28 جولای 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

اهتمام به دین در حکومت علوى(ع) ق۲

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

نقش دین در قدرت سیاسى امیرالمؤمنین علیه السلامدر هر حکومتى لازم است قدرت برتر به دست حاکم باشد، ولى معمولاً قدرت مهار نشده، مشکل آفرین است، به طورى که برخى گفته اند: قدرت طبیعتاً ستمگر و فسادآور است،[۴۱] و عده اى تصور کرده اند چون حکومت اسلامى داراى منشأ الهى است، مطلق العنان است و آن را به نوعى استبداد متهم نموده اند.پاسخ ادعاها آن است که:اوّلاً: عمل حضرت على علیه السلام بهترین شاهد است بر آنکه طبیعت قدرت، گرایش به فساد و ستمگرى نیست؛ بلى نوعاً قدرت مهار نشده مشکل آفرین است و امام فرمود: «هر کس فرمانروایى یابد، به خودکامگى گراید»،[۴۲] اما دائماً چنین نیست.ثانیاً: اولین و مهمترین شرط احراز قدرت در حکومت اسلامى، عدالت، بلکه عصمت است. امام علیه السلام فرمود: «آیا مى خواهید با ظلمِ بر مردم، یارى را به دست آورم؟!».[43] یا پس از بیان داستان عقیل و هدیه شبانه فریاد زد:«به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم و آنچه زیر افلاک است، به من دهند تا نافرمانى خدا را کنم و پرِ کاهى را از مورچه اى بربایم، هرگز نخواهم کرد».[44]علاوه بر آنکه نظارت عمومى مثل امر به معروف و نهى از منکر و نظارت خصوصى که بازرسان و ناظران از طرف ولىّ امر هستند، اَعمال زمامداران را تحت نظر دارند و کنترل مى نمایند.وضع درونى و برونى و شرایط الهى چون عدالت و تقوا و نظارت مردم و پاسخگویى در برابر آنها قدرت را تعدیل مى کند.پس راه حلّ، تقوا و عدالت است، نه دموکراسى؛ آن طور که راسل نیز مى گوید:«دموکراسى راه حل کامل مسأله رام کردن قدرت نیست».[45]براى آنکه قدرت به استبداد و خودکامگى منتهى نشود، باید قدرت را امانت الهى دانست. امام در نامه اى به اشعث بن قیس، فرماندار آذربایجان مى فرماید: «این حکومت براى تو نباید طعمه اى باشد، بلکه امانتى است بر عهده تو، و تو تحت نظر مافوق خود هستى».[46] در حکومت دموکراسى ـ که آرمان شهر افراد سکولار است ـ امکان دارد اکثریت با جبر و بیرحمانه بر اقلیت حکومت نمایند،[۴۷] اما امام در نهج البلاغه به خوبى مهار قدرت را مطرح کرده است مى فرماید: «آسایش و رفاه را به بهاى جهنم نخرید».[48] توجه دادن به خداى متعال بهترین شیوه براى مهار قدرت است.وقتى شخصى خود را میزان براى مردم قرار داد و هرچه را براى خود مى خواهد، براى آنان نیز خواست و هرچه را بر خود نمى پسندد، براى آنان نیز نپسندد،[۴۹] قدرت او مهار مى شود و شیفته خدمت مى شود و هرگز هواى ریاست طلبى نخواهد داشت: «و الله من علاقه و میلى به خلافت نداشتم».[50] چنین کسى قبل از حکومت و پس از آن تفاوتى نمى کند و همیشه خود را مدیون مردم مى داند. «یکى از حقوق مردم بر والى آن است که به جهت ریاست خود، هرگز تغییر نکند».[51] امام به کارگزاران خود مى فرماید: «نسبت به آنچه خداوند بر شما واجب کرده است، خود را بدهکار بدانید».[52]در این صورت همیشه بر حقوق محرومان تأکیده شده و حقوق اقلیتها رعایت شده است و شرح صدر و اعتماد به مردم و مشورت با آنان چیره مى شود و از استبداد و تکروى که باعث زوال حکومت و سبب نابودى دین مى شود، پرهیز شده است.[۵۳]
نقش دین در عزل و نصبهااز نهج البلاغه موارد متعددى از نصبها و اعطاى مسؤولیت توسط امام مشاهده مى شود. ایشان ملاکهاى خود را ضمن آنها بیان کرده است. نیز عزلهایى وجود دارد که علت برکنار کردن افراد توضیح داده شده است. چون بیان این موارد بحث گسترده اى مى طلبد، تنها چند نکته کلى در سفارش به دیندارى را به صورت گذرا بیان مى کنیم.امام علیه السلام در نامه اى به مالک اشتر فرمود:«مسؤولیت ها را به کسانى بسپار که خیرخواهى در دین و توجه به دستورهاى خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله داشته باشند».[54]«من بسیار متأسفم که حکومت به دست افراد سفیه و نادان افتد».[55]این جمله فلسفه سیاسى امام است که گرایش و توجه شدید به عقل گرایى دارد. البته معلوم است مراد عقل دینى است و منظور از سفیه کسى است که عقل معاش را دارد، ولى از عقلى که حجت خدا باشد و انسان را به صراط مستقیم راهنمایى کند، بى بهره است، مثل معاویه.ولایت باید آسمانى و خدایى باشد. هشام بن حکم مى گوید:«من از اهل سنت بسیار شگفت زده ام، زیرا آنان کسى که خداوند ولایت او را از آسمان نازل کرده است، برکنار نمودند و کسى که خداوند عزل او را از آسمان نازل کرده است، به ریاست رساندند!».[56]بنابراین عزل و نصب باید الهى باشد.سزاوارترین مردم براى پذیرفتن مسؤولیتها کسى است که قدرت و مدیریت انجام کار، به همراه علم و تخصّص را داشته باشد. مراد از علم، علم به امر و نهى الهى است؛[۵۷] یعنى فقه.آنچه ذکر شد، ملاکهاى کلى بود، اما بررسى بیشتر خصوصاً بحث از عدالت و دورى از ظلم، حتى خریدن منزل شخصى توسط کارگزاران و ساده زیستى و پاکدامنى و سخت کوشى آنها و … بسیار ضرورى، اما از حوصله این بحث خارج است.
دیندارى و سیاستهاى ادارى و سفارشها به کارگزارانحکومت را از آنِ خداى متعال دانسته و او را کمک کار خود بدانید.[۵۸]دین را در عمل نشان دهید، نه آن که صرفاً شناسنامه اى یا زبانى متدین باشید.[۵۹]عزت دین به حفظ و رعایت متقابل حقوق والى و رعیت است.[۶۰]از کلک شرعى در دین و حکومت بپرهیزید.[۶۱]با حفظ دین به دنیا صدمه اى نمى رسد[۶۲] و اصلاح دنیا به قیمت خراب کردن دین فایده ندارد.[۶۳]ظلم، دین و دنیا را خراب مى کند.[۶۴]در تمام تصمیمات خود خدا را حاضر بدان و او را اطاعت کن.[۶۵]با اتکال به خدا کار خود را تضمین و بیمه کنید.[۶۶]با قلب و دست و زبان خود دین خدا را یارى کنید تا خدا شما را یارى کند.[۶۷]خود را به دنیا نفروشید و حریص به آن نباشید.[۶۸]براى رسیدن به مقاصد خود تن به ذلت و خوارى ندهید.[۶۹]مبادا در ظاهر طورى و در پنهان طور دیگرى عمل کنید.[۷۰]هدف وسیله را توجیه نمى کند، براى رسیدن به هدف از راههاى صحیح استفاده کنید.[۷۱]با تباه کردن خود و آخرت خود به اصلاح دیگران نپردازید.[۷۲]حضرت على علیه السلام در باره مسؤولیتهاى ادارى به کارگزاران مى فرماید: «به خاطر خوشنودى مردم خدا را به خشم نیاورید».[73] در هر حکومت غیر دینى چون رضایت مردم اصل است، آن را به هر قیمتى که باشد، به دست مى آورند، اما در حکومت دینى رضاى الهى اصل است.یا مى فرماید: «از مظلوم شدن جهت حق گویى یا عمل به حق نهراسید».[74] شاید عقل دنیاطلب چنین دستورى ندهد، اما دین مقدس اسلام مى گوید ارزش دارد انسان از منافع شخصى خود بگذرد، ولى حق را اجرا نماید.بهترین نورچشمى کارگزاران را عمل به عدالت مى داند،[۷۵] ظلم و تبعیض بین مردم را دشمنى با خدا مى داند.[۷۶] ظلم سبب تباهى حکومت و مدیریت مى شود. ظلم چون سرنیزه اى است که مى توان به آن تکیه داد، اما نمى توان بر آن نشست.
دیندارى در قضاوتهاى امام(ع)در این بخش میدان وسیعى براى تحقیق وجود دارد و خوشبختانه کتابهایى نگارش شده است. از این رو با ذکر چند نمونه کوتاه مى گذریم.پس از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله اولین قضاوت امیرالمؤمنین علیه السلام این بود که در زمان حکومت ابوبکر شخصى را آوردند که شرب خمر کرده بود. ابوبکر گفت: چرا خمر نوشیدى؟ گفت: نمى دانستم که حرام است، ابوبکر از حکم ناتوان بود. عمر نیز پاسخ را نمى دانست. ابوبکر گفت: على را بخواهید. عمر گفت: ما باید به منزل او برویم. به منزل امام آمدند امام فرمود: بفرست تحقیق کنند آیا کسى از مهاجر و انصار آیه حرمت شرب خمر را بر او تلاوت کرده است. پس از تحقیق پاسخ منفى بود. امام دستور به آزادى او داد. سلمان عرض کرد: آنان را راهنمایى کردى. امیرالمؤمنین فرمود: خواستم به آنان یادآورى کنم چه کسى سزاوار پیروى است. کسى که به حق دعوت مى کند یا کسى که نمى داند حق چیست و کجاست![۷۷]عده اى از بنى اسد آمدند تا براى اجرا نشدن یک حد شفاعت کنند، امام فرمود: آنچه ملک شخصى من است، به شما مى بخشم، ولى حدود الهى به من مربوط نیست. سپس بر شخصِ خطاکار حدّ را جارى کرد.[۷۸]اینها و صدها نمونه دیگر نشان مى دهد امام در قضاوتهاى خود صرفاً حکم الهى را در نظر داشت و به چیز دیگرى توجه نمى کرد.ضمناً در مسائل نظامى، فرهنگى، اقتصادى، نیز در وقایع تاریخى، سخنان فراوانى از حضرت به ما رسیده است که نشان مى دهد تمام اهتمام و توجه خود را معطوف به دین کرده و به اعتلاى دین مى اندیشیده است.
پى‏نوشت‏ها:

۱ ـ مختار الصحاح، ص۲۱۸: دانه دیناً بالکسر: أذلّه و استعبده، و فی الحدیث: الکیّسُ من دان نفسَه و عمل لما بعد الموت، و الدین أیضاً الجزاء و المکافاه.۲ ـ مجمع البحرین، ج۶، ص۲۵۱٫۳ ـ الدین، ص۳۱: الدین علاقه بین طرفین یعظم أحدهما الآخر و یدین له، فإذا وصف بها الطرف الأوّل کانت خضوعاً و انقیاداً، و إذا وصف بها الطرف الثانی کانت أمراً و سلطاناً و حکماً و إلزاماً، و إذا نظر بها إلى الرباط الجامع بین الطرفین کانت هی الدستور المنظّم لتلک العلاقه و المظهر الذی یعبّر عنها.۴ ـ توضیح آنکه: عدالت چیزى است که قانون براى آن وضع شده و زیر ساخت قانون و علت غایى آن است. عدالت ارزشى است که افراد متدین و غیر متدین به طور یکسان ارزش آن را پذیرفته اند و نمى توان گفت هرچه را اسلام صحّه گذارد و به آن ارشاد نماید، حتماً اسلامى است و در نتیجه تمام مسائل عقلى، مسائل دینى مى باشند، زیرا روشن است اعتبار عقل به واسطه شرع نیست، چون حجیت عقل از دین مایه نگرفته است. عقل در عرض شرع است و در عین آنکه عقل و شرع دو مقوله اند، اما مددرسان یکدیگرند. بنابراین براى دینى شدن حکومت، نیاز به مفاهیمى فراتر از مفاهیم عقلانى داریم، مثلاً آنچه را افلاطون در جمهور و فارابى در مدینه فاضله براى روش حکومت بیان کرده اند، مسائل عقلانى است، اگرچه دین بر برخى از آنها صحه گذاشته و به آن ارشاد نموده است، ولى این دلیلى کافى براى دینى شدن آن حکومت نیست، بلکه باید گفت حکومتى عقلانى است که مورد تأیید دین است. ما در این مقاله از مفاهیمى بحث کرده ایم که دین آنها راتأسیس کرده است، نه آنکه دین نسبت به آنها ارشاد به حکم عقل داشته باشد.۵ ـ مقاییس اللغه، ج۲، ص۹۱٫۶ ـ قرارداد اجتماعى، ص۶۹٫۷ ـ شورى (۴۲)، آیه ۱۴٫۸ ـ جمهور، ترجمه محمدحسن لطفى، ص۳۶۷٫۹ ـ ر.ک: تحصیل السعاده، ص۹۲ به بعد؛ آراء مدینه الفاضله، ص۷۹٫۱۰ ـ نهج البلاغه صبحى صالح، نامه ۵۳، ص۴۲۳٫۱۱ ـ نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۵۰٫۱۲ ـ بحارالانوار، ج۳۸، ص۷۷٫۱۳ ـ مجله کیان، ش۴۱٫۱۴ ـ کتاب البیع، ج۲، ص۴۶۴٫۱۵ ـ «ان الحکم الّا لله»، انعام(۶)، آیه ۵۷٫۱۶ ـ نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۴۰۱٫۱۷ ـ همان، خطبه ۱۶۷، ص۲۴۲٫۱۸ ـ کافى، ج۱، ص۱۳۴، ح۱، باب جوامع التوحید.۱۹ ـ همان، ص۱۳۶٫۲۰ ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶، ص۲۷۲٫۲۱ ـ نمونه دیگر آن این است که امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ جمل، در میدان به تفسیر توحید و کیفیت وحدانیت خداى متعال پرداخت. ر.ک: توحید شیخ صدوق، ص۸۳ ، ح۳، باب معنى الواحد و التوحید.۲۲ ـ نهج البلاغه، نامه ۵، ص۳۶۶٫۲۳ ـ همان، نامه ۵۳، ص۴۲۸٫ در خطبه ۱۹۸ فرمود: «خدا را امیرى مافوق تمام کارهاى خود قرار دهید».24 ـ با توجه به آیه شریفه «انما یخشى الله من عباده العلماء» و با توجه به آنکه جمع با الف و لام مفید عموم است، باید طبق منطوق آیه، هر عالِمى خداترس باشد و هر خداترسى عالم باشد، در حالى که مى دانیم افرادى خداترس هستند و عالم نیستند و برخى عالمند و خداترس نمى باشند. پس مقصود از آیه باید اصطلاح خاصى در باره علما باشد، که مراد علم دینى است.۲۵ ـ ر.ک: صحیفه نور، ج۱، ص۲۳۸ و ج۷، ص۱۵٫۲۶ ـ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۳۱، ص۴۹۳٫۲۷ ـ نجات، چاپ دانشگاه تهران، ص۷۱۱، با تلخیص.۲۸ ـ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۹۶٫۲۹ ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، ص۱۸۹٫۳۰ ـ همان، خطبه ۳۳، ص۷۶٫۳۱ ـ همان، نامه ۴۳، ص۴۱۵٫۳۲ ـ منهاج البراعه، شرح نهج البلاغه خوئى، ج۳، ص۲۴۴٫۳۳ ـ تاریخ اسلام، تاریخ الخلفاء، ص۴۳۲: لو أنّ بیدی مفاتیح الجنّه لاعطیتها بنی أمیه حتى یدخلوها.۳۴ ـ همان: و الله لو أمرنى أن أخرج من داری لفعلتُ، فأمّا أداهن لا یقام بکتاب الله فلم أکن لأفعل.۳۵ ـ نهج البلاغه، خطبه ۵۶، ص۹۲٫۳۶ ـ الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ج۱، ص۴۶: قال زبیر: أیّها الناس! اِنَّ الله قد رضی لکم الشورى، و قد تشاورنا فرضینا علیّاً فبایعوه، فقال على(ع): لیس ذلک إلیکم.۳۷ ـ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶، ص۳۳۲: و إنْ حکم بسنه رسول الله فنحن أحقّ الناس و اَولادهم بها، و خطبه ۱۲۵، ص۱۸۲ و خطبه ۲۱۷، ص۳۳۶ و خطبه ۱۱۸، ص۱۷۵ و نامه ۲۸، ص۳۸۷٫۳۸ ـ روضه الواعظین، فتال نیشابورى (شهید سال ۵۰۸)، ص۱۱۸: قال الاصبغ بن نباته: لمّا جلس أمیرالمؤمنین(ع) فی الخلافه و بایعه الناس خرج إلى المسجد متعمّماً بعمامه رسول الله، لابساً برده رسول الله، متنعّلاً نعل رسول الله، متقلّداً بسیف رسول الله، فصعد المنبر فجلس علیه، ثم قال: یا معاشر الناس! سلونى قبل أن تفقدونى. هذا سفط العلم، هذا لعاب رسول الله، هذا ما زقّنى رسول الله.۳۹ ـ کتاب الأربعین، ص۵۲۱٫۴۰ ـ کافى، ج۱، ص۴۵۴، ح۴٫۴۱ ـ اصول علم سیاست، ترجمه ابوالفضل قاضى، ص۲۹٫۴۲ ـ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۶۰، ص۵۰۰: من ملک استأثر.۴۳ ـ همان، خطبه ۱۲۶، ص۱۸۳: أتأمرونى أنْ اَطلب النصر بالجور فیمن ولیتُ علیه؟!۴۴ ـ همان، خطبه ۲۲۴، ص۳۴۷٫۴۵ ـ قدرت، راسل، ترجمه نجف دریابندرى، ص۳۳۶٫۴۶ ـ نهج البلاغه، نامه ۵، ص۳۶۶٫۴۷ ـ ر.ک: قدرت، ص۳۳۸٫۴۸ ـ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۳۸۰٫۴۹ ـ ر.ک: همان، نامه ۳۱، ص۳۹۷٫۵۰ ـ همان، خطبه ۲۰۵، ص۳۲۲٫۵۱ ـ همان، نامه ۵۰، ص۴۲۴٫۵۲ ـ همان، خطبه ۱۱۳، ص۱۶۸٫۵۳ ـ همان، کتاب ۵۳، ص۴۲۸: و لا تقولنّ إنّى مؤمّر، آمُرُ فاُطاع فإنّ ذلک اِدغالٌ فی القلب، و منهکه للدین.۵۴ ـ همان، نامه ۵۳، ص۴۳۲٫۵۵ ـ همان، نامه ۶۲، ص۴۵۲٫۵۶ ـ نهج الصباغه، ج۵، ص۲۷٫۵۷ ـ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۱۷۲، ص۲۴۷٫۵۸ ـ همان، خطبه ۲۲۶، ص۳۴۸ و نامه ۲۸، ص۳۸۸٫۵۹ ـ همان، خطبه ۱۱۳، ص۱۶۸٫۶۰ ـ همان، خطبه ۲۱۶، ص۳۳۲٫۶۱ ـ ر.ک: همان، خطبه ۲۲۴، ص۳۴۷: اَعَنْ دین الله أتیتنى لتخدعنى؛ عقیل خیال مى کرد من دین خود را براى او مى فروشم!۶۲ ـ همان، خطبه ۱۷۳، ص۲۴۸ و حکمت شماره ۱۰۶، ص۴۸۷٫۶۳ ـ همان.۶۴ ـ همان، نامه ۴۸، ص۴۲۳٫۶۵ ـ همان، نامه ۶۵، ص۵۶۵٫۶۶ ـ همان، نامه ۳۱، ص۴۰۲٫۶۷ ـ همان، نامه ۵۳، ص۴۳۰٫۶۸ ـ همان، خطبه ۳۲، ص۷۵ و نامه ۳۱، ص۴۰۲٫۶۹ ـ همان، نامه ۳۱، ص۴۰۱٫۷۰ ـ همان، نامه ۲۶، ص۳۸۲ و نامه ۶۹، ص۴۶۰٫۷۱ ـ همان، نامه ۳۱، ص۴۰۱٫۷۲ ـ همان، خطبه ۶۸، ص۴۵۸٫۷۳ ـ همان، نامه ۲۷، ص۳۸۳٫۷۴ ـ همان، ص۳۸۷٫۷۵ ـ همان، نامه ۵۳، ص۴۳۰٫۷۶ ـ همان، ص۴۳۱٫۷۷ ـ کافى، ج۷، ص۲۴۹، ح۴٫۷۸ ـ نهج الصباغه، ج۴، ص۸۰٫

 

نوشته قبلی

ارزش‌های جاویدان هنر اسلامی

نوشته‌ی بعدی

انگیزه هاى مخالفت با حکومت علوى (ق۲)

مرتبط نوشته ها

احیای دین در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

احیای دین در عصر ظهور

فلسفه و علل مهدویت در اسلام
انقلاب مهدوی

فلسفه و علل مهدویت در اسلام

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

نوشته‌ی بعدی

انگیزه هاى مخالفت با حکومت علوى (ق۲)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

بیشتر بودن جمعیت اهل سنت از شیعه

بیشتر بودن جمعیت اهل سنت از شیعه

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

امام حسین (ع) از دیدگاه اندیشمندان جهان

امام حسین (ع) از دیدگاه اندیشمندان جهان

جهاد در فقه شیعه

سیلی دوبارۀ واقعیت بر گونۀ سرخ واشنگتن

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا