10 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home علوم شیعه

تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۲)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

۲٫ نقش راهنمایی های ائمه معصومین (علیهم السّلام) به قرآن در دوره پیدایش مذاهب فقهی
الف) نگاهی به دوره پیدایش مذاهب فقهیهم زمان با پیش رفت علوم و گسترش تمدن اسلامی در مناطق مختلف از یک سو و روی آوردن پرسش های گوناگون فقهی به حوزه ها و مراکز اندیشه های اسلامی از سوی دیگر، علوم اسلامی مانند، کلام، تفسیر، فقه، حدیث و … نیز رفته رفته شکل مدون و علمی قابل تعلیم و تعلم منظم به خود می گرفت. به دنبال آن مذاهب و گرایش های مختلف تحت تأثیر عوامل گوناگون زمانی و مکانی به وجود آمد. فقه رسالت پاسخ گویی به پرسش های مختلف در زمینه احکامِ افعال مکلفین را به عهده دارد. برای انجام این مهم با استفاده از منابع و مآخذ معتبر می کوشد خواست شارع مقدس را بیان کند. از این رو، مذاهب مختلف فقهی با نوشتن کتب فقهی از اوایل قرن دوم، شکل مدون و علمی به خود گرفت.مبدأ تاریخی مذاهب مختلف فقهی در همین عصر تدوین علوم اسلامی قرار دارد. توجیه این امر دشوار نیست؛ زیرا با تدوین و تنظیم آراست که تفاوت ها و گرایش های آن ها رخ می نماید. شناخت این آرا و گرایش ها در طلیعه به وجود آمدن مذاهب، هم نشان دهنده ی گرایش های مختلف سابقین آن هاست و هم بیان گر پشتوانه ی تاریخی آرا و نظریاتی است که بعد از آنان به وجود آمده است.در کنار تدوین سایر علوم اسلامی، تدوین کتبی مستقل در زمینه ی آیات الاحکام نیز در همین دوران صورت گرفته است. چنان که از شمارش کتاب های آیات الاحکام توسط محمد بن اسحاق ندیم در الفهرست برمی آید. (۱) نخستین تألیف در این زمینه از آنِ محمد بن سائب کلبی کوفی ( متوفای ۱۴۶ ق. ) است. ایشان این کتاب را مجموعه ی روایاتی از ابن عباس می داند که ظاهراً در موضوع آیات فقهی نگاشته شده است. (۲) سلسله تألیف کتب آیات الاحکام از این دوران تا تقریباً عصر حاضر هم چون تألیف کتب در سایر زمینه های علوم اسلامی تداوم یافته است. مذاهب گوناگون اسلامی بر اساس گرایش ها و توانایی های خود در هر عصر و مصری نمونه هایی از تدوین آیات الاحکام را ارائه کرده اند. در ادامه ی این بحث به معرفی برخی از این آثار خواهیم پرداخت.با این که ممتاز کردن آیات الاحکام در مجموعه های مستقل می تواند با انگیزه های مختلف بسیار با ارزش و در خور توجه باشد، امّا برای بررسی تاریخ تمسک فقها به قرآن در مقام استنباط احکام بررسی آن مجموعه ها به تنهایی کافی نمی نماید. مطالعه ی کتب آیات الاحکام، کتب فقهی و مقایسه آن ها نشان می دهد که نه کتب آیات الاحکام تنها به تفسیر آیات فقهی پرداخته اند و نه صاحبان کتب فقهی از تمسک به قرآن کلاً غافل بوده اند. در تألیفات آیات الاحکام نیز فراوان به روایات، بلکه اجماعات و مسلمات مذاهب تمسک شده است و از آن ها برای بیان مراد آیات بهره گرفته شده است و هم چنین در کتب فقهی استدلالی، فراوان به قرآن تمسک شده است.بنابراین، بررسی تاریخ تمسک فقهی به قرآن، هم از روی کتب آیات الاحکام و هم از روی کتب و آثار عمده ی مذاهب اسلامی، قابل پی گیری است. گرچه در این دوران تا یکی دو قرن پس از آن مذاهب و نحله های گوناگون فقهی پدیدار شد، امّا همه آن ها تداوم طولانی تاریخی نداشته اند. مذهب امامیه و مذاهب چهارگانه حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی از مذاهب عمده ی اهل سنت تاریخ حیات خود را با طیفی نسبتاً گسترده، تداوم بخشیده اند.بنابراین برای پی گیری تاریخ توجه به قرآن در حوزه فقه و فقاهت، لازم است ابتدا رهنمودها و دیدگاه های بنیان گذاران و پیشوایان مذاهب اسلامی که عمدتاً در این دوران می زیسته اند مرور شود. سپس تداوم آن در تألیفات فقهی و کتب آیات الاحکام ارائه گردد. در این جا، راهنمایی های ائمه معصومین (علیهم السّلام) که نصب العین فقهای امامیه بوده است. مرور می شود. در ادامه دیدگاه ائمه مذاهب خواهد آمد.
ب) دسته بندی راهنمایی های ائمه معصومین (علیهم السّلام) به قرآن در حوزه فقهدرباره ی قرآن روایات فراوانی در جوامع روایی آمده است. « کتاب القرآن » یا « کتاب فضل القرآن » در این جوامع، در برگیرنده ی مجموعه روایاتی است که درباره ی اهمیت و جایگاه قرآن، فضیلت حفظ و یادگیری قرآن، قرائت قرآن، فضایل سوره های قرآن و … وارد شده است. (۳) علاوه بر آن در سراسر روایات، موارد فراوانی است که در آن ها به قرآن ارجاع داده شده است. این ارجاعات در زمینه های مختلف اعتقادی، تاریخی، اخلاقی، فقهی و … است. در روایاتی که در بخش قرآن جوامع روایی گردآوری شده و در مواردی که در روایات اهل بیت (علیهم السّلام) به قرآن ارجاع داده شده است. زمینه ی احکام فقهی جایگاه ویژه ی خود را دارد.بنابراین برای دست یافتن به هدایت های معصومین (علیهم السّلام) در این زمینه لازم است در دو بخش کوشش کرد:۱٫ یافتن جایگاه احکام شرع در قرآن به طور کلی؛۲٫ به دست آوردن راهنمایی های آن بزرگواران در موارد مختلف.بنابراین، ابتدا دیدگاه کلی روایات را درباره ی قرآن و احکام فقهی ارائه می دهیم، سپس نمونه هایی از راهنمایی های معصومین (علیهم السّلام) را در موارد مختلف فقهی می آوریم. در دست داشتن راهنمایی های معصومین (علیهم السّلام) در این باره، به عنوان پشتوانه فکری فقهای امامیه در طول تاریخ هم چنین می تواند شناساننده ی حلقه نورانی اتصالی باشد که فقهای امامیه را در سلسله ی تاریخی خود به بعثت و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیوند می دهد. هم چنان که فقهای اهل سنت از عصر تدوین فقه، اتصال تاریخی خود را با بعثت و رسالت در تابعین تابعین، تابعین و صحابه می جویند. سرمایه ی فکری فقهای امامیه قهراً متأثر از هدایت های ائمه معصومین (علیهم السّلام) بوده است.
ج) جایگاه احکام شرعی در قرآن از دیدگاه کلی روایات اهل بیت (علیهم السّلام)روایات فراوانی از معصومین (علیهم السّلام) در دست است که در آن ها قرآن کتاب تشریع و احکام معرفی شده است. این روایات را می توان به گونه های زیر دسته بندی کرد:۱٫ دسته اول روایاتی است که می گوید: قرآن دربردارنده ی امر، نهی، حدود و سنن است. در روایتی از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) چنین می خوانیم:قرآن شامل امر و نهی است. احکام و سنت ها در آن مشخص شده و مثل ها در آن آمده است. احکام در آن تشریع شده تا مردم نسبت به حدود الهی عذری نداشته باشند. و حجت بر آن ها تمام شود. در این باره از آنان پیمان گرفته و جان های آن ها را در گرو آن گذاشته تا آنچه را انجام می دهند و آنچه را پرهیز می دارند برای آن ها بیان کرده باشد و هر که به تباهی یا حیات می رسد از روی آگاهی و شناخت باشد. خداوند بسیار شنوا و آگاه است. (۴)در نهج البلاغه نیز از آن حضرت چنین نقل شده است:… پس قرآن فرمان دهنده است و بازدارنده، خاموش است و گوینده، حجت خداست بر آفریدگانش که بدان پیمان گرفته است از ایشان و همگان را نهاده است در گرو آن. نور- هدایت- خود را با قرآن تمام گرداند، و دین خود را به کمال رساند و جان پیامبر خویش را هنگامی ستاند که از رساندن احکامی که موجب رستگاری آفریدگان است فارغ ماند. پس خدا را چنان بزرگ دارید که خود بزرگ داشته، خدا چیزی از دین خویش را از شما پنهان نداشته و آنچه را از آن خشنود باشد یا نپسندد وانگذاشته، جز آن که برای آن نشانی نهاده است آشکارا، و آیتی محکم و معنی آن هویدا، تا مردم را از آنچه نخواهد باز دارد، و یا به آنچه رضای او است، بخواند. سپس خشنودی و ناخشنودی او در گذشته و حال یکسان است- حرام و حلال خدا نه دست خوش گذشت زمان است- و بدانید که خدا چیزی را از شما نمی پسندد که از پیشینیان شما ناپسند انگاشته، و بر چیز خشم نمی گیرد که از آنان خوش می داشته … . (۵)فراز اخیر از روایت دوم می تواند پشتوانه ای برای استدلال فقهی به آیات قصص باشد. بر اساس آنچه در این فراز آمده، امر، نهی، حدود و سنت ها که در فرازهای دیگر و روایت اول آمده است فقط شامل مواردی نمی شود که در قرآن مستقیماً خطاب به مؤمنین سخن رفته، بلکه در ضمن قصص امت های پیشین نیز اگر نیکی و بدی برای آن ها گوشزد شده است برای مسلمان ها نیز عمومیت دارد. ظهور سخن چنین به نظر می آورد که اگر امری بر آن امت ها واجب بوده، بر مسلمین نیز واجب است و اگر حرام بوده بر مسلمان ها نیز حرام است و همین طور نسبت به سایر احکام پنج گانه.در روایت دیگری امام باقر (علیه السّلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل می کنند:مردم! حلال من تا قیامت حلال و حرام من تا قیامت حرام است. بدانید خدای متعال آن ها را در قرآن بیان کرده است و من در سنت و سیره ی خویش برای شما بیان کردم. (۶)در روایت دیگری آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حلال، حرام و فرایض قرآن را بیان کرده است. این روایت نیز در نهج البلاغه چنین نقل شده است:… کتاب پروردگار در دسترس شماست، حلال و حرام آن پیداست، واجب و مستحب آن هویداست، ناسخ و منسوخش روشن، رخصت و عزیمت آن معین، خاص و عامش معلوم، پند و مثل هایش مفهوم، مطلق و مقیدش پدیدار… . (۷)این روایت نیز نشان گر این است که قرآن حلال و حرام و فرایض دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن ها را بیان کرده است.در روایت دیگری از نهج البلاغه چنین می خوانیم:از بیان خدا سود برید و از موعظت های او پند گیرید، و اندرز وی را بپذیرید. همانا خدا آشکار برای شما جای عذر نگذاشت، و آن را که خوش می دارد یا ناخوش می شمارد. برایتان بیان داشت که پی آن روید، و از این دور شوید. (۸)بیان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که در روایت قبل آمده است لزوم و ضرورت آن را برای فهم قرآن به گونه ای که مانع از تمسک به ظهور می باشد نشان نمی دهد؛ چرا که روایاتی مانند روایت اخیر دلالت می کند خود قرآن حجت است و آشکارا عذر را از ما گرفته و بر ما اتمام حجت کرده است: ( أعذر إلیهم بالجلّیه و اتّخذ علیکم الحجّه ).۲٫ در روایتی از نهج البلاغه، ضمن شمارش فضایل و ویژگی های قرآن می فرماید:خداوند قرآن را برای هر که به قضاوت می پردازد حکم قرار داده است. (۹)بنابراین کسی که به قضاوت یا مطلق حکم کردن بین مردم می پردازد پایه ی حکم خود را باید از قرآن به دست آورد.۳٫ دسته ای دیگر از روایات می گوید: در قرآن همه چیز آمده است و یا هر چه مردم در آن اختلاف می کنند اصلی برای آن هست که در قرآن وجود دارد و یا در برابر اهل رأی می گوید: همه چیز در قرآن آمده است و درباره ی آن سنتی وجود دارد. از این دست روایات، روایت عمرو بن قیس از امام محمد باقر (علیه السّلام) است که در آن می خوانیم:خداوند متعال همه ی آنچه را که مردم تا قیامت به آن نیاز دارند در قرآن نازل کرده و برای پیامبر خود بیان کرده و برای هر چیزی حدی قرار داده و بر آن حد راهی که به آن راهنمایی کند نهاده است. (۱۰)در مرسله معلی بن خنیس نیز آمده است:همه ی آنچه مردم در آن اختلاف می کنند ریشه ای در قرآن دارد ولی عقل های مردم به آن ها نمی رسد. (۱۱)در روایت مرازم از امام صادق (علیه السّلام) می خوانیم:خداوند متعال در قرآن همه چیز را بیان کرده است. خداوند چیزی که مردم به آن احتیاج دارند را رها نکرده تا کسی نتواند ادعا کند که چیزی در قران نیست چون در قرآن آمده است. (۱۲)در روایتی دیگر آمده است:به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم برخی از کسانی که ادعای فقاهت دارند می گویند: مسائلی برای ما پیش می آید که در قرآن و سنت نمی یابیم، از این رو در آن ها به رأی خود نظر می دهیم. حضرت فرمود: دروغ می گویند، همه چیز در قرآن آمده و سنت در آن سخن دارد. (۱۳)ظاهر روایت این است که همه چیز هم در کتاب و هم در سنت است. عطف به واو و تفاوت تعبیر در مورد کتاب و سنت این ظهور را تقویت می کند.در نهج البلاغه می خوانیم:موردی از قضاوت برای کسی پیش می آید و او به رأی خود حکم می کند. سپس همین مورد برای دیگری پیش می آید و او برخلاف اولی حکم می کند. آن گاه نزد رئیس حکومت که آن ها را به قضاوت طلب کرده گرد می آیند و او نظر همه را تأیید می کند. چگونه چنین چیزی ممکن است با این که خدای آن ها یکی است و پیامبرشان یکی و کتابشان یکی. آیا خداوند سبحان آن ها را به اختلاف خوانده است تا از او پیروی کنید یا این که خداوند آن ها را از اختلاف برحذر داشته و معصیت الهی می کنند؟ یا این که خداوند دین ناقصی فرستاده و از آن ها بر اتمام آن کمک خواسته یا این که آنان شریک خدا هستند که می توانند چیزی بگویند و خدا باید راضی باشد؟ و یا این که خداوند سبحان دین کاملی فرستاده ولی پیامبر او در تبلیغ و رساندن تقصیر کرده؟ خداوند سبحان می فرماید:‌ « ما در قرآن از چیزی فروگذار نکردیم » و در قرآن بیان همه چیز هست. (۱۴)ظهور این دسته از روایات در این که احکام فقهی ( بلکه همه احکام فقهی ) در قرآن است قابل انکار نمی باشد. نهایت امر ممکن است با توجه به مرسله معلی بن خنیس بگوییم مراد از این که همه احکام در قرآن است پایه و اصل آن هاست. این که چنین پایه و اصلی چگونه در قرآن آمده است، آیا به صورت فلسفه احکام و علت فقهی آن ها یا به صورت دیگر، و نیز این که چه کسانی و با چه شرایطی می توانند این اصول را در قرآن شناسایی کنند، و نیز با چه ابزارهای علمی می توان این اصول را از قرآن به دست آورد، مباحثی گسترده است.۴٫ دسته چهارم از روایات مربوط به قرآن و فقه، روایاتی است که در آن ها ضمن تقسیم کلی مطالب قرآن قسمتی از آن را احکام شرع دانسته است. از این روایات خود بر چند دسته است: دسته ای قرآن را بر سه قسم و دسته ای بر چهار قسم و دسته ای بر پنج قسم دانسته است و در هر دسته ای قسم یا اقسامی را درباره ی احکام شرع دانسته است. در روایتی از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می خوانیم:قرآن در سه بخش نازل شد است: بخشی درباره ی ما و دشمنان و بخشی سنت ها و مثل ها و بخش سوم واجبات و احکام. (۱۵)در صحیحه ی ابوبصیر از امام محمد باقر (علیه السّلام) چنین آمده است:قرآن در چهار بخش نازل شده است: یک چهارم درباره ی ما، یک چهارم درباره ی دشمنان ما، یک چهارم سنت ها و مثل ها و یک چهارم واجبات و احکام. (۱۶)حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز در بحارالانوار به نقل از امالی شیخ طوسی (رحمه الله) نقل شده که چنین است:قرآن را فراگیرید و غرایب آن را فراگیرید. غرایب قرآن واجبات و حدود آن است؛ چرا که قرآن در پنج بخش نازل شده است: حلال، حرام، محکم، متشابه، و مثل ها … . (۱۷)در روایت دیگری از امام صادق (علیه السّلام) آمده است:بدانید قرآن در چهار بخش نازل شده است: یک چهارم حلال، یک چهارم حرام، یک چهارم سنت ها و احکام و یک چهارم تاریخ پیشینیان و پیش گویی آیندگان و پاسخ اختلاف های شما. (۱۸)از مجموع روایات یاد شده به دست می آید که حداقل یک چهارم قرآن احکام فقهی است. ائمه معصومین (علیهم السّلام) خود در موارد فراوانی برخی از این احکام را معرفی کرده اند که نمونه هایی از آن ها در پی می آید.
