مقدمه امامت و پیشوایی در معنای گستردهی آن یکی از ضرورتهای زندگی اجتماعی بشر است و همواره در جوامع بشری در گذشته و در حال افرادی بوده و هستند که با عناوین و شیوههای مختلف نقش رهبری و امامت را ایفا کردهاند و همیشه امامت و رهبری به عنوان یک ضرورت و واقعیت عینی در طول تاریخ مطرح بوده است. پیامبران الهی با بهرهگیری از وحی و الهامات الهی نخستین رهبران جامعهی بشری به سوی معنویت و کمال بودهاند. البته امامت معنای خاصی هم دارد که عبارت است از رهبری جامعه بشری به عنوان جانشینی پیامبر. در مورد وجوب این امامت تقریباً همهی مذاهب اسلامی متفقند و تنها اختلاف در نحوهی تعیین و انتخاب امام و اوصاف و ویژگیهای آن است.در این میان تنها شیعه است که با تمسک به ثقلین و پیروی حقیقی از قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) معنای حقیقی امامت را در وجود مقدس امامانی میبیند که به نص و تعیین خدا و رسول گرامی او مشخص شدهاند و دارای عصمت مطلقه و ویژگیهای خاص هستند. در این نوشتار برآنیم تا وجوب و ضرورت امامت، نحوهی تعیین امام و شرایط و اوصاف امام را از دیدگاه معتزله، اشاعره و امامیه بررسی کنیم. مفهوم واژه امام در لغت امام، کسی است که قوم به او اقتدا میکنند چه بر صراط مستقیم باشد و چه گمراه. (لسان العرب/ج12/ص25) امام کسی است که به پیشوایی او در قول و فعل اقتدا میشود، و یا کتابی و چیزی است، چه بر حقّ باشد و چه بر باطل، جمع امام ـ أئمه ـ است. (مفردات الفاظ القرآن/ص87) در اصطلاح امام یک انسان نمونه است، کسی است که گفتار و کردارش الگو و رهنمون تکامل است و از این جهت به او امام گفته میشود که «مؤتمّ به» است، و مورد ایتام و پیروی است.(فلسفه امامت و رهبری/ص35) به فرمایش امام صادق(ع): «من ائتم منكم بقوم فليعمل بعملهم»(بحارالأنوار/ج65/ص65): کسی از شما که امامت گروهی را پذیرفت، باید مانند پیشرو گروه عمل کند. اصل وجوب همهی مذاهب معتزله، اشاعره و شیعه متفقاً به اصل وجوب امامت اعتقاد دارند و تنها دو نفر از علمای آنان به نام ابوبکر اصمّ و هشامبن عمرو فوطی به وجوب آن قائل نیستند. ابوالحسن اشعری در اینباره میگوید: تقریباً تمام مردم به نحوی به وجوب نصب امام اعتقاد دارند.(مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین/ص460)ابوالحسن ماوردی (متوفی 458) نیز در الاحکام السلطانیه، اصل ضرورت امامت را با یک قیاس استثنایی ثابت میکند. صورت برهان وی چنین است که اگر امامت واجب نبود، صحابه در سقیفه بر سر تعیین شخص امام نزاع نمیکردند؛ اما نزاع کردهاند، پس اصل امامت واجب بوده است. بدون تردید نزاع صحابه در سقیفه، یک نزاع صغروی و متعلق به مصداق بوده است؛ یعنی نزاع، این بوده است که چه کسی امام و جانشین پیامبر(ص)باشد؟ پرواضح است که تا «اصل ضرورت امامت» مسلم گرفته نشود یا اثبات نگردد، نوبت به این نمیرسد که چه کسی خلیفه و امام باشد. پس اگر امامت از اساس واجب نبود یا وجوب آن اختلافی بود، دیگر جایی برای نزاع اصحاب در این که امام و خلیفه چه کسی باشد، باقی نمیماند؛ در حالی که هیچ کس به آنها نگفت که امامت اصلاً واجب نیست؛ نه در قریش و نه در غیر آن. پس از اینکه اصحاب بر سر تعیین فردی به عنوان امام اختلاف کردهاند و انصار میگفتنداز ما امیری و از شما امیری و ابوبکر و یارانش نیز با استناد به قول پیامبر(ص) میگفتند امامت، از آن قریش است، معلوم میشود که در اصل ضرورت و وجوب امامت، با هم اختلافی نداشتند. پس امامت واجب است. (الاحکام السلطانیه/ج1/ص12، و امامت پژوهی/ص133) دلیل وجوب معتزله دیدگاه جبائیان از متکلمان معتزلی این است که فلسفهی وجوب امامت، اقامه حدود الهی است که از وظایف و شؤون مختص به امام است نه دیگران (امام شناسی و پاسخ به شبهات/ص22) ولی از کلام قاضی عبدالجبار معتزلی استفاده میشود که فلسفهی وجوب امامت تنها اجرای حدود الهی نیست، بلکه اجرای همه احکام شرعی که به امامت بستگی دارد، غایت و هدف از امامت است. (شرح الأصول الخمسة/ص509) اشاعره اشاعره در مورد وجوب امامت بر یک دلیل تأکید دارند، و آن اتفاق یا اجماع صحابه پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) است، تا آنجا که آنان حتی انتخاب امام را بر غسل، کفن و دفن پیامبر(ص) ترجیح دادند. باقلانی دلیل وجوب امامت را صرفاً نقلی میداند؛ اما بغدادی اجماع صحابه را مطرح میکند. (امامت از دیدگاه اشاعره، ص90) غزالی وجوب امامت را شرعی میداند نه عقلی، اما بر وجوب آن استدلالی عقلی میآورد (الاقتصاد فی الاعتقاد/ص149) که نوع کار او رد نظرش است؛ بدین معنا که وقتی استدلال عقلی است دلیل وجوب هم عقلی میشود نه شرعی. در فضایح الباطنیه نیز علاوه بر آن که به طور مفصل همان استدلال را برای بیان وجوب نصب امام آورده است، به اجماع و تعجیل صحابه پس از وفات پیامبر(ص) و نصب امام و عقد بیعت با وی قبل از غسل و کفن و دفن حضرت نیز اشاره کرده است. (فضایح الباطنیه/ص155 ـ 154) شهرستانی و آمدی اتفاق همهی امت را از صدر اول تا زمان وی بر اینکه زمین از امام قائم به امر خالی نیست، دلیل روشن بر وجوب نقلی امامت میداند. (نهاية الأقدام فی علم الکلام/ص269؛ أبکار الأفکار فی أصول الدین/ج5/ص123) فخر رازی و بیضاوی و عضدالدین ایجی در اینباره از قاعدهی دفع ضرر محتمل استفاده میکنند. (المحصل/ص574؛ طوالع الانوار من مطالع الانظار/ص235) قاعدهیدفع ضرر: این دلیل، با بیانهای مختلف، توسط متکلمان اشاعره و معتزله مطرح شده است و آنها برای وجوب شرعی امامت، اینگونه استدلال میکنند که نصب امام موجب دفع ضرر از نفس است و دفع ضرر از نفس واجب است؛ پس نصب امام واجب است. فخر رازی در توضیح این استدلال میگوید مقدمهی اوّل، از ضروریات است و مقدمهی دوم نیز مورد توافق همهی عقلای عالم است؛ چه کسانی که منکر حسن و قبح اشیا هستند و چه کسانی که آن را قبول دارند؛ زیرا کسانی که حسن و قبح اشیا را انکار میکنند، میگویند وجوب دفع ضرر از نفس، به اجماع انبیا و رسل و جمیع امم و ادیان، ثابت است. آنان که حسن و قبح اشیا را باور دارند میگویند وجوب دفع ضرر از نفس، از بدیهیات عقلی است؛ پس در هر صورت وجوب دفع ضرر از نفس مورد توافق عقلای عالم است. (المحصل/ص574؛ شرح المقاصد/ج5/ص238ـ237؛ شرح المواقف/ج8/ص346) سعدالدین تفتازانی، اندیشمند اشعری قرن هشتم هجری، تمام دیدگاههای گذشتگان خویش در باب دلایل وجوب نصب امام را در چهار وجه بیان کرده و سپس به توضیح و شرح هر یک پرداخته است. اول اجماع صحابه بر وجوب (اصول الدین/ص216)، دوم امر شارع به لزوم اقامهی حدود، نگهداری از مرزها، آماده کردن نیروها برای جهاد و بسیاری از اموری که به حفظ نظام و حمایت از اساس اسلام تعلق دارد و متوقف بودن این امر بر نصب امام. سوم در نصب امام جلب منفعت بیشمار و دفع ضرر وجود دارد و هر آنچه چنین باشد واجب است؛ لذا نصب امام واجب است؛ چهارم دلایل نقلی متعدد در رابطه با وجوب اطاعت، پیروی و شناخت امام. (شرح المقاصد/ج5/صص242ـ235) مقدس اردبیلی در نقد دلیل اجماع فرموده است: روشن است که اجماع حقیقی در مسأله امامت پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) تحقق نیافت؛ زیرا اجتماع کنندگان تنها عدهای از صحابه پیامبر(ص) و گروهی از امت اسلامی بودند و امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، حسنین(علیهم السلام)، سایر بنیهاشم و جمعی کثیر از صحابه کبار چون ابوذر، سلمان، مقداد، عمار و حذیفه حاضر نبودند، و سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج هم تا زنده بود بیعت نکرد. (حديقة الشيعة/ج1/ص41)در نقد دلیل دوم گفته است نتیجهی این دلیل وجوب عقلی است نه وجوب شرعی و مفاد آن، وجوب بر مکلفان نیست.در نقد قاعدهیدفع ضرر محتمل گفتهاند این دلیل، در حقیقت مبتنی بر اصل حسن و قبح عقلی است و نتیجه آن وجوب عقلی است نه وجوب شرعی. (محقق اردبیلی و جایگاه امامت در کلام اسلامی) امامیه امامیه دلیل وجوب امامت را عقلی میدانند نه نقلی؛ زیرا امام را لطف خدای متعال میدانند و لطف واجب است (کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 338) در توضیح قاعدهی لطف باید گفت یک قاعده کلامی است که به اثبات نبوت عامه میپردازد. باور امامیه این است که امامت همسان نبوت، لطفی از سوی خدای متعال است، و چون تحقق لطف از سوی خدا لازم و ضروری است، باید در هر زمانی امامی به عنوان جانشین پیامبر(ص)، انسانها را به سعادت دنیوی و اخروی هدایت کند، و همان ولایت عمومی را که پیامبران برای هدایت بشر دارند برای امام هم باشد.با این بیان، میتوان گفت امامت استمرار نبوت است و همان دلیلی که موجب برانگیختن پیامبران و بعثت انبیاست موجب نصب امام بعد از هر پیامبر است. (عقائد الامامیه/ص66) قاعدهی بالا دارای دو مقدمه صغری و کبری است. صحّت صغری ـ نصب امام لطف است ـ به این دلیل است که لطف موهبتی است که در پرتو آن اسباب اطاعت از دستورات مولی فراهم و زمینههای دوری از معصیت او، مساعد میشود و بیگمان نصب امام از این ویژگی برخوردار است؛ زیرا تردیدی نیست که اگر در بین مردم حاکم و زمامدار مطاعی باشد که برای استقرار عدالت در جامعه بکوشد و با هرگونه ظلم، فساد و تجاوز مبارزه کند، مردم را به انجام وظایف الهیشان وادار کند و از ارتکاب معاصی باز دارد، زمینه برای روی آوردن مردمان به اطاعت الهی و پرهیز از گناهان و معاصی، آمادهتر و مقدمات صلاح و رستگاری، فراهمتر میشود. (الذخیرة فی علم الکلام/ص410؛ و دلائل الصدق/ج4/ص253) درستی کبرایِ این قیاس به این دلیل است که چون انجام ندادن این لطف از جانب مولا نقض غرض و خواست او که همانا اطاعت بندگان و ترک معصیت است، میباشد؛ لذا برای آنکه در هدف مولا خللی وارد نشود نصب امام بر مولا واجب میشود؛ زیرا مردم، معصوم نیستند و مفاسد با نصب کسی که زمینهی طاعت را فراهم سازد، از بین میرود. اگر چنین نبود تعیین امام هم جایز نبود و این بر خلاف اجماع و بداهت عقلی است. همچنین خدای متعال خود را لطیف خوانده است، پس برای تصدیق این خبر، تعیین امام، لازم میگردد. (دلائل الصدق/ج4/ص254) وجوهی که بیانگر لطف بودن امام به نفسه است عبارتند از: اول: او شریعت را حفظ میکند و نگهبان آن از ایجاد زیاده یا نقصان در آن میباشد؛ دوم: تفسیر قرآن و شرح مقصود و کشف اسرارش؛ سوم: بیان احکام اموری که در هر زمان نیاز به آنهاست؛ چهارم: دفع شبهات و پاسخ دادن به سؤالاتی که از سوی سایرین برای ایجاد شک در بین مردم بیان میشد. (محاضرات فی الالهیات/ص358) پنجم: اعتقاد مکلفان به وجود امام و تجویز اینکه نبود امام موجب فساد است و وجود ایشان صلاح است و ضرورت این مسأله را اثبات میکند؛ ششم: بدون شک تصرف امام لطف است و این لطف تمام نمیشود مگر به وجود ایشان. پس وجود ایشان نیز به نفسه لطف است و تصرفشان لطف دیگر و لطف امام منوط به اموری است که از جمله آنهاست که واجب است بر خدای متعال که امام را خلق کند و قادر به تصرف باشد و همچنین علم داشته باشد و نصی بر بیان نام و نسب او باشد و خدای متعال این امور را به انجام رسانده است. از امور دیگر وجوب تحمل و قبول امامت از سوی امام است که این امر نیز محقق شده است و دیگر اینکه یاری او بر مردم واجب است و اینکه اوامرش را قبول کنند و سخنش را بپذیرند و عمل کنند که مردم این را انجام ندادند و این موجب شد تا منع لطف کامل از سوی مردم باشد نه از سوی امام و نه خدای متعال. (کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد/ص338) در این میان برخی از ژرفاندیشان امامیه استدلال به قاعدهی مزبور را ناکافی دانستهاند و میگویند: استدلال به قاعده لطف، خالی از ضعف نیست؛ زیرا عقول آدمیان از ادراک غوامض الطاف الهی در حق بندگان، قاصر است. (شرح أصول الکافی لصدر المتألهین/ج2/ص475) پاسخ این اشکال روشن است؛ زیرا لطفی که در میان متکلمان مصطلح است به معنای مقرّب و مبعّد بودن است و بیگمان لطف به این معنی هیچگونه سختی در ادراک ندارد. گاهی در کنار قاعدهی لطف، از قاعدهی دیگری با عنوان وجوب اصلح نام برده میشود و خلاصهی آن چنین است که نصب امام اصلح به حال عباد است و هر اصلحی بر خداوند واجب است،(حق الیقین/ص18)پس نصب امام بر خداوند واجب است. (امامت پژوهی/ص141)
منبع : نشریه امام شناسی ، شماره 40

















هیچ نظری وجود ندارد