۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام سجاد (ع)

امام علی بن الحسین دومین ستاره درخشان امامت مدفون در بقیع

امام علي بن الحسين دومين ستاره درخشان امامت مدفون در بقيع
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

امام علی بن الحسین دومین ستاره درخشان امامت مدفون در بقیع

حسب و نسب امام زین العابدین:

حسب و نسب امام زین العابدین از طرف پدری بدین قرار است؛ علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب. حسب و نسب از طرف مادری: مادر حضرت زین العابدین  شهربانو دختر یزدجرد آخرین پادشاه فارس بوده نام اول این بانو جانشاه و به قولی شاه زنان بوده است. نگارنده گوید:‌ گرچه قرآن مجید در سوره مؤمنون آیه /۱۰۳ راجع به حسب و نسب می‌فرماید:

آن روزی که در صور دمیده می‌شود حسب و نسبی در کار نخواهد بود ولی در عین حال پیغمبر بزرگوار اسلام  چنان که در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه سابق الذکر روایت می‌کند می‌فرماید: هر حسب و نسبی در روز قیامت منقطع خواهد شد غیر از حسب و نسب من.[۱] 

۲- تاریخ ولادت امام زین العابدین

امام علی بن الحسین  دومین ستاره امامت مدفون در بقیع موقع چاشت (یکساعت بعد از طلوع آفتاب) ، روز جمعه یاپنج شنبه، پانزدهم ۱۵ جمادی الاولی به قولی ۱۵ جمادی الثانیه، سال (۳۸) به قولی (۳۷) به قولی

(۳۶) هجری، درمدینه طیبه پیغمبر اسلام متولد شد. [۲]

۳- جریان ولادت امام زین العابدین

در اصول کافی از باقر آل محمد روایت می‌کند که فرمود: وقتی دختر یزد جرد را که آخرین پادشاه عجم بود در مدینه نزد عمر آوردند جمیع دختران مدینه برای تماشای جمال وی خارج شدند، مسجد مدینه از شعاع جمال آن بانو روشن شد.

موقعی که عمر در نظر گرفت صورت شهربانو را ببیند جهت ازدواج با او ؟) وی مانع شد و گفت: اف بیروج بادا هرمز : یعنی روز هرمز سیاه باد که فرزندانش بدین نحو اسیر شده‌اند.

عمر گفت: این زن مرا دشنام می‌دهد؟ لذا در نظر گرفت که آن مخدره را اذیت کند. ولی حضرت علی بن ابیطالب  به عمر فرمود: حق نداری او را اذیت کنی!! این بانو هر یک از مسلمین را که بخواهد انتخاب نماید و با او ازدواج کند.

بعد از این گفتگو‌ها بود که آن با سعادت از جای برخواست و دست خود را بر سر مبارک امام حسین  نهاد و او را برای همسری خویش برگزید. پس از این جریان حضرت علی بن ابیطالب به امام حسین فرمود: بهترین اهل زمین از این زن برای تو متولد خواهد شد. آنگاه حضرت علی بن الحسین از آن بانو متولد گردید.

و از روایت ابن شهر آشوب این طور به دست می‌آید که شهربانو در مسافرت کربلا بوده و خود را به فرات افکند. پس اینکه از افواه شنیده می‌شود و شهرت یافته که در شهر ری کوهی به نام کوه بی بی شهربانو مادر امام زین العابدین  [۳]

۴- نام، لقب، کنیه امام زین العابدین

نام او علی بن الحسین و لقب او بر اساس کتاب جنات الخلود تعداد ده (۱۰) لقب از برای آن حضرت می‌نگارد:

الف. سجاد از این نظر آن حضرت را سجاد می‌گفتند که زیاد سجده به جای می‌آورد. ابن بابویه از باقر آل محمد روایت می‌کند که فرمود: پدرم حضرت علی بن الحسین هرگز بیاد نعمتی از نعمت‌های خدا نمی‌‌افتاد مگر اینکه برای آن نعمت سجده می‌کرد، موقعی که خدا گرفتاری و مکر مکاری را از آن حضرت دفع می‌کرد آن بزرگوار سجده می‌نمود. هر وقت از نماز فارغ می‌شد سجده (شکر؟) به جای می‌آورد. وقتی موفق می‌شد که بین دو نفر را اصلاح می‌کرد سجده مینمود، اثر سجده در جمیع مواضع سجده پیشانی، کف دستها، سر زانوها و شصت پاها آن بزرگوار مشاهده می‌شد، بدین لحاظ بود که آن حضرت را سجاد می‌گفتند.

ب -زین العابدین. در کتاب کشف الغمه می‌نویسد: علت اینکه آن بزرگوار دارای لقب زین العابدین شد این بود که یک شب آن حضرت در محراب عبادت به نماز شب مشغول بود شیطان در آن اثناء به شکل مار بزرگی ظاهر شد تا آن حضرت را از عبادت غافل کند؟! امام  توجهی به وی نکرد. لذا شیطان آمد و انگشت ابهام حضرت سجاد را به نحوی گزید که او را ناراحت نمود و آن بزرگوار به او اعتنائی ننمود. وقتی از نماز فارغ شد و دریافت که او شیطان است به وی بدگوئی کرد و فرمود ای ملعون از من دور شو! و برای دومین بار به نماز مشغول گردید، در همین موقع سه مرتبه صدای هاتفی شنیده شد که می‌گفت: أنت زین العابدین. یعنی تو زینت عبادت کنندگانی.

حضرت امام زین العابدین چند کنیه دارد که از آن جمله است: ابوالحسن اول بنا به نظر آن افرادی که کنیه حضرت علی بن ابیطالب را در نظر گرفته‌اند کنیه آن بزرگوار: ابوالحسن، کنیه زین العابدین، ابوالحسن اول، کنیه موسی بن جعفر. ابوالحسن ثانی، کنیه امام رضا، ابوالحسن ثالث است. [۴]

۵- منصب امامت امام زین العابدین

حضرت امام زین العابدین در روز عاشورا دهم ماه محرم سنه (۶۱) هجری به منصب امامت رسید. مسعودی در کتاب اثبات الوصیه می‌نگارد: امام حسین در روز عاشورا حضرت امام زین العابدین را که مریض بود خواست (بعد از اینکه وی را وصی خود نمود) اسم اعظم خدا و میراثهای انبیاء را به آن حضرت سپرد. آنگاه فرمود: علوم الهی و قرآن و شمشیری که نزد ام سلمه است (تحویل می‌گیری) و قبلا به ام سلمه دستور داده بود که آنها را به حضرت زین العابدین تسلیم نماید. بعد از امام حسین فرزند بزرگوارش امام زین العابدین  مخفیانه با ترس و تقیه شدیدی در زمان سختی برای امر امامت قیام کرد.از صادق آل محمد روایت شده که فرمود: آیه ۶ سوره احزاب که ترجمه آن این است: بعضی از صاحبان قرابت و خویشاوندان نسبت به بعض دیگر در کتاب خدا (قرآن) سزاوارترند. درباره امامت حضرت زین العابدین  نازل شد.[۵] 

۶- فضائل و مناقب امام زین العابدین

در کتاب حدیقه ‌الشیعه از زهری (بضم زاء و سکون‌هاء) روایت می‌کند که گفت: من در حضور امام زین العابدین بودم که مرد عیالواری از شیعیان آن بزرگوار نزد آن حضرت آمد و از پریشان حالی و مبلغ چهارصد (۴۰۰) درهم قرض خود شکایت کرد. امام علی بن الحسین پس از اظهار حاجت کردن آن شخص گریان شد. وقتی از سبب گریه آن بزرگوار پرسیدند؟ فرمود: چه محنتی از این بزرگتر که انسان برادر مؤمن خود را مقروض ببیند و نتوانند درد او را علاج نماید؟ وقتی اهل آن مجلس متفرق شدند یکی از منافقین گفت:‌ تعجب می‌کنم از این خانواده که گاهی می‌گویند: زمین و آسمان مطیع و منقاد ما هستند و گاهی می‌گویند: ما از اصلاح امر برادر مؤمن خود عاجزیم؟! آن مرد شیعه از شنیدن این سخن فوق العاده رنجیده شد لذا به حضور امام  آمد و پس از نقل آن سخن گفت: من غم و اندوه خود را فراموش نمودم.

حضرت زین العابدین فرمود: خدا حاجت تو را روا کرد آنگاه کنیز خود را صدا زد و به وی فرمود: آن غذائی را که برای افطار من تهیه کرده‌ای حاضر کن! امام به آن شیعه فرمود: این دو قرض نان را بگیر! چیز دیگری در خانه ما نبود، امید است که خدا بوسیله‌ این دو قرص نان مال زیادی به تو عطا کند! آن مرد نان را گرفت و متوجه بازار شد، شیطان و نفس اماره در بین راه وی را وسوسه می‌کردند و می‌گفتند: دندان کودکانت به این نانها کارگر نخواهد شد، این نانها شکم‌تو و اهل بیت تو را سیر نخواهند کرد،‌ این نانها را طلب کاران از تو قبول نمی‌‌‌نمایند!! با داشتن اینگونه افکار در بازار گردش می‌کرد که ناگاه با شخص‌ ماهی فروشی مصادف شد، وی یک ماهی گندیده‌ای داشت که کسی آن را نمی‌‌‌خرید، به ماهی فروش گفت:‌ ماهی خود را با یک قرص نان جوین سودا می‌کنی؟‌ گفت:‌ آری، وی نان را داد و ماهی را گرفت. همین که چند قدمی‌راه رفت با نمک فروشی مواجه شد وی مقداری نمک داشت که با خاک مخلوط بود و کسی آن را نمی‌‌‌خرید،‌ به نمک فروش گفت:‌ بیا نمک خود را با این نان سودا کنیم؟ نان را داد و نمک را گرفت.

موقعی که وارد خانه شد و در فکر تمیز کردن ماهی بود ناگاه شنید که در میزنند وقتی در را باز کرد دید ماهی فروش و نمک فروش آمده و نانها را آورده‌اند، اظهار کردند که دندان کودکان ما به این نانها کارگر نمی‌‌‌شود. ما نمی‌‌‌دانستیم که تو از فشار فقر این نانها را فروختی، اکنون که این موضوع را دریافتیم این نانها را به تو می‌دهیم و نمک و ماهی را هم به تو می‌‌بخشیم. وی ایشان را دعا کرد و برگشت، چون دندان اطفالش به آن نانها کارگر نمی‌‌‌شد لذا به فکر پختن ماهی افتادند وقتی شکم ماهی را شکافتند دو دانه مروارید در شکم آن یافتند که بهتر از آنها در هیچ دریائی یافت نمی‌‌شد، موقعی که با این منظره مواجه شدند شکر خدای را به جای آوردند و در این فکر بودند که مرواریدها را چه کنند و چگونه بفروشند؟

در همین موقع بود که قاصد امام زین العابدین آمد و گفت: حضرت زین العابدین می‌فرماید:‌ اکنون که خدا حاجت تو را روا نمود و تو را از پریشان حالی نجات داد آن نانها را برای ما بفرست که کسی غیر از ما نمی‌‌تواند آنها را بخورد، آن دو قرص نان را برای امام  آورد و آن حضرت افطار کرد!! آن مرد بی نوا مرواریدها را به قیمت زیادی فروخت، قرض خود را ادا کرد و از توانگران گردید.

موقعی که منافقین از این جریان مطلع شدند گفتند: این خانواده چه اخلاقی دارند؟ در ابتداء امر بر اصلاح کار وی قادر نبود ولی در انتهاء او را بدین ثروت زیاد رسانید!! وقتی این جریان را به عرض امام زین العابدین رسانیدند فرمود: این گونه سخنان را درباره پیغمبر خدا نیز می‌گفتند.

طبرسی در کتاب احتجاج از ثابت بنانی (بفتح باء) روایت می‌کند که گفت: یک سال با عده‌ای از عابدین بصره از قبیل: ایوب سجستانی، صالح مری (بضم میم و تشدید راء) عتبه الغلام (بضم عین و سکون تاء) حبیب و مالک بن دینار، بعزم حج حرکت نمودیم، موقعی که به مکه معظمه رسیدیم، آب به جهت نیامدن باران خیلی کمیاب بود، ما نزد کعبه آمدیم، طواف کردیم، با خضوع و خشوع زیادی از خدای رؤف طلب باران نمودیم، ولی اثری از اجابت دعاء ندیدیم؟ در این اثناء دیدیم جوانی متوجه ما شد و فرمود:‌ای مالک بن دینار! ای ثابت بنانی! ای ایوب سجستانی! ای صالح مری! ای عتبه الغلام! وای حبیب! ما گفتیم: لبیک. فرمود: آیا در میان شما کسی نیست که خدا او را دوست داشته باشد؟گفتیم: از ما دعا و از خدا حاجت کردن است. فرمود: از کعبه دور شوید! زیرا چنانچه در میان شما یکنفر بود که خدا او را دوست می‌داشت دعای وی را مستجاب می‌کرد. آنگاه حضرت وارد کعبه شد و پس از اینکه سر مبارک خود را به سجده نهاد و فرمود:ای خدای من به حق آن محبتی که به من دادی این مردم را به وسیله باران سیراب کن! هنوز دعای آن بزرگوار به پایان نرسیده بود که ابری نمایان شد و باران فراوانی فرو ریخت! راوی می‌گوید: گفتم: ای جوان! از کجا فهمیدی که خدا تو را دوست می‌دارد؟! فرمود: اگر خدا مرا دوست نمی‌‌داشت زیارت خود را به من نصیب نمی‌‌کرد،‌ چون مرا به زیارت خود دعوت کرده پس معلوم می‌شود که مرا دوست می‌دارد و… ثابت می‌گوید: من از مردم مکه پرسیدم این جوان کیست؟ گفتند: وی علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب است.

در کتاب حلیه الاولیاء که نویسنده آن از اهل تسنن به شمار می‌رود و چندین کتاب معتبر روایت می‌کنند که در زمان خلافت عبدالملک مروان پسر وی که هشام باشد به حج رفت موقعی که هشام مشغول طواف شد و خواست استلام حجر کند (یعنی حجر الاسود را ببوسد)از کثرت ازدحام جمعیت نتوانست و کسی هم به وی اعتنائی نکرد.

بعد از این جریان در میان مسجد الحرام منبری از برای هشام نصب کردند، وی بر فراز منبر رفت و اهل شام بدور او اجتماع نمودند. در این اثناء دیدند: حضرت زین العابدین و سید الساجدین در حالی که ازار (پیراهن عربی) و ردائی در برداشت، وارد شد، صورت آن بزرگوار بقدری زیبا بود که از تمام آن خلائق نیکوتر بود، بوی آن حضرت از تمام آن خلایق خوشتر بود، پیشانی مبارکش از کثرت سجده پینه بسته بود. حضرت زین العابدین پس از ورود مشغول طواف کعبه شد، وقتی که به حجر الاسود رسید مردم برای هیبت و جلالت آن بزرگوار از نزد حجر الاسود دور شدند تا آن برگزیده خدا حجر الاسود را استلام نمود. همین که هشام بن عبدالملک با این منظره مواجه شد فوق العاده ناراحت و در غضب گردید!! مردی از اهل شام از هشام پرسید این شخص کیست که مردم برای وی این همه ارزش و عظمت قائل می‌شوند؟! هشام برای اینکه اهل شام حضرت زین العابدین را نشناسند گفت: نمی‌شناسم. فرزدق شاعر که مداح خاندان امیرالمؤمنین علی به شمار می‌رفت پس از شنیدن این مقال گفت: ولی من آن حضرت را خوب می‌شناسم.

