۳٫ نقد و بررسی با توجه به کاستیهای موجود در کتاب آدام متز، برای آشنایی بیشتر با این کتاب، بررسی آن را در سه حوزه ساختار، محتوا و اسناد و منابع ادامه میدهیم.
۳ـ۱٫بررسی ساختاری کتابی که هم اکنون با عنوان تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری بدون تحقیق مناسب،توسط انتشارات امیرکبیر تهران به چاپ رسیده، ترجمه عربی کتاب آدام متز استکه به فارسی برگردانده شده و اصل کتاب آدام متز با عنوان رنسانس اسلامی؛(۱)(Die Renaissance des Slams) یا نهضت اسلامی(۲) که اندکی بعد از مرگ وی بهچاپ رسید،(۳) به زبان آلمانی نگارش یافته است. بنا به ادعای عبدالرحمنبدوی، ترجمه عربی کتاب که با عنوان الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع الهجری او عصر النهضه فی الاسلام در قاهره منتشر شد، ترجمه اقتباسگونهای است که مترجم عربی بدون رعایت امانت،تغییرات فراوانی در آن ایجاد کرده است.(۴) برپایه این ادعا، تطبیق ترجمه فارسی کتاب با متن آلمانی آن، لازم و ضروری به نظر میرسد. قطع نظر از احتمال تفاوت ترجمهها با متن اصلی کتاب، ترجمه فارسی آن از مشکلات عدیده ساختاری رنج میبرد که به برخی از آنها در این قسمت، اشاره میشود.
۳ـ۱ـ۱٫عدم تقسیم بندی مناسب با توجه به وسعت جغرافیایی، تنوع اقلیمی و آب و هوایی مملکت اسلامی و حاکمیت حاکمان و امیران متعدد درآن و گستردگی، تکثر و گوناگونی ابعاد تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، لزوم و بایستگی تقسیمبندی منطقهای و دستهبندی موضوعی مباحث، کاملاً محسوس است. فقدان تقسیمبندی و دستهبندی مناسب بر پایه مناطق جغرافیایی و موضوعات تمدنی، نویسنده را دچار کلیگویی، درهمریختگی و خلط مباحث کرده و موجب عدم تناسب هندسی فصلها شده است. برای مثال، فصلهای مرتبط با دین، مذهب و گرایشهای دینی، یک جا ذکر نشده، بلکه در میان فصلهای دیگر به صورت پراکنده جاسازی شده است. اگر حکومتهای همسو، موضوعات تمدنی همسنخ و مناطق جغرافیایی همعرض در دستهها و گروهای مشخصی گنجانده میشد، تا حدودی از سردرگمی نویسنده میکاست و فصول کتاب نیز هرکدام در جای مناسب خویش قرار میگرفت.
۳ـ۱ـ۲٫درهمآمیختگی مباحث درونفصلی یکی از مشکلات بزرگ ساختاری کتاب آدام متز، درهمآمیختگی مطالب و مباحث درونفصلی است، بهگونهای که گاهی با عنوان فصل نیز همخوانی ندارد. برای مثال، در فصل بیست و یکم کتاب، بحثی با عنوان «احوال معیشت» مطرح شده است. همچنانکه از عنوان فصل برمیآید باید مطالب زیر عنوان، حول محور وضعیت معیشت و زندگی روزمره مردم و میزان برخورداری آنها از رفاه اجتماعی تنظیم شود، لکن بر خلاف انتظار، بیشتر مباحث این فصل به فرهنگ، عادات و خلق و خوی حاکم بر جامعه پرداخته است، از جمله آداب آراستگی رجال دربار، مدل برش و آرایش موها، عادات خضاب و مصرف گلاب، محل دفن مردگان، رواج مرثیه و «فریاد خوانی» در غم فقدان آنان، دأب اشراف و درباریان در تناول برخی از میوهها و پرهیز از برخی دیگر، چگونگی چینش سفرههای مترفان و ارباب ثروت و قدرت و رواج شرب شراب و رقص و آواز، قسمتهای مهم این فصل را تشکیل میدهد.(۵)همین مشکل فصل بیست و یکم، دامنگیر فصل نهم نیز میباشد، زیرا آنچه که بایسته طرح در این فصل مینماید، بررسی «رسوم دارالخلافه» در چارچوب مشخص و استدلال بر پایه نمونههای معتبرتاریخی است، لکن نویسنده محترم بدون تعیین نقطه آغاز و انجام، از دربار دارالاماره هر امیر و حاکمی سخن گفته است، از اینرو، گاهی به قاهره رفته و گاهی به بغداد، زمانی از بخارا گذر کرده و روزی از دربار امیر حمدانی در حلب خبر داده است، همچنین خلیفه و امیر در هم آمیخته شده و قلمروهای حکومتی دستهبندی منطقی ندارد و در برخی موارد، تسلسل تاریخی نیز رعایت نشده است. برای مثال، با طرح بحث از اوضاع آشفته مستکفی و گرفتاری وی در چنگال توطئه زن مکاره، از تواضع عضدالدوله بویهی نسبت به خلیفه عباسی سخن گفته(۶) که در قرن چهارم قرار دارد و سپس به قهقرا رفته و درباره دوره معتضد در (۲۷۹ق) بحث کردهاست.(۷)فصل نهم کتاب با عنوان «اخلاق و عادات» گشایش یافته است. با توجه بهعنوان فصل، بایسته به نظر میرسد که درباره حوزه وسیعی از مسائل هنجاری، فاکتورهای تعیین کننده ارزشی در عرصه رفتار مسلمانان و نیز شیوههای رفتاری آنان در بخشهای مختلف، بحث و بررسی شود، لکن بر خلاف توقع، مطالب این فصل را مجموعهای از مسائل پراکنده و نامربوط شکل میدهد که با بیان اوصاف بردگان و خواجگان و ویژگیهای جسمی و روحی آنان آغاز میشود و با ذکر مواردی از جریانهای عشقی که بیشتر در قالب داستانهای دلدادگی مطرح شده است، ادامه مییابد. البته رواج مواردی از رکیکگویی در میان مسلمانان و چگونگی رفتار آنان با اسیران و چگونگی قتل مجرمان در آن دوره نیز فروگذار نشده است.(۸)
۳ـ۱ـ۳٫عدم بررسی پیشینه یکی از بایستههای پژوهش در کتابها و مقالات ساختارمند، عدم غفلت از بررسی پیشینه مباحث است که جای آن در کتاب مورد پژوهش، خالی احساس میشود. نویسنده محترم نهتنها در آغاز هر فصل، بدون بررسی پیشینه، وارد اصل موضوع گردیده که در موضوعات درونفصلی نیز سابقه و پیشینهای را متعرض نشده است. برای مثال، در فصل نوزدهم درباره گرایشها و آیینهای دینی بحث کرده است. البته هرچند نویسنده برای موضوع عرفان و تصوف در جهان اسلام، پیشینهای را تراشیده و به اصطلاح، آن را تبارشناسی کرده است، اما در موضوع فرقههای اسماعیلیه و قرمطی، اصلاً متعرض پیشینه نگردیده و حتی از بیان مسائل آیینی این فرقهها صرفنظر نموده و صرفاً به بُعد نظامی و لشکرکشیهای خشونتآمیز قرمطیان در شبه جزیره عربستان و به سرقت رفتن حجرالاسود و پرده کعبه و مطالب پراکنده دیگر بسنده کرده است.(۹)
۳ـ۲٫ بررسی محتوایی یکی از جدیترین موارد نقد در کتاب آدام متز، نقد محتوایی است که از نظر اهمیت، در مقایسه با چالشهای دیگر کتاب در درجه بالاتری قرار دارد، زیرا غیر ارادی بودن اشکالات سندی و ساختاری در آثار شرقشناسان، به واقع نزدیکتر است، اما در موارد نارساییهای محتوایی، احتمال غرضورزی و تأثیرگذاری انگیزههای شرقشناسانه را نمیتوان به کلی منکر شد، از اینرو، اگر به اشکالات ساختاری و سندی آثار مستشرقان، خرده گرفته میشود، اغماض و نادیدهانگاشتن مشکلات محتوایی آنها لزوما روا نیست و نقادیهای جدی پژوهشگران و اندیشمندان مسلمان را میطلبد. نقد محتوایی کتاب آدام متز را در دو حوزه، پی میگیریم: شیعیان و موارد دیگر.
۳ـ۲ـ۱٫ شیعیان دقت در محتوای کتاب تمدن اسلامی درقرن چهارم و مقایسه فصلهای آن با یکدیگر، این نکته را آشکار میکند که آدام متز در مورد شیعیان، بیش از سایر فرقههای اسلامی دچار لغزش شدهاست و چرایی این نکته را میتوان در عدم بهرهگیری وی از منابع شیعی جستجو کرد.
۳ـ۲ـ۱ـ۱٫ تاریخ شکلگیری فرقههای شیعی بر پایه ادعای آدام متز، پیدایش و شکلگیری فرقههای شیعی به قرن چهارم هجری بر میگردد.(۱۰) هرچند در موضوع پیدایش تشیع و بسط تاریخی آن، از روی آگاهیهای ناصواب یا تعصبات فرقهگرایانه، نظریهها و فرضیههای متعددی ارائه شده است، ازجمله اینکه تشیع، برایند حس انتقامجویی ایرانیان در برابر اعراب است(۱۱) یا اساساً تشیع توسط عبدالله بن سبأ یهودی به وجود آمد،(۱۲) مذهب شیعه دستساخته امام باقر و امام صادق(ع) است،(۱۳) تاریخ پیدایش تشیع به سقیفه برمیگردد،(۱۴)شیعه در صفین و جمل به وجود آمد،(۱۵) بعد از حادثه کربلا مذهبی به نام تشیع شکل گرفت،(۱۶) برخی از حکومتها مانند آل بویه و صفویه، شیعه را ترویج کرد،(۱۷)اما آنچه در بازار فرضیههای مذکور، قابل توجه است، تبعیت مستشرقان و خاورشناسانی چون آدام متز از نظریههای فرقهگرایانه متعصبان میباشد. البته اگر این پرسش به درستی مطرح شود که «تمایز تشیع و تسنن از چه برههای آشکار شد؟»، فرضیههای فوق، اساساً جایگاهی ندارد، علاوه بر اینکه شواهد تاریخی مهمی وجود دارد که در زمان حیات پیامبر(ص)، جمعی از اصحاب، دلبستگی روحی و معنوی خاصی به علیبنابیطالب(ع) پیدا کرده بودند و از آن جماعت به «رواد التشیع»؛ طلایهداران تشیع نام برده شده است.(۱۸) همچنین هنگامی که پیامبر(ص) فرمود: «علی و شیعهاش در روز قیامت از رستگارانند»، آیه هفت سوره «بینه» نازل شد(۱۹) و پس از نزول این آیه، پیامبر(ص) به علی(ع) گفت: «تو و شیعه تو در روز قیامت، خشنود و خداوند از شما راضی است».(20)اگر منظور آدام متز، تاریخ پیدایش فرقههای شیعی باشد، با توجه به متون تاریخی، شکلگیری فرقههای شیعی به قبل از قرن چهارم بر میگردد. کیسانیه در سال ۸۱ ق(۲۱) و زیدیه در قرن دوم (دوره هشام بن عبدالملک) به وجود آمد که ریشههای آن به بعد از شهادت امام حسین(ع) بر میگردد.(۲۲) همچنین پیدایش اسماعیلیه در قرن دوم اتفاق افتاد و واقفیه نیز در اواخر قرن دوم (بعد از شهادت امام کاظم(ع))، شکل گرفت(۲۳). البته قرن چهارم، قرن گسترش حکومت های شیعی است که گمان نمیرود منظور آدام متز از پیدایش فرقههای شیعی، گسترش حکومتهای شیعی باشد.
۳ ـ ۲ ـ ۱ ـ ۲٫ ستم پیشه خواندن دولت شیعی بنیعمار پیرو گفتههای ناصر خسرو، آدام متز از شیعه بودن مردم طرابلس شام خبر داده و افزوده است که ظاهراً دولت شیعی بنی عمار، به شیوه ظالمانه، مذهب شیعه را بر مردم این منطقه تحمیل میکردند.(۲۴) هرچند در شیعه بودن طرابلسیان شام، به دلیل حضور خاندان شیعی بنیعمار در آنجا تردیدی وجود ندارد، لکن ادعای نویسنده مبنی بر ستمپیشگی شیوه بنیعمار در ترویج مذهب تشیع، بیپایه به نظر میرسد، زیرا اولاً: ادعای مذکور بدون سند و منبع مطرح شدهاست، ثانیاً: بنا به گزارش منابع تاریخی و جغرافیایی، عظمت و شکوفایی طرابلس شام در دوره بنیعمار بوده است:(۲۵)که از همراهی و همگرایی دولت و مردم حکایت دارد، ثالثاً: این احتمال وجود دارد که مقاومت دلیرانه و اسلامی دولت بنیعمار در برابر صلیبیها،(۲۶)خوشایند مذاق آدام متز نبوده و به همین سبب تهمت ستمپیشگی بر آنها زده است.
۳ ـ ۲ ـ ۱ ـ ۳٫ غالی خواندن شیعیان قم نویسنده در فصل بررسی فرقههای شیعی، متعرض شیعیان قم نیز شده و بیان داشته است که شیعیان قم، غالی مذهب و از فرقه غرابیه(۲۷) بودند. وی این گزارش را به طبقات الشافعیه سبکی ارجاع داده است(۲۸) هرچند منابعی چون احسن التقاسیم مقدسی(۲۹) و آثار البلاد زکریای قزوینی،(۳۰) ادعای غالی بودن مردم قم را مطرح ساختهاند، لکن نویسنده کتاب تاریخ قم نوشته حسنبنمحمدبنحسنقمی که مربوط به قرن چهارم هجری میباشد، متعرض جزئیات تاریخ قم، حتی عالمان سنی مذهب این شهر شدهاست،(۳۱) در مورد وجود مذهب غالی و خصوصاً غرابیه در قم سخنی نگفته است. ظاهراً منشأ غرابیه خواندن شیعیان قم، شایعات متعصبانه قاضی ابوسعید استخری است که مدتی در قم سمت قضاوت را به عهده داشته است. طبق نقل سبکی در طبقات الشافعیه، ابوسعید استخری در همدان به محمد بن سعید فراتی، از غرابی بودن مردم قم سخن گفته است، زیرا در دوره قضاوت او، مردی در قم، وفات یافت و از وی دختر و عمویی باقی ماند. قاضی ابوسعید ارثیه متوفی را میان دختر و عمویش به دو نصف تقسیم کرد. مردم قم به وی اعتراض کردند که «مایملک» متوفی به طور کامل به دختر میرسد. قاضی ابوسعید مدعی شد که ادعای مردم قم برخلاف دستور اسلام است و قمیان او را تهدید به قتل کردند، از اینرو وی از قم گریخت و مردم قم را غرابی مذهب خواند.(۳۲) بدیهی است که تقسیم قاضی ابوسعید، برخلاف فقه تشیع اثناعشری بوده است، زیرا دختر در طبقه اول قرار دارد و عمو در طبقه سوم جای میگیرد و با وجود طبقه اول، به سایر طبقات ارث نمیرسد.(۳۳) بنابراین، اعتراض قمیان به قاضی ابوسعید، بر غرابی بودن آنها دلالت ندارد.
۳ ـ ۲ ـ ۱ ـ ۴٫ خلط تشیع با جریان های غالی مذهب آدام متز در بحث از فرقههای شیعی، میان تشیع واقعی و جریانهای غالی مذهب، تفکیک قائل نشده و عقیده تناسخ را که آموزهای کاملاً غالیانه است و به کفر منجر میشود، به تشیع نسبت داده است.(۳۴) هرچند بررسی جریانهای غلو و بیان اعتقادات آنان، وظیفه نوشتار حاضر نمیباشد، لکن برای روشن شدن اشتباه سخنان آدام متز، یادآوری چند نکته، ضروری است؛الفـ بهرغم رواج انتساب جریانهای غالی به مذهب تشیع، در میان اهلسنت نیز گروهها و جریانهای بسیاری وجود دارد که گرایش غالیانه داشتند، مانند ابراهیمیه که به حلول روح عیسی بن مریم در بدن ابراهیم امام از رهبران اولیه عباسیان، اعتقاد داشتند.(۳۵) اسحاقیه یکی دیگر از این فرقههاست که ابومسلم خراسانی را پیامبر میدانستند.(۳۶) راوندیه، گروه دیگری است که به الوهیت منصور عباسی اعتقاد داشتند.(۳۷) رزامیه هم معتقد بودند که روح خداوند در ابومسلم حلول کردهاست(۳۸). یزیدیه نیز که در شمال عراق ساکن بودند، یزید بن معاویه را فرشتهای از فرشتگان الهی میدانستند.(۳۹) همچنانکه طبق گزارش مقدسی گروهی نیز معاویه پسر ابیسفیان را پیامبر میدانستند و به نبوت او اعتقاد داشتند.(۴۰) درباره علم خلیفه دوم هم روایتی را نقل کردهاند که اگر علم همه اهل زمین در یک کفه ترازو و علم عمر در کفه دیگر قرار گیرد، علم عمر فزونی دارد!.(۴۱) همچنین در گزارشی آمده است که در سال بیست هجری در مدینه، زلزلهای واقع شد، در این میان، عمر نیزه خود را به زمین زد و گفت: مگر من به روی تو به عدالت رفتار نکردهام؟ از آن تاریخ به بعد در مدینه زلزلهای واقع نشد!(۴۲)ب ـ آموزه تناسخ هرچند از خارج وارد جهان اسلام شد و یکی از مهمترین اصول مشترک تمامی گرایشهای دین هندویی به حساب میآید و مسیحیت و یهودیت نیز از آن بیبهره نبودند،(۴۳) لکن در درون جهان اسلام، این عقیده به فرقههای غالی معتقد به حلول و برخی از شعبههای درونی فرقه معتزله، همانند خابطیه، حماریه و طاریه اختصاص دارد.(۴۴)ج ـ موضعگیری تند امامان شیعه و نیز عالمان و اندیشمندان شیعی در برابر جریانهای غالی و عقیده تناسخ، نمایانگر برائت تشیع از عقاید غالیانه، همانند تناسخ است. امام رضا(ع) در پاسخ مأمون که نظر آن حضرت را درباره تناسخ جویا شده بود، فرمود: «کسی که به تناسخ، اعتقاد داشته باشد، به خداوند عظیم، کفر ورزیده و بهشت و جهنم را تکذیب کرده است».(45) همچنین امام(ع) در جای دیگر فرمود: «کسی که قائل به تناسخ شود، کافر است». سپس افزود: «خداوند غالیان را لعنت کند که از مجوسیان و نصارا و قدریه و مرجئه و حروریه بدتر هستند».(46) شیخ مفید از متکلمان و عالمان برجسته شیعی در قرن چهارم هجری، تناسخ را مردود دانسته(۴۷) و درباره غالیان چنین اظهار داشته است:غالیان کسانی هستند که تظاهر به اسلام دارند و به امیرالمؤمنین و سایر امامان(ع)، سمت الوهیت و نبوت نسبت میدهند. اینان گمراه و کافرند؛ امیرالمؤمنین(ع) درباره آنها به قتل و سوزاندن در آتش، حکم فرموده، ائمه(ع) آنان را کافر و از دین خارج دانستهاند».(48)
پی نوشت ها :
*دانشجوی دکتری تاریخ اسلام جامعه المصطفی العالمیه** استادیار جامعه المصطفی العالمیه۱٫ خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۸۲٫۲٫ عبدالرحمن بدوی، فرهنگ کامل خاورشناسان، ص۳۹۰٫۳٫ همان.۴٫ همان.۵٫ آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج۲، ص۴۳۰ـ۴۴۰٫۶٫ همان، ج۱، ص۱۶۷٫۷٫ همان، ص۱۷۰٫۸٫ همان، ج۲، ص۳۹۹ـ ۴۰۲٫۹٫ همان، ص۳۴۵ـ ۳۴۶٫۱۰٫ همان، ج۱، ص۷۵٫۱۱٫ احمدامین، فجرالاسلام، ص۲۷۷٫۱۲٫ سیدمحمدحسین طباطبایی، شیعه، (مذاکرات هانری کربن باعلامه)، ص۱۸٫۱۳٫ همان.۱۴٫ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۱۴٫۱۵٫ ابن ندیم، الفهرست، ص۳۴۶٫۱۶٫ کامل مصطفی شیبی، تشیع و تصوف، ترجمه، علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص۱۵٫۱۷٫ سیدمحمدحسین طباطبایی، شیعه، (مذاکرات هانری کربن باعلامه)، ص۱۹٫۱۸٫ احمد الوائلی، هویه التشیع، ص۳۳ـ۳۵٫۱۹٫ عبدالرحمن سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۶۴۲ ـ ۶۴۳٫۲۰٫ همان؛ ابنحجر هیثمی، الصواعق المحرقه، ص۱۶۱٫۲۱٫ نوبختی، فرق الشیعه، ص۲۳٫۲۲٫ همان، ص۵۴٫۲۳٫همان، ص۸۰ـ ۸۴٫۲۴٫آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج۱، ص۷۶٫۲۵٫شهابالدین احمد بن یحی ابنفضل الله عمری، مسالک الابصار فی ممالک الامصار، ج۱۲، ص۳۶۱؛ جمال الدین ابو المحاسن ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، ج۷، ص۳۲۲٫۲۶٫ابوالحسن علی بن ابی الکرمابن اثیر، الکامل، ج۸، ص۲۵۰؛ عبدالحسین شهیدی، دایره المعارف تشیع، ج۳، ص۴۸۱، مدخل بنی عمار.۲۷٫غرابیه به فرقهای از غلات اطلاق میشود که محمد(ص) و علیعلیهالسلام را همانند دو غراب شبیه هم می داند و معتقدند که جبرئیل دچار اشتباه گردید و وحی را به جای علی به محمد آورد، این فرقه عقیده دارد که همه میراث به دختر میرسد. ر.ک: عبدالله بن مسلمابن قتیبه، المعارف، ص۶۲۳ و نعمتالله صفریفروشانی، غالیان، ص ۱۴۸٫۲۸٫آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج۱، ص۷۷-۷۸٫۲۹٫محمدبن احمد مقدسی، احسن التقاسیم، ص۳۹۵٫۳۰٫زکریای قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ص۵۱۳٫۳۱٫حسنبن محمدبن حسن قمی، تاریخ قم، ص۳۴۱٫۳۲٫تاجالدین سبکی، طبقات الشافعیه، ج۳، ص۲۳۳٫۳۳٫امام روح الله خمینی، تحریر الوسیله، ص ۷۹۲و۷۹۹و۸۰۴٫۳۴٫آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج۱، ص۷۹٫۳۵٫عبدالرحمن ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص۱۰۲٫۳۶٫ابنندیم، الفهرست، ص۴۸۳٫٫۳۷٫عباس اقبال آشتیانی، خاندان نوبختی، ص۲۵۶٫۳۸٫همان.۳۹٫سامی العریری، الجذور التاریخیه والنفسیه للغلو و الغلاه، ص۶۹٫۴۰٫محمدبن احمد مقدسی، احسن التقاسیم، ص۳۹۹٫۴۱٫حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۸۶٫۴۲٫عبد الحسین امینی، الغدیر، ج۸، ص۸۲-۸۳٫۴۳٫طاهره توکلی، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۶، ص۱۷۶و۱۷۸و۱۷۹، مدخل تناسخ.۴۴٫نعمتالله صفری فروشانی، غالیان، ص۱۹۸-۲۰۰٫۴۵٫محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴، ص۳۲۰٫۴۶٫همان، ج۲۵، ص۲۷۳٫۴۷٫شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد،ص۶۴-۶۵٫۴۸٫ همان، ص۱۰۹٫ منبع: نشریه تاریخ در آینه پژوهش شماره ۲۶

















هیچ نظری وجود ندارد