شأن نزول آيات
مدعيان سياق بر اين باورند كه مجموع اين آيات يكجا نازل شده است، ولى درباره زمان نزول آن نظریههای زیر مطرح شده است:
1- بعد از جنگ بدر مسلمانانى كه با يهوديان پيمان داشتند به يهوديان هم پيمان خود گفتند قبل از اينكه حادثهاى مثل بدر بر سر شما نازل شود، ايمان بياوريد. مالك بن صيف يهودى گفت: پيروزى بدر شما را مغرور كرده است، در حالى كه قريش با جنگ آشنا نبودند. بگذاريد بين ما و شما جنگى پيش آيد، آن روز خواهيد فهميد كه جنگ چيست و جنگجو كيست؟
در اين حال عبادة بن صامت به رسول خدا | عرض كرد: من از هم پيمانان يهودى خود برائت مىجويم و عبدالله بن ابىّ گفت: من اين كار را نمىكنم. پس این آيات نازل شد.([1])
2- بعد از جنگ «بنى قينقاع» با رسول خدا | عبدالله بن ابىّ به حمايت از آنان برخاست و عبادة بن صامت نزد رسول خدا | آمد و آن سخنان را گفت.([2])
3- بعد از جنگ احد عدهاى از مسلمانان وحشت كردند كه مبادا دوباره كفار مسلط شوند.
يكى از مسلمانان به رفيقش گفت: من به فلان يهودى پيوسته، يهودى مىشوم و از او امان مىگيرم. رفيقش گفت: من هم به فلان نصرانى در شام مىپيوندم و نصرانى مىشوم و امان مىگيرم.([3])
4- عكرمه مدعى است مقصود «ابولبابه» است كه وقتى پيامبر او را به سوى بنى قريظه فرستاد و آنان حاضر شدند كه تسليم دستور رسول خدا | شوند، «ابولبابه» خيانت كرد و با دستش اشاره كرد كه در آن صورت كشته خواهيد شد.([4])
نقد
1- طبرى بعد از نقل اين آراء، درباره شأن نزول آيات ياد شده مینویسد:
«و لم يصحّ بواحد من هذه الاقوال الثلاثة خبر تثبت بمثله حجّة»([5])
«هيچ يك از اين آراء سند درستى ندارد كه بتوان با آن مطلبى را ثابت كرد».
براين اساس هيچيك از اين شأن نزولهايى كه نسبت دادهاند، سندى ندارد تا بتوان گفت كه آيه «انّما» نيز در همين ارتباط نازل شده است و يا اينكه اين آيات با هم نازل شدهاند؛ تا آيات سياق پيدا كند و براى فهم آيه بايد سياق را مورد توجه قرار داد.
2- اين شأن نزولها با تاريخ قطعى نيز سازگارى ندارد؛ زيرا همه مفسران بر اين باورند كه اين سوره از آخرين سورههايى است كه بر رسول خدا | نازل شده است و – همان طور كه پيشتر نقل كرديم – دست كم سال هفتم هجرى را گفتهاند آن هم به اين دليل كه در آيات ياد شده است كلمه {فَعَسَى اللّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ} آمده است و مقصود از فتح هم فتح مكه است. پس بايد دست كم سال هفتم باشد، در حالى كه اين قول هيچ تاييدى ندارد كه مقصود از فتح در اين آيه فتح مكه باشد؟
حتى اگر اين نظريه را هم بپذيريم كه اين سوره در سال هفتم هجرى نازل شده است، باز هم شأن نزولهاى گفته شده با تاريخ قطعى سازگارى ندارد؛ زيرا اگر بگوييم اين جريان بعد از جنگ بدر بوده است، جنگ بدر در سال دوم هجرى اتفاق افتاده است، در حالى كه اين آيات سال هفتم به بعد نازل شده است و اگر بپذيريم كه اين جريان بعد از جنگ «بنى قينقاع» با رسول خدا | اتفاق افتاده است، عدهای وقوع جنگ بنى قينقاع را در سال دوم هجرى([6]) و عدهاى در سال سوم([7]) مىدانند.
بنابر اين باز هم با زمان نزول اين سوره سازگارى ندارد و اگر اين شأن نزول را بپذيريم كه بعد از جنگ احد بوده است، جنگ احد نيز در سال سوم اتفاق افتاده است و با نزول اين آيات و سوره سازگارى ندارد؟
اگر اين شأن نزول را بپذيريم كه مربوط به ابولبابه و جريان جنگ بنى قريظه است، در آن صورت نيز با نزول سوره سازگارى ندارد؛ زيرا جنگ بنىقريظه بالاتفاق بعد از جنگ احزاب و در سال پنجم هجرى روى داده است.([8])
3- پيشتر بيان شد كه سياق در صورتى ثابت مىشود كه آيات مورد بحث يكجا نازل شده و همچنين قرينهاى برخلاف سياق وجود نداشته باشد. تنها با كنار هم قرار دادن این آیات، نمىتوان حكم كرد كه اين آيات با هم نازل شدهاند.
4- شأن نزولها با خطاب آيات نيز سازگار نيست؛ زيرا اگر اين شأن نزولها صحت داشته باشد، نبايد يهود و نصارا با هم ذكر شوند؛ چه اينكه اگر مقصود از ولايت، ولايت به معناى نصرت است، بر فرض اين كه بپذيريم كه بين مسلمانان و يهوديان پيمانهايى وجود داشته كه براساس آن پيمانها يكديگر را يارى مىكردند، در دوران ياد شده در مدينه مسلمانان با نصارا معاشرتى نداشتهاند و معاهدهاى نيز ميان آنان وجود نداشته است. معاشرت با نصارا بعد از جريان مباهله و در سال نهم هجرى آغاز میشود.
5- وحدتِ سياق، با هدف آيات قبل و بعد از آيه «انّما» سازگار نيست؛ زيرا هدف در آيات قبل، نهى از انتخاب يهود و نصارا به عنوان «ولىّ» و سرزنش منافقان و بيماردلان از گرايش به يهود و نصارا و حمايت از آنان است، بدون اينكه يهود و نصارا مخاطب باشند، در حالى كه در آيات بعد، يهود و نصارا مورد خطاب هستند و آنان را مورد سرزنش قرار داده، محكوم به نفاق و فسق مىنمايد و با دوگانه بودن هدف در آيات، چگونه مىتوان قائل به وحدت سياق شد؟
6- اگر ولايت در آيات قبل به معناى نصرت باشد به دلایل زیر با خود آيات و ويژگىهايى كه در آيات به كار رفته است، سازگار نيست؛
الف – در آيه مىفرمايد: {بَعْضُـهُمْ أَوْلِـياءُ بَعْضٍ}؛ اين ولايت، ولايت نصرت نيست؛ زيرا آنچه پيروان هر دينى را اعم از يهود و نصارا و … به هم پيوند مىدهد، ولايت محبت و دوستى در سایه دین است نه اينكه آنها با هم پيمان همكارى بسته باشند.
ب – در آيه مىفرمايد: {وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ}؛ اين ولايت نيز نمىتواند ولايت نصرت باشد؛ زيرا تنها قرارداد و پيمان همكارى ميان دو گروه موجب نزدیکی روحی آنها نمىشود چه بسا دو گروه که دشمن سرسخت هم هستند، بنا به ضرورتى با هم پيمان همكارى منعقد مىكنند. همانند پيمانى كه بعد از ورود رسول خدا | به مدينه ميان آن حضرت و يهود بسته شد؛ طايفهاى كه مسلمانان هرگز با آنها احساس همبستگى نكردند، تا چه رسد به اينكه {وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ} شود. آنچه موجب مىشود كه شخصى از يك گروه به حساب آيد، ولايت محبت و دوستى است كه گرايش روحى و همفكرى و … را در پى دارد.
7- مدعيان سياق بر اين باورند كه آيه 54 درباره ابوبكر و ياران او نازل شده است و بر اين اساس بايد با آيات قبل و بعد بيگانه باشد. در عين حال مىگويند: تمام اين آيات درباره «عبادة بن صامت» و «عبدالله بن ابىّ» نازل شده است.؟! همان طوری که قبلاً اشاره شد یکی از عجیبترین نظریهها این است که آیه ولایت حتی آیه قبل از آن هر دو درباره ابیبکر ابی ضحائم نازل شده است!
([6]) تاريخ، طبرى، ج 2، ص 172؛ مغازى، واقدى، ج 1، ص 176؛ كامل، ابن اثير، ج 2، ص 137؛ سيره، ابن هشام، ج 3، ص 51.
([7]) البداية و النهايه، ج 3، ص 126؛ السيرة النبويه، ذهبى، ج 1، ص 376.
([8]) تاريخ، طبرى، ج 2، ص 245؛ مغازى، واقدى، ج 2، ص 496؛ كامل، ابن اثير، ج 2، ص 185؛ البداية و النهايه، ج 3، ص 286؛ السيرة النبويه، ذهبى، ج 1، ص 506؛ سيرة، ابن هشام، ج 3، ص 244.

















هیچ نظری وجود ندارد