گفت: من میشناسمش نیکو                     زو چه پرسی به سوی من کن  رو

آن مرد شامی‌گفت:‌ یا ابا فراس! (کنیه فرزدق) این مرد کیست؟ فرزدق همان قصیده‌ طولانی و معروف را سرود که اول آن این است.

هذا الذی تعرف البطحاء و طئته      والبیت یعرفه و الحل و الحرم

 هذا بن خیر عباد الله کلهم            هذا التقی النقی الطاهر العلم

هشام پس از استماع این قصیده خشمناک شد،‌ دستور داد تا جایزه فرزدق را قطع کردند و او را در عسفان که موضعی است ما بین مکه و مدینه زندانی نمودند. موقعی که این خبر به حضرت امام زین العابدین رسید مبلغ دوازده هزار (۱۲۰۰۰) درهم برای فرزدق فرستاد و از او معذرت خواست که اگر من بیشتر از این می‌داشتم برای تو می‌فرستادم. فرزدق آن مبلغ پول را نپذیرفت، آن را به حضور زین العابدین فرستاد و پیغام داد. من این قصیده را برای گرفتن صله نگفته‌ام بلکه آن را به جهت خدا و رسول سروده‌ام.

حضرت سجاد  آن پول را برای دومین بار فرستاد و پیغام داد، به حق من این پول را بپذیر!! لذا فرزدق آن پول را پذیرفت. موقعی که فرزدق از زندان آزاد شد و به حضور زین العابدین آمد گفت: هشام نام مرا از دیوان عطا و بخشش خود حذف نموده. امام  فرمود: هشام چقدر به تو عطا می‌کرد؟ گفت: فلان و فلان، حضرت امام زین العابدین به قدر مخارج چهل سال بفرزدق عطا کرد و فرمود: اگر می‌دانستم که به بیشتر از این مقدار احتیاج داری به تو عطا می‌نمودم. وقتی که سال چهلم به پایان رسید فرزدق از دنیا رفت. [۶]                  

۷- زهد و عبادت امام زین العابدین

در کتاب عین الحیات از صاحب کتاب حلیه الاولیاء که یکی از نویسندگان اهل تسنن به شمار می‌رود روایت می‌کند که گفت: وقتی امام زین العابدین از وضو فارغ می‌شد و آماده نماز می‌گردید لرزه بر اعضاء بدن آن حضرت مستولی می‌شد! وقتی راجع به این موضوع از آن بزرگوار سؤال می‌کردم می‌فرمود: مگر نمی‌‌دانید که من در حضور چه خدای بزرگی می‌ایستم؟! و با چه پروردگار عظیم الشأنی مناجات می‌نمایم؟!

ابن بابویه از باقر آل محمد روایت می‌کند که فرمود: مواضع سجده پدرم (یعنی پیشانی، کف دستها سر زانوها و شصت پاها) از کثرت سجود پینه می‌بست در هر سالی دو مرتبه آن برآمدگی و پینه‌ها را می‌بریدند و… ابوالفرج بن جوزی در کتاب منتظم از حسن بصری که می‌گویند: از دشمنان حضرت علی بن ابیطالب بوده نقل می‌کند که گفت: یک روز در کعبه معظمه بودم، جوانی را که صورتش نظیر ماه شب چهارده بود دیدم، وی تضرع و زاری می‌کرد و این اشعار را می‌خواند.

الا ایها المأمول فی کل حاجتی      کوت الیک الضر فارحم شکایتی

الا یا رجائی انت کاشف کربتی      فهب لی ذنوبی کلها و اقض حاجتی

أتیت بأفعال قباح ردیه               فما فی الوری خلق جنی کجنایتی

فزادی قلیل لا اراه مبلغی             أ للزاد أبکی أم لبعد مسافتی

أتحرقنی بالنار یا غایه المنی            فأین رجائی ثم أین مخافتی

  1. یعنی ای خدائی که در هر حاجتی امیدواری من توئی! من درباره ضرر به تو شکایت کردم، تو به شکایت من رحم و نظر مرحمت بیفکن!

  2. ای خدائی که امید من هستی! تویی که غم و اندوه مرا برطرف می‌کنی. پس کلیه گناهان مرا ببخش و حاجتم را روا کن.

  3. من اعمال و رفتارهای زشت و پستی را انجام داده‌ام جنایتی را که من مرتکب شده‌ام کسی مرتکب نگردیده.

  4. زاد و توشه آخرت من آنقدر اندک است که من گمان ندارم مرا به جائی برساند. آیا برای کمی‌زاد گریه کنم یا برای دوری مسافت آخرتم

  5. ای خدائی که منتهی درجه آرزوی منی آیا مرا بوسیله آتش می‌سوزانی؟! اگر مرا به آتش بسوزانی پس آن امیدواری و خوفی که نسبت به تو دارم کجا خواهند رفت.حسن می‌گوید: همینکه من نزدیک آن جوان رفتم دیدم وی حضرت زین العابدین است، عرض کردم: یا بن رسول الله! این چگونه مناجات و گریه و زاری است؟ در صورتی که تو از آن اهل بیتی هستی که خدا دباره ایشان می‌فرماید:

{ إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا} در جوابم فرمود:

دست از این سخنان بردار! بهشت از برای آن کسی خلق شده که خدا را اطاعت می‌کند و لواینکه بنده حبشی باشد.آتش از برای آن کسی خلق شده که خدا رامعصیت می‌کند و لواینکه سید قرشی باشد. پیغمبر اکرم می‌فرماید: اعمال خوب خود را نزد خدا بیاورید نه حسب و نسب را.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از طاوس فقیه نقل می‌کند که گفت: من حضرت زین العابدین را دیدم که از اول شب تا به سحر مشغول طواف و عبادت بود، همین که (حجاج رفتند) و آن بزرگوار کسی را ندید یک نظر طولانی به جانب آسمان کرد و فرمود: بار خدایا! ستارگان آسمان‌هایت غروب کردند و چشم بندگانت به خواب رفته‌اند، درهای رحمت تو برای نیازمندان باز است. من نزد تو آمدم که مرا بیامرزی، به من ترحم کنی، در عرصه قیامت جمال جدم حضرت محمد را به من نشان دهی.

آنگاه گریان شد و فرمود: پروردگارا! به عزت و جلال خودت قسم که منظور من از معصیت مخالفت با تو نبوده، موقعی که معصیت تو را می‌کردم درباره تو شکی نداشتم، راجع به عقوبت تو جاهل نبودم، قصدم این نبود که مشمول عقاب تو شوم، بلکه نفس من و پرده پوشی تو مرا گناه وادار نمودند.

اکنون کیست که مرا از عذاب تو نجات دهد؟ اگر تو رشته امید مرا قطع کنی به کی امیدوار شوم؟ ای وای! برای آن موقعی که در مقابل تو بایستم و به بی‌گناهان گفته شود: شما آزاد هستید (به جانب بهشت) بروید و به گنهکاران گفته شود: (بجهنم) فرو ریزید!

آیا در آن موقع من با سبکباران خواهم بود یا با گنه کاران به جهنم خواهم رفت وای بر من که هر چه عمرم طولانی می‌شود خطاهای من بیشتر می‌گردد و توبه نمی‌‌کنم، آیا وقت آن نرسیده که از خدای خودم حیا کنم؟

پس از این مناجات گریه کرد و فرمود: ای خدای پاک و منزه به نحوی تو را معصیت می‌کنند که گویا تو (به چشم دل دیده نمی‌‌شوی! آنقدر حلم می‌ورزی که گویا تو را معصیت نمی‌‌کنند. با مخلوقین خود به قدری خوش‌رفتاری و دوستی می‌کنی که گویا: به ایشان احتیاجی داشته باشی؟! در صورتی که تو از آنان غنی و بی‌نیاز هستی.

بعد از این سخنان بر زمین افتاد و سجده کرد، من نزدیک آن حضرت رفتم، سر مبارکش را برداشتم و روی زانوی خویش نهادم و آن قدر گریه کردم که اشکهایم به صورت مقدس چکید. ناگاه دیدم آن حضرت برخواست و نشست و فرمود: کیست که مرا از یاد خدا غافل نمود؟! گفتم: منم طاوس، یابن رسول الله! چرا اینقدر جزع و فزع می‌کنی؟ در صورتی که ما باید بدین نحو باشیم؟! زیرا که ما گنهکار و جفاکاریم ولی شما پدرت حسین بن علی مادرت فاطمه زهرا جدت پیغمبر خدا صلی الله علیهم اجمعین است.

راوی می‌گوید: آن بزرگوار متوجه من شد و فرمود: هیهات! هیهات! ای طاوس گفتگوی پدر و مادر و جدم را رها کن زیرا که: «خلق الله الجنه لمن اطاعه و احسن ولو کان عبداً حبشیاً و خلق النار لمن عصاه و لو کان سیدا قرشیاً»یعنی خدا بهشت را برای کسی که مطیع و نیکوکار باشد آفریده و لو اینکه غلام حبشی باشد و جهنم را برای گناهکار خلق کرده ولو اینکه شخص قرشی باشد.

آیا کلام خدای عزیر را نشنیدی که می‌فرماید: موقعی که در صور دمیده شود حسب و نسبی در آن روز در کار نخواهد بود؟ به خدا در آن روز هیچ چیزی به حال تو نفع ندارد مگر آن اعمال نیکوئی که پیشاپیش فرستاده باشی.

محدث قمی‌در کتاب سفینه البحار در لغت: عبد می‌نویسد: از عباده روایت شده که گفت: در آن موقعی که حضرت علی بن الحسین  مشغول نماز بود فرزند آن حضرت که محمد نام داشت به چاه افتاد.حضرت زین العابدین با اینکه جزع و فزع فرزند خود را از قعر چاه می‌شنید نماز را قطع نکرد. موقعی که از نماز فارغ شد دست مبارک خود را به قعر چاه فرو برد و محمد را بیرون آورد. آن گاه فرمود: من در مقابل خدای با عظمت ایستاده بودم، اگر من صورت خود را از او برمیگردانیدم او نیز توجه و لطف خود را از من بر‌میگردانید. نگارنده گوید: ابن حدیث در مناقب ابن شهر آشوب به نحو مفصل‌تری نگاشته شده.

صدوق درکتاب خصال از باقر آل محمد روایت می‌کند که فرمود: پدرم حضرت زین العابدین نظیر امیرالمومنین علی هرشبانه روزی هزاررکعت نماز به جای می‌ آورد. پدرم دارای پانصد درخت خرما بود آن بزرگوار پای هر درختی دو رکعت نماز بجای می‌آورد. موقعی که مشغول نماز می‌شد رنگ مبارکش تغییر می‌کرد و… اعضای مبارکش از خوف خدا می‌لرزید نمازش نماز مودع (بضم میم و فتح واو و کسر دال مشدد) بود (یعنی به نحوی نماز می‌خواند که گویا آخرین نماز او است)

محدث قمی‌در کتاب منتهی الامال می‌نگارد: حضرت زین العابدین آن پینه‌هائی را که همه ساله از مواضع سجده (پیشانی، کف دستها، سر زانوها و شصت‌ پاها) آن بزرگوار جدا می‌شدند جمع می‌کرد، موقعی که از دنیا رحلت نمود آنها را نیز با آن حضرت به خاک سپردند!!

ابن شهر آشوب در مناقب از ابراهیم ادهم روایت می‌کند که گفت: من با قافله در صحراء سیاحت می‌کردم، وقتی برای حاجتی از قافله کناره‌گیری کردم با کودکی که در آن بیابانها را میرفت مصادف شدم، با خود گفتم: سبحان الله !! صحرای بی آب و راه رفتن کودک مناسبت ندارد؟! نزدیک آن کودک رفتم، سلام کردم، جواب شنیدم گفتم: قصد کجا را داری؟ فرمود: خانه پروردگارم. گفتم: ای حبیب من، تو کودکی هستی، حج بر تو واجب و مستحب نیست؟ فرمود: ای پیرمرد! آیا از من کوچکتران را ندیدی که مردند گفتم: پس زاد و راحله تو کجا است؟ فرمود: زادی تقوای و راحلتی رجلای و قصدی مولای.

یعنی زاد و توشه من تقوا و راحله (مال سواری) من پاهایم و مقصودم پروردگار من است. گفتم:‌ من غذا و طعامی‌با تو نمی‌‌بینم؟ فرمود:‌ ای پیرمرد آیا جا دارد که کسی تو را دعوت کند و تو از خانه خود غذا ببری؟! گفتم: نه، فرمود: آن کسی که مرا دعوت کرده ضامن خوردنی و آشامیدنی من است.

در آن اثناء که ما مشغول گفتگو بودیم ناگاه دیدم جوانی زیبا و خوش صورت که لباسهای سفیدی پوشیده بود با آن کودک معانقه وسلام کرد.من نزد آن جوان نیک صورت رفتم وگفتم:تو را به حق آن کسی که تو را بدین نیکوئی خلق کرده این کودک کیست؟ گفت: او را نمی‌‌شناسی وی علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب است.

من آن جوان را رها کردم و نزد کودک آمدم، گفتم: تو را به حق پدرانت قسم می‌دهم که بگوئی این جوان کیست؟ فرمود: این برادرم خضر است که همه روزه نزد ما می‌آید و بر ما سلام می‌کند.[۷] 

۷- ارشاد و هدایت امام زین العابدین:

شیخ مفید می‌نگارد: شخصی از اهل بیت حضرت زین العابدین  به حضور آن حضرت آمد و به آن بزرگوار ناسزا گفت ولی آن حضرت در جوابش چیزی نفرمود. موقعی که آن شخص رفت زین العابدین متوجه اهل مجلس شد و فرمود: شنیدید که این مرد به من چه گفت اکنون من دوست دارم که همه با هم نزد او رویم و من جواب ناسزاهای او را بگویم؟ حضار مجلس گفتند: مانعی ندارد، ما هم مایل بودیم که شما جواب او را میدادی. حضرت زین العابدین نعلین‌های خود را پوشید و حرکت کرد، پس از حرکت این آیه شریفه را تلاوت می‌فرمود: { وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ}

راوی می‌گوید، وقتی آن حضرت این آیه را تلاوت فرمود: ما فهمیدم که آن بزرگوار به آن شخص بدگوئی نخواهد کرد. همین که نزدیک منزل آن مرد رسیدیم امام وی را صدا زد و فرمود: بگوئید: علی بن الحسین آمده. وقتی آن شخص دریافت که حضرت زین العابدین  آمده گمان کرد آن بزرگوار در صدد انتقام است لذا خود را برای دفاع آماده نمود!! موقعی که چشم امام  به وی افتاد فرمود: ای برادر! تو نزد من آمدی و چنین چنان گفتی اگر این سخنانی را که  گفتی درباره من صدق کند از خدا می‌خواهم که مرا بیامرزد!! اگر آنچه که به من نسبت دادی در وجود من نباشد خدا تو را بیامرزد!!

روای می‌گوید: همینکه آن شخص این سخنان را از امام زین العابدین شنید دیدگان آن بزرگوار را بوسید و گفت: آنچه که من درباره شما گفتم در وجود تو نیست بلکه من خودم به گفته‌هایم سزاوارترم.

صاحب کشف الغمه می‌نگارد: در یکی از روزها که حضرت علی بن الحسین از مسجد خارج شده بود شخصی آن بزرگوار را ملاقات کرد و به آن حضرت ناسزا گفت. غلامان زین العابدین در نظر گرفتند که وی را ادب کنند،‌ ولی آن حضرت اجازه نداد. آن گاه خود بزرگوار متوجه آن شخص شد و فرمود: آن امور (و صفات نیکوئی) که از ما از نظر تو مخفی و پوشیده می‌باشد بیشتر از آن است که تو بدانی.آیا حاجتی داری که ما آن را روا کنیم؟ آن مرد از این محبت شرمسار شد. زین العابدین عبای مشکی که بدوش مبارک داشت به وی عطا کرد و دستور داد تا مبلغ هزار (۱۰۰۰) درهم به او دادند. بعد از این جریان هر وقت آن شخص حضرت زین العابدین را می‌دید می‌گفت: گواهی می‌دهم که تو فرزند رسول خدائی.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از ابراهیم ادهم نقل می‌کند که گفت: (در بیابان با حضرت علی بن الحسین مصادف شدم و به آن حضرت عرض کردم: تو را به حق پدرانت قسم می‌دهم که بگوئی چگونه این بیابانها را بدون زاد و توشه طی می‌نمائی؟ فرمود: من این بیابانها را بزاد و توشه‌ای که چهار چیز است طی می‌کنم، گفتم:‌ آن چهار چیز کدامند؟ فرمود:

  1. من همه دنیا را مملکت خدا می‌دانم.

  2. من کلیه خلق را بنده و عیال خدا می‌دانم.

  3. من وسیله رزق و روزی را بدست (قدرت) خدا می‌دانم.

  4. من حکومت و قضاوت خدا را در کلیه زمین نافذ و ممضا میدانم.

گفتم: ای زین العابدین! عجب زاد و توشه‌ خوبی داری تو با این زاد و توشه بیابانهای آخرت را نیز طی می‌کنی تا چه برسد به بیابانهای دنیا. [۸]  

۸- بخشش و سخاوت امام زین العابدین:

محدث قمی‌در کتاب منتهی الامال می‌نویسد: حضرت زین العابدین در شبهای تاریک انبانی را که حاوی کیسه‌های دینار و درهم بود بدوش خود می‌گرفت و برای فقراء میبرد. چه بسا بود که غذا یا هیزم می‌گرفت و برای فقراء می‌برد. ولی برای اینکه آن حضرت را نشناسند صورت خود را می‌پوشانید.

موقعی که حضرت امام زین العابدین از دنیا رحلت کرد و آن بخشش و عطاها از فقراء قطع شد دریافتند آن شخصی که پرستار آنان بود حضرت زین العابدین  بوده!!

وقتی زین العابدین از دنیا رفت و جسد مبارکش را برهنه نموده در مغسل (محل غسل دادن) نهادند دیدند پشت نازنین آن حضرت بجهت بدوش گرفتن انبان و آذوقه بردن برای فقراء نظیر زانوی شتر پینه بسته بود!!

صدوق در کتاب علل الشرایع می‌نویسد: زهری در یکی از شبهای خیلی سرد با حضرت زین العابدین مصادف شد، دید آن حضرت مقداری آرد و هیزم بدوش گرفته و می‌رود.

زهری گفت: یا بن رسول الله اینها چیست که بدوش گرفته‌ای؟ فرمود: من عزم سفری دارم، اینها زاد و توشه‌ای است که برای سفر می‌برم تا در مکان محفوظی بگذارم. زهری گفت:‌ اجازه میدهی تا این غلام من آنها را حمل کند؟ فرمود: نه گفت: خودم آنها را برمی‌دارم؟ فرمود‌: نه، من خودم را از این بالاتر نمی‌دانم که چیزی را که مرا در سفر نجات می‌دهد و به نیکوئی به مقصد می‌رساند حمل نمایم. تو را به خدا قسم می‌دهم که دنبال کار خود برو و مرا واگذار. زهری برگشت، پس از چند روز آن حضرت را ملاقات کرد و گفت: یابن رسول الله! من اثری از آن سفری که فرمودی ندیدم؟ فرمود: این طور نیست که تو گمان میکنی‌، آن سفر سفر موت است که من خودم را برای آن آماده مینمایم.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از صادق آل محمد روایت می‌کنند که فرمود: آن روزی که حضرت علی بن الحسین روزه می‌گرفت دستور می‌داد تا گوسفندی را ذبح می‌کردند، اعضای آن را قطعه قطعه می‌نمودند و طبخ میکردند. وقتی شب می‌شد آن حضرت در حالی که روزه بود بالای دیگهای غذا می‌آمد و بوی چربی غذا را استشمام می‌کرد. آنگاه می‌فرمود:کاسه‌ها را می‌آوردند و پر از غذا می‌کردند و برای قبیله فلان و فلان می‌بردند تا اینکه همه دیگهای غذا تمام می‌شد. بعد از آن یک مقدار نان و خرما می‌آوردند تا آن بزرگوار با آنها افطار می‌کرد!!

صاحب کشف الغمه می‌نویسد: عده‌ای مهمان حضرت امام زین العابدین بودند یکی از خدمتگذاران آن حضرت رفت و سیخ کبابی را از تنور خارج کرد که به آن بزرگوار تقدیم نماید، سیخ کباب از دستش بر سر یکی از کودکان آن حضرت که در زیر نردبان بود افتاد و او را کشت. آن غلام همچنان در حال اضطراب و تحیر ماند ولی حضرت امام زین العابدین  به وی فرمود:أنت حرُّ یعنی تو را در راه خدا آزاد نمودم زیرا تو این عمل را عمداً انجام ندادی. آن گاه دستور فرمود تا آن کودک را به خاک سپردند.

محدث قمی‌می‌نگارد: حضرت زین العابدین کفیل صد (۱۰۰) خانوار از فقرای مدینه بود خیلی مایل بود که: یتیمان، مردم نابینا، اشخاص عاجز و زمین گیر و مسکینان که راه چاره‌ای نداشتند بر سر سفره غذای آن بزرگوار حاضر شوند. موقعی که حاضر می‌شدند، زین العابدین بدست مبارک خود به ایشان غذا می‌داد. هر کدام از آنان که عیال وار بودند برای اهل و عیالشان هم غذا می‌فرستاد. هیچ غذایی میل نمی‌کرد مگر اینکه نظیر آن را صدقه می‌داد.

همین که تاریکی شب جهان را فرا می‌گرفت و چشم خلایق به خواب می‌رفت حضرت زین العابدین بلند می‌شد و آنچه که از قوت و غذای اهل خانه‌اش زیاد آمده بود در انبانی جای می‌داد و بدوش مبارک خود می‌گرفت صورت مقدس خود را می‌پوشانید، آن غذاها را می‌آورد و به فقراء مدینه تقسیم می‌کرد. چه بسا می‌شد که فقراء بر در خانه‌های خود در انتظار آن بزرگوار بودند، وقتی چشمشان به آن حضرت می‌افتاد به یکدیگر می‌گفتند: صاحب انبان رسید.

از کتاب ربیع الابرار زمخشری که یکی از علماء و نویسندگان اهل تسنن به شمار می‌رود نقل شده موقعی که یزید ابن معاویه مسلم بن عقبه (بضم عین و سکون قاف) را برای قتل و غارت مدینه طیبه فرستاد حضرت امام زین العابدین تعداد چهارصد (۴۰۰) زن را که دارای فرزندان زیادی بودند با فرزندان وحشم ایشان کفالت نمود و آنان را جزء اهل و عیال خود قرار داد. خورد و خوراک همه آن افراد را داد تا آن موقعی که لشگر مسلم بن عقبه از مدینه منوره خارج شدند.

 یکی از آن زنان می‌گوید: به خدا قسم در کنار پدر و مادرم یک چنین زندگانی خوب و با آرامشی که در جوار این مرد شریف (یعنی زین العابدین) کردم بخود ندیدم!!

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب می‌نگارد یکی از کنیزان حضرت زین العابدین آب بر سر آن بزرگوار می‌ریخت در آن حینی که آب می‌ریخت خوابش ربود، ابریق از دستش افتاد و سر آن حضرت را شکست زین العابدین خود را بلند نمود و به آن کنیزک نگاهی کرد!! کنیز گفت: خدا می‌فرماید: والکاظمین الغیظ، امام  فرمود: من هم غیظ و غضب خود را فرو بردم کنیز گفت: والعافین عن الناس امام فرمود: خدا تو را عفو فرماید، کنیز گفت: والله یحب المحسنین امام  فرمود: برو! من تو را برای رضای خدا آزاد کردم!!

نیز در کتاب سابق الذکر می‌نویسد: یکی ازکنیزان امام زین العابدین کاسه ای را که غذا در آن بود شکست و رنگ صورتش زرد شد!! حضرت زین العابدین فرمود: (ناراحت مباش برو که من تو را در راه خدا آزاد نمودم.[۹]

۹- تواضع و فروتنی امام زین العابدین:

صدوق از صادق آل محمد روایت می‌کند که می‌فرمود: حضرت زین العابدین  با افرادی که آن بزرگوار را نمی‌شناختند مسافرت می‌کرد و با رفقای خود شرط می‌کرد که خدمت و امور مسافرتی آنان از قبیل پختن غذا، تهیه‌ آب، مهیا کردن هیزم و… به عهده آن حضرت باشد. در یکی از مسافرتها که آن بزرگوار با گروهی به سفر رفت یکی از ایشان آن حضرت را شناخت لذا به همسفر آن گفت:

این مرد را که همسفر شما است می‌شناسید؟ گفتند، نه گفت: این آقا حضرت علی بن الحسین  است!! موقعی که همسفران این موضوع را شنیدند همگی از جای برجستند، دست و پای حضرت زین العابدین را بوسیدند و گفتند: یابن رسول الله این عمل تو باعث می‌شود که اگر ما به جهت اینکه شما را نمی‌شناختیم و به شما جسارتی می‌کردیم مستوجب آتش دوزخ و ابدالدهر هلاک شویم، چه چیزی شما را بدین عمل وادار کرد؟! حضرت زین العابدین در جواب فرمود: من یک وقت با جماعتی که مرا می‌شناختند به سفر رفتم، ایشان به جهت خوشنود کردن پیغمبر خدا  بیش از آن که من سزاوار باشم مرا احترام کردند. چون احتمال می‌دادم شما هم نسبت به همین، همان طور رفتار نمایید لذا دوست داشتم که مرا نشناسید.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب می‌نویسد موقعی که ماه رمضان فرا می‌رسید حضرت امام زین العابدین خطای غلامان خود را یادداشت می‌کرد، همین که آخرین شب ماه رمضان می‌شد ایشان را می‌خواست و صفحه یادداشت را حاضر می‌کرد و می‌فرمود: ای فلان! تو این عمل را انجام دادی و من تو را اذیت نکردم، جمیع غلامان آن بزرگوار به خطای خود اعتراف می‌کردند! آنگاه زین العابدین در میان غلامان می‌ایستاد و به آنان می‌فرمود: همه با صدای بلند بگویید: یا علی بن الحسین! خدای تو نیز همه اعمال تو را شماره کرده همین طور که تو کارهای ما را شماره کردی نزد خدا کتابی است که به حق نطق می‌کند و هیچ گناه صغیره و کبیره‌ای را واگذار نخواهد کرد. ای علی بن الحسین یاد آن روز بیا که با ذلت در مقابل خدای خویش خواهی ماند. ‌آن خدائی که به قدر ذره المثقال ظلم نمی‌کند، ای علی بن احسین! پس تو ما را عفو کن و از ما بگذر تا خدا نیز از تو بگذرد چنان که در قرآن می‌فرماید: لازم است که عفو و گذشت کنید. آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد؟! آنگاه آن حضرت پس از این گفتگوها گریه و ضجه می‌کرد!![۱۰] 

۱۰- پند و اندرز امام زین العابدین:

در کتاب جامع الاخبار می‌نویسد: مردی به حضور حضرت علی بن الحسین مشرف شد وگفت: من مرد گنه کاری هستم، نمی‌توانم از گناه خودداری نمایم. مرا موعظه کن حضرت امام زین العابدین فرمود:

پنج عمل را انجام بده آن گاه هر گناهی که می‌خواهی بکن

اول: رزق خدا را مخور و هر گناهی که می‌خواهی بکن.

دوم: از ولایت خدا خارج شود و هر معصیتی را که می‌خواهی انجام بده.

سوم: در یک موضعی معصیت کن که خدا تو را نبیند آنگاه هر گناهی را که مایلی بکن.

چهارم: موقعی که ملک الموت برای قبض روح نزد تو آمد او را از خود دور کن و هر معصیتی که می‌خواهی انجام بده.

پنجم: وقتی مالک جهنم خواست تو را داخل آتش کند داخل مشو و هر گناهی که می‌خواهی بکن.

در کتاب کشف الغمه از باقرآل محمد روایت می‌کندکه فرمود: پدرم امام زین العابدین مرا بدین کلمات توصیه می‌فرمود: پسر جان! با پنج دسته از مردم رفاقت مکن و با ایشان سخن مگو. من در بین راه به پدرم گفتم:

این پنج دسته ای که فرمود چه کسانی هستند فرمود:

  1. هرگز با شخص فاسق رفاقت منمای!! زیرا که وی تو را به یک خوراک یا یک لقمه غذا یا کمتر از اینها خواهد فروخت گفتم: پدرجان! معنی کمتر از اینها چیست؟ فرمود: تو را به طمع لقمه می‌فروشد ولی به آن نخواهد رسید.

  2. گفتم: دسته دوم کیانند؟ فرمود: با شخص بخیل هم دوستی و رفاقت منمای!! زیرا در آن موقعی که تو نهایت احتیاج را به وی پیدا کنی تو را از مال خود محروم می‌نماید.

  3. گفتم: دسته سوم چه افرادی هستند؟ فرمود: با شخصی دروغ گو هم رفاقت مکن!! زیرا که وی نظیر سراب است که چیز دور را به تو نزدیک و چیز نزدیک را به تو دور خواهد کرد. معنی کلمه سراب این است که آفتاب در نیمه روز بر زمین مستوی و صاف بتابد و آن زمین نظیر آب موج بزند، کسی از دور نگاه می‌کند گمان می‌نماید آب است ولی موقعی که نزدیک می‌رود می‌بیند آب نیست!!

  4. گفتم: دسته چهارم کیانند؟ فرمود: شخص احمق زیرا وقتی که وی بخواهد به تو نفعی برساند به جهت احمق و نادانی که دارد تو را دچار ضرر خواهد کرد.

  5. گفتم پدر جان! دسته پنجم چه اشخاصی هستند فرمود:کسی که قطع رحم می‌کند با این گونه افرادی دوستی و رفاقت منمای! زیرا که من ایشان را در سه موضوع از کتاب خدا قرآن ملعون یافتم.

محدث قمی‌‌در کتاب منتهی الامال ندبه‌ای از حضرت امام زین العابدین نقل می‌کند که ما چند جمله‌ای از آن را می‌نگاریم. از روی عبرت به امت‌های سابقه و مردم قرنهای گذشته و پادشاهان ستمکش و سرکش نظر کن و ببین که حوادث روزگار چگونه ریشه وجود ایشان را از بیخ بر کند مرگ آنان را فانی و نابود کرد، آثار ایشان از دنیا محو گردید. در دنیا به چیزی از آنان جز اخبار و شرح حالشان به یادگار باقی نمانده!![۱۱]

۱۱- گریه زین العابدین در عزای پدر بزرگوارش:

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از صادق آل محمد روایت می‌کند که فرمود: حضرت زین العابدین مدت بیست سال و به قولی چهل سال در عزای پدر بزرگوارش امام حسین گریه کرد. وقتی غذا برای آن حضرت می‌آوردند گریان می‌شد، موقعی که آب نزد آن بزرگوار می‌‌‌آوردند آنقدر می‌گریست که آن آب را مضاعف (یعنی دو برابر) می‌کرد. یکی از غلامان زین العابدین به آن حضرت گفت: یا بن رسول الله من می‌ترسم که شما خود را از گریه هلاک کنی؟! فرمود: من غم و اندوه خود را به خدا شکایت می‌کنم، من از (لطف و مرحمت) خدا چیزهائی می‌دانم که شما نمی‌‌دانید. بعد از این گفتگو‌ها فرمود: هر وقت تشنگی فرزندان فاطمه را به خاطر میاورم گریه راه گلوی مرا می‌گیرد. طبق روایت دیگری فرمود: چگونه گریه نکنم در صورتی که پدرم را از آبی که همه

وحشیان و درندگان از آن میاشامند ممنوع نمودند و آن حضرت را با لب تشنه شهید کردند!!

نیز ابن شهر آشوب می‌نگارد. یکی از آزاد شدگان حضرت زین العابدین به آن حضرت گفت: آیا وقت آن نشده که گریه تو به پایان رسد؟! حضرت فرمود: یعقوب پیغمبر دارای دوازده پسر بود یکی از فرزندان او (یعنی حضرت یوسف) ناپدید شد، با اینکه حضرت یعقوب می‌دانست فرزندش زنده است آنقدر گریه کرد که چشمان مبارک سفید و از شدت غم و اندوه پشت مقدسش خم گردید!! چگونه غم و اندوه من به پایان خواهد رسید در صورتی خود دیدم پدرم، برادرانم، عموهایم و هفده نفر از خویشانم را در اطرافم شهید کردند و سر بریدند!!

صدوق در کتاب خصال باب خصال پنجگانه از صادق آل محمد روایت می‌کند که فرمود: افرادی که در این عالم زیاد گریه کردند پنج نفر بودند:     ۱٫ حضرت آدم ۲ . حضرت یعقوب  ۳٫ حضرت یوسف      ۴٫فاطمه زهرا دختر حضرت محمد ۵٫ حضرت علی بن الحسین.

اما آدم: آنقدر از فراق بهشت گریه کرد که اثر گریه در گونه‌های صورتش باقی ماند.

اما یعقوب: آنقدر از فراق یوسف گریه کرد که چشمان خود را از دست داد.

اما یوسف: آنقدر از فراق پدرش یعقوب گریست که اهل زندان از گریه آن حضرت متاذی شدند، لذا به حضرت یوسف گفتند: یا روز گریه کن و شب آرام باش و یا شب گریان باش و روز ساکت باش!

اما فاطمه: آن قدر از برای رسول خدا گریست که اهل مدینه از گریه‌ آن بانو متاذی گردیدند، لذا به آن حضرت گفتند: تو ما را به وسیله زیاد گریستن اذیت می‌کنی از این نظر بود که فاطمه اطهر از مدینه به جانب قبرهای شهداء خارج می‌شد و پس از گریه فراوانی به سوی مدینه مراجعت می‌نمود. اما علی بن الحسین مدت بیست یا چهل سال در مصیبت حسین گریه کرد، هیچ غذائی را نزد آن بزرگوار نمی‌نهادند مگر اینکه گریان می‌شد. [۱۲]

۱۲- اصحاب و یاران امام زین العابدین:

اسامى تعداد زیادى از مؤمنان، شیعیان و محبان اهل بیت در زمره اصحاب و یاران امام زین العابدین  آمده است که در این جا به نام برخى از آنان اشاره مى‏گردد:جابر بن عبدالله انصارى. عامر بن واثله کنانى. سعید بن مسیّب. سعید بن جهان کنانى. عید بن جبیر.  محمد بن جبیر. ابو خالد کابلى. قاسم بن عوف. اسماعیل بن عبدالله بن جعفر. ابراهیم بن محمد حنفیه.  حسن بن محمد حنفیه.  حبیب بن ابى ثابت. ابو حمزه ثمالى. فرات بن أحنف. جابر بن محمد بن ابى بکر. ایوب بن حسن. على بن رافع.. ابو محمد قرشى. ضحاک بن مزاحم. طاوس بن کیسان. حمید بن موسى. أبان بن تغلب. سدیر بن حکیم.. قیس بن رمانه. همام‏بن غالب (مشهور به فرزدق شاعر). عبدالله برقى. یحیى بن ام طویل.

زمامداران معاصر امام زین العابدین:

امیر المؤمنین على بن ابى‏طالب  (۴۰-۳۵ ق.). امام حسن‏مجتبى  (۴۱-۴۰ ق.). معاویه بن ابى سفیان (۶۰-۳۵ ق.). یزید بن معاویه (۶۴-۶۰ ق.). معاویه بن یزید (۶۴-۶۴ ق.).عبدالله بن زبیر (۷۳-۶۴ ق.). مروان بن حکم (۶۵-۶۴ ق.).عبدالملک بن مروان (۸۶-۶۵ ق.). ولید بن عبدالملک (۹۶-۸۶ ق.).

از میان زمامداران فوق، ردیف‏هاى اول و دوم از خاندان بنى هاشم، سوم، چهارم و پنجم از خاندان بنى‏امیه و از تیره ابوسفیان، ششم از آل زبیر و هفتم، هشتم و نهم از خاندان بنى‏امیه و از تیره حکم بن عاص هستند.

از میان آنان امام على بن ابى‏طالب دادگرترین و شایسته‏ترین فردى بود که پس از پیامبر اکرم  به زمامدارى مردم رسید. زمامدارىِ کوتاه مدت وى الگو و سرمشق همه حکومت‏هاى صالحى است که پس از او پدید آمده و یا در آینده محقق مى‏گردند.[۱۳]

رویدادهاى مهم:

  1. وفات شهربانو، مادر امام زین العابدین به هنگام تولد آن حضرت، در سال ۳۸ هجرى.

  2. شهادت امام على در دو سالگى و شهادت امام حسن مجتبى در سیزده سالگىِ امام سجاد.

  3. همراهىِ امام زین العابدین با پدرش، امام حسین ، در عدم بیعت با یزید بن معاویه و حرکت اعتراض‏آمیز از مدینه به مکه، در رجب سال ۶۰ هجرى.

  4. همراهىِ امام سجاد با کاروان حسینى در حرکت از مکه به کربلا، در ذى‏ حجه سال ۶۰ هجرى.

  5. حضور امام زین العابدین در نهضت خونین کربلا، در سن ۲۳ سالگى.

  6. ابتلاى امام زین العابدین به بیمارىِ شدید، در روز عاشورا، و عدم توانایىِ جهاد در راه خدا.

  7. تحمل مصیبت شهادت امام حسین و یاران و اصحابش، از سوى امام سجاد در روز عاشورا.

  8. جنایت‏هاى لشکریان یزید در جدا کردن سرها از بدن شهدا و بر نیزه کردن آنها، اسب دوانى بر بدن‏هاى شهدا و غارت و آتش زدن خیمه‏ها پس از شهادت امام‏حسین در عصر عاشورا.

  9. آغاز اسارت امام سجاد و سایر بازماندگان قافله حسینى به دست لشکریان عمر بن سعد از عصر عاشورا.

  10. تحمل سختى‏ها و مشقت‏هاى امام زین العابدین و دیگر بازماندگان در اسارت، کوفه و شام.

  11. خطبه خواندن امام سجاد براى اهالى کوفه،در حالى که درغل وزنجیر واسارت دشمنان بود.

  12. خطبه خواندن امام سجاد((علیهما السلام). در مجلس بزرگ مسجد اموىِ شام، در حضور یزید و تأثیر شگفت آن بر شامیان.

  13. بازگشت امام سجاد به همراه سایر بازماندگان نهضت کربلا از اسارت کوفه و شام به مدینه الرسول.

  14. حزن شدید و گریه‏هاى طولانىِ امام سجاد در مصیبت شهادت امام حسین و اهل بیت آن حضرت.

  15. قیام مردم مدینه بر ضد یزید بن معاویه و اخراج بنى امیه از این شهر و وقوع نبردى خونین در این واقعه (معروف به واقعه حره)، در سال ۶۳ هجرى.

  16. شکست مقاومت اهالىِ مدینه در برابر لشکریان شام، و کشتار فجیع سپاهیان یزید به سرکردگىِ مسلم بن عقبه، در مدینه، و محفوظ و مصون ماندن امام زین‏العابدین و خانواده او از این کشتار.

  17. قیام عبدالله بن زبیر در مکه بر ضد بنى امیه و تصرف حجاز (مکه و مدینه) و برخى از سرزمین‏هاى اسلامى، در سال ۶۴ هجرى.

  18. فشار و سخت‏گیرىِ آل زبیر بر خاندان امیرالمؤمنین و اهل بیت(علیهم السلام) .

  19. قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى، در کوفه، بر ضد بنى امیه براى خونخواهى از قاتلان امام حسین .

  20. مجازات قاتلان امام حسین توسط مختار بن ابى عبیده و شادمانىِ امام زین‏العابدین و سایر اهل بیت(علیهم السلام) از کردار مختار.

  21. شهادت امام زین العابدین ، در دوازدهم (یا ۱۸ و یا ۲۵) محرم سال ۹۵ هجرى، به وسیله زهرى که ولید بن عبدالملک به آن حضرت خورانیده بود.

  22. به خاک سپردن بدن مطهر امام زین العابدین ، در قبرستان بقیع، در جوار قبر عمویش، حضرت امام حسن مجتبى ، زیر قبه مقبره عباس بن عبدالمطلب. [۱۴]

۱۲- فضائل حضرت امام زین العابدین

امام زین العابدین  چهارمین امام است از ائمه اهل بیت و در علم و زهد و عبادت و سخا و کرم و عفو و بزرگواری و سایر سجایای رفیعه جانشین پدر بزرگوار خویش. آن حضرت بهنگام وضو گرفتن رنگش به زردی می‌گرائید. در این باره از حضرتش پرسیدند فرمود: نمی‌‌‌بینید در حضور چه کسی می‌ایستم؟ از آن حضرت حکایت کنند که در شبانه روزی هزار رکعت نماز می‌گذارد.

ابن محمد از زهری نقل کند که: عبدالملک بن مروان، امام زین العابدین را با بندهای گران و نگاهبانان از مدینه حمل نمود. زهری برای وداع به حضور آن حضرت رفت و بگریست و گفت: دوست دارم من به جای تو بودم. فرمود: آیا گمان میبری این مرا سخت آید، اگر بخواهم نیست. چیزی هست، آن است که عذاب خدای را فریاد من می‌دهد. سپس پاهای خود را از زنجیر و دستهای خود را از غل بیرون آورد. آنگاه فرمود دو روز از مدینه با آنها می‌روم. روز سوم که آمد هنگام طلوع فجر از آنها ناپیدا گشت مستحفظین او را هر چند جویا شدند نیافتند.

زهری گفت نزد عبدالملک رفتم، مرا از وی بپرسید او را آگاه ساختم گفت: روز ناپیدائیش از مستحفظین نزد من آمد. بر من وارد شد، پس گفت: من و تو چه کاره‌ئیم، گفتم پیش من بمان، گفت: دوست ندارم. آنگاه از نزد من خارج شد قسم به خدای دل من پر شد از ترس او. و از همان دم عبدالملک نامه‌یی به حجاج نوشت که از ریختن خون اولاد عبدالمطلب خودداری کند او را نیز امر کرد که این موضوع پوشیده باشد.

امام زین العابدین این راز را کشف کرد و نامه به عبدالملک نوشت که تو در فلان روز، نامه سری در باره ما اولاد عبدالمطلب به حجاج نوشتی و چنان و چنین دستور دادی و خدای تعالی را این کار تو خوش آمد. وی دید درست تاریخش مطابق تاریخ نامه‌ایست که خود به حجاج نوشته. و رفتن غلام آن حضرت نزد او، و رفتن رسول او نزد حجاج موافق بود. عبدالملک دانست که امام زین العابدین بنور مکاشفه نامه او را دانسته. و این موضوع را پوشیده می‌داشت. عبدالملک بار شتر آن حضرت درهم را با مقداری کالا همراه غلامش تقدیم کرد و از آن حضرت مسئلت دعای خیر نمود.

امام زین العابدین  مردی بزرگ بخشایش و با حیاء و سخا و کرم و بزرگی و عفو و اغماض بود، تا آنجا که مردی او را بد گفت: امام از روی تغافل فرمود، آن مرد گفت: ترا می‌گویم. امام فرمود و از تو اعتراض می‌کنم. اشاره به آیه کریمه {خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ}  فرمود شتران سرخ موی مرا به اندازه نصیب من از ذلت مسرور نمی‌‌‌سازد.

۱۳- شهادت امام زین العابدین

آن حضرت در سن پنجاه و هفت یا هشت سالی به سال نود و نه و بقولی دوازدهم محرم سال نود و چهار وفات یافت. از عمر شریفش دو سال در خدمت جدش علی ده سال با عمش حسن و پازده سال را با پدر بزرگوارش حسین برگذار فرموده بود صلوات الله و سلام علیهم اجمعین.  گویند آن حضرت را ولید بن عبدالملک سم داد، و در بقیع پیش عمش حسن، دفن گردید. از حضرت یازده پسر و چهار دختر بماند.[۱۵]

 -[۱] محمد جواد نجفی، ستارگان درخشان ،زندگانی امام حسن مجتبی، ناشر کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۴۴،جلد ۴ (ص۷).

[۲] – همان ص۸

[۳] – همان ص۱۰

[۴] – همان ص۱۱

-[۵] همان ص ۱۳

-[۶] همان ص ۱۹

[۷] -همان قبلی ص ۲۷

[۸] -همان قبلی ص۳۰

-[۹] همان قبلی ص ۳۵

-[۱۰] همان قبلی ص ۳۷

[۱۱] -همان قبلی ص ۴۳

[۱۲] -همان قبلی ص ۴۵

[۱۳] – سید تقى واردى، کتاب ” خاندان عصمت علیهم السلام، زندگینامه امام زین العابدین ×، Apr 15, 2009

[۱۴] – سید تقى واردى، کتاب ” خاندان عصمت علیهم السلام، زندگینامه امام زین العابدین ×، Apr 15, 2009

[۱۵] – صواعق صفحه ۱۲۲/۱۲۳ و نورالابصار ۱۳۹/۱۴۰

منبع: برگرفته از کتاب شیعیان بقیع؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا راکلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa/

امام علی بن الحسین دومین ستاره درخشان امامت مدفون در بقیع. امام علی بن الحسین دومین ستاره درخشان امامت مدفون در بقیع

برچسب ها: شیعیان بقیع
نوشته قبلی

امام حسن مجتبی اولین ستاره درخشان امامت در بقیع

نوشته‌ی بعدی

امام محمد الباقر سومین ستاره درخشان امامت در بقیع

مرتبط نوشته ها

نقش دعا در سیرۀ تربیتی امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع)

نقش دعا در سیرۀ تربیتی امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) و دفاع فرهنگی
امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) میراث دار قافله عشق و حماسه

امام سجاد (ع) و روش های تفسیری
امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) و روش های تفسیری

امام سجاد (ع) و دفاع فرهنگی
امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) و دفاع فرهنگی

امام سجاد (ع) از کربلا تا شهادت
امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) از کربلا تا شهادت

اهل سنّت و امام سجّاد علیه السلام
امام سجاد (ع)

اهل سنّت و امام سجّاد علیه السلام

نوشته‌ی بعدی
امام محمد الباقر سومین ستاره درخشان امامت در بقیع

امام محمد الباقر سومین ستاره درخشان امامت در بقیع

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا