به ياد شهادت علي(ع) در محراب مسجد کوفه
«1»خورشيد محبت علي (ع) دل هاي عاشقان فضيلت را روشن ساخته است.هر دلي، خانه ي موّدت اوست.هر جان روشني، فروغ دوستي او را چراغ راه قرار مي دهد. ولاي علي (ع)، کيمياي دگرگونه ساز دل ها و زندگي هاست. آفتاب مهر علي (ع)، از وراي قرون و پرده هاي زمان، بر جهان تافته و مي تابد.قرن هاست که غزل سرايان و شطح نويسان، سخنوران و قلمزنان، اهل دل و صاحبان درد، عالمان و عارفان، همه از او دم مي زنند و او را سرمشق رادمردي و فتوت مي دانند و نام او را زيب و زينت هر کتاب و دفتر قرار مي دهند.و چرا چنين نباشد؟کدام نسخه جز علي (ع) منحصر به فرد و بي بديل است؟کدام کتاب، جز علي (ع)، بي نياز از شرح و تفسير است؟
«2»صفات بي نظير اين شهيد عدالت و شرف، اسوه ي رهپويان کمال است.او عصاره ي هستي است و يک کهکشان عظمت و صداقت و عبوديت و شجاعت در وجودش به جلوه گري نشسته است.عاطفه اش، يتيمان را مي روياند و مي شکوفاند،حلم او، آتشفشان ها را به فراموشي مي خواند،جود و سخاوتش، حاتم طايي ها را از يادها برده است، زندگي اش تفسير حيات است و حياتش، روح زندگي.راه او «ميزان» رفتن و بودن است و رفتارش «صراط مستقيم».زهد او، بي قدري دنيا را نشان مي دهد و علم او سرچشمه معرفت هاي ناب است.مناجات هاي او، راز عبوديت را به عارفان مي آموزد، مظلوميت او، تسلي بخش همه ي مظلومان تاريخ است، و محراب خونين کوفه، گواه عدالت اوست.
«3»شهادت مولي به تيغ خوارج نهروان، درس ها و نکته ها دارد، بسي آموختني!وقتي گروهي از «مدار ولايت» خارج شوند، راهشان تيره و تار، دل و جانشان ظلماني و عمل شان تبهکارانه است، آنگونه که در نهروانيان ديديم.علي (ع) کشته نفاق و سفاهت و لجاجت خوارج شد و با شهادتش، جهان از عدالت مجسم محروم ماند.آن شهيد، اميد محرومان بود و پنه مستضعفان، تجسم ايمان بود و تبلور مکتب، يار محمد (ص) بود و بازوي پرتوان اسلام، امير مؤمنان (ع) بود و پيشواي پرواپيشگان.قديسي بود پاک، که با خاکيان زيست و با محرومان همدلي داشت و زيباترين و دوست داشتني ترين لقب او «ابوتراب» بود.با نهروانيان و پيمان شکنان و متجاوزان جنگيد، تا جهل و فريب و بغي و سرکشي را سرکوب کند و با مشت حق بر دهان باطل بکوبد و حريم شکنان را در پيشگاه عدالت، به خضوع وا دارد.او حقيقت روشن دين و جلوه ي راستين مکتب بود.نخستين شهيد محراب بود که نقاب خون به چهره کشيد و رداي سرخ شهادت پوشيد و مسجد کوفه و محراب خونين آن را داغدار خود ساخت و تا ابد، جامه ي سياه عزا بر قامت کعبه مقدس پوشاند، کعبه اي که زادگاه او بود!
«4»شهادت علي (ع) شاهد عدالت او بود.خون هميشه جوشان فرق مطهرش، سند حقانيت آن جاودانه مرد تاريخ بود.هنوز هم غروب، رنگ و ماتم او را دارد.شب، سياه پوش سوگ امير مؤمنان(ع) است.و هر شيعه، هر جا که باشد، در روز شهادت مولايش، داغ يتيمي را احساس مي کند.هنوز در سوگ او، آسمان تيره، اشک ستاره مي ريزد و شب از فراق او ماتم زده است.اينک زمان، به گواهي جاودانگيِ آن «جاودانه مرد»، ايستاده است.و … زمين، ميراث دار فضائل اوست.غدير علي (ع) هنوز هم چشمه اي لبريز از آب حيات و دريايي مواج از کرامت هاست.کوچه و بازار کوفه، هنوز هم ردّ پاي علي (ع) و آهنگ صداي او و طنين خطبه هايش را در خود حفظ کرده است.محراب علي (ع) هنوز هم از خون فرق شکافته ي مولا رنگين است.آجرهاي مسجد کوفه و در و ديوار آن معبد عظيم، هنوز ناله ي «فزت و رب العکبه» را مي شنود. يتيمان تاريخ، هنوز هم چشم انتظار نان و غذاي علي (ع) نشسته اند و محرومان با سفره اي تهي هنوز هم چشم بر در، منتظر دست هاي کريم آن وصيّ پاک و قهرمان خيبر گشايند.دل هاي ما، چاهي است انباشته از رنج نامه هاي غريبانه ي علي (ع).غروب ها، يادآور غروب خورشيد امامت در «21 رمضان» است و «داغ علي» چنان عظيم و سنگين است که کوهها را از هم مي پاشد و درياها را به تلاطم مي اندازد.
«5»شهادت شير خدا عليّ مرتضي (ع) نشانه ي بي کفايتي مردم آن روزگار، براي بهره بردن از آن وجود سراسر برکت و معرفت است.عنودان و کين توزان، در «جمل قدرت طلبي» و در «صفين عدالت گريزي» و در «نهروان حق ستيزي»، به جنگ با علي (ع) برخاستند و براي خاموش ساختن مشعل روشنگر فضيلت ها دست به هر کاري زدند و در سال هاي پس از شهادتش نيز، زبان ها را بريدند، خون ها را ريختند و زندان ها را آکندند.اما خورشيد کرامت بار او، همچنان تابيد و همه جا را فرا گرفت.زمين و زمان و تاريخ و جهان، از آوازه ي عدل و فضل او پر شد.کلام علوي بر بام هستي، پلي از جاودانگي زد.خطبه هايش در زير تاق و رواق اين عالم، طنين افکند.کوردلان و تنگ چشمان و شب پرگان، از شهادت او طرفي نبستند و نتوانستند نام و يادش را از «خاطره تاريخ» بزدايند.علي (ع) همچنان ماند و ماند و جهان بشريت را به فرزانگي و خردورزي و عدالت گستري خواند.امروز، هر که در دل و زبان و در گفتار و کردار، رهپوي راه اوست و هر که با سيره او همسان و همسوست، «علوي» است.جاني که سرمست «شراب ولا» نيست، تهمتِ «بودن» است.امروز، علي (ع) در رفتار همه ي حسيني مسلکان، در سيره ي همه ي فاطمي خويان، در مقاومتِ همه ي مجتبي کيشان، در انتظار همه ي مهدي جويان، متجلي است.در آينه ي جمال و جلال و کمال، زلال ترين و شفاف ترين چهره، چهره ي علي (ع) است.اگر آينه شوي،در قاب دلت، جز سيماي علي (ع) نمي يابي!
منبع: ماهنامه پيام زن، شماره 210

















هیچ نظری وجود ندارد