ریشهیابی نهضت عاشورا در سقیفه
اگر با نگاهی عالمانه به نهضت کربلا بنگریم، پی میبریم که افراد زیادی در به وجود آوردن آن نقش داشتند، حتی میتوان شعبههایی از آن را در سقیفه جستوجو کرد. یکی از نتایج سقیفه، روی کار آمدن و قدرت گرفتن معاویه و زمینهسازی جهت شهادت امام حسین× بود، زیرا تشکیل سقیفه و توافقی که در آنجا صورت گرفت باعث شد که برای حزب ابوسفیان (بنیامیه) کارهای ریشهای انجام شود که در واقع سقیفه بنیانگذار حکومت اموی باشد، زیرا:
- بعدها که معاویه در سرزمین شام روی کار آمد، به عنوان والی تامالاختیار آزاد گذاشته شد که هر کاری دلش میخواهد انجام دهد.
- بعد از روی کار آمدن عثمان که آن هم از نتایج سقیفه بود، تمام بیتالمال و هزینهی مسلمین در اختیار امویها قرار گرفت. بنابراین ردّپای افراد فراوانی در به وجود آوردن نهضت عاشورا دیده میشود.
پاسخ امام حسین× به نامه معاویه
از تاریخ استفاده میشود که معاویه با امام حسین× منازعاتی داشته که امام حسین× در جواب وی به بیان جنایات او میپردازند:
نامهی معاویه
معاویهًْبن ابوسفیان، نامهای را برای امام حسین× مینویسد که متن نامه به این شرح است:
اما بعد فقد انتهت الیّ منك امور، لم اکن اظنك بها رغبة عنها… .
خبرهایی به من رسیده که فعالیتهایی داری و کارهایی انجام میدهی، شما اهل این کارها نیستی و نباید این اعمال را انجام بدهی… .
اما حضرت در پاسخ وی مینویسند: «اما بعد، نامهی تو را دریافت کردم…».
آنگاه حضرت بخشی از جنایات معاویه را ذکر میکنند و در پایان او را نصیحت مینمایند و میفرمایند:
واعلم، ان لله کتابا لايغادر صغيرة ولا کبيرة إلا احصاها واعلم ان الله ليس بناس لك قتلك بالظنه واخذك بالتهمة وامارتك صبيا يشرب الشراب، ويلعب بالکلاب، ما اراك الا وقد أوبقت نفسك واهلکت دينك، وأضعت الرعيه.([1])
بدان ای معاویه! همانا برای خداوند متعال دیوانی است که گناهان بزرگ و کوچک را در آن ثبت میکند. بدان! مردم را با ظن و گمان و بدون علت به قتل رساندی و فرزندت را که شراب میخورد و با سگبازی میکند، به امارت برگزیدی که در واقع دین خود را هلاک کردی و مردم را بدبخت نمودی.
امام× در واقع به بیان جنایات او میپردازند و از انتخاب یزید به عنوان جانشین انتقاد میکنند.
بیعت گرفتن معاویه برای یزید
معاویه به مدینه میآید، اما با مخالفت بزرگان و صاحبنظران روبه رو میشود؛ لذا با تهدید و زورگویی خلافت یزید را مطرح میکند و در شام نیز مخالفتها اوج میگیرد. در اینباره اقوال زیادی وجود دارد که به نقل آنها بسنده میکنیم:
- ابنعساکر در مورد چگونگی روی کارآمدن یزید اینگونه مینویسد:
قدم معاوية المدينة ـ سنة ستة وخمسين ـ فکان بينه وبين الحسين وعبداللهبن عمر وعبدالرحمن بن ابيبکر وعبداللهبن الزبير، ما کان من الکلام في البيعة ليزيد، وقال اني اتکلم بکلام فلا تردوا علی شيئاً فاقتلکم فخطب الناس واظهر انهم قد بايعوا وسکت القوم فلم يقروا ولم ينکروا خوفاً منه ورحل معاوية من المدينة علی هذا.([2])
هنگامی که معاویه به مدینه آمد ـ در سال 56 هـ.ق ـ راجع به جانشینی یزید، بحثی بین وی و امام حسین× و عبداللهبن زبیر و عبداللهبن عمر و عبدالرحمنبن ابیبکر درگرفت، سپس معاویه آنها را تهدید به قتل کرده و گفت: «من امروز بر فراز منبر مطلبی را خواهم گفت، شما حق ندارید چیزی از آن را به من رد کنید ـ یعنی حق اعتراض ندارید ـ که در غیر این صورت شما را خواهم کشت. آنان نیز در جلسهی سخنرانی حضور به هم رسانیدند و از ترس، سکوت کردند و معاویه بیعت با یزید را بر فراز منبر بازگو کرد و سپس معاویه مدینه را به قصد شام ترک کرد.
معاویه برای جلوگیری از مخالفت بعضی صحابه، با فرستادن مبالغ هنگفتی هدایا از بیتالمال، پروژهی جانشینی را به سلامت از پیچ و خمها و خطرات بیرون آورد و سلامت آن را تضمین کرد.([3])
- ابن عبد ربه در نقلی اینگونه میگوید:
هنگامی که در حضور معاویه ـ در شام ـ از مردم خواسته شد که با یزید بیعت کنند، مردی از جای برخاست و گفت: «اللهم اني اعوذ بك من شرّ معاوية»؛ خدایا از شرّ معاویه به تو پناه میبرم.
معاویه ناراحت شد و گفت: از شرّ خودت به خدا پناه ببر و حتماً بیعت کن. او در پاسخ گفت: «اني ابايع وانا کاره للبيعة»؛ در حالیکه از بیعت با یزید کراهت و نفرت دارم با او بیعت میکنم.([4])
- ابن قتیبه دینوری معتقد است که معاویه حق نداشت جانشینی انتخاب کند، لذا در این زمینه مینویسد:
وليس لمعاوية ان يعهد الی احد من بعده عهدا، بل يکون الامر من بعده شوری بين المسلمين.([5])
یعنی طبق قرارداد صلح، معاویه حق نداشته که خلافت را پس از خود به کسی واگذار کند، بلکه باید به شورا واگذار میکرد.
- عایشه نیز از مخالفین معاویه بود و زمانی که معاویه به مدینه آمد تا مخالفین را وادار به بیعت با یزید کند، به عایشه گفت: من برای یزید از تمامی مسلمین بیعت گرفتهام، آیا تو اجازه میدهی که «ان يخلع الناس عهودهم»؛ مردم را از تعهدی که بستهاند رها کنم؟ عایشه گفت: «انی لااری ذلك ولکن عليك بالرفق والتأني»؛ من چنین چیزی را روا نمیدانم، اما تو با مدارا و ملایمت با مردم برخورد کن.([6])
- حسن بصری (21 ـ 110 ق) از دانشمندان و زهاد معروف اهل تسنن است که میگوید:
معاویه مرتکب چهار جنایت شد که اگر به جای وی کسی دیگر بود و یکی از آنها را انجام میداد، برای همیشه منفور و جنایتکار میگردید: نخست اینکه؛ خلافت را بدون تشکیل شورای مسلمانان و نظر آنان به دست گرفت. دوم؛ زیادبن ابیه را برادر خود خواند. سوم؛ حجربن عدی و یارانش را به قتل رساند. چهارم؛ فردی چون یزید را ولیعهد خویش قرار داد و زمام امور مسلمانان را به او سپرد.
وی در جای دیگر، قاتل امام حسین× و کسانی را که بدان دستور داده یا رضایت داشتهاند را لعن میکند.([7])
معاویه برای حکومت یزید، تمام تلاش خود را به کار میگیرد، حتی جایی که نیاز باشد از تهدید و زورگویی استفاده میکند، با اینکه ابنزبیر و ابنعمر و شخصیتهای صاحبنام، مخالفتشان را اعلام میکنند، اما معاویه از قدرت سرنیزه استفاده میکند.
سید قطب مفسّر و متفکّر مقتول مصری در این زمینه میگوید: حکومت امویین خلافت اسلامی نبود، بلکه سلطنت استبدادی بود، و منطبق با وحی اسلام نبود، بلکه ناشی از وحی جاهلیّت بود که اشراق و تابش روح اسلامی را خاموش کرد.
برای اینکه بدانیم حکومت بنیامیه بر چه اساسی استوار شد، کافی است که طریقهی بیعت گرفتن برای یزید را بررسی کنیم؛
معاویه گروههایی از مردم را احضار کرد تا راجع به گرفتن بیعت برای یزید نظر بدهند، مردی که او را یزید بن مقفع گفتهاند برخواست و گفت: امیرالمؤمنین این است و اشاره به معاویه کرد. سپس گفت: و اگر معاویه مُرد، امیرالمؤمنین این است و اشاره به یزید کرد. پس از آن گفت: هر کس این را نپذیرد، پس این است و اشاره به شمشیر کرد. معاویه گفت: بنشین تو سید خطبایی!
نویسنده پس از این داستان، بیعت گرفتن معاویه را برای یزید در مکه ذکر میکند که چگونه با زور و شمشیر و قدرت سرنیزه و خدعه و نیرنگ از مردم بیعت گرفت.([8])
همچنین بعد از قتل [امام] حسین[×] و حصار خانهی کعبه و رمی آن به سنگ و تخریب خانه و سوزاندن آن و واقعهی حره، همه شهادت میدهند که هرچه دربارهی او گفته شده مبالغه و گزاف نیست.
[تا اینکه میگوید:] تعیین یزید برای خلافت، یک ضربت کاری به قلب اسلام و به نظام اسلام و هدفها و مقاصد اسلام بود.([9])
[1]) دینوری، عبدالله، الامامهًْ والسیاسهًْ، ج1، ص203.
[2]) ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه دمشق، ج59، ص120 و ج 62، ص124.
[3]) ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص138.
[4]) ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، ج4، ص370.
[5]) ابن قتیبه دینوری، عبدالله، الامامهًْ والسياسهًْ، ص136؛ ابن اعثم، احمد، فتوح اعثم، ص233؛ شبراوی، الاتحاف بحب الاشراف، ص36.
[6]) ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج4، ص237؛ ابن قتیبه دنیوری، عبدالله، الامامه والسیاسه، ج1، ص183.
[7]) طه، علی و فرزندانش، 242؛ ابن جوزی، یوسف، تذکرهًْ الخواص، ص286؛ ابن عماد حنبلی، عبدالحی، شذرات الذهب، ج1، ص68؛ ابن اثیر، علی، الکامل، ج3، ص337؛ ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم، ج4، ص64؛ طبری، محمد، تاریخ الطبری، ج4، ص279؛ زمخشري، محمود، ربیع الابرار، ج2، ص482.
[8]) سیدقطب، العدالهًْ الاجتماعیه فی الاسلام، ص180.
[9]) همان، ص181.

















هیچ نظری وجود ندارد