آیه در مورد ابوبکر نازل شده است
يكى ديگر از شبهات سياق اين است كه گفتهاند با توجه به اينكه آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است، مناسب اين است كه اين آيه نيز درباره ابوبكر نازل شده باشد. به اين شبهه توجه كنيد.
«ايضا الآية المتقدّمة نزلت فى ابىبكر كما مرّ من انّه هوالذى حارب المرتدين، فالمناسب ان تكون هذه ايضا فيه.»
اين شبهه در برخى منابع آمده است
نقد
در اين شبهه نيز مقدمههای زیر مسلّم فرض شده و سپس اين نتيجه گرفته شده است كه بايد مقصود از آيه «انّما» هم ابوبكر باشد.
1- آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است؛
2- ارتداد در آيه به معناى اصطلاحى آن به کار رفته است؛
3- مقصود از مرتدين، معترضان به حكومت ابوبكر هستند.
الف – شأن نزول آيه ارتداد
درباره آنکه آيه قبل، يعنى آيه ارتداد، درباره چه كسى يا كسانى نازل شده است، نظریههای زیر مطرح شده است:
الف – افرادى مثل واحدى نيشابورى و سيوطى در لباب النقول فى اسباب النزول به شأن نزول آيه نپرداختهاند و از ديدگاه آنان آيه درصدد بيان حكم كلى است.
ب – مفسران اهل سنت – که شأن نزول آيه را مطرح كردهاند – آن را قول منحصر نمىدانند، بلكه يكى از اقوال اين است كه آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است. البته محققان اين قول را نيز نپذيرفتهاند؛ طبرى پس از نقل اقوال مىنويسد:
«و اولى الاقوال فى ذلك عندنا بالصواب ما روى به الخبر عن رسول اللّه انّهم اهلاليمن قوم ابى موسى الاشعرى.»([1])
«ما معتقدیم که از میان نظریههای مطرح شده واقع بینانهترین آنها اين است كه مقصود از آيه قبل اهل يمن، از خويشان ابو موسى اشعرى هستند؛ چنان كه از رسول خدا | اين گونه روايت شده است».
ج – مفسران شیعه – كه این شأن نزول را براى آيه ذكر كردهاند – دو گروه هستند:
1- گروهی بر اين باورند كه اين آيه درشأن اميرالمؤمنين × و ياران او نازل شده است.([2]) مؤيد اين قول نيز اين است كه اوصافى كه در اين آيه به كار رفته، رسول خدا | آنها را درباره امام على × در روايات ديگر به كار برده است. شايان ذكر است كه اين اوصاف در روايات اهل سنت نيز فراوان است؛ رسولخدا | وصف «يحب اللّه و يحبّه الله» را درباره امامعلى × در جنگ خيبر به كار برده است([3]) و اينكه آن حضرت درباره امام على × فرموده است كه اوست كه بعد از من با ناكثين، قاسطين و مارقين جهاد مىكند.([4])
2- گروهی بر اين باورند كه اين آيه درشأن امام زمان × و ياران او نازل شده است. مؤيد اين قول نيز جمله «فسوف ياتى الله» است كه براى استقبال به کار میرود([5])
بنابر اين اصل شأن نزول آيه قبل درباره ابوبكر نه تنها مورد ترديد و شك است، بلكه به طور قطع نیز نمىتواند مقصود ابوبكر باشد؛ زيرا خداوند در اين آيه جمله «فسوف ياتى اللّه بقوم» را به كار برده است كه بنابر قواعد مسلم ادبيات عرب هرگاه سوف بر سر فعل مضارع درآيد، فعل مضارع اختصاص به آينده پيدا مىكند. اين آيه از كسانى سخن مىگويد كه در عصر نزول آيه هنوز وجود خارجى ندارند، در حالى كه ابوبكر و ياران او سالها قبل از نزول آيه وجود داشتند!
3- در بسیاری از تفاسیر معتبر عامه آمده است که مراد از این آیه سلمان فارسی و قوم او هستند وقتی این آیه نازل شد اصحاب پرسیدند: منظور از این آیه چیست؟ پیامبر اکرم | دست بر شانه سلمان فارسی نهادند و فرمودند:
«هذا وذووه ثم قال لوکان الدين معلقاً بالثريا لناله رجال من ابناء الفارس»([6])
ب – معناى ارتداد
در آينده به طور مشروح بيان مىكنيم كه واژههايى كه در قرآن به كار رفته است، نمىتواند به معناى اصطلاحاتى باشد كه اين واژهها در قرون بعدى بين مسلمانان به خود گرفتهاند، بلكه بايد به همان معناى لغوى آن باشد، يا دست كم متناسب با آن معنى به كار رفته باشد.
در معناى لغوى ارتداد گفته شده است.
«الارتداد و الردّة، الرجوع فى الطريق الذى جاء منه، لكن الردّه تختص بالكفر و الارتداد يستعمل فيه و فى غيره.»([7])
«ارتداد و رده به معناى بازگشت از راهى كه آمده است مىباشد، ولى رده اختصاص به بازگشت به كفر دارد، اما ارتداد در اين مورد و موارد ديگر به كار مىرود».
بنابراين ارتداد به كار رفته در آيه به معناى اصطلاحى نيست تا قرينهاى باشد بر اينكه آيه درباره ابوبكر نازل شده است.
ج – معترضان به حكومت ابوبكر
اينكه گفته شده چون ابوبكر با مرتدان جنگيده است پس آيه درباره او نازل شده است پذيرفته نيست؛ چرا که هواداران ابی بکر سعی کردهاند حتی مخالفان شخص ابوبکر را نیز مرتد بخوانند در حالی که آن زمان عدهای واقعاً مرتد شده و گرد پیامبران دروغین را گرفته بودند ولی عدهای از مسلمانان راستین و اصحاب پیامبر بودند که بر عهد غدیم خم باقی مانده و ولایت و جانشینی را حق امیرالمومنین × میدانستند. قرائن حاكى از آن است كه مخالفان ابوبكر تنها وى را قبول نداشتند، نه اينكه مرتد شده باشند؛ به عنوان نمونه طبرى، مورخ اهل سنت، پس از نقل حوادث سال يازدهم شعرى از شاعران همين گروه را میآورد كه نشان مىدهد آنان شخص ابوبكر را قبول نداشتند. به دو بيت از اين قصيده توجه كنيد:
اطعنا رسول اللّه ما كان بيننا فيال عبادالله مالا بى بكر
ايورثنا بكـرا اذا مات بعـده وتلك لعمرالله قاصمة الظهر([8])
«تا پيامبر | در بين ما بود از او اطاعت كرديم، خدايا ابوبكر چه مىگويد، آيا بعد از مرگ ابوبكر بايد پسرش رهبر ما باشد. به خدا سوگند اين مسئله كمرشكن است».
يكى از قبائلى كه به بهانه ارتداد مورد هجوم قرار گرفت قبيله «مالك بن نويره» بود.
«مالك بن نويره»؛ رئيس قبيلهاى بود كه در زمان جاهليت او را هم رديف شاهان مىدانستند. بعد از مسلمان شدن، رسول خدا | مسؤوليت صدقات قبيلهاش را به او واگذار كرد. بعد از رحلت رسول خدا | «خالد بن وليد» به بهانه ارتداد از طرف ابوبكر مأمور سركوبى قبيله «مالك بن نويره» شد. ولى در اولين برخورد با اين قبيله چشم خالد به زن مالك، كه زنى زيبا بود افتاد، دلباخته او شد. با اينكه اينان مسلمان بودند و نماز مىخواندند و مالك نماينده رسولخدا| بود، خالد با مكر و حيله آنان را خلع سلاح كرد و مردان آنان از جمله مالك بن نويره را كشت و برخلاف همه دستورات دينى همان شب زن مالك را به عنوان همسر در اختيار گرفت و با او همبستر شد. گزارش اين جنايت به مدينه رسيد. ابوبكر خالد را احضار كرد. هنگام ورود به مسجد تيرهايى را در عمامهاش گذاشته بود، تا چشم عمر به او افتاد، برخاست و تيرها را در آورد و آنها را شكست و گفت:
«قتلت امرءً مسلما، ثم نزوت على امرأته و اللّه لارجمنّك باجمارك»؟
«مسلمانى را كشتهاى و با زنش همبستر شدهاى. به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم كرد؟ ولى ابوبكر او را بخشود»!([9])
از ديگر قرائن، شهادت عمر در همين جمله است كه «مالك بن نويره» مسلمان بوده است.
به راستى جاى تعجب نيست كه «مالك بن نويره» نماينده رسول خدا |، مرتد باشد، ولى خالد بن وليد و ديگران با چنان عملكردى مسلمان باشند؟
انسان از تناقضگويى اين گروه تعجب مىكند؛ از يك سو مىگويند: اين آيه درباره ابوبكر نازل شده است پس بايد آيه بعد هم درباره او نازل شده باشد. اين جمله به اين معنى است كه اين سه آيه به طور مستقل و ارتباطى با آيات قبل و بعد ندارد. از سوى ديگر مىگويند: مجموع اين آيات از 51 تا 57 و به قولى تا 67 يكجا همه در شأن عبادة بن صامت» است.
د – مفاد آيات
بر اساس نظر ما این آیه نه درباره ابوبکر نازل شده و نه مستقل است، بلكه اين چهار آيه با هم نازل شده است و اين آيه به منزله نتيجه سه آيه قبل است؛ زيرا وقتى عدهاى از مسلمان نماها يهود و نصارى را به عنوان «ولىّ» برگزيدند و به آنان گرايش روحى پيدا كردند.
زمینههای اين گرايش روحى و ولايت پذيرى آنان به شرح زير است:
1- گرايش روحى و قلبى به دشمنان خدا و رسول خدا | است. قلبى كه جاى محبت دشمنان خدا و رسول شد، ديگر جاى محبت خدا و رسول و مؤمنان نمىشود؛ چنان كه خداوند فرمود:
{ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ }([10])
2- اظهار ذلت اينگونه مسلمان نماها در برابر كفار و اظهار عزّت در برابر مسلمانان!؛
3- سستى در جهاد با يهود و نصارا و تحمل نکردن مشكلات اين مبارزه و محروميتهاى قطع روابط با آنان؛
4- هراس از هر سرزنشى در راه خدا؛ از اين رو حاضر نيستند در راه خدا قدم بردارند و مبارزه كنند.
با توجه به نكات ياد شده – چنان كه گفتيم – اين آيه در حكم نتيجه آيات قبل و درصدد بيان اين نكته است كه اگر عدهاى از دين خدا برگردند به خدا زيان نمىرسانند و خداوند قادر است گروهى را بياورد كه از دين خدا دفاع كنند، به خدا عشق بورزند و خداوند نيز آنان را دوست داشته باشد و بدون هيچ مسامحهاى با دشمنان خدا و رسول مبارزه كنند، در برابر مؤمنان ذليل باشند و در برابر كفار عزيز و سرزنش هيچ سرزنشگرى هم آنان را متزلزل نكند. ويژگىهاى اين قوم و شرايط زمانى پيدايش اين گروه در روايات آخرالزمان به خصوص در تفاسير روايى ذيل آيه:{فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ}([11]) آمده است كه براى طولانى نشدن از ذكر اين روايات پرهيز مىكنيم.
([1]) تفسير، طبرى، ج 4، ص 626.
([2]) مجمع البيان، ج 3، ص 208.
([3]) الصواعق المحرقه، ص 121؛ الرياض النضرة، ج 2، ص 126، 129؛ ذخائر العقبى، ص 133؛ نورالابصار، ص 164؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 126؛ كفاية الطالب، ص 98؛ مناقب، ابن مغازلى با 11 سند، ص 176؛ تاريخ الخلفاء، سيوطى، ص 169 – 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 26؛ اسدالغابه، ج 4، ص 94؛ الاستيعاب، ج 3، ص 203؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 160؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 120 و دهها منبع ديگر.
([4]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 132؛ الرياض النضره، ج 2، ص 135؛ كفاية الطالب، ص 169؛ ذخائر العقبى، ص 139؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 136؛ الصواعق المحرقه، ص 123؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 298؛ اسد الغابه، ج 4، ص 108 و منابع ديگر.
([5]) تفسير على بن ابراهيم، ج 1، ص 170؛تفسير مجمعالبيان، ج 3، ص 209؛ منهاج البراعة، ج 2، ص 362.
([6]) تفسير ابي السعود الی السعود، ج 3، ص 51؛ تفسير الرازي، رازي، ج 12، ص 19- 20 تفسير النسفي – النسفي، ج 1، ص 288؛ تفسير الثعلبي، الثعلبي، ج 4 ص 78- 79.
([9]) همان، ج 2، ص 504؛ كامل، ابن اثير، ج 2، ص 359؛ الاصابة فى تمييز الصحابه، ج 6، ص 36.
يكى ديگر از شبهات سياق اين است كه گفتهاند با توجه به اينكه آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است، مناسب اين است كه اين آيه نيز درباره ابوبكر نازل شده باشد. به اين شبهه توجه كنيد.
«ايضا الآية المتقدّمة نزلت فى ابىبكر كما مرّ من انّه هوالذى حارب المرتدين، فالمناسب ان تكون هذه ايضا فيه.»
اين شبهه در برخى منابع آمده است
نقد
در اين شبهه نيز مقدمههای زیر مسلّم فرض شده و سپس اين نتيجه گرفته شده است كه بايد مقصود از آيه «انّما» هم ابوبكر باشد.
1- آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است؛
2- ارتداد در آيه به معناى اصطلاحى آن به کار رفته است؛
3- مقصود از مرتدين، معترضان به حكومت ابوبكر هستند.
الف – شأن نزول آيه ارتداد
درباره آنکه آيه قبل، يعنى آيه ارتداد، درباره چه كسى يا كسانى نازل شده است، نظریههای زیر مطرح شده است:
الف – افرادى مثل واحدى نيشابورى و سيوطى در لباب النقول فى اسباب النزول به شأن نزول آيه نپرداختهاند و از ديدگاه آنان آيه درصدد بيان حكم كلى است.
ب – مفسران اهل سنت – که شأن نزول آيه را مطرح كردهاند – آن را قول منحصر نمىدانند، بلكه يكى از اقوال اين است كه آيه قبل درباره ابوبكر نازل شده است. البته محققان اين قول را نيز نپذيرفتهاند؛ طبرى پس از نقل اقوال مىنويسد:
«و اولى الاقوال فى ذلك عندنا بالصواب ما روى به الخبر عن رسول اللّه انّهم اهلاليمن قوم ابى موسى الاشعرى.»([1])
«ما معتقدیم که از میان نظریههای مطرح شده واقع بینانهترین آنها اين است كه مقصود از آيه قبل اهل يمن، از خويشان ابو موسى اشعرى هستند؛ چنان كه از رسول خدا | اين گونه روايت شده است».
ج – مفسران شیعه – كه این شأن نزول را براى آيه ذكر كردهاند – دو گروه هستند:
1- گروهی بر اين باورند كه اين آيه درشأن اميرالمؤمنين × و ياران او نازل شده است.([2]) مؤيد اين قول نيز اين است كه اوصافى كه در اين آيه به كار رفته، رسول خدا | آنها را درباره امام على × در روايات ديگر به كار برده است. شايان ذكر است كه اين اوصاف در روايات اهل سنت نيز فراوان است؛ رسولخدا | وصف «يحب اللّه و يحبّه الله» را درباره امامعلى × در جنگ خيبر به كار برده است([3]) و اينكه آن حضرت درباره امام على × فرموده است كه اوست كه بعد از من با ناكثين، قاسطين و مارقين جهاد مىكند.([4])
2- گروهی بر اين باورند كه اين آيه درشأن امام زمان × و ياران او نازل شده است. مؤيد اين قول نيز جمله «فسوف ياتى الله» است كه براى استقبال به کار میرود([5])
بنابر اين اصل شأن نزول آيه قبل درباره ابوبكر نه تنها مورد ترديد و شك است، بلكه به طور قطع نیز نمىتواند مقصود ابوبكر باشد؛ زيرا خداوند در اين آيه جمله «فسوف ياتى اللّه بقوم» را به كار برده است كه بنابر قواعد مسلم ادبيات عرب هرگاه سوف بر سر فعل مضارع درآيد، فعل مضارع اختصاص به آينده پيدا مىكند. اين آيه از كسانى سخن مىگويد كه در عصر نزول آيه هنوز وجود خارجى ندارند، در حالى كه ابوبكر و ياران او سالها قبل از نزول آيه وجود داشتند!
3- در بسیاری از تفاسیر معتبر عامه آمده است که مراد از این آیه سلمان فارسی و قوم او هستند وقتی این آیه نازل شد اصحاب پرسیدند: منظور از این آیه چیست؟ پیامبر اکرم | دست بر شانه سلمان فارسی نهادند و فرمودند:
«هذا وذووه ثم قال لوکان الدين معلقاً بالثريا لناله رجال من ابناء الفارس»([6])
ب – معناى ارتداد
در آينده به طور مشروح بيان مىكنيم كه واژههايى كه در قرآن به كار رفته است، نمىتواند به معناى اصطلاحاتى باشد كه اين واژهها در قرون بعدى بين مسلمانان به خود گرفتهاند، بلكه بايد به همان معناى لغوى آن باشد، يا دست كم متناسب با آن معنى به كار رفته باشد.
در معناى لغوى ارتداد گفته شده است.
«الارتداد و الردّة، الرجوع فى الطريق الذى جاء منه، لكن الردّه تختص بالكفر و الارتداد يستعمل فيه و فى غيره.»([7])
«ارتداد و رده به معناى بازگشت از راهى كه آمده است مىباشد، ولى رده اختصاص به بازگشت به كفر دارد، اما ارتداد در اين مورد و موارد ديگر به كار مىرود».
بنابراين ارتداد به كار رفته در آيه به معناى اصطلاحى نيست تا قرينهاى باشد بر اينكه آيه درباره ابوبكر نازل شده است.
ج – معترضان به حكومت ابوبكر
اينكه گفته شده چون ابوبكر با مرتدان جنگيده است پس آيه درباره او نازل شده است پذيرفته نيست؛ چرا که هواداران ابی بکر سعی کردهاند حتی مخالفان شخص ابوبکر را نیز مرتد بخوانند در حالی که آن زمان عدهای واقعاً مرتد شده و گرد پیامبران دروغین را گرفته بودند ولی عدهای از مسلمانان راستین و اصحاب پیامبر بودند که بر عهد غدیم خم باقی مانده و ولایت و جانشینی را حق امیرالمومنین × میدانستند. قرائن حاكى از آن است كه مخالفان ابوبكر تنها وى را قبول نداشتند، نه اينكه مرتد شده باشند؛ به عنوان نمونه طبرى، مورخ اهل سنت، پس از نقل حوادث سال يازدهم شعرى از شاعران همين گروه را میآورد كه نشان مىدهد آنان شخص ابوبكر را قبول نداشتند. به دو بيت از اين قصيده توجه كنيد:
اطعنا رسول اللّه ما كان بيننا فيال عبادالله مالا بى بكر
ايورثنا بكـرا اذا مات بعـده وتلك لعمرالله قاصمة الظهر([8])
«تا پيامبر | در بين ما بود از او اطاعت كرديم، خدايا ابوبكر چه مىگويد، آيا بعد از مرگ ابوبكر بايد پسرش رهبر ما باشد. به خدا سوگند اين مسئله كمرشكن است».
يكى از قبائلى كه به بهانه ارتداد مورد هجوم قرار گرفت قبيله «مالك بن نويره» بود.
«مالك بن نويره»؛ رئيس قبيلهاى بود كه در زمان جاهليت او را هم رديف شاهان مىدانستند. بعد از مسلمان شدن، رسول خدا | مسؤوليت صدقات قبيلهاش را به او واگذار كرد. بعد از رحلت رسول خدا | «خالد بن وليد» به بهانه ارتداد از طرف ابوبكر مأمور سركوبى قبيله «مالك بن نويره» شد. ولى در اولين برخورد با اين قبيله چشم خالد به زن مالك، كه زنى زيبا بود افتاد، دلباخته او شد. با اينكه اينان مسلمان بودند و نماز مىخواندند و مالك نماينده رسولخدا| بود، خالد با مكر و حيله آنان را خلع سلاح كرد و مردان آنان از جمله مالك بن نويره را كشت و برخلاف همه دستورات دينى همان شب زن مالك را به عنوان همسر در اختيار گرفت و با او همبستر شد. گزارش اين جنايت به مدينه رسيد. ابوبكر خالد را احضار كرد. هنگام ورود به مسجد تيرهايى را در عمامهاش گذاشته بود، تا چشم عمر به او افتاد، برخاست و تيرها را در آورد و آنها را شكست و گفت:
«قتلت امرءً مسلما، ثم نزوت على امرأته و اللّه لارجمنّك باجمارك»؟
«مسلمانى را كشتهاى و با زنش همبستر شدهاى. به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم كرد؟ ولى ابوبكر او را بخشود»!([9])
از ديگر قرائن، شهادت عمر در همين جمله است كه «مالك بن نويره» مسلمان بوده است.
به راستى جاى تعجب نيست كه «مالك بن نويره» نماينده رسول خدا |، مرتد باشد، ولى خالد بن وليد و ديگران با چنان عملكردى مسلمان باشند؟
انسان از تناقضگويى اين گروه تعجب مىكند؛ از يك سو مىگويند: اين آيه درباره ابوبكر نازل شده است پس بايد آيه بعد هم درباره او نازل شده باشد. اين جمله به اين معنى است كه اين سه آيه به طور مستقل و ارتباطى با آيات قبل و بعد ندارد. از سوى ديگر مىگويند: مجموع اين آيات از 51 تا 57 و به قولى تا 67 يكجا همه در شأن عبادة بن صامت» است.
د – مفاد آيات
بر اساس نظر ما این آیه نه درباره ابوبکر نازل شده و نه مستقل است، بلكه اين چهار آيه با هم نازل شده است و اين آيه به منزله نتيجه سه آيه قبل است؛ زيرا وقتى عدهاى از مسلمان نماها يهود و نصارى را به عنوان «ولىّ» برگزيدند و به آنان گرايش روحى پيدا كردند.
زمینههای اين گرايش روحى و ولايت پذيرى آنان به شرح زير است:
1- گرايش روحى و قلبى به دشمنان خدا و رسول خدا | است. قلبى كه جاى محبت دشمنان خدا و رسول شد، ديگر جاى محبت خدا و رسول و مؤمنان نمىشود؛ چنان كه خداوند فرمود:
{ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ }([10])
2- اظهار ذلت اينگونه مسلمان نماها در برابر كفار و اظهار عزّت در برابر مسلمانان!؛
3- سستى در جهاد با يهود و نصارا و تحمل نکردن مشكلات اين مبارزه و محروميتهاى قطع روابط با آنان؛
4- هراس از هر سرزنشى در راه خدا؛ از اين رو حاضر نيستند در راه خدا قدم بردارند و مبارزه كنند.
با توجه به نكات ياد شده – چنان كه گفتيم – اين آيه در حكم نتيجه آيات قبل و درصدد بيان اين نكته است كه اگر عدهاى از دين خدا برگردند به خدا زيان نمىرسانند و خداوند قادر است گروهى را بياورد كه از دين خدا دفاع كنند، به خدا عشق بورزند و خداوند نيز آنان را دوست داشته باشد و بدون هيچ مسامحهاى با دشمنان خدا و رسول مبارزه كنند، در برابر مؤمنان ذليل باشند و در برابر كفار عزيز و سرزنش هيچ سرزنشگرى هم آنان را متزلزل نكند. ويژگىهاى اين قوم و شرايط زمانى پيدايش اين گروه در روايات آخرالزمان به خصوص در تفاسير روايى ذيل آيه:{فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ}([11]) آمده است كه براى طولانى نشدن از ذكر اين روايات پرهيز مىكنيم.
([1]) تفسير، طبرى، ج 4، ص 626.
([2]) مجمع البيان، ج 3، ص 208.
([3]) الصواعق المحرقه، ص 121؛ الرياض النضرة، ج 2، ص 126، 129؛ ذخائر العقبى، ص 133؛ نورالابصار، ص 164؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 126؛ كفاية الطالب، ص 98؛ مناقب، ابن مغازلى با 11 سند، ص 176؛ تاريخ الخلفاء، سيوطى، ص 169 – 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 26؛ اسدالغابه، ج 4، ص 94؛ الاستيعاب، ج 3، ص 203؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 160؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 120 و دهها منبع ديگر.
([4]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 132؛ الرياض النضره، ج 2، ص 135؛ كفاية الطالب، ص 169؛ ذخائر العقبى، ص 139؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 136؛ الصواعق المحرقه، ص 123؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 298؛ اسد الغابه، ج 4، ص 108 و منابع ديگر.
([5]) تفسير على بن ابراهيم، ج 1، ص 170؛تفسير مجمعالبيان، ج 3، ص 209؛ منهاج البراعة، ج 2، ص 362.
([6]) تفسير ابي السعود الی السعود، ج 3، ص 51؛ تفسير الرازي، رازي، ج 12، ص 19- 20 تفسير النسفي – النسفي، ج 1، ص 288؛ تفسير الثعلبي، الثعلبي، ج 4 ص 78- 79.
([9]) همان، ج 2، ص 504؛ كامل، ابن اثير، ج 2، ص 359؛ الاصابة فى تمييز الصحابه، ج 6، ص 36.
















هیچ نظری وجود ندارد