امام على × داناترين فرد به قرآن
در روايات فراوانى بر اين واقعيت از طرف امام على × تأكيد شده است كه در قرآن هيچ آيهاى وجود ندارد مگر اينكه امام مىداند كه اين آيه در كجا و درباره چه كسى نازل شده است و معنى و مفهوم آن چيست؛
«فوالذى نفسى بيده ما نزلت آية الاّ و انا اعلم بها اين نزلت و فيمن نزلت، فى سهل ام فى جبل او فى مسير او فى مقام.»([1])
«امام على × فرمود:
سوگند به آن كه جانم در اختيار اوست، آيهاى از قرآن نازل نشده است مگر اينكه مىدانم كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده است؛ در بيابان نازل شد يا در كوه، بين راه نازل شده يا در حال سكون».
با توجه به جايگاهى كه براى اهل بيت ^ بيان كرديم و برداشتى كه از حديث ثقلين داشتيم، آشكار شد كه جانشينان رسول خدا | ، گذشته از نصب الهى و عصمت، بايد داراى دانشى فراتر از دانش بشرى باشند تا بتوانند همه مشكلات جامعه اسلامى و چالشهايى را كه در هر عصرى در برابر دين بروز مىكند، حل كنند. اين دانش به آيات قرآن اختصاص ندارد، بلكه شامل همه مسائل عقيدتى، سياسى، اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى و… مىشود. در روايات ما يكى از شرايط امامان برخوردارى از اين دانش است؛ بعد از آنكه امام على × به خلافت ظاهرى رسيد، آشوبها از هر طرف شروع شد؛ آن هم با رهبرى كسانى همچون عايشه، همسر رسول خدا |، طلحه و زبير، صحابه رسولخدا|، با آن سابقه طولانى در اسلام و نيز در جريان صفين، حكميت و خوارج، با حضور مردمى به شدت ظاهرالصلاح، اهل تلاوت قرآن و نماز شب، امر به معروف و نهى از منكر و… . با اين وصف، به جز امام على × چه كسى جرأت مىكرد كه اين اقدام شجاعانه را انجام دهد و اين مردم را خارج از دين معرفى كند و همانند دشمنان اسلام به روى آنان شمشير بكشد و آنان را بكشد. پس از جريان نهروان و سركوبى خوارج([2]) خطبهاى بيان فرمود كه بخشى از آن چنين است:
«اما بعد؛ ايها الناس فانا فقأت عين الفتنة و لم يكن ليجرأ عليها احد غيرى بعد ان ماج غيهبها و اشتدّ كلبها، فاسألونى قبل ان تفقدونى، فوالذى نفسى بيده لا تسألونى عن شىء فيما بينكم و بين الساعة و لا عن فئة تهدى مائة و تضلّ مائة الاّ انبأتكم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ ركابها و محطّ رحالها و من يقتل من اهلها قتلاً و يموت منهم موتا.»([3])
«اما بعد؛ اى مردم! من چشم فتنه را كور كردم (و آن را فرو نشاندم) و بعد از آنكه موج گمراهى آن برخاست و همه جا را فرا گرفت كسى جز من جرأت اين كار را نداشت. پس از من بپرسيد، پيش از آنكه مرا از دست بدهيد. سوگند به آن كه جانم در اختيار اوست از چيزى كه ميان شما تا روز قيامت است نمىپرسيد و از گروهى كه صد تن را به راه راست هدايت كند يا از راه راست گمراه كند نمىپرسيد، مگر اينكه به شما گزارش مىدهم كه چه كسى آنان را رهبرى مىكند، چه كسى آنان را مىراند و حمايت مىكند، كجا فرود مىآيند و كجا بار مىگشايند و از آنان چه كسى كشته مىشود و چه كسى مىميرد».
گستردگى علم امام على × و حديث «سلونى قبل ان تفقدونى» به منابع شيعه اختصاص ندارد، بلكه در منابع اهل سنت نيز فراوان يافت مىشود.([4])
ابن ابى الحديد پس از نقل جملاتى از همين خطبه، – كه سيد رضى آن را نياورده است و درباره سلطه بنى اميّه است – و ذكر چندين مورد از اخبار غيبى آن حضرت مىنويسد:
«و كم له من الاخبار عن الغيوب الجارية هذالمجرى ممّا لو اردنا استقصاه لكسرنا له كرايس كثيرة و كتب السير تشتمل عليها مشروحة.»([5])
«از اين گونه اخبار غيبى از آن حضرت فراوان رسيده كه تحقق يافته است و اگر بخواهيم اين موارد را بيان كنيم بايد كاغذ زيادى مصرف كنيم و كتابهاى تاريخى مشروح اين موارد را ذكر كردهاند».
حتى برخى از دانشمندان اهل سنت مواردى را ذكر كردهاند كه عدهاى از سر غرور اين ادعا را كردهاند و در همان جلسه رسوا شدهاند كه به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مىكنيم:
1- «مقاتل بن سليمان» روزى در جلسه درس گفت:
«سلونى عما تحت العرش الى اسفل من الثرى. فقام اليه رجل من القوم فقال: ما نسألك عما تحت العرش و لا اسفل من الثرى و لكن نسألك عما كان فى الارض و ذكره اللّه فى كتابه اخبرنى عن كلب اهل الكهف ما كان لونه؟ فافحمه.»([6])
«از من بپرسيد از عرش تا زيرزمين! مردى از جمعيت برخاست و گفت: از عرش و زيرزمين از تو نمىپرسيم، بلكه از آنچه در زمين است و خداوند آن را در كتابش ذكر كرده است مىپرسيم؟ به من بگو رنگ سگ اصحاب كهف چه بود؟ مقاتل درماند و خاموش شد».
خطيب بغدادى جريان ديگرى را براى مقاتل نقل مىكند كه مردى از او پرسيد:
«حين حجّ آدم من حلق رأسه؟»([7])
«وقتى آدم × حج به جا آورد چه كسى سرش را تراشيد»؟ مقاتل درماند.
2- قتادة بن دعامه – كه شخصيتى برجسته در حديث و… بود – روزى از روى غرور گفت:
«ما سمعت شيئا قطّ و لا حفظت شيئا قطّ فنسيته. ثم قال يا غلام هات نعلى، فقال: هما فى رجليك، ففضحه الله.»([8])
«هرگز چيزى نشنيدم كه آن را فراموش كرده باشم و همچنين هرگز چيزى حفظ نكردم كه آن را فراموش كرده باشم، بعد از لحظاتى به غلامش گفت: كفشهايم را بياور: غلام گفت: كفشهايت به پايت هستند به اين وسيله خدا او را رسوا كرد».
3- ابراهيم بن هشام بن اسماعيل – كه والى مكه از طرف هشام بن عبدالملك بود – در سال 107 اميرالحاج بود، در روز عيد قربان در منى سخنرانى كرد و در ضمن سخنرانى گفت:
«سلونى… لا تسألوا احدا اعلم منى فقام اليه رجل من اهل العراق فسأله عن الاضحيحه اواجبة هى؟ فمادرى اى شىء يقول له فنزل عن المنبر([9]).
«از من بپرسيد، از من آگاهتر كسى را نخواهيد يافت!! در اين هنگام مردى عراقى برخاست و از قربانى پرسيد كه آيا واجب است؟ ابراهيم نمىدانست در پاسخش چه بگويد و از منبر پايين آمد.
([1]) شواهد التنزيل، ج 1، ص 40؛ ينابيع المودة، ص 211؛ ترجمة الامام على بن ابى طالب، ج 3، ص 25 و 26؛ انساب الاشرف، ج 2، ص 99؛ حلية الاولياء، ج 1، ص 67؛ طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 257، فى عنوان من يفتى بالمدينة على عهد رسول اللّه | ؛ فرائدالسمطين، ج 1، ص 201، باب 40؛ النورالمشتعل، ص 21؛ الاصابة، ج 4، ص 27؛ تهذيب التهذيب، ج 4، ص 212؛ سير اعلام النبلاء؛ سيرة خلفاء الراشدين، ص 238؛ ذخائرالعقبى، ص 137.
([2]) شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 7، ص 57.
([4]) الرياض النضرة، ج 2، ص 143؛ ذخائرالعقبى، ص 150؛ اسدالغابة 7 ج 4، ص 95؛ مناقب على ابن ابى طالب ابن مروديه ص 87، جواهرالطالب فى مناقب الامام على × ج 1، ص 204؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 50؛ ينابيع المودة، ص 211؛ ترجمةالامام على بن ابى طالب، ج 3، ص 30؛ حيلة الاولياء، ج 1، ص 68؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 257؛ الاصابة، ج 4، ص 270؛ تهذيب التهذيب، ج 4، ص 212؛ مستدرك حاكم، ج 2، ص 466 و 506 در تفسير الذاريات، صحيح جامع بيان العلم و فضله، ص 135؛ تاريخ الخلفاء، ص 171؛ الفتوحات الاسلامية، ج 2، ص 453.
([5]) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 7، ص 50.
([6]) العقد الفريد، ج 2، ص 86.
([7]) تاريخ بغداد، ج 13، ص 163.
([8]) العقد الفريد، ج 2، ص 86؛ طبقات علماء الحديث، ج 1، ص 197؛ تهذيب الكمال، ج 15، ص 231؛ سير اعلام النبلاء، ج 5، ص 276.















هیچ نظری وجود ندارد