یک مکتب جامع و فراگیر و فرازمانى مى بایست به گونه اى داراى انعطاف باشد که در هر شرایط نیازهاى جوامع انسانى را برآورده سازد. نیازهاى انسانى دو دسته پایدار و ناپایدار هستند، باتوجه به شرایط زمانى و مکانى دگرگون و پاسخ هاى متنوع و مختلفى را مى طلبند. جامعه انسانى از جهت سیر کمالى خود هیچ گاه حالت ایستایى ندارد و عوامل و سازه کارهاى متعددى از درون و بیرون برآن تاثیر مى گذارند. ناپایدارى ها و بالندگى انسان و جامعه درسویه هاى مختلف، نیازهاى تازه و پاسخ هاى نوینى را مى جوید و پدیدمى آورد. نیازهاى جدى و پاسخگویى به این نیازها با توجه به شرایط ناپایدار و بالندگى جامعه و انسان، موجب شد که پاسخ ها،رویکردها و راهبردهاى کوتاه و یا بلند مدت شایستگى خود را ازدست بدهد و افزون برکهنگى دچار بحران هویت و از سویى از یک پدیده زیستى به یک پدیده آسیب زننده و بیمارى زا تبدیل و دگرگون گردد. مذاهب، مکاتب و ایدئولوژى هاى بشرى و فلسفى و حتى قوانین بشرى به جهت همین ناپایدارى و ناتوانى از گفتمان با وضعیت متغیر و نا پایدار، همچنان دستخوش دگرگونى و کهنگى مى گردد و هراز گاهى راهکار، رویکر، رهیافت بر راهبردهاى زنده و مفید وسازنده به یک بیمارى، دشوارى، مشکل و راهزن تبدیل مى گردد و نه تنها سازنده نیست بلکه آسیب هاى جدى به حرکت و سیر تکاملى انسان و جامعه ى انسانى وارد مى آورد. تنها مکتب و ایدئولوژیى مى تواندپایدار و پابرجا بماند که گرفتار روزمرگى و زمان زدگى نشده وبه گونه اى نگرش، آموزه ها و راهبردهاى فرازمانى و فرا مکانى داشته که گرفتار بندهاى هزار لایه زمان و مکان نگردد. این مکتب تنهاویژگى پایدارى را با خود به همراه خواهد داشت و در طول تاریخ بشرى مى تواند همگام یا پیشرو با او حرکت نموده و انسان ها را ازآموزه ها و گزاره هاى خود بهره مند سازد. بى گمان گردهمایى پایدارى و ناپایدارى تنها از عهده ى مکتبى برمى آید که بر پایه فطرت انسانى و با شناخت کامل و جامع از ویژگى هاى انسان و جامعه گزاره ها وآموزه هاى خود را ارایه دهد و چون انسان به عنوان فردبلکه حتى به عنوان نوع ناتوان از شناخت جامع و کامل ازخواسته ها، نیازها، شرایط زمانى و مکانى ناپایدار و پیش بینى ویا پیشگویى آینده و نیازهاى آیندگان است نمى تواند چنین بینش،رویکرد و راهبردى جامع، کامل و فراگیرى را ارایه دهد. مى بایست یا دست از این که پایه گذار چنین مکتبى باشد، بشوید و خود راروزمرگى و زمان و مکان زدگى دچار سازد و براى هر مقطعى برنامه،آموزه بینش راهکار و راهبرد تازه اى ارایه دهد و همیشه گرفتارشرایط زدگى گردد و یا آن که به مکتبى ایمان آورد که بانگرش وبینشى فرا زمانى و مکانى و با شناخت کامل و جامع به روحیات،خواسته ها و نیازهاى او، آموزه ها و گزاره هاى جاویدان و پایدارى را ارایه داده که با توجه به ناپایدارى شرایط و زمان، گزاره هاى پایدار آن او را به جهت و فرجام کمال و نهایى بکشاند و نوع انسانى را به کمال نوعى خود برساند.اسلام با دارابودن دو ویژگى انعطاف و شناخت کامل وجامع، میان ناپایدارى شرایط و نا ایستایى از سویى، و پایدارى آموزه ها، وگزاره هایش از سوى دیگر این امکان را براى بشر فراهم آورده است تا بتواند، در شرایط ناپایدار و نا ایستا با قوانین، آموزه ها وگزاره هاى پایدار او را به سوى مقصود و هدف نهایى اش رهنمون سازد; به این معنا که اسلام به عنوان یک مکتب که براى راهنمایى و رساندن انسان به کمال و پاسخگویى به همه ى نیازهاى او داراى چنان توانایى و کشش مى باشد که بتواند به این نیازها پاسخ هاى مناسب و راستین ارایه دهد; و مناسبات زمانى، مکانى و بالندگى جامعه و انسان را در نظر بگیرد و گرفتار بندهاى ایستایى نگرددو پویایى و پایدارى را در همان حال در خود گردآورد. این پویایى و پایدارى درونمایه اى مى تواند بر زمان و مکان، ناپایدارى ها ونا ایستایى هاى هر زمان و مکان چیره گردد و هرگز در پاسخ دهى وانماند و همه ى شرایط را برتابد.جاودانگى اسلام به عنوان یک مکتب فرا بشرى که آموزه ها وگزارهایش تا قیامت پایدار و دستورکار بشر براى رسیدن به خوشبختى دو جهانى است، تنها ازاین رو است که پویایى و پایدارى را در خود آمیخته دارد و در ادامه مساله ى وصایت و امامت تاپایان هستى این جهان نیز تنها از همین جا توجیه پذیر خواهد بود.از دیدگاه شیعه، پایدارى همیشگى امامت همچون دیگر آموزه ها وگزاره هاى پایدار و فرازمانى و مکانى اش از این رو بوده و هست تاپویایى و پایدارى، ناایستایى با جاودانگى و پایندگى میان خواسته ها و شرایط جمع گردد و تعارض و تناقض از میان برداشته شود. این امامت و پیشوایى همیشگى و پایدار به آدمى یارى مى رساند تا بهترین پاسخ ها را براى نیازهایش برگزیند. ازاین نگرش مى توان به تفاوت ها و حتى تناقض نماها در رفتارها، کنش ها،واکنش ها، رویکردها، راهکارها و راهبردهاى پیشوایان دینى نگریست و آن ها را توجیه کرد و تفسیر و توضیح داد. شهید مطهرى در این باره مى فرمایند: ائمه اطهار علیهم السلام در هرزمانى مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر مى گرفتند و چون دوره ها و زمان ها و مقتضیات زمان و مکان تغییر مى کرد، خواه و ناخواه همان طور رفتارمى کردند که مصالح اسلامى اقتضا مى کرد و در هر زمان جبهه اى مخصوص و شکلى نو از جهاد به وجود مى آمد و آن ها با بصیرت کامل آن جبهه ها را تشخیص مى دادند.این تعارض ها، نه تنها تعارض واقعى نیست بلکه بهترین درس آموزنده است براى کسانى که روح و عقل و فکر مستقیمى داشته باشند. جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانى رادرک کنند که چگونه مصالح اسلامى اقتضا مى کنند. (بیست گفتار،شهید مرتضى مطهرى، ص ۱۵۹)این تعارض ها و تناقض نماها برخاسته از پویایى و انعطاف پذیرى اسلام و هماهنگى و همسازى با شرایط زمانى و مکانى در جهت پاسخگویى به نیازهاى ناپایدار و نا ایستاى انسان و جامعه است.مجموعه این، آموزه ها، گزاره ها، راهکارها و رهیافت ها و نیزرویکردهاى امامان و پیشوایان دینى این امکان را به بشر مى دهدتا بتواند براى هر زمان و مکانى با توجه به شرایط پاسخ هاى مناسب را بیابند و در زندگى فردى و اجتماعى خویش از آن بهره گیرند.تنوع و اختلاف برخوردها، رویکردها و راهبردهاى آنان که در طول بیش از دو سده در شرایط بسیار مختلف در صحنه هاى اجتماعى و فکرى آن اندازه زیاد است که هریک نیازى از نیازهاى آدمى را پاسخ مى دهد و این افزون بر مجموعه ى کامل آموزه ها وگزاره هاى است که در قرآن در شرایط بسیار متفاوت و در جوامع مختلف از جهت روحیات، اندیشه و بینش درباره پیامبران بیان شده است که هریک از آنان مى تواند پاسخى درست و راستین براى بکارگیرى در زندگى فردى و اجتماعى آدمى تا پایان و فرجام تاریخ و جهان بشرى باشد.
رویکرد فکرى، آموزشى و پرورشى امام جعفرصادق (ع)
از این نگاه مى توان به رویکرد فکرى، آموزشى و پرورشى امام جعفرصادق (ع) پرداخت و دانست که چرا ایشان در دوران بحران سیاسى واجتماعى که جامعه آن روز اسلام و جهان اسلام را فرا گرفته بود وحکومتها دست به دست مى شد به جنبش و قیام مسلحانه دست نیازید وخلافت و حکومت اسلامى را که حق ایشان بود در دست نگرفت و حتى درپاسخ به پاره اى از دعوت ها براى در دست گرفتن پیشوایى و رهبرى قیام بر ضد حکومت درحال فروپاشى امویان اقدامى نکرد بلکه حتى نامه ى پیشنهادى را پیش روى فرستاده ابوسلمه معروف به وزیرآل البیت علیهم السلام را سوزاند. پرسش این است که چرا دو گونه رفتار از دو امام به یقین صورت مى پذیرد و یکى قیام مى کند ودیگرى نامه را مى سوزاند؟ تعارض از کجا ناشى شده است؟چرا در روش و رویکردهاى پیشوایان دینى به این امور متعارض ومتناقض نما برخورد مى کنیم؟ آیا این تعارض ها و تناقض ها همانندتعارض ها و تناقض هایى است که در مسایل فقه و احکام وجود دارد؟مشکل اینجاست که همان گونه که اگر در اخبار متعارض و متناقضى که در فقه و احکام نقل شده، تعارض ها حل نگردد و هرکس به خبر وحدیثى تمسک جوید، موجب مى شود که هرج و مرج در فقه پدید آید،اگر در این رویکردها و راهبردهاى مختلف پیشوایان از آن جمله امام حسین و امام حسن علیهم السلام و دیگر امامان و پیشوایان درود خداوند برایشان باد. تعارض ها و تناقض ها برطرف نگردد،موجب آن خواهد شد که هرج ومرج اخلاقى و اجتماعى و سیاسى پدیدآید و هرکس به هوا و هوس خود راهى را پیش بگیرد و بعد آن را باعملى که در یک مورد معین و یک زمان معین از یکى از امامان وپیشوایان نقل شده توجیه و تفسیر کند و فرد دیگرى نیز بر پایه هوس خود راهى دیگر که ضد آن است را پیش بگیرد و او نیز آن رابه یکى از امامان و رفتارها، گفتارهاى گزینشى از آنان استنادداده و آن را اصل بگیرد; و این چنین است که برخى، باتوجه به این تفاوت ها، تعارض ها و تناقض ها بگویند که اسلام دین آخرت است وآن دیگرى بگوید دین حکومت و دنیا است نه دین آخرت. یکى حرکت امام حسین (ع) را حرکت دنیوى در جهت رسیدن به خلافت و حکومت توجیه کند و آن دیگرى صلح امام حسن (ع) ، کنارگیرى امام زین العابدین (ع) و سوزاندن نامه رهبر قیام و جنبش هاى دوره پایانى حکومت اموى توسط امام صادق (ع) را نشان از آخروى بودن اسلام وغیر دنیاى بودن آن تفسیر نماید.آن کس که سرى پرشور دارد و طبع و مزاجش با آرامش سرسازش نداردو خاموشى را نپسندد براى توجیه رویکرد و رفتارهایش به شیوه پیامبر (ص) در صدر اسلام و جنبش و قیام هاى شیعیان و به ویژه جنبش و نهضت حسینى استناد کند و آن دیگرى که مزاجى عافیت طلب وگوشه گیر موضوع تقیه و راه و روش امام صادق (ع) یا دیگر پیشوایان که چنین روشى را برگزیده اند استناد نماید و به این صورت رویکردها و رفتارها و کنش ها و واکنش هاى متفاوت این پیشوایان تنها ابزارى براى توجیه رویکردها خواهد شد و کسى به سخن کسى گوش فرا نخواهد داد و جامعه و مکتب دچار هرج و مرج و اضطراب مى گردد.با نگاهى دوباره به آن چه در آغاز گفتار گذشت رمز این تعارض هاو تناقض نماها دانسته خواهد شد و پرده از راز فرو خواهد افتاد.چون پویایى درعین حال پایدارى آموزه ها و گزاره ها و روح زنده وسیال و پویاى تعلیمات اسلامى چنین تعارض و تناقض نماهایى راایجاب مى کند. این تعارض ها و تناقض ها در واقع آموزش بهره گیرى وبه کارگیرى از شرایط و امکانات زمان و بهترین شیوه پاسخگویى به نیازهاى هر زمان است که مى توان از آن ها در راستاى تکامل انسان و جامعه انسانى بهره گرفت و از آن سود برد. شهید مطهرى درباره دو رویکرد متفاوت دو امام صادق و امام حسین علیهم السلام مى فرمایند: امام حسین (ع) بدون پروا، با آن که قراین و نشانه هاحتى گفته هاى خود آن حضرت حکایت مى کرد که شهید خواهد شد، قیام کرد ولى امام صادق (ع) با آن که به سراغش رفتند، اعتنا ننمود وقیام نکرد، ترجیح داد که در خانه بنشیند و به کار تعلیم وارشاد بپردازد.به ظاهر تعارض و تناقض به نظر مى رسد که اگر در مقابل ظلم بایدقیام کرد و از هیچ خطر پروا نکرد، پس چرا امام صادق (ع) قیام نکرد، بلکه در زندگى مطلقا راه تقیه پیش گرفت و اگر باید تقیه کرد و وظیفه ى امام این است که به تعلیم و ارشاد و هدایت مردم بپردازد، پس چرا امام حسین (ع) این کار را نکرد؟ (همان، ص ۱۵۳) شهید مطهرى با توجه به اوضاع سیاسى عهد امام به این پرسش پاسخ مى دهند و بیان مى دارند که این رویکرد به ظاهر متناقض و متعارض تنها به هت شرایط ومقتضیات زمان و مکان بود که درسى آموزنده براى رهروان راه پیشوایان راستین است تا بدانند که در شرایطمختلف مى توانند رویکردهاى متفاوتى داشته باشند. امام صادق (ع) مى دانست که بنى العباس مانع آن خواهند شد که حکومت به اهل بیت پیامبر (ص) منتقل شود و در صورت پذیرفتن پیشنهاد بدون هیچ تاثیرگذارى مثبت آن حضرت را شهید خواهند کرد. ایشان مى فرمایند: امام (ع) اگر مى دانست که شهادت آن حضرت براى اسلام ومسلمین اثر بهترى دارد، شهادت را انتخاب مى کرد. همان طورى که امام حسین (ع) به همین دلیل شهادت را انتخاب کرد. در آن عصر که به خصوصیات آن اشاره خواهیم کرد، آن چیزى که بهتر و مفیدتر بودرهبرى یک نهضت علمى و فکرى و تربیتى بود که اثر آن تا امروزهست. همان طورى که در عصر امام حسین (ع) آن نهضت ضرورت داشت وآن نیز آن طور به جا و مناسب بودکه اثرش هنوز باقى است.جان مطلب همین جا است که در همه ى این کارها، از قیام و جهاد وامر به معروف و نهى از منکرها و از سکوت ها و تقیه ها باید به اثر و نتیجه آنها در آن موقع توجه کرد. اینها امورى نیست که به شکل یک امر تعبدى از قبیل وضو، غسل، نماز و روزه صورت بگیرد.اثر این کارها در مواقع مختلف و زمانهاى مختلف و اوضاع و شرایطمختلف فرق مى کند. گاهى اثر قیام و جهاد براى اسلام نافع تر است وگاهى اثر سکوت و تقیه، گاهى شکل و صورت قیام فرق مى کند. همه اینها بستگى دارد به خصوصیت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز ویک تشخیص عمیق در این مورد ضرورت دارد، اشتباه تشخیص دادن زیان ها به اسلام مى رساند. (همان، ص ۱۵۵)
اوضاع سیاسى و اجتماعى عصر امام صادق (ع)
امام صادق (ع) در عصر و زمانى واقع شد که افزون بر حوادث ورخدادهاى سیاسى یک سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگى ها و ابهام هاى فکرى و روحى پس از ورود فرهنگها و آیین هاى فلسفى و اندیشه ى ازشاهنشاهى هاى ایران و روم، پیدا شده بود. در این زمان پاسدارى از سنگرهاى اعتقادى مهمترین امر به شمار مى آمد. مقتضیات زمان امام صادق (ع) که در نیمه نخست سده دوم هجرى مى زیست با زمان سیدالشهداء (ع) که در حدود نیمه نخست سده یکم بود، بسیار متفاوت بود.در حدود نیمه سده نخست در درون کشورهاى اسلامى براى کسانى که مى خواستند به اسلام خدمت نمایند تنها مبارزه با دستگاه خلافت بودو سایر جبهه ها هنوز پدید نیامده بود و اگر هم وجود داشت هنوزآن چنان اهمیتى نیافته بود. حوادث عالم و اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت بود و مردم در سادگى سده نخست مى زیستند. اما بعدهااین جبهه ها متعدد شد که مهمترین آنها جبهه هاى علمى، فکرى واعتقادى بود. یک نهضت علمى و فکرى و فرهنگى عظیم در میان مسلمانان آغاز شد. مذهب ها و مکتب هایى در اصول دین و فروع دین پیدا شد. در این شرایط امام صادق (ع) پرچم فرهنگى و علمى اسلام به ویژه شیعیان را برافراشت و در همه صحنه ها پیشگام و پیشروگردید. زمان امام (ع) زمانى بود که برخورد افکار و آراء و جنگ عقاید شروع شده بود و ضرورت ایجاب مى کرد که امام کوشش خود رادر این جبهه قرار دهند و این گونه شد که شیعه به عنوان یک مکتب فکرى، علمى و فقهى و اعتقادى درجهان اسلام جا افتاد به نحوى که دیگر نمى توان اتهامات سیاسى به آن بست. این آثار مولود ایمان وعقیده است و سیاست نمى تواند چنین فقه، اخلاق، فلسفه، عرفان،تفسیر و دیگر علوم و فنون را پدید آورد. پیشگامى امامان باقر وصادق علیهماالسلام موجب شد تا اسلام راستین پایدار بماند و براى هر زمانى و مکانى و در شرایط پویا و ناایستاى انسان و جامعه برنامه ها، آموزه ها و گزاره هایى داشته باشد.
منبع : نشریه کوثر، تیر ۱۳۷۹، شماره ۴۰

















هیچ نظری وجود ندارد