۱٫ عهد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آغاز دوره ی تدوین فقه
الف) عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود نخستین مبین احکام از روی قرآن کریم است. قرآن خود به این حقیقت چنین تصریح کرده است:« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ * بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ». (1)در جمله ی شریفه « لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ » پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان کننده ی « ما نُزِّلَ » که اشاره به آیات قرآن می باشد معرفی گردیده است. (۲) در آیات دیگری نیز این نکته آمده است، از جمله:« هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ». (3)در کنار هم آمدن تلاوت آیات و تعلیم کتاب این توهم را که تعلیم کتاب همان قرائت آیات بر مردم است از میان برمی دارد. برابر این آیه شریفه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) هم آیات را بر مردم تلاوت می کردند و هم به تعلیم و آموزش آن ها می پرداختند. (۴)بنابراین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود نخستین مفسر قرآن بوده اند. صیغه ی مضارع که دلالت بر استمرار و تداوم می کند نشان می دهد که حضرت بر این امر همت وافی گذاشته اند، اما متأسفانه تفاسیری که از آن حضرت در منابع اهل سنت آمده است در خور انتظاری که از آیات فوق برمی آید نیست. (۵) حتی اگر همه آنچه نقل شده است از نظر سند و اعتبار تمام باشد، بازهم انتظار مزبور را برآورده نمی کند. بنابراین آنچه می دانیم این اس که حضرت برابر آیات یاد شده، فراوان به تبیین و تعلیم آیات قرآن پرداخته اند. این تفاسیر، چنان که از مقدار منقول و ثبت شده ی آن برمی آید هم در زمینه اصول معارف و جهان شناسی است و هم در زمینه های فقهی.این نظریه که عموم مردم در عصر نبوت و تا حدودی پس از آن، هیچ نیازی به تفسیر و تبیین قرآن نداشته اند، بلکه با خواندن ظواهر قرآن به مرادهای جدی آن پی می برده اند و به آن عمل می کرده اند. لااقل به کلیت خود نمی تواند صحیح باشد. (۶) مواردی را نیز در عصر نبوی می بینیم که در آن برداشت از آیات قرآن با تخطئه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روبه رو شده است که دو نمونه در این جا نقل می شود:عدی بن حاتم می گوید:وقتی آیه شریفه: « حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ » نازل شد عرض کردم: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، من در زیر پشتی خود دو بند یکی سفید و دیگری سیاه گذاشته ام که با آن ها شب را از روز تشخیص می دهم. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: [ بنابراین ] پشتی تو باید خیلی بزرگ باشد! مراد سیاهی شب و سفیدی روز است. (۷)در برخی از نقل های روایت به جای عدی بن حاتم که فهم نادرست او از آیه نقل شده است « کان الرجل » دارد (۸) که نشان می دهد برداشت عمومی چنان بوده است. البته در نقل های دیگر چنین آمده است که نزول آیه، ابتدائاً بدون عبارت « مِنَ الفَجْر » بوده است. پس از برداشت نادرست و این گمان که مراد تشخیص بند سیاه از بند سفید است عبارت فوق اضافه شده است. (۹) نمونه دیگر آن که:از امام محمد باقر (علیه السّلام) نقل است که عمار بن یاسر خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: شب گذشته جنب شدم و آب نداشتم. حضرت فرمود: پس چه کردی؟ عرض کرد لباسم را کندم و بر خاک ایستادم آن گاه در آن غلتیدم. حضرت فرمود: کاری کردی که حمار چنین می کند. آنچه خداوند فرموده این است: « فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدًا طَیِّبًا ». (10) حضرت آن گاه دو دست خود را بر زمین زدند، سپس یکی را بر دیگری زدند و بر پیشانی کشیدند آن گاه دو کف دست یکی را بر دیگری کشیدند؛ چپ را بر راست و راست را بر چپ. (۱۱)البته این موارد خود دلیل است که مردم احکام فقهی و عملی خود را مستقیماً از قرآن می گرفته اند همواره در همه موارد منتظر بیان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی شده اند. به هر حال در این جا چند نمونه از گفتارهای منقول آن حضرت را در زمینه آیات الاحکام می آوریم:۱٫ درباره ی نماز وسطی که در آیه ی ۲۳۸ سوره ی بقره آمده چندین روایت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است. آیه شریفه چنین است:« حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَهِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِینَ ».در این روایات نماز وسطی نماز عصر دانسته شده است. در یکی از آن ها می خوانیم:شخصی از حضرت علی (علیه السّلام) درباره ی نماز وسطی می پرسد. حضرت می گوید: ما آن را نماز فجر می پنداشتیم تا این که در روز خندق از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: ما را از نماز وسطی یعنی نماز عصر بازداشتند تا خورشید غروب کرد. خداوند گورها و دل های آنان را از آتش پر کند. (۱۲)احتمالات مختلف درباره ی مراد از « الصَّلاَهِ الْوُسْطَى » در آیه ی شریفه، سبب اقوال متعددی شده است. (۱۳) و نشان می دهد که آیه از مواردی است که برای فهم مرادِ همه جانبه ی ظاهر آن، نیاز به تبیین و تفسیر دارد. البته روشن است چنانچه روایت یاد شده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد همه ثابت بود جایی برای اختلاف نمی ماند.۲٫ مفهوم احصان در آیه ۲۵ سوره ی نساء نیز از مواردی است که مورد اختلاف مفسران است. (۱۴) قسمتی از آیه شریفه چنین است:« فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَهٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ».در این باره روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که احصان را اسلام دانسته است:از حضرت علی (علیه السّلام) نقل است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی « فَإِذَا أُحْصِنَّ » فرمودند: احصان زن، اسلام اوست. (۱۵)در این مورد نیز اشتراک چند معنا در لفظ « أُحْصِنَّ » تفسیر مراد از آن را می طلبیده است.۳٫ درباره ی وجوب حج که برابر آیه ۹۷ سوره ی آل عمران تشریع شده است در روایتی چنین آمده است:وقتی آیه ی شریفه « وَ لِلَّهِ عَلَی النّاسِ » نازل شد، مردم خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردند آیا وجوب حج در هر سال است؟ حضرت چیزی نفرمودند. دوباره عرض کردند، باز هم حضرت سکوت فرمودند. در مرتبه سوم در پاسخ فرمودند: نه! و اگر می گفتم آری، واجب می گشت. (۱۶)ظهور عرفی جمله شریفه در این که بیش از یک بار واجب نیست کافی است. شاهد آن نیز ادامه روایت است که می فرماید: « و لو قلت: نعم لوجبت … » اگر به همان جمله بیش از یک بار واجب شده بود جمله « لو قلت: نعم لوجبت » مناسب نمی نمود.۴٫ در آیه ۲۸ سوره ی توبه می خوانیم:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا ».در روایتی که علی (علیه السّلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر این آیه و بیان مراد جدی از آن نقل نموده، تخصیصی بر آن وارد شده است.از این سال به بعد هیچ مشرکی به مسجدالحرام در نخواهد آمد مگر کسانی که با آن ها پیمان داریم و خدمت کاران آن ها. (۱۷)ظاهر استعمالی آیه، عام است و همه مشرکین را از داخل شدن به مسجدالحرام نهی می کند. اما روایت کسانی را که با مسلمین معاهده دارند و خدمت کاران آن ها را استثنا می کند.۵٫ در برخی از موارد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که در تعیین مراد از آیات از جبرئیل پرسش کرده است. در روایتی به نقل از علی (علیه السّلام) می خوانیم:وقتی « إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ … » نازل شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جبرئیل فرمود: نحر که در این آیه پروردگار- عز وجل- به آن امر کرده اند چیست؟ جبرئیل عرض کرد: این نحر نیست بلکه خداوند متعال تو را امر می کند که وقتی وارد نماز می گردی دستانت را برای تکبیره الاحرام بالا بیاوری. هم چنین وقتی که به رکوع می روی و وقتی که سر از رکوع برمی داری. چنین کاری جزء نماز ما و نماز فرشتگانی است که در آسمان های هفت گانه هستند. هر چیزی زینتی دارد و زینت نماز بالا آوردن دستان وقت هر تکبیری است. (۱۸)چنین بیانی برای معنای « وَانْحَرْ » در آیه ی شریفه از مواردی است که نمی توان از ظاهر لفظ، تحلیل سیاق کلام و مانند این ها به دست آورد، بلکه تنها از بیان معصوم می توان انتظار چنین تفاسیری را داشت.۶٫ در آیه ۷۶ سوره ی مؤمنون آمده است:« وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَکَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا یَتَضَرَّعُونَ ».ادامه ی روایت یادشده، « استکانه » را چنین بیان می کند:پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بالا آوردن دستان در نماز نشانه ی « استکانت » است. عرض کردم: استکانت چیست؟ فرمود: آیا این آیه را نخوانده ای « فَمَا اسْتَکَانُوا … » مراد خضوع است. (۱۹)حاصل این که، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان نخستین مفسّر و مُبیّن قرآن کریم، هم چون سایر زمینه های معارف قرآنی، در موارد فقهی و احکام مکلّفان به گونه های مختلف با استناد و توجه دادن به آیات قرآن به بیان آن ها می پرداخته اند. گاهی حضرت خود ابتدائاً بیانی را به دنبال تلاوت یا مطرح کردن آیه ای اضافه می کرده اند، مانند آنچه در مورد پنجم از نمونه های فوق ارائه شد. گاهی به دنبال حادثه ای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنی می فرموده است که از روی آن به نکته ای از نکات قرآنی پی می برده اند، مانند مورد اول از موارد یادشده، گاهی ضمن چگونگی عمل و اجرای مفاد آیات قرآن مفهوم جدی از آن روشن شده است، مانند مورد چهارم. و بالاخره گاهی نیز به دنبال پرسش اصحاب از معانی قرآن، حضرت آن را بیان می کرده است؛ که بقیه موارد را می توان از این قبیل شمرد.آموزش های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در فهم معانی و مرادهای قرآن کریم، مستقیماً یا با تأسیس روش های تفسیری، مانند مراجعه به خود قرآن برای فهم قرآن، با توجه به تخصیص و تقیید موارد و …، دست مایه ی تفاسیری است که در دوران های پس از عصر نبوت از صحابه، تابعین و … صورت گرفته است.
ب) عهد صحابه تا پایان خلافت خلفای راشدیندر میان صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کسانی به حدیث، فتوا و تفسیر قرآن از دیگران شهرت بیشتری دارند. در دوره ی سی ساله پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تا شهادت حضرت علی (علیه السّلام) پیش قدمانی از صحابه آن حضرت، مرجع پاسخ گویی پرسش ها و مراجعات مردم در زمینه های گوناگون معارف دینی بودند. نخستین و عمده ترین منبع برای آنان قرآن بوده است که موارد فراوانی از تمسک، تفسیر و تبیین آنان در جوامع روایی اهل سنت تدوین شده است.اصحاب مذکور، در حقیقت برابر برخی از نقل های تاریخی از عهد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فتوا می داده اند. ابن سعد در طبقات بابی را با « عنوان کسانی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در مدینه در عهد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از آن فتوا می داده اند و مورد پیروی قرار می گرفته اند » ذکر می کند. ظاهراً این ها به عنوان نمایندگان و مبلغین آن حضرت عمل می کرده اند نه هم عرض با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نام برده، در باب مذکور از خلفای راشدین، عبدالرحمن بن عوف، ابن ابی کعب، عبدالله بن مسعود، ابوموسی اشعری، حذیفه، ابوذر، سلمان، عمار و معاذ بن جبل یاد کرده است. (۲۰) ظاهراً دلیل این که ابن سعد اینان را صاحبان فتوا دانسته، احادیثی است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر اصحاب در فضل و علم آنان نقل شده است. ایشان در روایتی از حضرت علی (علیه السّلام) چنین نقل می کند:از او در مورد اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم.فرمود: کدام یک؟- عبدالله بن مسعود.- قرآن و سنت را فراگرفت و به پایان رساند و همین در عالم بودن کافی است.- از ابوموسی بفرمایید.- به علم رنگ آمیزی شد و از آن درآمد.- از عمار بگویید.- مؤمنی است که فراموش کرد و وقتی به یادش آورد یاد می کند.- از حذیفه بگویید.- داناترین اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است به منافقین.- از ابوذر بگویید.- علومی را برگرفت و در آن ماند.- از سلمان بگویید.- دانش اولین و آخرین را فراگرفت. دریایی است که به پایان نمی رسد، از ما اهل بیت است.- یا امیرالمؤمنین، از خود بگویید.- همین را می خواستید. اگر از من بپرسید پاسخ می دهم و اگر پرسش نشوم خود آغاز می کنم. (۲۱)تأمل در ارجاعات و تمسک هایی که از اصحاب مشهور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوره ی سی ساله پس از رحلت آن حضرت تا پایان عهد خلفای راشدین نقل شده است، هم توجه به علل احکام و تعمق و تأویل در آیات را نشان می دهد و هم تمسک به ظاهر بدون تعمق بیشتر یا کاربرد رأی در آن. در این جا نمونه هایی را در دوره مزبور از تمسک اصحاب به قرآن در مقام استنباط احکام شرع، نقل و بررسی می کنیم:۱٫ در قرآن می خوانیم:« إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْرًا ». (22)و در روایتی از علی (علیه السّلام) نقل شده است که مرتد را سه بار توبه می دهند و در آن به آیه ی یاد شده استناد شده است. (۲۳)ادامه ی آیه شریفه چنین است:« … لَّمْ یَکُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً ».ظاهر آیه شریفه نظری به تعیین وظیفه حاکم شرع نسبت به استتابه مرتد ندارد، امّا بر اساس این روایت، حضرت علی (علیه السّلام) از آن برای سه بار توبه دادن مرتد برداشت کرده اند.۲٫ در نقلی دیگر حضرت علی (علیه السّلام) با بهره گیری از قرینه ی ماقبل در جمله معروف: « وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً » (24) مراد از آن را روشن ساخته اند. برخی از فقها جمله مزبور را دلیل حقوقی بر نفی هرگونه تسلط کفار بر مؤمنان گرفته و آن را قاعده ی نفی سبیل نامیده اند. (۲۵) روایت چنین است:کسی از حضرت علی (علیه السّلام) پرسید، نظر شما درباره ی این آیه که می فرماید: « وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ … » با وجود این که می دانیم کافران گاهی در جنگ بر مسلمانان پیروز می شوند، چیست؟ حضرت فرمود: جلوتر بیا [ تا بگویم ]، سپس فرمود: « فَاللهُ یَحْکُمُ … ». (26)راوی با این پندار که جمله مزبور دلالت می کند که در عالم خارج و دار دنیا هرگز کفار بر مؤمنین مسلط نمی شوند، اشکال می گیرد که پس چگونه است که می بینیم برخی از اوقات کفار با مسلمین نبرد می کنند و بر آن ها پیروز می گردند. حضرت برابر این نقل، توجه او را به ماقبل این جمله جلب می کنند که خداوند می فرماید « فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ » ظاهراً مراد ایشان این است که به قرینه ی ماقبل آیه نظر به آخرت داد و نه پیروزی ها و شکست های دنیوی. در روایت دیگری از آن حضرت در ذیل آیه ی شریفه نقل شده است: « درباره ی آخرت فرموده است. » (27)با تفسیر یادشده از آیه امکان برداشت فقهی مستقیم از میان می رود.۳٫ راجح بودن وضو برای هر نمازی ظاهراً هر چند که شخص با وضو هم باشد با استنادی منقول از حضرت علی (علیه السّلام) به آیه ششم سوره مائده به دست می آید:از حضرت علی (علیه السّلام) نقل است که هنگام هر نمازی وضو می گرفتند و این آیه را می خواندند: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ». (28)البته ظاهر امر به وضو در آیه شریفه وجوب غیری آن را برای هر نمازی می رساند، اما به قرینه سایر روایات در باب وضو که وضو داشتن را برای نماز کافی می داند از ظهور مزبور رفع ید می شود.۴٫ از ابوبکر ( خلیفه اول ) با این که فتاوا، و احادیثی چند از وی نقل شده است. (۲۹) مواردی از تفسیر در فقه القرآن در جوامع اهل سنت به چشم می خورد. یک نمونه سخن او درباره ی تفسیر « کلاله » است که در اوایل و اواخر سوره ی نساء آمده است. (۳۰) ظاهراً در فهم مراد از این کلمه برخی از صحابه با مشکل روبه رو بوده اند. از عمر نقل شده است:دانستن معنای « کلاله » برای من از این که کاخ های شام را دارا باشم دوست داشتنی تر است. (۳۱)در نقلی دیگر از وی آمده است:هرگز معنای « کلاله » را نخواهم فهمید؛ چرا که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حفصه دخترم فرموده است که پدرت هرگز معنای آن را نخواهد فهمید. (۳۲)از ابوبکر نقل است که وی، با رعایت نوعی احتیاط در سخن، معنای آن را به « رأی » خود گفته است:از ابوبکر مفهوم « کلاله » را پرسیدند، گفت: من درباره ی آن نظر خود را می گویم. اگر درست باشد از خداوند است و اگر خطا باشد از من و القای شیطان است و خداوند از آن منزه است. به نظر من مراد ورثه ای است که در آن پدر یا فرزند میت نباشد. (۳۳)این معنا را از ریشه ی لغوی « کلاله » نمی توان به دست آورد. (۳۴) و اگر اصطلاحی سابقه دار در بین عرب بوده جای ابهام و پرسش، آن چنان که برای عمر نقل شده است، وجود نداشت. از این رو ابوبکر صریحاً می گوید که برای معنای آن اجتهاد به رأی می کنم. بنابراین، این روایت نشان می دهد که اجتهاد به رأی که در مقام به دست آوردن احکام شرع از برخی از صحابه ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است، در مورد فهم قرآن هم چون منبعی برای به دست آوردن احکام نیز، به کار می رفته است. البته مطابق با واقع بودن یا نبودن این اجتهادات سخن دیگری است.البته باید ابوبکر را در شمار کسانی از صحابه قرار دهیم که در تفسیر قرآن بیشتر به حدیث و نقل توجه داشته اند تا رأی و نظر در نقلی از وی می خوانیم:کدام آسمان بر بالای سرم و کدام زمین زیر پایم باشد اگر در کتاب خدا به رأی خود سخن گویم. (۳۵)و در نقل دیگری دارد:… و اگر در کتاب خدا چیزی که نشنیده ام بگویم. (۳۶)هم صاحبان مکتب رأی در مواردی به ظاهر نصوص اکتفا می کنند و هم صاحبان مکتب حدیث گاهی به رأی می گرایند.از جمله ی صحابه که به کثرت فتوا و اجتهاد مشهورند عمر بن خطاب ( خلیفه دوم ) است. گرچه در منقولات وی مواردی از تمسک و تفسیر قرآن هم به چشم می خورد، اما هم چنان که مورخین اجتهاد نزد اهل سنت گفته اند، وی بیشتر بر رأی و اجتهاد شخصی خویش تکیه می کرده است که البته در آینه توحیه مورخان، اجتهادات وی بر اساس مصالحی بوده است که از روح شریعت و نصوص به دست می آورده است. (۳۷) اما در مواردی با توجه به نصوص غیرقابل انکار، خطای خود را پذیرفته است که نمونه ای از آن بیان می شود:عمر بر منبر خطبه ای خواند و در آن حمد و ستایش خدا کرد و گفت: مردم! مهریه زنان را زیاده نگیرید. کسی حق ندارد بیش از آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای زنان و دختران خود قرار داده است مهریه بگیرد. من بیش از آن را به نفع بیت المال مصادره خواهم کرد. وقتی از منبر پایین آمد زنی از قریش بر او خرده گرفت و گفت: ای امیرالمؤمنین، کتاب خدا به پیروی سزاوارتر است یا سخن تو؟ عمر گفت: کتاب خدا!! مگر چه شده است؟ زن گفت: تو مردم را از این که مهریه را زیاد گیرند بازداشتی ولی خداوند متعال در قرآن می فرماید: « وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَیْئًا ». (38) در این هنگام، عمر دو یا سه بار گفت: همه از عمر فقیه ترند! سپس بر منبر برگشت و گفت: مردم! من شما را از فزونی در صداق زنان بازمی داشتم ولی اکنون هر کس در مال خود هرچه خواهد آن کند. (۳۹)در ضمن، این روایت توجه مردم را به قرآن در مقام به دست آوردن احکام دین نیز نشان می دهد.به هر حال، در این جا نمونه هایی از توجه وی به قرآن را در مقام فهم احکام شرع می آوریم:۵٫ در روایتی آمده است:عمر بن خطاب برخی از شب را نماز می خواند، وقتی به آخر شب می رسید خانواده خود را با ندای « الصلاه، الصلاه » برای نماز بیدار می کرد سپس این آیه (۴۰) را می خواند:« وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَهُ لِلتَّقْوَى ». (41)6. نقلی از عمر بر این که رجم پیرزن و پیرمرد و زناکار در قرآن بوده ولی ثبت نشده در جوامع روایی مشهود است. مالک در موطأ سخن او را همراه با شور و حالی ویژه آورده است. در این نقل چنین آمده است:هنگامی که عمر از منی باز می گشت در راه دعا کرد و از خداوند خواست که او را به سلامت نزد خود خواند، آن گاه به مدینه وارد شد خطبه خواند و به مردم گفت: … من برای شما سنت هایی بنا نهادم و چیزهایی را واجب کردم و شما را بر راه روشن نهادم مگر این که به چپ و راست منحرف شوید. وی یک دستش را بر دست دیگر زد و گفت: مبادا از آیه رجم غافل شوید و کسی بگوید حد را در کتاب خدا نیافتیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رجم و ما نیز رجم کردیم. قسم به کسی که جانم به دست اوست، اگر نبود که مردم بگویند عمر بن خطاب چیزی به قرآن افزود در آن می نوشتم: « الشیخ و الشیخه فارجموهما البته » ما این آیه را خواندیم. (۴۲)تأکید وی بر مطلب یاد شده با این که می توانسته است مانند موارد دیگر آن را مستند به اجتهاد شخصی خود کند، نشان از اهمیتی دارد که مردم برای گرفتن احکام از قرآن می دارند.۷٫ یکی از تفاسیر فقهی درباره ی نافله مغرف و نافله صبح است. وی عبارت: « وَأَدْبَارَ السُّجُودِ » (43) را به دو رکعت نماز پس از مغرب و عبارت: « وَإِدْبَارَ النُّجُومِ » (44) را به دو رکعت نماز قبل از فجر (۴۵) معنا کرده است. روشن است که از ظهور و سیاق آیات فوق هیچ یک از آن معانی به دست نمی آید. آنچه در ظاهر هست مطلق تسبیح و حمد پروردگار است.۸٫ عایشه دختر ابوبکر از همسران پیامبر و یکی از کسانی است که در بین صحابه شهرت بیشتری در افتاء نقل حدیث و تفسیر دارد. (۴۶) نمونه ای از تمسک وی به قرآن در مقام احکام چنین است:از عایشه درباره ی خون حیض، وقتی آن را می شویند ولی از آن اثری باقی می ماند، پرسیدند. پاسخ داد: خداوند آب را پاک کننده قرار داده است. (۴۷)ظاهراً نظر وی این آیه شریفه است:« وَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا ». (48)9. از عایشه نیز نقل است که در سفر فتوای به نماز شکسته نمی داده؛ زیرا آیه ی قصر (۴۹) را مختص به حالت خوف می دانسته است. (۵۰)۱۰٫ گفت و شنودهایی از اصحاب بر سر چگونگی به دست آوردن حکم برخی از حوادث در تاریخ استنباط احکام از قرآن قابل توجه است. یک نمونه شخصی است که در عهد عمر، شراب نوشیده بود و تلاش می کرد با تمسک به قرآن تازیانه ی عقوبت را از خود دور سازد. در این گفت و گو حضرت علی (علیه السّلام) و ابن عباس نیز حضور دارند و استنباط خود را از قرآن برای نشان دادن حکم واقعه از روی قرآن ارائه می دهند:ابن عباس می گوید: شراب خواران در عهد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دست، لنگه کفش و چوب دستی عقوبت می شدند. وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت کردند در زمان خلافت ابوبکر شمار آنان فزونی یافت. از این رو ابوبکر چاره ای اندیشید و بر آنان بیش از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سخت گرفت. وی شراب خوار را چهل تازیانه می زد. عمر نیز پس از ابوبکر همان چهل تازیانه را می زد تا این که روزی یکی از مهاجران نخستین را که از صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود به خاطر نوشیدن شراب نزد وی آوردند. عمر دستور داد به او تازیانه بزنند. آن شخص گفت: برای چه تازیانه می زنی؟ بین من و تو کتاب خدا حکم باشد. عمر گفت: در کدام کتاب است که نباید تو را تازیانه بزنم؟ گفت: خداوند متعال می فرماید: « لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ … » (51) من از کسانی هستم که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند سپس تقوا پیشه کردند و ایمان آوردند، آن گاه تقوا پیشه کردند و نیکی کردند. من با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در بدر و احد و خندق و سایر صحنه ها حضور داشته ام. عمر، خطاب به حاضران گفت: آیا آنچه را گفت پاسخ نمی دهید؟ ابن عباس گفت: این آیه عذر برای گذشتگان و حجت بر دیگران است. اما عذر گذشتگان این است که قبل از تحریم خمر بر آنان از دنیا رفتند و حجت بر دیگران از آن رو است که خداوند متعال می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ … » (52) آن گاه آیه را خواند و گفت: اگر این شخص از کسانی است که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند سپس تقوا پیشه کردند و ایمان آوردند و سپس تقوا پیشه کردند و نیکی ورزیدند، چگونه است که به نهی خداوند متعال از نوشیدن شراب توجه نکرد؟ عمر گفت: راست می گویی. اکنون می گویید چه کنم؟ حضرت علی (علیه السّلام) فرمود: به نظر ما او وقتی که شراب نوشیده است مست گردیده و وقتی مست گردیده هذیان گفته است و وقتی هذیان گفته افترا بسته است و جزای مفتری هشتاد تازیانه است. در این هنگام عمر دستور داد وی را هشتاد تازیانه بزنند. (۵۳)هشتاد تازیانه زدن نیز درباره ی کسانی که قذف می کنند و شهود لازم را نمی آورند آمده است:« وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَهً ». (54)روایت یاد شده و مانند آن نشان می دهد که در عصر صحابه گرچه استدلال به آیات قرآن در مقام استنباط، هم چون سایر استدلال های فقهی در کتاب ها و جلسات درس و بحث تدوین و تقریر نمی شده است، امّا به مناسبت حوادث و وقایعی که پیش می آمده و برای رسیدن به حکم آن ها تأمل در منابع نیاز بوده، این کار در گفت و گوهای اصحاب انجام می شده است.نمونه های فوق نشان می دهد اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از رحلت ایشان برای به دست آوردن احکام شرع چگونه به قرآن تمسک می کردند. هم چنان که اشاره شد در این دوران، هم سان با تاریخ اجتهاد و فقاهت که هنوز به مرحله تدوین و چهره یافتن هم چون یک علم نرسیده بود، تمسک به قرآن نیز ضمن پیش آمدن حوادث برای پاسخ گفتن به حکم وقایع، صورت می گرفت.
ج) عصر صحابه ی متأخر و تابعین تا دوره ی تدوین فقه و پیدایش مذاهبمطالعه سیر تاریخی تمسک به قرآن از عصر صحابه متقدم که نمونه هایی از آن گذشت تا عصر صحابه متأخر و تابعین تا اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم و تا عصر تدوین کتب حدیث و فقه، تفاوت چشم گیری را در نوع تمسک ها نشان نمی دهد. در حقیقت تداوم فقه در این دوران نیز مانند دوران قبل واقع مدار یا صرفاً کاربردی است که فقط در برابر حوادث واقع شده به نیازها و پرسش ها پاسخ می دهد.در این جا نیز نمونه هایی را از جوامع روایی اهل سنت ذکر می کنیم که برای به دست آوردن احکام حوادث واقع شده به قرآن تمسک کرده اند. این مسیر برای امامیه، تحت تأثیر مستقیم (۵۵) تعالیم و راهنمایی های ائمه معصومین (علیهم السّلام) طی شده است و جداگانه در بندهای بعدی اشاره خواهد شد.۱٫ از عبدالله بن عباس که سهم وی در تعداد روایات تفسیری موجود در بین صحابه متأخر بسیار بیشتر از دیگران است، روایاتی نیز از تفاسیر وی در حوزه ی احکام شرع نقل شده است. در یک نمونه آمده است:زنی را نزد عثمان آوردند که با وجود گذشت تنها شش ماه از هم خوابی با شوهر خویش بچه آورده بود. عثمان دستور رجم او را داد. ابن عباس این دستور را برخلاف قرآن ارزیابی کرد و این قسمت از آیه را خواند: « … وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ». (56) با توجه به این که دوران شیرخوارگی دو سال یعنی ۲۴ ماه می شود، شش ماه برای حمل فرض شده است. (۵۷)دو سال بودن شیرخوارگی در قرآن چنین آمده است:« وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَهَ ». (58)2. نمونه ای دیگر از تأمل های ابن عباس در آیات الاحکام باز هم در مقابل عثمان نقل شده است.ابن عباس بر عثمان وارد شد و گفت: دو برادر مانع از این نیستند که مادر ثلث میراث را ببرد؛ زیرا خداوند متعال فرموده است: « فَإِن کَانَ لَهُ إِخْوَهٌ » (59) اخوان ( یا دو برادر ) به زبان قوم تو « اخوه » نیستند. عثمان گفت: نمی توانم آنچه را پیش از من بوده است و در همه شهرها و بلاد پراکنده شده و مردم بر اساس آن میراث خود را تقسیم می کنند، عوض کنم. (۶۰)موضوع سخن ابن عباس این آیه است:«فَإِن لَّمْ یَکُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن کَانَ لَهُ إِخْوَهٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ … ». (61)در صورتی که میت فرزند نداشته باشد برابر جمله شرطیه اول، مادر او یک سوم می برد. جمله شرطیه دوم که ظاهراً با فای تفریع به دنبال آن آمده است، وجود « اخوه » را مانع از بردن یک سوم یک سوم برای مادر دانسته و آن را به یک ششم تقلیل داده است. ابن عباس با تمسک به کلمه « اخوه » که جمع است و ظاهراً سه و بیشتر را می گیرد دو فرزند را مشمول شرطیه اول دانسته است نه دوم.
د) بررسی و تحلیلنمونه هایی از تمسک به قرآن در مقام استنباط احکام، از عهد صحابه تا عصر تدوین کتب و تأسیس مذاهب فقهی گذشت، نشان می دهد که قرآن همواره به عنوان مهم ترین منبع استنباط احکام مطرح بوده است. این امر قطعاً تحت تأثیر روایاتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر تمسک به قرآن نیز، قرار داشته است. نمونه ای از این روایات حدیث ثقلین است که در منابع اهل سنت نیز فراوان نقل شده است. (۶۲) نمونه ای دیگر نیز روایاتی است که تأکید دارند بر این که احادیث را باید با قرآن مقایسه کرد، هر حلالی که در آن است آن را حلال و هر حرامی که در آن است آن را حرام دانست. (۶۳) در این نوع روایات نکته برجسته این است که به دست آوردن حلال و حرام را به کتاب خدا ارجاع داده است. در یک نمونه از این دست می خوانیم:تا وقتی که من در بین شما هستم از من اطاعت کنید. وقتی که از دنیا رفتم، بر شما است که به کتاب خدا عمل کنید. حلال آن را حلال بدانید و حرام آن را حرام … . (۶۴)سییره ی عملی صحابه نیز چنین نقل شده است که در به دست آوردن احکام نخست به قرآن توجه می کرده اند تا بتوانند حکم وقایع را از آن به دست آورند. در روایتی آمده است:شیوه ی ابن عباس این بود که وقتی درباره ی چیزی از او می پرسیدند، اگر در قرآن پاسخ آن بود از آن پاسخ می داد و اگر در قرآن نبود از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنی در پاسخ نقل شده بود آن را می گفت … . (۶۵)با این که شواهد و قراین نشان می دهد که در آن دوران تمسک به قرآن برای به دست آوردن احکام شرع مرسوم و رایج بوده است، اما ظاهراً به دلیل عدم تدوین کتب و تألیفات به صورت علمی و منطقی، اولاً، همه ی آن ها به دست ما نرسیده است. ثانیاً، مقداری هم که رسیده خالی از تشویش و اضطراب در متن نیست. روشن است که پاسخ دادن به یک مسئله به صورت فتوا و بدون ذکر دلیل و مدرک آن برای عموم قابل فهم تر و نقل آن نیز آسان تر است، اما نقل چگونگی تمسک به قرآن و بیان وجه استدلال به آن که تأمل، دقت و ممارست علمی بیشتری را می طلبد، با دشواری های فراوانی روبه رو است.تا پیش از عصر تدوین، گفته های اهل فتوا و دانشمندان اسلامی به صورت شفاهی و سینه به سینه نقل می شده است. در سلسله سند نقل روایت نیز چون که به مناسبت حوادث و وقایع اظهار نظر می شده است، گاهی افراد غیر خبره با عدم آشنایی کافی به متون، در سلسله نقل قرار می گرفته اند. با این وضعیت، اگر در فتوایی، وجه استدلال هم نقل می شده از خطر تشویش و تحریف مصون نبوده است. نمونه ای که در ذیل می آید نشان دهنده دشواری هایی است که در نقل وجه استدلال به آیات قرآن در مقام به دست آوردن احکام وجود داشته است. ابتدا آیه ی مورد استدلال را می آوریم:« یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّهَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَلَا یَخْرُجْنَ إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُّبَیِّنَهٍ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا ». (66)روایتی که درباره ی تمسک به این آیه نقل شده، ابتدا ماجرایی را نقل کرده است که خلاصه آن چنین است:در عهد مروان، عبدالله بن عمرو بن عثمان همسر خود را طلاق باین داد. خاله همسر وی به نام فاطمه بنت قیس از آن زن خواست که از خانه شوهر بیرون رود. مروان دستور داد به خانه شوهر بازگردد تا عده ی او تمام شود. فاطمه بنت قیس با مروان احتجاج کرد که وقتی همسر ابوعمرو بن حفص مخزومی بوده و او طلاقش [ ظاهراً طلاق باین ] داده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرموده: نفقه ای نداری مگر این که حامله باشی و می توانی از خانه شوهر به جای دیگری منتقل گردی. مروان این سخن را نپذیرفت. از این رو فاطمه گفت: بین من و شما کتاب خدا حاکم باشد. (۶۷)سپس فاطمه به آیه یادشده تمسک می کند.اما در نقل آیه و چگونگی استدلال به آن توسط فاطمه هاله ای از ابهام وجود دارد. در یک نقل آمده است:فاطمه گفت: خداوند متعال می فرماید: « فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّهَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَلَا یَخْرُجْنَ إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُّبَیِّنَهٍ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا ». (68)روشن است که کلمه « حتی » از راوی است و مراد این است که آیه را از « فطلقوهن » تا پایان آن خواند. آن گاه در ادامه آمده است:فاطمه گفت: پس از سه طلاقه شدن زن دیگر جای این سخن که شاید پس از این چیز دیگری به وجود آید نیست [ زیرا زن با سه طلاقه شدن دیگر از شوهر خود به جدایی بدون رجوع رسیده است ] این سخن در جایی است که رجوع امکان داشته باشد. در این صورت، چگونه می گویید وقتی حامله است نفقه ندارد. (۶۹) چطور می شود زن را بدون نفقه در خانه محبوس کرد. (۷۰)در نقل دیگری آمده است:فاطمه گفت: خداوند می فرماید: [ زنان مطلقه را ] از خانه بیرون نکنید… این مطلب درباره ی کسی است که شوهر او حق رجوع دارد. [ اما در صورتی که حق رجوع ندارد ] این سخن که شاید بعداً چیز دیگری پیش آید، برای سه طلاقه نمی آید؛ چرا که بعد از آن، دیگر جای چیز جدیدی ( کنایه از رجوع ) نیست. بنابراین، چگونه برای زن مطلقه ای که حامله نیست می گویید نفقه ندارد و او را هم در خانه حبس می کنید. (۷۱)ظاهراً مروان و طرف داران که نظر مخالف با فاطمه داشته اند به اطلاق « لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ » و نیز « وَ لا یَخرُجنَ » تمسک می کرده اند و مطلقه ی ثلاثه را مانند مطلقه ی رجعیه محکوم به ماندن در خانه شوهر تا انقضایِ عده می دانسته اند، امّا فاطمه با تمسک به ذیل آیه که می فرماید « لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا » حکم را مختص طلاق رجعی می داند؛ زیرا به نظر وی این جمله اشاره به مراجعه شوهر در زمان عده دارد و این مراجعه تنها در طلاق رجعی ممکن است. بنابراین، به قرینه ی ذیل از اطلاق صدر، رفع ید می کنیم. در نتیجه در طلاق باین زن را مجبور به این که در خانه شوهر باشد نمی کنیم. نفقه نداشتن زن در طلاق باین که در جملات پایانی روایت آمده نیز حکم دیگری است که ظاهراً فاطمه به آن نیز تمسک جسته است؛ با این تقریر که اگر زن حق نفقه نداشته باشد چگونه می توان او را به ماندن در خانه شوهر ملزم ساخت، چرا که به دست آوردن نفقه برای او چه بسا، ملازم است با خارج شدن از خانه، این نکته به نظر می رسد استدلال دیگری غیر از تمسک به آیه است که با نقل تمسک به آیه دوم در هم آمیخته است.حاصل این که، تا پیش از تدوین کتاب فقه و حدیث، یعنی تا اوایل قرن دوم هجری، به ویژه به دلیل واقع مداری فقه و این که اصحاب فتوا نظر به حوادث واقع شده داشته اند تا احکام آن را بیان کنند، اظهار نظر دقیق و روشن شدن درباره ی چگونگی تمسک به قرآن در مقام استنباط دشوار است. اما از نمونه های نقل شده می توان فهمید که تمسک به ظواهر از روی قوانین مربوط به اطلاق، عموم، اصاله الحقیقه، تخصیص، تقیید و … عملاً واقع می شده است. هم چنان که تأمل در فهم مراد با اثبات ادعای خود از روی آیات قرآن، با تمسک به سیاق آیات دیگر، بیان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و … نیز صورت می گرفته است.
پینوشتها:
۱٫ نحل، آیات ۴۳ و ۴۴٫۲٫ ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۱۲، ص ۲۵۶ به بعد.۳٫ بقره، آیه ۱۸۷٫۴٫ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۱۹، ص ۲۶۵٫۵٫ جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۴، ص ۲۴۵٫۶٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص ۴۳۲٫۷٫ صحیح مسلم، ج۴، ص ۲۰۰ و جلال الدین سیوطی، در المنثور، ج۱، ص ۴۸۰ به نقل از: بخاری، مسلم، نسائی و … .۸٫ همان.۹٫ همان.۱۰٫ مائده، آیه ی ۶٫۱۱٫ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲، ص ۹۷۷ و ر.ک: صحیح مسلم، ج۴، ص ۶۲٫۱۲٫ متّقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص ۳۷۳٫۱۳٫ ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ص ۳۴۳٫۱۴٫ همان، ج۲، ص ۳۴ و سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۴، ص ۲۷۸٫۱۵٫ عن علیّ (علیه السّلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی قوله « فَإِذَا أُحْصِنَّ » قال: إحصائها إسلامها. ( متّقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص ۳۸۷ ).۱۶٫ – لمّا نزلت هذه الآیه: « وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً » قالوا: یا رسول الله، أفی کلِّ عامٍ؟ فسکتَ فقالوا فی کلّ عام؟ فسکَتَ، ثمّ قالوا فی کلّ عامٍ؟ قال: لا ولو قلتُ نعم لوجَبَت … ( همان، ص ۳۹۹ ).۱۷٫ – عن علیّ (علیه السّلام) إنّ النّبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: لا یَدخلُ المسجدَ الحرامَ مشرکٌ بعد عامِنا هذا إلّا أهلُ العهدِ و خَدمُهم ( همان، ص ۴۲۵ ).۱۸٫ – علی (علیه السّلام) قال: لمّا نزلت: « إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ » قال النّبی (صلی الله علیه و آله و سلم) لجبرئیل (علیه السّلام): ما هذه النحیره التی أمرنی بها ربّی عزّ و جلّ؟ قال: لیسَت بنحیرهِ ولکنّه یأمرک إذا تحرّمت للصلاه أن ترفع یدیک إذا کبّرتَ و إذا رکعتَ و إذا رفعتَ رأسک من الرکوع فإنّه من صلاتِنا و صلاهِ الملائکه الذین فی السموات السبع. إنّ لکلّ شیء زینه و زینه الصلاهِ رفعُ الأیدی عند کلّ تکبیرهِ. ( همان، ص ۵۵۷ ).۱۹٫ و قال النّبی (صلی الله علیه و آله و سلم): رفع الأیدی فی الصلاه من الاستکانه. قلت: فما الاستکانه؟ قال: ألاَتقَرأ هذه الآیه؟ « فَمَا اسْتَکَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا یَتَضَرَّعُونَ » و هو الخضوع. ( همان ).۲۰٫ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص ۳۳۴ به بعد.۲۱٫ همان، ص ۳۴۶٫۲۲٫ نساء، آیه ی ۱۳۷٫۲۳٫ عن علیّ (علیه السّلام) أنّه قال، فی المرتدّ إن کنت لمستتیبه ثلاثاً ثمّ قرأ هذه الآیه: « إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْرًا » ( متّقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص ۳۷۸ ).۲۴٫ نساء، آیه ۱۴۱٫۲۵٫ ر.ک: میرزا حسن بجنوردی، لقواعد الفقهیه، ج۱، ص ۱۵۷ و محمدفاضل لنکرانی، القواعد الفقهیه، ج۱، صص ۲۳۳٫۲۶٫ عن علیّ (علیه السّلام) أنّه قیل له، أرأیتَ هذه الآیه؟ « وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً » و هم یقاتلون فیظهرون و یقاتلون فقال: اُدن اُدن، ثمَّ قال: « فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ » « وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً ». ( متّقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص ۳۹۰ ).۲۷٫ قال فی الآخره. ( همان ).۲۸٫ عن علیّ (علیه السّلام) أنّه کان یتوضّأ عند کلّ صلاه و یَقرأ هذه الآیه: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ » ( همان، ص ۴۰۰ ).۲۹٫ ر.ک: محمد سلام مدکور، مناهج الاجتهاد فی الاسلام، ص۵۲۵٫۳۰٫ نساء، آیات ۱۲ و ۱۷۶٫۳۱٫ متّقی هندی، کنزالعمّال، ج۱۱، ص ۸۰٫۳۲٫ همان، ص ۷۹٫۳۳٫ سئل أبوبکر عن الکلاله فقال: إنّی أقول فیها برأیی، فإن کان صواباً فمن الله وحده لا شریک له و إن کان خطأ فمنّی و من الشیطان و الله منه بریء. أراه ما خلا الوالد و الولد… ( همان ).۳۴٫ ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص ۲۱۲٫۳۵٫ متّقی هندی، کنزالعمال، ج۱۶، ص ۵۳۷٫۳۶٫ همان.۳۷٫ ر.ک: محمدسلام مدکور، مناهج الاجتهاد فی الاسلام، ص ۵۲۱٫۳۸٫ نساء، آیه ۲۰٫۳۹٫ متّقی هندی، کنزالعمال، ج۱۶، ص ۵۳۷٫۴۰٫ طه، آیه ۱۳۲٫۴۱٫ مالک، موطّأ ( ضمن سیوطی، تنویر الحوالک، ج۱، ص ۱۴۰ ).۴۲٫ همان، ج۳، ص ۴۲٫۴۳٫ ق، آیه ی ۴۰٫۴۴٫ طور، آیه ی ۲۹٫۴۵٫ متّقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص ۵۲۷٫۴۶٫ ر.ک: محمد سلام مدکور، مناهج الاجتهاد فی الاسلام، ص ۵۵۵٫۴۷٫ عن عائشه انّها سُئِلت عن دمِ الحیضهِ یُغسَل بالماءِ فلا یَذهبُ أثرُه. قالت: جَعل اللهُ الماءَ طهوراً ( متّقی هندی، همان، ج۹، ص ۵۲۷ ).۴۸٫ فرقان، آیه ی ۴۸٫۴۹٫ نساء، آیه ۲۳٫۵۰٫ متّقی هندی، همان.۵۱٫ مائده، آیه ۹۳٫۵۲٫ همان، آیه ۹۰٫۵۳٫ متّقی هندی، کنزالعمال، ج۵، ص ۴۸۲٫۵۴٫ نور، آیه ی۴٫۵۵٫ تعبیر « مستقیم » در این جا از آن روست که نمی توان تأثیر تعالیم ائمه (علیهم السّلام) بر غیر امامیه را هم منکر شد؛ غایه الامر این تأثر در غیر امامیه ممکن است غیر مستقیم یا ناگفته باشد. تحقیق این بحث باید در جای خود پی گیری شود.۵۶٫ احقاف، آیه ی ۱۵٫۵۷٫ متّقی هندی، کنزالعمال، ج۵، ص ۴۲۰٫۵۸٫ بقره، آیه ۲۳۳٫۵۹٫ نساء، آیه ی ۱۱٫۶۰٫ متّقی هندی، همان، ج۸، ص ۳۴٫۶۱٫ نساء، آیه ۱۱٫۶۲٫ متّقی هندی، همان، ج۱، ص ۱۷۲ و ۳۷۰ به بعد.۶۳٫ همان.۶۴٫ همان، ص ۱۸۹٫۶۵٫ … کان ابن عباس إذا سُئِل عن الأمر فإن کان فی القرآن أخبر به و إن لم یکن فی القرآن و کان عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أخبر به … ( همان، ص ۳۷۰ ).۶۶٫ طلاق، آیه ۱٫۶۷٫ متّقی هندی، کنزالعمال، ج۹، ص ۶۸۱٫۶۸٫ همان.۶۹٫ ظاهراً « اذا لم تکن حاملاً » صحیح است که در نقل دیگری آمده است.۷۰٫ قالت: فأیّ أمر یَحدثُ بعدَ الثلاثِ و إنّما هی مراجعه الرجل امرأَته فکیف یقولون: لا نفقه لها إذا کانت حاملاً: فکیف: تحبس امرأه بغیرِ نفقهٍ. ( متّقی هندی، همان ).۷۱٫ قال الله عزّ و جلّ: « لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ » الآیه. قالت: هذا لمن کانت له مراجعهٌ فأیّ أمر یَحدثُ بعدَ الثلاثِ؟ فکیف تقولون: لا نفقه لها إذا لم تکن حاملاً؟ فعلام تَحسبُونَها؟ ( صحیح مسلم، ج۱۰، ص ۱۰۲ ).منبع مقاله :سرامی، سیف الله؛ (۱۳۹۲)، جایگاه قرآن در استنباط احکام، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ دوم
مقالات مرتبط :
تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۲)تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۳)تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۴)تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۵)

















هیچ نظری وجود ندارد