11 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

تبيين فصاحت و بلاغت قرآن كريم

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

طبق اظهارات اهل فن رسول خداصلی الله عليه وآله جهت اثبات صدق دعوت خود شمار فراوانی قضايای خارق‏العاده داشته است كه معجزه ناميده می‏شود. شاخص‏ترين آنها كه جنبه جاودانگی هم دارد، قرآن كريم است. اين كتاب بزرگ آسمانی از جهات گوناگون خارق‏العادگی دارد كه وجوه اعجاز قرآن خوانده می‏شود (1) . يكی از آن وجوه هنرنمايی از نظر زيبايی كلام قرآن است كه در اصطلاح اهل تخصص به آن فصاحت می‏گويند. سعی نگارنده در اين مقاله بر اين است كه در اين‏باره بحث كرده و هاله هايی از ابهام را از چهره اين وجه از اعجاز بزدايد. موضوعاتی كه در اين امر محور بحث قرار خواهد گرفت، عبارتند از: 1. هنر در خدمت وحی; 2. تعريف واژه های فصاحت‏ و بلاغت‏; 3. نقل دو گواه بر برتری فصاحت قرآن كريم.
1. هنر در خدمت وحی
شكی نداريم كه قرآن كريم در زمينه زيبايی و آرايش سخن هنرنمايی كرده است; در حدی كه با هيچ سخن زيبا و فصيحی قابل مقايسه و رقابت نيست. آنچه محل كلام است، اينكه آيا نظر قرآن فقط بر اين بوده است كه سخن نيكو گفته، هنرنمايی كند يا خواسته است، پيامهای ارزنده خود را القا كند، منتها با بيان شيرين و شيوا؟ ما بر نظر دوم هستيم. يعنی وقتی خداوند می‏فرمايد: و لكم فی القصاص حياة يا اولی الالباب‏ (2) يا لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا (3) يا انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هوالابتر (4) و صدها آيات فصيح ديگر، در همه اينها قرآن حامل پيامهای بسيار مهم است; منتها آنها را در قالب زيباترين اسلوب و هنرمندانه ترين تعابير القا كرده است; بطوريكه از كلمات و سخنان مخلوق نمی‏توانيم، برايش مشابهی نقل كنيم و آيات را به آن‏ها تشبيه نماييم. 2. تعريف لغوی فصاحت و بلاغت
فصاحت‏ در لغت‏به چند معنا اطلاق می‏گردد كه يكی از آنها روشنی و ظهور است. در اين آيه كريمه نيز به همين معنا آمده است: و اخی هارون هو افصح منی لسانا (5) ; يعنی ايشان از من روشن گفتارتر است‏ . بلاغت‏ به معنای وصول و انتهاست. بلغ فلان مراده ; يعنی به مراد خود رسيد. بلغ الراكب المدينة; يعنی بآنجا منتهی شد (6) . 3. تعريف فصاحت و بلاغت در علم بلاغت
فصاحت در علم بلاغت‏ سه شاخه دارد: فصاحت در مفرد، فصاحت در كلام، فصاحت در متكلم; ولی بلاغت ‏يا در كلام است و يا در متكلم، و در مفرد بلاغت معنا ندارد و صحيح نيست ‏بگوييم: كلمة بليغة‏ . پس از آنچه گفته شد، پنج قسم حاصل می‏شود: 1- كلمه فصيح; 2- كلام فصيح; 3- متكلم فصيح; 4- كلام بليغ; 5- متكلم بليغ. 4. 1. فصاحت كلمه در تعريف فصاحت در مفرد چنين گفته اند: آن كلمه ای است كه از تنافر حروف و غرابت و مخالفت ‏با معيار زبان خالی باشد . اگر كلمه ای از تنافر حروف و غرابت و مخالفت قانون لغوی سالم باشد، فصيح است و اگر از يك جهت از اين جهات سالم نبود، فصيح نخواهد بود; پس در حصول معنای مراد همه شرائط بايد باشد و اما در عدم تحقق آن معنا لازم نيست، همه شرايط مفقود باشد; بلكه اگر يكی از آنها هم نباشد، كلمه غير فصيح خواهد بود; يعنی مثلا كلمه ای كه تنافر حروف و غرابت ندارد، ولی مخالف قاعده لغوی است، غير فصيح است. الف. تنافر حروف‏ آن است كه كلمه سنگين باشد و انسان نتواند آن را به آسانی در زبان جاری كند. اگر نظم يا نثری مشتمل بر اينگونه واژه ها باشد، بايد گفت كه نه تنها آن كلمه بلكه آن نظم يا نثر از فصاحت‏ خواهد افتاد; مانند واژه مستشزرات‏ در شعر امرء القيس كه گويد: غدائره مستشزرات الی العلی تضل العقاص فی مثنی و مرسل (7) گيسوهای او بالا زده شده است; طوری كه دسته ای از آنها در موهای بافته شده و بافته نشده، پنهان می‏گردد. اين شعر از قصيده امرء القيس است و اتفاقا يكی از معلقات سبعه او همين قصيده می‏باشد. او مردی بسيار فصيح بوده است; مع ذلك در اين شعر از واژه معيوب مستشزرات‏ استفاده كرده است كه تنافر حروف دارد و به آسانی بر زبان جريان نمی‏يابد و با فصاحت منافی است (8) . ب. غرابت‏ آن است كه كلمه از نظر استعمال غير مانوس و از لحاظ مفهوم و معنا خيلی روشن نباشد. اگر واژه ای چنين عيب‏هايی را داشته باشد، فصيح نيست; مانند: كلمه مسرج‏ در شعر عجاج. وی گويد: و مقلة و حاجبا فرججا و فاحما و مرسنا مسرجا (9)
محل شاهد مسرج‏ است كه كلمه به علت غرابت و نامانوسی و نيز به جهت عدم وضوح معنا فصيح نيست (10) . ج. مخالفت قياس لغوی; يعنی واژه بر خلاف مقررات الفاظ موضوعه باشد; مانند كلمه اجلل‏ در جمله الحمدالله العلی الاجلل‏ كه با فك ادغام است; درحالی كه می‏بايست، دو لام آن در يكديگر ادغام می‏شدند; چون در تجانس دو حرف، قاعده اين است كه حرف اول ساكن و در حرف دوم ادغام‏شود; اينچنين: الحمدلله العلی الاجل‏ (11) . در قرآن واژه ای كه يكی از اين ايرادها و ضعفهای مذكور را داشته باشد، پيدا نمی‏شود; لذا همه كلماتش فصيح است (12) . 4. فصاحت كلام در تعريف فصاحت در كلام چنين گفته اند: آن كلامی است كه از ضعف تاليف و تنافر كلمات و تعقييد خالی و از فصاحت‏برخوردار باشد . الف. ضعف التاليف: و آن عبارت از اين است كه كلام بر خلاف قانون نحو كه در ميان جمهور نحات مشهور است، تاليف شده باشد; مثل اضمار قبل از ذكر لفظی و معنوی و حكمی (13) ; مانند: ضرب غلامه زيدا . اين كلام فصيح نيست; چون اضمار قبل از مرجع ذكر شده است: مرجع ضمير در غلامه‏ زيد است كه متاخر آمده است; البته در بعضی مآخذ اضمار قبل از ذكر حكمی را از ضعف تاليف محسوب نكرده اند و اين درست‏به نظر می‏رسد (14) . ب. تنافر كلمات: مراد از آن اين است كه وقتی كلمات را در كنار هم می‏چينند در مجموع، عبارت سنگينی را تشكيل بدهند كه در اين صورت، عبارت فصيح نخواهد بود; هر چند واژه ها جداگانه فصيح باشند; مثلا گفته اند: اين بيت فصيح نيست: و قبر حرب بمكان قفر و ليس قرب قبر حرب قبر قبر حرب در محلی بی‏آب و علف واقع شد. حتی در كنار قبر او قبری هم نيست. قفر يعنی بی‏آب و علف. حرب‏ نام شخصی است كه برايش حرب بن اميه‏ می گفتند. او را كسی كشت و سپس با بيت فوق برايش نوحه سرايی كرد. گفته اند: اين بيت فصيح نيست; زيرا واژه هايش در اثر قريب المخرج بودن حروف آنها در زبان به سختی و سنگينی جاری می‏گردد، بطوريكه اگر يك نفر بخواهد، سه بار اين بيت را پشت‏سر هم بخواند، بدون اشتباه ممكن نخواهد شد (15) . ج. تعقيد : مراد از تعقيد اين است كه دلالت كلام بر معنای مراد به جهت پاره ای از خلل و اشكالات، روشن نباشد. چه اين خلل از ناحيه ناحيه نظم الفاظ باشد يا از ناحيه تركيب معانی. در صورت اول آن را تعقييد لفظی و در صورت دوم آن را تعقييد معنوی گويند. تعقيد لفظی; مانند: و ما مثله فی الناس الا مملكا ابو امه حی ابوه يقاربه اين شعر از فرزدق شاعر معروف و فصيح عرب زبان است. در اين شعر دايی هشام‏ بن‏ عبدالملك يعنی ابراهيم بن‏هشام بن اسماعيل مخزومی را تعريف می‏كند و می‏خواهد بگويد كه هيچ كسی نظير او در فضائل و وارستگی نيست; مگر خواهرزاده اش مملك‏ كه همان هشام‏بن عبدالملك‏ باشد; منتها در اين شعر نه صراحتا نامی از هشام بن‏عبدالملك‏ برده و نه تصريح كرده است كه او خواهرزاده ابراهيم بوده است; بلكه با تعبير مملك‏ با صيغه مفعول از او ياد كرده است; يعنی مردی كه از ملك و ثروت فراوان برخوردار است. او با اين تعبير روشن كرده كه منظورش هشام بن عبدالملك است و با تعبير ابو امه ابوه‏ هم مشخص كرده كه هشام بن عبدالملك خواهرزاده اوست. ملاحظه می‏شود كه شعر معقد و پيچيده است; در حالی كه اصل شعر چنين است: و ما مثله حی يقاربه فی الناس الا مملكا ابو امه ابوه در ميان مردم شخصی مانند ابراهيم جز هشام خواهرزاده اش پيدا نمی‏شود (16) . تعقيد معنوی; مانند اين شعر: ساطلب بعد الدار عنكم لتقربوا و تسكب عينای الدموع لتجمدا اين بيت از شخصی به نام عباس بن الاضف‏ است. هدف وی گويا اين است كه در روزگار هر چه را انسان آرزو می‏كند، به ضدش می‏رسد و چون قانون روزگار چنين است، من دوری و مفارقت‏ شما را می‏خواهم تا به ملاقاتتان نائل گردم و گريه و زاری می‏كنم تا فرج و مسرت برای ما حاصل گردد. وی سكب‏ را بر وزن فلس‏ كه كنايه از غصه و حزن آورده، درست است; ولی جمود العين‏ را كه كنايه از شادی و مسرت آورده، درست نيست; زيرا جمودالعين‏ را در جايی می‏آورند كه به انسان مصيبت رسيده، ولی هرچه می‏خواهد گريه كند، از چشمهايش اشك جاری نمی‏شود و از كثرت و شدت غصه چشمايش خشكيده است; از اين رو انتقال از اين معنا به گريه نكردن به ‏علت مسرت و شادی، به قرائن بسيار نيازمند است; لذا معنا معقد است و شعر از فصاحت افتاده است (17) . د. فصاحت كلمات: علاوه بر خلوص از ضعف تاليف و تنافر كلمات و تعقيد به هر دو قسم آن، مفردات كلام نيز بايد فصيح باشد كه شرح آن آمد. هرگاه همه اينها حاصل شد، كلام فصيح و گرنه غير فصيح خواهد بود و چون هيچ يك از اين عيوب در آيات قرآن كريم نيست، از فصاحتی كه در حد اعجاز و فوق طاقت‏بشری است، برخوردار است. 5. فصاحت متكلم فصاحت متكلم آن است كه متكلم مقاصد خود را با تعابير و واژه های فصيح بيان نمايد و اين خصوصيت در او به صورت ملكه در آمده باشد; لذا در تعريف آن چنين گفته اند: آن ملكه ای است كه به كمك آن می‏توان مقصود را به لفظی فصيح باز گفت (18) . 6. بلاغت در كلام در تعريف بلاغت در كلام چنين گفته اند: آن عبارت است از مطابقت كلام با مقتضای حال همراه فصاحت آن. يعنی علاوه بر اينكه كلام بايد فصيح باشد، بايد با مقتضای حال نيز تطابق داشته باشد. مثال كلام بليغ چنين است كه اگر مثلا كسی سخن ما را در زمينه حضور شخصی به نام زيد در خانه باور نداشته، به او ميگوييم: ان زيدا فی الدار يا والله ان زيدا فی الدار ; ولی اگر همچو كلامی را با اين همه تاكيدات به كسی بگوييم كه در قبال سخن ما شك و ترديدی ندارد و اگر برايش بدون تاكيد هم بگوييم، خواهد پذيرفت و مع‏ذلك از آن تاكيدات در جمله استفاده كنيم، در اين صورت كلام بليغ نخواهد بود. 7. بلاغت در متكلم شخصی كه دارای قدرت و ملكه ای باشد كه در اثر آن بتواند كلام بليغ بسازد، متكلم بليغ خوانده می‏شود; به همين جهت در تعريف آن گفته اند: آن ملكه ای است كه به سبب آن بتوان كلامی بليغ فراهم آورد (19) . نتيجه اينكه بعد از حصول معرفت كامل به هريك از تعاريف پنجگانه ادعا و عقيده ما اين است كه قرآن و وحی حتی يك مورد هم از اين گونه ضعفها نداشته، هم فصيح است و هم بليغ; آن هم به زبان كسی كه نه خطی نوشته و نه سطری خوانده است: و ماكنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون (20) نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشتبغمزه مساله‏آموز صد مدرس شد (21) 8. جلوه های اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن برخی از جلوه های برتری فصاحت و بلاغت قرآن كريم بر ساير كلامها به قراری است كه در پی می‏آيد: الف. قرآن كريم در بيان مسائل گوناگون خود اسلوب و روشی ويژه دارد; غير از اسلوبهايی كه بشر و فصحا و بلغای عرب دارند. حتی با اينكه شخص رسول‏خدا و حضرت اميرعليه السلام و ديگر ائمه از فصحا و بلغا عرب بودند و سخنان‏شان در اوج فصاحت و بلاغت‏بود، مع‏الوصف وقتی برخی از آيات درخلال سخنان آن بزرگواران قرار می‏گيرد، كاملا از سخنان آنها ممتاز و مشخص است. اين روشن می‏كند كه قرآن سخنی غير از سنخ سخنان بشر است. ب. برای فصاحت و بلاغت افراد بشر معمولا حد و حدودی است كه هرگز از آن حد تجاوز نمی‏كند; مثلا كسی سخن حماسی را نيك ادا می‏كند; ولی در مدح ضعيف است‏يا مداح فصيح و بليغی است; ولی در هجو ضعيف است‏يا در هجو تواناست; ولی قدرت رثاگری ندارد يا رثاگر خوب و فصيحی است; ولی در عرفان ضعيف است. خلاصه هيچ كسی كه در همه اين ابعاد تسلط داشته باشد، يافت نمی‏شود; ولی قرآن كريم اين‏چنين است و از جامعيت فصاحت و بلاغت در تمام جهات برخوردار است.ج. اين كتاب الهی بعضی بحثها را تكرار كرده است و درباره موضوعاتی چون زجر، ترغيب، وعده، وعيد، موعظه، تاريخ، يادآوری نعمتهای منعم، دنيا، آخرت، بهشت، جهنم، مرگ، حيات، مبدا، معاد، اعتقادات، اخلاقيات، سياست و غير اينها چندبار بحث كرده; ولی عليرغم تغيير در الفاظ و عبارات كوچكترين تغييری در اصل معنا رخ نداده است‏يا فصاحت و بلاغت عبارت دوم از عبارت اول نكاسته است; در حالی كه خاصيت تكرار در كلام بشر اين است كه دومی از نظر جودت و فصاحت و سلاست‏بيان به پايه اولی نمی‏رسد; لذا دكتر طه حسين وقتی اين كتاب را تعريف و تمجيد می‏كند، می‏گويد: نثر نيست; كما اينكه نظم هم نيست; بلكه قرآن است و امكان ندارد غير از آن، نام ديگری داشته باشد (22) . 9. دو گواه عينی بر اعجاز فصاحت و بلاغت اين بزرگ كتاب الهی در زمينه برتری فصاحت و بلاغت قرآن كريم دو داستان به شرح ذيل از امرءالقيس آورده اند: گواه اول : امرء القيس از مشاهير فصحای عرب بود; بطوريكه حتی در محاورات عادی هم واژه غير فصيح به زبان نمی‏آورد. هر واژه ای را بر زبان می‏آورد، دليل می‏شد به اين كه آن واژه فصيح است. می‏گويند: وی به سه واژه از قرآن خرده گرفته، گفت كه اين سه كلمه فصيح نيست و آنها عبارتند از: يستهزءون، كبار، عجاب‏ (23) . داستان را به عرض رسول خداصلی الله عليه وآله رساندند. حضرت از امرءالقيس دعوت كرد كه در روز معينی بيايد و گفته خود را اثبات كند. وی در روز موعود آمد و خدمت رسول خداصلی الله عليه وآله رسيد. حضرت در اولين برخورد با او طوری رفتار كرد كه رسم رفتار اعراب آن دوران نبود; لذا ناراحت‏شد و بی‏اختيار به حضرت گفت: اتستهزؤون و انا من كبار العرب ان هذا منك لعجاب; آيا مرا مسخره می‏كنی; در حالی كه من از بزرگان عرب هستم. اين از شما خيلی تعجب است. او با اينكه آن سه كلمه را غير فصيح می‏شمرد، بر زبان جاری كرد و بدين‏وسيله بی‏اختيار و ناخودآگاه فصاحت آنها را پذيرفت (24) . گواه دوم : قرآن كريم در ضمن آيات چندی تحدی كرده و از كسانی كه درباره آن اظهار ترديد می‏كنند می‏خواهد كه اگر صدور آن را از سوی خدا قبول نداريد، شما هم مانند آن يا ده سوره و يا لااقل يك‏سوره نظير يكی از سوره های قرآن را بياوريد (25) .امرءالقيس گفت: اشكال ندارد. من نظير آيه و لكم فی القصاص حياة‏ (26) را به الفاظی ديگر می‏آورم. گفتند: بياور! گفت: القتل انفی للقتل‏ ; يعنی كشتن برای جلوگيری از كشتن بهتر است. اهل فن و متخصصين سخن وی را با آيه كريمه سنجيدند، دريافتند كه آيه شريفه از هشت جهت نسبت‏به كلام امرءالقيس مزيت دارد كه از اين قرارند: 1. حروف سخن امرءالقيس بيش از حروف آيه شريفه است و سخن هراندازه كوتاهتر باشد، از نظر ايجاز كه يكی از وجوه فصاحت و بلاغت است، پسنديده تر است. آيه شريفه دوازده حرف، ولی كلام امرءالقيس چهارده حرف است. 2. در گفتار امرءالقيس دوبار واژه قتل‏ آمده است و اين كلمه از كلمات غيرمطبوع و تنفرآور است; به‏خلاف كلمه حياة‏ كه در آيه آمده و از هستی و زندگی خبر می‏دهد; نه از مرگ و نيستی. 3. باز كلمه انفی‏ در كلام امرءالقيس از سلب و نيستی حكايت می‏كند; ولی لحن قرآن اثباتی است و شكی نيست كه مثبت سبت‏به منفی امتياز دارد. 4. در كلام امرءالقيس ميان دو قتل فرقی گذاشته نشده و هر دو را با يك تعبير بيان كرده است; در حالی كه اولی قتل قصاص و دومی قتل جنايی است; به‏خلاف تعبير آيه شريفه كه هرگز به قتل ابتدائی از جهت قبحی كه دارد، تفوه نكرده و قتل عوضی و جزائی را نيز با تعبير قصاص‏ آورده است. 5. در كلام امرءالقيس وجود قتل علت عدم قتل معرفی شده است و اين جور برهان در نفوس چندان اثر ندارد; ولی آيه، قصاص را علت‏حيات اجتماعی معرفی كرده كه نسبت‏به تعبير امرءالقيس به مراتب قابل قبول‏تر است. 6. در كلام امرءالقيس لفظ قتل تكرار شده و تكرار در عبارت مخل فصاحت است; به خلاف آيه كريمه كه تكرار ندارد. 7. در آيه كريمه لفظ فی‏ آمده است و آن بر نگهداری و حفاظت دلالت می‏كند و می‏رساند كه قصاص مثل ظرفی كه مظروف خود را حفظ كند، حيات و نظام عائله بشری را حفظ می‏كند; در حالی كه در كلام امرءالقيس از كلمه فی‏ خبری نيست. 8. در آيه كريمه لفظ حياة‏ نكره آمده تا دلالت‏بر فخامت و عظمت آن كند; يعنی می‏فرمايد: در قصاص كردن برای شما يك نوع زندگی است كه آن زندگی ويژه و عاليترين گونه حيات است; در حالی كه كلام امرءالقيس هرگز معلوم نكرده است كه چه منزلت و مرتبه ای برای قصاص وجود دارد و اين را هم نرسانده است كه آيا قتل قصاص از قتل جنائی بهتر است‏يا نه؟ (27) ————————————————————————
پی نوشتها :1. مراجعه گردد به: مناهل العرفان، تاليف محمدعبدالعظيم زرقانی، ج‏2. 2. بقره، آيه‏179. 3. انبياء، آيه 22. 4. سوره كوثر. 5. قصص، آيه 34. 6. سيد احمد هاشمی، جواهر البلاغه، ص‏6 وص‏32; تفتازانی، مختصر المعانی، ص‏6-7 و مطول، ص 15 و ص‏25. 7. مستشرزات الی العلی; يعنی مرتفع شده به طرف بالا غدائر مفردش غديره است; يعنی دسته‏مو تضل; يعنی پنهان می‏كند عقاص بر وزن كتاب‏ ; يعنی مجموعه ای از مو مثنی‏ بر وزن مجزا ; يعنی موی بافته شده مرسل; يعنی موی بافته نشده و باز. 8. محمدباقر شريف; جامع الشواهد، ج‏2، ص‏111، باب الغين بعده الدال‏ . 9. مقلة‏ ; يعنی چشم مرحج‏ ; يعنی ظريف و كشيده فاحما ; يعنی موی سياه مثل ذغال مسرج‏ ; يعنی مانند شمشير سريجی كه در نهايت دقت و استوار باشد يا مانند چراغ از جهت نورافشانی و لمعان 10. مطول، ص‏18; مختصر المعانی، ص‏8; جواهرالبلاغة، ص‏9. 11. مطول، ص‏19 و 20; مختصرالمعانی، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص‏11-22. 12. مطول، ص‏19 و 20; مختصرالمعانی، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 13. مطول ص 19 و 20، مختصرالمعانی ص‏8-9، جواهر البلاغه ص 11-22. 14. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 15. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 16. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 17. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 18. مطول ص 19 و 20، مختصرالمعانی ص‏8-9، جواهر البلاغه ص 11-22. 19. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 20. عنكبوت، آيه‏48. 21. ديوان حافظ، نسخه فردين و دكتر قاسم غنی حرف دال، ص‏104. 22. راجع به وجوه اعجاز قرآن مراجعه گردد به; روح الدين الاسلامی، تاليف عفيف عبدالفتاح طباره، ص‏22 به بعد و البيان خوئی، ص‏51. 23. انعام آيه 5، نوح آيه ×22 كبار با تشديد و تخفيف خوانده شده است قاموس قرآن سيد علی اكبر قرشی ج‏6 ص‏74. 24. سيدابوالفضل نبوی قمی تفسير لئالی منثور ص‏237. 25. اسراء 88- هود 13- بقره 23. 26. بقره 179.

برچسب ها: اعجاز قرآن
نوشته قبلی

علوم بشرى و مثال هاى علمى در قرآن

نوشته‌ی بعدی

بازخوانی چند حدیث مشهور درباره عاشورا

مرتبط نوشته ها

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان
ویژه جنگ رمضان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)
امام زادگان

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

ارزیابی قیام مختار
نهضت های شیعی

ارزیابی قیام مختار

پاسخ به شبهات حدیث غدیر
غدیر خم

غدیر و فلسفه سیاسی اسلام

مهندسی فرهنگ عاشورا
نهضت حسینی

مهندسی فرهنگ عاشورا

نوشته‌ی بعدی

بازخوانی چند حدیث مشهور درباره عاشورا

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

غلو از دیدگاه تشیع

غلو از دیدگاه تشیع

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

ارزیابی قیام مختار

ارزیابی قیام مختار

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا