15 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

تاریخچه مدینه النبی

0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

(از آغاز تا آستانه ظهور اسلام) قبیله ثقیف از قبایل مهم در تاریخ صدر اسلام به شمار مى رود. آنان ساکنان طائف بودند. موقعیت ممتاز طائف، توجه عرب را به آن شهر و ساکنانش معطوف کرده و ایشان را هم پیمان قریش، اوس، خزرج و یهود قرار داده و محلى براى سرمایه گذارى قریش بود. طائف محلى به دور از صحنه هاى داغ سیاسى و نزاع ها و جنگ هاى قدرت بود. طائف پناه گاه فراریان، عزلت گاه از جامعه بریدگان، تبعیدگاه نااهلان، مخالفان، متمردان و آشوب گران بود. کشاورزى، دامپرورى، حِرَف و صنایع آن و حضور فعّال آنان در تجارت و صادرات کالا و نیز شرکت در بازارها، از جمله در عکّاظ، گواه خوبى بر اوضاع اقتصادى آن است. ثقیف به دلیل حضور کمترش در جنگ ها و وقایع و ایام، دوران جاهلیتى کم هیاهو، و به دلیل در برداشتن بت «لات»، بیت اللات، مناصب و آداب حج گذارى آن، دورانى بلند آوازه داشت.نَسَب ثقیف و تیره هایى آن، طرح و بررسى حیات دینى، فرهنگى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى و جغرافیاى طبیعى و انسانى ثقیف و طائف، از موضوعاتى است که در قسمت اول این نوشتار آمده است. ادامه تاریخ قبیله ثقیف و نقش ثقفیان در تحولات تاریخ صدر اسلام از پذیرش اسلام پس از امتناع، فرماندهى در فتوح و ولایت دارى بصره و کوفه و عراق و منزله، بازوى دست راست امویان در سیاست و نظامى گرى بودن و… از جمله نکاتى است که در قسمت هاى بعدى طرح و بررسى خواهد شد.
الف ) پیشـینه ثقیـف
۱ـ نسب ثقیفثقیف۲ لقب قَسىّ، پدر قبیله ثقیف از نژاد عرب مستعربه (عدنانى) است.۳نسب شناسان در مورد نسب ثقیف اختلاف دارند، از این رو ثقیف را به هوازن، قیس عیلان، ایاد، ثمود، ابورغال و عبد ابورغال نسبت داده اند. البته «قَسىّ بن مُنَبّه (نعمان) بن بکر بن هوازن بن مَنصور بن عِکرِمَه بن حَصْفَه (خَصَفَه) بن قَیس (بن) عَیلان بن مُضَر بن نزار بن مُعَد بن عدنان »4 مطابق نظر جمهور و نیز بر آن اجماع شده است.۵هوازن و قیس عیلان اجداد دور و نزدیک ثقیف اند و هر یک از موارد چهارگانه بعدى مستقل از یکدیگرند. «قسى بن منبه بن النبیت بن منصور بن یقدم بن اَفصى بن دُعْمىّ بن ایاد بن نزار»، منسوب به «ایاد» است.۶ برخى ثقیف را به قوم ثمود نیز نسبت داده اند.۷ در مورد انتساب ثقیف به «ابورغال»8 و «عبد ابورغال»9 گزارش هاى افسانه گونه اى نقل شده است که دو نفر به نام ابورغال بودند، معروف ترین آن دو، شخصى است که ابرهه و اصحاب فیل را تا نزدیک مکه راهنمایى کرد و همان جا مُرد و مردم قبرش را سنگ سار مى کردند.۱۰ شخص دیگر، سلطان و حاکم ستم گر طائف و نواحى اطراف آن بود که خداوند بر او غضب کرد و وى را بین طائف و مکه با عذابى هلاک ساخت و عرب قبرش را سنگ سار مى کرد.۱۱ برخى مى گویند این ابورغال از بقایاى ثمود بود و قبیله ثقیف از فرزندان او هستند. آنان بر این انتساب، از روایت پیامبر(صلى الله علیه وآله) گواه مى آورند که حضرت بر قبر ابورغال گذشت و فرمود: «هو ابوثقیف، کان من ثمود، و کان هذا الحرم یدفع عنه».12هم چنین گویند قسى عبد ابورغال بود که اربابش را کشت و گریخت و همو پدر ثقیف شد و شاهدش، این است که روزى حضرت على(علیه السلام)بر ثقیف مى گذشت آنان حضرت را ریشخند کردند، حضرت به آنان فرمود: « یا عبید ابى رغال…».13 گویند: ثقیف با پسر خاله اش، جسر که بعدها نخع نامیده شد با کشتن مأمور جمع آورى صدقات که از طرف پادشاه یمن نصب شده بود، فرار کردند. جسر به طرف شرق تا بیشه هاى نواحى یمـن رفت و آن جـا مانـدگـار شد.۱۴ امّا قسـى به سمت غرب تا وادى القرى و وَجّ۱۵رفت که بعدها به طائف معروف شد. در آن جا نزد عامر بن ظرب عدوانى،۱۶ رئیس آن سرزمین رفت و از وى پناه (جوار) خواست و دختر وى را به همسرى گرفت. او به کشاورزى پرداخت و کارش بالا گرفت و نزد مردم به زیرکى و باهوشى و به ثقیف شهرت یافت.۱۷ ثقیف پس از فوت همسرش زینب با آمنه۱۸ یا عمره۱۹ دختر دیگر عامر ازدواج کرد. عمره پیش از آن با صعصعه بن معاویه بن بکر بن هوازن ازدواج کرده و از وى عامر را به دنیا آورده بود. عامر بن ظرب تنها دو دختر داشت و ثقیف و عامر بن صعصعه، وارثان وى بودند. پس از فوت عامر، طائف بین فرزندان ثقیف و فرزندان عامر بن صعصعه باقى ماند.۲۰ در واقع، عدوان ثقیف را در طائف سکونت داد.۲۱
۲ ـ جغرافیاى طبیعى و انسانى طائفالف ـ وجه تسمیه و موقعیت جغرافیایى طائف: طائف از ماده طَوف «طاف، یَطیف» به معناى دور چیزى چرخیدن و طواف کردن است. در قرآن نیز به همین معنا به کار رفته است: «فَطَافَ عَلَیْهَا طَـآئفٌ مِّن رَّبِّکَ وَ هُمْ نَآئِمُونَ ».22 در مورد وجه تسمیه طائف روایات مختلفى وارد شده است. در یکى از آن ها آمده است: دمون پسر عبدالملک۲۳ از تیره صَدف۲۴ پس از کشتن پسر عموى خود، عمرو به سرزمین وَجّ فرار کرد و با مسعود بن معتب ثقفى، حلفى بست. او تاجر پیشه و مال دار بود. وى دخترى به همسرى خواست تا در عوض، دیوارى اطراف محل سکونت ثقیف درست کند که غیر قابل نفوذ باشد. مسعود دخترش را به عقد وى بست و او نیز دیوارى به سرمایه خویش و کمک مردم ساخت. براى ورود به شهر باید دیوار را دور مى زدند از آن رو آن جا را طائف نامیدند.۲۵در گزارش دیگرى نیز آمده است: جبرئیل یک قطعه از سرزمین فلسطین را جدا کرد و آن را دور کعبه طواف داده، در محل فعلى طائف گذاشت، و آن را طائف نامیدند.۲۶ در خبر دیگرى، وجه تسمیه طائف به داستان سکونت هاجر(علیها السلام) و اسماعیل(علیه السلام) در مکه و اقامت حضرت ابراهیم(علیه السلام) در محل طائف بر مى گردد. طبق این گزارش، حضرت ابراهیم(علیه السلام) به زیارت کعبه مى آمد و طواف مى کرد و به آن محل برمى گشت و آن جا با دعاى حضرت ابراهیم(علیه السلام) آباد شد،۲۷ چرا که خداوند آن دعا را مستجاب کرد و زمین طائف را از اردن آورد و هفت بار دور کعبه طواف داد و در محل فعلى آن قرار داد.۲۸ظاهراً این روایت با روایت قبلى یکى است، منتها برخى به دعاى حضرت ابراهیم(علیه السلام)اشاره کرده و برخى متعرض آن نشده اند. البته جعلى بودن این روایات بعید نیست و در هر حال، این امر با این روایات ضعیف و مرسل قابل اثبات نیست، علاوه براین، اگر دعاى حضرت ابراهیم با استجابت همراه بود جا داشت که در قرآن در کنار دعاى ابراهیم(علیه السلام) به آن اشاره مى شد.۲۹ خاطرنشان مى شود که مفسران عالى مقام شیعى، نظیر قمى، طوسى، طبرسى و فیض نیز ذیل آیه یاد شده به این داستان اشاره نکرده اند.۳۰ در منابع کهن تاریخى نیز شاهدى بر آن نیافتیم.طائف در دل وجّ در دو منزلى مکه،۳۱ در فاصله دوازده فرسخى۳۲ و ۷۵ میلى جنوب شرقى مکه۳۳ بر کوهستان غزوان قرار دارد.۳۴ طائف، مانند یثرب، خیبر، فدک و تیماء از مناطق حاصل خیز و قابل کشت و زرع حجاز به شمار مى رفت. این شهر با شرایط مساعد جوّى و طبیعى، مرکز اسکان شمارى از قبایل شد.۳۵ ساکنین قدیمى طائف، عدوان و عمالقه و … بودند.۳۶ آن جا را پیش از این وجّ به نام وجّ بن عبدالحى از عمالقه مى نامیدند. وى برادرى به نام أجاء داشت که کوه طىّء به نام اوست.۳۷ برخى ثمود را پس از عمالقه ساکن آن جا شمرده اند.۳۸ و به نظر برخى عدوان بر عمالقه غلبه کردند و طائف را بنوعامر بن صعصعه به ارث بردند و ثقیف با پیمان نامه اى بنوعامر را بیرون کرد و با نبردى بر بنوعامر و طائف غلبه کرد۳۹ و آن جا محل سکونت ثقیف،۴۰ حمیَر و اقوام قریش بود.۴۱ بر اساس گزارش بلاذرى، تعدادى از یهودیان طرد شده از یمن و یثرب، در طائف ساکن شدند و به تجارت مشغول بودند.۴۲ثقیف و بنوعامر بن صعصعه ساکنان طائف و اطراف آن بودند. با کثرت جمعیت و ازدیاد شعوب و بطون مختلف، ثقیف (فرزندان قسى بن منبه) به بنوعامر گفتند: شما اهل بادیه هستید و بیابان و چادر را به سکونت ثابت در خانه هاى گلى ترجیح مى دهید و خیمه و وَبَر را از درخت و شجر بیشتر دوست مى دارید. شما از این جا کوچ کنید، هر آن چه از چارپایان و شتران است از آن ِ شما، باغ و بوستان نیز براى ما و نصف غلات نیز براى شما، در پایانِ هر سال بیایید و سهم خود را دریافت کنید.۴۳ بدین ترتیب، ثقیف ساکنان طائف شدند و بنو عامر نیز از آن سهمى داشتند.همسایگان ثقیف بر آبادانى طائف رشک بردند و سوداى تصرف آن را داشتند. در این میان، ثقیف از بنو عامر که در بادیه بود، کمک خواست، آن ها امتناع ورزیدند. مسعود بن مُعَتّب ثقفى۴۴ از أوس کمک خواست آنان از کمک نظامى خوددارى کردند، اما کسى را که در کار ساختمان سازى مهارت داشت با وى همراه کردند تا اطراف طائف دیوارى بسازند. ثقیف بر دور محل سکونت خود، باروى محکمى با دو دروازه در دو طرف به نام هاى صعب و ساخر براى بنو یسار و بنو عوف ساخت.۴۵ب ـ تیره هاى مختلف ثقیف: فرزندان ثقیف به تیره ها، بطون و شعوب مختلف تقسیم شدند و هر یک در طائف و مناطق دور و نزدیک آن سکونت یافتند. ثقیف به دو تیره بزرگ احلاف و بنو مالک تقسیم شده و تا ظهور اسلام، هم چنان باقى بوده است.۴۶فرزندان جهم و فرزندان عوف پسران ثقیف، از احلاف بودند.۴۷ فرزندان بنو مالک دو تیره بزرگ بودند به نام بنوسائب بن اقرع و بنو حارث بن مالک که به آنان الأثرون گفته مى شد.۴۸موقعیت و پایگاه اجتماعى احلاف، از بنو مالک بالاتر بود.۴۹برخى تیره هاى معروف ثقیف عبارت اند از: بنوحبیب، بنو سعد بن عوف بن ثقیف،۵۰بنوسفیان، بنوعقده بن غیره، بنومعتب،۵۱ بنوغـِیَرَه و بنو یسار بن مالک بن حطَیط.۵۲ البته تیره هاى کوچک ترى نیز از این بطون منشعب مى شود که برخى از آنان عبارت اند از: آل ساعده از تیره بنى سفیان از قبیله ثقیف، آل عاشه (آل عائشه) تیره اى از بنى سفیان، آل عبید از آل ساعده، بطن النور، بطن بنى سالم، بطن سفیان، بطن شماله، بطن عوف، بطن قریش،۵۳ بطن هذَیل، بطن عمر، بطن بنوعمر از تیره بنى سفیان، تیره نمور،۵۴ بطن ثقیفِ ترعه، بطن حمده، بطن طُوَیرق، (که بادیه نشین و غیر بادیه نشین بودند)، بطن عتیبه و بطن غُنَّم. هر یک از این بطون به عشیره هایى تقسیم مى شدند۵۵ و در محل هایى سکونت داشتند. اینک پس از آشنایى با جغرافیاى طبیعى و انسانى طائف، تاریخ ثقیف را در روزگاران گذشته و پیش از اسلام بررسى مى کنیم.
ب ) اوضاع فرهنگى و اعتقادى ثقیفچنان که گذشت ثقیف در لغت به معناى حاذق، ماهر و زیرک آمده و امروزه در لغتِ رایج عرب، «الثقافه» به معناى فرهنگ است. ثقفیان در آن عصر به قبیله اى داراى فرهنگ و شعور بهتر و برترى نسبت به همسایگان خویش شهره بودند. زیرکى، فتانت، تیز هوشى و آگاهى هاى سیاسى و اجتماعى ایشان در دوره هاى مختلف زبان زد بود. زمانى که دُهات عرب را کمتر از انگشتان دست مى شمرند سه نفر از ایشان (مغیره بن شعبه، زیاد بن ابیه۵۶ و امیه بن ابى الصلت۵۷) از ثقیف بودند. گواه این مدعا، سخنان شخصیت هاى مهمى از صحابه، خلیفگان درباره زیرکى و کفایت برخى از ثقفیان با وجود جدیدالاسلام و حدیث السّن بودنشان است، نظیر آن چه درباره مغیره بن شعبه، زیاد بن عبید و حجاج و دیگران بر زبان عمر، معاویه و عبدالملک و جز آن جارى شده است.بر خلاف فقر علمى و فرهنگى جوامع وَبَرى و مَدرى، از قریش بواطن در مکه گرفته تا قریش ظواهر در احابیش و بادیه نشینانِ دل در گرو ابیضان و اسودان و احمران۵۸ داشته، ثقیف به فرستادن افرادى به خارج از مرزهاى شبه جزیره عرب (اعزام دانشجو) اقدام کرد، چنان که افتخار تحصیل در رشته طب را در دانشگاه جندى شاپور دارد. حارث بن کَلَدَه ثقفى طبیب مشهور عرب، هموست که از دل طائف به فارس آمد و علم آموخت۵۹ و پسرش نضر بن حارث نیز دانش آموخته جندى شاپور بود. عُروهُ بن مسعود ثقفى و غیلان بن سلمه ثقفى از کسانى هستند که براى آموزش هاى نظامى و فراگیرى چگونگى استفاده از ابزار و ادوات جنگى به جُرَش عزیمت کرده بودند.۶۰ثقیف در باب علم و ادب و فرهنگ عرب نیز شاعران پرآوازه اى، چه پیش از اسلام و چه پس از آن به نمایش گذارده است. شاعرانى چون امیه بن ابى الصلت ثقفى و بسیارى دیگر که سیاهه اى از نام ایشان در این مقاله خواهد آمد.در گزارش هاى تاریخى درباره حجاج بن یوسف ثقفى و پدرش آمده است که شغل خاندانى ایشان معلمى بوده است۶۱ و مى دانیم که وجود طبقات فرهنگى در جوامع انسانى، شاخصه اى از رشد فرهنگ آنان است. ردپایى از کاهنان نیز که از طبقات فرهنگى قلمداد مى شوند، در ثقیف مشهود است.دور بودن ثقفیان از نزاع هاى جاهلى و ایّام العرب به نسبت سایر قبایل، از شعور سیاسى ـ اجتماعى ایشان حکایت دارد. هم چنین پرهیز ایشان از شورش ها، قیام ها، غارت ها و نیز دورى از فتنه هاى سیاسى و رویکرد به عافیت طلبى هاى سیاسى (صرف نظر از حق و باطل بودن آن) نشان از زیرکى و هوشیارى ثقیف است.در ادامه بحث به دو مورد از مسائل مهم درباره این قبیله مى پردازیم:
۱ ـ دین و آیینثقیف از لحاظ دینى بر همان آیینى بود که قریش بود; یعنى بت پرستانى که در عین حال به کعبه و ابراهیم(علیه السلام) احترام مى نهادند. ثقیف به لحاظ مرتبت دینى در کنار قریش و بالاتر از سایر قبایل بود. قبیله هاى ثقیف و بنى عامر بن صعصعه و عدوان (از شاخه قیس عیلان) و قریش و همه تیره هاى کنانه، خزاعه بر آیین حمس بودند.۶۲ قبایل عرب براى حج به مکه و زیارت کعبه مى رفتند و هر تیره تلبیه اى ویژه خود داشت. تلبیه ثقیف چنین بود:«لَبَیک اللهُمَّ، انّ ثَقیفاً قَد أَتَوک و اَخلِفُوا المالَ و قَد رَجَوک».63مشهورترین بت هاى حجاز که مقام اول را در میان تمامى بت ها داشتند، بت هاى ثلاثه، یعنى لات، عزّى و منات بودند که دختران خدا تصور شدند. ثقیف بتى به نام لات داشت. لات در طائف قرار داشت و ثقیف پرستندگان اصلى آن بودند و بنایى بر آن ساخته، پرده اى بر آن انداخته و بر گرد آن طواف مى کردند.۶۴پیدایى بت پرستى را در حجاز به عمرو بن لُحىّ نسبت مى دهند، پرستش لات نیز به وى منسوب است. گفته اند لات، تخته سنگ چهار گوش سفیدى بود۶۵ که تنى چند از یهود نزد آن سبوس مى کوبیدند.۶۶ مردى که این کار را انجام مى داد نامش لات و از ثقیف بود و چون درگذشت(یا مفقود شد)، عَمْرو بن لُحىّ به ثقیف گفت که او نمرده، بلکه در این صخره داخل شده است. پس ثقیف به دستور پسر لُحىّ بر روى آن صخره بنایى ساختند و «لات» (نام آن مرد) را بر آن گذاشتند. این خبر این گونه شایع شد که خدا در تخته سنگ لات فرو رفته است.۶۷ آنان معتقد بودند خدایشان در تابستان نزد لات و در زمستان نزد عزّى مى آید.۶۸ بر خلاف دورى محل لات، تمام قریش و ساکنان حجاز این بت را پرستش مى کردند. ثقفیان مردم را به زیارت، حج گزارى و قربانى براى آن فرا مى خواندند و شبیه همان آدابى که در مکه براى کعبه انجام مى شد براى لات انجام مى دادند.۶۹ موسمى براى حج لات تعیین کرده بودند، و درّه اطراف آن را حریم مى دانستند.۷۰ همه قبایل در آن جا اجتماع کرده، آن را گرامى مى داشتند.۷۱ در یکى از جنگ هاى فجّار «لات» را به معرکه برده، حریمى برایش معین کردند و به پناهندگان به آن آسیبى نمى رسید.۷۲در قرآن مجید نام این بت ها به ترتیب لات، عزّى و منات آمده است : «أفریتم اللات و العزى و مناه الثالثه الاخرى».73 دومین بت معروف عرب، لات بود و در شأن و مرتبت بعد از منات و پیش از عزّى قرار داشت۷۴ و به آن ربّه یا ربّه الطائف مى گفتند.۷۵ عرب فرزندان خویش را به نام آن مى نامیدند، چون زید اللات، و تیم اللات.۷۶ برخى مفسران نوشته اند که لات، از اللّه مشتق شده ـ چنان که عزّى از عزیز اشتقاق یافته استـ و تاء براى تأنیث است.۷۷ لات مناصبى چون سدانت، حجابت، عرافه و زجر۷۸ داشت.۷۹ سدانت۸۰ آن با ثقیف بود. روایات مختلفى درباره متصدیان سدانت از تیره هاى گوناگون ثقیف وجود دارد، اما به طور قطع در اختیار بنومالک بوده است، نه احلاف. بنو عتّاب و بنو مُعَتَّب پرده داران آن بودند. ایشان و فرزندان ابوالعاص و فرزندان ابى العاصى را به عنوان سدنه لات نام مى برند.۸۱ افرادى براى زجر به ازلام نزد لات مى آمدند و وجوهى را نیز به متصدیان آن مى پرداختند.۸۲ قربان گاهى به نام غَبغَب در کنار آن ساخته، هَدى را در آن جا قربانى مى کردند. هدایا و نذورات لات، نظیر برخى محصولات کشاورزى، زیورآلات، اسلحه، پارچه و قماش در آن جا نگهدارى مى شد.۸۳ ثقیف از منافع مالى، اجتماعى و سیاسى حجّاج و زوّار لات بهره مى برد، البته نه به اندازه بهره قریش از منافع کعبه. مغیره بن شعبه و ابوسفیان که پس از اسلام آوردن ثقیف، مأمور خراب کردن بناى لات و تخریب صخره شدند، آن اموال را برداشته و نزد پیامبر (صلى الله علیه وآله) بردند.۸۴وجود کَهَنه در ثقیف حاکى از اعتقاد مذهبى محکم آن هاست. عمرو بن امیه از تیره بنى علاج، کاهن ثقیف بود،۸۵ هم چنین عوف بن عامر بن حسان بن مالک، کاهن و شاعر دوره جاهلى بود.۸۶ از گزارش هاى بالا مى توان به جایگاه و منزلت رفیع اجتماعى و دینى ثقیف پى برد و اطمینان یافت که آنان در ردیف دومین قبایل عرب و مورد توجه دیگران بودند.در منابع تاریخ از آیین حنیف و حنفا نیز در ثقیف اطلاعاتى به دست مى آید، چنان که امیه بن ابى الصلت را به دلیل آن که از بت پرستى روى برتافته بود۸۷ از حنفاى ثقفى شمرده اند.
۲ ـ آداب و رسومبا وجود انحطاط اعتقادى بت پرستان در مورد مبدأ و معاد، برخى آداب و رسوم اجتماعى و ارزش هاى انسانى، مانند جوار، حلف، بیعت، اکرام صمیمانه به مهمان و … در میان ثقیف رایج بوده است. افسانه و اساطیر کم و بیش در هر قوم و ملتى وجود داشته و دارد و قبیله ثقیف نیز از این میراث پیشنیان خویش بى بهره نبود.طائف، شاعران زیادى ندارد، زیرا فراوانى شعر و شاعرى ثمره جنگ و غارت میان شاخه هاى قبایل و خاندان ها بوده است، چنان که میان اوس و خزرج بود، و اندکىِ شعر و شاعرى در قریش، عمان و طائف از کمى خون ریزى ایشان بود.۸۸ با این حال، شاعرانى در طائف و ثقیف ظهور کردند. ثقیف در هر طبقه از شاعران جاهلى، مخضرم و اسلامى شعر سرایانى عرضه کرده است. ابن سلام در طبقات الشعراء نام پنج تن از شاعران برجسته طائف را شمرده است.۸۹ که قسى بن منبه از آن جمله است; همو که ثقیف نام داشت و سر سلسله قبیله ثقیف بود. شعر امیه بن ابى الصلت در مدح فارسیانى که بر حبشیان پیروز شدند و نیز در رثاى کشته هاى بدر، مشهور است. او اشعار و عجایب و غرایب فراوان دارد.۹۰ او، پدر و فرزندش از شاعران پرآوازه ثقیف بودند. ابومحجن حبیب و غیلان بن سلمه و دیگران از این جمله اند.۹۱بنوثقیف اهل نسىء و نساءه نبودند.۹۲ مرتکب زنده به گور کردن دختران (وأد بنات) نشده بودند.۹۳ به نظر مى رسد وضع مناسب اقتصادى و اشتغال به کشاورزى مانع از چنین عملى بوده است، زیرا یکى از علل این رفتار زشت، فقر و بیم از گرسنگى بود.
ج ) اوضاع سیاسى ـ اجتماعىشناخت خاندان ها و تیره ها در سایه بررسى همه جانبه و فراگیر اوضاع گوناگون آن ها ممکن است. غفلت از هر یک از آن اوضاع، کاستى در شناخت و کژى در آگاهى و عدم درک صحیح از موضوع مورد پژوهش را به دنبال خواهد داشت. هر قبیله هر چند کوچک، داراى تاریخى در بستر زمان است; حوادث و رویدادهایى بر ایشان گذشته، تغییراتى در ایشان و محل زندگى شان پدید آمده، خوشى ها و ناملایمات دو روى سکه زندگى است که بارى روى خوش مى نمایاند و بارى پنهان.پیش از ادامه بررسى اوضاع سیاسى ـ اجتماعى ثقیف به اختصار به معرفى تنى چند از سران این قبیله مى پردازیم:
۱ ـ رؤساى ثقیف و طائفبر اساس گزارش هاى تاریخى، ابو رغال نخستین حاکمى است که در سرزمین طائف حکم مى راند و به ستم گرى مالیات مى ستاند.۹۴ عامر بن ظرب بن عمرو بن عیاذ بن یشکر بن عدوان عدوانى رئیس قبیله عدوان۹۵ و از رؤساى این منطقه بود که قَسىّ را جوار داد و به دامادى برگزید و او ثقیف نامیده شد۹۶ و پس از عامر رئیس طائف بود. غیلان بن سلمه به ریاست ثقیف رسید و همراه ایشان براى دفاع از طائف به مقابله قبیله خَثعَم۹۷که جمعیتى از یمن فراهم آورده بودند و به طائف و ثقیف حمله بردند، پرداخت و با جنگى سخت آن ها را عقب راند.۹۸ مسعود بن معتب ثقفى ـ پدر عروه بن مسعود ـ معاصر عبدالمطلب و رئیس طائف بود. هم چنین مسعود بن معتب ریاست و فرماندهى سپاه سلیم و هوازن را در یوم شَمطَه از جنگ هاى فجار به عهده داشت.۹۹ هم چنین در برخورد با ابرهه او خطر درگیرى را از طائف دور کرد.۱۰۰ عبد یالیل، حبیب و مسعود فرزندان عمرو از بزرگان ثقیف بودند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) هنگام سفر به طائف با ایشان ملاقات کرد۱۰۱٫مالک بن عوف نضرى رئیس هوازن و فرمانده کل سپاه مشرکان در غزوه حنین بود. در این غزوه، هوازن با ثقیف ائتلاف کردند. احلاف به سرکردگى قارب بن اسود بن مسعود ثقفى ـ برادر زاده عروهـ و بنو مالک به فرماندهى ذوالخمار سبیع بن حارث به نبرد با مسلمانان رفتند.۱۰۲در سال نهم هجرى گروهى متشکل از احلاف و بنو مالک به سرکردگى عبدیالیل ـ که او از احلاف و هم سن و سال عروه (رئیس طائف) بود، در هیئتى براى ملاقات با پیامبر (صلى الله علیه وآله)رهسپار مدینه شدند.۱۰۳ نمایندگان ثقفیان پس از مسلمان شدن آهنگ بازگشت به طائف کردند. پیامبر (صلى الله علیه وآله) عثمان بن ابى العاص را که خردسال ترین ایشان بود بر آنان برگزید و بر طائف امارت داد. وى نخستین کارگزار رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بر ثقفیان و طائف بود. او در دوره خلافت ابوبکر و مدتى در دوره خلافت عمر نیز عامل حکومتى بر آن جا بود. یعلى بن منیه پس از عثمان بن ابى العاص از سوى عمر به سمت ولایت گرى طائف برگزیده شد. سفیان بن عبدالله ثقفى نیز از طرف عثمان بر طائف حاکم شد.۱۰۴ در دوره هاى بعدى، ثقفیان و امویان، زمامداران طائف بودند. طائف زمانى را پشت سر گذاشته که زیر سلطه نجده خارجى بود که به موازات ابن زبیر، داعیه خلافت داشت و یمن، طائف، عمان، بحرین، وادى تمیم و عامر را تحت سلطه خویش درآورد.۱۰۵
۲ ـ وقایع و ایّام ثقیفزندگى عرب، آمیخته با جنگ و غارت بود و هر از گاهى به دلیلى آتش جنگى، دامن خیمه و خرگاه ایل و تبارى را به کام خود فرو مى کشید و مدت ها زن ها و فرزندان داغ دیده، بر خاکستر آن مویه کنان مرثیه مى سرودند. قومى غالب، و تیره اى به تیره بختى مى رسید. حدود اوایل قرن پنجم میلادى بین إیاد و قیس عیلان نبردى رخ داد و ریاست قیسیان با عامر بن ظرب بود که به پیروزى قیس انجامید.۱۰۶ در همین سال هایى که عامر ریاست قیس را به عهده داشت، قیسیان به طمع تصاحب کعبه و تصرف مکه به خزاعه، ساکنان آن، هجوم بردند و با زبونى و خوارى و با تحمل شکست بازگشتند.۱۰۷موقعیت ممتاز طائف همواره دیگران را به طمع مى انداخت که بر آن دست یازند و همسایگانش بر آن رشک برده و به آن جا حمله برند، این که گفته شده: «ثقیف در اغلب جنگ هایش به دفاع مى پرداخته است» احتمالاً ناظر به وقایع مقارن ظهور اسلام بوده است. قبیله خَثعم با سپاهى، از یمن به طائف حمله برد. غیلان بن سلمه همراه ثقیف آنان را عقب راند، سپاهیان زیادى را کشت و به اسارت گرفت و سپس اسیران را آزاد ساخت.۱۰۸یکى دیگر از ایام ثقیف یوم وَجّ است که در جریان آن، ثقیف و خالد بن هوذه درگیر شدند و ثقیف بر ایشان غالب شد.۱۰۹بنوعامر بن صعصعه طبق قرارداد براى دریافت سهم خود از غلات به طائف آمد و از آن جاى که پیش از آن، استغاثه ثقیف را اجابت نکرده بود، ثقیف از پرداخت سهم ایشان امتناع ورزید. آن گاه بنوعامر به طائف حمله برد و ثقیف آنان را عقب راند. کسان بسیارى کشته شدند و زان پس، ثقیف بر تمام طائف مسلط شد.۱۱۰ این اتحاد و هم دلى، ضرب المثل میان عرب شد، چنان که حضرت ابوطالب نیز به آن تمثل جسته است:مَنَعنا أرضنا من کل حىٍّ *** کما امتنعت بطائفها ثقیفُ۱۱۱أتاهم معشرٌ کـَى یسلبوهم *** فحالت دون ذلکم السیوفُ۱۱۲یوم شَمطَه یکى از جنگ هاى فجار است که بین قریش و کنانه از یک سو و قبیله هاى سلیم و هوازن از سوى دیگر به وقوع پیوست. ریاست سپاه سلیم و هوازن با مسعود بن معتب ثقفى بود. در آغاز درگیرى، پیروزى با کنانه بود، اما سرانجام هوازن بر کنانه پیروز شد و قریش کشته هاى زیادى داد.۱۱۳یوم عُکاظ یکى دیگر از جنگ هاى فجار بود که مسعود بن معتب ثقفى براى جلوگیرى از خون ریزى، نزد همسرش سبیعه، دختر عبدشمس۱۱۴ خیمه اى بر پا کرد و گفت هر که به این خیمه پناه آورد در جوار من است. حرب بن امیه ، جوار مسعود را پذیرفت و به عمه خویش سبیعه گفت هر که را نزدیک خیمه تو باشد پناه مى دهم.۱۱۵در غزوه حنین، ثقیف در ائتلافى با هوازن، مقابل مسلمانان ایستادند و شکست خوردند.غزوه طائف، از مهم ترین وقایع ثقیف بود گرچه درگیرى زیادى رخ نداد و بیشتر به محاصره گذشت.۱۱۶البته بحث به ایّام العرب در دوران جاهلى ثقیف مربوط بود، گرچه این دو غزوه از حوادث عصر نبوت و از ایّام الله محسوب مى شوند، ولى چون در دوران کفر و شرک ثقفیان بوده است در این جا آوردیم. اما درباره دوران اسلامى، وقایع و ایّام خاصى گزارش نشده است، مگر نبرد یوم جبانه السبیع که در ذى حجه سال ۶۶ق رخ داد و در آن مختار علیه کوفیان حضور داشت.۱۱۷ البته نبردهاى ایشان در فتوحات و امثال آن به پاى همه مسلمانان نوشته شده است، گرچه ایشان نیز حضور نسبتاً مؤثرى هم داشته اند.
۳ ـ ثقیف و اصحاب فیلثقیف با قریش بر سر مسائل اقتصادى، مشارکت ها و نزاع هایى داشت. ثقیف با عبد المطلب بر سر آب اختلاف داشتند، براى داورى نزد کاهنى رفتند، وى به نفع عبد المطلب رأى داد و ثقفیان ناراحت شدند و سخنانى گفتند، آن کاهن گفت: «ثقیف برده اى فرارى بود، زیرکى و باهوشى از خود نشان داد، آزاد و حرّ شد». از این رو، ثقیف حق تصاحب هیچ منصب و جایگاه خوبى را نداشت.۱۱۸ قریش در مالکیت و استفاده از سرزمین هاى حد فاصل بین مکه و طائف با هم مشارکت داشتند. با آمدن اصحاب فیل روزنه امیدى به سوى آرزوهاى ثقیف گشوده شد و ثقیف از فرصت استفاده کرده، گروهى به سرکردگى مسعود بن معتب نزد ابرهه رفتند و با وى سازش کرده و گفتند: ما بندگان توایم، خداى ما، لات، آن خدایى نیست که شما به دنبال از بین بردن آن هستید. آن خانه کعبه در میان قریش است که عرب به آن حج مى گذارد. ثقیف ابو رغال را براى راهنمایى اصحاب فیل به سوى مکه گماشت، او آنان را تا مغَمّس (شش میلى مکه) راهنمایى کرد۱۱۹ و آن جا مُرد و عرب در عصر اسلام به دستور پیامبر (صلى الله علیه وآله) قبر وى را سنگ سار مى کرد.۱۲۰ البته همراهى و راهنمایى ثقیف با ابرهه به این معناى نبود که مى توانستند در برابر او مقاومت کنند، ولى به دلیل قبول داشتن اهداف ابرهه او را یارى کردند. ترس و هراس ثقیف از ابرهه کاملا روشن بود. بر فرض آن که خصومتى با قریش نیز متصور باشد طبیعى مى نمود که ایشان از حیثیت عربى و کیش بت پرستى دفاع کنند، همان طور که حمله ابرهه با نارضایتى و حتى مخالفت قبایل یمنى روبه رو شد. عرب جنوب ویرانى کعبه را کارى بس ناپسند شمرد و مبارزه با او را لازم دانست. ثقفیان نیز راهى جز تملق و تواضع نداشتند. شکست اصحاب فیل ضربه اى سهمگین بر ثقیف بود و پس از آن، عظمت قریش نزد عرب تا آن جا فزونى یافت که قریش را اهل الله و سکان حرم الله نامیدند.۱۲۱
د ) اوضاع اقتصادىعمده فعالیت تجارى اهل مکه و غیر آن، تجارت در خشکى بود.۱۲۲ ساکنان شهرها، به ویژه مردم مکه از راه تجارت بیشترین درآمدها را داشته و از این رو، ثروت هاى فراوانى اندوخته بودند. اکثر مکیان، تاجر بوده۱۲۳ و گروهى نیز نقش واسطه گرى و خدماتى را در نقل و انتقال کالا داشتند.۱۲۴ قافله هاى تجارى آنان در مسیرهاى گوناگون در حرکت بود، از مناطق جنوبى، شمالى، شرقى، یعنى یمن، شام، عراق، فارس، مصر، حبشه و سواحل آفریقا گرفته تا سواحل هند.۱۲۵ بر اساس آثار و نشانه هایى که در دست است تجارت عرب همه جاى دنیا را فرا گرفته بود و دو هزار سال ادامه داشت. از این رو در تورات نیز نام تجارت عرب ذکر شده است.۱۲۶مکه بسیارى از مال التجاره اقتصادى خود را از بازارهاى طائف تهیه مى کرد. اشراف قریش در آن جا خانه و باغ و بوستان داشتند. مکه بهترین بازار براى محصولات کشاورزى طائف بود و نزدیکىِ راه، مانع از فاسد شدن میوه و تره بار مى شد.۱۲۷شاخص ترین فعالیت هاى تجارى عرب ها، در بازارهاى ثابت و موسمى بود.۱۲۸ بازارهاى ثابت در شهرها و اجتماعات مسکونى بر پا مى شد، نظیر بازار عکاظ نزدیک طائف که کسبه و تجّار در آن حضور یافته و متاع خود را روى زمین یا روى میز و در دکّه اى قرار مى دادند و این ویژه دست فروشان بود. اما تجار عمده فروش، دکان و حجره اى داشتند که هنگام تعطیلى، درهاى آن را مى بستند و روز بعد مى گشودند.۱۲۹طائف، یثرب، خیبر، فدک و تیماء مناطق حاصل خیز و قابل کشت و زرع حجاز به شمار مى رفت. حجاز بر خلاف یمن کم آب و زمین هاى غیر قابل کشت فراوانى داشت.۱۳۰آب و هواى طائف سردتر از همه جاى سرزمین حجاز بود، چرا که فقط در بالاى کوه غزوان آب منجمد مى شد و نزدیکى طائف به غزوان، شرایط مناسب زندگى را، به ویژه در تابستان گرم حجاز براى ساکنان آن فراهم مى کرد.۱۳۱ از آن جا که سرزمین هاى خوش آب و هوا را بلاد سعیده نامیده اند، برخى طائف را مدینه الحجاز السعیده و بستان مکه نامیده اند.۱۳۲عرب شمال، محصولات کشاورزى قابل توجهى نداشتند، از این رو به تجارت روى آوردند.۱۳۳ شمال شبه جزیره، طائف، مدینه و برخى مناطق دیگر را مى توان نام برد که از لحاظ آب و هوا، شرایط مساعدترى نسبت به مکه داشتند و عرب هاى مهاجر از جنوب (یمن) که با فن کشاورزى آشنا بودند بیشتر در این مناطق سکونت داشتند. از این رو، این قبیل شهرها از نظر کشاورزى در موقعیت بهترى قرار داشت و اهل طائف به کشاورزى مشغول بودند، و آن جا به تاکستان هایش شهرت داشت و مویز و کشمش به سواحل مدیترانه حمل مى کردند، ولى عرب به شراب طائف بسنده نمى کرد، بلکه از بلاد شام مى آورد.۱۳۴ عرب، حرفه ها و فنون را زشت مى پنداشت، اما طائف به صنایع گوناگون دباغى، آهنگرى، نجارى و غیره اشتغال داشتند و از نظر تمدنى به یمن بیشتر شبیه بودند تا حجاز و صنعت دباغى در آن رایج تر بود.۱۳۵ گفته اند که بازرگانان طائف روغن، خرما و پوست هاى دباغى شده را به حبشه مى بردند.۱۳۶وضعیت کشاورزى و زمین هاى سرسبز و مراتع و نیز صنعت دباغى ایجاب مى کرد در کنار کشاورزى به دامپرورى نیز بپردازند. گرچه صراحت و نصى بر آن در گزارش هاى تاریخى به چشم نمى خورد، اما این مطلب از کار کشاورزى و نیز رواج صنعت دباغى به خوبى استنباط مى شود. صنعت دباغى از صنایع جانبى دامپرورى به شمار مى رود و براى بهره بردارى از پوست احشام و تغییر شکل دادن آن و جلوگیرى از افساد آن، این صنعت احداث مى شود. هم چنین تولید روغن و صادرات آن، حایز اهمیت است. که اگر روغن نباتى و دانه اى بوده، دلیلى بر رونق کشاورزى و تنوع آن است و اگر از نوع روغن حیوانى بوده، دلیلى بر رواج دامپرورى و تولید و تکثیر و نگهدارى احشام و چارپایان است. گواه دیگر، غنایم فراوان غزوه حنین است که هزاران گاو و گوسفند و شتر به غنیمت مسلمانان در آمد که در کتاب هاى سیره ذکر شده است.اشتغال نافع بن حارث بن کلده ثقفى به پرورش اسب، مى تواند گواه دیگرى بر این باشد. او که به بصره مهاجرت کرد، در آن جا به پرورش اسب پرداخت و به توصیه عمر، خلیفه وقت، زمین مناسبى به انتخاب خودش براى این کار به اقطاع گرفت. این امر، به اضافه جنگل هاى اطراف طائف را مى توان شاهد و گواهى براى سابقه وجود دامپرورى در طائف گرفت.۱۳۷از جمله بازارهاى معروف حجاز حَباشه است که نزدیک طائف برپا مى شد.۱۳۸پیامبر (صلى الله علیه وآله) پیش از نبوت، براى تجارت به آن جا رفته بود.۱۳۹ هم چنین عُکاظ۱۴۰ در منتهى الیه سرزمین نجد بین نخله و طائف برپا مى شد۱۴۱ و با مکه سه روز فاصله داشت۱۴۲ و نزدیک طائف بود. عکاظ نام نخلى بود۱۴۳ و مکان مقدسى به شمار مى رفت و بت هایى در آن جا نصب کرده بودند و مردم به طواف آن ها مشغول بوده، براى آن ها قربانى مى کردند.۱۴۴زمان برگزارى بازار عکاظ از اول تا بیستم ماه ذى قعده بود.۱۴۵ قریش و ثقیف و سایر عرب که بیشتر از طائفه مضر بودند، در آن شرکت داشتند. جرجى زیدان گوید:«عرب از هر سو به بازار عکاظ مسافرت مى کردند و قریش نیز در برپایى و جذّابیت آن مى کوشید».146پیامبر (صلى الله علیه وآله) هفت سال در بازار عکاظ مردم را به دین اسلام دعوت کرد۱۴۷ و ثقفیان با توجه به نزدیکى طائف به عکاظ و حضورشان در آن، مخاطب حضرت قرار مى گرفتند.
هـ ) مناسبات ثقیف با سایر قبایل و اشخاصنظام قبیلگى مقتضیات خاص خود را داراست. مناسبات و تعاملات قبایل با یکدیگر عمدتاً بر اساس نیازمندى ها استوار بود. ایجاد امنیت تجارى و اقتصادى، قریش را به راه اندازى رحله الشتاء و الصیف در شمال و جنوب واداشت و دیگر تعاملات عرب از کوچنده تا یک جانشین (بادیه نشین تا شهرنشین) در تأمین نیازهاى سیاسى و اقتصادى توجیه پذیر است. احساس نیاز به امنیت و آسایش از گزند دشمن، قبایل را به هم نزدیک مى کرد تا در احلاف و پیمان ها از یکدیگر حمایت کنند و قرارداد همکارى ببندند.بسیارى از پیمان هاى اقتصادى و روابط خانوادگى در راستاى تعمیق بخشیدن به تعاملات سیاسى بود. شاید ازدواج ها و داد و ستد دختران و زنان بین قبایل، وجه الضمان عدم تعرّض نظامى به شمار مى رفت، چنان که شواهدى از این نوع ازدواج ها را در دوران صدر اسلام سراغ داریم. نمونه هایى از پیمان هایى که در تاریخ عرب و اسلام نام برده شده بر اساس برقرارى امنیت یا تحکیم و توثیق آن است. در سایه احلاف و جوارها، افراد و عشیره ها و در نتیجه، قبایل، به هم نزدیک و نزدیک تر مى شدند، و ازدواج هاى بین آنان میثاق ها را تشدید مى کرد، منافع مشترک اقتصادى به وجود مى آمد و براى حفظ آن منافع، امتیازهایى به یکدیگر عطا مى کردند و حاصل آن برخوردارى از حقوقى در زمینه هاى اقتصادى، اجتماعى، سیاسى و اعتقادى بود.ثقیف در درجه اى از اهمیت و اعتبار قرار داشت که مناسبات ثقیف را با اشراف و بزرگ زادگان دیگر قبایل، توجیه پذیر کرده و زمینه داد و ستد خاندانى، سیاسى و اقتصادى با همسایگان و همسانان را براى او فراهم کرده بود. میزان مناسبات خانوادگى میان خاندان هاى ثقفى و قرشى حایز اهمیت است. موقعیت جغرافیایى آن دو و اوضاع اقتصادى، به ویژه موقعیت کشاورزى طائف و تجارى مکه مفسّر مناسبات میان آن دو است.این مناسبات، به قریش منحصر نبود، چنان که در قسمت معرفى تیره ها و محل سکونت ثقیف به هم زیستى ثقیف با هوازن، هذیل، عتیبه و عدوان و… اشاراه اى داشتیم، علاوه براین، شواهدى در اختیار است که نشان مى دهد مدنى ها نیز در این تعاملات حضور داشته اند. اوسیان پیش از ملاقات با پیامبر(صلى الله علیه وآله) در عقبه براى استمداد، نزد ثقیف رفته بودند و از ایشان در مقابل یهود مدینه کمک خواستند، اما پاسخ مثبت نشنیدند. شاید مناسبات ثقیف با یهود مدینه که سکّان دار نظام اقتصادى مدینه بودند، دلیل این پاسخ منفى به اوس باشد. دست یابى به این نتیجه که ثقیف در مناسبات خویش با قریش، تابع بوده و در تعاملات با دیگران متبوع، خیلى دشوار نیست.
۱ ـ مناسبات خانوادگىاصالت خانواده از اصول اجتماعىِ قابل توجه عرب بود. ازدواج ممکن بود بر اساس تک همسرى یا چند همسرى باشد. از شیوه هاى همسریابى، شاید کهن ترین راه تحصیل همسر، اسارت و یغمابرى یا خریدارى و مبادله بوده است. ازدواج از طریق مبادله و معاوضه در میان بسیارى از قبایل و گروه هایى که روابط دوستانه داشتند متداول بود و براى تحکیم این روابط، متقابلاً دخترها و پسرهایشان را به ازدواج هم در مى آوردند. عامل دیگرى که بسیار بر امر ازدواج تأثیر داشت، مسئله امنیت بود. اصولا در جوامع قبیلگى گاه زناشویى به منظور رفع اختلافات تدبیر مى شود، مانند ازدواج هاى مصلحتى که خانواده هاى معتبر یک تیره یا شاخه هاى گوناگون یک ایل، طرح مى ریزند.۱۴۸ در ازدواج ها به حسَب، نسَب، خون و جایگاه اجتماعى بیشتر توجه مى شد، به هر کسى دختر نمى دادند و از هر خانواده و قبیله اى دختر نمى گرفتند. قریش که در رأس عرب به شمار مى آمد، به این مسئله توجه زیادترى داشت و براى حفظ موقعیت و اشرافیت خویش از وابستگى به خاندان هاى پست و زیردستان و خانواده هاى بى نام و نشان پرهیز مى کرد. در این میان، ثقیف به مرتبه اى از شرافت و بزرگى و احراز اشرافیت قبیلگى ـ که در گرو آیین و پاى بندى به اعتقادات شرک آلود و نیز وجود بت هایى، از جمله لات بود ـ و هم چنین به درجه اى از اشرافیت مالى و اقتصادى (همپاى تجارى خود قریش) رسیده بود، که قریش به تعاملات گوناگونى با ایشان رغبت داشت. در این جا اشاره به یک گفت وگو میان حجاج با عبدالملک در عصر خلفا درباره اهمیت مناسبات خانوادگى ثقیف با قریش مناسب است و حساسیت موضوع را نشان مى دهد.عبدالملک براى انتخاب فرمانده نظامى براى سرکوبى زبیریان در عراق به بحث و مشورت با امیران و درباریان مشغول بود. در این جمع، سه مرتبه حجاج آمادگى خویش را براى تصدى پست فرماندهى اعلام کرد. عبدالملک از قوم و قبیله اش پرسید. حجاج پاسخ داد: از قبیله اى هستم که شما امویان به ازدواج با زنان آن رغبت فراوان دارید و زنان ما، در خانه هاى شما بسیارند.باید مسئله مهمى باشد که حجاج به آن تمسک جسته و چنین ازدواج هایى از نظر طرفین، حایز اهمیت و توجه بوده است. براى نمونه، نسبت هاى خانوادگى حجاج با امویان و مروانیان از این قرار است: خواهر حجاج، عروس عبدالملک۱۴۹ و شوهر مادر حجاج (فارعه بنت همّام بن عروه بن مسعود ثقفى)، یزید بن عبدالملک بود.۱۵۰ برادر مادرى حجاج، نوه عبدالملک (ولید بن یزید بن عبدالملک) بود.۱۵۱ این مناسباتِ حاکم میان این دو خاندان، حجاج را جذب مروانیان کرد تا زبیریان.ازدواج هاى میان ثقیف و قریش، بهویژه امویان، با استقرایى ناقص ضمن جدولى در پایان مقاله عرضه شده است. فراوانى و (تقریباً) تمرکز ازوداج ها در بنى امیه، دلیل خوبى بر حاکمیت روابط دیرینه و استوار میان خاندان ثقیف و امیه است.
۲ ـ مناسبات اقتصادىیکى از تعاملات و مناسبات گسترده ثقیف با دیگران، مناسبات اقتصادى بود. یکى از شهرهاى مهم حجاز طائف بود که در پرتو ویژگى هاى ممتاز کشاورزى آن و فراوانى محصولات و غلاّت و اشتغال به حِرفه ها و صنایع، همسایگان براى تهیه ملزومات مورد نیاز خویش با آن تعاملاتى داشتند. شهر مکه بازار مهم طائف بود. نزدیکى مسافت، مانع از فاسد شدن میوه و تره بار و غیره بود. مکه ـ سرزمین خشک و بى حاصل ـ مکانى بود که هر ساله صدها و هزاران زائر و حاجى براى زیارت کعبه و انجام موسم حج به آن رفت و آمد مى کردند. صاحبان مناصب رفادت و سقایتِ کعبه که به امر تأمین آذوقه و خواروبار زوّار و مسافران مى پرداختند، مایحتاج خویش را از جاى هایى، از جمله طائف فراهم مى کردند. عباس بن عبد المطلب که سقایت کعبه را به عهده داشت از تاکستان هاى متعلق به خویش در طائف انگور مى آورد و در آب مى خیساند تا آب گوارایى براى حجاج فراهم کند. سیطره اقتصادى مکه و قریش در تمامى جزیره العرب زبان زد بود و منازعى نداشت. قرشیان از این توان اقتصادى که قدرت سیاسى را نیز به دنبال داشت، توانستند بر طائف نیز سلطه پیدا کرده و با خرید بخش هایى از اراضى آن، جاى پاى خویش را محکم کنند و از این رو طائف را بستان مکه۱۵۲ و منطقه اى از مناطق مکه مى نامیدند.۱۵۳ نفوذ قریش در طائف در سایه مناسبات و تعاملات اقتصادى بود. مکیان در طائف به فعالیت هاى اقتصادى مشترک (با ثقیف) یا اختصاصى اشتغال داشتند.گفتنى است که همکارى ثقیف با قریش همکارى خصمانه بود; یعنى نوعى همکارى که برخلاف وجود ضدیت هاى اجتناب ناپذیر و صرفاً در جهت تحقق هدفى مشترک و آنى صورت مى پذیرد. هر چند همکارى، براى تولید ضرورت دارد، ولى به هنگام تقسیم درآمد، بین تولید کنندگان اختلاف بروز مى کند و این بهم آمیزى توافق و عدم توافق، سازش و ناسازگارى، همکارى رقابت آمیز یا همکارى در عین خصومت نامیده مى شود.۱۵۴ نمونه اى از این تخاصم را در اختلاف بین عبدالمطلب با ثقیف بر سر چاه آبى سراغ داریم که پیش تر از آن سخن گفتیم.۱۵۵ هم چنین مسعود بن معتب ثقفى در شعرى، فرزندانش را از معامله با قریش و از فروختن آن چه به ارث برده اند بیم داده است.۱۵۶نمونه هایى از وقایع و ایام در جاهلیت بین ثقیف با ساکنان مکه از نظر گذشت، اما در سال هاى نزدیک ظهور اسلام، ثقیف به سلطه و سیطره قریش تن داده و تابع و متغیّرى از قریش بود.ثقیف در حوزه فعالیت هاى اقتصادى خویش در عرصه تجارت خارجى نیز حضور داشت. صادرات مویز و کشمش به سواحل دریاى مدیترانه، و صادرات روغن، خرما و پوست به حبشه از آن جمله است.۱۵۷ مسافرت هاى تجارى ثقفیان به فارس، روم، مصر، یمن و حبشه، همسایگان بلندپایه شبه جزیره، حاکى از تعاملات کلان اقتصادى ایشان است. غیلان بن سلمه ملاقاتى با خسرو پرویز داشت. عروه در جریان صلح حدیبیه در بیان مقایسه پیامبر(صلى الله علیه وآله)با خسرو، نجاشى و قیصر گفت: من آنان را از نزدیک دیده ام، و این در سایه تجارت بوده است.۱۵۸ مغیره با بنومالک براى تجارت به مصر نزد مقوقس رفته بودند. همراهى امیه بن ابى الصلت با ابوسفیان در سفر به شام و از این دست سفرها که گزارش هاى پراکنده اى از آن یافت مى شود گواهان خوبى براى گستردگى تعاملات اقتصادى ثقیف است. البته ثقیف کاروان هاى تجارى گسترده، نظیر کاروان هاى قریش نداشت و در بسیارى از موارد به همراه قریش تجارت مى کرد که نمونه هایى از آن یاد شد.
جدول ازدواج هاى ثقیف با دیگرانثقف یاننسبت اشخاص و قبایل منبعأخنس بن شریق ثقفىهمسرشخالده بنت ابى العاصانساب، ۵/۴۷۹سائب بن أقرع ثقفىدامادشمسروق بن عبدالرحمن بن مالک بن أمیهطبقات، ۶/۱۴۳قاسم بن حبیب ثقفىهمسرش فاطمه بنت عتبه بن ربیعه بن عبد شمسانساب، ۹/۳۶۸مغیره بن شعبه ثقفىهمسرانش آمنه بنت صخر بن حربانساب، ۵/۶ــــــــــــرقطاء از تیره بنى مرهطبرى، ۴/۷۰ــــــــــــزینب بنت عثمان بن مظعون طبقات، ۸/۲۱۱ــــــــــــمیمونه بنت ابى سفیان بن حرب طبقات، ۸/۱۹۱أسید بن أخنس ثقفىهمسرشزینب بنت حکم بن ابى العاص انساب، ۶/۳۰۱أسید بن أخنس ثقفىدامادشحارث بن أمیه الأصغر بن عبد شمس انساب، ۹/۳۸۴أم سعید بنت عروه ثقفىشوهرشعلى ۷انساب، ۲/۱۹۳;طبرى،۵/۱۵۴أم سلمه بنت مختار ثقفىهمسرشعبد الله بن عبد الله بن عمرطبقات، ۸/۳۴۵أم عاصم بنت عمر بن عاصم ثقفىدامادشإبراهیم بن عمرو بن شعیب بن محمدطبقات، ۵/۳۳۳أم عماره بنت سفیان بن عبد اللههمسرشعاصم بن عمر بن الخطابانساب، ۱۰/۴۵۹أمیه بن ابى الصلت ثقفىهمسرشأم حبیب بنت ابى العاص بن أمیهانساب، ۵/۴۷۹بادیه بنت غیلان بن سلمههمسرانشمسور بن مخرمه بن نوفلطبقات، ۱۱/۱۳۹ــــــــــــعبد الرحمن بن عوفانساب، ۱۳/۴۳۳برزه بنت مسعود بن عمروهمسرشصفوان بن أمیه بن خلف جمحىطبقات، ۸/۲۳۰بشر بن عبد بن دهمانهمسرشریحانه بنت ابى العاص بن أمیهانساب، ۵/۴۷۹جویریه بنت ابى عمرو بن عدىهمسرشحمید بن عبد الرحمن بن عوفطبقات، ۵/۱۱۷حارث بن کلده ثقفىکنیزش سمیهطبقات، ۶/۴۷حبیب بن کعیب بن عتیر همسرشأمیمه بنت عبد الله بن بجادطبقات، ۸/۲۰۱حجاج بن عتیک ثقفىهمسرش أم جمیل بنت محجن بن الأفقم بن شعیثهانساب، ۱۰/۳۸۷حجاج بن یوسف ثقفىدامادشپسر عبدالملک بن مروان انساب، ۸/۲۶۷ــــــدامادشحکم أیوب بن حکم بن ابى عقیلطبرى، ۶/۲۷۹ــــــهمسرانش ابنه عبدالرحمن بن عمرو بن سهل انساب،۷/۲۸۵و۸/۲۰۰و۱۱/۱۳ و ۱۳/۴۲۵ــــــــــــدختر عبدالله بن جعفرانساب، ۵/۶۱۸و۱۳/۴۲۲ــــــــــــأم الجلاس بنت سعید بن عبدالرحمن بن عتابانساب، ۵/۴۵۷;،۱۳/۴۲۵ــــــــــــأم أبان بنت النعمان بن بشیرانساب،۶/۲۸۳و۷/۲۸۵و۱۳/۴۲۵; طبرى، ۵/۵۳۹ــــــــــــأم سلمه بنت أبى بکر بن عبید الله بن عمرانساب، ۱۰/۴۵۸ــــــــــــهند بنت المهلب بن ابى صفرهانساب،۸/۲۸۲و۱۳/۴۲۶:طبرى، ۶/۴۴۸ــــــــــــهند بنت أسماءمروج، ۳/۱۵۲حکم بن الصلت بن عقیلدامادحجاج یوسفطبرى، ۶/۲۷۹داود بن عروه بن مسعودهمسرشحبیبه بنت عبید الله بن جحشطبقات، ۸/۷۶;انساب،۱/۴۳۸: طبرى، ۱۱/۶۰۵ریطه بنت الحویرث ثقفیههمسرشأبو عمرو بن أمیهانساب، ۹/۳۳۹زیاد بن عبید ثقفىهمسرانشریطهانساب، ۱/۵۰۲لبابه بنت أوفى حرشىطبرى، ۵/۲۲۴زینب بنت ابى معاویههمسرشعبد الله بن مسعود طبقات، ۸/۲۲۶و۳/۱۱۸:انساب، ۱۱/۲۲۵; طبرى،۱۱/۶۲۴زینب بنت محمد بن یوسفهمسرشیزیدعبدالملک انساب،۸/۲۸۷; طبرى،۶/۵۶۴سبع بن حارث ثقفىهمسرشبره بنت عبد مناف بن قصىانساب، ۱/۶۲سعید بن الأخنس بن شریقهمسرشصخره بنت ابى سفیان بن حربطبقات، ۸/۱۹۱سلم بن زیاد بن عبید ثقفىدامادکرکرهطبقات، ۷/۱۴۸ــــــهمسرانشأم محمد بنت عبد اللهطبرى، ۵/۴۷۳،۴۷۴ــــــــــــمعاذه بنت عبد الله العدویهطبرى، ۵/۴۷۳سلمى بنت عمرو بن سفیانهمسرشربیعه بن عبدالعزى بن عبد شمس انساب، ۹/۳۸۰صفیه بنت ابى عبیدهمسرشعبد الله بن عمرطبقات، ۴/۱۰۶و۱۲۴و۸/۳۰۵و۳۴۵; طبرى،۵/۵۷۱عبدالرحمن بن أم حکمدامادالمنذر بن حسان بن ضرارانساب، ۱۱/۳۶۵عبدالله بن عثمانهمسرشأم حکم بنت ابى سفیانانساب، ۱/۴۴۱; طبقات، ۸/۹عبدالله بن عثمان ثقفىهمسرشأم حکم بنت صخر بن حربانساب ۵/۵و۱۳۷عبید الله بن زیاد همسرانشأم نافع بنت عماره بن عقبهطبرى، ۵/۳۶۵ــــــــــــبحریه بنت المنذرطبرى، ۵/۳۱۸ــــــــــــقبج خاتونطبرى، ۵/۲۹۸ــــــــــــهند بنت أسماءطبرى، ۶/۹۰عثمان بن ابى العاص ثقفىدامادشزیاد بن ابیهانساب، ۵/۳۷۰ــــــهمسرشخالده بنت ابى لهب بن عبد المطلبطبقات، ۸/۴۰عروه بن مسعود ثقفىهمسرشآمنه بنت ابى سفیانطبرى، ۳/۸۴ــــــهمسرشمیمونه بنت ابى سفیانطبقات،۸/۱۹۱;انساب،۱/۴۴۱علاج بن ابى سلمه بن عبد العزىهمسرشخالده بنت خویلد بن أسدانساب، ۱/۴۰۶غیره بن عوف بن ثقیفهمسرشهند بنت کعب بن ثمالهانساب ۱۳/۴۳۳محمد بن یوسف ثقفىهمسرشأم إسماعیل بنت المهلبانساب، ۱۳/۴۲۶محمد بن یوسف ثقفىهمسرشحمیده بنت عبد الله الأعمى بن عبد اللهانساب، ۹/۳۶۱مختار بن ابى عبید ثقفىشوهر خواهرش عبد الله بن عمرانساب، ۶/۳۸۱ــــــهمسرانشأم ثابت بنت سمره بن جندب فزارىطبرى، ۶/۶۶و۱۰۷و۱۱۲ــــــــــــأم زید الصغرى بنت سعید بن زیدطبقات،۳/۲۹۲; انساب، ۱۰/۴۷۳ــــــــــــعمره بنت النعمان بن بشیرطبرى، ۶/۱۱۲;انساب، ۶/۴۴۳ــــــــــــأم ثابت بنت سمره بن جندبانساب، ۶/۴۴۰مسعود بن معتب ثقفىهمسرانشأم عمرو بنت المقوم بن عبد المطلبطبقات، ۸/۴۰ــــــــــــفاخته بنت المقوم بن عبد المطلبانساب، ۴/۲۹۴ــــــــــــمیمونه بنت حارث بن حزن هلالىطبقات، ۸/۱۰۴:طبرى،۱۱/۶۱۱نافع بن حارث بن کلدهدامادعتبه بن غزوان بن جابر مازنى; طبرى، ۳/۵۹۷نفیع بن حارث بن کلدهدامادعتبه بن غزوان بن جابر مازنىطبرى، ۳/۵۹۷ــــــهمسرشمیسه بنت سحام من بنى ربیعطبقات، ۱۰/۳۶۱;انساب،۳/۱۶وهب بن عبد ثقفىهمسرشهاله بنت خویلد انساب،۱/۴۰۶
پی نوشت:

۱ کارشناسى ارشد تاریخ اسلام و عضو مؤسسه پژوهشى حوزه و دانشگاه۲٫ ثقیف در لغت به معناى «حاذق» آمده است. (تاج العروس، ماده ثقف، ج ۲۳، ص ۵۹; ثقافت [ثَفَ ]زیرکى، زیرک و سبک روح و چست و چالاک گردیدن، زیرک و استاد شدن; سخت استوار شدن. نیز دانا و استاد در حرب و طعن و ضرب; و نیز، دانستن و یافتن. (لغت نامه دهخدا، ماده ثقافت و ثقف.) قرطبى، التعریف فى الانساب و التنویه لذوى الاحساب، ص ۸۲٫) واژه ثقیف در قرآن نیامده، اما شش مورد از مشتقات ریشه «ثقف» نظیر « ثقفوا، ثقفتموهم، تثقفنهم و یثقفوکم » آمده است. بقره(۲) آیه ۱۹۱; نساء(۴) آیه ۹۱; آل عمران(۳) آیه ۱۱۲; احزاب (۳۳) آیه ۶۱; انفال(۸) آیه ۵۷; ممتحنه(۶۰) آیه ۲٫۳ . قلقشندى، نهایه الارب فى معرفه انساب العرب، ص ۱۸۶٫۴ . ابن هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۴۹; ابن کلبى، نسب معد و الیمن الکبیر، ج ۱، ص ۱۲۲;ابن سلام، النسب، ص ۲۶۶;خلیفه بن خیاط، الطبقات، ص ۱۰۴; بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۱، (نام عیلان، «الناس» بود، پسرش قیس بن عیلان را قیس عیلان نیز مى نامند مادر «الیاس و الناس» دو فرزند مضر، رباب نام داشت.); همان، ج ۱، ص ۲۵، و نیز ص ۳۶۶ – ۳۳۷ (بلاذرى گوید: در غزوه حنین اشراف هوازن و دیگران از تبار قیس براى جنگ جمع شدند، از اینجا شاید بتوان این نظریه را که انتساب ثقیف به «قیس» را قبول دارد، ترجیح داد. مقدسى، البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۱۲۳; ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص ۲۴۳، ۲۵۹ و ۲۶۶; قرطبى، التعریف فى الانساب و التنویه لذوى الاحساب، ص ۸۳; قلقشندى، همان، ص ۱۸۶; و نیز تاج العروس، ج ۲۳، ص ۶۰ – ۵۹، «حصفه به فتح صاد نیز آمده است.» و نیز در جواد على، المفصل، ج ۴، ص ۵۰۷، خصفه با خاء و سکون صاد آورده است.۵٫ شرح نهج البلاغه، ج ۸، ص ۳۰۳٫۶ . ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۴۸; بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۵; ابن کلبى، همان، ج ۱، ص ۱۲۵، «هر دو سلسله نسب را آورده، اما انتساب به «ایاد» را اول ذکر کرده است.); ابو الفرج اصفهانى، الاغانى، ج ۲، ص ۴۶۳ به نقل از ابن کلبى.۷ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۵; ابوالفرج اصفهانى، همان، ج ۲، ص ۴۶۳ به نقل از ابن کلبى; ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۸، باب ۱۳۵، ص ۳۰۴ و قلقشندى، همان، ص ۶۱۹٫۸ . ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۴۹٫۹ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۵، «نام عبد ابى رغال قیس بود».10 – همان، ج ۱، ص ۲۵; ابو الفرج اصفهانى، همان، ج ۲، ص ۴۶۳ و أعلام النبوه، ص ۲۹۵٫۱۱ . همان.۱۲ . همان; و نیز بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۶ به نقل: از حماد الراویه: «ثقیف من ولد ابى رغال، و ابورغال من بقیه ثمود»; ابن جوزى، المنتظم، ج ۳، ص ۳۴۳، وى گوید: «بعید است این ابورغال همان حاکم ستم گر باشد، بلکه به شخص راهنماى ابرهه نزدیک تر است و اگر او این باشد پس وى از فرزندان ثقیف است، دیگر ابوثقیف بودنش صحیح نیست».13 . ابوالفرج اصفهانى، همان، ج ۲، ص ۴۶۳٫۱۴ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۷ – ۲۶ و یاقوت حموى، معجم البلدان، ج ۴، ص ۹، «تیره هاى قیبله نخع از اویند.»15 – نام مکان است، «وجّ» را به نام وج بن عبد الحى از عمالقه مى نامیدند، بکرى، معجم ما استعجم، ج ۱، ص ۶۴ و یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۷ – ۹٫۱۶ . جواد على، همان، ج ۲، ص ۵۹۴ و ج ۴، ص ۱۴۶،«او یکى از حکیمان عرب بود که پیش از سال ۵۲۵ م. مى زیست.۱۷ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۷; یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۸ – ۹ و مسعودى، مروج الذهب، ج ۲، ص ۵۲٫۱۸ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۷٫۱۹ . یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۸-۹٫۲۰ . ابوالفرج اصفهانى، همان، ج ۲، ص ۴۶۴ – ۴۶۵٫۲۱ . دینورى، المعارف، ص ۸۰٫۲۲ . القلم(۶۸) آیه ۱۹٫۲۳ . یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۱۱، قبیصه، رئیس شرطه مغیره بن شعبه در کوفه از فرزندان دمون است و برخى از فرزندان دمون در کوفه با ثقیف در یک خطّه زندگى مى کردند.۲۴ . زبیدى، تاج العروس (ماده طوف)، ج ۲۴، ص ۱۰۲، «نام صدف، مالک بن مرتع بن کنده است.»25 . بکرى، همان، ج ۱، ص ۶۴; یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۷ – ۱۱ و زبیدى، همان، (ماده طوف)، ج ۲۴، ص ۱۰۲٫۲۶ . قسطلانى، المواهب اللدنیه، ج ۱، ص ۳۳۶: «ان جبرئیل اقتلع الجنه التى کانت لاصحاب الصریم»; جواد على، همان، ج ۴، ص ۱۴۶; اثیر، الکامل، ج ۱، ص ۴۲۰و صقر، الطائف فى العصر الجاهلى و صدر الاسلام، ص ۲۰ به نقل از: البدء و التاریخ، ج ۲، ص ۱۰۹٫۲۷ . یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۹ و جواد على، همان، ج ۴، ص ۱۴۳٫۲۸ . طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۸۰٫۲۹ . همان.۳۰ . قمى، تفسیر قمى، ج ۱، ص ۳۷۱; طوسى، التبیان، ج ۶، ص ۳۰۰; طبرسى، مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۹۰ و فیض کاشانى، تفسیر الصافى، ج ۳، ص ۹۱ – ۹۳٫۳۱ . یعقوبى، البلدان، ص ۹۶; بکرى، همان، ج ۱، ص ۶۴ و یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۸-۱۱٫۳۲ . یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۸-۱۱٫۳۳ . جواد على، همان، ج ۴، ص ۱۴۲٫۳۴ . همان; ضعیف، العصر الجاهلى، ص ۲۵ و آلوسى، بلوغ الارب، ج ۱، ص ۱۹۱٫۳۵ . جواد على، همان، ج ۴، ص ۱۴۶٫۳۶ . قلقشندى، همان، ص ۱۸۶٫۳۷ . بکرى، همان، ج ۱، ص ۶۴ و یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۷-۹٫۳۸ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۵ – ۲۶; قلقشندى، همان، ص ۱۸۶; ضعیف، همان، ص ۲۵، ۶۰، ۱۲۶ و جوادعلى، همان، ج ۴، ص ۱۴۳٫۳۹ . دینورى، المعارف، ص ۸۰ و قلقشندى، همان، ص ۱۸۶٫۴۰ . یعقوبى، البلدان، ص ۹۶; بکرى، همان، ج ۱، ص ۶۴; یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۸-۱۱; قلقشندى، همان، ص ۱۸۶ و کحاله، معجم قبائل العرب، ج ۱، ص ۱۴۱٫۴۱ . یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۸-۱۱٫۴۲ . بلاذرى، البلدان و فتوحها و احکامها (فتوح البلدان)، ص ۶۴٫۴۳ . بلاذرى، انساب الاشراف، جزء۱، ص ۲۷; بکرى، همان، ج ۱، ص ۶۴ و یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۹٫۴۴ . این نام به هر دو صورت مُعَتّب و مُعْتِب آمده است، ابن حزم، همان، ص ۲۶۷ و ابن حجر، الاصابه، ج ۴، ص ۴۰۶٫۴۵ . افسانه هایى در مورد چگونگى ساخت قلعه و برج و باروى طائف گفته شده و این از آن دست است.۴۶ . فارق، تاریخ الرده، ص ۷ و صقر، الطائف فى العصر الجاهلى و صدر الاسلام، ص ۳۹٫۴۷ . کحاله، همان، ج ۱، ص ۱۴۸٫۴۸ . دینورى، المعارف، ص۹۱٫۴۹ . صقر، همان، ص ۶۳٫۵۰ . قلقشندى، همان، ص ۲۶۴٫۵۱ . عیون الاثر، ج ۱، ص ۲۷۱٫۵۲ . جوادعلى، همان، ج ۴، ص ۵۱۷٫۵۳ . بلادى، معجم معالم الحجاز، ج ۵، ص ۱۹۴، به آنان «قریش ثقیف» و «قریش خیر الاشراف» نیز مى گویند و دلیلى نداریم که آن ها از ثقیف باشند جز این که در مناطق مسکونى مشترکى زندگى مى کردند، اما نمى توانیم با جزم و قطع بگوییم آنان از ثقیف نیستند.۵۴ – همان، ج ۱۰، ص ۹۱، («بنو نمیر» از قبیله ثقیف را «نمور» مى نامند.)۵۵ . کحاله، همان، ج ۱، ص ۱۴۸ – ۱۴۹٫۵۶ . محمدبن حبیب بغدادى، المحبر، ص ۲۰۰٫۵۷ . جاحظ، کتاب الحیوان، ج ۲، ص ۳۲۰٫۵۸ . زبیدى، تاج العروس، ماده حمر; حاج حسن، حضاره العرب فى عصر الجاهلیه، ص ۱۴۸٫ زندگى آنان در جاهلیت در این چند چیز خلاصه مى شد: ابیضان: آب و شیر، اسودان: خرما و شراب، احمران: گوشت و شراب یا طلا و زعفران و یا زیور و طیب. و اصفران به طلا و زعفران نیز گفته مى شده است، این مجموعه را «أحامره» مى نامند. اعشى چنین سروده است:ان الأحامره الثلاثه أهلکت *** مالى و کنت بها قدیماً مولعاالخمر و اللحم السمین و أطّلى *** بالزعفران فلن أزال مبقعا.۵۹ . قفطى، تاریخ الحکماء، ص ۲۲۲ – ۲۲۴ و ابن العبرى، تاریخ مختصر الدول، ص ۹۲٫۶۰ . واقدى، المغازى، ج ۳، ص ۹۶۰ و ابن سعد، الطبقات الکبرى ، ج ۱، ص ۲۳۷٫۶۱ . دینورى، همان، ص ۵۴۸٫۶۲ . ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۲۱۱ – ۲۱۴; محمدبن حبیب بغدادى، المحبر، ص ۲۰۰; تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۲۵۶ ـ ۲۵۸; ارزقى، اخبار مکه، ص ۱۷۹; دینورى، همان، ص ۶۱۶ و جوادعلى، همان، ج ۴، ص ۵۱۸٫ « حُمْس و حِلّه » دو آیین عرب در جاهلیت بود. از جمله آداب حمس، در پناه سایه نرفتن در منى در مراسم حج، و وقوف در مشعر بود، ایشان چون خود را اهل حرم و برتر مى دانستند از حرم خارج نمى شدند و به عرفه نمى رفتند چون خارج از حرم است و هنگام وارد شدن به خانه هاى خویش از در آن داخل نمى شدند.۶۳ . تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۲۵۶، یعقوبى تلبیه هاى قبایل زیادى را آورده است.۶۴ . جوادعلى، همان، ج ۴، ص ۱۴۵ و کحاله، همان، ج ۱، ص ۱۵۱٫۶۵ . قلقشندى، همان، ص ۴۰۰ و ابن حزم، همان، ص ۴۹۱٫۶۶ . ابن کلبى، الأصنام، ص ۱۶٫۶۷ . ارزقى، همان، ص ۱۲۶ و جوادعلى، همان، ج ۴، ص ۱۴۵٫۶۸ . ارزقى، همان، ص ۱۲۶٫۶۹ . کحاله، همان، ج ۱، ص ۱۵۱: «…یضاهؤن بها بیت الله الحرام بمکه».70 . صقر، همان، ص ۵۲ – ۵۳٫۷۱ . ابن کلبى، الأصنام، ص ۱۶ – ۱۷ و صقر، همان، ص ۵۲ – ۵۳٫۷۲ . صقر، همان، ص ۵۲-۵۳٫۷۳ . النجم (۵۳) آیه ۱۹ – ۲۰٫۷۴ . ابن کلبى، الأصنام، ص ۱۷٫۷۵ . صقر، همان، ص ۵۳ و توفیق بروّ، تاریخ العرب القدیم، ص ۲۹۴; هیرودت لات را به خداى سامیان شمالى عشتروت و نیز به (آلهه الفلک) تشبیه کرده و آن نظیر مادرى بزرگ براى آلهه است.۷۶ . ابن کلبى، الأصنام، ص ۱۷٫۷۷ . طبرى، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۲۷، ص ۳۴٫۷۸ . نوعى از کهانت و طیره است. فراهیدى، العین، ج ۲، ص ۷۴۲ و جوهرى، صحاح، ج ۱، ص ۵۴۷٫۷۹ . صقر، همان، ص ۵۴٫۸۰ . ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۸۷، «معنى السدنه: الذین یقومون بأمر الکعبه».81 . ابن کلبى، الأصنام، ص ۱۶ : «کان سدنتها من ثقیف بنو عتاب بن مالک»; ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۸۷: «کان سدنتها و حجابها بنو معتب من ثقیف»; ابن حزم، همان، ص ۴۹۱، «سدنتها ابوالعاصى»; جوادعلى، همان، ج ۴، ص ۱۴۵: «کان سدنتها من ثقیف بنو عتاب بن مالک و هم من ثقیف»; و نیز همان، ج ۴، ص ۵۱۸، «کان سدنتها من آل ابى العاص بن ابى الیسار بن مالک من ثقیف»، کحاله، همان، ج ۱، ص ۱۵۱: «کان سدنتها ابوالعاص بن ابى الیسار بن مالک الثقفى».82 . صقر، همان، ص ۵۴٫۸۳٫ کحاله، همان، ج ۱، ص ۱۵۱ و تاریخ العرب القدیم، ص ۲۹۴٫۸۴ . ابن هشام، همان، ج ۴، ص ۱۸۶٫۸۵ . صقر، همان، ص ۴۷٫۸۶ . مرزبانى، معجم الشعراء، ص ۲۰۱٫۸۷ . دینورى، همان، ص ۶۰٫۸۸ . ابن سلام، طبقات الشعراء، ص ۱۰۰و۱۰۱٫۸۹ . ضیف، همان، ص ۱۰۶، ۱۱۱، ۲۰۹، ۴۱۴ – ۴۱۶، (با تلخیص).۹۰ . ابن سلام، همان، ص ۱۰۱٫۹۱ . ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۶، ص ۲۷۶ – ۲۷۸ و ابن سلام، همان، ص ۱۰۳٫۹۲ . ارزقى، همان، ص ۱۸۳٫۹۳ . جوادعلى، همان، ج۴، ص ۴۳۸٫۹۴ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۵; الاغانى، ج ۲، ص ۴۶۳ و ماوردى، اعلام النبوه، ص ۲۹۵٫۹۵ . ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۱۲۹; ابن حزم، همان، ۲۴۳ و جوادعلى، همان، ج ۴، ص ۱۴۶٫۹۶ . بلاذرى، همان، ج ۱، ص ۲۷; یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۸ – ۹ و مسعودى، همان، ج ۲، ص ۵۲٫۹۷ . خثعم از قبیله هاى یمنى با سه تیره شهران، ناهس و کرر [ کَوْد] از فرزندان أنمار بن إراش است. النسب، ص ۳۰۳ – ۳۰۴٫۹۸ . کحاله، همان، ج ۱، ص ۱۴۸٫۹۹ .ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۱۹۷; ایام العرب فى الجاهلیه، ص ۳۳۱ و بستانى، دائره المعارف، (ذیل ثقیف)، ج ۶، ص ۳۲۷٫۱۰۰ . منابع آن پیش از این گذشت.۱۰۱ . تاریخ یعقوبى، ج ۲،ص ۳۶٫۱۰۲ . واقدى، المغازى، ج ۳، ص ۸۸۴ – ۸۸۵٫۱۰۳ . همان، ج ۳، ص ۹۶۲; ابن سعد، همان، ج ۱، ص ۲۳۷ و صقر،همان، ص ۱۰۸٫۱۰۴ . خضرى بک، الدوله الامویه، ص ۳۳۷٫۱۰۵ . ابن ابى الحدید، همان، ج ۴، ص ۱۳۳٫۱۰۶ . جوادعلى، همان، ج ۲، ص ۵۹۴٫۱۰۷ . همان.۱۰۸ . کحاله، همان، ج ۱، ص ۱۴۸٫۱۰۹ . همان، ج ۱، ص ۱۴۹ و یاقوت حموى، همان، (ذیل وجّ).۱۱۰ . کحاله، همان، ج ۱، ص ۱۴۹ و بستانى، دائره المعارف ، (ذیل ثقیف)، ج ۶، ص ۳۲۷٫۱۱۱ . «در مورد محل سکونت ثقیف به این بیت استشهاد مى شود.» یاقوت حموى، همان، ج ۴، ص ۱۱٫۱۱۲ . یاقوت حموى، همان، ذیل طائف، جزء۴، ص ۱۱; بلاذرى، انساب الاشراف، جزء۱، ص ۲۷; ما سرزمین مان را از هر تیره و ایلى حراست مى کنیم همان گونه که ثقیف به وسیله دیوار طائف (یا این که همان گونه که ثقیف) از طائف حراست کرد، در حالى که گروهى آمدند تا آنان را غارت کنند و شمشیرها میان ایشان قرار گرفت.۱۱۳ . ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۱۹۷; ایّام العرب فى الجاهلیه، ص ۳۳۱ و بستانى، دائره المعارف، (ذیل ثقیف)، ج ۶، ص ۳۲۷٫۱۱۴ . ابن حزم، همان، ص ۲۶۷،« در یکى از نسخه هاى چاپ مصر این کتاب، نام وى به جاى سبیعه، شفیعه آمده است. او مادر عروه بن مسعود و خاله امیه بن ابى الصلت شاعر بود.»115 . ایّام العرب فى الجاهلیه، ص ۳۳۴ – ۳۳۵٫۱۱۶٫ این دو غزوه در بخش دوم این مقاله خواهد آمد.۱۱۷ . قلقشندى، همان، ص ۴۲۳٫۱۱۸ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۷۵٫۱۱۹ . ابن هشام، همان،ج ۱، ص ۴۹٫۱۲۰ . همان; بلاذرى، همان، ج ۱، ص ۲۵ – ۲۶; مسعودى، همان، ج ۲، ص ۵۳; ابن جوزى، المنتظم، ج ۳، ص ۳۴۳; ماوردى، همان ص ۲۹۵; ارزقى، همان، ص ۱۴۲; جوادعلى، همان، ج ۴، ص ۱۴۷٫۱۲۱ . صقر، همان، ص ۳۵٫۱۲۲ . جوادعلى، همان، ج ۷، ص ۲۲۹ ـ ۲۲۸٫۱۲۳ . ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۱۹۹٫۱۲۴ . همان، ج۱، ص ۱۹۹ و جوادعلى، همان، ج۷، ص ۵۰۹ و ۲۹۷٫۱۲۵ . عمر فروخ، تاریخ صدر الاسلام و الدوله الأمویه، ص ۴۲ و دروزه، عصر النبى(صلى الله علیه وآله) و بیئته قبل البعثه، ص ۷۴ ـ ۷۲٫۱۲۶ . جوادعلى، همان، ج ۷، ص ۲۳۳ ـ ۲۳۲ و گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص ۹۴ ـ ۹۳٫۱۲۷ . صقر، همان، ص ۲۰-۳۰٫۱۲۸٫ جواد على، همان، ج ۷، ص ۳۶۵ و دروزه، ص ۸۴ ـ ۸۰٫۱۲۹٫ جوادعلى، همان، ج ۷، ص ۳۶۵٫۱۳۰ . همان، ج ۴، ص ۱۴۲٫۱۳۱ . همان، ج ۴، ص ۱۴۶٫۱۳۲ . عبیدى، الطائف و دور قبیله ثقیف العربیه، ص ۸ به نقل از: مورخ فرانسوى سیدیو. و صقر، همان، ص ۳۹٫۱۳۳ . عمر فروخ، همان، ص ۴۲٫۱۳۴ . ضعیف، همان، ص ۲۸، ۶۰ و ۸۶٫۱۳۵ . جوادعلى، همان، ج ۴، ص ۱۵۲٫۱۳۶ . دروزه، همان، ص ۸۰ ـ ۸۴٫۱۳۷ . یعقوبى، فتوح البلدان، ص ۴۸۶٫۱۳۸ . دروزه، همان، ص ۸۰ ـ ۸۴٫۱۳۹ . جوادعلى، همان، ج ۷، ص ۳۷۶ ـ ۳۷۵، دکتر جوادعلى گوید: حباشه در تهامه برپا مى شد.۱۴۰ . تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۲۷۰٫۱۴۱ . ایام العرب فى الجاهلیه، ص ۳۲۶٫۱۴۲ . جوادعلى، همان، ج ۷، ص ۳۷۸٫۱۴۳ . همان.۱۴۴ . همان، ج ۷، ص ۳۸۳ ـ ۳۸۲٫۱۴۵ . دروزه، همان، ص ۸۴ ـ ۸۰٫۱۴۶ . جرجى زیدان، تاریخ التمدن الاسلامى، ج ۱، ص ۲۹٫۱۴۷ . جوادعلى، همان، ج ۷، ص ۳۸۲٫۱۴۸ . تقوى، مبانى جمعیت شناسى، ص ۶۵ ـ ۷۴٫۱۴۹ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۸، ص ۲۶۷٫۱۵۰ . مسعودى، همان، ج ۳، ص ۲۱۶٫۱۵۱ . همان، ج ۳، ص ۲۱۶٫۱۵۲ . عبیدى، همان، ص ۸ و صقر، همان، ص ۳۹٫۱۵۳ . بلاذرى، البلدان و فتوحها و احکامها (فتوح البلدان)، ص۶۴٫۱۵۴ . دائره المعارف علوم اجتماعى، ص ۱۴۰ – ۱۴۴٫۱۵۵ . بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۷۵٫۱۵۶ . مرزبانى، همان، ص ۲۵۱٫۱۵۷ . دروزه، همان، ص ۸۴ ـ ۸۰ و ضیف، همان، ص ۲۸، ۶۰ و ۸۶٫۱۵۸ . ابن هشام، همان، ج ۲، ص ۳۱۳ – ۳۱۴; تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۵۴: «قال عروه: تالله ما رایت مثل محمّد(صلى الله علیه وآله)لما جاء له». شاید از این جا بود که خداوند نور ایمان را در دل عروه روشن کرد و بعدها مسلمان شد و به دست قومش ثقیف شهید شد.
کتابنامه:۱ ـ قرآن کریم۲ ـ نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى، چهاپ هفتم: تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۴ .۳ ـ آلوسى بغدادى، محمود شکرى، بلوغ الإرب فى معرفه أحوال العرب، تحقیق محمد بهجه اثرى، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۳۱۴ ق .۴ ـ ابن ابى الحدید، محمد (متوفاى ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۳۸۵ ق .۵ ـ ابن اثیر، عز الدین ابو الحسن بن على(متوفاى ۶۳۰ ق)، اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تحقیق على محمد معوّض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق .۶ ـ ــــ ، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر و دار بیروت، ۱۳۸۵ ق .۷ ـ ابن العبرى، غریفوریوس ملَطى (متوفاى ۶۸۵ ق )، تاریخ مختصر الدول، ترجمه تاج پور ریاضى ، تهران، اطلاعات، ۱۳۶۴ .۸ ـ ابن جوزى، عبدالرحمن بن على بن محمد (۵۰۸ – ۵۹۷ ق)، المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ق .۹ ـ ابن حجر عسقلانى، احمد بن على (متوفاى ۸۵۲ ق)، الإصابه فى تمییز الصحابه ، چاپ اول: بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق .۱۰ ـ ابن حزم اندلسى، على بن احمد بن سعید (۳۸۴ ـ ۴۵۶ ق)، جمهره أنساب العرب، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۳ ق .۱۱ ـ ابن سعد، محمّد بن سعد هاشمى بصرى (متوفاى ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبرى، الطبقه الخامسه من الصحابه (سلسله الناقص من طبقات ابن سعد)، تحقیق محمد بن صامل السلمى، چاپ اول: الطائف، مکتبه الصدیق، ۱۴۱۴ ق .۱۲ ـ ـــــــــــــــ ، الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبد القادر عطا، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق .۱۳ ـ ابن سلام، ابو عبید قاسم (۱۵۴ ـ ۲۲۴ ق)، النسب، تحقیق مریم محمد خیر الدرع و مقدمه سهیل زکّار ، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۰ ق .۱۴ ـ ابن سلام، محمد بن سلام جمحى (متوفاى ۲۳۱ق)، طبقات الشعراء، چاپ دوم: بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق .۱۵ ـ ابن کلبى، ابو المنذر هشام بن محمد بن السائب (متوفاى ۲۰۴ ق)، نسب معد و الیمن الکبیر، تحقیق ناجى حسن، چاپ اول: بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۸ ق .۱۶ ـ ــ، الأصنام (تنیکس الاصنام)، ترجمه سید محمد رضا جلالى نائینى (تاریخ پرستش عرب پیش از اسلام)، تهران، نشر نو، ۱۳۶۴ .۱۷ ـ ابن هشام، عبدالملک بن هشام بن ایوب الحمیرى (متوفاى ۲۱۸ ق)، السیره النبویه (سیره ابن هشام)، تحقیق مصطفى سقا و دیگران، قم، نشر ایران، ۱۳۶۳ .۱۸ ـ ابوالفرج اصبهانى، على بن الحسین بن محمد (۲۸۴ ـ ۳۵۶ ق)، الأغانى ، تحقیق دار احیاء التراث العربى، چاپ اول: بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۱۴ ق .۱۹ ـ ارزقى، ابوالولید محمد بن عبدالله بن احمد (متوفاى حدود ۲۵۰ ق)، أخبار مکه و ما جاء فیها من الأثار ، تحقیق رشدى صالح مَلْحَسْ، قم، منشورات الرضى، ۱۳۶۹ .۲۰ ـ بروّ، توفیق، تاریخ العرب القدیم، چاپ اول: دمشق، دارالفکر، ۱۹۸۲ م .۲۱ ـ بستانى، بطرس، دائره المعارف قاموس عام لکل فنّ و مطلب، بیروت، دارالمعرفه، [بى تا].۲۲ ـ بکرى أندلسى، ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز (متوفاى ۴۸۷ ق)، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، تحقیق مصطفى سقاء، چاپ سوم: بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۳ ق .۲۳ ـ بلادى، عاتق بن غیث، معجم معالم الحجاز، مکه، دار مکه، [بى تا] .۲۴ ـ بلاذرى، احمد بن یحیى (متوفاى ۲۷۹ ق)، أنساب الأشراف، تحقیق محمد حمید الله، قاهره، دارالمعارف، [بى تا] .۲۵ ـــــــــــــ، البلدان و فتوحها و احکامها (فتوح البلدان)، تحقیق سهیل ذکار، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۲ق .۲۶ ـ تقوى، نعمت الله، مبانى جمعیت شناسى ، چاپ اول: تبریز، انتشارات نیما، ۱۳۶۹ .۲۷ ـ جاحظ، عمرو بن بحر (متوفاى ۲۵۵ ق)،کتاب الحیوان، تحقیق عبد السلام هارون، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۶ ق .۲۸ ـ جاء المولى، محمد احمد و دیگران، أیام العرب فى الجاهلیه، بیروت، دارالجیل، ۱۴۰۸ ق .۲۹ ـ جوهرى، اسماعیل بن حمّاد (متوفاى ۳۹۳ ق)، الصحاح (تاج اللغه و صحاح العربیه) ، تحقیق احمد عبدالغفور عطّار، چاپ سوم: بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۴۰۴ ق .۳۰ ـ حاج حسن، حسین، حضاره العرب فى عصر الجاهلیه.ـ بیروت، مؤسسه الجامعیه للدارسات و النشر و التوزیع، [بى تا].۳۱ ـ خضرى بک، محمد، الدوله الامویه، تحقیق محمد عثمانى ، بیروت، دارالقلم، ۱۴۰۶ق .۳۲ ـ خلیفه بن خیاط (متوفاى ۲۴۰ ق)، الطبقات، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دارالفکر، [بى تا].۳۳ ـ خلیل بن احمد فراهیدى، العین، تحقیق مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم، اسوه، ۱۴۱۴ ق .۳۴ ـ دروزّه، محمد عزّه، عصر النبى(صلى الله علیه وآله) و بیئته قبل البعثه، [بى جا]، دار الیقظه العربیه، ۱۳۸۴ق .۳۵ ـ دهخدا، على اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۳ .۳۶ ـ دینورى، عبدالله بن مسلم بن قتیبه (۲۱۳ – ۲۷۶ ق)، المعارف، تحقیق ثروت مکاشه، چاپ دوم: قاهره، دارالمعارف، ۱۹۶۹م .۳۷ ـ زبیدى، سید محمد مرتضى حسینى (متوفاى ۱۲۰۵ ق)، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق مصطفى مجازى، بیروت، دارالهدیه، ۱۴۰۸ ق .۳۸ ـ زیدان، جرجى، تاریخ التمدن الإسلامى، بیروت، دارالمکتبه الحیاه، [بى تا].۳۹ ـ صَقر، نادیه حسنى، الطائف فى العصر الجاهلى و صدر الاسلام، چاپ اول: مکه، دارالشروق، ۱۴۰۱ ق .۴۰ ـ ضیف، شوقى، العصر الجاهلى، ترجمه علیرضا ذکاوتى قراگزلو، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ .۴۱ ـ طباطبائى، سید محمد حسین (متوفاى ۱۳۶۰)، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، انتشارات جامعه مدرسین، [بى تا].۴۲ ـ طبرسى، فضل بن حسن (متوفاى ۵۴۸ ق)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تصحیح رسولى محلاتى و فضل اللّه یزدى طباطبائى، چاپ هشتم: بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۸ ق .۴۳ ـ طبرى، محمد بن جریر (متوفاى ۳۱۰ ق)، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه،۱۴۱۲ق .۴۴ ـ طوسى ، محمد بن الحسن (۳۸۵ ـ ۴۶۰ ق)، التبیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى، [بى تا].۴۵ ـ عبیدى، عبد الجبار منسى، الطائف و دور قبیله ثقیف العربیه، چاپ دوم: ریاض، دار الرفاعى، ۱۴۰۳ ق .۴۶ ـ على، جواد، المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، چاپ دوم: بغداد، جامعه بغداد، ۱۴۱۳ ق .۴۷ ـ فارق، خورشید احمد، تاریخ الرّده، اقتباس و تهذیب از کتاب الاکتفاء کلاعى یلنسى، چاپ دوم: [بى جا]، دار الکتاب الاسلامى، [بى تا] .۴۸ ـ فروخ، عمر، تاریخ صدر الاسلام و الدوله الأمویه، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۳م.۴۹ ـ فیض کاشانى، محسن (متوفاى ۱۰۹۱ ق)، تفسیر الصافى، چاپ سوم: تهران، مکتبه الصدر، ۱۴۱۵ق /۱۳۷۳ ) .۵۰ ـ قرطبى، احمد بن محمد اشعرى، التعریف فى الانساب و التنویه لذوى الاحساب، تحقیق سعد عبدالمقصود ظلام ، قاهره، دارالمنار، ۱۹۹۰م .۵۱ ـ قسطلانى، احمد بن محمد بن قسطلانى (۹۲۳ ق)، المواهب اللدینه بالملح المحمدیه، تحقیق مأمون بن یحیى الدین الجنان، چاپ سوم: بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ ق .۵۲ ـ قفطى، تاریخ الحکماء، ترجمه قرن ۱۱ق، به کوشش بهمن دارایى ، چاپ دوم: تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۱ .۵۳ ـ قلقشندى، احمد بن على بن احمد بن عبدالله، نهایه الارب فى معرفه أنساب العرب ، بیروت، دار الکتب العلمیه، [بى تا].۵۴ ـ قمى، على بن ابراهیم (بعد ۳۰۷ ق)، تفسیر القمى، اعداد سید طیّب موسوى جزایرى ، چاپ سوم: قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ ق .۵۵ ـ کحّاله، عمر رضا، معجم قبائل العرب القدیمه والحدیثه ، چاپ هفتم: بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۴ ق .۵۶ ـ گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، سیدهاشم حسینى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، [بى تا].۵۷ ـ ماوردى، ابوالحسن بن على بن محمد (متوفاى ۴۵۰ ق)، أعلام النبوه، تصحیح خالد عبدالرحمن عک، چاپ اول: بیروت، دار النفائس، ۱۴۱۴ ق .۵۸ ـ محمد بن حبیب بغدادى (متوفاى ۲۴۵)، المحبر، تحقیق سید کسروى، قاهره، دار الغد العربى، [بى تا].۵۹ ـ مرزبانى، محمد بن عمران، معجم الشعراء، بیروت، دارلجیل، ۱۹۹۱م.۶۰ ـ مسعودى، على بن حسین (متوفاى ۳۴۶ ق)، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ ق .۶۱ ـ مقدسى، مطهر بن طاهر ، البدء و التاریخ ، باریز، [بى تا]، ۱۹۰۳ م .۶۲ – یاقوت حموى، یاقوت بن عبدالله رومى بغدادى (متوفاى ۶۲۶ق )، معجم البلدان ، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۳۹۹ ق .۶۳ ـ یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى ۲۸۴ ق)، البلدان ، ترجمه محمد ابراهیم آیتى، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۶ ق .۶۴ ـ ، تاریخ یعقوبى ، بیروت، دار صادر، [بى تا].تاریخ در آینه پژوهش / سال اول، ش ۳، پاییز ۸۳
منبع:سایت قبس

 

نوشته قبلی

معاد جسمانی از دیدگاه ابن عربی

نوشته‌ی بعدی

تحولات سیاسی ایران و عراق در قرن ۵و۶

مرتبط نوشته ها

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

نوشته‌ی بعدی

تحولات سیاسی ایران و عراق در قرن ۵و۶

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا