشق به زنان، حب رياست، راحت طلبى، بزرگ خواهى، دوست داشتن ثروت. (13)اينها نقاط ضعف زهرى بود و حکومت هم با انگشت گذاردن بر همين نقاط ضعف، او را به خدمت گرفته بود. همچنين زمانى زهرى همراه امام عليه السلام بود، حضرت دست به دعا و مناجات برداشت و ضمن آن به زهرى فهماند: «اى نفس، تا کى به دنيا دل مى بندى و تکيه ات را آبادانى آن قرار مى دهي؟ آيا از نيا کانت عبرت نمى گيري؟» (14)امام عليه السلام با اين اندرزها سعى داشت او را به خطاهايش متوجه کند و به راه حق بازگرداند.سرانجام حضرت با نوشتن نامه اى تند او را به شدت توبيخ کرد و راه و روشش را نکوهش نمود. به فرازهايى از اين نامه توجه فرماييد: «خدا ما و تو را از فتنه ها نگه دارد و بر تو نسبت به آتش جهنم ترحم کند، چه اينکه در حالتى به سر مى برى که بر هر کس که اين حالت تو را بداند، شايسته است بر تو رحم آورد….ببين که فردا در پيش خدا چه وضعى خواهى داشت، وقتى از تو در مورد نعمتهايش بپرسد که چگونه آنها را رعايت کردي؟ و حجتهايش که چگونه آنها را ادا نمودي؟ مپندار که خدا عذرهاى تو را مى پذيرد و بر تقصير و کوتاهى تو راضى است؟ ، دور است، اين چنين نيست. خداوند در کتابش از علما عهد گرفته که: «حجتها را براى مردم آشکارا بيان کنند و آنها را کتمان نکنند.» (15)بدان کم ترين چيزى که کتمان کرده و سبک ترين بارى که برداشته اى، اين است که وحشت ستمگران را به انس تبديل کرده اى و با نزديک شدن به آنان و اجابت دعوتشان، هرگاه خواستند راه ستمگرى را برايشان هموار کرده اي. چقدر مى ترسم که فردا قرين گناهت شوى و همنشين خائنان شوى و از آنچه به خاطر کمک بر ظلم ظالمان گرفته اى و اموالى که به ناحق از عطاياى آنان کسب کرده اى، سؤال شوى .چيزهايى که حق تو نبود، وقتى به تو دادند، گرفتي. به کسى نزديک شدى که نه حقى را به صاحبش باز گرداند و نه باطلى را رد کرد. تو دوستدار دشمن خدا شدي! آيا چنين نبود که آنان با نزديک کردن تو به خودشان، تو را قطب آسياب ظلم، پلى براى عبور به سوى کارهاى خلاف و پله اى براى رسيدن به گمراهى اشان ساختند؟ تو به سوى گمراهى آنان دعوت مى کردى و رونده راه آنان بودي. به وسيله تو علما را در نظر مردم مورد شک قرار دادند و دلهاى جاهلان را با وجهه تو به سوى خويش جذب نمودند. نزديک ترين وزراى آنان و قوى ترين يارانشان به قدرى که تو فساد آنان را در چشم مردم اصلاح جلوه دادى، نتوانست برايشان مفيد باشد. تو بر فساد کاريهاى آنان سرپوش مى نهى و پاى خاص و عام را به دربارشان مى گشايي.چه ناچيز است آنچه به تو مى دهند در برابر آنچه از تو مى گيرند و چه بى ارزش است آنچه براى تو آباد مى کنند در برابر آنچه ويران مى کنند، پس به حال خود بينديش که ديگرى به حال تو نيانديشد، و به حساب خود برس که تو انسان مسئولى هستي.اينک (اگر خواهى از اين بدبختى نجات يابي) از هر چه (مال و مقام) دارى، روى گردان تا به شايستگان بپيوندى … ما شکايت غم و غصه خويش و آنچه را که در تو مى بينيم، به خدا مى بريم و مصيبتهايى را که از تو به ما رسيد، به حساب خدا مى گذاريم…بسيار بيمناکم که تو از آن گروه باشى که خداى متعال فرموده: «نماز را ضايع کردند، به دنبال شهوتها رفتند، و به زودى به (کيفر) گمراهى خود مى رسند» (16)خدا بار قرآن را به دوش تو نهاده و علم آن را به تو سپرده، اما تو تباهش کرده اى، شکر خدايى را که ما را از آن بلاهايى که تو را بدان گرفتار کرده، در امان داشت. والسلام» (17)
امام عليه السلام و حسن بصرىحسن بصرى در منى مشغول موعظه مردم بود، در همان حال امام سجاد عليه السلام از آنجا عبور کرد و به وى فرمود: آيا از اين وضعى که هم اکنون دارى، بين خود و خداى خود راضى هستى که اگر در همين حال مرگت فرا رسد هيچ نگران نباشي؟ حسن بصرى گفت: نه، راضى نيستم.حضرت فرمود: آيا به خود حديث نفس مى کنى تا تغيير وضع دهى و از اين وضعى که راضى نيستى، بيرون آيى و که از آن راضى هستى، وارد شوي؟حسن چند لحظه اى سرش را پايين انداخت، سپس گفت: من آن را خلاف واقع عرض کردم!امام عليه السلام فرمود: پس انتظار مى کشى بعد از حضرت محمد صلى الله عليه و آله پيغمبرى که با او سابقه رفاقت دارى، بيايد؟- نه، چنين انتظارى ندارم.- پس انتظار دارى به جايى غير از اين دنيا که در آن هستى، وارد شوى تا در آنجا وظايف را انجام دهي؟- نه جايى غير از دنيا براى عمل سراغ ندارم.- آيا کسى را سراغ دارى که ذره اى عقل داشته باشد و در عين حال در اين دنيا از خودش راضى باشد؟ تو که مى گويى به پيامبرى جز محمد صلى الله عليه و آله اميد نبسته اى و جايى غير از همين دنيا که در آن هستى سراغ ندارى که بتوانى عملى انجام دهى و از اين حالى که در آن هستى، راضى نيستى، پس چرا به جاى آنکه خود را نصيحت کنى، مردم را پند مى دهي؟چون حضرت از پيش حسن بصرى رفت، حسن پرسيد: اين آقا که بود؟گفتند: او على بن الحسين عليه السلام بود.حسن گفت: او از خانواده علم و دانش است. پس از آن زمان، ديگر حسن بصرى مردم را موعظه نکرد. (18)
احتجاج حضرت با عباد بصرىامام صادق عليه السلام مى فرمايد: عباد بصرى در راه مکه، خدمت على بن الحسين عليه السلام رسيد و به او گفت: علي! جهاد در راه خدا و دشواريهاى آن را کنار نهاده اى و به سوى حج و خوشيهاى آن روى آورده اي؟ در حالى که خدا فرموده است:«خداوند، جان و مال مؤمنان را از ايشان خريد تا برايشان بهشت باشد. آنان در راه خدا مى جنگند، مى کشند و کشته مى شوند. وعده اى است که حقيقتا در تورات و انجيل و قرآن به آن داده شده است. و چه کسى از خدا به عهد خود وفادارتر است؟ مژده باد شما را به اين معامله که انجام داديد، که آن رستگارى بزرگى است.» (19)تو آن جهاد و آن وعده خدا را ترک کرده و به حج آمده اي؟امام عليه السلام در جواب او فرمودند: دنباله آيه را نيز بخوان. عباد بقيه آيه را خواند: «توبه کنندگان، پرستندگان، ستايشگران، روزه داران، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، امر کنندگان به معروف و بازدارندگان از منکر و حافظان حدود الهى و مژده بده به مؤمنان.» (20)چون عباد دنباله آيه را تمام کرد، امام عليه السلام در جوابش فرمود: «هر گاه اين گونه افرادى را که خداوند توصيف کرده ست يافتى، در آن صورت جهاد به همراه آنان برتر از حج خواهد بود.»امام زين العابدين عليه السلام با اين موضع گيرى، سيره و روش اهل بيت عليهم السلام را در باره شرکت در جنگ و جهاد بيان فرمود. نکته شايان توجه آن است که امام عليه السلام از يک سو، چون جنگ و مرزبانى مسلمانان موجب حفظ بيضه و کيان اسلامى مى شود و خطر تهاجم دشمنان اسلام که در صدد ريشه کن ساختن اصل اسلام هستند، از بين مى رود، براى آنان دعا کرده و آرزوى پيروزى و غلبه آنان را بر دشمنانشان از خدا مى کند (21) و از سوى ديگر، چون اين مرزبانى ها و لشکرکشى ها و در نتيجه جنگ ها، به امر حاکم و رهبر الهى و حقيقى جامعه اسلام نيست و اين نيروها تحت فرمان حاکمان نالايق و ستمگر اموى مامور انجام اين امور هستند، خود از شرکت در جهاد امتناع مى ورزد و بدين طريق موضع فقهى اهل بيت عليهم السلام را در مورد جهاد ونبرد با مشرکان اعلام داشته، مهر بطلان بر سياستهاى بنى اميه در اين امر زده و پاسخى دندان شکن در برابر اعتراض بعضى از افراد مبنى بر عدم شرکت حضرت در جهاد، ارائه مى دهند.اينها نمونه هايى از موضع گيرى ها و برخوردهاى امام سجاد عليه السلام در برابر عقايد و افکار انحرافى جامعه عصر خويش بود. به طور يقين، حضرت در طول عمر شريفشان و به ويژه در مدت امامت و هدايتشان، از اين قبيل موضع گيرى ها و برخوردها فراوان داشته اند که تاريخ – به خاطر جو تاريک و پر اختناق حاکم – فقط موارد اندکى از آنها را ثبت و ضبط کرده است. به هر تقدير، امام سجاد عليه السلام در تبيين معارف بلند الهى و تعاليم اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله و رفع شبهات و انحرافات اعتقادى و اخلاقى جامعه اسلامى، لحظه اى فروگذارى نکردند تا بالاخره در سال 95 هجرى به جوار حق شتافتند و امامت و وصايت را به فرزند برومندشان، امام باقر عليه السلام سپردند.
——————————————–پى نوشت ها :
1- الطوسى، ابو جعفر محمد بن الحسن، اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 336.2- ابن سعد کاتب واقدى، محمد، الطبقات الکبرى، ج 5، ص 165.3- همان، همان صفحه; الاصفهانى، ابو نعيم احمد بن عبدالله، حلية الاولياء، ج 3، ص 136.4- الطبرى، حسن بن على بن محمد بن على بن الحسن، (عماد الدين طبري)، کامل بهائى، ج 2، ص 262.5- ابن قتيبه دينورى، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السياسه، ج 1 ص 205.6- ابن طاووس، ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر، اللهوف، ص 94.7- الطبرسى، ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب، الاحتجاج، ص 311.8- صدوق، ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بن بابويه القمى، التوحيد، تصحيح و تعليق سيد هاشم حسينى تهرانى، قم، انتشارات اسلامى، ص 366 و 367.9- مفيد، ابو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، الارشاد، ج 2، ص 153; الاربلى، على بن عيسى، کشف الغمه، ج 2، ص 283 و 28410- کشف الغمه، ج 2، ص 29311- احتجاج، ص 316 و 317.12- براى نمونه ر. ک: ابن واضح يعقوبى، احمد بن ابى يعقوب بن جعفر بن وهب، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 261، الطبقات الکبرى، ج 5، ص 166; حلية الاولياء، ج 3، ص 143 و 144; عزالدين عبدالحميد بن محمد بن ابى الحديد المعتزلى، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 63.13- الکلينى الرازى، ابو جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق، الاصول من الکافى، ج 3، ص 197.14- ابن کثير الدمشقى، ابو الفداء اسماعيل، البدايه و النهايه، ج 9، ص 128.15- آل عمران، آيه 187.16- مريم، آيه 59.17- ابن شعبه حرانى، ابو محمد الحسن بن على بن الحسين، تحف العقول، ص 313 و 317.18- احتجاج، ص 313 و 31419- توبه، آيه 11120- همان، آيه 11221- در اين باره رجوع شود به: الصحيفة السجادية الجامعة، دعاى بيست و هفتم.
 منبع : نشريه فرهنگ كوثر، آبان 1379، شماره 44

نوشته قبلی

امام سجاد (ع) سرچشمه کمالات انسانى

نوشته‌ی بعدی

راهبرد نيايش در صحيفه سجاديه

مرتبط نوشته ها

احیای دین در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

احیای دین در عصر ظهور

ایران از فروپاشی آتش‌بس هراسی ندارد.
محور مقاومت

ایران از فروپاشی آتش‌بس هراسی ندارد.

مروری بر واقعه تاریخى مباهله
تاریخ شیعه

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف
امام عسکری (ع)

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف

بصیرت و مواطن آن در نهج البلاغه
امام علی (ع)

بصیرت و مواطن آن در نهج البلاغه

الو سلام حاج آقا / ۵۰
الو سلام حاج آقا

الو سلام حاج آقا / ۵۰

نوشته‌ی بعدی

راهبرد نيايش در صحيفه سجاديه

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

احیای دین در عصر ظهور

احیای دین در عصر ظهور

ایران از فروپاشی آتش‌بس هراسی ندارد.

ایران از فروپاشی آتش‌بس هراسی ندارد.

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا