۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

امام مهدى(عج) در قرآن، سنت و تاریخ

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مطلع بحث
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ، إِنَّ فى‏ هَذا لَبَلغاً لِّقَوْمٍ عَبِدینَ وَ مآ أَرْسَلْنَکَ إِلاَّ رَحْمَهً لِّلْعَلَمِینَ.»(75)
سوره انبیا مکى است؛ خداوند و پیامبرصلى الله علیه وآله آینده اسلام را تبیین کرده‏اند و حال آن که هنوز اسلام نو پا بود.
سخن ما به صورت فشرده درباره حضرت مهدى(عج) حول سه محور است: قرآن، سنت و تاریخ.
امام مهدى (عج) در قرآن کریم
این مسئله در قرآن تحت سه عنوان مطرح است:

عنوان اوّل
یکى مسأله «وراثت ارض» است که در آیه مذکور با دقایق و لطایفى مطرح شده است؛ مانند مسأله کتابت و وراثت آن هم وراثت ارض. خداوند مى‏فرماید: «….وَ کُنَّا نَحْنُ الْورِثِینَ.»(76) در حقیقت عاقبت جهان به دست افراد صالح مى‏افتد. در واقع این اشاره به همان عقیده‏اى است که در بین مسلمان‏ها رواج دارد مبنى بر این‏که در آخرالزمان و در پایان جهان و قبل از قیامت، حضرت ظهور مى‏کند. از این کلام که «عباد صالح وارث هستند»، در مى‏یابیم عابدین باید خودشان را آماده، و این برنامه را تهیه کنند. این برنامه همان برنامه پیغمبر(ص) است: «وَ مَآ اَرْسَلْنکَ إلَّا رَحْمَهً لِّلْعَلَمِینَ.»(77) همان برنامه جهانى است. پیغمبر (ص) براى جهان رحمت بود؛ ولى این مأموریت به دست مهدى(عج) و اصحاب صالحش انجام مى‏گیرد. در این زمینه مرحوم طبرسى روایتى نقل کرده است. عن ابوجعفرعلیه السلام: «هُمْ اصحابُ المهدى(عج)(۷۸)».

عنوان دوّم
عنوان دوم، غلبه دین است بر همه ادیان که تاکنون محقق نشده است. درست است از لحاظ علمى حجت و برهان اسلام قوى‏تر است؛ اما بالاخره نه آن رحمه للعالمین محقق شده نه تسلط و غلبه آشکار و ملموس دین بر همه ادیان. در این‏جا، سه آیه به یک مضمون آمده است:
«هُو الّذى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ‏و عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.»(79)

عنوان سوم
عنوان سوم، «استخلاف» است. خدا وعده کرده است:

آیه دوم
«وَعَدَاللَّهُ الَّذِینَ، امَنُوا مِنکُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى‏ لَهُمْ…»(80)
این آیه اشاره به یک حقیقتى است که تا حالامحقق نشده است. اگر فرض مى‏کردیم هیچ روایتى نداشتیم و ما بودیم و این آیات، جاى این سخن بود که استخلاف تا حالا محقق نشده است و چون وعده خدا است، بى‏تردید تحقق مى‏یابد. وقتى خدا وعده کرده است این دین را به دست عباد صالح خودش در سراسر جهان نشر بدهد، عاقبت انجام خواهد شد. کلمات استخلاف وارثین اشاره به مسأله حکومت هم دارد. استخلاف یعنى همین عباد صالح خدا خلیفه بشوند براى خدا در روى زمین. هر دو آیه ارض دارد؛ یعنى کل زمین. البته کلمه «مهدى(عج)» با این لفظ در قرآن نیامده، اما در روایات آمده است و بیش‏تر به امامت و رهبرى آن حضرت اشاره دارد. ما نمى‏دانیم نحوه حکومت آن حضرت چگونه است. شاید این‏گونه باشد که آن حضرت رهبر جهان به شمار آید و کشورها و حکومت‏هاى صالح دیگر هم وجود داشته باشند. این‏ها باهم منافات ندارد؛ همه حکومت‏هاى دیگر صالح هستند و از آن حضرت دستور مى‏گیرند.

امام مهدى (عج) در سنت و حدیث :
محور دوم، بررسى مسأله در سنت و حدیث است. مرحوم طبرسى، در ذیل آیه «…کتبنا فى الزبور…(۸۱)»، مى‏گوید: «و یدل على ذلک ما رواه الخاص و العام عن النبى (ص).(۸۲)» پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود:
«لو لم یبق من الدنیا إلاّ یومٌ واحد لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلکَ الیوم حتّى یَبْعَثُ رجلاً من اهل بیتى یَملاءُ الارضَ عدلاً و قسطاً کَما مُلِئَتْ جوراً و ظلماً.»(83)
بعد مى‏گوید روایات وارده از طریق فریقین در این زمینه فراوان است و این روایت را از سنن بیهقى نقل مى‏کنند. خاطرم مى‏آید درحدود چهل و پنج سال قبل، شاید هم بیش‏تر، در خدمت مقام آیت‏اللَّه صدر (رض) بودم و صحبت از کتاب المهدى(عج) به میان آمد. ایشان گفتند در مجلسى بحث شد که آیا روایات راجع به حضرت از طریق اهل تسنن هم آمده است یا نه، من گفتم: بله، هست؛ و در این باره کتاب «المهدى(عج)» رانوشتم. یک نسخه را هم به من هدیه دادند که در آن نوشته‏ام این را مؤلف به من اهدا کرده است. ایشان روایات مرتبط با حضرت مهدى(عج) را از طُرُق اهل تسنن جمع‏آورى کرده است. در این زمینه خیلى هم کار انجام شده است. یکى از کارهایى که انصافاً باید از آن تقدیر کرد، کتابى است به نام «منتخب الاثرفى الامام الثانى عشر» که حضرت آیت اللَّه صافى نوشته‏اند. بعد از آن هم دائره المعارف راجع به حضرت مهدى(عج) نوشته شده است.
ما در روایات، تواتر معنوى داریم. منتها در روایات شیعه و نیز روایاتى که آیت‏اللَّه صدر نقل کرده‏اند، حتى مواردى مانند این‏که مهدى(عج) از فرزندان حسین‏علیه السلام و از فرزندان سجادعلیه السلام است، نیز وجود دارد. این‏ها را هم یک مقدارى از «ینابیع الموده» و جاهاى دیگر نقل کرده‏اند.
البته آیت اللّه العظمى آقاى صافى (دام عزّه) خیلى بیش‏تر از این‏ها تحت این عناوین روایت ذکر کرده است. این مطالب در روایات شیعه بیش‏تر است و روایات زیادى هم از اهل تسنن در کتاب‏هایى که احتمالاً مؤلفش هم شیعه بوده مثل «ینابیع الموده» و موارد دیگر نقل شده است.
همین طور که آیت اللَّه عسکرى فرمودند، روایات ما روشن‏تر است. آن‏قدر که قضیه در روایات ما روشن است، در روایات اهل تسنن نیست؛ ولى در عین حال اگر همین دو کتاب را ملاحظه کنید، در مى‏یابید جزئیات، [براى مثال حضرت از نسل کیست‏]، در روایات اهل تسنن نیز نقل شده است. این نکته را مى‏خواستم عرض کنم که ما همه جا «مهدى(عج)» داریم. البته این هدایت همان هدایت واقعى است. منتها در دین یهود از او تعبیر به مسیح کرده‏اند.
همین الآن یهودى‏ها منتظر حضرت مسیح‏علیه السلام هستند؛ چون حضرت موسى‏علیه السلام را قبول نکردند.
یکى از یهودى‏ها در یکى از روزنامه‏ها گفته بود آن روز که حضرت مسیح‏علیه السلام ظهور بکند چنین و چنان مى‏کنیم.(۸۴)
مسیح، یعنى مسح شده، یعنى متبرک. از لحاظ محتوا، خیلى با مهدى(عج) تناسب دارد. مهدى(عج) جنبه روح او را بیان مى‏کند، یعنى کسى که خدا او را هدایت کرده است.
مسیح جنبه جسم او را باز مى‏گوید؛ یعنى کسى که متبرک شده است. آیه «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ….»(85) هم اشاره به این دارد که مسأله مذکور تنها یک مسأله اسلامى نیست. این در کتب قبل هم آمده است.
زبور را معمولاً گفته‏اند، زبور داوود؛ ولى مرحوم طبرسى مى‏گوید: گفته شده مراد مطلق کتاب آسمانى است؛ کما این‏که «ذکر» را هم به قرآن تفسیر مى‏کنند. ایشان مى‏گوید: به تورات هم ذکر گفته‏اند. اگر مراد از ذکر در آیه، قرآن باشد، کلمه «بَعْد» معناى زمانى ندارد و مفهوم «علاوه» را مى‏رساند.
یکى از علماى مشهد که در تفسیر تخصص داشت، این‏طور معنا مى‏کرد: «علاوه بر قرآن در زبور هم گفتیم.» این خیلى دور از آبادى نیست. در آیات دیگر هم نکاتى وجود دارد که ما از آن‏ها صرف نظر مى‏کنیم.

محور سوّم
امام مهدى (عج) در تاریخ
محور سوم، بررسى مسأله در تاریخ است. در تاریخ، مسأله مهدویت در همان قرن اول اسلامى یک امر حتمى و مسلم بوده است.

مورد اول
طبرى در داستان مربوط به امام حسین‏علیه السلام – هنگامى که از مکه به طرف کوفه مى‏رود – مى‏گوید: عبداللَّه بن عمروبن عاص پدرش را منع مى‏کرد که با معاویه همکارى بکند، اما قبول نکرد. او جزء محدثین است. حتى مى‏گویند حدیث پیغمبر (ص) را هم در رساله‏اى به نام «الصادفه» نوشته است. در این سفر، امام حسین‏علیه السلام با فرزدق شاعر برخورد و از او سوال کرد که «ما وَرائُکَ»(86) و چیزهایى گفت. بعد به عبداللَّه بن عمرو بن عاص برخورد. عبداللَّه به فرزدق گفت: «هذا هو المهدى(عج).»(87) اشاره به حضرت امام حسین‏علیه السلام مى‏کند. و مى‏گوید، «هذا هو المهدى(عج)». فرزدق گفت: خوب اگر مهدى(عج) است، چرا تو با او نمی روی؟ گفت به تو چه. معلوم شد سابقاً بین آن‏ها اختلاف بوده، لذا با هم فحش کارى کردند و رد شدند.
عبداللَّه بن عمروعاص از جوان‏هاى صحابه است. مسأله مهدى(عج) در نظر او و اصحاب مسلم بوده است. منتها مصداقش چه کسى است وقتى مى‏بیند امام حسین‏علیه السلام در برابر حکومت ستمگر یزید که مظهر فساد و جهل و نادانى است قیام کرده به کوفه مى‏رود، مى‏گوید «هذا هوا المهدى(عج).» این نخستین جایى است که از لحاظ تاریخى من دیده‏ام.

مورد دوم
مورد دیگر داستان مختار است که ادعا مى‏کرد محمد بن حنفیه مهدى(عج) است؛ اگر چه محمد بن حنفیه قبول نداشت و انکار مى‏کرد. اگر حقیقتاً مسأله مهدى(عج) شصت و چند سال بعد از هجرت مسلم نبود، چطور او ادعا مى‏کند و هیچ کس هم نمى‏گوید: مهدى(عج) یعنى چه، خبرى نیست. یک عده قبول کردند، عده‏اى هم قبول نکردند؛ ولى اصل موضوع را انکار نمى‏کردند و در این که آیا محمد حنفیه خود مهدى(عج) است یا نه بحث داشتند و
یا این‏که اصلاً در برابر این جریان سکوت کرده بودند.

مورد سوم
سوم، مسأله قیام محمد بن عبداللَّه «نفس زکیّه» در مدینه است که نوع مردم به او گرویدند. در کشور مغرب که خیلى تمایلات اهل بیتى و تشیّع دارند، عالمى مى‏گفت: علت این‏که ما پیرو «امام مالک» شدیم، این است که وقتى مردم به امام مالک گفتند آیا سراغ «نفس زکیه» برویم یا نرویم؟ گفت: بروید. گفتند ما با بنى‏امیه بیعت کرده‏ایم، مالک گفت: چون این بیعت مُکْرَه است، قبول نیست. آن عالم مغربى مى‏گفت: چون او از محمد نفس زکیه حمایت کرد، ما هم گفتیم این با اهل بیت‏علیهم السلام خوب است، پس از او پیروى مى‏کنیم و تا امروز هم پیرو او هستیم.
در همان موقع، در سال ۱۴۵ که زمان منصور بود، هم در مدینه و هم در بصره برادرش ابراهیم قیام کرد. در تاریخ دارد که منصور خوابش نمى‏برد؛ مى‏گفت: رختخواب براى من نیندازید تا ببینیم بالاخره حق با ما است یا با این دو برادر. بعد از کشتن آن‏ها احساس آرامش کرد و راحت شد.
مردم به این‏ها گرویدند. اگر مهدویت در اذهان نبود، چرا این‏قدر به این‏ها گرویدند. بر چه اساسى مى‏گفتند محمد نفس زکیه، مهدى(عج) است. در مسند ابی داود در بابى که راجع به حضرت مهدى(عج) است، این‏طور نقل مى‏کند:
[…لو لم یبق من الدنیا إلاّ یومٌ واحد لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلکَ الیوم حتّى یَبْعَثُ رجلاً من اهل بیتى یَملاءُ الارضَ عدلاً و قسطاً کَما مُلِئَتْ جوراً و ظلماً.(۸۸)]
من شک ندارم این حدیث با تأیید او درست شده، چون اسم او محمد بن عبداللَّه بن حسن بن حسن بود. بعد از او هم کسانى که با عنوان مهدى(عج) ظهور کردند، بسیار زیادند و شاید بیش از همه در آفریقا بود. خیلى‏ها در کتب تاریخى شرح حال و قیام این‏ها را نوشته‏اند که هر کس قیام مى‏کرده است به عنوان مهدى(عج) به او نگاه مى‏کردند. عبیداللَّه‏بن مهدى نخستین خلیفه فاطمیین در «مهدیه» (تونس فعلى)، به نام مهدى(عج) قیام کرد.
در آفریقا هنوز هم که هنوز است، از مهدى(عج) صحبت مى‏کنند.
در سومالى مجله‏اى است به نام «المنتظر».
آخرین کسى هم که قیام کرد و کارش گرفت «مهدى سودانى» بود که بالاخره انگلیسى‏ها را از سودان بیرون کرد. اسم مهدى(عج) هنوز هم در میان این‏ها هست.
در منزل وزیر امور خارجه سودان که بودیم مى‏گفت: مهدى – علیه السلام – و درباره حضرت صحبت مى‏کرد. در هر حال، نام حضرت در میان آن‏ها زنده است. این‏ها مسلمان مالکى هستند. مقام مهدویت براى مهدى سودانى که قیام کرده قائلند؛ به خصوص که با استعمار انگلستان جنگید تا این‏که انگلیسى‏ها به زحمت بر او غلبه کرده و او را کشتند. مهدى سودانى در نظر آن‏ها مقدس است و در خارطوم (پایتخت سودان) گنبدش از همه جا دیده مى‏شود.
این مسأله از لحاظ تاریخى از قرن اول شروع شده‏است. مردم اصل آن را انکار نمى‏کردند و حتى اگر کسى چنین ادعایى مى‏کرد، به او عقیده پیدا مى‏کردند و او را مهدى(عج) مى‏خواندند.
آقاى دکتر محمد علوى مالکى ، فرزند سید عباس علوى مالکى در مکه قطب است. به اصطلاح، مرید دارد و صاحب یک تشکیلات عریض و طویل. یک بار به او گفتم: اگر از شما دعوت بکنیم به ایران بیایید، مى‏آیید، گفت: اگر بیایم، مى‏گویند رفته اصحاب مهدى(عج) را جمع کند. هر سال که مى‏رویم صحبت از مهدى(عج) و انتظار مى‏کند.
از این قبیل مسائل زیاد است و انسان از لحاظ تاریخى باید یقین بکند. در این زمینه پیامبرصلى الله علیه وآله روایاتى دارد و صحابه باور کردند و انتظار هم داشته‏اند، منتها تطبیقش بر افراد به اشتباه صورت گرفته است.

روایات مهدویّت
در مورد روایات، روایات مهدى(عج) را صحاح سِتَّه همه‏شان ذکر کرده‏اند و بابى دارند، غیر از بخارى. بخارى مى‏گوید مسیح که نزول مى‏کند با امامشان بیعت مى‏کند. اسم نمى‏برد. بالأخره این مسأله آنجا هم هست؛ اما بقیه صحاح سِت بعضى شان باب دارند و بعضى در همان باب فضائل اهل بیت علیهم السلام مى گویند. منتها با همین اشتباه کارى‏ها که «…اسمه اسمى و اسم ابیه اسم ابى…(۸۹)».

دو نکته پایانى بحث
آنچه در پایان میل داشتم بگویم، دو نکته است.
نکته اول کشتار و خونریزى: !
یکى این‏که در بسیارى از روایات مسأله کشتار و خونریزى آمده و ذکر شده که جوى‏هاى خون و آسیاهاى خون راه مى‏افتد. این‏ها در یک دوران‏هایى نقل شده که اصلاً روح حاکم بر دنیا همین چیزها بوده است. در آن دوران، به هر کس بیش‏تر خونریزى مى‏کرد نشان مى‏دادند که شجاعت‏اش بیش‏تر است. عقیده من این است که در این‏ها باید تحقیق بشود که چه مقدار اصل و سندیت دارد. در حدیثى که مورد اتفاق فریقین است مى‏گوید:
[…یَملاءُ الارضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً و جوراً.(۹۰)]
حضرت مهدى(عج) براى برقرارى عدل و قسط مى‏آید. در بعضى از جاها کسانى هستند که مقاومت بکنند و حضرت باید با آن‏ها بجنگد؛ اما نمى‏شود گفت، اصلاً شعار حضرت آدم‏کشى و خونریزى است. متأسفانه منبرى‏ها و مداح‏ها این مسائل را خیلى دنبال مى‏کنند و در ذهن مردم هم همین چیزها است. باید از حضرت به عنوان یک مرد عادل و طرفدار عدل یاد شود. باید او را دادگستر جهان معرفى بکنیم. حضرت(عج) نه به‏طور اعجاز بلکه به‏طور طبیعى رهبرى جهان را به عهده مى‏گیرد. این هم خودش یک نکته است که آیا کارهاى حضرت همه‏اش معجزه و اعجاز است یا جریانى است که طبع بشر به سمتى پیش مى‏رود که بالاخره از همه شعارها، حکومت‏ها و از همه فرماندهان مأیوس مى‏شود و با اضطرار طالب عدل مى‏گردد. بعد ندایى بلند مى‏شود که با وسایل روز به گوش همه مى‏رسد. آن وقت مردم مطالعه مى‏کنند. مبلغین تبلیغ کرده، فلسفه قیام و ظهورش را بیان مى‏کنند و در نتیجه مردم به آن حضرت مى‏گروند.

نکته دوم: رهبرى جهان
نکته دیگر، مسأله رهبرى در جهان است نه سلطنت و حکومت بر جهان. این را هم باید درباره‏اش مطالعه کرد و مسأله خیلى مهمى است. بالاخره جهان به طرف یک قطبى شدن پیش مى‏رود اما نه قطبى که فقط یک کشور و یا یک حکومت باشد. این اصلاً عملى نیست و چیزى نیست که روى آن تکیه کنیم با اختلاف ملت‏ها و اقوام و ملیت‏ها و …؛ ولى رهبرى مى‏شود واحد باشد. ما باید بگوییم که او رهبر واحد جهان است. بالأخره مردم دنیا مى‏بینند او سخن حق مى‏گوید. البته طبعاً او یک نوع وراثتى هم نسبت به زمین، به عنوان رهبر، حتماً خواهد داشت.

نکته سوّم:  شعارهاى مدعیان مهدویت
نکته دیگر، این است که در روایات ویژه علائم ظهور مهدى(عج)، شعارهاى مهدى‏هاى ظهور کرده نیز دیده مى‏شود. هر کس که ظهور مى‏کرد، روایت مى‏خواندند. درباره «محمد نفس زکیه» گفته شده که «اسمه اسمى و اسم ابیه اسم ابى»(91). در «سنن ابى‏داوود»، به همین صورت آمده است. «بن باز» روحانى وهابى سعودى گفته بود: روایات مهدى(عج) درست است؛ اما نه آن طورى که شیعیان مى‏گویند بلکه به‏گونه دیگرى است. نظر او به همین روایت «ابن داوود» است. در ارشاد مفید ظاهراً در همان باب امام دوازدهم روایتى نقل مى‏کند که پیغمبر(ص) فرمود: «مِنَّا السّفّاح و المنصور.»(92) من تردید ندارم این روایت از آن‏هایى است که وقتى بنى عباس روى کار آمدند – براى این‏که خودشان را به عنوان منجى مورد نظر پیغمبر(ص) جا بزنند – گفته‏اند. یا در حمایت آن‏ها گفته شده. خلیفه اول آن‏ها سفاح بود، خلیفه دوم منصور و خلیفه سوم مهدى. منصور که اسم پسرش را مهدى گذاشت، متوجه بوده چه مى‏خواهد بکند؛ یعنى آن‏ها هم یک نوع حکومت مهدویت براى خودشان قائل بودند. از این قبیل مطالب زیاد پیدا مى‏شود.
وقتى ما فهمیدیم منطقه‏اى در افغانستان به نام طالقان وجود دارد و غیر از طالقان ما طالقانى آن‏جا است، من مطالعه کردم دیدم یحیى بن زید در آن‏جا قیام کرده و طرفدارش بوده‏اند. کسانى که از او حمایت مى‏کردند، طبعاً حدیث هم به نفع او مى‏گفتند که مثلاً از طالقان چند نفر خارج مى‏شوند. انجام این قبیل تحقیقات مسائل را روشن مى‏کند. وقتى خدا در ذیل این آیه مى‏گوید: «وَ مَآ اَرْسَلْنکَ إلَّا رَحْمَهً لِّلْعَلَمِینَ.»(93)؛ معنایش این است که همان رحمه للعالمینى که ما به تو وعده کردیم و تو به این عنوان آمدى، با همین عباد صالح تحقق پیدا مى‏کند.
یک چنین مسأله‏اى در حقیقت نتیجه کل ادیان و اسلام است. نتیجه کامل اسلام هم به دست آن حضرت ظاهر مى‏شود.

معنویت و امید
یادم مى‏آید در حدود ۳۰ سال قبل در دانشگاه مشهد استادى آمده بود به نام «صلاح الصابى». شاعر و خطیبى زبر دست بود. گویا عبدالناصر او را تعقیب مى‏کرد و مى‏خواست بکشد. او به امام موسى صدر (حفظه الله تعالى) پناه برده بود. ایشان او را به دانشگاه مشهد آورد و گفت شما از این استفاده بکنید. چند سال آن‏جا بود. بعد هم آمد تهران درباره تشیع خیلى مطالعه کرد. اشعارى هم درباره حضرت زهراعلیها السلام و امام حسین‏علیه السلام و دیگران گفت. شعرى را در کنگره شیخ طوسى گفت که در یادنامه شیخ آمده است. ایشان بعد از مطالعات زیاد گفته بود: فرق بین تشیع و تسنن این است که تشیع رشته معنویت اسلام و رهبرى را قطع نکرده؛ هنوز هم ادامه دارد و هنوز امید دارد. در حالى‏که براى اهل تسنن و عقیده عمومى این‏گونه نیست که هنوز انتظار داشته باشند. انتظار عمومى در اهل تسنن نیست و در شیعه هست. او مى‏گفت: این براى شیعه خیلى امتیاز است که خودشان را مرتبط با رسالت و با خدا مى‏بینند و انتظار چنین کسى را دارند آن هم نه فقط بیاید احکام را بگوید یا در ممالک اسلامى حکومت بکند؛ بلکه حکومت جهانى پدید آورد. این یک امید فوق‏العاده‏اى است که شیعیان دارند. اهل تسنن این را ندارند شما براى این ارزش قائل شوید و قدر آن را بدانید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

نوشته قبلی

موقوفات پیامبر اسلام و اهل بیت (ع)

نوشته‌ی بعدی

امام مهدى (ع) در قرآن کریم

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

امام مهدى (ع) در قرآن كريم

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا