1 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه پیامبر اکرم (ص)

بررسی آمار روایات فضائل اهل بیت در صحاح ۵

بررسی آمار روایات فضائل اهل بیت در صحاح ۱
0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

بررسی آمار روایات فضائل اهل بیت در صحاح ۵

علل و انگیزه‏هاى فرعى و اقوال اهل حدیث:

در آغاز سخن ـ در این بخش ـ گفته شد که علل و انگیزه‏هاى نقل اندک روایات فضائل اهل‏بیت در صحاح را مى‏توان به دو بخش کلى و جزئى یا فرعى، تقسیم کرد. علت و انگیزه‏ى کلى، همان سیاست قدرت حاکم بود که گذشت؛ و البته باید منع تدوین حدیث را نیز داخل آن دانست؛ چرا که یکى از مظاهر سیاست قدرت حاکم، همین منع از تحدیث و تدوین روایات است.

اما در اینجا باید به علل و انگیزه‏هاى جزئى یا فرعى نیز پرداخته شود. مراد ما از انگیزه‏هاى فرعى یا جزئى، چیزهایی است که میان خود محدثان و اهل‏سنت گذشته است؛ البته باید گفت که این انگیزه‏ها در واقع جزئى و فرعى نیستند و خود، علل بسیار مهمى در کمى روایات فضائل‏اند؛ ولى به جهت تقابل این علل با علت و انگیزه‏ى کلى و نیز اهمیت و بزرگى سیاست قدرت حاکم، از آن به جزئى یا فرعى یاد مى‏شود.

نکته‏اى را که نباید در اینجا فراموش کرد آن است که اگر بخواهیم به همه‏ى این انگیزه‏هاى فرعى اشاره کنیم کار به درازا خواهد کشید؛ از اینرو به نمونه ‏هاى قابل توجهى از آنها اشاره مى‏شود تا حداقل روشن شود که علاوه بر حکام، اهل  حدیث نیز، در اندک ثبت و ذکر شدن روایات فضائل اهل‏بیت مقصرند.

شعبى (م ۳۰۳ـ ۳۱۰هـ):

او، عامر بن شراحبل، ابو عمرو کوفى است که شش سال پس از خلافت عمر به دنیا آمد.([۱]) او یکى از بزرگ‌ترین راویان حدیث اهل سنت است که روایات او در سرتاسر کتاب‌ها حدیثى و به ویژه صحاح پراکنده است.

ابن حجر در تقریب، درباره وى مى‏گوید:

«… ثقه مشهور، فقیه فاضل…»([۲])

او خود مى‏گوید: پانصد تن از اصحاب پیامبر را درک کردم که مى‏گفتند:

«علیّ و طلحه و الزبیر فی الجنّه»([۳])

همین روایت در دروغگو بودن او کفایت مى‏کند. با وجود این او را آنقدر بزرگ و ثقه مى‏دانند که درباره‏اش گفته‏اند:

«مرسل الشعبی صحیح ولا یکاد یرسل إلا صحیحا»([۴])

او از محدثانى بود که سر در دربار خلفاى اموى ـ مروانى مى‏جنبانده و مورد عنایت و توجه آنان بوده است. او سالیان درازى از عمر خود را در دمشق، شام و در دوران عبدالملک مروان گذارند، و در آنجا حدیث گفته؛ و روشن است که با توجه به آنچه درباره‏ى سیاست امویان درباره‏ى اهل‏بیت گفته شد؛ او چه احادیثى را مى‏گفته و چه احادیثى را نمى‏گفته است. او آن‏قدر تحت حمایت دستگاه خلافت بود که بى‏هیچ واهمه‏اى برخى از صحابه را دروغگو مى‏خواند.

ذهبى مى‏گوید:

«… ربیعه بن یزید، قال: قعدت إلى الشعبی بدمشق فی خلافه عبدالملک فحدّث رجل من الصحابه عن رسول‏الله‏ صلى‏الله‏ علیه وآله وسلم أنه قال: اعبدوا ربکم ولا تشرکوا به شیئا وأقیموا الصلاه وآتوا الزکاه وأطیعوا الامراء، فان کان خیرا فلکم وإن کان شرا فعلیهم وانتم منه برآء. فقال له الشعبی: کذبت»([۵])

او در زمان عبدالملک، جلیس و انیس خلیفه و مستشار ویژه او بوده؛ تا جایى که عبدالملک، او را به عنوان سفیر خود به دربار پادشاهان، از جمله پادشاه روم([۶])، مى‏فرستاده است:

«… لما صارت الخلافه إلى عبدالملک بن مروان، کتب رساله إلى الحجاج والیه على العراق یطلب منه أن یبعث إلیه رجلاً یصلح للدین وللدنیا ویتخذه جلیسا وأنیسا، فبعث إلیه الحجاج بعامر الشعبی، فجعله عبدالملک من المقرّبین إلیه، وأخذ یلجأ إلیه فی معضلات الأمور ویعتمد على رأیه فی الأمور ذات الأهمیّه، حتى أصبح فی حکم مستشار خاص له، وکان من المهام الّتی یکلف بها أن یبعث سفیرا بین عبدالملک والملوک…»([۷])

آرى! کسانى مانند شعبى، از بزرگترین محدثان سنت پیامبر مى‏شوند و روایاتى که او و مانند او نقل کرده‏اند به نسل‌هاى پس از خود یعنى کسانى مانند بخارى و مسلم و ابوداود مى‏رسد و آنها نیز، آن روایات و احادیث را در کتابهاى خود مى‏آورند. مانند این روایت:

«… حدّثنا أبوداود، عن شعبه، عن منصور الغُدانی، عن الشعبی، قال: أدرکت خمس مئه صحابّی أو أکثر یقولون: أبوبکر وعمر وعثمان وعلیّ»([۸])

زُهرى (م ۱۲۴هـ)، امام اهل حدیث و مأموم بنى‏امیه:

یکى دیگر از بزرگترین و بلکه بزرگ‌ترین و مشهورترین راوى حدیث اهل حدیث، زهرى است. او «محمد بن مسلم بن عُبیدالله‏ بن عبدالله‏ بن شهاب… القُرشیّ الزّهری، أبوبکر المدنی…»([۹]) است. او ساکن بلاد شام، یعنى مرکز سلطنت خلفاى اموى ـ مروانى بوده است([۱۰]). او را به زهرى و نیز «ابن شهاب» مى‏شناسند. ابوبکربن منجویه درباره وى گفت:

«رأى عشره من أصحاب النبی صلى‏الله‏ علیه وسلم، وکان من أحفظ أهل زمانه وأحسنهم سیاقا لمتون الأخبار وکان فقیها فاضلاً»([۱۱])

او بسیار مورد احترام اهل حدیث (پیروان خلفا) است و سند او را یکى از بهترین سندهاى حدیث رسول خدا مى‏دانند؛ تا جایی که از نسائى نقل است: بهترین اسانید روایات چهار سند است که در دو سند ابن شهاب دیده مى‏شود([۱۲]).

عمرو بن دینار مى‏گوید:

«ما رأیت أنصّ للحدیث من الزّهری وما رأیت أحدا الدینار والدرهم أهون علیه منه. ما کانت الدنانیر والدراهم عنده إلا بمنزله البَعْر»([۱۳])

از مکحول نقل است که گفت:

«… مابقی علی ظهرها أحدٌ أعلم بسنّه ماضیه من الزّهری»([۱۴])

ابوبکر هُذَلى مقام او را حتى از حسن بصرى و ابن سیرین بالاتر مى‏داند، آنجا که مى‏گوید:

«… قد جالستُ الحسن و ابن سیرین، فما رأیت أحدا أعلم منه، یعنی الزهری»([۱۵])

مزى درباره‏اش مى‏گوید:

«ومناقبه وفضائله کثیره جدّا»([۱۶])

او بنابر مشهور در سال ۵۰ هـ.ق چشم به جهان گشود و در سال ۱۲۴ هـ.ق سر بر زمین نهاد.([۱۷])

همان گونه که مشاهده مى‏شود، زهرى در اوج قدرت امویان آمد و رفت؛ و همان گونه که گذشت در شام ساکن بوده و حدیث مى‏گفته است. بنابر گفته‏ى خودش، مدت ۴۵ سال به شام رفت و آمد داشته است.([۱۸])

درباره‏ى ابن شهاب زهرى و شخصیت و نیز مکانت علمى او کتابها و مقاله‏هاى زیادى نوشته شده است. برخى، در این نوشته‏ها از او دفاع کردند و برخى نیز او را محدثى دربارى دانسته‏اند که در خدمت سیاست امویان و مروانیان بوده است. شواهد و وثائق تاریخى نشان مى‏دهد که او نیز مانند شعبى، دربارى بوده و حدیث را آنگونه مى‏گفته و مى‏نوشته که به مذاق خلفا خوش آید؛ البته او نمى‏توانسته غیر از این عمل کند و اگر این‏طور نبود نمى‏توانست به تقریب خلیفه اموى برسد. او در فضایى قرار گرفته بود که سب و لعن على بن ابى طالب یکى از ارکان منبرها و خطابه‏ها بود و به حدى این امر رسمى بوده که وقتى عمر بن عبدالعزیر این لعن را لغو کرد این کار او را یکى از مهمترین اصلاحات او به شمار آوردند و زمانى بود که به جهت دشمنى حکام، قبر مقدس آن حضرت مخفى بود. پس چطور مى‏توانسته با آن موقعیتى که در دربار داشته روایات فضائل حضرت على و خاندان پیامبر اکرم را بیان کند در حالى که حکام زمانه نه تنها این را نمى‏خواستند بلکه مى‏خواستند برخلاف آن عمل کند و اینجاست که علماى وابسته آنگونه عمل مى‏کردند که خواست قدرتمندان زمانه باشد تا با این کار به شهرت یا ثروتى دست پیدا کنند. براى نمونه در «تهذیب التهذیب» و در شرح حال «اعمش»([۱۹]) مى‏خوانیم:

«… وحکى الحاکم، عن ابن مَعین أنه قال: أجود الأسانید: الأعمش، عن إبراهیم، عن علقمه عن عبدالله‏. فقال له انسان: الأعمش مثل الزهری؟ فقال برئت من الأعمش أن یکون مثل… الزهری، یرى العرض والاجازه و یعمل لبنی امیّه، والأعمش فقیر صبور، ومجانب للسلطان، ورع، عالم بالقرآن»([۲۰])

ذهبى در شرح حال «خارجهًْ بن مُصعب»، از او روایت کرده و مى‏گوید:

«… قدمت على الزهری و هو صاحب شرط بنی أمیّه، فرأیته رکب وفی یدیه حربه وبین یدیه الناس فی أیدیهم الکافرکوبات، فقلت: قبّح‏الله‏ ذا من عالم، فلم أسمع منه…»([۲۱]).

زهرى آنقدر با خلفا و امراى اموى سر و کار داشت که برخى او را دستمال امیران و خلفاى اموى مى‏دانسته‏اند:

«قال عمر بن رُدَیح: کنت أمشی مع ابن شهاب الزّهری، فرأنی عمرو بن عُبید، فلقینی بعدُ فقال: مالک ولمندیل الأمراء؛ یعنى ابن شهاب؟!»([۲۲]).

در تاریخ مى‏خوانیم که هشام بن عبدالملک ۰۰۰/۷۰ دینار را که زهرى مقروض بود ادا کرد([۲۳]). ابن شهاب چه کار کرده بود که کسى مانند هشام دینى بدین سنگینى را از جانب او ادا مى‏کند؟ هشام کسى است که روایات را علیه حضرت على و اهل‏بیت جعل مى‏کرد، که درباره‏ى او مى‏خوانیم:

«دخل سلیمان بن یسار على هشام، فقال له: یا سلیمان [من] الذی تولّى کِبرهُ منهم؟ فقال له: عبدالله‏ بن أبّی بن سَلول؛ فقال له: کذبتَ، هو علی بن أبیطالب…»([۲۴])

بنابر گزارش ابن عساکر، زهرى کسى بوده که فضائل اهل‏بیت را کتمان مى‏کرده است:

«… أنبأنا جعفر بن إبراهیم الجعفری قال: کنت عند الزهری أسمع منه، فإذا عجوز قد وقفت علیه… فقالت: یا جعفری لاتکتب عنه فإنّه مال إلى بنیأمیّه وأخذ جوائزهم!! فقلت: من هذه؟ قال: أختی رقیه خرفت؟! قالت: [بل] خرفت أنت، کتمتَ فضائل آل محمد…»([۲۵])

سخن درباره‏ى زهرى و خدمات او به سیاست بنى‏امیه فراوان است. او متهم به وضع روایاتى است که در آنها پایین آوردن شأن و منزلت اهل‏بیت و به ویژه على، است. براى آگاهى از این روایات باید به کتاب «الزهرى، أحادیثه و سیرته»، نوشته‏ى «بدرالدین الحوثى» مراجعه کرد. ایشان در فصل نخست کتاب خود با عنوان: «فی عود من روایات الزهری التی یتهم فیها وأحادیثه التى یعرف الناظر المنصف أنها دلیل على أنه لایوثق به»، به این روایات اشاره کرده است.([۲۶])

لازم به یادآورى است که گسترده‏ترین پژوهشى که تاکنون درباره زهرى و در میان اهل سنت به انجام رسیده کتاب «الإمام الزهری و أثره فی السنّهًْ»، نوشته‏ى «حارث سلیمان الضّاری» است که به عنوان رساله‏ى دکترى ایشان به چاپ رسیده است. ایشان در فصل نخست از باب سوّم کتابشان سعى کرده‏اند به شبهاتى که درباره‏ى اموى بودن زهرى در کتاب‌هاى گوناگون آمده پاسخ دهند که به هیچ‏وجه در این کار موفق نبوده‏اند. اگر کسى پاسخ ایشان به این شبهات را بخواند به درستى ادعاى نگارنده واقف خواهد شد.([۲۷])

آرى! کسانى مانند ابن شهاب، پس از یک سده که از تدوین و نگارش حدیث منع شده بود، به امر خلفاى اموى ـ مروانى، با آن سیاست ضدعلوى، مأمور، تدوین حدیث و سنت پیامبر مى‏شوند؛ و روشن است که نتیجه چه مى‏شود؛ مدونات حدیثى، تهى از بسیارى از فضائل اهل‏بیت. و این احادیث و مدونات، بعدها، ارثیه‏ى کسانى همچون بخارى و مسلم و ابوداود شد. «محمد عجاج الخطیب» مى‏نویسد:

«کان الزهری أوّل من استجاب لطلب الخلیفه عمر بن عبدالعزیز، فدوّن له السنن فی دفاتر، ثم وزع الخلیفه على کل أرض له علیها سلطان دفترا، و أجمع العلماء على أنه کان أول من دوّن السنّه، وقد بینت أنه أوّل من دوّنها رسمیّا بأمر الخلیفه …([۲۸]) وأحادیثه فی الکتب الستّه وفی سنن البیهقی وموطأ الامام مالک، ومسند الامام أحمد، وفی سائر کتب السنن والمسانید…»([۲۹])

آرى! زهرى اموى بود و کسى که اموى است، مناقب و فضائل اهل‏بیت و به ویژه على را نقل نمى‏کند؛ از اینروست که «ابن حبان» مى‏گوید:

«… ولست أحفظ لمالک ولا للزهری فیما رویا من الحدیث شیئا من مناقب علیأصلاً…»([۳۰])

آرى! مالک بن انس نیز سر در آخور خلفاى عباسى و به ویژه منصور دوانیقى ـ دشمن اهل‏بیت ـ داشت؛ پس او نیز روایتى در فضائل و مناقب على نقل نکرده است.

رجاء بن حَیْوَهًْ، شیخ زهرى (م ۱۱۲هـ):

او نیز از محدثانى است که در دربار شام، منزلتى داشته و از کسانى همچون معاویه و عبدالملک مروان، روایت کرده است!!([۳۱]) شیخ الاسلام او را چنین معرفى مى‏کند:

«… ثقه، فقیه…»([۳۲])

ذهبى درباره‏اش، این‌چنین مى‏نویسد:

«… الشامی، شیخ أهل الشام وکبیر الدوله الامویه، روى عن معاویه، و عبدالله‏ بن عمر…([۳۳])

قال مکحول: رجاء سید أهل الشام… وقال مسلمه الأمیر: برجاء وبامثاله ننصر… قلت: هو الذی أشار على سلیمان باستخلاف عمر بن عبدالعزیز…»([۳۴])

گویا او ارادت ویژه‏اى به عبدالملک مروان داشته است؛ «مطر ورّاق» مى‏گوید:

«… ما لقیت شامیا أفضل ـ وفی روایه أفقه ـ من رجاء بن حیوه، إلاّ أنّه إذا حرّکته وجدته شامیّا، و ربّما جرى الشیء فیقول: فعل عبدالملک بن مروان رحمه الله‏ علیه…»([۳۵])

اوزاعى (م ۱۵۷هـ):

یکى دیگر از محدثان دربارى که اهل سنت و حدیث، بسیار به بزرگى از وى یاد مى‏کنند «بوعمرو، عبدالرحمان بن عمرو»([۳۶])، مشهور به اوزاع است. مزى از او به: «… إمام أهل الشام فی زمانه فی الحدیث والفقه…» یاد کرده است.([۳۷]) از شیوخ او، مى‏توان به زهرى اشاره کرد.([۳۸])

درباره‏ى او گفته شده است:

«… ما کان بالشام أحدا أعلم بالسنّه من الأوزاعی»([۳۹])

او در سال ۸۸هـ، دیده به جهان گشود و تا ماه‌هاى پایانى خلافت منصور عباسى ـ دشمن اهل‏بیت ـ زنده بود. ذهبى در تذکره، داستانى را میان اوزاعى و سفاح نقل کرده که از آن علاقه‏ى اوزاعى به خلفاى اموى ـ مروانى و اعتقاد او به مشروعیت حکومتشان روشن مى‏شود.([۴۰]) نیز بنابر گفته ذهبى، شامیان و اهل اندلس مدتى بر مذهب اوزاعى بوده‏اند.([۴۱])

در هر صورت او در زمان منصور، از مقربان درگاه و بارگاه بود. ذهبى مى‏گوید:

«قلت: قد کان المنصور یعظّم الاوزاعی و یصغى إلى وعظه و یجلّله»([۴۲])

در تمام صحاح، روایات اوزاعى به چشم مى‏خورد.

عسقلانى درباره‏ى او مى‏گوید: «… ثقه جلیل…»([۴۳])

از او روایات زیادى، نقل شده، ولى در روایات او خبرى از فضائل اهل‏بیت نیست؛ مگر روایت آیه‏ى تطهیر. على بن محمد جزرى در شرح حال امام حسین بن على مى‏نویسد:

«وروى الاوزاعی عن شداد بن عبدالله‏، قال: سمعت واثله بن الأسقع، وقد جیء برأس الحسین، فلعنه رجل من أهل الشام و لعن أباه، فقال واثله: والله‏ لا أزال أحب علیا والحسن والحسین وفاطمه بعد أن سمعت رسول‏ الله‏ صلى‏الله‏ علیه وسلم یقول فیهم ما قال… ثم قال: «إنما یرید الله‏ لیذهب عنکم الرجس اهل ‏البیت و یطهّرکم تطهیرا»؛ قلت لواثله: ما الرجس؟ قال: الشک فی الله‏ عزوجل.

قال أبو أحمد العسکری: یقال إن الأوزاعی لم یرو فی الفضائل حدیثا غیر هذا، والله‏ أعلم. قال: وکذلک الزهری لم یرو فیها إلاّ حدیثا واحدا، کانا یخافان بنیامیه»([۴۴])

شعبى، زهرى، رجاء و اوزاعى تنها و تنها مشتى از خروار محدثان دربارى زمان بى‏امیه و بنى‏عباس بودند که جامعه‏ى آن روز، آنها را به عنوان عالمان و راویان حدیث پذیرفته بود. آنها بسیارى از فضائل اهل‏بیت را یا از روى ترس یا از روى تعصب نقل نکردند؛ و از قدیم گفته‏اند: «مشت نمونه‏ى خروار است!».

دوستى و نقل روایات اهل‏بیت و تهمت رفض و تشیع:

تهمت رفض از دیگر عواملى بود که موجب نقل اندک روایات فضائل اهل‏بیت در صحاح و دیگر کتابهاى حدیثى و محدثان شد؛ به این معنا که اگر محدثى نسبت به اهل‏بیت، از خود دوستی نشان مى‏داد یا اینکه روایات فضائل ایشان را بیش از خط قرمزى که محدثان براى خود داشتند نقل مى‏کرد؛ متهم به رفض و تشیّع مى‏شد؛ و این اتهام حتى دامان بزرگترین شخصیت‏هاى علمى را نیز مى‏گرفت. تاریخ حدیث و محدثان نمونه‏هاى زیادى را به ما معرفى مى‏کند که ما به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:

شافعى و تهمت رفض به او:

در اینکه شافعى تمایلاتى شیعى داشته و نسبت به اهل‏بیت ارادت ویژه‏اى داشته سخنى نیست. او تنها ایشان را دوست مى‏داشته و روایات صحیحه‏اى را که در فضائلشان به او رسیده نقل مى‏کرده ولى این کار براى او بسیار گران بود؛ از اینرو او را متهم به رفض و تشیع مى‏کردند؛ و او در جواب آنها این اشعار را مى‏خواند:

یا راکبا قف بالمحصّب من منىً
سَحَرا إذا فاض الحجیج إلى منىً
إن کان رفضا حبُّ آل محمّد

  واهتف بقاعد خیفها و الناهض
فیضا کملتطم الفرات الفائض
فلیشهد الثقلان أنی رافضی([۴۵])

این در حالى بود که او به‏هیچ وجه بر این باور نبود که على خلیفه‏ى نخست یا افضل است؛ بلکه او و اهل‏بیتش را دوست داشت و در جواب کسانى که دوستى با آل محمد را رفض مى‏دانستند این شعر را مى‏خواند و مى‏گفت اگر دوستى ایشان رفض است پس جن و انس شهادت دهند که من رافضى‏ام، یعنى دوستدار آل پیامبرم.

از شافعى مى‏گوید:

«أفضل الناس بعد رسول‏الله‏ صلى‏الله‏ علیه وسلم أبوبکر، ثم عمر، ثم عثمان، ثم علىّ… الخلفاء، خمسه، أبوبکر و عمر و عثمان و علی و عمر بن عبدالعزیز»([۴۶])

این اشعار نیز منسوب به اوست:

شهدت بأنّ الله‏ لاشیء غیرُه
و أنّ عُرى الایمان قولٌ مبیّن
و أنّ أبابکرٍ خلیفه ربّه
و أشهدُ ربّی أنّ عثمان فاضلٌ
أئمه قومٍ یُقتدی بهدا هُمُ

  و أشهد أنّ البعث حقّ و أخلصُ
و فعلٌ زکیّ، قد یزید و ینقصُ
وکان أبو حفص علی الخیر یحرُصُ
و أنّ علیّا فضلُهُ تخصّصُّ
لحا الله
‏ُ([۴۷]) من إیاهم یَتنقَّصُ([۴۸])

آرى! شافعى ـ اگر این سخنان و اشعار را به او نسبت داده باشند ـ این چنین بوده، ولى با وجود این برخى او را به تشیع متهم کرده‏اند؛ براى نمونه ابن‏ندیم گوید:

«… وکان الشافعی شدیداً فی التشیّع… و حضر ذات یوم مجلسا فیه بعض الطالبیین، فقال: لا أتکلّم فی مجلس یحضره أحدهم، هم أحقّ بالکلام، ولهم الریاسه والفضل…»([۴۹])

در فضایى که اظهار محبت به خاندان پیامبر جرم به شمار مى‏آید، چگونه مى‏توان فضائل ایشان را ذکر کرد. گناه شافعى این بود که دوستدار خاندان پیامبر بود. «فاروق عبدالمعطی» مى‏نویسد:

«… وکما اُتّهم بخروجه بسبب محبته لعتره النبی صلى‏الله‏ علیه وسلم… وقد أتّهم أیضا بأنّه رافضی بسبب إعجابه بعلیّ رضى‏الله‏عنه…»([۵۰])

تشیع عبدالرزاق بن همام صنعانى (م ۲۱۱هـ):

او یکى از بزرگان اهل حدیث است. ذهبى از او اینچنین یاد کرده است:

«الحافظ الکبیر… صاحب التصانیف»([۵۱])

ذهبى از او به «امام» یاد نکرده! شاید اگر او متهم به تشیع نبود، ذهبى او را نیز با واژه‏ى امام یاد مى‏کرد.

در ادامه‏ى شرح حال او مى‏خوانیم:

«… ونقموا علیه التشیع، وما کان یغلو فیه بل کان یحبّ علیا رضى‏الله‏عنه و یبغض من قاتله»([۵۲])

ابن حجر در تقریب درباره او چنین مى‏گوید:

«… حافظ، مصنف، شهیر… و کان یتشیّع…»([۵۳])

ابن عدى درباره‏اش گفته است:

«حدّث بأحادیث فی الفضائل لم یوافقْه علیها أحد، ومثالب لغیرهم مناکیر، و نسبوه إلى التشیّع»([۵۴])

آرى! صنعانى روایات صحیحه‏اى را نقل مى‏کرده که با مزاج برخى سازگار نبوده؛ از جمله:

«قال رسول‏الله‏ صلى‏الله‏ علیه وسلم: أن وَلّوا علیّا فهادیا مهدیا»([۵۵])

یا این خبر:

«… انّ رسول‏الله‏ صلى‏الله‏ علیه وسلم نظر إلى علیّ فقلا: أنت سیدٌ فی الدنیا و سیّدٌ فی الآخره، من أحبّک فقد أحبّنی، و من أبغضک فقد أبغضنی»

ذهبى درباره‏ى این حدیث صنعانى مى‏گوید:

«أوهى ما أتى به… ففی النفس منها شیء»([۵۶])

باید پرسید: «أیّ شیء ؟!»

و نیز این خبر:

«… أما ترضین أنّ الله‏ اطّلع إلى أهل الأرض مرّتین، فاختار منها رجلین، فجعل أحدهما أباک و الآخر بعلک»([۵۷])

و این خبر که: «إذا رأیتم معاویه على منبری فاقتلوه»([۵۸])

روایتى را نیز در «المصنف» او مى‏بینیم که موجب خشم برخى از افراد شده روایت چنین است:

«عن عبدالله‏ بن مسعود قال: کنت مع النبیّ صلى‏الله‏ علیه وسلم لیله وفد الجن، قال: فتنفّس، فقلت: ماشأنک یا رسول‏الله‏؟ قال: «نُعیت إلیّ نفسی یا ابن مسعود». قال: قلت: فاستخلف. قال: «من؟». قلت: ابوبکر. قال: فسکت، ثم مضى ساعه ثم تنفّس. قال: فقلت: ماشأنک؟ قال: «نعیت إلیّ نفسی یا ابن مسعود». قال: قلت: فاستخلف. قال: «من؟». قلت: عمر. قال: فسکت، ثم مضى ساعه ثم تنفّس. قال: فقلت: ماشأنک؟ قال: «نعیت إلی نفسى یا ابن مسعود». قال: قلت: فاستخلف. قال: «من؟» قال: قلت: علی بن أبی‌طالب. قال: «أما والذی نفسی بیده لئن أطاعوه لیدخلن الجنه أجمعین أکتعین»([۵۹])

ابن عدى نیز این حدیث او را در «الکامل» آورده و درباره‏اش مى‏گوید:

«و لعبد الرزاق بن همام أصناف و حدیث کثیر، وقد رحل إلیه ثقات المسلمین و أئمتهم و کتبوا عنه ولم یروا بحدیثه بأسا إلا أنهم نسبوه إلى التشیع، وقد روى أحادیث فی الفضائل مما لا یوافقه علیها أحد من الثقات فهذا أعظم ما رموه به من روایته لهذه الأحادیث… وأما فی باب الصدق فأرجو أنه لابأس به إلا

أنه قد بق منه أحادیث فی فضائل أهل البیت و مثالب آخرین مناکیر»([۶۰])

یاقوت در معجم، زیر ماده‏ى «صنعاء» مى‏نویسد:

«… کنا عند عبدالرزاق، فذکر رجل معاویه، فقال: لا تقذّروا مجلسنا بذکر ولد أبی سفیان»([۶۱])

[۱]) تهذیب الکمال؛ المزّی؛ ج۱۴، ص۲۸ مؤسسهًْ الرسالهًْ.

[۲]) ج۱، ص۳۶۹٫

[۳]) تهذیب الکمال؛ ص۳۴٫

[۴]) تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۱، ص۷۹٫

[۵]) همان؛ ص۸۳٫

[۶]) همان؛ ص۸۵٫

[۷]) مشاهیر القضاه؛ الهاشمی؛ ص۱۲۶٫

[۸]) سیر أعلام النبلاء؛ الذهبی؛ ج۴، ص۳۰۱٫

[۹]) تهذیب الکمال؛ المزی؛ ج۲۶، ص۴۱۹ مؤسسهًْ الرّسالهًْ.

[۱۰]) همان؛ ص۴۲۰٫

[۱۱]) همان؛ ص۴۳۲٫

[۱۲]) همان؛ ص۴۳۵٫

[۱۳]) همان.

[۱۴]) همان؛ ص۴۳۶٫

[۱۵]) همان؛ ص۴۳۷٫

[۱۶]) همان؛ ص۴۴۰٫

[۱۷]) همان؛ صص ۴۴۰ـ ۴۴۱٫

[۱۸]) الإمام الزهری وأثره فی السنّه؛ الضّاری؛ ص۵۸٫

[۱۹]) سلیمان بن مِهران.

[۲۰]) ج۴، ص۲۰۴٫

[۲۱]) میزان الاعتدال؛ ج۱، ص۶۲۵٫

[۲۲]) مختصر تاریخ دمشق ابن منظور؛ ج۲۳، ص۲۴۰٫

[۲۳]) همان؛ ص۲۴۱٫

[۲۴]) همان؛ ص۲۴۰٫

[۲۵]) ترجمه الامام على بن أبی‌طالب من تاریخ مدینه دمشق؛ محمدباقر المحمودی؛ ج۲، ص۷۳٫

[۲۶]) نک: صص ۱۹ـ ۹۲٫

[۲۷]) نک: صص ۴۳۹ـ ۴۵۳٫

[۲۸]) السنّه قبل التدوین؛ ص۴۹۴٫

[۲۹]) همان؛ ص۴۹۹٫

[۳۰]) کتاب المجروحین؛ ج۱، ص۲۵۸٫

[۳۱]) تهذیب الکمال؛ المزی؛ ج۹، ص۱۵۲ مؤسسهًْ الرسالهًْ.

[۳۲]) تقریب التهذیب؛ ج۱، ص۲۴۴٫

[۳۳]) روشن است که چه روایت کرده؟!!

[۳۴]) تذکره الحفاظ؛ ج۱، ص۱۱۸٫

[۳۵]) تهذیب الکمال؛ ص۱۵۴٫

[۳۶]) همان؛ ج۱۷، ص۳۰۷٫

[۳۷]) همان؛ ص۳۰۸٫

[۳۸]) همان؛ ص۳۰۹٫

[۳۹]) همان؛ ص۳۱۳٫

[۴۰]) نک: ج۱، صص ۱۸۰ـ ۱۸۱٫

[۴۱]) همان؛ ص۱۸۲٫

[۴۲]) همان، ص۱۸۳٫

[۴۳]) تقریب التهذیب؛ ج۱، ص۴۵۸٫

[۴۴]) أسد الغابه فی معرفه الصحابه؛ ابن الأثیر؛ ج۲، ص۲۷٫

[۴۵]) مختصر تاریخ دمشق، ابن‏منظور، ج۲۱، ص۳۷۵؛ تاریخ‏ مدینه دمشق، ابن‏عساکر، ج۵۱، ص۳۱۷٫

[۴۶]) تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۵۱، ص۳۱۶ (محقق).

[۴۷]) یعنى خداوند هلاک و لعنت کند.

[۴۸]) مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور، ج۲۱، ص۳۷۳؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۵۱، ص۳۱۲٫

[۴۹]) الفهرست؛ صص ۳۵۲ و ۳۵۳٫

[۵۰]) الامام الشافعی؛ ص۹۱٫

[۵۱]) تذکره الحفاظ؛ ج۱، ص۳۶۴٫

[۵۲]) همان.

[۵۳]) ج۱، ص۴۶۸٫

[۵۴]) میزان الاعتدال؛ ج۲، ص۶۱۰٫

[۵۵]) همان؛ ص۶۱۲٫

[۵۶]) همان؛ ص۶۱۳٫

[۵۷]) همان.

[۵۸]) همان.

[۵۹]) ج۱۱، ص۳۱۷٫

[۶۰]) الکامل فی ضعفاء الرجال؛ ج۶، ص۵۴۵٫

[۶۱]) معجم البلدان؛ ج۳، ص۴۲۹٫

منبع؛ برگرفته از کتاب فضائل اهل بیت در صحاح سته؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید.

برچسب ها: صحاح سته
نوشته قبلی

بررسی آمار روایات فضائل اهل بیت در صحاح ۴

نوشته‌ی بعدی

بررسی آمار روایات فضائل اهل بیت در صحاح ۶

مرتبط نوشته ها

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

عدالت صحابه از منظر فریقین و مسئله عصمت
پیامبر اکرم (ص)

عدالت صحابه از منظر فریقین و مسئله عصمت

معنای امامت در اسلام
پیامبر اکرم (ص)

امامان دوازده ‎گانه در احادیث نبوی

تصریح پیامبر (ص) به دوازده امام شیعه
پیامبر اکرم (ص)

تصریح پیامبر (ص) به دوازده امام شیعه

دو یادگار گرانسنگ پیامبر (ص)
پیامبر اکرم (ص)

دو یادگار گرانسنگ پیامبر (ص)

الو سلام حاج آقا / ۲۹
پیامبر اکرم (ص)

مقام تفسيرى على (ع) در نگاه پيامبر (ص)

نوشته‌ی بعدی
بررسی آمار روایات فضائل اهل بیت در صحاح ۱

بررسی آمار روایات فضائل اهل بیت در صحاح ۶

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا