یک. مبانی تفسیر در مطالعات تفسیر پژوهیهویت شناسی و طبقه بندی مبانی تفسیرْ از مسائل بنیادی و نظری دانش تفسیر به شمار می آید. مبانی تفسیر، از تنوع برخوردار است و می تواند انواعی چون زبان شناختی، کلامی، تاریخی، فلسفی و… را شامل شود. مبانی تفسیر، از مؤلفه های مهم در نظریه ی تفسیری است و از علل تنوع نظریات تفسیری، اختلاف نظر مفسّران در مبانی است. بحث از مبانی تفسیر، نظر به تأثیر آنها در اعتبار منابع، روش و نتایج تفسیر، در مقایسه با دیگر مؤلفه های دانش تفسیر، اهمیت زیادی دارد. عدم التفات به چنین مباحث اساسی تفسیر، سبب اختلاف نظر قرآن پژوهان فریقین در ارزیابی میراث تفسیری یکدیگر شده است(۳)؛ از این رو توجه به مبانی مفسران در مطالعات تفسیر تطبیقی، ضروری است، ضرورتی که متأسفانه نویسندگان معاصر اهل سنت آن را نادیده گرفته و تفسیر امامیه را یک سویه به ترازوی نقد کشانده، و نتیجه را پیش از سنجش علمی تخمین زده اند، و این آسیبی است که هماره مطالعات تطبیقی فریقین را تهدید کرده و می کند. روشن است که این نقدها بیشتر به تحمیل رأی شباهت خواهد داشت تا نقد علمی، اما چنین شباهتی را چه سود؟ بررسی تطبیقی تفاسیر فریقین نشانگر این نکته است که عدم آگاهی دقیق مفسّران از مبانی نظری همدیگر، بر دامنه و شدت اختلافهای تفسیری دامن زده و گاه به تندروی علیه یک مفسّر یا مکتب تفسیری انجامیده است.
دو. مبانی تفسیر در بررسیهای انتقادیرواج مطالعات انتقادی معاصر در حوزه ی تفسیر پژوهی، ضرورت تبیین، طبقه بندی، و نقد علمی مبانی تفسیر را برای قرآن پژوهان دوچندان کرده است. نتایج چنین مطالعاتی مبناگرایی و ضابطه مندی مفسران در رعایت موازین تفسیر را روشن و ارزیابی آنها را آسان تر خواهد کرد. البته زمانی می توان از تفسیر ضابطه مند سخن به میان آورد که مبانی آن پیشتر تبیین و تنقیح شده باشد و در عمل مفسّرْ خود را ملتزم به رعایت آنها کند و به جای در تعارض پنداشتن آرای مفسّران با رأی خود، مطابق مبانی خویش به تفسیر اهتمام ورزد. به همین سان در نقد و سنجش تفاسیر یک مذهب، به مجموعه مبانی آن توجه کند و عملکرد مفسّران شاخص آن مذهب را معیار شناخت و سنجش نظریه ی تفسیری مذهب قرار بدهد نه مفسران و تفاسیری که آراء آنها از اعتبار کافی و لازم در آن مذهب برخوردار نیستند. مفهوم این سخن، پذیرش درستی مبانی تمامی مفسّران و اصرار بر فقدان اختلاف یا توجیه آنها نیست، بلکه تأکید بر این مهم است که تبیین و نقد مبانی تفسیر باید از روی تحقیق و منطق باشد نه از روی تعصب و توجیه گرایی. طبقه بندی مبانی تفسیر نیز راه را برای تنقیح و تکثیر آنها باز می کند و از رهاورد آن ضابطه مندی بیشتر فرایند تفسیر و نتیجه بخشی گسترده تر خواهد شد.باید اذعان کرد که رویکرد تبیین، طبقه بندی، و نقد مبانی تفسیر مذاهب تفسیری به طور جدی مورد توجه قرآن پژوهان نبوده است و تحقیقات اکتشافی و انتقادی برتر در این موضوع از محققان فریقین نشر نیافته است و این عرصه همچنان چشم به راه تحقیقاتی جدی و پردامنه است. با شدت یافتن کتابهای به ظاهر نقدنما علیه تفسیر شیعه در چند دهه ی اخیر، باید اهمیت و ضرورت پژوهش مبانی تفسیر امامیه را دوچندان لحاظ کرد، چرا که از سویی جریانهای تندرو سلفی و برخی افراد مغرض معاصر، در نوشته های خود، تفسیر امامیه را به پندارها و خیالاتی متهم کرده اند که همگی عاری از حقیقت و تهی از تحقیق هستند؛ از سوی دیگر، برای محققان راست پندار نیز مبانی تفسیری امامیه تاکنون به طور مستقل و منقح تبیین و مستدل نشده است و شاید همین زمینه را برای مخالفان فراهم تر ساخته است که بی پروا تفسیر امامیه را آماج خودمداری آنان قرار داده است؛ پس پرداختن به این بحث، ضرورتی درون مذهبی و بین المذاهبی برای امامیه در دوره ی معاصر است تا با بازخوانی میراث تفسیری غنی خود، به تبیین و تثبیت مبانی تفسیری خود مبتنی بر آموزه های مدرسه ی تفسیری عترت (علیهم السلام) بپردازند و در پی آن به نقدها و شبهات مخالفان پاسخی منطقی دهند. شاید در بیان حقانیت و منطقی بودن مبانی امامیه در تفسیر به مخالفان کمک کند و تعصب و تقلید آنان را در انحراف از شاخص نبوی در قرآن شناسی ( یادشده در حدیث ثقلین ) روشن سازد.
سه. مبانی کلامی تفسیربررسی مبانی کلامی تفسیر، در طبقه بندی مطالعات قرآن شناسی، از جمله مباحث برون تفسیری به شمار می آید و تقدم رتبی بر عمل تفسیر دارد. از جمله مسائل این بحث می توان به چیستی مبانی کلامی تفسیر ( مفهوم و خاستگاه )، طبقه بندی مبانی کلامی و تأثیر آن در دیگر مؤلفه های نظریه ی تفسیری اشاره کرد.(۴) با اینکه مبانی کلامی تفسیر از مباحث بنیادی در تفسیرپژوهی بوده و از اهمیت ویژه ای برخوردار است، لکن تاکنون به شکل شایسته و بایسته، مورد توجه قرآن پژوهان فریقین قرار نگرفته و امروزه با فقدان منبع مکتوب و مستقل در بررسی آن روبرو هستیم.
تعریفمقصود از مبانی کلامی تفسیر، مجموعه باورها و مبادی نظری مفسّر نسبت به ماتن قرآن، ویژگیهای فرابشری متن قرآن، اصول نظری و کاربردی فهم و تفسیر قرآن است. در حقیقت مبانی کلامی تفسیر قرآن، نظر به باورهای علمی و اعتقادی مفسّر نسبت به مبادی تفسیر دارد. از آنجا که صحت و اتقان این مبادی در اعتبار و کمال تفسیر تأثیرگذار هست، مفسر باید، پیش از اقدام به تفسیر، درباره ی آنها اتخاذ مبنا کند و در هنگام تفسیر نیز مقید به رعایت آن باشد. باید توجه داشت که مبانی مشرف بر اصول تفسیر و اصول تفسیرْ متأثر از مبانی تفسیری مفسّر است. شایان ذکر است مقصود از مبانی کلامی، تمامی مبانی مؤثر در تفسیر نیست، بلکه منظور مبانیی است که عمدتاً تفسیری هستند و مدخلیت تام در تفسیر دارند. همچنین مراد از مبانی کلامی، تمامی معارف و اصول اعتقادی مفسر نیز نیست بلکه به طور خاص، مقصودْ آن دسته از اصول اعتقادی- کلامی است که در قرآن شناسی و تفسیر قرآن نقش مستقیم دارند و موضوع اختصاصی آنها قرآن یا بُعدی از مسائل قرآن شناسی است. از این رو معارف عام اعتقادی چون توحید، عدل و حکمت الاهی، معاد و… به هیچ روی داخل در این بحث نیستند چرا که چنین معارف اعتقادیی اولاً اختصاص به تفسیر ندارند و ثانیاً دستیابی به تفاصیل آنها بعد از فهم و تفسیر قرآن امکان پذیر است لذا تأخر بر مبانی کلامی تفسیر دارند.از لحاظ هویت شناسی علمی، جنس و نوع مبانی کلامی تفسیر و مبادی نظری آن، صبغه ای عقلی- اعتقادی دارند. به سخن دیگر، مبانی کلامی، در یک رویکرد کلان نگر، مجموعه بنیادهای شناختی- اعتقادیی هستند که اندیشه ی انسانی نسبت به خدا، انسان، جهان، هدف حیات و موضوعات اساسی مرتبط با آنها اتخاذ می کند و تعامل خود را بر اساس آنها سامان می دهد و در شناخت و تحلیل وی از هستی تأثیر دارد. از این رو، مقصود از قید کلامی بودن مبانی تفسیر همان عقلانی بودن آنهاست، یعنی استوار بر ادله ی برهانی اند و قابلیت تحلیل، توصیف و دفاع منطقی را دارند.
خاستگاهشناسایی و اعتبارسنجی منابع استنباط مبانی کلامی تفسیر، موضوعی مهم و ضروری است که پردازش به آن نیازمند تأمل و درخور تحقیق است. ضروری است از آمیختگی فرایند استنباط به پیش داوری، تحمیل رأی، تعصب و تقلید پرهیز گردد و با حریّت علمی کامل سامان یابد. از مطالعه ی تفاسیر امامیه به دست می آید عقل و سنت معتبر، سرچشمه ی مبانی کلامی تفسیر هستند؛ هر گزاره ای که نقلی محض نبوده و از اعتبار لازم نزد عقلا برخوردار باشد، صلاحیت منبعیت عقلی برای استخراج مبانی کلامی تفسیر را دارد. روشن است که تناسب قاعده عقلی با تفسیر، پیش شرط کارآمدی آن در استخراج مبانی کلامی خواهد بود. لذا مقصود از عقل، قواعد مسلم و براهین قطعی عقلانی است که می تواند مبانی صحیح تفسیر را در اختیار مفسّر قرار دهد. عقل با تکیه بر مواد تعقلی معتبر و با رعایت شرایط استنتاج منطقی، نتیجه ی به دست آمده را به عنوان قاعده لازم الرعایه در فهم و استنباط بر مفسر الزام می کند. مقصود از نقل نیز ادله نقلی یعنی آیات قرآن و سنت قطعیه ی معصوم (علیهم السلام) ( بازتابیده در روایات اسلامی ) است و بیشتر مبانی کلامی تفسیرْ در این قسم انعکاس یافته است. مفسّران امامیه در بهره مندی از قرآن در اتخاذ مبانی کلامی تفسیرْ اتفاق نظر دارند. مبانی نظری، چون جامعیت، ضرورت آگاهی مفسّر از آموزه های تعلیمی و تبیینی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن شناسی و… اساساً ریشه در خود آیات قرآن کریم دارد.(۵) نگره ی مذکور، در برخی از رویکردهای تفسیری، بسیار برجسته است. به طور ویژه، نشانه هایی از این همسویی در تفاسیر قرآن به قرآن امامیه به چشم می خورد که بر اولویت و منبعیت قرآن در تفسیر آیات تأکید دارند. همین گونه است رویکرد تأویلی در تفسیر آیات متشابه که ارجاع آنها به محکمات قرآنی را به عنوان سازوکاری مطمئن از خود قرآن ( آیه هفتم سوره آل عمران ) بهره گرفته اند. این دو نمونه هایی از بهره مندی مفسّران امامیه از قرآن در استنباط مبانی کاربردی تفسیر ( منبع و روش ) است که در تفاسیری چون التبیان، المیزان، الفرقان و تسنیم نمود روشنی دارند. البته در آیات متشابه و معارفی افزون بر بهره وری از مکانیزم قرآنی ( ارجاع متشابه به محکم خاص خود )، از دلیل عقل و زبان قرآن نیز می توان بهره جست. برای نمونه امام خمینی (ره) در دریافت اعتقادات معارفی و توحیدی از قرآن در آیاتی چون وَ جَاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفّاً صَفّاً ( و [ فرمان ] پروردگارت و فرشته [ ها ] صف در صف آیند. ( الفجر: ۲۲)و نظایر آن، به تکیه نکردن بر ظواهر قرآن و توجه به لوازم عقلی آیات تأکید دارند، زیرا تنزل دادن قرآن به فهم عرفی در تمسک به مفهوم ظاهری آیات منجر به فساد در اعتقاد، الحاد و زندقه می شود.(۶)پیش فرض ایشان در تأکید بر این شیوه، مبانی کلامی چون « قرآن کتاب هدایت است » و « لطف بر خداوند سبحان واجب است » بوده است، زیرا تنها در صورت اعتقاد به چنین مبانی است که به کارگیری شیوه های بیانی منتهی به فساد و الحاد از سوی خداوند مردود تلقی می گردد.(۷) افزون بر عقل و قرآن، سیره ی تفسیری معصومان مهم ترین منبعی است که امامیه آن را تجسم عینی مبانی صحیح تفسیر ( اعم از مبانی کلامی و غیره ) می داند که در عملکرد تفسیری آنان نمود یافته و در قالب روایات تفسیری به دست ما رسیده است. آموزه های قرآن شناختی معصوم (علیه السلام) به مثابه ی شاخصی تمام عیار در اکتشاف مبانی تفسیر به شمار می آید. چنین نگرشی ریشه در فلسفه ی وجودی و منزلت معصوم (علیه السلام) در اندیشه ی کلامی امامیه دارد که عموم متکلمان امامیه مطابق ادله ی عقلی وجود معصوم را ضروری و اصلی ترین وظیفه ی وی را حفظ اساس شریعت ( کتاب و سنت نبوی ) دانسته اند که انجام آن مشروط به آگاهی امام از تفسیر صحیح و جامع قرآن است.
انواعبا توجه به تعدد و تنوع موضوعات دینی و تفاوت مسائل آنها با یکدیگر، مبانی کلامی آنها نیز مختلف است. طبیعی است که مبانی کلامی موضوع x با z متفاوت باشد. برای نمونه، دو آموزه ی رجعت و امامت هرچند در اصول کلی با همدیگر اشتراکاتی دارند لکن تفاوتهایی در مبانی کلامی دارند. بر همین اساس، مبانی کلامی را می توان به دو قسم مبانی عام و مبانی خاص تقسیم کرد. مقصود از قسم نخست، مبانی مشترک در موضوعات دینی و مراد از قسم دوم مبانی خاص و ویژه ی یک موضوع است. همچنین نوع مبانی نیز حسب ویژگیهای ذاتی موضوع می تواند به دو قسم نظری و کاربردی تقسیم شود. تفسیر از جمله موضوعاتی است که مبانی نظری و کاربردی خاص خود را دارد. در نگاهی بیرونی به فرایند تفسیر، دو ساحت بیرونی و درونی برای آن قابل تصور است. مقصود از ساحت بیرونی، مرحله ی پیشاتفسیر است یعنی مرحله ای که مفسّر هنوز اقدام به تفسیر نکرده است. اقدام به تفسیر نیازمند اصولی است که ذهنیت مفسّر را نسبت به متن، ماتن و لوازم تفسیر شکل می دهد. از این آگاهیها و اصول پیشینی به مبانی نظری تفسیری یاد می شود. ساحت دیگر فرایند تفسیر، مرحله ی عملی است که از معناشناسی مدلول لغوی متن شروع و با کشف مقصود نهایی ماتن و ارائه ی آن پایان می پذیرد. در این مرحله نیز به هدف کسب اعتبار لازم نتایج تفسیری، اصول و قواعدی باید در انجام عمل تفسیر رعایت شود که از آنها به مبانی کاربردی تفسیر یاد می شود و خود متأثر از مبانی نظری مفسّر است.مبانی کلامی امامیه در تفسیر به دوگونه ی عام و خاص تقسیم می شود. مبانی نظر عام، اصول مشترک امامیه با دیگر مذاهب اسلامی در تفسیر است، نوعی وحدت نظر بین امامیه و دیگر مذاهب در این قسم از مبانی وجود دارد. مبانی نظری خاص، اصول اختصاصی امامیه در تفسیر قرآن است که وجه تمایز امامیه از دیگر مذاهب اسلامی در تفسیر است. در یک تقسیم بندی مبانی کلامی عام امامیه بیشتر درباره ی مؤلف قرآن، ویژگیهای متنی قرآن ( جامعیت، جاودانگی، هدایتی بودن تمام قرآن، اعجازمندی، تنوع زبانی، واقع نمایی، تحریف ناپذیری … )فهم و تفسیر قرآن ( فهم پذیری، امکان عام فهم، نیازمندی به تفسیر، مؤلف محوری … ) و منبع تفسیر (حجیت سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، عقل مداری …) مطرح هستند.پیش تر تذکر این نکته ضروری است که متأسفانه در آثار متعدد تألیف شده در موضوع روشها و مبانی تفسیر، صورت بندی منسجمی از مبانی نظری تفسیر ارائه نشده و بیشتر مطالب آنها به مبانی کاربردی تفسیر اختصاص یافته است. اساساً اغلب مؤلفان این آثار دغدغه ی تبیین مبانی نظری و کاربردی امامیه در تفسیر را نداشته و هدف شان تألیف اثری در سطح عمومی بوده است. از این رو موضوع مبانی نظری و کاربردی امامیه تقریباً فاقد پیشینه ی پژوهشی بوده و کتابی خاص در این موضوع تألیف نشده است، هرچند مطالب و نکاتی گذرا در برخی از کتابها یافت می شود.
پینوشتها:
۱٫عبدالحسین خسروپناه، فلسفه های مضاف، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص ۲۶٫۲٫در دهه ی اخیر آثاری به فارسی در گزارش این پژوهشها نشر یافته است. ر.ک: بابک احمدی، تأویل و ساختار متن؛ محمدرضا ریخته گران، منطق و مبحث علم هرمنوتیک؛ مجتهد شبستری، هرمنوتیک، کتاب و سنت؛ احمد واعظی، درآمدی بر هرمنوتیک؛ جعفر سبحانی، هرمنوتیک؛ جهانگیر مسعودی، هرمنوتیک و نواندیشی دینی؛ حسن قاسم پور، هرمنوتیک تطبیقی؛ مجموعه نویسندگان، کتاب نقد، ش ۵ و۶، ویژه نامه تفسیر به رأی، نسبیت و هرمنوتیک.۳٫ برای نمونه برخی از نویسندگان معاصر اهل سنت همچون ذهبی، عسّال و رومی با نادیده گرفتن مبانی کلامی امامیه در تفسیر، بی پروا آن را در تخالف با دیگر جریانهای تفسیری جهان اسلام شمرده و در نتیجه آراء تفسیری امامیه را مردود تلقی کرده اند.۴٫مبانی کلامی در دو مؤلفه منابع و روش تفسیری تأثیرگذار است و در توسعه و تحدید منابع و تعیین و تأکید بر روش خاص تفسیری مؤثر است.۵٫رک: ادامه ی همین فصل.۶٫حسین التقوی الاشتهاردی، تنقیح الاصول: تقریر ابحاث الاستاذ الاعظم الامام الخمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص ۲۰۵٫۷٫احمد مبلغی، « درآمدی بر مبانی کلامی استنباط از قرآن »، فصلنامه تخصصی فقه و حقوق، شماره اول، قم، تابستان ۱۳۸۳ش، ص ۲۴٫منبع مقاله :راد، علی، (۱۳۹۰)، مبانی کلامی امامیه در تفسیر قرآن: با رویکرد نقّادانه به آرای ذهبی، عسّال و رومی، تهران: سخن، چاپ اول

















هیچ نظری وجود ندارد