ورود اسلام به ايران، غير از همه بركات و نعماتي كه در همه زمينهها به دنبال داشت؛ در ادبيات فارسي نيز تأثير بهسزا و ماندگار داشت و ادبيات فاخر ايران زمين را فاخرتر كرد. قرآن و كلام وحي نه تنها در شعر شاعران فارسي زبان، كه در نثر نيز اثري نيكو از خود بر جاي گذاشت؛ آنگونه كه اينك پي از گذشت قرنها همچنان اين آثار در رديف بلندآوازهترين اثرهاي فاخر ادبيات فارسي به حساب ميآيند.
نظام الملك و سياستنامه
خواجه نظامالملك طوسي، وزير سلاطين سلجوقي از جمله كساني است كه هم در تاريخ اسلام و هم در تاريخ ادبيات فارسي نقشي بسيار مهم دارد؛ زيرا او در دوره تاريخ اسلامي ايران تا حدي حائز شرايط يك زعيم حكيم بود. او كه از مرتبت و مقامي پست و نازل به مقامي شامخ و والا رسيد، منشأ تغييرات عظيمي در زندگي اجتماعي مسلمانان شد.كتابي كه از خواجه نظام الملك بر جاي مانده است، “سياستنامه” يا “سيرالملوك” نام دارد كه دستورالعملي جهت اداره مملكت است. سياستنامه خواجه، تجارب و خاطرات سياسي اوست كه آن را به عنوان نسخه مملكتداري نوشته و چون اعتقادات نيرومندي داشته است، مانند بسياري از رجال سياسي تاريخ اسلامي ـ ايراني، آن تجارب و خاطرات را در لفافه آيه، حديث، قصه و مثل پيچيده است.
<حسينبن علي(ع) با قومي از صحابه و وُجُوه بر خوان نشسته بودند و نان ميخوردند. حسين(ع) جامه گرانمايه پوشيده بود و دستار نيكو بر سر بسته. غلامي خواست كه كاسه خوردني در پيش او نهد، از بالاي سر او ايستاده بود؛ قضا را كاسه از دست غلام رها شد و بر سر و روي حسين(ع) آمد، و دستار و جامه او به خوردني آلوده شد. بشريّتي در حسين(ع) پديد آمد و از تيرگي و خجالت رخسار او برافروخت. سر برآورد و در غلام نگريست، چون غلام چنين ديد ترسيد كه او را ادب فرمايد، گفت: (وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ يُحِبّ الْمُحْسِنينَ). حسين(ع) روي تازه كرد و گفت: اي غلام! تو را آزاد كردم تا به يكبارگي از خشم و ادب من ايمن باشي، و بزرگواري حسين(ع) در چنين حالي پيدا شد و پسنديده داشتند>.
كيكاووس زياري و قابوسنامه
عنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير زياري از شاهزادگان زياري يا آلزيار است كه در سده چهارم و پنجم در گرگان و گيلان، طبرستان، كومِش، ري و جِبال پادشاهي كردهاند. او مردي راستگو، نسبتاً پارسا و جهان ديده بوده است. هنر اصلي او، پارسي نويسي اوست كه كتاب “نصيحتنامه” كه به “قابوسنامه” معروف است، در شمار نخستين كتابها از لغتنامههاي زيباي پارسي است. او در اين كتاب از آوردن مطالب بسيار سودمند اخلاقي و حكمتهاي عملي فروگذار نكرده است و علاوه بر فوايد عظيمي كه از نظر شناسايي تمدن قديم و معيشت ملي و علم زندگي و دستور حيات در كتابش مندرج است، بايد آن را مجموعه تمدن اسلامي پيش از مغول ناميد. اين كتاب سرمشق بزرگي از بهترين انشا و زيباترين نثر فارسي است كه ميتوان در صف نخستين از طراز اول نثر سليس، كامل، زيبا و مطبوع فارسي گذاشت.
<شنيدم كه به روزگار خسرو در وقت وزارت بزرجمهر حكيم، رسولي آمد از روم، كسري بنشست چنانكه رسم ملوك عجم بود و رسول را بار داد و پادشاه ميخواست با رسول بارنامه كند به بزرجمهر، يعني كه مرا چنين وزيريست. پيش رسول با بزرجمهر گفت: اي فلان! همه چيز كه در عالم است تو داني؛ و خواست كه او گويد دانم. بزرجمهر گفت: نه اي خدايگان. خسرو از آن طيره شد… پرسيد كه پس همه چيز كه داند؟ گفت: همه چيز را همگنان دانند و همگنان هنوز از مادر نزادهاند… پس اي پسر! تو خود را از جمع داناتران مدان كه چون خود را نادان دانستي، دانا گشتي و سخت دانا كسي باشد كه بداند نادان است>.او در اين عبارت تلميحي به آيه شريفه (وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَليلاً) ) داشته است.
امام محمد غزالي و كيمياي سعادت و نصيحة الملوك
ابوحامدمحمدبن محمد غزالي طوسي از دانشمندان و نويسندگان بزرگ و نامدار سده پنجم و اوايل سده ششم هجري است. اهميت غزالي را از چند لحاظ ميتوان بررسي كرد: اهميت او در فلسفه به سبب مخالفتي است كه با مشائيان و فيلسوفان مسلمان داشته و نيز شيوه شك و ترديد او در خواندهها و شنيدههاي سابق خود، كه از اين نظر برخي او را با رنه دكارت، فيلسوف فرانسوي سنجيدهاند. اهميت ديگر او نيز از اين جهت است كه بسياري از بدعتهاي قديم را كشف و بيان كرد و با دلايل استوار مسلمانان را از افتادن در دام آن بدعتها برحذر داشت و به ويژه در ساده كردن مسائل پيچيده ديني و اعتقادي زحمت بسياري كشيد.مهمترين كتابي كه غزالي به فارسي نوشته است، “كيمياي سعادت” است كه خلاصه كتاب “احياءعلومالدين” وي ميباشد و آن را براي مردم خراسان پس از بازگشت از سفري ده ساله نوشت. ديگري “نصيحةالمولك” كه در آخر عمر و در ايام عزلت و گوشهگيري تأليف كرده است. او در اين دو كتاب همانند ديگر آثارش مكرّراً از قرآن و حديث در بيان افكار و اثبات عقايد خود استفاده كرده است؛ او در كتاب “كيمياي سعادت” آورده است:<بدان كه… كيميا را در گنجينه هيچ پيرزن نيابند؛ بلكه در خزانه ربوبيت باشد، و خزانه خدا در آسمان جواهر فرشتگان است، و در زمين دلهاي پيغامبران؛ پس هر كه اين كيميا جز از حضرت نبوت جويد، راه غلط كرده باشد…، و حاصل حال وي پنداري و گماني باشد، و در موسم قيامت افلاس وي پيدا شود…، و پندارهاي وي رسوا شود و با وي گويند: (فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيد)در كتاب “نصيحةالمولك” نيز چنين آورده است:<در پيش رسول(ص) مردي را ميستودند كه فلان عظيم با قوت مردي است. گفت: چگوه. گفتند: با هر كه كشتي گيرد او را بيفكند و با همه برآيد. رسول(ع) گفت: قوي و مردانه آن باشد كه با خشم خويش برايد، نه آنكه كسي را بيفكند>.<هم از عليبن الحسين زينالعابدين(ع) روايت كنند كه او را غلامي بود. پاي گوسپند او بشكست. گفت: چرا كردي؟ گفت: عمداً كردم تا تو را به خشم آورم. گفت: من اكنون آن كس را به خشم آرم كه تو را اين آموخت يعني ابليس را، و غلام را آزاد كرد>.مضمون اين دو حكايت مقتبس از اين آيه شريفه است كه ميفرمايد: (الّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السّرّاءِ وَ الضّرّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النّاسِ )
ابوالفضل بيهقي و تاريخ مسعودي
يكي از بزرگترين و تواناترين نويسندگان دوره غزنوي و تمام تاريخ ايران و اسلام، خواجه ابوالفضل محمدبن حسين بيهقي بوده است كه به شغل دبيري وارد ديوان رسائل محمود غزنوي شد.موضوع اصلي كتاب “تاريخ مسعودي”، تاريخ سلطنت مسعود غزنوي است؛ ولي در لابهلاي آن اطلاعات بسيار سودمند راجع به موضوعات ديگر تاريخي نيز آمده است و چندين شعبه مهم تاريخ را از اين كتاب ميتوان استفاده كرد. مندرجات كتاب بيهقي يا از مشهودات خود اوست كه در طي روزگار با دقت تمام تعليق ميكرده و يا اطلاعاتي است كه با كنجكاوي بسيار از اشخاص زيربط و مطلع به دست ميآورده و يا از منقولاتي است از كتابها كه غالباً نام آنها را ذكر ميكند و حتي راجع به ارزش آنها نظر خود را ذكر ميكند. تأثير ماندگار آيات و روايات را در اين اثر هميشه ماندگار بيهقي ميتوان به خوبي ديد.<حكماي بزرگتر كه در قديم بودهاند، چنين گفتهاند كه از وحي قديم كه ايزد… فرستاد به پيغمبر آن روزگار، آن است كه مردم را گفت كه ذات خويش بدان، كه چون ذات خويش را دانستي چيزها را دريافتي و پيغمبر ما ـ عليه السلام ـ گفته است: “مَنْ عَرَفَ نَفْسَهَ فَقَد عَرَفَ رَبَّه” و اين لفظي است كوتاه با معاني بسيار، كه هر كس كه خويشتن را نتواند شناخت، ديگر چيزها را چگونه تواند دانست؟ وي از شمار بهائم است؛ بلكه نيز بدتر از بهائم، كه ايشان را تميز نيست و وي را هست. پس چون نيكو انديشه كردهايد، در زير اين كلمه بزرگ، سبك و سخن كوتاه بسيار فايده است كه هر كس او خويشتن را بشناخت كه او زنده است و آخر به مرگ ناچيز شود و باز به قدرت آفريدگار… ناچار از گور برخيزد، و آفريدگار خويش را بدانست و مقرر گشت كه آفريدگار چون آفريده نباشد، او را دين راست و اعتقاد درست حاصل گشت، و آنگاه وي بداند كه مركب است از چهار چيز كه تن او بدان بپاي است و هرگاه كه يك چيز از آن را خلل افتاد، ترازوي راست نهاده بگشت و نقصان پيدا آمد>.
نصرالله منشي و كليله و دمنه
ابوالمعالي نصرالله بن محمد بن عبدالحميد منشي از مشهورترين و شيرين سخنترين نويسندگان سده ششم هجري است كه در دستگاه غزنويان خدمت ميكرده و به مقام وزارت رسيده است. اگر چه در شعر جايگاهي ندارد، اما در نثرنويسي چنان هنرمندانه عمل كرده است كه تاكنون هيچ كتابي همچون كتاب او به منصه ظهور ننشسته است. كتاب او ـ كليله و دمنه ـ از همان ابتداي نگارش مورد اقبال و توجه عامه مردم و به ويژه نويسندگان قرار گرفته است. او در اين كتاب چنان هنرمندانه از آيات، احاديث، امثال و شعرهاي نخبه و زيبا و با قوت عربي و فارسي بهره برده است كه اگر هر يك از اين موارد از كتاب او حذف شود، كار كتابش ناتمام ميشود.<برهمن گفت: هر كه قاعده كار خود بر ثبات حزم و وقار ننهد، عواقب كار او مبني بر ملامت و قصور بر ندامت باشد، و ستودهتر خصلتي كه ايزد تعالي آدميان را بدان آراسته گردانيده است، جمال حلم و فضيلت وقار است؛ زيرا كه منافع آن عام است و فوايد آن خلق را شامل. قال النّبيُّ عليه السَّلام: إنَّكُم لَن تَسعُوا النَّاسَ بِأموالِكُم فَسَعُوهُم بِأخلاقِكُم، و اگر كسي در تقديم ابواب مكارم و انواع فضايل مبادرت نمايد و بر امثال و اقران اندر آن پيشدستي و مسابقت جويد، چون درشتخويي و تهتك بدان پيوندد، همه هنرها را بپوشاند و هر آينه در طبع او نفرتي پديد آيد. (وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لأنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ)، و در صفت خليل(ع) آمده است: (إِنّ إِبْراهيمَ َلأوّاهٌ حَليم)؛ زيرا كه حليم محبوب باشد و دلهاي خواص و عوام بدو مايل…>

















هیچ نظری وجود ندارد