د) نمونه هایی از احکام القرآن در روایاتدر این جا برای نشان دادن چگونگی راهنمایی های ائمه ی معصومین (علیهم السّلام) درباره ی فهم قرآن در مقام استنباط احکام شرع نمونه هایی از روایات را می آوریم: (۱۹)۱٫ در صحیحه زراره و بکیر در مورد وضو، پس از این که امام باقر (علیه السّلام) وضوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به آنان می آموزد، می فرماید:… خداوند عزوجل می فرماید:‌ « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ … » (20) بنابراین در وضو نمی توان هیچ کجا از صورت را بدون شست و شو رها کرد. هم چنین شستن دو دست را تا آرنج واجب کرده است پس باید همه آن ها را بشویند، چون فرموده است: « فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَ … » و سپس فرمود: « وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ وَ … » بنابراین، همین که بخشی از سر یا روی پاها از سرانگشتان تا برآمدگی پا را دست بکشد کافی است… . (۲۱)در صحیحه ی دیگری از زراره، امام باقر (علیه السّلام) با توضیح بیشتری چگونگی دلالت قرآن را بر این که در وضو صورت و دست ها تا آرنج کلاً شسته می شوند، اما در مسح سر و پاها قسمتی از آن ها کافی است، بیان کرده اند:… زراره می گوید: به امام محمد باقر (علیه السّلام) عرض کردم: آیا نمی فرمایید از کجا دانستید که مسح بر بخشی از سر یا پا کافی است؟ حضرت تبسمی کردند فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرموده است و قرآن بر آن نازل شده است. چرا که خداوند می فرماید: « فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ » بنابراین می فهمیم که همه صورت باید شسته شود. آن گاه می فرماید: « وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ » پس از این در سخن جداگانه ای در ادامه کلام می گوید: « وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ » از این جا می فهمیم که مسح به بخشی از سر کافی است چون بر سر « رُؤُوسِکُمْ » کلمه « با » را آورده است و سپس پاها را هم به سر عطف کرده است؛ چنان که دست ها را هم به صورت [ عطف نموده است ]. فرموده است: « وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَینِ » بنابراین، از آن جا که پاها را به سر عطف کرده به دست می آوریم که مسح بر بخشی از آن ها کفایت می کند. (۲۲)در روایت دیگری در تفسیر عیاشی، باز هم زراره از امام باقر (علیه السّلام) نقل می کند:عرض کردم سر چگونه مسح می شود؟ فرمود: خداوند می فرماید: « وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ » بنابراین هر مقداری از سر، که مسح شود همان است که در آیه آمده است. اگر می فرمود: امسحوا رؤسکم [ سرهای خود را مسح کنید ] مسح همه سر واجب می شد. (۲۳)۲٫ درباره ی نماز خواندن در عبادت گاه های اهل کتاب، در روایتی چنین آمده است:از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدند: نماز خواندن در عبادت گاه های اهل کتاب چه حکمی دارد؟ حضرت فرمود: بخوان اشکالی ندارد. عرض کردم: هر چند خود آن ها در آن جا عبادت می کنند؟ فرمود: بلی، مگر در قرآن نخوانده ای که می فرماید: « قُلْ کُلُّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ… » (24) نماز خود را به سمت قبله بخوان و کاری به آن ها نداشته باش. (۲۵)ظاهراً پرسش راوی از این جهت بوده است که نماز خواندن در آن مکان ها باعث می شود که مسلمانان در زمره ی کفار درآیند و عمل آنان باطل گردد یا مقبول نباشد، حضرت با تمسک به آیه ی شریفه، برابر این روایت، چنین پنداری را نفی می کنند. در مورد نماز مسافر نیز در روایتی از زراره و محمد بن مسلم می خوانیم:به امام محمد باقر (علیه السّلام) عرض کردیم درباره نماز در مسافرت چه می فرمایید، چگونه و چند رکعت است؟ حضرت فرمود: خداوند می فرماید: « وَ إِذَا ضَرَبْتُ فِی الأَرضِ … » (26) بنابراین شکستن نماز در سفر مانند تمام بودن آن در حضر واجب گشت. عرض کردیم: خداوند می فرماید: « فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ » و نمی فرماید: واجب است انجام دهید. بنابراین چگونه شکستن نماز در سفر مانند وجوب نماز تمام در حضر واجب شده است؟ حضرت فرمود: مگر خداوند عز و جل درباره صفا و مره نفرموده است: « فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا » (27) مگر شما نمی گویید طواف [سعی ] صفا و مروه واجب قرآنی است چون خداوند در قرآن فرموده است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را انجام داده است. شکسته بودن نماز در سفر هم کاری است که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام داده و خداوند در قرآن از آن یاد کرده است. (۲۸)۳٫ در مورد زکات نیز صحیحه ای از ابوبصیر وارد است که برابر آن امام صادق (علیه السّلام) مواردی را با استشهاد به قرآن به عنوان واجبات مالی غیر از زکات معرفی می کند:در محضر امام صادق (علیه السّلام) بودیم و برخی از مال داران هم حضور داشتند و از زکات یاد کردند. حضرت فرمود: زکات چیزی نیست که دهنده ی آن مورد ستایش قرار گیرد. وظیفه ای است روشن که بر پایه آن جان زکات دهنده محترم است و مسلمان نامیده می شود و اگر ندهد نماز او قبول نمی شود. اما غیر از زکات در دارایی شما حقوق دیگری هم هست. عرض کردم: غیر از زکات، چه حق دیگری هم هست؟ فرمود: عجب! مگر نشنیده ای خداوند عز وجل در قرآن می فرماید: « وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ‌ ». (29) عرض کردم: حق معلومی که به گردن ما گذاشته شد، کدام است؟ فرمود: سوگند به خدا، این حق همان است که کسی روزانه یا در هر جمعه یا در هر ماه کم یا زیاد از دارایی خود می دهد، و بر آن مداومت دارد. هم چنین خداوند می فرماید: « وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ». (30) فرمود: قرضی که انسان می دهد، کار خیری که می کند و اساس منزل که عاریه می دهد و از جمله زکات [ همه این ها حقوق و خیرات دارایی هاست ] … عرض کردم. [ درباره آیه شریفه ی ]‌: « وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى … » (31) چه می فرمایید؟ فرمودند: این ها جزء زکات نیست. عرض کردم: این که می فرماید: « الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ … » (32) چطور؟ فرمود: زکات نیست. عرض کردم: « إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِیَ … ». (33) فرمود: ‌زکات نیست. هم چنین هدیه ای که برای خویشان می بری از زکات نیست. (۳۴)۴٫ در مورد خمس از امام باقر (علیه السّلام) نقل است که فرمود: خداوند متعال برای ما اهل البیت در فیء سه سهم قرار داده و فرموده است: « وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ … » (35) بنابراین ما صاحبان خمس و فیء هستیم. (۳۶)۵٫ در مورد حج در روایتی از امام صادق (علیه السّلام) می خوانیم:طواف فریضه [ قرآنی ] که در آن نماز وجود دارد، ولی سعی سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. عرض کردم: مگر خداوند نمی فرماید: « إِنَّ الصَّفا وَ … » (37) فرمود:‌ آری، ولی فرموده است:‌ « وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ » اگر سعی فریضه ی [ قرآنی ] بود، نمی فرمود « وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا ». (38)از شیخ طوسی (رحمه الله) نقل شده است که مراد از سنت بودن سعی این است که وجوب آن از روی سنت ثابت شده است نه ظاهر قرآن. (۳۹) در روایتی دیگر نیز سعی از فرایض دانسته شده و درباره ی ظهور ابتدایی قرآن بر عدم وجوب آن توضیحی تاریخی داده شده است:از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدند سعی بین صفا و مروه فریضه است یا سنت؟ حضرت فرمود: فریضه است. عرض کردم: مگر خداوند عزوجل نمی فرماید:‌ « فَلا جُناحَ عَلَیْهِ … » (40) حضرت فرمود: این در عمره ی قضا بوده است. [ توضیح این که ] پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با مشرکین شرط کرده بودند [ که در ایام حج ] بت ها را از صفا و مروه بردارند تا این که مردی نتوانست در ایام حج سعی کند و پس از گذشت آن ایام بت ها را مشرکان برگرداندند. آن گاه خدمت حضرت آمدند و ماجرا را عرض کردند. این جا بود که آیه شریفه نازل شد: « فَلا جُناحَ عَلَیْهِ … » یعنی با وجود بت ها سعی اشکالی ندارد. (۴۱)شاید این روایت و روایات و ادله ی دیگری که دلالت بر وجوب سعی دارد. (۴۲) مبنای توجیهی باشد که از شیخ طوسی (رحمه الله) درباره ی روایت اول نقل کردیم.۶٫ در روایتی از ابونصیر درباره ی شغل آوازه خوانی زنان آمده است:از امام صادق (علیه السّلام) درباره ی کار زنان آوازه خوان پرسیدم فرمود: آن ها که در مجالسی می روند که مرد وارد می شود، حرام است، ولی آن ها که به عروسی ها دعوت می شوند اشکالی ندارد. همین است که خداوند می فرماید: « وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ » ( 43) و (۴۴)ظاهر روایت که استناد حکم حرمت کسب را در صورت اختلاط مردان و زنان و جواز آن برای عروسی را به آیه شریفه مستند کرده است چنین می رساند که به تعلیل: « لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ » اشاره دارد.۷٫ در باب اطعمه و اشربه می خوانیم:نزد امام صادق (علیه السّلام) از درد و سنگینی شکم شکایت کردم. حضرت فرمود: صبح گاهان و شبان گاه غذا بخور و بین آن دو، چیزی نخور، چون موجب تباهی بدن می گردد. مگر نشنیدی که خداوند می فرماید: «وَ لَهُم رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَهً وَعَشِیًّا ». ( 45) و (۴۶)۸٫ در مورد حدود، ( حد زنا )، نقل است که مردی نصرانی در زمان متوکل عباسی با زنی مسلمان زنا کرد. وقتی متوکل خواست بر او حد جاری سازد، اسلام آورد. یحیی بن اکثم گفت: ایمان او شرک و کار بد او از بین برد. برخی دیگر گفتند: حد بر او زده می شود و هر کس چیزی می گفت: متوکل دستور داد نامه ای به امام دهم حضرت هادی (علیه السّلام) بنویسند و حکم واقعه را از او بپرسند. وقتی نامه به دست حضرت رسید در پاسخ نوشتند: « او را می زنند تا بمیرد ». تا این که در روایت آمده است هنگامی که دلیل حکم را از حضرت پرسیدند، در پاسخ چنین نگاشتند:بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ « فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ * فَلَمْ یَکُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْکَافِرُونَ … ». (47 )و (۴۸)آنچه نقل شد گوشه ای از موارد متعددی است که در روایات اهل بیت (علیهم السّلام) برای به دست دادن حکم شرع به قرآن ارجاع داده شده است. راهنمایی های ائمه معصومین (علیهم السّلام) سرمایه ی علمی و پشتوانه ی فکری فقهای شیعه در طول تاریخ اجتهاد شیعه بوده است که همواره قرآن یکی از منابع آن معرفی می شده است. گرچه تردیدها و اشکالاتی نیز در حجیت ظهورات قرآنی در مقام استنباط احکام صورت گرفته است.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ این برداشت با مراجعه به تاریخ وفات هر یک از مؤلفان مذکور در سخن وی به دست آمده است.۲٫ ابن ندیم، کتاب الفهرست، ص ۴۱٫۳٫ ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص ۵۹۶ و علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۲ و ۹۳٫۴٫ – فالقرآن آمِرٌ و زاجِرٌ حُدَّ فیه الحدودُ و سُنٍّ فیه السُنَن، و ضُرِبَ فیه الأمثالُ. و شُرِّعَ فیه الدینُ أعذاراً أمرَ نفسهِ و حجّهٌ علی خلقِه. أخذ علی ذلک میثاقَهم و ارتهَن علیه أنفسَهم لِیُبَیّنَ لهم ما یأتون و ما یتّقون لیَهلک من هلک عن بیّنهِ و یُحیا مَن حیّ عن بیّنهٍ و إنّ الله سمیع علیم. ( محمد بن مسعود عیاشی، التفسیر، ج۱، ص ۷ و علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۹۲، ص ۲۶ ).۵٫ – فالقرآن آمِرٌ و زاجِرٌ و صامِتٌ ناطِقٌ. حجهُ الله علی خلقِه. أَخذَ علیه میثاقَهم و ارتهنَ علیهم أنفسَهم. أتمّ نورَه و أکمل به دینَه قبض نبیّه (صلی الله علیه و آله و سلم) و قد فرغ الی الخلق من أحکام الهدی به. فعَظّموا منه سبحانه ما عظَّم من نفسه فإنّه لم یُخف عنکم شیئاً من دینهِ و لم یترک شیئاً رضیه أو کرهه إلّا و جعل له علماً بادیاً و آیهٌ محکمه تَزجِر عنه او تدعو إلیه فرضاه فیما بقی واحد و سخَطه فیما بقی واحد. و اعلموا أنّه لن یَرضی عنکم بشیءٍ سَخَطه علی من کان قبلکم و لن یَسخطَ علیکم بشیء رضیه ممّن کان قبلکم … . ( نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص ۲۶۵، خطبه ۱۸۳ )؛ ترجمه ی فوق از دکتر شهیدی است.۶٫ أیّها الناس حلالی حلالٌ إلی یوم القیامه. و حرامی، حرامٌ إلی یوم القیامه. ألا و قد بَیّنهما الله عزّ و جلّ فی الکتاب و بیّنتهما لکم فی سنّتی و سیرتی و … ( اسماعیل معزی ملایری، جامع احادیث الشیعه، ج۱، ص ۱۷۶ ).۷٫ کتاب ربکم فیکم. مبیِّناً حلالَه و حرامَه و فرائضَه و فضائلَه و ناسخَه و منسوخَه و رُخصَه و عزائَمه و خاصّه و عامّه و عِبرَه و أمثاله و مُرسلَه و محدودَه… ( نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص ۴۴، خطبه ۱ )؛ ترجمه ی مذکور از دکتر شهیدی است.۸٫ انتَفِعوا ببیانِ الله و اتَّعِظوا بمواعظِ الله و اقبَلوا نصیحه اللهِ فإنّ الله أعذر إلیکم بالجلّیه. و اتّخذ علیکم الجحّه. و بین لکم محابّه من الأعمال و مکارهه منه؛ لتتبّعوا هذه و تَجتَنبوا هذه … . ( همان، ص ۲۵۱، خطبه ۱۷۶ )؛ ترجمه ی فوق از دکتر شهیدی است.۹٫ … و حکماً لمن قَضی ( همان، ص ۳۱۶، خطبه ۱۹۸ ).۱۰٫ إنّ الله لم یَدَع شیئاً تَحتاج الیه الأمّهُ إلی یومِ القیامهِ إلّا أنزله فی کتابه و بیّنه لرسوله و جَعَل لکلّ شیء حدّاً و جَعل علیه دلیلاً یدلّ علیه. ( بحارالأنوار، ج۹۲، ص ۸۴ ).۱۱٫ قال أبوعبدالله (علیه السّلام): ما مِن أمرٍ یَختلِف فیه اثنانِ إلّا و له أصلٌ فی کتابِ اللهِ عزّ و جلّ و لکن لا تَبلغُه عقولُ الرجالِ. ( محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص ۶۰ ).۱۲٫ إنّ الله تبارک و تعالی أنزل فی القرآن تبیانَ کلّ شیء حتی واللهِ ما تَرک شیئاً یَحتاج إلیه العباد حتی لا یَستطیعَ عبدٌ یقول: لو کان هذا أُنزل فی القرآن، ألا و قد أنزلَه اللهُ فیه. ( همان، ص ۵۹ ).۱۳٫ قلت لأبی عبدالله (علیه السّلام)، إن مَن عندنا ممّن ینفقّه یقولون: یَرِدُ علینا ما لا نَعرِفُه فی کتابِ الله و لا فِی السنّهِ نقول فیه برأیِنا. فقال أبو عبدالله (علیه السّلام): کَذبوا لیس شیء إلّا ( و- خ ) قد جاء فی الکتاب و جاءت فیه السنّه. ( اسماعیل معزی ملایری، جامع الاحادیث الشیعه، ج۱، ص ۱۶۵ ).۱۴٫ ترد علی أحدِهم القضیّهُ فی حکمِ من الأحکامِ فَیحکمُ فیها برأیِه ثمّ تَرِدُ تلک القضیّهُ بعینِها علی غیرِه فیَحکمُ فیها بخلافِ قولِه ثمّ یَجتمع القضاهُ بذلک عند الإمام الذی استَقضاهم فیُصوّبُ آراءَهم جمیعاً و إلهُهُم واحد و نبیّهم واحد و کتابُهم واحد، أفأمرهم الله سبحانه بالاختلافِ فأطاعوه أم نهاهم عنه فعَصوه، أم أنزل الله سبحانه دینا ناقصاً فاستعان بهم علی إتمامه. أم کانوا شرکاءَ له فلهم أن یقولوا و علیه أن یَرضی؟ أم أنزل الله سبحانه دیناً تامّاً فقصّر الرسولُ (صلی الله علیه و آله و سلم) عن تبلیغِه و أدائه و الله سبحانه یقول: « ما فَرَّطنا فی الکِتابِ مَن شَیءٍ » و فیه تبیانٌ لکلِّ شیء… . ( نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص ۶۰ و ۶۱ ).۱۵٫ نزلَ القرآنُ أثلاثاً: ثُلثٌ فینا و فی عدوِّنا، و ثُلثٌ سُننٌ و امثالٌ، و ثُلثٌ فرائضُ و احکامٌ ( محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص ۶۲۷ و محمد بن مسعود عیاشی، التفسیر، ج۱، ص ۹ ).۱۶٫ نَزلَ القرآن أربعهَ أَرباعٍ: رُبعٌ فینا و رُبعٌ فی عدوِّنا، و رُبعٌ سَننٌ و أمثالٌ، و رُبعٌ فرائضُ و أحکام. ( همان ).۱۷٫ تعلمّوا القرآنَ و تعلّموا غرائبه، و غرائبُه فرائضُه و حدودُه فإنّ القرآنَ نَزلَ علی خمسهِ وجوهٍ؛ حلالٍ و حرامٍ و محکمٍ و متشابهٍ و أمثالٍ … ( محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۲، ص ۱۸۶ ).۱۸٫ إنّ القرآن نَزلَ أربعهَ أرباع: ربعٌ حلالٌ، و ربعٌ سننٌ و أحکام، و ربعٌ خَبرُ ما کان قبلَکم و نَبأُ ما یکونُ بعدَکم و فصلٌ ما بینکم. ( محمد بن یعقوب کلینی، همان ).۱۹٫ بیشتر این نمونه ها را با ردیابی در کتاب گران سنگ، جامع احادیث الشیعه، به دست آورده ایم.۲۰٫ مائده، آیه ۶٫۲۱٫ – إنّ الله عزّ وجلّ یقول: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ » فلیس له أن یَدَع شیئاً من وجهِه إلّا غَسَله؛ و أمر اَن یغسلَ ( امر یغسل- خ ) الیدینِ إلی المِرفقینِ فلیس له أن یَدعَ شیئاً من یَدیهِ إلی المِرفقَین إلّا غَسَله؛ لأنّ الله تعالی یقول: « فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ » ثم قال « وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَینِ » فإذا مسَحَ بشیء من رأسِه أو بشیء من قَدمَیهِ مابینَ الکَعبینِ إلی أطرافِ الأصابِعِ فقد أَجزأه … ( محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص ۲۵ ).۲۲٫ – زراره قال: قلت لأبی جعفر (علیه السّلام): أَلا تُخبرنِی من أینَ عَلمتَ و قلتَ: إنّ المسحَ ببعضِ الرأسِ و بعضِ الرجلین. فضحک ثمّ قال: یا زراره قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و نَزلَ به الکتابُ من الله، لأنّ الله عزّ و جلّ یقول: « فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ » فَعَرفنا الوجهَ کلَّه یَنبغی ( له- خ ) أن یغسل. ثمّ قال: « وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ » ثمّ فصّل بینَ الکلامینِ فقال: « وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ » فعَرفنا حین قال برؤسکم أنّ المسحَ ببعض الرأس لمکان الباء ثمّ وَصلَ الرجلینَ بالرأس کما وَصل الیدینَ بالوجهِ فقال: و أرجلکم إلی الکعبین فعَرفنا حین وَصلَها بالرأسِ أنّ المسحَ علی بعضها ( بعضِهما – خ ) … ( همان، ص ۳۰ ).۲۳٫ قلت: کیف یمسح الرأس؟ قال: إنّ الله یقول: « وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ » فما مسحت من رأسک فهو کذا و لو قال: امسحوا رؤسکم فکان علیه المسح کلّه. ( محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر، ج۱ ص ۳۰۰ ).۲۴٫ اسراء، آیه ی ۸۴٫۲۵٫ سُئِلَ الصادقُ (علیه السّلام) عن الصلاه فی البِیَعِ و الکنائسِ فقال: صَلِّ فیها. قال: فقلت: و إن کانوا یصلّون فیها أصلِّی فیها؟ قال: نعم، أما تقرأ القرآن: « قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلاً » صلّ إلی القبله و دَعْهم. ( شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص ۲۴۴ ).۲۶٫ نساء، آیه ی ۱۰۱٫۲۷٫ بقره، آیه ۱۵۸٫۲۸٫ قلنا لأبی جعفر (علیه السّلام) ما تقول فی الصلاه فی السفر؟ کیف هی؟ و کم هی؟ فقال: إنّ الله عزّوجلّ یقول: « وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَهِ » فصار التقصیر فی السفر واجباً کوجوبٍ التمام فی الخضر، قالا: قلنا: إنّما قال الله عزّوجلّ: « فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ » و لم یقل: افعلوا، فکیف أوجب ذلک کما أوجب التمام فی الخضر؟ فقال (علیه السّلام): أو لیس قال الله عزّوجلّ فی الصفا و المروه: « فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا » ألا ترونَ أنّ الطواف بهما واجبٌ مفروض؛ لأنّ الله عزّوجلّ ذکره فی کتابه و صَنَعه نبیُّه (صلی الله علیه و آله و سلم) و کذلک التقصیر فی السفر شیء صَنَعه النبیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) والله تعالی ذکره فی کتابِه … ( شیخ صدوق، همان، ج۱، ص ۴۳۴ ).۲۹٫ معارج، آیات ۲۴-۲۵٫۳۰٫ ماعون، آیه ی ۷٫۳۱٫ انسان، آیه ی ۸٫۳۲٫ بقره، آیه ۲۷۴٫۳۳٫ همان، آیه ی ۲۷۱٫۳۴٫ کنّا عند أبی عبدالله (علیه السّلام) و معنا بعضُ أصحاب الاموال فَذکروا الزکاه فقال أبوعبدالله (علیه السّلام): إنّ الزکاه لیس یحمد بها صاحبها و إنّما هو شیء ظاهر إنّما حُقِن بها دُمه و سُمّی بها مسلماً و لو لم یؤدّها لم تقبل له صلاه و أنّ علیکم فی أموالکم غیر الزکاه. فقلت: أصلحک الله و ما علینا فی أموالنا غیر الزکاه؟ فقال: سبحان الله أما تَسمع الله عَزّوجلّ یقول فی کتابه: « وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ » قال: قلت: ماذا الحقّ المعلوم الذی علینا؟ قال: ( فقال ) هو ( والله ) الشیء الذی یعمله الرجل فی ماله یُعطیه فی الیوم أو فی الجمعه أو فی الشهر قلّ أو کثر. غیر أنّه یَدوم علیه، و قوله عزّوجلّ « وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ». قال: هو القَرض یُقرِضه و المعروفُ یَصطنِعه و متاع البیت یُعیرُه و منه الزکاه … قال: قلت له: « وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا » قال: لیس من الزکاه. قال: قلت: قوله عزّوجلّ « الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَهً » قال: لیس من الزکاه وصلتک قرابتک لیس من الزکاه. ( حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۶، ص ۲۸ به نقل از، محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص ۴۹۹ ).۳۵٫ انفال، آیه ی ۴۱٫۳۶٫ إنّ الله جَعل لنا أهلَ البیت سهاماً ثلاثه فی جمیع الفیء فقال تبارک و تعالی: « وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ » فنحن اصحابُ الخُمس و الفیء … . ( حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۶، ص ۳۸۵ ).۳۷٫ بقره، آیه ی ۱۵۸٫۳۸٫ … إنّ الطواف فریضهً و فیه صلاهً و السعی سنّه من رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قلت: ألیس الله یقول: « إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَهَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ » قال: بلی و لکن قد قال فیها: « وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ » فلو کان السعی فریضهً لم یقل و من تطوّع خیراً. ( حر عاملی، همان، ج۹، ص ۲۶۷ ).۳۹٫ همان، ص ۲۶۸٫۴۰٫ بقره، آیه ی ۱۵۸٫۴۱٫ سُئل أبوعبدالله (علیه السّلام) عن السعی بین الصفا و المروه فریضه أم سنّه. فقال: فریضهٌ. قلت: أو لیس قد قال الله عزّوجلّ: « فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا »؟ قال: کآن ذلک فی عمره القضاء إنّ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شرط علیهم أن یرفعوا الأصنام من الصفا و المروه فتشاغل رجل ترک السعی حتی انقضت الأیّام و أعیدت الأصنام. فجاؤوا إلیه فقالوا: یا رسول الله إنّ فلاناً لم یسعَ بین الصفا و المروه و قد أُعیدت الأصنام. فأنزل الله عزّ و جلّ « فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا » أی و علیهما الأصنام. ( حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص ۵۱۱ ).۴۲٫ همان، ص ۵۱۰-۵۱۴٫۴۳٫ لقمان، آیه ی ۶٫۴۴٫ سألت أباعبدالله (علیه السّلام) عن کسبِ المغنیّات، فقال: التی یَدخل علیها الرجل حرام و التی تدعی إلی الأعراس لیس به بأس و هو قول الله عزّوجلّ « وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ ». ( حر عاملی، همان، ج۱۲، ص ۸۴ ).۴۵٫ مریم، آیه ی ۶۲٫۴۶٫ شکوتُ إلی أبی عبدالله (علیه السّلام) ما ألقی من الأوجاع و التخم فقال لی: تغد و تعشّ و لا تأکلنّ بینهما شیئاً فإنّ فیه فساد البدن أما سمعت الله تبارک و تعالی یقول: « وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَهً وَعَشِیًّا ». ( حر عاملی، همان، ج۱۶، ص ۵۶۵ ).۴۷٫ غافر، آیات ۸۴-۸۵٫۴۸٫ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص ۴۰۷٫منبع مقاله :سرامی، سیف الله؛ (۱۳۹۲)، جایگاه قرآن در استنباط احکام، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ دوم

مقالات مرتبط :
تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۱)تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۳)تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۴)تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۵)
 

برچسب ها: احکام شرعی
نوشته قبلی

تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۴)

نوشته‌ی بعدی

تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۱)

مرتبط نوشته ها

مناجات شعبانیه
علوم شیعه

مناجات شعبانیه

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد
علوم شیعه

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)
علوم شیعه

راویان قم در عصر امام (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین (ع)
علوم شیعه

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین (ع)

فضیلت جهاد و مجاهد
علوم شیعه

فضیلت جهاد و مجاهد

تبیین مقوله جهاد از منظر شیعه
علوم شیعه

تبیین مقوله جهاد از منظر شیعه

نوشته‌ی بعدی

تاریخچه ای از توجه به قرآن در مقام بیان و استنباط احکام (۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

عاشورا، انقلاب اسلامی، عصر ظهور

مهندسی فرهنگ عاشورا

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

درآمدی بر سیره قرآنی امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا