ضرورت مالکیت واقف ، پیش از وقف نکتهاى که در این جا نباید از آن غفلت ورزید این است که غرض از ذکر این مسائل و بیان وقفها و صدقههاى اهل بیت (ع) این است که آنان اموالى که وقف مىکردند، ملک شخصى شان بود که از طرق گوناگون جزء اموالشان به حساب مى آید و اگرملک شخصى آنها نبود نمىتوانستند وقف کنند. چرا که انسان به طورقطع وقتى مىتواند تمام یا قسمتى از اموال خود را وقف نماید و در راه خدا براى استفاده یک قشر خاص یا جمیع مسلمانان و… قراردهد که ملک شخصى او باشد. پیامبر اکرم (ص) در غابه (جایى نزدیک مدینه در راه شام) وقتى کنار چاه هم رسید، مسلمانان گفتند: اى رسول خدا آیا این چاه را مصادره نمىکنید؟ فرمود:خیر ، ولى یک نفر این چاه را بخرد و بهاى آن صدقه داده شود. طلحه بن عبیدالله آن را خرید و وقف کرد. ۱۷۰ به دیگر سخن ، وقف کردن چیزى وابسته به ملکیت خصوصى است که اگر شخصى مالک چیزى نباشد نمىتواند وقف کند. واقف باید مالک باشد تا بتواند به دیگرى تملیک کند، همان گونه که در کتب فقهى آمده است . ۱۷۱ موقوفه اگر مملوک نباشد؛ یعنى مال دیگرى باشد و غاصب بخواهد آن را وقف کند صحیح نیست . از این رو وقف هم مانند دیگر صدقات مشروط است بر این که مال وقف شده به گونهاى باشد که انسان بتواند با وقف کردن آن به خدا نزدیک بشود. پس ا گر واقف مال حرام رابخواهد وقف نماید، چون آن مال «غصب » و تصرف در آن حرام و معصیت است نمىشود با همان چیزى که به وسیله آن خدا را نافرمانى کرده در پیشگاه خدا مقرب گردد. جایگاه وقف در اسلام در این جا به اختصار درباره اهمیت وقف از دیدگاه روایات و جایگاه آن در اسلام و ترغیب پیشوایان دینى به مسأله وقف مىبپردازیم . از جالبترین تعالیم اجتماعى اسلام که براساس تعاون و حس نوعدوستى بنا نهاده شده، مسأله وقف و صدقات جاریه است . هدف اصلى از وقف ، تأمین و تثبیت محل سکونت ومنبع ارتزاق و تأمین قسمتى از نیازمندیهاى عمومى و گسترش فرهنگ و تشویق به احداث بناهاى علمى، بهداشتى و مذهبى است . اسلام با این کار یک برنامه عالى انسانى را بنیانگذارى کرد که در اثر آن عواطف بشر دوستى زنده شد. اسلام با این ابتکار تا آن جا در روح و اخلاق مردم اثر گذاشت که از مال خود چشم مىپوشند و با وقف کردن قسمتى از اموال خویش به نفع کسانى که باید حمایت شوند وسیله آسایش آنان را فراهم مىکنند و نیازمندیهاى نسلهاى آینده را نیز از طریق وقف تأمین مىکنند. فقه اسلام در چهارده قرن قبل براى وقف اهمیت خاصى قایل گردیده و یک بخش مهم و تقریباً مفصل از کتب فقه و حدیث و قوانین اسلامى ویژه احکام و مقررات وقف و صدقات جاریه و کارهایى است که براى عموم مردم مفید است . اسلام با طرح مسأله وقف و تشویق به صدقات جاریه از یک طرف اختیارات و نظرات مالک را نسبت به ملک خود (حتى سالها پس از مرگش ) محترم و نافذ شمرده و از طرفى قدم اساسى را در راه گسترش علم و دانش و پرورش دانشمندان برداشته و بناى عمران و آبادى شهرها ودهات و رفاه عموم را حتى در بیابانها و جاهاى دور از آبادى پایهریزى نموده است . ترغیب ائمه به مسأله وقف پیامبر اکرم (ص) و خاندان رسالت مردم را بر این کار خیر ترغیب و تشویق نموده و از طرف خداوند نوید پاداش براى هر کار نیکى مخصوصاً به عنوان باقیات الصالحات به آنان مىدادند که از بین احادیث فراوانى که در این باره رسیده است به عنوان نمونه چند حدیث از نظرتان مىگذرد: امام صادق (ع) فرمود: هر کس از این جهان درگذرد پس از مرگ ، چیزى به او نمىرسد جز این که پیشتر سه چیزى از خود باقى گذاشته باشد: – کار نیکى که اثرش پس از او باقى باشد؛ – سنت حسنهاى که در میان مردم رواج داده باشد و بعد از او مردم به آن روش عمل کنند؛ – فرزند صالحى که براى او دعا کند. ۱۷۲ در حدیث دیگرى از آن حضرت نقل شده که فرمود: شش چیزى است که شخص مؤمن پس از مرگش از آن بهرهمند خواهد شد: 1- فرزند صالحى که براى او طلب آمرزش کند؛ 2- قرآنى که از او باشد و مورد استفادقرار گیرد؛ 3- درختى که مىنشاند؛ 4- چاه آبى که احداث نماید؛ 5- چشمه آبى که در راه خدا جارى مىکند؛ 6- سنت و روش نیکى که پس از او مردم به آن عمل کنند.۱۷۳ موقوفهها و صدقههاى پیشوایان دینى چنان که اشاره کردیم گذشته از این که رسول مکرم اسلام و خاندان آن حضرت درباره وقف مردم را تشویق مىکردند، ۱۷۴ طبق احادیث معتبر و مدارک تاریخى ، خود از نخستین کسانى بودند که اقدام به وقف املاک شخصى خود نموده و آثار خیرى به عنوان وقف براى اعقاب و طبقات بعد از خود به جاى گذاردند و وقفنامههایى تنظیم کردند که به برخى از آنها اشاره مىشود: باغهاى مخیریق واقدى مىنویسد: مخیریق یهودى از علماى یهود بود . روز شنبه که پیامبر (ص) براى جنگ در احد بود، او به یهودیان گفت: به خدا قسم شما مىدانید که محمد پیامبر است ونصرت و یارى او بر شما فرض و واجب است . آنها بهانه آوردند که امروز شنبه است . گفت دیگر شنبه معنایى ندارد! سلاح خود را برداشت و همراه رسول خدا (ص) به میدان جنگ آمد وکشته شد. پیامبر (ص) فرمود: مخیریق بهترین یهودى است ، مخیریق وقتى از مدینه به احد مىرفت گفت : اگر کشته شدم، اموال من مال محمد است که در راه خدا صرف کند. آن اموال منشأ اصلى صدقات پیامبر (ص) شد. ۱۷۵ اموال مخیریق هفت مزرعه بودند ، به نامهاى : میثب، صافیه ، دلال، حسنى، برقه، اعواف ومشربهام ابراهیم که مادر ابراهیم (فرزند حضرت رسول) در این منطقه سکونت داشت و پیامبر (ص) به آن جا مىآمد.۱۷۶ اصل داستان مخیرین و وصیت کردن وشهادت وى و وقف کردن رسول خدا (ص) و جریانهاى سیاسى که در مورد این باغها به وقوع پیوسته در کتب حدیث و تاریخ و … ثبت و ضبط شده است . ۱۷۷ موقوفههاى دیگر رسول خدا (ص) موقوفههاى آن حضرت منحصر در این هفت باغ نبود، بلکه در کتب تاریخ زمینهاى دیگرى را به نام صدقات رسول خدا (ص) ذکر کردهاند که یکى بویره است. حموى در معجم البلدان مىنویسد: بویره از زمینهاى بنى النضیر بوده است . ۱۷۸ سمهودى مىنویسد: رسول خدا (ص) در خیبر نیز موقوفههایى داشته است. ۱۷۹ ابن شبه مىنویسد: بخشى از سرزمین خیبر به نامهاى الوطیح و الکتیبه و سلالم را پیامبر (ص) وقف کرد. ۱۸۰ بخارى نقل مىکند: نوشته یا نوشتههایى در دست امیرالمؤمنین على (ع) بوده است که وقفهاى رسول الله در آن نوشته شده بود یا آن نوشتهها وقفنامه موقوفههاى رسول خدا بوده است ، ولیکن توضیح نداده است که این موقوفات همان هفت باغ مذکور بوده یا موقوفههاى دیگر. به هر حال براى روشن شدن مطلب عین عبارت «بخارى» را ذکر مىکنیم . ابن حنفیه گوید: اگر على (ع) از عثمان (به بدى) یاد مىکرد بدون شک روزى عثمان را به بدى یاد مىکرد که عدهاى از عمال عثمان شکایت کردند ، پس على (ع) فرمود: برو پیش عثمان و به او بگو که آنها (نامههایى که على در دست داشت) صدقه پیامبر است؛ (یعنى در آن صدقات نوشته شده است.) سپس کارمندان خود را دستور بده به آن عمل کنند؛ (یعنى مطابق این نوشتهها عمل شود) من نوشتهها را پیش عثمان بردم . عثمان (اعتنا نکرد و ) گفت : آنها را از ما دور کن ( که نیازى به آن نداریم) من آنها را پیش على (ع) آوردم و جریان را گفتم . به من فرمود: از جایى که برداشتى به همان جا برگردان ۱۸۱ ظاهراً این نامهها مربوط به آن هفت باغ نبوده است ، زیرا آن باغها که صدقات رسول الله بوده، معروف بوده است . و احتیاج به دیدن وقفنامه نبوده، عثمان و دو خلیفه قبلى و سایر مسلمانان و کارمندان دولتى خلیفه نیز آنها را مى شناختند. پس احتیاجى به فرستادن وقفنامه و موردى براى بىاعتنایى عثمان نبوده است . از این رو باید گفت : این موقوفهها غیر از آن هفت باغ بوده است که عثمان اظهار بىاطلاعى کرده و پس از دیدن وقفنامه نیز توانست بىاعتنا باشد. عسقلانى نیز این حدیث را نقل نموده و اضافه مىکند: بعضى از علماى اهل تسنن همه اموال رسول خدا (ص) را که بعد از رحلت آن حضرت مانده بود صدقه نامیده و همه اموال را به نام «صدقات رسول خدا (ص) ذکر مىکنند، به دلیل حدیثى که ابوبکر نقل کرده است که رسول خدا (ص) فرمود: «نحن معاشر الانبیاء لانورث ماترکناه صدقه.» 182 ابن ابى الحدید در این مورد چنین مىگوید: رسول خدا از دنیا رفت در حالى که مزارع زیادى در «خیبر»، «فدک»،«بنى النضیر»، «وادى نخله» و همچنین «طائف» داشت که پس از مرگ او همه صدقه شد، به دلیل خبرى که ابوبکر نقل کرده است . ۱۸۳ در عمده القارى در شرح گفتار بخارى «و صدقته بالمدینه» گوید: یعنى املاکى که بعد از آن حضرت صدقه شد و گفت مىشود که صدقات رسول خدا (ص) در مدینه اموال بنى النضیر است که نزدیک مدینه بود و از قاضى عیاض نقل شده که صدقات آن حضرت در مدینه عبارت است از اموال مخیریق و از جمله حق آن حضرت در اموال بنىالنضیر و همچنین نصف زمین فدک و ثلث زمین «وادى القرى» و دو قلعه از قلعههاى خیبر، و سهم آن حضرت از خمس خیبر که همه بعد از آن حضرت صدقه شد به موجب آن حدیث . ۱۸۴ ابن عبدربه ۱۸۵ و ابن ابى الحدید۱۸۶ مىگویند: رسول خدا (ص) مهزور را (که مکانى واقع در بازار مدینه بوده است ) براى مسلمان وقف کرد. ۱۸۷ علامه عسکرى مىگوید: علماى مدرسه خلفا از محدثان و مورخان و فقها و لغویین و … توافق کردند بر این که هر چه را که رسول خدا از خود به ارث گذاشته ، ازمزارع و باغها صدقه بنامند و استناد کردهاند به آنچه که ابوبکر از رسول خدا روایت کرده است که فرمود: «و ما ترکناه». صدقه ۱۸۸ این نامگذارى و سازش به دلایل سیاسى آن روز بوده است و ریشه سیاسى دارد که این جا جاى شرح آن نیست . علامه مجلسى به نقل از مناقب ابن شهر آشوب و ارشاد مفید نقل کرده است که : هنگام فتح بنى النضیر رسول خدا اموال (زمینها و باغها و خانههاى ) بنى النضیر را میان مهاجرین تقسیم کرد و به على (ع) دستور داد که سهم رسول خدا را تحویل بگیرد و آنها را صدقه قرار دهد ۱۸۹ معلوم است که مراد این محقق بزرگوار از صدقه وقف است ؛ زیرا آنها اصطلاح علماى اهل تسنن را قبول نداشتهاند . البته این موقوفات را عملاً به استناد حدیث ابوبکر ، جزء اموال عمومى کردند در حالى که آنها در موارد خاصى وقف شده بود. موقوفههاى امیرالمؤمنین (ع) امیرمؤمنان (ع) موقوفههایى داشت که در تاریخ ثبت شده است و این موقوفات از اموال و دارایى شخصى آن حضرت بوده که محدثان و مورخان نقل کردهاند و همانگونه که در بحث کشاورزى و حفر قنات آن بزرگوار بحث خواهد شد از طریق کشاورزى و تولید و دیگر مواردى به دست مىآورد آن را در راه خدا وقف کرد که به برخى از آن موقوفهها در بحث املاک و مزارع على (ع) اشاره شده و در این جا برخى دیگر از موقوفههاى آن امام از نظر خوانندگان گرامى مىگذرد . و از آن جا که این وقفنامهها با عبارتهاى مختلف نقل شده است ، منابع را در پاورقى یادآور مىشویم که هر کس بخواهد تحقیق بیشتر کرده و اختلاف نسخ را بررسى نماید، به این مدارک رجوع کند. عبدالرحمن فرزند حجاج مىگوید: این وصیت نامه را ابو ابراهیم (حضرت موسى بن جعفر (ع)) نزد من فرستاد ! این، آن چیزى است که وصیت کرده و حکم نموده بنده خدا على در مال خود براى رضاى خدا تا این که (به وسیله این وصیت) خدا مرا داخل بهشت نموده و در روزى که صورتهایى سفید و صورتهایى سیاه مىگردد، مرا از آتش دوزخ و آتش را از من دور سازد . آنچه در «ینبع» املاک دارم و به من تعلق دارد و در اطراف «ینبع» هم معروف است که مال من است، همه وقف است و همچنین بردههایى که در آن املاک دارم به غیر از ابى نیزر و ابى رباح و جبیر که آزاد هستند (و حق ولاء دارند) بقیه در همین املاک پنج سال کار مىکنند و مخارج خود و عائلهشان را از آن جا تأمین مىکنند. علاوه بر این آنچه که در «وادى القرى» 190دارم همه مختص اولاد فاطمه است و بردههایى هم که در املاک وادى القرى دارم، وقف است غیر از اینها هم آنچه در «ذعه» دارم با بردههایى که آن جا هست وقف است و مانند بردههاى دیگر در املاک کار کرده و مخارج خود و عائلهشان را از همان املاک اداره نمایند. علاوه بر اینها آنچه در «اذینه» دارم با بردههایى که آن جا دارم وقف است . «قصیره» هم همان گونه که مىدانید وقف است . آن گاه حضرت مىنویسد : در حقیقت آنچه در مورد اموال خودم نوشتم «به گونه صدقه واجب »است؛ یعنى وقف است که قابل فسخ نیست و نمىتوان آن را فروخت یا به کسى بخشید یا شرایط آن را تغییر داد و قطعى و خارج از ملک خصوصى مىباشد، خواه من زنده بمانم یا بمیرم و در هر موردى که براى خدا باشد صرف مىشود . بعد در صدد توضیح شرائط وقف و متولى آن برآمده ، مىفرماید: مال محمد رسول الله (ص) (موقوفه آن حضرت ) همان طورى که خود مقرر داشته ، مال اولاد فاطمه است . و همین طور است اموال فاطمه (س) و بردههایى که در کاغذ کوچکى اسم بردهام همه آنها از بردگى آزادند . تولیت این موقوفه در دست حسن بن على مىباشد و حق دارد متعارف مخارج خود را از درآمد آن املاک بردارد و هر طورى که مطابق خواست خداست مصرف کند. اگر قرضى (دینى) داشته باشد مىتواند از همین املاک بفروشد و آن را ادا کند و اختیار و سرپرستى اولاد على و اموالشان در دست حسن است و اگر حسن بن على در غیرخانه وقفى سکونت داشته ، مى تواند خانه وقفى را بفروشد و یک سوم پول را به بنىهاشم و بنى المطلب و یک سوم به آل ابیطالب بدهد و یک سوم باقى مانده را هم در راه خدا مصرف کند. و اما اگر براى حسن پیشامدى کرد، حسین تولیت دارد به همان نحوى که حسن دارد و این امتیاز که براى فرزندان فاطمه قرار دادم براى رضاى خدا و حفظ احترام رسول خدا (ص) مىباشد . و اگر براى حسین پیشامدى کرد، از اولاد على شخصى را که اسلام و امانت او مورد قبول باشد براى تولیت نصب کنند و اگر چنین کسى پیدا نشد از اولاد پسران فاطمه چنین کسى را انتخاب کنند و اگر نشد از آل ابیطالب اختیار نمایند… این وصیتنامه را در روز ورود به «مسکن» 191 (20 جمادى الاولى سال ۳۷ یا ۳۹) نوشتم براى خشنودى حق سبحانه و تعالى . ۱۹۲ وقف خانه از امام صادق (ع) نقل شده است که امیرالمؤمنین (ع) خانهاى در بنى زریق داشته و بدین صورت آن را وقف کرد: به نام خداى بخشاینده مهربان . این است آنچه على بن ابى طالب آن را در حالى که زنده و کامل بود ، صدقه کرده است . وقف نمود خانهخود را که در بنى زریق دارد، صدقهاى که فروخته نمىشود و هبه نمىگردد تا خدایى که وارث آسمان و زمین است ، آن را وارث شود. و در این خانه خالههاى خود را سکونت داد مادامى که خود یا اولادشان زنده هستند و وقتى مرگ آنها فرا رسید براى محتاجهایى از مسلمانان باشد. ۱۹۳ موقوفههاى دیگر امیرالمؤمنین (ع) حضرت موقوفههایى دیگرى نیز داشت که برخى از آنها بدین قرار است: «سویقه» که جایى است در نزدیکى مدینه و آل على (ع) آن جا سکونت مىکردند، از جمله صدقات امیرالمؤمنین (ع) بود. ۱۹۴ از ابوجعفر نقل شده است که عمر و على یک قطعه زمین خود را وقف کردند. ۱۹۵ آن حضرت زمین و خانه خود را در مصر با اموالى که در مدینه داشت وقف اولاد نمود.۱۹۶ فقیر و وادى ترعه نیز از موقوفات حضرت على (ع) است . ۱۹۷ فقیر اسم دو مکانى است در نزدیکى مدینه که آنها را فقیران مىنامند و از امام جعفر صادق (ع) روایت شده که رسول الله (ص) براى على (ع) چهار قطعه زمین اقطاع نمود: «فقیرین»، «بئرقیس» و «الشجره»…198 حره الرجلاء (که در بحث املاک ائمه (ع) گذشت) جزء صدقات على (ع) بوده است . نصف آن وقف بوده و نصف دیگر در دست «آل منّاع» از بنى عدى قرار داشته که على (ع) به آنها بخشیده بوده است . ۱۹۹ و باز در حره الرجلاء درهاى به نام «بیضاء» و در آن مزارع و زمینهاى خالى وجود داشته که از جمله موقوفههاى امام بوده است .۲۰۰ قصیبه (که در بحث املاک گذشت) منطقهاى است در نزدیکى خیبر و مدینه منوره که حضرت آن را وقف کرده است . ۲۰۱ در حره الرجلاء نیز چهار چاه وجود داشته که جزء صدقات امیرالمؤمنین (ع) بوده است و به آنها «ذات کمات» گفتهاند. ۲۰۲ همچنین چاههاى «ذوات العشراء» ، «قعین»،«معید» و «رعوان» از موقوفات حضرت بوده است .۲۰۳ وصیت امیرمؤمنان (ع) در مورد اداره اموال موقوفه او از وصیتهاى امام (ع) در مورد مصرف اموالش بعد ازوفات او این است که حضرت پس از بازگشت از صفین مرقوم فرموده است این دستورى است که بنده خدا على بن ابیطالب امیرمؤمنان در مورد چگونگى تصرف در اموالش به خاطر خشنودى خدا داده است . تا از این طریق خداوند وى را قرین رحمت و دمساز بهشت سازد و امنیت و آرامش در سراى دیگر به او عنایت کند. از آن جمله است : سرپرستى آن به عهده حسن بن على است که به طور شایسته از آن مصرف کند و به طور شایسته از آن انفاق نماید. اگر براى حسن پیشامدى کرد و حسین زنده است او سرپرستى آن را به عهده بگیرد و به جاى وى وظیفه را انجام دهد . پسران فاطمه همان مقدار سهم از این مال را دارند که پسران على (ع) و این که سرپرستى آن را به پسران فاطمه واگذاردم به خاطر خدا و به خاطر تقرب رسول الله (ص) و بزرگداشت حرمت او و احترام پیوند خویشاوندىاش مىباشد و با کسى که این اموال در دست اوست شرط مىکنم که اصل مال را حفظ کند وتنها از میوه و درآمدش در آن راهى که به او دستور دادهام انفاق نماید و از نهالهاى نخل چیزى نفروشد تا همه این سرزمین یک پارچه زیر پوشش نخل قرار گیرد و آباد شود…۲۰۴ امام صادق (ع) فرمود: … على بنده خدا بود . خدا بهشت را براى او واجب کرد مالش را در راه خدا صدقه قرار داد که بعد از او فقرا استفاده کنند و گفت : خدایا این مال را براى این جهت صدقه قرار دادم که آتش را ازصورتم و صورت مرا از آتش دوزخ دور سازى. ۲۰۵ مرقوفههاى حضرت زهرا (س) از جمله اعضاى اهل بیت (ع) که موقوفاتشان ثبت شده، حضرت فاطمه زهرا (س) است. محمد بن على شافعى از عبدالله بن حسن فرزند حسین روایت مىکند که گفت :عدهاى از اهل بیت (ع) به من خبر دادند که فاطمه دختر رسول خدا (ص) و على (ع) اموال خود را بر بنىهاشم و بنى المطلب وقف کردند و دیگران را هم در ردیف وقف شدگان بر آنها داخل نمودند. ۲۰۶ ابى مریم گوید: از امام صادق (ع) درباره صدقه رسول خدا (ص) وصدقه على بن ابیطالب (ع) سؤال کردم. امام صادق (ع) فرمود: براى ما حلال است . فاطمه (س) صدقات خود را بر بنىهاشم و بنى عبدالمطلب قرار داد. ۲۰۷ «فرع» (به ضم فاء) و«ام العیال» دهى بوده است میان مکه ومدینه که صدقه فاطمه زهرا (س) دختر رسول خدا (ص) بوده است . ۲۰۸ سمهودى از وقف حضرت زهرا (س) یاد مىکند و مىگوید شافعى بنا به نقل بیهقى گفته است : صدقه رسول الله (ص) و صدقه زبیر در نزدیکى آن و صدقه عمر و عثمان و صدقه على و فاطمه دختر رسول خدا (ص) و صدقه آنها که من نمىتوانم بشمارم، در مدینه و اطراف مدینه است . ۲۰۹ (همان طورى که بنا به نقل مصباح الانوار در وصیتنامه حضرت زهرا (س) این معنا روشن است ). و در وقفنامه حضرت على (ع) بنا به نقل دعائم الاسلام از وقف حضرت فاطمه (س) اسم برده شده است .۲۱۰ وقفنامهاى از حضرت زهرا (س) حضرت زهرا (س) هنگام شهادت وصیتنامهاى در مورد باغهاى مخیریق (که شرح آن در املاک و داراییهاى پیامبر اسلام گذشت) تنظیم و تولیت این وقف را که شرعاً در دست اوبود به امیرالمؤمنین و بعد از او به ترتیب به امام حسن و امام حسین (ع) واگذار نمود که وصیتنامه این گونه است : به نام خداوند بخشاینده مهربان. این چیزى است که فاطمه دختر محمد (ص) به آن وصیت کرده است . فاطمه وصیت مىکند که باغهاى هفتگانهاش؛ عواف، دلال، برقه، میثب، حسنى وصافیه، مشربه ام ابراهیم (یعنى باغى که مادر ابراهیم، «ماریه» همسر رسول (ص) در آن سکونت داشت) به نام او نامیده شده است در دست على بن ابیطالب (ع) باشد اگر على وفات کرد در دست حسن و بعد از او در دست حسین و پس از وفات او در دست بزرگترین فرزندان من، خدا بر این امر شاهد و مقداد پسر اسود کندى و زبیر پسر عوام بر آن گواه هستند و على بنابیطالب این (مکتوب) را نوشته است. ۲۱۱ وقفنامه دیگر وصیتنامه دیگرى از آن حضرت را مرحوم مجلسى در بحار نقل مىکند که امام باقر (ع) فرمود: فاطمه (س) بعد از رسول خدا شش ماه زندگى کرد و این مکتوب را نوشت، که به طور مختصر از نظر خوانندگان گرامى مىگذرد. این وصیتنامهاى است که فاطمه دختر محمد (ص) در مورد مال خود در صورت درگذشتش نوشته است : فاطمه وصیت کرد که از میوههاى (درختانش) هر سال در ماه رجب پس از کسر هزینه آبیارى و سایر هزینههاى کشت و بهرهبردارى از طرف او هشتاد اوقیه صدقه داده شود. همچنین فاطمه وصیت کرد که عموم میوههاى (درختانش) و محصول گندمش در سال آینده هنگام درو، در راه خدا انفاق شود. او وصیت کرد که چهل و پنج اوقیه به همسران پدرش محمد (ص) و پنجاه اوقیه به فقراى بنى هاشم و بنى عبدالمطلب پرداخت شود. فاطمه در مورد اصل مال خود در مدینه نوشت که : چون على (ع) از او خواست است فاطمه او را متولى اموالش قرار دهد تا اموال او را با اموال رسول خدا (ص) یکجا جمع کند تا متفرق نشود، از این رو، على (ع) را – مادامى که زنده است – متولى اموالش قرار داد و وصیت کرد که اگر براى او حادثهاى پیش آید،آن را به دو فرزندم ، حسن وحسین تحویل دهد تا آن دو متولى آنها باشند. فاطمه مىگوید: من اموالم را به على بن ابیطالب تحویل دادم و اختیار آن را به اوسپردم تا مال من و مال محمد(ص) در اختیار او باشد و از هم جدا نشود. (على) از طرف من از عواید این اموال، آنچه من گفتهام و صدقه قرار دادهام مىپردازد و وقتى که صدقه آنها رإ؛ااّّ در راه خدا پرداخت و آنچه گفته بودم ادا نمود، اختیار دست خداى تعالى و در دست على است تا هر چه خواست و در هر جا خواست صدقه و انفاق کند و هیچ باکى بر او نیست . اگر براى على حادثهاى پیش آید همه اموال را چه مال من و چه مال مخمد (ص) را به دو فرزندم ؛ حسن و حسین تحویل مىدهد و آن دو هرگونه خواستند از محل آنها انفاق و صدقه مىکنند وهیچ باکى بر آنها نیست … حضرت فاطمه (س) در ادامه وصیتنامه خود اموال و اثاثیهاى را براى دختر ابوذر غفارى وقف کرده و آن گاه افزوده است : «اگر یکى از کسانى که براى او چیزى وصیت کردم، پیش از این که به او پرداخت شود بمیرد، سهم او به فقرا و مساکین پرداخت مىگردد.» در پایان وصیتنامه آمده است که مقداد بن اسود و زبیر بن عوام شاهد آن هستند و آن را على بن ابیطالب (ع) نوشته است . ۲۱۲ وقفنامههاى امام حسین (ع) امام حسین (ع) خانهاى را وقف کرد. امام حسن (ع) به او فرمود: خانه را تخلیه کن . ۲۱۳ (چون چیزى را که انسان وقف مىکند از تصرف او بیرون مىرود.) خانه هم این گونه است : وقتى وقف شد خود واقف نباید در آن تصرف کند. در حدیث دیگرى آمده است : امام حسین (ع) زمین و اشیاى دیگرى را که ارث برده بود پیش از این که تحویل بگیرد، وقف کرد. ۲۱۴ مرقوفههاى امام صادق (ع) آن حضرت نیز موقوفههایى داشته است که از وقفنامه امام هفتم (ع) این مطلب بخوبى استفاده مىشود. مرحوم کلینى در اصول کافى مىنویسد یزید بن سلیط مىگوید: امام هفتم موسى بن جعفر (ع) وصیت فرمود و ده نفر را گواه گرفت … تا آن جا که مىنویسد … امام وصیت کرد تولیت ثلث موقوفه پدرم (امام صادق (ع)) و ثلث خودم نیز با او (فرزند امام هفتم (ع) است.) از این که حضرت فرمود: تولیت ثلث موقوفه پدرم، معلوم مىشود که امام صادق (ع) هم موقوفههایى داشته است . ۲۱۵ وقفنامه حضرت موسى بن جعفر (ع) حضرت موسى بن جعفر (ع) زمینى را وقف کرد که از نظر خوانندگان گرامى مىگذرد : این است آنچه موسى بن جعفر وقف نمود (که مشتمل است بر) همه زمین خود که در فلان مکان واقع است و حدود زمین نیز فلان است که به طور کلى: درختهاى خرما، زمین، قنات، آب، آسیاب، حریم، حقوق، حق آب زمین ، پستى ، بلندى، عرض، طول، میدان جلوى باغ، نهرهاى کوچک و بزرگ ،مرغزارها ، آباد و خراب همه را وقف نموده است . متولى وقف، درآمد آن را (پس از کسر کردن مخارج مزرعه و سى عدد درخت خرما براى فقراى آبادى) میان فرزندان فلان (در بعضى از نسخ به جاى فلان، موسى ذکر شده است ) تقسیم کند براى هر مرد دو برابر سهم زن. بنابراین اگر یکى از دختران موسى ازدواج نمود سهمى در این صدقه ندارد. ۲۱۶ تا این جا از موقوفات خاندان پیامبر استفاده کردیم که آنان دارایى شخصى داشتند که مقدارى از آن را وقف کردند(چون همان گونه که گذشت تا کسى مالک چیزى نباشد، نمىتواند آن را وقف کند.) در این جا مىتوان این نتیجه را نیز گرفت که گرچه بسیارى از این موقوفات در راههاى عمومى وقف شده بود اما چنان که از وقفنامه تعدادى از آنها بر آید، وقف علویان و بازماندگان ائمه (ع) بوده که شامل ائمه بعدى نیز مىشده است . بنابراین یکى از منابع درآمد ائمه (ع) موقوفات خاصى بوده که از امامان قبلى مانده بود. ——————————————————————————– پى نوشتها: 170- واقدى، محمد بن عمربن واقد، المغازى، تحقیق الدکتور مارسدن جونس، دفتر تبلیغات اسلامى، رمضان ۱۴۱۴ ه’، ج ۱، ص ۵۴۷. 171- به عنوان نمونه رجوع شود به الحلّى، ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن الحسن، شرایع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام، مطبعه الاداب فى النجف الاشرف، ۱۳۸۹ ه’، ۱۹۶۹ م، ج .۲ کتاب الوقف، ص ۲۱۲، فى الشرائط. 172- المنذرى، زکى الدین عبدالعظیم بن عبدالوقى، الترغیب و الترهیب، تعلیق مصطفى محمد عماره، بیروت، لبنان، داراحیاء التراث العربى، ج ۱، ص ۱۰۰ و .۱۱۸ الحرالعاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت، منشورات داراحیاء التراث العربى، ۱۳۹۱ ه’ق، ط ۴، ج ۱۳، ص .۲۹۲ کتاب الوقف، حدیث ۱ و ۲، و ص ۲۹۳، حدیث ۳ و ۴، و ص ۲۹۴، حدیث ۱۰ و ج .۱۱ کتاب الامر بالمعروف، باب ۱۶، ص ۴۳۷، حدیث .۶ بابویه قمى، محمد بن على بن حسین، امالى الصدوق، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۰ ه’ق، ط ۵، ص ۳۸، حدیث ۷، مجلس .۹ 173- قال ابى عبدالله (ع) سته تلحق المؤمن بعد موته ولد یستغر له، و مصحف یخلفه و غرس یغرسه، و قلیب یحفره و صدقه یجریها و سنه یؤخذ بها من بعده، وسائل الشیعه، همان، ص ۲۹۳، حدیث .۵ الشیخ الصدوق، محمد بن على، من لایحضره الفقیه، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۰ ه’، ق، ط ۵، ج ۴، ص ۱۸۲، باب الوقف و الصدقه، حدیث .۶۳۷ فروع کافى، همان، ص ۵۷، حدیث ۵. 174- به عنوان نمونه یک مورد از مواردى را که پیامبر اکرم (ص) مردم را به وقف تشویق مىکرد یادآور مىشویم: 175- یکى از یاران پیامبر (ص) به نام ابوطلحه انصارى در مدینه نخلستان و باغى داشت که بسیار باصفا و زیبا بود به طورى که همه در مدینه از آن سخن مىگفتند. در آن چشمه آب صافى بود که هر موقع پیامبر (ص) به آن باغ مىرفت از آن آب میل مىکرد و وضو مىساخت. وعلاوه بر همه اینها آن باغ درآمد خوبى براى ابوطلحه داشت. پس از نزول آیه: «لن تنالو البرحتى تنفقوا مما تحبون» (سوره آل عمران، آیه ۹۲) هرگز به (حقیقت) نیکوکارى نمىرسید، مگر این که از آنچه دوست مىدارید (در راه خدا) انفاق کنید،… به خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: مىدانى که محبوبترین اموال من همین باغ است و مىخواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخیرهاى براى رستاخیز من باشد پیامبر (ص) فرمود: من صلاح مىدانم آن را به خویشاوند نیازمند خود بدهى، ابوطلحه دستور پیامبر (ص) را عمل کرد و آن باغ را برخویشان خود وقف کرد. نیل الاوطار، ج ۶، ص .۱۳۴ جواهر الاخبار در حاشیه بحرز خارج ۵،ص .۱۴۸ فتح البارى، ج ۵، ص .۲۸۴ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۱، ص .۵۶۷ تراتیب الاداریه للکتانى، ج ۱، ص .۴۰۳ سنن دار قطنى، ج ۴، ص .۱۸۶ جامع احادیث الشیعه، ج ۸، ص ۴۱۲. 176- واقدى، محمد بن عمربن واقد، المغازى، ج ۱، ص ۲۶۲ و .۲۶۳ السمهودى، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى، تحقیق و تعلیق محمد محیى الدین، بیروت، لبنان، دارالکتب العلیمه، ط ۴، ۱۴۰۱۴ ه’، ۱۹۸۶ م، ج ۳، ص ۲۸۹ – ۲۸۸. 177- مغازى، همان، ص .۳۷۸ تاریخ المدینه، همان، ابى الفرج، عبدالرحمن بن الجوزى، الوفا باحوال المصطفى، تحقیق مصطفى عبدالواحد، مطبعه السعاده بمصر، ط ۱، ۱۳۸۶ ه’، ۱۹۶۶ م، ج ۱، ص .۵۷ علامه عسکرى آن جا که املاک رسول خدا (ص) و منشأ تملک آن حضرت را درباره آن اموال بیان مىکند، از جمله املاک آن حضرت وصیت مخیریق را نام مىبرد که جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: العلامه،العسکرى، السید مرتضى، معالم المدرستین، المطبعه، کلینى، الناشر المجمع العلمى الاسلامى، ج ۲،ط ۳، ۱۴۱۳ ه’، ۱۹۹۳ م، ص ۱۴۱. 178- جهت اطلاع بیشتر رجوع کنید به ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفى السقاء، ابراهیم الابیارى، عبدالحفیظ شلبى، داراحیاء التراث العربى، بیروت، لبنان، بىتا، ج ۲، ص .۱۶۴ 179- حموى، یاقوت، معجم البلدان، دار بیروت للطباعه و النشر، ۱۴۰۸ ه’، ۱۹۸۸ م، ج ۱، ص ۵۱۲. 180- سمهودى، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ط ۴، ۱۴۰۱۴ ه’، ج ۴، ص ۱۲۱۰. 181- النمیرى، البصرى ابو زید عمر بن شبه، تاریخ المدینه المنوره، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم، منشورات دارالفکر مطبعه قدس، ۱۴۱۰ ق، ۱۳۶۸ ش، ج ۱، ص .۱۸۸ وفاءالوفاء، همان. 182- صحیح البخارى، ابى عبدالله محمد بن اسماعیل… ، ج ۴، ص.102 السقلانى، احمد بن حجر، فتح البارى، شرح صحیح بخارى، بیروت،لبنان، دارالمعرفه للطباعه و النشر، ج ۶، ص ۱۵۰. 183- العسقلانى، احمد بن حجر، فتح البارى، شرح صحیح البخارى، بیروت، لبنان، دارالمعرفه للطباعه و النشر، ج ۶، ص ۱۵۰. 184- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۳۸۲ ه’، ج ۱۵، ص ۱۴۷ و ج ۱۶، ص ۲۲۱. 185- العینى، بدرالدین ابى محمد، عمده القارى شرح صحیح البخارى، ج ۱۵، ص ۲۰. 186- ابى عمر احمد بن محمد بن عبدربه، العقد الفرید، شرح احمد امین، احمد الزبن، ابراهیم الابیارى، القاهره، مکتبه النهضه المرتضویه، ط ۲، ۱۳۸۱ ه’ق، ۱۹۶۲م، ج ۴، ص ۲۸۳. 187- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، منشوارت داراحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه’ق، ج ۱، ص ۱۹۸. 188- همان گونه که گذشت از جمله صدقات و موقفات رسول خدا (ص) باغهاى مخیریق است که نام یکى از آنها مشربهام ابراهیم است. عمر بن شبه در این باره مىنویسد: در آخر باب العوالى مدینه منوره بستانى است که چون ام ابراهیم همسر رسول خدا (ص) را در آن جا درد زایمان عارض شد، دستش را به چوبى گرفته بود و پس از این که فرزندش در آن جا متولد شد آن را به مشربهام ابراهیم نامگذارى کردند که هم اکنون آن چوب در آن مشربه معروف است. البصرى، تاریخ المدینه المنوره، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم، مطبعه قدس، منشورات دارالفکر، ۱۴۱۰ ق، ۱۳۶۸ ش، ج ۱، ص ۱۷۴ – .۱۷۳ و درختان این مشربه از وادى «مهزور» آبیارى مىشده است. همین مأخذ. 189- عسکرى، علامه مرتضى، مقدمه مرأه العقول فى شرح اخبار الرسول، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۴ه’ق، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص .۱۲۷ علامه عسکرى، معالم المدرستین، المطبعه کلینى، الناشر مجمع العلمى الاسلامى، ج ۲، ص ۳، ۱۴۱۳ ه’، ۱۹۹۳ م، ص ۱۴۱. 190- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، منشورات مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ه’ق، ط ۲، ج ۲۰، ص ۱۷۳. 191- «وادى القرى» درهاى میان مدینه و شام و از توابع مدینه است. داراى دهات و آبادیهاى زیاد و در سال هفتم هجرت با قدرت نظامى ارتش اسلام که اصطلاحاً مفتوحه عنوه نامیده مىشود، فتح شد. ساکنین آن یهودى بوده و هر چه زمین آباد داشتند، مال مسلمین شد و رسول خدا (ص) آن را به یهودىها به عنوان مزارعه و مساقات واگذار کرد. السمهودى، نورالدین، وفاء الوفاء، تحقیق محیى الدین، بیروت، لبنان، دارالکتب العمیه، ط ۴، ۱۴۰۴ ه’، ۱۹۸۴ م، ج ۴، ص ۱۳۲۹ – ۱۳۲۸ حموى، یاقوت، معجم البلدان، داربیروت، للطباعه و النشر، ۱۴۰۸ ه’، ۱۹۸۸ م، ج ۵، ص .۳۴۵ جهت اطلاع بیشتر به معجم البلدان کلمه «قرى» و «وادى» رجوع شود. 192- مسکن به کسر کاف اسم مکانى در کوفه است. یاقوت حموى مىنویسد: کنار نهر دجیل در نزدیکى دیر جائلیق قرار دارد آن جا که عبدالملک با مصعب در سال ۷۲ جنگ کرد و کشته شد که قبرش در آن جا معروف است. معجم البلدان، دار بیروت، للطباعه و النشر، ۱۴۰۸ ه’، ۱۹۸۸ م، ج ۵، ص ۱۲۷. 193- الحرالعاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت، منشورات داراحیاء التراث العربى، ۱۳۹۱ ه’ق، ط ۲، ج .۱۳ کتاب الوقوف و الصدقات، باب ۱۰، ص ۳۱۲، حدیث .۴ الکلینى، ابى جعفر، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافى، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۱ ه’ق،ج ۷، ص .۴۹ کتاب الوصایا، باب صدقات النبى (ص) و فاطمه و الائمه (ع)، حدیث ۷، مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، منشورات مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ه’ق، ط ۲، ج ۴۲، ص ۷۴- ۷۱ و ج ۴۱، ص ۴۲ – ۴۰. 194- الحر العاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت، منشوارت داراحیاء التراث العربى، ۱۳۹۱ ه’ق، ط ۲، ج .۱۳ کتاب الوقوف و الصدقات، باب ۶، حدیث ۴، ص .۳۰۴ محمودى، محمد باقر، نهج السعاده فى مستدرک نهج البلاغه، مطبعه النعمان، النجف الاشرف، ط ۱، ج ۴، ص .۶ 195- معجم البلدان، ج ۳، ص .۳۸۶ وفاء الوفاء باخبار درالمصطفى، تحقیق محمد محیى الدین، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ط ۴، ۱۴۰۴، ج ۴، ص ۱۲۳۹. 196- بیهقى، ابى بکر، احمد بن حسین بن على، السنن الکبرى، بیروت، لبنان، دارالمعرفه، ج ۶، ص ۱۶۱. 197- الحنفى الزیعلى، جمال الدین، ابى محمد عبدالله بن یوسف، نصب الرایه لاحادیث الهدایه، داراحیاء التراث العربى، للطباعه و النشر، بیروت، لبنان، ط ۳، ۱۴۰۷ ه’، ۱۹۸۷ م، ج ۳، ص .۴۷۸ کتاب الوقف. 200- النمیرى، ابوزید، عمربن شبه، تاریخ المدینه المنوره، قم، مطبعه قدس، دارالفکر، ۱۴۱۰ ق، ۱۳۶۸ ش، ج ۱، ص ۲۲۶. 198- سمهودى، نورالدین، وفاء الوفاء، تحقیق محمد محیى الدین، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ط ۴، ۱۴۰۴، ج ۴، ص ۱۲۸۲. 199- وفاء الوفاء، همان، ص .۱۱۸۶ ابن شبه، همان، ص .۲۲۴ العباسى، شیخ احمد بن عبدالحمید، عمده الاخبار فى مدینه المختار، تصحیح شیخ محمد الطیب، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۵۹، ص ۳۰۵. 200- عمده الاخبار، همان. تاریخ المدینه، همان، ص .۲۲۴ وفاء الوفاء، همان. 201- تاریخ المدینه، همان ص .۲۲۵ عمده الاخبار، همان، ص .۳۰۶ وفاء الوفاء، همان. 202- تاریخ المدینه، همان، ص ۲۲۴. 203- تاریخ المدینه، همان، درباره موقوفههاى حضرت، صاحب احقاق الحق نیز مواردى را این گونه نقل مىکند: در جلد ۸، ص ۵۸۴ از سمهودى نقل کرده که چشمههایى که وقف کرده عبارتند از «عین البحیر»،«عین ابى نیزر»، «عین نولا»،«بغیغات»،«عین خیف الاراک»، «عین خیف لیلى» و «عین خیف بسطاس» و در ص ۵۸۵ عین بغیغه و ابى نیزر را از معجم البلدان و شفاء الغلیل و وفاء الوفاء نقل کرده است. الحسینى المرعشى، السید الشهید نور الله ،احقاق الحق و ازهاق الباطل به اهتمام حسن الغفارى، کتابفروشى اسلامى، ۱۳۸۴ ه’ق، ج ۸، ص ۵۹۲ – ۵۸۳. 204- الدکتور صبحى الصالح، نهج البلاغه، قم، منشورات دارالهجره، ۱۳۹۵ ه’ق، نامه .۲۴ محمد عبده، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد محیى الدین، مطبعه الاستقامه، مصر، بىتا، ج ۲، ص ۲۶ – ۲۵، نامه .۲۴ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، بى جا، منشورات داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه’ ق، ج ۱۵، ص ۱۵۰ – .۱۴۶ الخوئى، حاج میرزا حبیب الله، منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه، تحقیق حسن زاده آملى، تهران، منشورات مکتبه الاسلامیه، چ ۴، ۱۳۶۴ ش، ج ۱۸، ص ۳۶۴. 205- النورى الطبرسى، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، تهران، منشورات المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۳ ه’ق، ج ۲، ص .۵۱۱ دعائم الاسلام، همان، ص .۳۴۰ کتاب احکام الوقاف، ص ۱۰، صدقه على بن ابیطالب. 206- الشافعى، ابى عبدالله محمد بن ادریس، کتاب الام، رمضان ۱۳۸۸ ه’، ۱۹۸۶ م، ج ۳، ص ۲۷۹ و .۲۸۱ بیهقى، ابى بکر احمد بن حسین بن على، السنن الکبرى، مطبعهدائره المعارف العثمانیه، حیدرآباد دکن هند، چ ۱، ۱۳۵۲ ه’ ، ج ۶، ص .۱۶۱ 207- الکلینى، ابى جعفر محمد بن یعقوب، الفروع من الکافى، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۱ ه’ق، ج ۷، ص .۴۸ کتاب الوصایا، حدیث ۲ و .۴ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، منشورات مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ه’ق، ط ۲، ج ۴۳، ص .۲۳۵ الحرالعاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت، منشورات داراحیاء التراث العربى، ۱۳۹۱ ه’ق، ط ۴، ج .۱۳ کتاب الوقوف و الصدقات، ص ۲۹۴، حدیث ۸. 208- وفاء الوفاء، همان، ص . ۱۱۱۷ یاقوت حموى، ابى عبدالله، معجم البلدان، دار بیروت للطباعه و النشر، ۱۴۰۸ ه’، ۱۹۸۸ م، ج ۱، ص ۲۵۴. 209- سمهودى، نورالدین، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى، ط ۴، ۱۴۰۴ ه’، ج ۳، ص ۹۹۹ – ۹۹۸. 210- التمیمى المغربى، ابى حنیفه النعمان، دعائم الاسلام، قاهره، منشورات دارالمعارف، ۱۳۸۳ ه’ق، ج ۲، ص ۳۴۳. 211- الشیخ الصدوق، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۰ ه’ق، ط ۵، ج ۴، ص .۱۸۰ فى الوقف و الصدقه و النحل، حدیث ۱۳، باب .۱۲۸ الحرالعاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت، منشورات داراحیاء التراث العربى، ۱۳۹۱ ه’ق، ط ۴، ج .۱۳ کتاب الوقوف و الصدقات، ص ۳۱۱، باب ۱۰، حدیث ۱. 212- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، منشورات مؤسسه الوفاء ط ۲، ۱۴۰۳ ه’ق، ج ۱۰۰، ص ۱۸۵ – .۱۸۴ مجلسى، محمد تقى، روضه المتقین فى شرح من لا یحضره الفقیه، قم، المطبعه العلمیه، ج ۱۱، ص ۱۵۹. 213- النورى، الطبرسى، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، تهران، منشورات المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۳ ه’ق، ج ۲، ص .۵۱۱ التمیمى، المغربى، ابى حنیفه النعمان، دعائم الاسلام، القاهره، منشورات دارالمعارف، ۱۳۸۳ ه’ق، ج ۲، ص ۳۴۴، حدیث شماره ۱۲۸۹. 214- دعائم الاسلام، همان، ص ۳۳۹، حدیث شماره .۱۲۷۱ مستدرک الوسائل، همان. 215- کلینى، ابى جعفر، محمد بن یعقوب، اصول کافى، منشورات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ه’، ج .۱ کتاب الحجه، باب الاشاره و النص على ابى الحسن الرضا (ع)، ص ۲۵۶ – ۲۵۳، حدیث .۱۵ 216- العالعلى، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت، منشورات داراحیاء التراث العربى، ۱۳۹۱ ه’ق، ط ۴، ج .۱۳ کتاب الوقوف و الصدقات، باب ۱۰، حدیث ۵، ص .۳۱۴ الشیخ الصدوق، محمد بن على، من لایحضره الفقیه، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۱۰ ه’ق، ج ۴، ص .۱۸۴ الکلینى، ابى جعفر، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافى، تهران، منشوارت مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ه’ق، ط ۲، ج ۴۸، ص .۲۸۱ تاریخ الامام موسى بن جعفر (ع)، باب وصایاه و صدقاته صلوات الله علیه، حدیث .۲ الشیخ الصدوق.

















هیچ نظری وجود ندارد