بررسی تطبیقی اندیشههای وهابیت و اهل سنت استان سیستان و بلوچستان۲
بررسی تطبیقی اندیشههای وهابیت و اهل سنت استان سیستان و بلوچستان۱
۵ـ سجده بر غیر خدا از دیدگاه غیر مقلد و دیوبندیه و بریلویه
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
فإن السجده لا تحل لغیر الله.([۱])
سجده برای غیر خدا جایز نیست.
والعباده أنواع کثیره… من ذلک السجود فلایجوز لعبد أن یضع وجهه على الأرض ساجداً إلا لله وحده لا شریک له، لا لملک مقرب، ولا لنبی مرسل ولا لِوَلِیٍّ.
عبادت انواع زیادی دارد… یکی از آنها سجده است. برای بنده جایز نیست که صورتش را بر زمین به صورت سجده قرار دهد مگر برای خداوندی که یکتاست و شریکی ندارد نه اینکه برای ملک مقرب و یا نبی مرسل و یا ولیای از اولیاء خدا سجده کند.([۲])
الف) دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث)
عبدالله ریگی احمدی در ترجمه احکام جنائز چنین میگوید:
منظور از «قبور را مسجد نسازید» این است که:
۱ـ رو به قبر نماز نخوانید.
۲ـ رو به قبر سجده نکنید.
۳ـ بر آن مسجد نسازید.([۳])
محمد عمر سربازی در این باره میگوید: شرک قرار دادن در عبادت، عبارت از این است که همان عبادتی که مخصوص ذات خداوندی است برای غیر خدا انجام دهد، مثلاً کسی را سجده کند.([۴])
در کتاب تعلیم الاسلام از کتب حوزه علمیه دیوبندیه میخوانیم:
سجده بر قبر یک انسان (و لو اینکه پیامبر یا امام باشد)، از مصادیق شرک در عبادت است.([۵])
در بعضی از نوشتههای دیوبندیه همه نوع سجده را شرک نمیدانند و دربارهی سجده تفصیل قائل میشوند.
محمد عمر سربازی در پاسخ این استفتاء که: از میان آباء و اجداد خودمان که به شرک و بدعت مبتلا بودند و حتی در بعضی کارها افراط میکردند وخاک قبور را خورده و در مقابل آن سجده میکردند و… آیا در زمره نجاتیافتگان خواهند بود یا نه؟ مینویسد:
… اگر سجده کردن و خاک خوردن به صورت عبادت نبوده باشد در زمره نجات یافتگان خواهند بود پس عمل آنها حوالهی خداوند کریم است.([۶])
عبدالرحمن سربازی مینویسد:
در ضمن بیان فرق، میان سجدهی عبادت و سجدهی تعظیمی، مولانا عثمانی چنین فرمود: اگر شخصی پیر یا چیزی غیر خدا را سجدهی عبادت کند قطعاً کافر میشود. اما ضروری نیست که هر سجدهای حتماً سجدهی عبادت باشد که شرک حقیقی و شرک جلی است، زیرا این امکان هم وجود دارد که آن سجده، سجدهی تحیت باشد که مقصود از آن رعایت تعظیم فرد و دیگری است و این نوع سجده تعظیمی در حکم شرک جلی نیست. البته در شریعت ما قطعاً نارواست و میتوان مرتکبش را مجازات نمود، اما نمیتوان چنین شخصی را قطعی مباح الدم و المال قرار داد. در خود قرآن کریم سجده کردن فرشتگان بر حضرت آدم و سجده کردن برادران و والدین حضرت یوسف بر حضرت یوسف ذکر شده است و اکثریت قاطع مفسرین از این سجده، سجدهی معروف یعنی پیشانی را بر زمین نهادن گرفتهاند و آن را سجدهی تعظمی قرار دادهاند.
خلاصه اینکه اگر شخصی یک چیزی غیر خدا را سجدهی تعظیمی کند، در شریعت ما حتماً مجرم و گنه کار میشود اما نمیتوان او را مشرک کافر و مهدورالدم و المال قرار داد.([۷])
محمد ذاکر حسینی بریلوی میگوید:
علماء میگویند معنی حدیث([۸]) این است که سجده برای قبور انبیاء و نماز به سوی قبرها به دلیل اینکه تعظیم و تکریم آنها است، قطعاً حرام است. همانطور که یهود و نصاری از سجده کردن برای قبور انبیاء قصد تکریم و تعظیم مینمایند.([۹])
دو دیدگاه نسبت به سجده بر غیر خدا وجود دارد؛ دیدگاه اول: هرگونه سجده بر غیر خدا را شرک و کفر میداند و دیدگاه دوم سجده را به سجده عبادتی و سجده تعظیمی تقسیم میکنند. مورد اول را شرک میدانند و مورد دوم را مجرم و گنهکار میشمارند و دیدگاه دوم درست است و اگر سجده بدون اعتقاد به الوهیّت و عبادت باشد، شرک و کفر نیست (مانند سجده حضرت یعقوب بر حضرت یوسف). اما با این حال سجده تعظیمی به غیر خدا در اسلام حرام است([۱۰]) و بین حکم حرمت و حکم شرک نسبت عام و خاص است.
۶ـ علم غیب از دیدگاه غیر مقلد، دیوبندیه و بریلویه
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
طاغوتها زیادند؛ رؤس آنها پنج مورد است… چهارم کسی که مدعی علم غیب برای غیر خدا شود، و دلیل آن قول خدای تعالی است که میفرماید:
{عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أحَدًا * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا}.([۱۱])
خداوند عالم الغیب است و هیچکس را از علم غیب خود آگاه نمىکند، جز پیامبرى را که از او خشنود باشد که [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانى خواهد گماشت و همچنین میفرماید: {وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَیَعْلَمُ ما فی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَلا حَبَّهٍ فی ظُلُماتِ اْلأرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ}.([۱۲])
و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست، جز او [کسى] آن را نمىداند و آنچه در خشکى و دریاست مىداند و هیچ برگى فرو نمىافتد مگر [اینکه] آن را مىداند و هیچ دانهاى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است.([۱۳])
وی در کتاب مختصر زاد المعاد، صفحهی ۲۳۵ اطلاع پیامبر از غیب را تأیید میکند.
در کتاب «شرح العقیدهًْ الطحاویه» از کتب مدارس غیرمقلد در رابطه با علم غیب چنین بیان شده است که:
من ادعی علم الغیب کان من الکافرین.([۱۴])
کسی که ادعای علم غیب کند از کافرین است.
در کتاب «تعلیم الاسلام» از کتب حوزه علمیهی دیوبندیه استان میخوانیم:
شرک در علم یعنی صفت علم را که برای خدا ثابت است، برای دیگران ثابت کردن و چنین پنداشتن که فلان پیامبر یا امام یا شخص دیگر همانند خداوند عالم الغیب است یا علم به تمام مسائل جزئی دارد یا از تمام احوال ما آگاه است یا به مسائل حاضر و آینده علم و آگاهی دارد. تمام این عقیدهها شرک است.([۱۵])
محمد عمر سربازی در این رابطه میگوید:
تعریف علم غیب آن است که از وسائل عادی و اسباب و وسائط مادی، عاری و خود به خود باشد. هر علم که متعلق به وسائل و وسائط باشد برابر با این است که این وسائل یا حسی و ظاهری باشد یا معنوی و باطنی، مثل حواس، علامات، تجربیات، عقل، وحی، کشف و الهام، آن علم غیب نیست و علم غیب گفته نمیشود.([۱۶])
نفی علم غیب با این همه تصریحات چون که ثابت است از غیر ذات واجب الوجود، پس مدعی و مصدق او منکر این هم شده کافر میگردد بلاقیل و قال.([۱۷])
وی در جای دیگر، تفصیل قائل میشود و میگوید:
محمد عمر میگوید: مدعی غیب نبی اگر دعوی غیب مطلق و ذاتی و احاطهی جمیع اشیاء میکند به غیر تأویل بدون اعطائی و مغیبات تشریعی کافر است. و اگر کلام تأویلی ضعیف و تمسکی رکیک دارد، قول او کفر و عقیدهی او کفریه و خودش فاسق و مبتدع است نه خارج از اسلام.([۱۸])
بریلویه معتقد به علم غیب پیامبر میباشد و استعمال علم غیب را بر پیامبر جایز میشمرد و دلیل آنها آیات:
{مَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلَکِنَّ اللهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ}.
خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند ولى خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمیگزیند.([۱۹])
{وعَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ}.
داناى نهان است و کسى را بر غیب خود آگاه نمىکند جز پیامبرى را که از او خشنود باشد.([۲۰])
و آیات ۹۹ سورهی هود، ۲۴ سورهی تکویر، ۱۱۳ سورهی نساء، ۸۹ سورهی نحل و… و احادیث و سخنان بزرگان را در تأیید اعتقاد خود بیان میکند.([۲۱])
بعضی از احادیثی که بریلویه درباره محدوده علم غیب بکار میبرند:
۱ـ عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ سَمِعْتُ عُمَرَ یَقُولُ قَامَ فِینَا النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَقَامًا فَأخْبَرَنَا عَنْ بَدْءِ الْخَلْقِ حَتَّی دَخَلَ أهْلُ الْجَنَّهِ مَنَازِلَهُمْ وَأهْلُ النَّارِ مَنَازِلَهُم.([۲۲])
از طارق بن شهاب نقل است که گفت: شنیدم عمر میگفت: پیامبر در میان ما مبعوث شد و خبر داد به ما از اول خلقت تا زمانی که اهل بهشت و جهنم داخل در آنها شوند.
۲ـ عُرِضَ عَلَیَّ مَا هُوَ کَائِنٌ مِنْ أمْرِ الدُّنْیَا، وَأمْرِ الآخِرَهِ.([۲۳])
پیامبر اسلام میفرماید: آنچه از امر دنیا و آخرت بود بر من عرضه گردید.
آنچه از بیانات فوق فهمیده میشود این است که همهی آنها در اینکه علم غیب ذاتی مخصوص خداوند است و خداوند پیامبر را از علم غیب مطلع میکند اتفاق نظر دارند، اما آنچه مایهی اختلاف و سوء فهم نسبت به یکدیگر شده است، استعمال کلمه علم غیب نسبت به پیامبر است.
منکرین علم غیب، علم غیب را به علم غیب ذاتی و نامحدود تعریف میکنند، اما موافقین علم غیب، استعمال این کلمه را توقیفی نمیدانند و معتقدند آیاتی که ناظر به اختصاص علم غیب به خداوند است و آیاتی که از پیامبر نفی علم غیب میکند، علم غیب بیواسطه و نامحدود است و دیدگاه درست همین دیدگاه است.
بعضی از مفسرین اهل تسنن، کلمهی علم غیب را برای پیامبر بکار بردهاند؛ از جمله ابن کثیر دربارهی حضرت خضر میگوید:
کان رَجُلاً یَعْلَم عِلْم الْغَیْب.([۲۴])
مردی است که علم غیب میداند.
قرطبی بعد از نقل ماجرای حضرت یوسف که خواب دو زندانی را تعبیر میکند، میگوید:
کان هذا من علم الغیب خص به یوسف.([۲۵])
این از علم غیب بود که به یوسف اختصاص یافت.
نکتهی دیگر اینکه اطلاع بر غیب منحصر به پیامبر نیست. اختلاف دیگر در محدودهی اطلاع بر غیب است که هر دو به احادیثی استناد میکنند. بنابراین نمیتوان مدعی علم غیب نبی یا امام را مشرک دانست.
۷ـ نذر برای غیر الله از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه
محمد بن عبد الوهاب میگوید:
چون نذر عبادت است و عبادت مخصوص خدا میباشد، پس انتقال آن به غیر خدا شرک است.([۲۶])
محمد عمر سربازی نظر خود را چنین بیان میکند:
نذر همچون که عبادت است حق خدای سبحانه و تعالی میباشد. نذر لغیر الله حرام و شرک است.([۲۷])
محمد ذاکر حسینی بریلوی میگوید:
اگر نذر کننده به طور مطلق اداء نذر نماید و آن را در مصالحی که گفته شد مصرف نماید، صحیح و بلا اشکال است به خلاف آن وقتی که قصد او تمجید قبر و تقرب به صاحب قبر باشد یا نذر برای خود میت باشد که این نذر منعقد نمیشود چون حرام است و هیچ نذر کنندهای این چنین هدفی و نیتی از نذرش نمینماید.([۲۸])
بررسی این موضوع در گفتار بعدی خواهد آمد.
۸ـ ذبح برای غیر خدا از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه
ابن عبد الوهاب میگوید: ذبح برای غیر خدا مثل ذبح برای بت یا صلیب یا پیامبری از پیامبران یا ولی از اولیاء یا ذبح برای قبر است و این ذبیحه حلال نمیشود خواه ذبح کننده مسلمان باشد یا کافر. پس اگر با ذبح قصد کند تعظیم مذبوح له که غیر خدا است یا عبادت بر غیر خدا، آن ذابح کافر است، پس اگر ذابح قبل از ذبح مسلمان بود مرتد میگردد. ([۲۹])
محمدعمر در این باره میگوید: ذبح همچون که به طریقی عبادت برای غیر خدا میشود حرام و شرک و کفر است. در قرآن مقدس حرمت آن به صراحه موجود است و «ما اهل به لغیر الله» و «ما ذبح علی النصب»([۳۰]) همین است… وقتی که به غیر خدا حرام شد به هزار بسم الله حلال نمیگردد، مثل خنزیز و سگ، و ذابح لغیر الله مرتد میگردد.([۳۱])
نعمت الله توحیدی میگوید:
گاو و گوسفند کشتن پیش پای حجاج، کاری خلاف دستور محمد رسول الله است.([۳۲])
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی میگوید: اگر آن ذبح را به اسم ولی یا به قصد تقرب به ولی انجام دهند، این عمل مثل ذبح برای غیر خدا است و حیوان ذبح شده مردار، و ذبح کننده گنهکار شمرده شده ولی کافر به حساب نمیآید، مگر موقعی که قصد او از این ذبح عبادت آن ولی باشد، همانطور که اگر برای آن اولیاء از روی عبادت، سجده نماید.([۳۳])
بررسی این موضوع در گفتار بعدی میآید.
۹ـ بردن نذورات یا ذبح بر سر قبور از دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه
محمد بن عبدالوهاب در کتاب توحید، بابی را تحت عنوان «لا یذبح لله بمکان یذبح فیه لغیر الله» مطرح کرده است و در آنجا این عمل را معصیت میداند و مهمترین مستند او حدیث ثابت بن ضحاک([۳۴]) است.([۳۵])
وی در کتاب «المسائل التی خالف فیها رسول الله صلى الله علیه وسلم أهل الجاهلیهًْ»، این حدیث را دلیل عدم بردن نذر بر قبور میداند.([۳۶])
در کتاب «الوجیز فی فقه السنهًْ و الکتاب العزیز» از کتب حوزه علمیه غیر مقلد، آمده است که یکی از محرمات نزد قبور این است که حیوانی را به خاطر غیر خدا ذبح کند.([۳۷])
عبدالله ریگی احمدی طبق ترجمه کتاب احکام جنایز چنین بیان میکند:
نذر کردن روغن، نفت و شمع برای روشن کردن قبر یا کوه مقدس و یا درخت مقدس جائز نیست.([۳۸])
و همچنین اعمالی هست که انجام دادن آن در قبرستان حرام است؛ مانند ذبح کردن و قربانی نمودن، ولو اینکه برای خشنودی خدا باشد، رسول الله میفرماید:
لاََعقر فی الاسلام.
ذبح نزد قبور در اسلام وجود ندارد.([۳۹])
در کتاب «فقه السنهًْ» از کتب حوزه علمیه غیر مقلد، تقسیم نذورات بر درگاه ولی را با شرایطی جایز میداند که در فصل بعد مطالب آن آورده میشود.
محمد عمر سربازی نظر خود را در این رابطه چنین بیان مینماید:
ذبح کردنِ حیوان بر قبور از شرک و بدعت است.([۴۰])
ذبح نزد عبادتگاه غیر خدا مثل قبر شیخ یا فلان درخت یا فلان آب یا فلان سنگ مطلقاً حرام است، اگرچه اسم غیر خدا را نبرد که مدار به نیت خبیثه است؛ اظهار آن به قول باشد یا فعل، فکر باید کرد تا ایمانت ضائع نگردد.([۴۱])
علماء اسلام گفتهاند:
جائز نیست که برای قبور شمعی و چراغی و روغنی و غذائی و غیره نذر شود چرا که این نذر، نذرِ معصیت است.([۴۲])
نذر و ذبح برای غیر خدا، در صورتی که به قصد عبادت و تقرب به غیر خدا باشد جایز نیست، اما اگر با هدف رساندن و هدیه کردن ثواب به اولیاء، ذبح شود، این عمل جایز و بلکه مستحب است، همانطور که پیامبر اکرم و حضرت علی این کار را انجام می دادند؛
قد روی عن النبیّ (صلی الله علیه وسلم) أنّه ذبح بیده وقال: اللّهمّ هذا عنّی وعن مَن لم یُضحِّ من اُمّتی.
روایت شده که پیامبر حیوانی را به دست خود قربانی نمود و عرض کرد: بار خدایا! این قربانی از طرف من و هر کسی که از امّتم قربانی نکرده است باشد.([۴۳])
فی سنن أبی داود؛ أنّ علیاً کان یضحّی عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم بکبش، وکان یقول: أوصانی أن أضحی عنه دائما.
امام علی به طور مستمرّ از طرف رسول خدا قوچ قربانی میکرد و میفرمود: رسول خدا وصیّت کرده که دائماً از طرف او قربانی کنم.([۴۴])
۱۰ـ تبرک از دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه
محمد بن عبدالوهاب دربارهی تبرک میگوید:
پس کسی که قصد چیزی از قبر یا درخت یا ستاره یا ملک مقرب یا نبی مرسل کند به خاطر جلب نفع و کشف ضرر، پس او الهی غیر خداوند گرفته است. پس لا اله الا الله به دروغ میگوید؛ توبه داده میشود اگر توبه کرد (که هیچ) و الا کشته میشود.([۴۵])
یکی از دلایلی که وهابیت بر حرمت تبرک آورده است، حدیث قطع درخت رضوان([۴۶]) توسط خلیفهی دوم است.
در کتاب «التوحید» از کتب سابق حوزهی علمیهی غیرمقلد آمده است که:
تبرک به اماکن، آثار، اشخاص زنده و مرده حرام است.([۴۷])
محمد عمر سربازی بعضی از اقسام تبرک را جایز میداند که در گفتار بعد بیان میشود و بعضی از انواع آن را حرام میداند.
اینجا موردی را که حرام میداند بیان میشود. وی در جواب سؤالکننده که میپرسد:
علماء میفرمایند که: بوسیدن قبر اولیاء جایز نیست. چه میفرمایید در مورد بوسیدن روضهی رسول اکرم و جنید بغدادی و… از روی محبت؟ میگوید:
بوسیدن قبور مطلقاً مساوی است؛ چه قبور انبیاء باشد یا قبور اولیاء و صلحاء و شهداء یا قبر پر نور مبارک سید الکائنات. نزد ائمه اربعه و تمام اهل سنت این عمل حرام است چرا که این عمل از عادت نصاری و طریق اهل بدعات است.([۴۸])
اما محمدحسن جان صاحب سرهندی مجددی در کتاب الاصول الاربعهًْ فی تردید الوهابیهًْ، ص ۲۶ چنین بیان میکند که علامه عینی حنفی در کتاب عمدهًْ القاری مینویسد:
اخْبرنِی الْحَافِظ أبُو سعید ابْن العلائی قَالَ: رَأیْت فی کَلام أحْمد بن حَنْبَل فی جُزْء قدیم عَلَیْهِ خطّ ابْن نَاصِر وَغَیره من الْحفاظ، أن الاِمَام أحْمد سُئِلَ عَن تَقْبِیل قبر النَّبی، صلى الله عَلَیْهِ وَسلم، وتقبیل منبره، فَقَالَ: لا بَأس بذلک، قَالَ: فأریناه للشَّیْخ تَقِیّ الدّین بن تَیْمِیه فَصَارَ یتعجب من ذَلِک، وَیَقُول: عجبت أحْمد عِنْدِی جلیل یَقُوله؟ هَذَا کَلامه أو معنى کَلامه؟ وَ قَالَ: وَأی عجب فی ذَلِک وَقد روینَا عَن الاِمَام أحْمد أنه غسل قَمِیصًا للشَّافِعِیّ وَشرب المَاء الَّذِی غسله بِهِ، وَإِذا کَانَ هَذَا تَعْظِیمه لأهل الْعلم فَکیف بمقادیر الصَّحَابَه؟ وَکَیف بآثار الأَنْبِیَاء.([۴۹])
حافظ زین العابدین عراقى از حافظ ابوسعید بن علائى نقل میکند که من در نسخه قدیمى امام احمد بن حنبل که در آن خط ابن ناصر و دیگر حفاظ آمده است، دیدم از او درباره جواز بوسیدن قبر و منبر حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیده شد. او جواب داد هیچ اشکال ندارد. سپس ما این مطلب را به شیخ ابن تیمیه نشان دادیم. آنگاه او تعجب کرد و گفت: با اینکه من گفتار امام را گرامى میدارم اما تعجب میکنم. این کلام اوست یا معنای کلامش میباشد؟ حافظ ابو سعید میگوید: این چه جای تعجب دارد در حالى که ما از امام احمد نقل کردیم هنگامى که او پیراهن امام شافعى را میشست، آب آن را براى تبرک مینوشید. وقتى او به اهل علم اینقدر احترام میکند احترام او در مقابل مقامات صحابه و آثار پیامبران چگونه است؟!
امام احمد بن حنبل در مسند خود نقل کرده است: حضرت ابوایوب انصارى صورت خود را روى قبر مبارک حضرت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم گذاشت، هنگامى که او را از این کار بازداشتند، او گفت: مرا واگذارید؛ زیرا صورت خود را روى سنگى نگذاشتهام بلکه نزد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمدهام.
اصحاب گرامى نیز به آثار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تبرک میجستند، به ویژه به پس مانده آب وضو و عرق وى تبرک میجستند.
۱۱ـ سفر برای زیارت قبور از دیدگاه غیرمقلد و سفر به غیر از مرقد پیامبر اکرم از دیدگاه دیوبندیه
محمد بن عبد الوهاب سنت کرد زیارت قبور بدون سفر، بدلیل قول پیامبر صلی الله علیه وسلم:
لاتشد الرحال إلا إلى ثلاثه مساجد.([۵۰])
سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب ذیل این حدیث میگوید:
پس داخل میشود در آن قصد سفر برای زیارت قبور و مشاهد.([۵۱])
در کتاب «الوجیز» از کتب حوزه علمیه غیرمقلد آمده است که:
آنچه در نزد قبور حرام است… ۱۱ـ سفر به سوی قبور.([۵۲])
از کتب محمد عمر سربازی فهمیده میشود که وی بین سفر برای زیارت قبر پیامبر و سفر برای زیارت قبر بقیه افراد فرق گذاشته است.
وی میگوید:
برای زیارت قبر، سفر کردن از مصادیق شرک در عبادت است.([۵۳])
وی در کتاب دیگرش، آن را از مصادیق شرک فی الحج میداند و مینویسد: شرک فی الحج و اینکه چنانچه برای زیارت و تعظیم بیت الله سفری میکند، ایضا برای زیارت و تعظیم قبور اولیاء، همچنان بر خود لازم دانسته، میرود.([۵۴]) وی سفرکردن برای زیارتِ قبور را از بدعاتِ متصوفه میداند.([۵۵])
با توجه به اینکه حدیثی در نهی سفر برای زیارت قبور از جانب شرع بیان نشده است، اصل بر جواز سفر برای زیارت قبور است. از طرف دیگر آیات قرآن تأکید بر سفر در روی زمین دارد و از جانب دیگر احادیثی که امر به زیارت قبور آمده است اطلاق دارد؛ حرکت پیامبر به قصد زیارت شهدای احد نیز حاکی از استحباب این امر دارد.([۵۶]) بنابراین سفر برای زیارت قبور اولیاء، هیچ گونه حرمتی ندارد بلکه مستحب است.
مهمترین دلیل وهابیت، حدیث لاتشد الرحال است که در گفتار بعد نقد علمای دیوبندیه نسبت به برداشت وهابیت از این حدیث بیان خواهد شد.
۱۲ـ زیارت قبور توسط زنان از دیدگاه بعضی از غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
لا یجوز للنساء لقوله صلى الله علیه وسلم: لعن الله زائرات القبور والمتخذین علیها المساجد والسرج.
برای زنان به خاطر قول حضرت رسول، زیارت قبور جایز نیست. چون آن حضرت فرمودند: خدا زنان زیارت کننده قبور و همچنین کسانی که بر قبور مسجد میسازند و آنها را که چراغانی میکنند لعنت کند.([۵۷])
بن باز میگوید:
زیارت قبور دو نوع است؛ یکی از آن دو مشروع و مطلوب است به خاطر دعا کردن برای اموات و رحمت فرستان بر آنها و به خاطر یادآوری مرگ و آخرت به دلیل قول پیامبر: «زوروا القبور فإنها تذکرکم الآخره» قبرها را زیارت کنید، بدرستی که آنها مردن را به یاد شما میآورند. و پیامبر و اصحاب قبور را زیارت میکردند و این فرع مخصوص مردان است نه برای زنان.
اما زیارت قبور برای زنان مشروعیت ندارد بلکه واجب است نهی آنها از آن به خاطر اینکه ثابت شده از پیامبر: «لعن زائرات القبور من النساء و…».([۵۸])
در رابطه با زیارت قبور توسط زنان دو دیدگاه وجود دارد، گروهی آن را، جایز نمیدانند، مثلاً در کتاب «التوحید» از کتب سابق حوزه علمیه غیر مقلد میخوانیم:
اعمال زیادی امروزه به اسم عبادت انجام میشوند که هیچ گونه دلیلی بر مشروعیت آنها نیست… مثلاً زیارت قبور توسط زنان، چون پیامبر زنان زیارت کنندهی قبور و کسانی که بر قبرها مسجد میسازند و روشنایی و لامپ قرار میدهند را لعنت کرده است.([۵۹])
در کتاب «مالابد منه» از کتب حوزهی علمیهی دیوبندیه چنین آمده است: زیارت قبرها برای مردان جایز و مستحب است ولی برای زنان جایز نیست.([۶۰])
بعضی از دیوبندیه زیارت قبور توسط زنان را در زمان حاضر جایز نمیدانند.
مولوی محمد شهداد مسکانزهی سروانی میگوید:
زیارت قبور برای مردان مستحب است و در مورد زنان اختلاف دارند، اما در زمان ما بنا بر فتنه و فساد ایام، باید از زیارت ممنوع شوند.([۶۱])
محمد عمر سربازی میگوید:
زن اگر برای تعزیهی محارم خویش به شرط ملاحظهی ستر در بین راه و آنجا به شرط عالمه بودن و دانستن طریق تعزیهی شرعیه، اگر فقط به خاطر تعزیه برود جواز دارد، اما چون در این زمان این ملاحظات و شروط مفقودند، رفتن زنان برای تعزیه حرام و بدعت است، همان طور که رفتن به زیارت قبور در این زمان برای آنان بدعت و حرام است.([۶۲])
۱۳ـ قسم خوردن به غیر خدا از دیدگاه بعضی از غیر مقلد و دیوبندیه
ابن عبدالوهاب میگوید:
سوگند یاد کردن به غیر خدا، شرک است.([۶۳])
کتب حوزه علمیه غیر مقلد، دربارهی قسم به غیر خدا دو دیدگاه دارند: اول اینکه مطلقاً شرک است، دوم اینکه تفصیل قائل میشوند، این قسم در گفتار بعد آورده میشود. در کتاب «الوجیز» از کتب حوزه علمیه غیر مقلد آمده که قسم به غیر خدا شرک است.([۶۴])
محمد عمر سربازی میگوید:
یکی از انواع افراط که انسان را به شرک میرساند، قسم به غیر خدا است، لذا شارع از آن منع فرموده است که انسان مشرک نشود. لذا قسم به غیر خدا روا نیست، قسم به خود خدا باید خورد، مرا بسرِ تو قسم است، یا به فلان پیر قسم است، و مرا به گنبد قسم است، یا مرا به کعبه قسم است، یا مرا به مسجد قسم است، یا مرا به خانقاه قسم است، یا مرا به کلام الناس قسم است، همه حرام است زیرا قسم به غیر خدا است.([۶۵])
از مواردی که احتمال شرک موجود است… به نام غیر خدا قسم خوردن میباشد.([۶۶])
۱۴ـ عکس و تصویر از دیدگاه بعضی از غیر مقلد و دیوبندیه
ابن عبدالوهاب در کتاب توحید، بابی را در خصوص عکس و تصویر قرار داده است و بعضی از احادیث در مذمت تصویر را آورده است.([۶۷])
در بین غیر مقلد دو دیدگاه مطرح است: کتاب «التوحید» از کتب سابق حوزهی علمیهی غیر مقلد هرگونه تصویر را حرام میداند.([۶۸])
اما سید سابق مؤلف کتاب «فقه السنه» در مورد حرمت تصویر کشیدن و مجسمهسازی تفصیل قائل میشود. وی میگوید: احادیث صحیح و صریح داریم که از ساختن مجسمهها و تصویر چیزی که روح داشته باشد نهی میکنند؛ خواه آن ذی روح، انسان یا حیوان یا پرنده باشد… عروسکهای اطفال از این مستثنی است و ساختن و فروش آنها جایز است([۶۹])… و تصاویری که سایه ندارند را جایز میداند (در گفتار بعد دلیل آن بیان میشود).
محمد عمر سربازی میگوید:
از ذرائعِ شرک، عکس و تصویر است. بعد از بتها و مزارات، درجه سوم از دواعی و اسبابِ شرک، عکس و تصویر و تمثیل است، عکس و تصویر برای اشاعتِ شرک کردار و افعال مهم نمایان شده است و در میدان مبارزه توحید، در مقامِ خود، فرد وحید است.([۷۰]) عکس؛ راه تخریب عقائد توحیدی و وارد کننده در شرک و کفر است.([۷۱])
استفتاء: اگر امام جماعت قصداً تلویزیون نگاه کند و مأمومین هم این مسأله را بدانند، آیا با وجود این پشت سر امام نماز خواندن جایز است یا نه؟ و اگر جایز نیست نمازهای گذشته مأمومین چطور میباشد؟
جواب: این چنین شخصی را امام دائم قرار دادن روا نیست و پشت سر او نماز خواندن مکروه تحریمه است. ولی اگر خواند ثواب جماعت به او میرسد و الا نماز اعاده کند.([۷۲])
در گفتار بعد بررسی این موضوع خواهد آمد.
۱۵ـ نامگذاری با نامهای عبدالعلی و عبدالنبی از دیدگاه دیوبندیه
محمد بن عبدالوهاب در باب ۵۳ کتاب «التوحید» میگوید:
نباید، غلام و کنیز خود را با عبارت «عبدی و أمتی» (بنده من و کنیز من) صدا کرد… خلاصه آنچه در این باب بیان شد:
۱ـ نهی از گفتن: «عبدی و أمتی» (یعنی بنده من).
۲ـ غلام به صاحبش نگوید: ربّی (پروردگار یا ارباب من). و برای غلام گفته نشود: به اربابت غذا بده.
۳ـ صاحبان به غلامان خود نگویند: فتای و فتاتی و غلامی (غلام منـ کنیز من).
۴ـ غلامان به صاحبان خود نگویند: سیدی و مولای (آقای من).
۵ـ رعایت شئون توحید حتی در کلمات و الفاظ شود.([۷۳])
محمد عمر سربازی میگوید:
شرک فی التسمیه: و اینکه فرزند خود را نامی چنان نهد که موهم شرک باشد، مثلاً: عبدالنبی.([۷۴])
سؤال: میمونه و عبدالحسین نام نهادن جایز است یا نه؟
جواب: اولی جایز است، اما در دومی شائبهی شرک موجود است، بهتر است چنین نامی انتخاب نشود.([۷۵])
واژهی عبد چند استعمال دارد؛ گاه در امور تکوینی به کار برده میشود و گاه در امور تشریعی و قانونی. زمانی که ملاک در عبودیت در امور تکوینی و در خلق باشد، در این صورت قطعاً هیچ کس با خداوند شریک نیست و کسی که عبد را در این معنا برای غیر خداوند به کار برد مشرک است. اما گاه عبودیت ناشی از ملاک تشریعی و عقود اجتماعی میباشد، در این صورت عبد، اطلاق دیگری غیر اوّلی نیز به خود میگیرد و آن به معنای مطیع است. این گونه اطلاق در آیات قرآن نیز بکار رفته است، مثل آیات:
{الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ}.([۷۶])
{عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلى شَیْءٍ}.([۷۷])
{وَأنْکِحُوا الأیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ}.([۷۸])
مردان و زنان بىهمسر را همسر دهید، و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را.
بنابراین کسانی که خود را عبدالنبی و عبدالحسین و… مینامند، هدف آنها پرستش پیامبر نیست، بلکه هدف، مطیع محض پیامبر بودن است.([۷۹])
۱۶ـ روشن کردن چراغ بر قبرها از دیدگاه غیر مقلد و دیوبندیه
محمد بن عبدالوهاب میگوید: نفرین بر کسی که روی قبر چراغ روشن میکند یا آنها را چراغانی مینماید.([۸۰])
در کتاب «الوجیز» از کتب حوزه علمیه غیرمقلد آمده است که:
آنچه نزد قبور حرام است… ۱۲ـ قراردادن چراغ بر قبر.([۸۱])
محمد عمر چراغ روشن کردن بر قبر را از مصادیق شرکت قرار دادن در عبادت میداند.([۸۲])
در کتاب تعلیم الاسلام از کتب حوزه علمیه دیوبندیه میخوانیم:
پارهای از کارهایی که بدعتاند: روشن کردن لامپها بر قبرها و چراغانی کردن آنها.([۸۳])
مستند آنها حدیثی است که پیامبر کسانی را که بر روی قبور چراغ روشن کنند مورد لعنت قرار داده است. اما این حدیث از نظر سند ضعیف است؛ زیرا در سند آن شخصی به نام ابوصالح قرار دارد. نام ابوصالح در این حدیث با ذم همراه است که وی فردی تضعیف شده از طرف علماء علم رجال میباشد. و از نظر دلالت، همانطور که بعضی از علماء اهل تسنن بیان کردهاند، لعن پیامبر زمانی را شامل میشود که چراغ بر روی قبور گذاشته شود و افراد زنده از آن سودی نبرند ولی اگر چراغی روشن کنند و افرادی از آن بهره ببرند اشکالی در آن نیست.([۸۴])
۱۷ـ بناء بر قبور از دیدگاه غیر مقلد و دیوبندیه
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
ولا یجوز تجصیصه ولا البناء علیه، ویجب هدم البناء ولا یزاد علی تراب القبر من غیره.([۸۵])
جایز نیست گچکاری قبر و نه بناء بر قبر، و واجب است از بین بردن بناء قبر! و نباید چیز دیگری بر قبر اضافه شود.
در کتاب «عقیدهًْ المسلم» از کتب حوزهی علمیه غیر مقلد آمده است که: صاحب این کتاب معتقد است بناء بر قبور در ابتدا حرام نبود، اما چون مردم مقبرههای صالحین را عبادت میکردند و… ، پیامبر از آن نهی کرد.([۸۶])
نعمت الله توحیدی در ذیل آیهی ۲۱ سوره کهف میگوید:
بعضی این آیه را دلیل گرفتهاند بر ساختن گنبد و مسجد. واقعاً این استدلال، استدلال عامیانه است، نه پیغمبر این چنین استدلال کردهاند نه صحابه و نه تابعین.([۸۷])
محمد عمر سربازی میگوید:
ساختن هرگونه بنا بر قبور به قصد زینت حرام است و به هدف محکم کردن آن، مکروه تحریمه است و مکروه تحریمه برابر با حرام است.([۸۸]) تازه کردن قبوری که کهنه شده است نیز حرام میباشد.([۸۹])
قبه بستن بر قبر هم حرام و بدعت است.([۹۰])
در کتاب «شمشیر بران» بر حرمت گچ کردن قبور نیز تأکید شده است.([۹۱])
محمد عمر در کتاب «شمشیر بران»، گنبد ساختن بر قبر را از مصادیق شرک در عبادت میداند.([۹۲])
وی در فتاوای خود میگوید:
گنبد خضراء هم ساخته شدهی مردم است و نیز باید دانست که رسول ساخت گنبد و غیره را بر قبر منع فرموده و بر قبر مبارک خود حکم نداده است و اولیاء و اکابر هم دستور ندادهاند و نیز آن حضرت مستثنی است چرا که قبه درست کردن بر قبر یا در منزل دفن کردن به غیر از انبیاء برای دیگران جایز نیست.([۹۳])
۱۸ـ ذکر میلاد از دیدگاه غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه
عثیمین در ذیل کلام محمد بن عبد الوهاب در باب «ما جاء أن سبب کفر بنی آدم وترکهم دینهم هو الغلو فی الصالحین» میگوید:
کسانی که به وسیلهی بدعت، تقویت دین را اراده میکنند، پس قطعاً ضررش از نفعش بیشتر است، مثال آن عبارت از کسانی است که درباره رسول غلو میکنند و برای او میلاد میگیرند.([۹۴])
اسحاق دبیری العوضی میگوید:
مولودی و یا جـشن تولد حضرت رسول اکرم را نه آن حضرت، و نه خلفای راشدین، و نه هیچ یک از صحابـه و یاران، و نه تابعین در عصرهای فضیلت، آن را انجام ندادهاند تا ما از آنان پیروی کنیم.([۹۵])
در بین دیوبندیه دو گروه هستند؛ عدهای برگزاری جشن را جایز نمیدانند و عدهای جایز میدانند.
در کتاب «التوحید» از کتب سابق حوزهی علمیهی غیر مقلد چنین آمده است:
نمونههایی از بدعتهای عصر حاضر عبارتند از: جشن گرفتن به مناسبت تولد پیامبر!([۹۶])
محمد عمر سربازی میگوید:
نیاز به غیر خدا هم حرام و شرک است. نیاز به معنی زیارت و جشن او.([۹۷])
کفایت الله دهلوی در کتاب «تعلیم الاسلام» از کتب حوزه علمیه دیوبندیه میگوید:
بر پایی مجالس و جشنها بر سر قبرها و تقسیم شیرینی و غیره در آنجا از موارد احتمال شرک بیان شده است.([۹۸])
بر پایی مجالس جشن و سرور در سالگرد تولد پیامبر، ائمه و غیره از بدعت و نوآوریهای انسانها در طول تاریخ بیان شده است.([۹۹])
برپایی مجالس جشن و سرور بدعت نیست، بلکه از حیث کلیت، ریشه در شرع هم دارد.
گاهی مطلبی به صورت کلی جزء دین است، ولی مصداق آن در شرائط مختلف متفاوت میشود. یکی از این مسائل کلی، احترام به پیامبر و اهل بیت او و دوست داشتن و اظهار محبت و زنده نگه داشتن یاد آنان است که هر زمانی به شکلی میتوان آن را ابراز کرد. در سالروز تولد پیامبر، جشن گرفتن یکی از راههای اظهار احترام و محبت به آن حضرت است. خدای تعالی در قرآن میفرماید: {وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ}، یعنی؛ و هرکس شعائر الهی را تعظیم نماید و بزرگ نگهدارد قطعاً آن از تقوای دلهاست.([۱۰۰]) لذا مجالس جشن و سرور کاری خارج از دین نیست که به پای دین گذاشته شده باشد.
[۱]) الکبائر، ص ۲۳۰٫
[۲]) الجواهر المضیهًْ، صص ۱۶ـ۱۷٫
[۳]) احکام جنایز، ص ۱۶۴٫
[۴]) شمشیر بران، ص ۱۰۶٫
[۵]) ر.ک تعلیم الاسلام، ص ۱۴۹٫
[۶]) فتاوی منبع العلوم، ج ۱، صص ۸۲ـ۸۳٫
[۷]) عقاید اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، صص ۵۷ـ۵۸٫
[۸]) حدیث در «لعن الله الیهود والنصاری اتخذوا قبور انبیائهم مساجد». (صحیح بخاری، ج۱، ص۴۶۸)
[۹]) عقاید اهل سنت و جماعت، ص۲۹٫
[۱۰]) ر.ک الالهیات، ج۲، ص۹۷ـ۹۸٫
[۱۱]) جن / ۲۶ـ۲۷٫
[۱۲]) انعام / ۵٫
[۱۳]) مجموعه رسائل فی التوحید والإیمان، ص۳۷۷٫
[۱۴]) شرح العقیده الطحاویه، صص۲۶۲ـ۲۶۳٫
[۱۵]) تعلیم السلام، ص ۱۴۸٫
[۱۶]) شمشیر بران، ص۶۳٫
[۱۷]) همان، ص ۶۵٫
[۱۸]) فتاوای منبع العلوم، ج۱، ص ۱۶۰٫
[۱۹]) آل عمران / ۱۷۹٫
[۲۰]) جن / ۲۵ـ۲۶٫
[۲۱]) عقاید اهل سنت و جماعت، پاسخ به سؤالات و شبهات، صص۹۵ـ۱۰۰٫
[۲۲]) صحیح بخاری، ج۴، ص۱۰۶٫
[۲۳]) مسند احمد، ج۱، ص۴٫
[۲۴]) تفسیر القرآن العظیم، ج ۹، ص ۱۶۸٫
[۲۵]) تفسیر قرطبی، ج۹، ص۱۹۱٫
[۲۶]) التوحید، ص۴۰٫
[۲۷]) شمشیر بران، ص۱۱۰٫
[۲۸]) عقائد اهل سنت و جماعت، صص ۳۱ـ۳۳٫
[۲۹]) الکبائر، ص ۲۶۴٫
[۳۰]) مائده / ۳٫
[۳۱]) شمشیر بران، ص ۱۱۱٫
[۳۲]) نغمههای توحیدی، ج۲، ص ۱۴۵٫
[۳۳]) عقائد اهل سنت و جماعت، صص ۳۱ـ۳۳٫
[۳۴]) عن ثابت بن الضحاک رضی الله عنه قال: «نذر رجل أن ینحر إبلا ببوانه، فسأل النبی صلى الله علیه وسلم فقال: هل کان فیها وثن من أوثان الجاهلیه یُعبد؟ قالوا: لا. قال: فهل کان فیها عید من أعیادهم؟ قالوا: لا. فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: أوف بنذرک، فإنه لا وفاء لنذر فی معصیه الله، ولا فیما لا یملک ابن آدم رواه أبو داود. وإسناده على شرطهم».
[۳۵]) التوحید، باب ۱۰٫
[۳۶]) المسائل التی خالف فیها رسول الله صلى الله علیه وسلم أهل الجاهلیهًْ، ص ۲۳۲٫
[۳۷]) الوجیز فی فقه السنهًْ والکتاب العزیز، ص۱۸۹٫
[۳۸]) احکام جنایز، ص۲۰۱٫
[۳۹]) همان، ص ۱۵۳٫
[۴۰]) شمشیر بران، ص ۲۳۲٫
[۴۱]) همان، ص ۱۱۲٫
[۴۲]) همان، ص۲۲۳٫
[۴۳]) مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج ۳، ص ۳۶۲ و سنن أبی داود، بَابٌ فِی الشَّاهًْ یُضَحَّى بِهَا عَنْ جَمَاعَهًْ، ح۲۸۱۰٫
[۴۴]) سنن أبی داود، بَابُ الأضْحِیَّهًْ عَنِ الْمَیِّتِ، ح ۲۷۹۰٫
[۴۵]) الجواهر المضیهًْ، ص۲۶٫
[۴۶]) البته از این حدیث در مواضع دیگر نیز استفاده شده است. از جمله: خوف الصحابهًْ من الغلو فی الصالحین حمایهًْ للتوحید (شرح فتح المجید، شرح کتاب التوحید)، اتخاذ آثار الأنبیاء مساجد (قطف الثمر فی بیان عقیدهًْ أهل الأثر ویلیه کتاب مسائل الجاهلیهًْ، ج ۱، ص۴۱۱).
[۴۷]) کتاب التوحید، ص۱۶۲٫
[۴۸]) بدعات و رسومات بلوچستان در خصوص اموات، ص ۴۴٫
[۴۹]) عمدهًْ القاری، ج ۹، ص ۲۴۱٫
[۵۰]) آداب المشی إلى الصلاهًْ، ص۴۰
[۵۱]) تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، ص ۳۱۳٫
[۵۲]) الوجیز، ص۱۹۰٫
[۵۳]) شمشیر بران، ص ۱۰۶٫
[۵۴]) مواعظ حسنه، ص۷۴٫
[۵۵]) شمشیر بران، ص۲۵۰٫
[۵۶]) «عن طَلْحَهَ بن عُبَیْدِ اللهِ یحدث عن رسول اللهِ… خَرَجْنَا مع رسول اللهِ یُرِیدُ قُبُورَ الشُّهَدَاءِ… فلما جِئْنَا قُبُورَ الشُّهَدَاءِ قال هذه قُبُورُ إِخْوَانِنَا».
[۵۷]) التوحید، ص ۶۴٫
[۵۸]) فتاوى مهمهًْ، ص۷۲٫
[۵۹]) کتاب التوحید، صص ۱۶۴ـ۱۶۶٫
[۶۰]) مالابدمنه، قسمت زیارت قبور.
[۶۱]) جامع المسائل، ص۲۷۹٫
[۶۲]) فتاوای منبع العلوم، ج ۱، ص ۳۳۴٫
[۶۳]) التوحید، ص ۱۱۰٫
[۶۴]) الوجیز، ص۳۸۵٫
[۶۵]) شمشیر بران، ص ۱۹۹٫
[۶۶]) تعلیم الاسلام، ص ۱۴۹٫
[۶۷]) التوحید، صص ۱۳۸ـ۱۳۹٫
[۶۸]) کتاب التوحید، صص ۵۸ـ۵۹٫
[۶۹]) فقه السنه، ج۳، ص۲۵۳٫
[۷۰]) شمشیر بران، ص۱۲۵٫
[۷۱]) حکم الاحکام الربوبیه، ص ۱۳۱٫
[۷۲]) فتاوای منبع العلوم، ج ۴، صص۲۱۱ـ۲۱۲٫
[۷۳]) توحید، ص ۱۲۷٫
[۷۴]) مواعظ حسنه، ص ۷۵٫
[۷۵]) فتاوای منبع العلوم، ج ۱، ص ۱۱۱٫
[۷۶]) بقره / ۱۷۸٫
[۷۷]) نحل / ۷۵٫
[۷۸]) نور / ۲۲٫
[۷۹]) برگرفته از کتاب بحوث فی الملل و النحل، ج۴، صص ۵۳۳ـ۵۳۵٫
[۸۰]) التوحید، ص ۶۵٫
[۸۱]) الوجیز، ص۱۹۰٫
[۸۲]) شمشیرِ بُرّان، بر اشراک و بدعات دوران، ص ۱۰۶٫
[۸۳]) تعلیم الاسلام، ص۱۵۰٫
[۸۴]) ر.ک رویکرد عقلانی بر باورهای وهابیت، ص۲۱ـ۲۲٫
[۸۵]) آداب المشی إلى الصلاهًْ، ص ۴۰٫
[۸۶]) عقیدهًْ المسلم، ص۶۹٫
[۸۷]) فایل صوتی تفسیر سورهی کهف، دقیقه ۴۹٫
[۸۸]) فتاوای منبع العلوم، ج۱، ص ۳۷۹٫
[۸۹]) همان، ج۱، ص ۴۳۹٫
[۹۰]) ر.ک شمشیر بران، ص ۲۳۱٫
[۹۱]) شمشیر بران، ص ۱۲۳٫
[۹۲]) شمشمیر بران، ص ۱۰۶٫
[۹۳]) فتاوای منبع العلوم، ج۱، ص ۴۴۳٫
[۹۴]) القول المفید على کتاب التوحید، ج ۱، ص ۳۸۰٫
[۹۵]) جشن میلاد رسول الله، صص ۱۸ـ۱۹٫
[۹۶]) کتاب التوحید، ص۱۵۹٫
[۹۷]) شمشیر بران، ص ۱۱۰٫
[۹۸]) ر.ک تعلیم الاسلام، ص ۱۴۹
[۹۹]) همان، ص ۱۵۰٫
[۱۰۰]) سوره حج، آیه ۳۲٫
منبع: اندیشه های سلفی گری در استان سیستان و بلوچستان؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.
















هیچ نظری وجود ندارد