اهمّ مبانی تفسیر قرآن از منظر مفسران شیعه (۲)
۲٫امکان تفسیر و قلمرو آن
از جمله مبانی مهم در تفسیر قرآن از منظر مفسران شیعه، آن است که تفسیر، امری ممکن و قرآن کریم، قابل فهم و تفسیر است و مراتب عمومی آن منحصر به معصومان(ع)نیست و برای دیگر مفسران نیز مقدور است.برای تحلیل بیشتر لازم است اشاره شود که درباره ی امکان تفسیر، دو دیدگاه مهم در بین مفسران شیعه وجود دارد:گروهی معتقد به امکان تفسیر برای عموم مفسران هستند که چنین نظری رایجتر و صحیح است؛ در مقابل، گروهی دیگر معتقدند:تفسیر و فهم قرآن فقط برای معصومان(ع)امکان پذیر است. می توان در این خصوص به دلیل عقلی، یعنی اقتضای هدایت بشر وضرورت فهم کتاب، ودلیل قرآن، یعنیآیات وجوب تدّبر (نسا:۸۲/محمد:۲۴/ مومنون:۶۸/ص:۲۹)که لازمه ی آن، امکان فهم قرآن است، و احادیث عرضه (کلینی،[بی تا]، ج۱، ص۶۹:کل حدیث لایوافق کتاب الله فهو زخرف)و احادیث چگونگی استفاده از قرآن و احادیث دالّ بر جاودانگی آن و…استناد نمود(جوادی آملی، ۱۳۸۳، ج۱، ص۸۸).بیشترین مباحث علمی در این زمینه، در خصوص چگونگی امکان تفسیر و قلمرو آن بوده است که جمعی از مفسران شیعه معتقد به حصر فهم قرآن برای معصومان بوده، برآن چنین استدلال کردهاند:
اختصاص تفسیر به معصومان(ع)
اندیشه ی اختصاص تفسیر به معصومان، بیشتر از سوی گروهی از محدثان مفسر که معروف به “اخباریون”هستند، ارائه شده است(خویی، ۱۴۰۱ق، ص۲۶۷، “ادله اسقاط حجیت ظواهر القرآن”/جوادی آملی، ۱۳۸۳، ج۱، ص۶۸).آنان بر این باورند که برای تفسیر می باید از روایات معصومان کمک گرفت و فهم ظاهر قرآن،منوط به تفسیر امام معصوم(ع)است و راه و روش های دیگر نمی تواند صحیح و روشمند باشد(حر عاملی، ۱۳۹۱ق،ج۱۸، ص۱۲۹، باب۱۲، باب عدم جواز استنباط الاحکام النظریه من ظواهر القرآن الا بعد معرفه تفسیرها من الائمه(ع)). موافقان اختصاص تفسیر به معصومان سعی کردهاند راه فهم و تفسیر قرآن را فقط منحصر در بیان معصومان بدانند و باب ادراک آن را برای دیگران مسدود نمایند(جوادی آملی، ۱۳۸۳، ج۱، ص۸۷)وبه همین سبب، برای انحصار فهم و تفسیر قرآن، به دلایلی استناد کردهاند که اهمّ آنها عبارتند از: ۱٫روایت انحصار:مقصود از”روایت انحصار”روایت “انّما یعرف القرآن من خوطب به”است که در مصادر روایی وجود دارد که می توان از ظاهر مفاد آن، فهم تفسیر را منحصر به معصومان(ع)دانست(ر.ک به: مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۲۴، ص۲۳۷، باب ۵۹، ح۶/کلینی[بی تا]، ج۸، ص۳۱۲ وحر عاملی، ۱۳۹۱ق، ج۱۸ف ص۳۰)؛ ولی باید دانست روایت “من خوطب به”ضعف سندی دارد و مفاد آن تنها دلالت بر انحصار برخی از مراحل فهم و تفسیر به معصومان(ع)دارد؛ یعنی تفسیر قرآن به صورت کامل که شامل تبیین ظاهر و باطن و همه ی مراحل آن است، تنها در اختیار معصومان(ع)است.واژه “انّما”در روایت “من خوطب به”نیز هر چند بیانگر حصر است، ولی ناظر به معرفت درونی و نهایی آیات است که می توان از آن با عنوان “تاویل” آیات یاد کرد، و این فراتر از فهمهای ظاهری است.معرفت ظاهری آیات در انحصار هیچ فرد خاصی نیست و هر قرآن پژوهی با کمک قواعد عربی و تفسیر می تواند به آنها دست یابد؛ ضمن اینکه روایت انحصار-در صورت دلالت بر اختصاص تفسیر به طور مطلق به معصومان(ع)-با روایات دیگر که غیر معصومان را به تفسیر امر یا توصیه می کند و نیز با ظاهر آیاتی که امر به تدّبر و تعقّل می کند و یا آیاتی که مخالفان را به تحدّی فرامی خواند، متعارض و ناسازگار است(جوادی آملی، ۱۳۸۳، ج۱، ص۹۰). روایات استبعاد:در ظاهر برخی از روایات، تفسیر قرآن در پرتو عقل و خرد مخاطبان، بعید و نادرست تلقی شده و از آنها با عبارت “ابعد من عقول الرجال”و یا “ابعد من قلوب الرجال”و…یاد شده است.این روایات بیش از هرچیز دیگر، تفسیر قرآن را از دسترس عقل به دور می دانند؛ بنابراین می باید تفسیر قرآن را از طریق معصومان(ع)دریافت(ر.ک.به:حر عاملی، ۱۳۹۱ق، ج۱۸، ص۱۴۲،ح۴۱، و ص۱۴۱، ح۳۸/مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۸۹، ص۹۱، کلینی[بی تا]، ج۱، ص۶۰، ح۶)؛ ولی چنین استنادی نیز صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا این روایات در صورت صحت سند، نمی توانند بر اختصاص فهم قرآن به معصومان(ع)دلالت داشته باشند، بلکه یا مربوط به بطون و تاویل و وجوه معنایی درون آیاتاند که در آنها از باطن و ظاهر آیات و اتصال وجوه معنایشان سخن رفته است و منافاتی با اصل امکان تفسیر برای غیر معصومان ندارد ،و یا مربوط به تفسیر فقهی آیات است که عقل، توان درک آنها را ندارد؛ زیرا آیات فقهی، حوزه تعبدیات است و می باید آنها را از طریق معصوم(ع)دریافت؛ افزون بر اینکه این روایات با دیگر روایات دالّ بر عدم انحصار فهم و تفسیر قرآن به معصومان(ع)(کلینی،[بی تا]، ج۳، ص۳۳)ناسازگار است. ۳٫روایات نکوهش تفسیر به رای:گروه دیگری از روایات که جمعی از اخباریون در اختصاص تفسیر به معصومان(ع)به آنها استناد کردهاند(جوادی آملی، ۱۳۸۳، ج۱، ص۸۷)، روایات “نهی از تفسیر به رای” است(ر.ک.مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۸۹، ص۱۰۷،باب ۱۰، “کتاب القرآن”)؛ ولی با تامل در آنها، باید به این باور رسید که این روایات در صورت صحت صدور، دلالتی بر اختصاص تفسیر به معصومان(ع)ندارد، بلکه ضمن بیان امکان تفسیر برای دیگران، در مقام نکوهش از خودرایی در تفسیر بدون توجه به آرای دیگران، از جمله آرای معصومان(ع)اند (طباطبایی،۱۳۹۳ق، ج۳، ص۷۷)و در آنها، از چگونگی روش تفسیر سخن به میان آمده است و تفسیر غیر روشمند را نهی کردهاند. ۴٫سنخیت بین مفسر و متن:از جمله استدلال های برخی از عالمان شیعه به اختصاص تفسیر به معصومان(ع)، ضرورت وجود سنخیت بین متن و مفسرآن است؛ زیرا هنگامی که متن، آسمانی و قدسی و برخوردار از معارف بلند باشد، لازم است مفسر آن هم همسان و همتاریآن باشد، و چنین خصوصیتی تنها می تواند در معصومان(ع)وجود داشته باشد(خراسانی،[بی تا]، ج۲، ص۶۰)؛ ولی چنین سخنی نیز قابل تامل است؛ زیرا پذیرش چنین ضرورتی در همه موارد تفسیری روشن نیست؛ زیرا گرچه قرآن کلام آسمانی و برخوردار از معارف بلند است و برای دریافت معارف بطنی آن، نمی توان جز از معصوم کمک گرفت، ولی همه ی معارف آن در چنین سطحی نیست.