بیانصافیهای ابن تیمیه درباره امام حسین× و بنیامیه و پاسخ آنها
1. ابنتیمیه دربارهی امام حسین× نهایت بیاحترامی را روا میدارد و میگوید: در حدیث صحیح نقل شده که پیامبر خدا| همواره اسامهًْبن زید را در کنار امام حسن× قرار داده و در مورد آنان اظهار محبت میکرد و میگفت: خداوندا! من این دو نفر را دوست دارم و تو هم آنان را دوست داشته باش، ولی در مورد حسین× هیچگاه اظهار دوستی نمیکرد.
دلیل این مطلب، این است که پیامبرخدا| میدانست که امام حسن× و اسامهًْبن زید، طرفدار صلح و مخالف با جنگ خواهند بود، ولی حسینبن علی× طرفدار جنگ و بر هم زنندهی آشتی و صلح میباشد.([1]) او هوای نفس را در قیام امام دخیل دانسته و میگوید: انسان چه میداند، گاهی آدمها اعم از اولیای الهی و صلحا و اهلبیت، به اجتهادی مقرون به ظن دست مییابند که گاهی با هوای نفسانی خفی، همراه است. شاید این عامل در قیام حسینبن علی× دخالت داشته است.
پاسخ
میزان علاقهی پیامبر خدا| به دو سیّد جوانان اهل بهشت، بین اهل تسنن نیز معروف است که به ذکر چند روایت از کلام رسولخدا| در مورد امام حسن و امام حسین‘ بسنده میکنیم:
1. این دو، فرزند من و فرزندان دخترم میباشند. بار خدایا! من این دو را دوست دارم. پس تو آنها را و نیز دوستان آنها را دوست بدار.([2])
2. کسی که حسن و حسین‘ را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که آنها را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.([3])
3. حسن و حسین^ دو گل من از بوستان دنیا هستند.([4])
4. از انسبن مالک نقل شده که گفت: از رسولخدا| پرسیدند: کدام یک از دو فرزندت را بیشتر دوست داری؟ فرمود: حسن و حسین‘، هر دو را.([5])
5. رسولخدا| به فاطمه÷ میفرمود: دو فرزندم را به نزدم بیاور. آنگاه آنها را میبویید و در آغوشش میگرفت.([6])
6. رسولخدا| فرمود: خداوندا! من او (حسین×) را دوست میدارم، پس او را دوست بدار.([7])
2. ابنتیمیه در دفاع از جرائم امویان میگوید: جرمها و اعمال بنیامیه از جرمهای بنیاسرائیل بیشتر نبود؛
ان بني امية ليسوا باعظم جرماً من بنياسرائيل: فمعاوية حين أمر بسُمّ الحسن فهو من باب قتال بعضهم.([8])
گناه بنیامیه بیشتر از گناه بنیاسرائیل نیست، پس معاویه هنگامی که دستور مسموم کردن حسن× را داد، این مانند جنگ بعضی از آنها بود.
همچنین در جای دیگر از کتاب «منهاج السنهًْ» مینویسد:
ويزيد ليس باعظم جرماً من بني اسرائيل، کان بنياسرائيل يقتلون الانبياء، وقتل الحسين× ليس باعظم من قتل الأنبياء.([9])
و گناه یزید بیش از بنیاسرائیل نیست، بنیاسرائیل پیغمبران را میکشتند، و کشتن حسین× بزرگتر از کشتن انبیاء نیست.
پاسخ
اولاً طبق روایاتی که در منابع اسلامی وجود دارد، چون عظمت امام حسین× از همه پیامبران غیر از پیامبر اکرم| بالاتر است، بنابراین گناه یزید از گناه بنیاسرائیل بزرگتر است، ثانیاً به فرض که بپذیریم گناه یزید از گناه بنیاسرائیل بزرگتر نیست، بنیاسرائیل به خاطر کارهای ناشایستشان در قرآن به صراحت لعن شدهاند و وعدهی عذاب به آنها داده شده است که به ذکر چند آیه در این مورد میپردازیم:
1. {لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بَني إِسْرائيلَ عَلی لِسانِ داوُودَ وَعيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا * لايَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ}.([10])
افرادی از بنیاسرائیل که کافر شدند بر زبان داود و عیسیبن مریم لعنت شدند آن به خاطر این بود که عصیان کردند و متجاوز بودند، آنها یکدیگر را از کارهای منکری که انجام میدادند نهی نمینمودند، آنچه انجام میدادند واقعاً بد بود.
2. {وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَباءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ}.([11])
و بر آنها ذلت و فقر زده شد و گرفتار غضبی از جانب خدا شدند، آن به خاطر این بود که آنها بر نشانههای خدا کافر میشدند و پیامبران را به ناحق میکشتند و این به علت آن بود که عصیان کردند و متجاوز بودند.
3. {إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذينَ يَأمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أليمٍ}.([12])
قطعاً کسانی که به نشانههای خدا کافر میشوند و پیامبران را به ناحق میکشند و کسانی از مردم را که امر به عدالت میکنند به قتل میرسانند، پس آنها را به عذاب دردناکی بشارت بده.
جمعبندی:
در این فصل به هجمههای سنگین وهابیّت نسبت به قیام امام حسین× پرداختیم. عقائد این فرقه برخاسته از محاسبات بشرى است، و معتقدند که نهضت امام× يك حركت ابتدايى و نسنجيده در شرايط نامناسب زمانى صورت گرفته است؛ زیرا امام حسين× در ارزيابى قدرت حكومت و سنجش توان و جايگاه خويش توجه لازم را نكرده بود. همچنین، بر قیام امام× خرده گرفتند و آن را موجب تفرقه بين مسلمانان و مصالح جامعهی اسلامى پنداشتند. در اين زمينه، برخى از آنان تا آنجا پيش رفتهاند كه حركت امام را براى خود و اسلام و مسلمانان تا روز قيامت زيانبار دانستهاند. در حالیکه حضرت، علت حركت خويش را مبارزه با امورى همچون شيطانپرستی در عبادت، و ترك خدا در اطاعت، رواج بدعتها، مخالفت با حلال و حرام الهى، نابودى سنّت پيامبر|، ظلم، فساد، بىعدالتى و ناامنى در جامعهی اسلامى، تعطيلى حدود الهى، در انحصار گرفتن بيتالمال مسلمانان و… میداند. همچنین اباعبدالله×، جامعهی اسلامى را به امورى از قبيل عمل به كتاب خدا و سنّت پيامبر|، احياى مظاهر حق، اصلاح امور امت و بهبودى وضع آنان و مسائلى از اين قبيل، فرا میخوانند، نه اینکه امام از وضعیت جامعهی آن زمان خود، آگاه نبوده و بی هیچ تدبیری دست به قیام زده است، بلکه اطرافیان امام هم جو و شرایط خفقان امویان را میشناختند که به امام گوشزد میکردند. ما معتقدیم اگر اهلبیت رسولخدا| در مقابل طاغوتهای زمانشان قیام نکنند و جامعه را از فساد و تباهی نجات ندهند، کسی نمیتواند ظلم و جور طاغوتها را برملا کند، لذا امام× خروجشان را یک وظیفهی شرعی دانسته و آگاهانه قیام نمودند.
وهابیّت در تمام عقایدشان، به کمونیست و مادیگرایی علاقه دارند و قیام امام را نیز با این زاویه نگاه میکنند، ولی عموم اهل تسنن قیام امام× را تحسین میکنند و آن را لازمالاجرا میدانند.
[1]) ابن تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج4، ص536.
[2]) ابن اثیر، جامع الاصول، ج9، ص6556؛ ابن عساکر، علی، تاریخ تهذیب دمشق، ج1، ص7.
[3]) قزوینی، ابوعبدالله، سنن ابن ماجه، ج1، ص3، ح142؛ ابن عساکر، علی، تاریخ تهذیب دمشق، ج4، ص205؛ ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، ج8، ص25.
[4]) هیثمی، علی، مجمع الزواید، ج9، ص184؛ ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، ج8، ص207؛ ابن عساکر، علی، تاریخ تهذیب دمشق، ج4، ص207.
[5]) قزوینی، ابوعبدالله، سنن ترمذی، ح3785؛ ابن اثیر، جامع الاصول، ج9، ص6554.
[6]) قزوینی، ابوعبدالله، سنن ترمذی، ح3785؛ ابن اثیر، جامع الاصول، ج9، ص6554.
[7]) بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج1، ص6؛ ابن عساکر، علی، تاریخ تهذیب دمشق، ج4، ص205؛ خطیب، علی، تاریخ بغداد مدینه اسلام، ج1، ص1239.
[8]) ابن تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج2، ص225.
[9]) همان، ص550.
[10]) مائده / 78 ـ 79.
[11]) بقره / 61.
[12]) آل عمران / 21.
















هیچ نظری وجود ندارد