تعریف توسلتوسل در لغت : توسّل از خانواده وسیله است و به معنی واسطه قرار دادن چیزی برای تقرّب به خداوند متعال است. ابن منظور افریقی می نویسد : «وسیله چیزی است که انسان به سبب آن به مقصود خود رهنمون می شود.»[1] با دقت در اقوال لغویان چنین به دست می آید که «وسیله» لفظ عربی اصیلی است که در قرآن و سنت و کلام عرب وارد شده و به معانی ذیل آمده است: ۱. قرب و نزدیکی به مطلوب (خدا) ۲. مقام و منزلت نزد سلطان ۳. درجه و رتبه۴. تمسّک به چیزی با میل و رغبت۵. انجام هر عملی که باعث نزدیکی و تقرّب به خدا شود که در این صورت، در مقام آلت و ابزار توسّل خواهد بود.توسل در اصطلاح : توسّل به معنای واسطه قرار دادن پیامبران و امامان و اولیاء خدا در درگاه الهی است. یعنی ما خود را در پیشگاه الهی، حقیر و گنهکار میدانیم از این رو خود را لایق نمیدانیم که به طور مستقیم، با ذات پاک الهی تماس بگیریم، بلکه یکی از آبرومندان درگاهش را که یکتاپرست کامل و حقیقی است و در دریای توحید غرق است واسطه قرار میدهیم، تا خداوند به آبروی او به ما لطف کند .دو دیدگاه درباره توسل درباره توسل اختلاف نظر وجود دارد، ولی به طور عمده دو دیدگاه در این رابطه مطرح است: ۱. اغلب مسلمانان، به ویژه شیعیان، توسّل به انبیا و اولیای الهی را یکی از مصادیق روشن وسیله می دانند; زیرا آن انوار مقدّسه و نفوس مطهره، اشرف و افضل مخلوقاتند که به اعلی درجه انسانیت رسیـده و نزدیـک ترین فرد به درگـاه خدا هـستند و پس از مرگشـان نیـز در جوار رحمتـش زنـده و متنعم اند. بنابراین، توسّل به پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) در نظر این افراد از جمله اسباب و وسایلی است که باعث نزدیکی بندگان به خدایشان می شود و همان گونه که در روایات متعددی آمده، این عمل موجب قبولی طاعات و سرعت بخشیدن به اجابت دعا خواهد بود و مهم ترین راه نجات و رستگاری. از این رو، دعا و نیایش باید با توسّل به معصومان (علیهم السلام) همراه باشد. ۲. برخی از مسلمانان درخواست حاجت از ائمّه (علیهم السلام) و استغاثه به آن عزیزان را مورد اعتراض قرار داده و دو اشکال عمده بر آن وارد می کنند: الف. بدعت: مخالفان توسّل، این عمل را نوعی بدعت می دانند که در دین اسلام نبوده و مسلمانان صدر اسلام نیز چنین عملی را انجام نمی دادند. ب. شرک: برخی از این مخالفان، که وهابیون [۲] می باشند، با این قضیه به شکل افراطی برخورد کرده، آن را شرک و عبادت مخلوق می دانند. در بخش های بعدی عقاید این دو گروه را مورد بررسی قرار خواهیم داد.انواع توسل توسّل به دوگونه است: توسّل عام و توسّل خاص. ۱) توسل عام۲) توسل خاصتوسل عام توسّل عام آن است که همه موجودات جهان به خاطر تأثیرهایی که در جهان دارند، برای رفع نیازمندی های خود، دست کمک و یاری به سوی هم دراز کرده و از یکدیگر بهره می برند. همه افراد این نوع توسّل را قبول داشته و به وجود آن در خود کاملا واقفند. برای مثال، خدا که خالق و رازق ماست، وقتی به بندگان خود می فرماید: این من هستم که از شما رفع عطش می کنم ولی به وسیله آب، و من هستم که از شما رفع مرض می کنم ولی به وسیله دارو، و شما موظف هستید برای رسیدن به این رحمت ها، آب و دارو مصرف نمایید; یا وقتی که قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (علیه السلام) می گوید: (الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یهْدِینِ وَالَّذِی هُوَ یطْعِمُنِی وَ یسْقِینِ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یشْفِینِ وَ الَّذِی یمِیتُنِی ثُمَّ یحْیینِ وَالَّذِی أَطْمَعُ أَن یغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یوْمَ الدِّینِ)(شعراء: ۷۸ـ۸۲) (آن کس که مرا آفریده و همو راهنمایی ام می کند، و آن کس که او به من خوراک می دهد و سیرابم می گرداند، و چون بیمار شوم او مرا درمان می بخشد، و آن کس که مرا می میراند و سپس زنده ام می گرداند، و آن کس که امید دارم روز پاداش، گناهم را بر من ببخشاید) مسلماً این بیانات به این معنا نیست که حضرت ابراهیم (علیه السلام) تأثیر دارو را در شفابخشی یا آب را در سیراب کردن انکار می کرد; بلکه بدین معناست که آن حضرت بر اساس بینش عمیقی که درباره جهان آفرینش داشت، در باطن همه این امور، دست توانای خدا را می دید. آری، شفابخشی دارو، سیراب کنندگی آب و همه و همه، به حکم قضا و قدر الهی است. بنابراین، توحید واقعی اقتضا می کند که ما برای سیراب گشتن و بهبودی یافتن، متوسّل به «آب» و «دارو» بشویم و از طریق همین ها، خود را در معرض رزق و شفابخشی خدای یکتا قرار داده و آنها را وسایل و اسبابی مقرّر شده از جانب خدای واحد بشناسیم و آثار آنها را جداً آثار خدا بدانیم.توسل خاص توسّل خاص همان عملی است که شیعیان انجام می دهند و به آن اعتقاد راسخ دارند. آنان در زمان گرفتاری ها و مشکلات، یکی از افراد مقرّب درگاه الهی را واسطه قرار داده و به وسیله او از خداوند رفع سختی ها و برآورده شدن حاجاتشان را طلب می کنند. این نوع از توسّل نیز منافاتی با توحید نداشته، بلکه عین توحید است; چراکه اعتقاد به وسیله، اعتقاد به آفریننده وسیله (خدا) است. بنابراین، مشخص می گردد که آنان در باب «توسّل» به اولیاء اللّه و مقرّبان درگاه خدا، منظوری جز «ابتغاء وسیله» و «اعتصام بحبل اللّه» از نظر راه یابی به مقام «قرب خدا» که صریحاً مورد امر و ترغیب قرآن کریم و مقتضای عقل سلیم است ندارند: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.)(مائده:۳۵) آنان نه کسی جز خدا را می پرستند و نه چیزی را بی اذن خدا، مؤثر و قادر بر کاری می شناسند، بلکه همه چیز و همه کس را مخلوق خدا و «ممکن الوجود» و «فقیر بالذات» می دانند که تا از جانب خدا به آنها، وجود و توانایی بر ایجاد و اثر گذاری عطا نشود، نه از خود دارای وجود می باشند، و نه قادر بر ایجاد چیزی و یا اثرگذاری در چیزی خواهند بود. از این رو، اگر در ادعیه و زیارت هایی که در میان مسلمانان، به ویژه شیعه، متداول است دقت شود، این حقیقت به دست می آید که این افراد در عین اینکه نهایت تواضع را به پیشگاه اهل بیت عصمت (علیهم السلام) اظهار می دارند، آن بزرگواران را به عنوان وسایلی می شناسند که خداوند برای هدایت بندگان به سوی کمال، در دسترس انسان ها قرار داده و از آنان خواسته تا با یاری گرفتن از آنها خود را به مقام قرب الهی برسانند. [۳] . به طور کلّی، توسّل به وسایل و تسبّب به اسباب با توجه به اینکه خدا سبب را آفریده و سبب را سبب قرار داده و از ما خواسته است از این وسایل و اسباب استفاده کنیم، به هیچ وجه شرک نیست، بلکه عین توحید است. در این میان، هیچ فرقی میان اسباب مادی و روحی، اسباب ظاهری و معنوی، و اسباب دنیوی و اخروی نیست. هنگامی که انسان متوسّل می شود باید توجهش به خدا و از خدا به وسیله باشد. اما اگر توجه اصیل به وسیله باشد و نه از ناحیه توجه به خدا، شرک در عبادت خواهد بود. [۴] .توسل در قرآن لفظ «الوسیله» دوبار در قرآن آمده است؛ یکبار در سوره مائده، آیه ۳۵: «…وابتغوا الیه الوسیله»؛ و بار دیگر در سوره اسراء، آیه ۵۷: «اولئک الذین یدعون یتبغون الی ربهم الوسیله». اکنون به برخی از آیاتی که دال بر توسلاند، اشاره میکنیم. ۱. آیه توسل: «یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و ابتغوا الیه الوسیله وجاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون؛ [۵] ای کسانی که ایمان آوردهاید، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و وسیلهای برای تقرب به او بجویید و در راه او جهاد نمایید، باشد که رستگار شوید.» در این آیه امر شده است که آدمی برای تقرب الهی وسیلهای بجوید. انسان مادی نمیتواند بدون وسیله لازم به خدا نزدیک شود و به مقام قرب الهی برسد، بلکه واسطهای لازم است که او را به این مقام برساند. این واسطه میتواند عبادت و کارهای نیک باشد و انسان به کمک نماز، روزه، حج و اعمال خیر دیگر به خداوند متعال نزدیک شود. همچنین این واسطه میتواند محبت اولیای خدا باشد که خود او تأکید نموده است: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی». [6] انسان با توسل به کسانی که محبوب خدا هستند، مانند پیامبران و معصومان و مؤمنان صالح، به تقرب الهی دست مییابد. در آیه مذکور واژه «وسیله» مطلق آمده است. پس هر چیزی که مرضی و مورد توجه خدا باشد، میتواند وسیله قرار گیرد. حال ممکن است این وسیله از نوع افعال باشد، مانند نماز، روزه، حج، جهاد، یا از انواع اشخاص باشد، مانند انبیا و اولیای خدا، یا از نوع اشیا باشد، مانند کعبه، حجرالاسود، مقام ابراهیم و قرآن. خلاصه هر چیزی که ما را به خدا نزدیک کند و ما را به یاد خدا بیندازد، میتواند وسیله قرار گیرد. مثلاً درباره اولیای خدا از پیامبر گرامی چنین روایت شده است: «هم الذین اذا رؤا ذکر الله؛ آنها کسانیاند که هنگامی که مردم آنها را ببینند، خدا را به یاد میآورند.» [7] . 2. آیه وحدت: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا؛ [۸] همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و از هم جدا نشوید.» پرسش اساسی این است که در آیه مزبور، منظور از «حبل الله» چیست؟ پاسخ این است که بیتردید چیزی غیر از خداست؛ زیرا «حبل الله» از اسمای الهی نیست. این «حبل الله» میتواند قرآن، اسلام، پیامبر، ائمه و مسلمانان باشد. در هر حال، این آیه بر جواز توسل به غیر خدا دلالت میکند؛ چون «حبل الله» هر چه باشد، چیزی است که واسطه ارتباط میان مردم و خداست. به نظر میرسد اولیای الهی مصداق روشنی برای حبل الله اند و چنگ زدن و توسل جستن به آنها موجب تقرب الهی میشود. در روایات حبلالله به قرآن تفسیر شده است. [۹] همچنین حبلالله به ائمه هدی(علیهم السلام) تعبیر شده است. چنانچه درباره حضرت علی(علیه السلام) «هو حبلالله المتین» [10] روایت شده است و خود حضرت علی(علیه السلام) در ضمن خطبهای فرمود: انا حبلالله المتین [۱۱] حضرت امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «نحن حبلالله». [12] و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در جواب یک اعرابی که پرسیده بود «حبلالله» چیست؟ پیامبر اکرم(ص) دست به شانه حضرت علی(ع) گذاشت و فرمود: «یا اعرابی هذا حبلالله» [13] و در روایتی دیگر قرآن و عترت هر دو را حبلالله معرفی کرده است. «هما حبلالله» یعنی قرآن و عترت هر دو ریسمان خدایند. [۱۴] . ۳. آیه استغفار: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفرالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً؛ [۱۵] و اگر آنها هنگامی که به نفس خود ظلم کردهاند، پیش تو آیند و از خدا طلب مغفرت کنند و رسول هم برای آنان طلب آمرزش کند، خداوند را توبهپذیر و مهربان خواهند یافت.» مفسر بزرگ اهل سنت، ابنکثیر، در ضمن تفسیر آیه مذکور، این حکایت مشهور را نقل کرده است که شیخ ابومنصور صباغ از عتبی نقل میکند. او میگوید: من نزدیک قبر نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) نشسته بودم که مردی اعرابی آمد و گفت: السلام علیک یا رسول الله. من این قول خدا را شنیدهام که میفرماید: ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک…. آمدهام در حالی که از گناهم طلب آمرزش کرده، تو را در پیشگاه خداوند عالم شفیع خود قرار میدهم. یا خیر من دفنت بالقاع اعظمه فطاب من طیبهن القاع والاکم نفسی الفـداء لقبر انت سـاکنه فیه العفاف و فیه الجود و الکرم آن مرد این اشعار را انشا کرد و رفت. در این هنگام خواب بر من غالب شد. رسول خدا را در خواب دیدم که فرمود: ای عتبی خودت را به اعرابی برسان و به او بشارت بده که خداوند او را بخشیده است. [۱۶] . بیضاوی، مفسر بزرگ دیگری از اهل سنت، میگوید: این خطاکاران پیش رسول خدا معذرتخواهی میکردند و رسول اکرم هم شفیع آنها میشد و خدا نیز آنها را میبخشید. رسول خدا حق دارد که عذر آنها را بپذیرد و برای آنها شفاعت کند؛ گرچه جرمشان بزرگ باشد. منصب رسول خدا این است که اهل کبائر را شفاعت کند. [۱۷] . قرطبی در تفسیر الجامع الاحکام القرآن آورده است: ابوصادق از حضرت علی(علیه السلام) نقل میکند که سه روز پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، مردی اعرابی آمد و خود را بر قبر نبی اکرم(ص) انداخت و خاک قبر پیامبر اکرم(ص) را به سر گرفت و گفت: ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، فرمان دادی، ما اطاعت کردیم و یکی از آیاتی که بر تو نازل شده این است: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم….» من بر نفس خود ظلم کردهام و تو برایم طلب آمرزش کن. در این حال، از قبر پیامبر اکرم(ص) صدا آمد: خدا تو را بخشیده است. [۱۸] . امام مفسران اهل سنت، فخرالدین رازی، در تفسیر میگوید: ممکن بود بدون استغفار رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) توبه آنها پذیرفته شود، اما وقتی استغفار رسول خدا(ص) به توبه آنها ضمیمه شود، قبول توبه حتمی خواهد بود. [۱۹] همین کار مصداق بارز توسل به پیامبر است که خداوند آن را به مردم آموخته است و این آیه مشروعیت توسل به غیر خدا را به روشنی ثابت میکند. [۲۰] . آیتالله مکارم شیرازی میگوید: از این آیه پاسخ کسانی که توسل جستن به پیامبر و یا امام را یک نوع شرک میپندارند، روشن میشود؛ زیرا این آیه صریحاً میگوید که رو آوردن به پیامبر و او را بر درگاه خدا شفیع قرار دادن و وساطت و استغفار او، برای گنهکاران مؤثر است و موجب پذیرش توبه و رحمت الهی است. اگر وساطت و دعا و استغفار خواستن از سوی خدا شرک بود، چگونه ممکن بود در قرآن چنین دستوری به گنهکاران داده شود. منتها افراد خطاکار باید نخست توبه کنند و از راه خطا برگردند، سپس برای قبول توبه خود از استغفار پیامبر استفاده کنند. پس پیامبر آمرزنده گناه نیست؛ او تنها میتواند از خدا طلب آمرزش کند. این آیه نیز پاسخ دندانشکنی است به آنها که این گونه وساطت را انکار میکنند. [۲۱] . خلاصه کلام اینکه این آیه به روشنی دلالت دارد که شفاعتخواهی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) کار مطلوبی است. حتی بعد از حیات پیامبر اکرم(ص) هم، در طول تاریخ، مسلمانان آگاه با الهام از این آیه، از آن حضرت تقاضای شفاعت میکنند و او را میان خود و خدا وسیله قرار میدهند. این سنتی است که دانشمندان اسلامی به آن عمل کردهاند. [۲۲] . ۴. آیه مدح متوسلان: «قل ادعوا الذین زعمتم من دونه فلا یملکون کشف الضرّ عنکم ولا تحویلا اولئک الذین یدعون یتبغون الی ربهم الوسیله ایهم اقرب و یرجون رحمته و یخافون عذابه ان عذاب ربک کان مخدوراً؛ [۲۳] . بگو: کسانی را که غیر از خدا را (معبود خود) میپندارند، آنها نمیتوانند مشکلی را از شما برطرف سازند و نه تغییری در آن ایجاد کنند. کسانی را که آنان میخوانند، خودشان وسیلهای (برای تقرب) به پروردگارشان میجویند؛ وسیلهای هر چه نزدیکتر و به رحمت او امیدوارند و از عذاب او میترسند؛ چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز و وحشت است!» این دو آیه بر مشروعیت توسل به افرادی که مقرباند دلالت میکند. مفسران اتفاق نظر دارند که «یبتغون الی ربهم الوسیله ایهم اقرب»، مدح و توصیف برای مؤمنان است؛ زیرا آنان برای رسیدن به خدا توسل میجویند. البته در اینکه متوسلان باید به چه کسانی متوسل شوند، اختلاف وجود دارد، اما همگان به حقیقت جواز توسل اعتراف نمودهاند. مؤمنان برخلاف مشرکان به کسانی متوسل میشوند که اهل باشند و صلاحیت رفع مشکلات را داشته باشند. این آیه مشرکان را نکوهش میکند که آنها چیزهایی را عبادت میکنند و از آنها طلب حاجت میکنند که اصلاً مالک نفع و ضرر خود نیستند. به مشرکان خطاب شده است: «ادعوا الذین زعمتم من دونه.» جناب شیخ طوسی(ره) آیه را چنین معنا کرده است: «الذین زعمتم انهم ارباب و آلهه من دون الله.» پس مشرکان به کسانی متوسل میشدند که آنها را خدا تصور میکردند، ولی در آیه بعدی کسانی توصیف شدهاند که برای رسیدن به خدا توسل میجویند، نه اینکه «متوسل به» را خدا میپندارند. پس بدون پندار معبودیت، توسل جستن به کسانی که مقرب درگاه خداوندند عیبی ندارد. مشرکان بُتها را به عنوان قادر مطلق میپرستیدند؛ لذا خدا آنها را توبیخ کرده است، اما کسانی که خدا را معبود حقیقی و قادر مطلق میدانند و به مقربان خداوند توسل میجویند، قابل ملامت نیستند. [۲۴] . ۵. آیه طلب استغفار: «قالوا یأبانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین قال سوف استغفرلکم ربی انه هو الغفور الرحیم؛ [۲۵] گفتند: پدرجان، از خدا آمرزش ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش میطلبم که او آمرزنده و مهربان است.» از این دو آیه نیز استفاده میشود که طلب استغفار از دیگری، نه تنها منافات با توحید ندارد، بلکه راهی برای رسیدن به لطف پروردگار است. همین که یعقوب، پیامبر بزرگ خدا، تقاضای فرزندان را میپذیرد و پاسخ مثبت به آنها میدهد، نشان دهنده این نکته است که توسل به اولیای الهی امری جایز است. آنها که این امر را ممنوع و مخالف اصل توحید میپندارند، گویا از اصل متون دینی و به ویژه قرآن آگاهی کافی ندارند یا لجاجت بیمورد میورزند. [۲۶] .دلایل سلفیه بر عدم جواز توسل عدم توسل؛ صحابه بعد از وفات توسل نمیجستند ابنتیمیه در قاعدهٔ جلیله و ابن عبدالوهاب در کشف الشبهات و سید محمد رشید رضا در تفسیر المنار میگویند صحابه در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) از او حاجت میخواستند، اما بعد از وفاتش هرگز در کنار قبرش درخواستی ننمودند؛ بلکه پیشینیان کسانی را که به قصد دعا در کنار قبر پیامبر میایستادند مانع میشدند. پس چگونه ممکن است خود به چنین عملی متوسل گردند؟ نقد و بررسی اولا، پیشینیان اعم از صحابه و تابعین آنها – علیهم الرحمه – هرگز منکر توسل به پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، چه در حال حیات و چه بعد از وفات، نبودند؛ بلکه حتی قبل از تولد حضرت در روایات اهل سنت آمده که آدم با توسل به محمد (ص) توبه کرد و گفت: «یارب به حق محمد از تو مسئلت دارم که گناهم را ببخشی» [27] . ثانیا، بیهقی و ابن ابیشیبه و همچنین احمد بن زینی دحلان در کتاب خلاصه الکلام در حدیثی صحیح نقل کردهاند که در زمان خلافت عمر مردم دچار قحطی شدند. بلال بن حرث به کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت و گفت: «یا رسول الله! برای امت خود از خدا باران بخواه، زیرا همه در معرض هلاکتند». آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به خواب او آمدند و فرمودند که باران نازل خواهد شد. و در زمان خلافت عثمان مرد حاجتمندی، حاجت خود را با عثمان بن حنیف در میان گذاشت. عثمان بن حنیف به او گفت: وضو بگیر و در مسجد نماز بگزار و بعد از نماز بگو: «پروردگارا به وسیلهٔ پیغمبرمان محمد، که پیامبر رحمت است، رو به سوی تو میآورم. یا محمد! من به وسیلهٔ تو رو به سوی پروردگارت آوردم و از تو درخواست میکنم که حاجتم را برآورده کنی». آن مرد چنین به پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسل جست و حاجتش برآورده شد [۲۸] .تمسک به نظر ابوحنیفه پیشوای حنفیان ابنتیمیه میگوید قسم به مخلوقات حرام است، و این مذهب ابوحنیفه است [۲۹] .نقد و بررسی استدلال و تمسک به نظر ابوحنفیه، پیشوای حنفیان، از دو جهت قابل خدشه است. اولا ایشان به عنوان کراهت و احیانا نظر شخصی ذکر کرده است؛ چنان که ابوالحسین قدوری در شرح کرخی این نظر را در باب «الکراهه» آورده است و ابویوسف از استاد خود ابوحنیفه نقل میکند که میگفت: سزاوار نیست کسی خدا را جز به خدا بخواند و او کراهت داشت که بگوید: به حق فلانی. ثانیا اگر به دلیل ابوحنیفه توجه کنیم، میبینیم ایشان چنین استدلال عقلی میکند که: لانه لاحق للخلق علی الخالق (زیرا که مخلوق حقی بر خالق ندارد) [۳۰] . و این به معنای نفی حق به طور کلی نیست، زیرا که خداوند خود صریحا حقوقی را برای پیامبران و افراد با ایمان به عهده گرفته و فرموده است: «ثم ننجی رسلنا و الذین آمنوا کذلک حقا علینا فنج المؤمنین»[31]. و خود حنفیان مانند ابنعابدین، این حق را قبول دارند؛ ولی میگویند: خلق، حق وجوبی بر خداوند ندارند [۳۲] . این نظر اگر کلی هم باشد، تنها برای پیروان مکتب فقهی حنفی قابل پیروی است و نمیتوان آن را بر پیروان سایر مکتبهای فقهی تحمیل کرد.تمسک به آیه: فلا تدعوا مع الله احدا سوره جن، آیه ۱۸. دلیل دیگر سلفیها چون سید محمد رشید رضا بر عدم جواز توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از فوت این است که وسیله برای تقرب به خدا باید چیزی باشد که خداوند برای مردم مقرر داشته مانند ایمان و عمل و دعا. در قرون وسطی توسل به اشخاص پیامبران و صالحین با تقوی متداول شد و آنان را وسائل الی الله نامیدند؛ و خدا را به آنان قسم میدادند و حاجات خود را در کنار قبورشان از آنان میخواستند. در صورتی که دعا، عبادت است و خداوند در قران میفرماید:«فلا تدعوا مع الله احدا» [33] . (هیچ کس را با خدا به دعا نخوانید) «و ان الذین تدعون من دون الله عباد امثالکم» [34] . (و کسانی را که بجای خدا به دعا میخوانید بندگانی مانند شما هستند).نقد و بررسی در پاسخ این اشکال باید بدانیم که هر دعایی عبادت نیست، تا چه رسد به این که روح عبادت باشد؛ زیرا دعا از ریشهٔ «دعوت» است که در قرآن فراوان به کار رفته است. مانند:«ندع ابنائنا» [35] (فراخوانیم فرزندانمان را)؛«ولا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا» [36] (پیامبر را آن طور که یکدیگر را صدا میزنید، نخوانید). طبیعی است که نه هر ندایی دعاست و نه هر دعایی عبادت است، بلکه دعا موقعی عبادت است که مشتمل بر احکام عبادت مثل خضوع و تذلل در برابر خدا و اقرار به خدایی معبود باشد و این چه ربطی به توسل و تبرک به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) و کمک خواستن از آنان دارد؟ و این که در روایت آمده: «الدعا هو العباده»، یعنی دعای خدای تعالی از جمله عبادات است، نه این که هر دعایی عبادت است [۳۷] .تمسک به آیه «ان تدعوهم لا یسمعوا دعائکم» یکی دیگر از آیاتی که سلفیها مانند سید محمد رشید رضا به آن تمسک میجویند این آیه است: «و الذین تدعون من دونه ما یملکون من قطمیر ان تدعوهم لا یسمعوا دعاءکم و لو سمعوا ما استجابوا لکم و یوم القیامه یکفرون بشرککم، و لا ینبئک مثل خبیر» [38] . «و کسانی که به جای او میخوانید، مالک پوست هستهٔ خرمایی هم نیستند اگر بخوانیدشان ندای شما را نمیشنوند، و اگر هم میشنیدند، پاسخشان را نمیدادند و در روز قیامت، شرک شما را انکار میکنند و هیچ کس چون خداوند ضمیر تو را آگاه نمیگرداند».نقد و بررسی این آیه در مورد مشرکین است که به جای خدا، بتها را میپرستیدند و حاجات خود را از بتها طلب میکردند، خداوند میفرماید بتها مالک حتی پوستهٔ خرمایی نیستند تا بتوانند چیزی به شما عطا کنند، اگر بتها را بخوانید نمیشنوند چون جمادند و بر فرض اگر هم بشنوند به شما پاسخ نمیدهند چون زبان ندارند [۳۹] . این آیه نیز ربطی به توسل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اولیاء خدا ندارد؛ زیرا: اولا، مقایسه بت پرستان با توسل جویان بسیار نابجاست، چه بت پرستان حاجات خود را از خدا نمیخواهند و از بتها میخواهند، اما توسل جویان حاجات خود را از خدا میخواهند و پیامبر اکرم (ص) را برای این که فرستادهٔ خداست وسیلهٔ استجابت دعا قرار میدهند. و به تعبیر خود سید رشید رضا در تفسیر المنار توسل جویان مانند میهمانانی هستند که بعضی از نیازهای خود را از صاحب خانه و گاهی توسط اهل بیت و دوستان صاحب خانه که آنان را برای خدمت به میهمانان گمارده است درخواست میکنند و همه را از الطاف صاحب خانه میدانند [۴۰] . ثانیا، مقایسه کردن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آیت و فرستاده و حبیب خدا به بتها که در برابر خدا هستند، قیاس مع الفارق است، زیرا حتی به عقیده ابن عبدالوهاب پیغمبر اکرم (ص) در قبرش زنده است و زندگانی برزخی او از زندگانی برزخی شهدا عالیتر است و صدای درودگویان را میشنود [۴۱] .تمسک به آیه ان الذین تدعون… پنجمین دلیل سلفیها چون ابنتیمیه، ابن عبدالوهاب و سید محمد رشید رضا بر عدم جواز توسل به پیامبر بعد از مرگ، آیه ۱۹۴ سوره اعراف است: «و ان الذین تدعون من دون الله عباد امثالکم» «و کسانی را که به جای خدا به دعا میخوانید بندگانی مانند شما هستند.»نقد و بررسی همه مفسران این آیه را دربارهٔ مشرکان و بت پرستانی میدانند که بتها را در خلق و ادارهٔ امور جهان شریک خداوند میپنداشتند و آنها را مورد پرستش قرار میدادند. و این عمل مربوط به کسانی است که پیامبران را هرگز شریک خدا در خلق و ادارهٔ جهان ندانسته و آنان را نمیپرستند، بلکه روزی چند نوبت شهادت میدهند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستادهٔ اوست: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله»، و چون پیامبر رحمت (ص) مستجاب الدعوه است، از او میخواهیم که برای ما دعا و شفاعت کند.تمسک به آیه ما نعبدهم الا لیقربونا استاد بن باز مفتی عربستان در جواب آیت الله واعظ زاده میگوید: بت پرستان نیز به یکتایی خدا شهادت میدادند اما بتان را عبادت میکردند و میگفتند: ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفا (ما اینان را عبادت نمیکنیم جز برای اینکه به خدا تقرب جوییم). و این نظیر کار کسانی است که برای تقرب به خدا به اصحاب قبور متوسل میشوند [۴۲] .نقد و بررسی علامه طباطبایی از این سخن پاسخ میدهند که به نص کتب ادیان و مذاهب و شهادت بت پرستانی که صدها میلیون در چین، هند و ژاپن زندگی میکنند، کیش بت پرستی بر این اساس است که میگویند: آفرینش عالم و حتی خدایانی که میپرستند از آن خدای تعالی است ولی چون قابل درک ما نیست ناگزیریم و برخی از بندگان مقرب او را پرستش کنیم مانند ملائکه و جن و پاکان تا آنان ما را به خدا نزدیکتر کرده پیش او برای ما شفاعت کنند. از نظر آنان ملائکه مانند بنایی هستند که صاحب منزل، ساختمان منزلی را به او واگذار کرده است و شفاعت به منزله خواست بنا است. اما در قرآن کریم توسل به انبیاء به نحو واسطه – نه به طور استقلال – شرک معرفی نشده و نکوهش مشرکین نه از جهت شفاعت بلکه از جهت عبادت غیر خدا است [۴۳] .تمسک به آیه «یقولون هولاء شفاؤنا» استاد ابنباز در پاسخ آیت الله واعظ زاده به این آیه بر عدم جواز توسل تمسک میجوید: و یعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لا ینفعهم و یقولون هولاء شفعاؤنا عندالله… [۴۴] . و عبادت می کنند غیر خدا را چیزهایی که نه به آنان زیان میرساند و نه سود و میگویند اینان شیعیان ما نزد خداوند هستند.نقد و بررسی اولا، این آیه ربطی به مسلمانانی که جز خدا کسی را عبادت نمیکنند، ندارد؛ ثانیا همان طور که گفته شد، خواندن پیامبر به منظور عبادت نیست، بلکه برای درخواست دعا و شفاعت است. ثانیا، منطبق کردن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به «ما لا یضرهم و لا ینفعهم» نیز جای بسی تعجب است، در صورتی که اطاعت از پیامبر برای مسلمانان سودمند و عصیان وی در هر زمان قبل از وفات و چه بعد از وفات زیانبخش است، همچنان که دعا و شفاعت آنان برای کسانی که صلاحیت شفاعت داشته باشند هم در دنیا و هم در آخرت به اتفاق همگان موثر است. رابعا، قیاس کردن گفتهٔ مسلمانان که پیامبران شفیعان ما هستند به گفتهٔ مشرکین و بت پرستان که میگفتند: هؤلاء شفعاءنا عندالله، قیاس مع الفارق است؛ زیرا که خداوند صریحا بیان میدارد که اینان در ادعایشان دروغ میگویند: والذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی، ان الله یحکم بینهم فی ما هم یختلفون، ان الله لا یهدی من هو کاذب کفار [۴۵] و کسانی که به جای او سرورانی به پرستش میگیرند و / میگویند / آنان را فقط برای این میپرستیم که ما را به خدا نزدیک گردانند، بیگمان خداوند در آنچه اینان در آن اختلاف دارند، در میانشان حکم خواهد کرد، مسلما خداوند کسی را که دروغگوی کافر است، هدایت نمیکند. آری اینان دروغ میگویند نه خدا را میشناسند و نه برای خدا سجده میکنند و نه به خدا ایمان دارند: و اذا قیل لهم اسجدو للرحمن قالوا و ما الرحمن؟ انسجد لما تأمرنا وزادهم نفورا [۴۶] . افزون بر این که آنان شفیعان را میپرستیدند و مسلمانان هرگز شفیعان را نمیپرستند.عدم دلیل بر توسل به میت هشتمین دلیل سلفیها اینست که توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در زمان حیات بنابر دلایلی میپذیریم اما بعد از مرگ بعلت فقدان دلیل نمیپذیریم [۴۷] .نقد و بررسی از نظر دکتر رمضان بوطی عالم و استاد دانشگاه دمشق توسل به پیامبر (ص) و به آثار وی جایز است، و هیچ فرقی نمیکند در زمان حیات آن حضرت باشد یا بعد از وفات؛ زیرا که آثار پیامبر مطلقا متصف به حیات نیست خواه تبرک و توسل به آثار آن حضرت در حیاتش باشد یا بعد از رحلتش، همچنان که در صحیح بخاری در باب موی پیامبر خدا (ص) ثابت شده است. آیا مگر پیامبر زنده داری تأثیر ذاتی در اشیاء است تا بحث کنیم که این تأثیر همچنان بعد از وفات ادامه دارد یا نه؟ مسلما هیچ مسلمانی نمیتواند، تأثیر ذاتی در اشیاء را به غیرخدای یکتا نسبت دهد و کسی که خلاف آن را اعتقاد داشته باشد به اجماع مسلمانان کافر است. بنابراین مناط تبرک و توسل به پیامبر و آثارش نسبت به تأثیر به ذات وی نیست بلکه بدان جهت است که او برترین خلایق در نزد خدا، و رحمتی است از سوی خدا به بندگان، پس توسل به او وسیلهایست برای تقرب به خدا و رحمت بزرگ خدا نسبت به خلق، و اصحاب با این معنی به آثار پیامبر توسل میجستند، و مستحب است طلب شفاعت توسل اهل تقوی و اهل بیت نبوت. برای طلب باران و غیره و این چیزی است که جمهور ائمه فقها مانند شوکانی و ابنقدامه حنبلی و صنعانی و غیره بر آن اجماع دارند. و فرق گذاشن بعد از این میان حیات و مرگ پیامبر خلطی است عجیب و غریب» [48] . زیرا همان طور که استاد حسن بن علی السقاف مینویسد، شرک، شرک است خواه در دنیا باشد یا در آخرت خواه کسی که بوسیلهٔ وی به خدا توسل می جویند زنده باشد یا مرده، و عمومات جواز توسل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کافی است که هم قبل از وفات و هم بعد از وفات و هم آخرت را شامل شود [۴۹] .توسل به مرده خطاب به معدوم است محمد ابن عبدالوهاب میگوید: توسل به فرد زنده اشکال ندارد؛ اما توسل به مرده، خطاب به معدوم است و کاری لغو و زشت و مذموم.نقد و بررسی ۱ – این سخن مخالف با صریح قرآن است که میفرماید: و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون [۵۰] . کشته شدگان راه حق را مرده نپندارید که اینان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند. ۲ – مخالف سخن پیامبر اکرم است که بنا به روایت صحیح بخاری و صحیح مسلم و سایر صحاح «در کنار چاه بدر ایستادند و با آیهٔ ۴۶ سورهٔ اعراف کشته شدگان را مخاطب قرار دادند و با مردگان سخن گفتند، بعضیها ایراد گرفتند که پیغمبر با مردگان سخن میگوید، حضرت فرمودند: شما شنواتر از آنان نیستید» [51] . 3 – و مقایر با گفته دانشمندان اسلامی مانند غزالی شافعی است که در کتاب احیاء مینویسد: «برخی از مردم مرگ را نیستی و عدم میپندارند و کسانی بر این عقیدهاند که بیدین و منکر خدا و آخرت هستند» [52] . حافظ نووی در المجموع «شرح المهذب» مینویسد به هنگام وقوف در کنار قبر انبیاء بخصوص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مستحب است که از آنان بخواهد که دعا کنند پیش خدا که حاجاتشان را برآورده کند. زیرا آنان احیاء عند ربهم. شیخ خلیل احمد سهارنپوری فتوای خود و ۷۵ نفر از علمای کشورهای اسلامی را در این باره چنین در کتابش آورده است. از نظر ما آن حضرت (ص) در مرقد مطهرش زنده و حیاتش مشابه حیات دنیوی است. بدون آن که مکلف باشد، چنان که علامه سیوطی در کتابش، «انباء الاذکیاء به حیوه الانبیاء»، تصریح فرموده که شیخ تقی الدین سبکی گفته است دلیل بر حیات انبیا و شهدا در قبرهایشان نماز خواندن حضرت موسی (علیه السلام) در قبرش میباشد (چنان که در حدیث وارد شده است). در این باره شیخ شمس الاسلام محمد قاسم کتابچهای مستقل نگاشته به نام، آب حیات [۵۳] . ۴ – این که ابن عبدالوهاب در پاسخ شیخ جعفر نجفی میگوید، استعانت از مرده کاری لغو و بیهوده است، باید گفت در این صورت چگونه شرک است؟ زیرا بین لغو بودن و شرک بودن هیچ گونه رابطهٔ الزامی نیست، و اگر توسل از مخلوق شرک باشد، در این صورت فرق بین توسل به زنده و توسل به مرده از کجا ناشی میشود؟ [۵۴] . ۵ – حتی با سخن خود ابن عبدالوهاب مغایر است: زیرا همان طور که نقل کردیم وی معتقد بود که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قبرش زنده است و زندگانی برزخی او از زندگانی برزخی شهدا عالیتر است و صدای درودگویان را میشنود [۵۵] . ۶ – فریدو جدی در دائره المعارف خود مینویسد: «پروردگار متعال در عصر ما دو دریچه از علم به روی ما برگشوده و دلایل این دو برای اثبات این که انسان دارای روحی است که میتواند بدون احتیاج به بدن به زندگی و فعالیت مستقل بپردازد کاملا قانع کننده و بیاشکال میباشد» [56] . از قرن نوزدهم علم اسپری تیسم(emsitripS)یا مخابره با ارواح پس از یک سلسله مطالعات و آزمایشهای دقیق توسط بزرگترین محققان جهان به حقیقت آن پی برده شد و در امریکا و اروپا احضار روح وارد دنیای علم گردید [۵۷] . از معلومات و حقایقی که از ناحیه ارواح در جلسات احضار روح برای دانشمندان کشف و مشاهده شد. میتوان نتیجه گرفت که مسلما انسان در ماورای این بدن دارای روحی مستقل است که با مرگ از بین نمیرود و ارتباط ارواح مردگان با ساکنین زمین بهترین دلیل بر استقلال و بقای روح و توانمندی بیشتر آنها بر بسیاری از کارها به اذن خداوند است [۵۸] . ارواج خجسته و پرهیزگار که از قفس دنیا آزاد گشتهاند احساس و ادراکاتشان فزونی یافته و در مسیر صعودی خود مرز و انتهای محدود زمان و مکان نداشته با کمال سهولت به اعماق آسمانها و در دل دریاها راه یابند و آنها را با همان عظمت و شکوه مشاهده کنند.سد ذرایع سد ذرایع، جمع ذریعه وسیلهای که رساننده به چیزی است، به عنوان مثال حج مقصدی واجب و سفر وسیله بسوی آن است و ربا مقصدی حرام و معاملهٔ مدت دار ذریعه و وسیلهای برای آن علمای اصولی میگویند وسیلهای که آدمی را به مقصد حرام میکشاند باید سد شود. در مسألهٔ توسل نیز بعضی از علمای وهابی میگویند چون توسل و تبرک، عوام را به شرک میکشاند باید جلوی آن را سد کرد و این را «سد ذریعه» مینامند. بعضی از علمای وهابی مانند دکتر محمد بن سعد سویعر معاون شیخ عبدالعزیز بن بن باز میگویند توسل و تبرک برای علمای دین که جوهر دین را میفهمند جایز است، اما برای مردم عوام ممنوع است زیرا که آنان به شرک روی میآورند و به تدریج معتقد به تأثیر ذاتی پیامبر و اولیا و آثار آنان در رفع حاجات و دفع مضرات میشوند، بنابراین واجب است آنان را از توسل و تبرک به عنوان سد ذرایع منع کرد.نقد و بررسی پاسخ آیتالله واعظ زاده خراسانی، دبیر کل مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی، این است که: وقتی جواز یا استحباب عملی به دلیل قطعی ثابت شد، جایز نیست از ترس جهال که مبادا به آن رنگ شرک دهند، آن را به طور مطلق منع کرد. والا سزاوار بود که خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به عنوان سد ذریعه مردم را از تبرک به آثارشان و یا از زیارت قبور و دست کشیدن به حجرالاسود منع کنند؛ بلکه راه سنجیده برای سد ذرایع مراقبت علمای دین است [۵۹] .توسل در نزد اهل سنتاز عثمان بن حنیف روایت شده است: مرد نابینایی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: «ادع الله ان یعافینی، فقال: ان شئت دعوت و ان شئت صبرت فهو خیر، فقال فادعه فامره ان یتوضأ فیحسن وضوئه و یصلی رکعتین و یدعو الله بهذا الدعا: اللهم انی اسئلک واتوجه الیک بنبیک نبی الرحمه یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فی حاجتی لتقضی اللهم اشعفه فی؛ [۶۰] . ای رسول خدا، از خدا بخواه که به من عافیت دهد. پیامبر فرمود: اگر خواستی دعا میکنم و اگر خواستی صبر کن و صبر برای تو بهتر است؛ گفت: دعا بفرما. پیامبر به او دستور داد: با دقت وضویی نیکو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و بعد از آن چنین دعا کن: خدایا! از تو میخواهم به وسیله پیامبرت که پیامبر رحمت است و به سوی تو متوجه میشوم تا حاجتم برآورده شود. خداوندا! او را شفیع من قرار بده.» ابنحنیف گوید: «فوالله ما فرقنا وطال بنا الحدیث حتی دخل علینا لم یکن به ضر؛ به خدا سوگند، ما متفرق نشده بودیم و سخنی طول نکشیده بود که آن مرد بر ما وارد شد، در حالی که گویا هیچ آفتی در او نبود.» ابنماجه و حاکم این روایت را صحیح دانستهاند. [۶۱] . مضمون حدیث بسیار روشن است و جای هیچ گونه توجیه و تأویل نیست. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، خود، دعا نفرموده، بلکه به او آموخته است که چگونه به پیامبر توسل جوید و از خداوند منان بخواهد. آن فرد نیز رسول اکرم(ص) را وسیله تقرب خود به خدا قرار داده است.توسل به آثار اولیا در سیره اصحاب و تابعین علاوه بر نص آیات و روایات، توسل به اولیای الهی در سیره اصحاب و تابعین و مسلمانان جایگاه ویژهای دارد. اصحاب در صدر اسلام و مسلمانان به تابعیت آنان، تاکنون همواره در مقام دعا و نیایش به انبیای عظام، اولیا و صلحای ارجمند و انسانهای الهی متوسل شدهاند و مقربان و آبرومندان در پیشگاه الهی را وسیله قرار دادهاند تا خداوند به احترام آنها دعایشان را مستجاب کند و حوایجشان را برآورده سازد. اکنون چند نمونه از این امر را میآوریم. عایشه و حکم توسل به قبر نبی اکرم پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص)، در مدینه قحطی شدیدی رخ داد و مردم از این قحطی به ستوه آمدند و این مسئله را پیش حضرت عایشه شکوه نمودند. او گفت: «انظروا الی قبر رسول الله فاجعلوا منه کواً الی السماء حتی لا یکون بینه و بین السماء سقف؛ به قبر پیامبر نگاه کنید و آن را دریچهای به آسمان قرار دهید؛ به طوری که میان قبر و آسمان سقفی نباشد.» مردم چنین کردند و باران آمد؛ زمین سرسبز شد؛ شترها چنان فربه شدند که گویا میترکیدند. آن سال را «عام الفتق»، سال گشاده، نامیدند. [۶۲] .عمر و توسل به عموی پیامبر اکرم «عن انس بن مالک: ان عمر بن الخطاب کان اذا قحطوا استسقی بالعباس بن عبدالمطلب فقال: اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فستقنا و انا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا قال: فیسقون؛ [۶۳] . انس میگوید: عمر بن خطاب در خشکسالی با توسل به عباس بن عبدالمطلب از خدا طلب باران میکرد و میگفت: خدایا، ما همواره به وسیله پیامبرت به تو متوسل میشدیم و ما را سیراب میکردی. اینک به وسیله عموی پیامبرمان به تو متوسل میشویم؛ پس ما را سیراب کن. وی میگوید: آنان سیراب میشدند.» در روایت تاریخی دیگری، در سال رماده، هنگامی که قحطی به اوج رسید، عمر به وسیله عباس طلب باران نمود. خداوند نیز باران فرستاد و زمین سرسبز شد. در این هنگام عمر رو به مردم کرد و گفت: به خدا سوگند، عباس وسیله ما در پیشگاه خداست و مقامی در نزد خدا دارد. سال الامـام وقـد تتابع جدبنا فسقی الغمـام بغـره العباس عـم النبی وصنـوا والده الـذی ورث النبی بذک دون الناس احیی الاله به البلاد فاصبحت مخضره الاجناب بعد الیأس [۶۴] . این حکایت تاریخی به ما نشان میدهد یکی از مصادیق «وسیله»، توسل به ذوات محترم و صاحب منزلت است که مایه تقرب به خداوندند. قسطانی میگوید: وقتی عمر به وسیله عباس طلب باران نمود، گفت: ای مردم، پیامبر خدا عباس را به دیده پدری مینگریست. از او پیروی کنید و او را وسیله خود به سوی خدا قرار دهید. این عمل اندیشه کسانی را باطل میکند که مطلق توسل و یا توسل به غیر پیامبر را تحریم کردهاند. [۶۵] . رعینی در المواهب الجلیل جلد ۴ صفحه ۴۰۵ مینویسد: آنچه منع شده قسم به غیر خداست ولی تعظیم به آنها منع نشده است بلکه امر به تعظیم آنها شده است و تعظیم در حق انبیا و اولیا و ملائکه واجب گردانیده است چنانچه در صحیح بخاری در فضل عباس آمده است که عمر در زمان قحط از او توسل جسته است و فعل عمر که در دیدگاه صحابه انجام شده است و کسی هم منع نکرده است دلیل بر جواز توسل است.راهنمایی عثمان بن حنیف در دوران خلیفه سوم، مردی برای حاجتی پیش عثمان بن عفان آمد. خلیفه به آن شخص توجه نکرد. این شخص در راه با عثمان بن حنیف ملاقات کرد و از خلیفه سوم به علت عدم توجه به او شکوه نمود. ابنحنیف آن شخص را به این طریق امر نمود: وضو بگیر و به مسجد برو، دو رکعت نماز بخوان و این دعا را بخوان: «اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبینا محمد نبی الرحمه یا محمد انی اتوجه بک ربی فتقضی لی حاجتی.» مرد رفت و به این گفته عمل نمود. سپس به خانه عثمان رفت و حاجتش برآورده شد. وقتی مرد دوباره با عثمان بن حنیف دیدار کرد، از راهنمایی او تشکر نمود. ابنحنیف گفت: من کاری نکردم. تنها آنچه را از رسول خدا دیده بودم، به تو گوشزد کردم. [۶۶] .توسل به قبر نبی اکرم در دوران عمر بن خطاب خشکسالی پدیدار گشت. بلال بن حرث نزد قبر نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: «یا رسول الله استسق لامتک فانهم هلکوا؛ [۶۷] ای پیامبر، برای امت خود طلب باران کن که هلاک میشوند.» دکتر طاهر القادری مینویسد: ابنتیمیه در کتاب اقتضاء الصراط(ص ۳۷۳) این روایت را تأیید نموده است و ابنکثیر در البدایه و النهایه (ج ۵، ص ۱۶۷) نیز روایت مذکور را صحیح دانسته است. مؤلف عقیده توسل اعتراضاتی را که به این روایت نمودهاند، پاسخ داده است. [۶۸] .تکفیر شیعه بخاطر توسل ابن تیمیه با همه تعصبی که برای تحریم توسل به خرج میداد اما میگفت: این مسأله خلافی است و تکفیر کردن کسی که توسل میجوید حرام و گناه است. و هیچ کس نگفته که شخص متوسل به پیامبر بعد از وفات کافر است، زیرا که این مسألهای است مبهم و ادلهٔ آن آشکار نیست، و کفر وقتی محقق میشود که کسانی دانسته منکر چیزی از ضروریات دین شود. و کسی که شخص متوسل را تکفیر کند مستحق شدیدترین کیفرهاست [۶۹] . متأسفانه تعصبات جاهلانه و دستهای استعمار موجب شد که اختلاف بر سر توسل را که بیشتر میان خود اهل سنت و جماعت با وهابیها بود، آن را به اختلاف شیعه و سنی بکشانند و شیعه را به اتهام این که حاجات خود را از غیر خدا میخواهد مشرک و کافر بخوانند؛ در صورتی که به قول آیت الله واعظ زاده خراسانی، کسانی که توسل و تبرک را جایز نمیدانند در برابر جمهور علمای جهان اسلام بسیار اندکند و آنان طی این هفت قرن نتوانستند مخالفین خود را قانع کنند [۷۰] بنابراین حتی بنا به اعتراف صریح ابن تیمیه مسأله اخلاقی است نه ضروری و حکم کفر در مورد کسی است که منکر یکی از ضروریات دین شود.توسل افراطی عوام اهل سنت بعضی از عوام اهل سنت حاجات خود را از اهل قبور میطلبند به عنوان نمونه دکتر مصطفی محمود مینویسد که بعضی از مردم مصر به سوی ضریح دفاعی و دسوقی میشتابند و آنها را میبوسند و به آنان متوسل میشوند و فریاد میزنند: – نظره یا سید! (نظری به من کن ای آقا) – الشفا بایدک یا سیدی ابراهیم یا دسوقی! (شفا با دست تو است ای آقایم ابراهیم! ای دسوقی!) – یاست الامر امرک (ای ست فرمان فرمان توست) [۷۱]همچنین توسل فراوان حنفیان را به ضریح ابوحنیفه در بغداد و توسل بسیار مصریان را در مصر به ضریح شافعی و یا توسل مسلمانان ترکیه را به مرقد ابوایوب انصاری میبینیم. و شیخ محمد غزالی مینویسد: در مصر ما مردمانی هستند که شکایات مکتوب خود را به ضریح امام شافعی میفرستند و بعضی در کنار قبر بعضی از اولیا به گریه و زاری میپردازند و از آنان چیزهایی میطلبند که جز خدای رب العالمین کسی قادر نیست آن خواستهها را برآورد. نکته دانی در کنار مزار مشهوری نشسته بود، مردی آمد و از صاحب قبر خواست که همسرش را که دچار سختی زایمان است فارغ گرداند و به سرعت قبر را ترک کرد، چیزی نگذشت که مرد دیگری آمد و از صاحب قبر خواست که فرزندش را در امتحانات کمک کند، آن شخص نکته دان گفت: ببخشید صاحب قبر این جا نیست رفته است تا زن حاملهای را که دچار درد زایمان است، بچهاش را به دنیا بیاورد [۷۲] . برخی از مفتیان وهابی وقتی این گونه عوام اهل سنت را می بینند آن را شرک دانسته و چند برابر آن را در ذهن خود به شیعه نسبت داده، و بر اساس آن شیعیان را مشرک و مرتد و مستحق کشته شدن میخوانند.جمع بندی ۱. مسئله توسل امری مسلّم بین مسلمانان بوده است و همه بدان عمل نمودهاند. اگر اختلافی در آن وجود داشته باشد، در تعین مصداق توسل است. ۲. در قرآن مجید نیز حکم به توسل به صراحت آمده است. چون این حکم به طور مطلق و عام آمده است، دانشمندان در تعیین وسیله اختلاف کردهاند. بعضی از آنان فقط عمل خیر و ایمان به خدا و اطاعت رسول را وسیله قرار میدهند و دیگران میگویند چون حکم مطلق است، توسل جستن به هر آنچه آدمی را به خدا نزدیک کند، جایز است. ۳. از روایات اهل بیت روشن میشود که بهترین وسیله نزدیکی بندگان به خدا، پیامبر گرامی اسلام و اهلبیتاند. ۴. از منابع اسلامی واضح میشود که توسل جستن و وسیله قرار دادن پیامبر گرامی اسلام جایز است و تفاوتی بین حیات و ممات آن حضرت نیست. ۵. سیره صحابه نشان میدهد که آنان هم در زمان رسول خدا به او توسل میجستند و هم بعد از رحلت آن حضرت به قبر او پناه میبردند. ۶. آیاتی که مخالفان توسل به عنوان دلیل آوردهاند، همه درباره مشرکان و عبادت آنان است و هیچ ربطی به موضوع ما ندارد. ۷. کسانی که میگویند توسل شرک است، در حقیقت به مفهوم شرک توجه نکردهاند؛ چون شرک این است که ما متوسل را مستقل از خدا بدانیم یا برای او عبادت کنیم؛ ولی هیچ کس از متوسلان وسیله را پرستش نمیکند و آن را در مقابل خدا دارای استقلال و قادر مطلق نمیداند. آری، توسل عین توحید و توحید عین توسل است.و در نهایت سخن استاد شهید مطهری را به منظور اتمام این بحث می آوریم :بطور کلی، توسل به وسائل و تسبّب به اسباب، با توجه به اینکه خداست که سبب را آفریده است و خداست که سبب را سبب قرار داده است و خداست که از ما خواسته است از این وسائل و اسباب استفاده کنیم به هیچ وجه شرک نیست، بلکه عین توحید است. در این جهت، هیچ فرقی میان اسباب مادی و اسباب روحی، میان اسباب ظاهری و اسباب معنوی، میان اسباب دنیوی و اسباب اخروی نیست؛ منتهای امر، اسباب مادی را از روی تجربه و آزمایش علمی میتوان شناخت و فهمید که چه چیز سبب است؟ و اسباب معنوی را از طریق دین، یعنی از طریق وحی، و از طریق کتاب و سنّت باید کشف کرد.[۷۳]«إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکرًا وَ إِمَّا کفُورًا»(سوره انسان،آیه۳)پی نوشت ها :۱- لسان العرب، ماده «وسل»2- وهابیون هم اکنون بر حجاز حکومت می کنند پیروان محمد بن عبد الوهاب هستند که افکار خود را از اب تیمیه، احمد بن حنبل و عبد الحمید دمشقی(متوفای ۷۲۸) گرفته اند. او در قرن هفتم این امر مسلم را منکر شد و بعد از آن شدت یافت، به حدی که توسل به پیشوایان را نوعی شرک و کفر خواندند. این افراد هیچ تقدس وحرمتی برای اماکن مذهبی وحرم های مطهر قائل نبودند و با نفی زیارت قبور و توسل به بزرگان می پرداختند. اما اکثر قاطع مسلمانان (تعداد زیادی از علمای سنی)عقاید این گروه را مورد اعتراض قرار داده و حتی برخی علماء آنان را تکفیر کردند.۳- ر.ک. سید محمد ضیاء آبادی، توسل(وسیله جویی برای کسب فیض از مبدأ هستی از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث و پاسخ به شبهات)، مؤسسه اهل بیت، بنیاد بعثت، ۱۳۶۲، ص ۱۱۸۴- ر.ک.عدل الهی(مرتضی مطهری)، چاپ دوم، ص ۲۸۳ و ۲۸۴۵- سوره مائده، آیه ۳۵۶- سوره شوری، آیه ۲۳۷- ابن ابی شیبه، المصنف، ص ۲۶۴ – جامع البیان، ج ۱۱، ص۱۷۱ – درالمنثور، ج ۳، ص ۳۰۹۸- سوره آل عمران، آیه ۱۰۳۹- صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۳۲ – سنن الترمذی، ج ۴، ص ۲۴۵ – المستدرک، ج ۱، ص ۵۵۵۱۰- الحدائق الناضره، ج ۵، ص ۱۸۳۱۱- التوحید(شیخ صدوق)، ص ۱۶۵ – ینابیع الموده، ج ۳، ص ۴۰ – معانی الاخبار، ص ۱۷ ۱۲- شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۶۹ – ینابیع الموده، ج ۱، ص ۳۵۶ – الهدایهالکبری، ص ۲۴۰۱۳- شرح الاخبار، ج ۲، ص ۲۶۶ – ینابیع الموده، ج ۱، ص ۳۵۷۱۴- کتاب الغیبه، ص ۴۳۱۵- سوره نساء، آیه ۶۴۱۶- مختصر تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۴۱۰ – تفسیر ثعالبی، ج ۲، ص ۲۵۷۱۷- تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص ۲۲۲ – تفسیر ابن مسعود، ج ۲، ص ۱۵۸۱۸- تفسیر جامع الاحکام القرآن، ج ۵، ص ۲۶۵۱۹- تفسیر فخر رازی، ج ۶- ۱۰، ص ۱۶۶۲۰- تفسیر کوثر، ج۲، ص ۴۲۱- تفسیر نمونه، ج۳، ص ۴۹۹۲۲- تفسیر کوثر، ج۲، ص ۴۷۵۲۳- سوره اسراء، آیه ۵۶ و ۵۷۲۴- برداشت از: تفسیر المیزان ، ج ۱۵، ص ۱۲۷ به بعد۲۵- سوره یوسف، آیه ۹۷ و ۹۸۲۶- تفسیر نمونه، ج۱۰، ص ۷۵۲۷- دلائل النبوه، ج ۵، ص ۴۸۹ – الدر المنشور، ج ۱، ص ۲۶۴ – المستدرک، ج ۲، ص ۶۱۵۲۸- المعجم الصغیر، ج ۱، ص ۱۸۳ ( چاپ مکتبه السلفیه)۲۹- المؤسوعه الفقهیه الکویتیه، ج ۷، ص ۲۶۳ – قاعده جلیله، ص ۵۱۳۰- کتاب و سنت، ندای وحدت، ص ۲۶۰ و ۲۶۱۳۱- سوره یونس، آیه ۱۰۳۳۲- المؤسوعه الفقهیه الکویتیه، ج ۱۴، ص ۱۶۰۳۳- سوره جن، آیه ۱۸۳۴- سوره اعراف، آیه ۱۹۴۳۵- سوره آل عمران، آیه ۶۱۳۶- سوره نور، آیه ۶۳۳۷- الفیض، ج ۳، ص ۵۴۰ – التندید بمن عدد التوحید، ص ۳۰ تا ۴۰۳۸- سوره فاطر، آیه ۱۳ و۱۴۳۹- تفسیر جلالین، و انوار التنزیل بیضاوی، ج ۲، ص ۲۷۰۴۰- تفسیر المنار، ج ۱، ص ۵۹۴۱- رساله کشف الشبهات، به نقل از الرسول یدعوکم، ص ۲۹۵۴۲- رسالتان بین الشیخین،الاستاذ محمد واعظ زاده خراسانی و الاستاذ عبدالعزیز عبدالله بن باز، ص۳۲و۳۳ ۴۳- مجموعه مقالات(علامه طباطبایی)، ص ۳۱۳ تا ۳۱۷۴۴- سوره یونس، آیه ۱۸۴۵- سوره زمر، آیه ۳۴۶- سوره فرقان، آیه ۶۰ ۴۷- رسالتان بین الشیخین، ص ۴۱۴۸- فقه السنه، چاپ دهم، ص ۳۵۵۴۹- تعلیق علی الرسالتین، رساله التقریب، شماره ۱۴۱۸، ۱۷ ، ص ۶۹۵۰- سوره آل عمران، آیه ۱۶۹۵۱- صحیح بخاری(چاپ بیروت، دارإحیاء التراث)، ج ۱۴، ص ۱۱۱ – صحیح مسلم، کتاب ۵۱، ص ۷۶ و ۷۷۵۲- المجموع، ج ۸، ص ۲۷۴ (باب ما یستحب عن یقول عند الزیاره)۵۳- عقائد اهل سنت و الجماعه در رد روحانیت و بدعت، ترجمه عبدالرحمن سربازی، چاپ۱۳۷۰،ص ۸۲ تا ۸۸ ۵۴- رساله ای در کتاب و سنت، در کتاب ندای وحدت، ص ۲۵۸۵۵- رساله الکشف الشبهات به نقل از الرسول یدعوکم، ص ۲۹۵۵۶- دائره المعارف قرن بیستم، ماده «روح»، ج ۱۴، صئره المعارف قرن بیستم، ماده «روح»، ج ۱۴، ص۳۶۵۵۷- ر.ک. عالم پس از مرگ(اثر لئون دنی)، ص ۷۸ تا ۸۲۵۸- گذشته و آینده جهان، ص ۹۶ تا ۱۰۱۵۹- رسالتان بین الشیخین، رسالهالاستاذ واعظ زاده الی الاستاذ بن باز، ص ۱۷۶۰- مسند احمد بن حنبل،ج۴،ص ۱۳۸ – سنن ترمذی، ج ۵، ص ۲۲۹ – البدایه و النهایه، ج ۶، ص۱۷۹ ۶۱- سنن ابن ماجه، ج ۱،ص ۴۴۱ – مستدرک، ج ۱، ص ۳۱۳۶۲- وفاء الوفاء، ج ۴،ص ۱۳۷۴ – سنن دارمی، ج ۱، ص ۴۳ و ۴۴۶۳- صحیح بخاری، ج ۲، ص ۱۶و ج ۴، ص ۲۰۹ – سنن الکبری، ج ۳، ص ۳۵۲۶۴- اسد الغابه، ج ۳، ص ۱۱۱ – الانتصار، ج ۵، ص ۳۵۵۶۵- المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه فی السیره النبویه(چاپ مصر)، ج ۳ ، ص ۳۸۰ – فتح الباری فی شرح البخاری(چاپ لبنان)، ج ۲، ص ۴۱۳ – آیین وهابیت، ص ۱۶۵۶۶- المعجم الکبیر، ج ۹، ص ۳۱ – فتح الباری فی شرح البخاری، ج ۲، ص ۴۱۳۶۷- فتح الباری فی شرح البخاری، ج ۲، ص ۴۱۲ – تاریخ مدینه دمشق، ج ۵۶،ص ۴۸۹۶۸- عقیده توسل(دکتر محمد طاهر القادری)، ص ۲۴۳۶۹- مجموعه فتاوی ابن تیمیه،ج ۱،ص ۱۰۶به نقل از المؤسوعه الفقهیه الکویتیه،ج ۱۴،ص ۱۶۳ و۱۶۴۷۰- رسالتان بین الشیخین، رسالهالاستاذ واعظ زاده الی الاستاذ بن باز، ص ۱۷ و۱۸۷۱- اسرار القرآن(دار المعارف)، ص ۷۷۷۲- دستور الوحده الثقافیه بین المسلمین، طبع القاهره دار الانصار، ص ۱۶۹ تا ۱۷۵۷۳- مجموعه آثار شهید مطهری، ج ۱، توحید و توسلات، ص ۲۶۳

















هیچ نظری وجود ندارد