قرآن علاوه بر باطن، دارای ظاهر و سطوح و مراتب معرفتی پایینتر نیز هست و بنابراین، دریافت معارف غیر عمیق آن، برای مفسران غیر معصوم مقدور است (طباطبایی، ۱۳۹۳ق، ج۳، ص۶۴)؛ از طرفی اگر آسمانی و قدسی بودن مطالب قرآن به گونهای رمزگونه باشد که جز معصوم آن را دریافت نکند، با روایت “عرضه روایت بر قرآن”(کل حدیث لایوافق کتاب الله فهو زخرف/کلینی،[بی تا]، ج۱، ص۶۹)ناسازگار است(جوادی آملی، ۱۳۸۳، ج۱، ص۸۸). ۵٫آیه مسّ:از جمله استدلال های برخی از عالمان شیعه بر دیدگاه اختصاص تفسیر به معصومان، آیه شریفه “مسّ”است که خداوند در قرآن می فرماید: “انّه لقرآن کریم*فی کتاب مکنون*لایمسه الاالمطّهرون”(واقعه:۷۷-۷۹):این قرآن ارجمند ایت که در کتاب محفوظی جای دارد و جز پاکان کسی از آن آگاه نیست. عبارت “لایمسّه الا المطّهرون”بنا بر آنکه صفت برای قرآن باشد، به این مطلب اشاره دارد که “مس قرآن”، یعنی دستیابی به تفسیر، از آن معصوم(ع)است و دیگران از آن بی بهرهاند.بنابر استدلال اختصاص تفسیر به حضرات معصومان، منظور از “المطهّرون”نیز امامان معصوم (ع)هستند (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۳۴۶، و ج۹۷، ص۳۴۴)؛ همچنان که آیه تطهیر(احزاب:۳۳)نیز از طهارت آنان حکایت دارد(طبرسی،[بی تا]، ج۷، ص۵۶۰ ومکارم شیرازی، ۱۳۷۷، ج۱۷، ص۲۹۸)؛ ولی استناد برآیه مسّ نیزصحیح نیست؛ زیرا استدلال فوق نمی تواند اختصاص همه ی مراحل تفسیر را برای معصومان ثابت نماید؛ از آن رو که مقصود از”مسّ” مراحل نهایی فهم و تفسیر آیات است که مختّص به معصوم می باشد-چنان که علامه طباطبایی مقصود ازدرونی ایات و دستیابی به معارف ان می داند (طباطبائی ۱۳۹۳ق،ج۱۹،ص۱۳۷)-واز نظر مفسران شیعه،ظاهر ایه مربوط به مسّ فقهی است (محقق اردبیلی ،۱۳۷۸،ص۵۱۷)ضمن انکه برخی ،مقصود از”کتاب مکنون”را که مسّ آن جز برای مطهّرون ممکن نیست، لوح محفوظ دانستهاند(همان)؛ افزون برا ین، روایات وارده در ذیل آیه، یا مربوط به”عدم جواز تماس بدن با قرآن”می باشند(ر.ک.به:طوسی، ۱۳۷۶، ج۱، ص۱۲۸، باب”حکم الجنابه و…”، ح۳۵) و یا مربوط به مصحف امام علی(ع)هستند که محفوظ، نزد امامان معصوم(ع) است(ر.ک.به:مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۸، باب۳، ص۲۳، ح۳۴)؛ از طرفی دیگر، استدلال به این آیه نمی تواند با مبانی اخباریون و اعتقاد به انحصار فهم آیات قرآن به معصومان(ع)سازگار باشد؛ مگر از باب جدل(برایآگاهی بیشتر از دلایل معتقدان به اختصاص فهم و تفسیر قرآن به معصومان(ع)و نقد آنها، ر.ک.به:مودب، ۱۳۸۶، ص۹۳-۱۰۶). منبع:فصلنامه شیعه شناسی شماره ۲۸

















هیچ نظری وجود ندارد