تحلیلى بر هویت جدید تروریستهاى تکفیرى در خاورمیانه
(با تأکید بر برخى از شاخص هاى توسعه یافتگى)
عبدالوهاب فراتى[۱]
ولى محمد احمدوند[۲]
مهدى بخشى شیخ احمد[۳]
چکیده
مطالعات کنونى از تحولات چند ساله اخیر در خاورمیانه نشان مىدهد که ظاهراً میان فقدان شاخصهاى توسعهیافتگى- بهویژه دموکراسى- و گسترش اسلامگرایىِ افراطى ارتباط محکمى وجود دارد و گروههاى افراطى و جنگهاى جهادى در فقدان همین شاخصها رونق پیدا کردهاند. این نشان مىدهد که گسترش دموکراسى و تعمیق برخى از شاخصهاى توسعهیافتگى مىتواند تودههاى مردم را از گروههاى جهادى دور کند و آنها را قانع سازد که بهترین الگوى زندگى، تساهل و مداراى سیاسى است. روند تحولات دموکراتیک در افغانستان و عراق تأییدى بر این مطالعات است. به همین دلیل برخى از پژوهشگران علوم سیاسى بر این عقیدهاند که گسترش جنگهاى جهادى در خاورمیانه عربى ریشه در بحرانهاى عقبماندگى این کشورها دارد و انگیزههاى مذهبى در رتبههاى بعدى در تعمیق این گروهها اثر مىگذارد. این مقاله تلاشى است تا از همین دیدگاه به بررسى تأثیر شاخصهاى توسعه یافتگى در ظهور و بسط گروههاى تروریستى تکفیرى بپردازد و برخى از شاخصهاى موجود در اینباره را بسنجد.
کلیدواژگان: تروریسم، تروریسم مذهبى، شاخصهاى توسعهیافتگى، دموکراسى، جریانهاى تکفیرى خاورمیانه.
الف. سرشت و ویژگىهاى تروریستهاى تکفیرى
منطقه خاورمیانه از جمله مناطق پر آشوب جهان است که مواجهه خشونتهاى جدید را تجربه مىکند. این تجربه زیانبار که متأسفانه به نام اسلام رقم مىخورد، پدیده نوظهورى است که برخى از پژوهشگران علوم سیاسى از آن به «تروریسم جدید» یاد مىکنند. پیوند اسلامگرایى با پدیدههایى مثل «خشونت»، «عملیات انتحارى» و «ضد مدرنیته» در تبلیغات غرب، براى کسانى که اطلاعى از اسلام ندارند، این توهّم را به وجود آورده است که اسلام یعنى خشونت. این ترادف که محصول اعمال گروههاى تکفیرى در خاورمیانه است، سبب شده تا دانشمندان علوم سیاسى از زاویه دیگرى به تحلیل این پدیده بپردازند. از نظر آنها تکفیرىهاى فعال در خاورمیانه دست به اقداماتى مىزنند که غیر قابل باور است. ترورهایى که انجام مىدهند کمتر در عملیاتهاى تروریستى پیشین سابقه داشته است. استفاده آنها از روشها و فنّاورىهاى جدید بهویژه انهدام خود از طریق عملیات انتحارى باعث شده است تا عدهاى از کارشناسان جهت بررسى تروریسم جدید از اصطلاح «فوق تروریسم»(Super terrorism) استفاده کنند.[۴] تعصب جدیدى که بعضى از سازمانهاى تروریستى، بهویژه گروههاى تکفیرى به راه اندخته اند، ما را وارد عصر جدید تروریسم کرده است که در آن، هم ترفندهاى کشتن افراد و هم گستردگى سطح خسارت مورد توجه قرار گرفته است.
.بدون این که علاقهاى به تعریف دقیق تروریسم داشته باشم[۵] و یا بخواهم تفاوتهاى فقهى این واژه با واژگانى همچون عملیات استشهادى را بررسى کنم، تنها بر این نکته تأکید مىکنم که بهسختى مىتوان میان تروریسم و بنیادگرایى، جنگهاى چریکى، جرم و جنایت و نیز قتلهاى سریالى، تمایز قائل شد. در بسیارى از موارد ممکن است یک عامل انتحارى، از دیدگاه این مقاله یک تروریست به شمار آید، ولى از منظر خود او و کسانى که او را به چنین کارى تشویق کردهاند، و یا او را آموزش دادهاند، یک جنگجوى آزاد بهحساب آید که فاصله او با بهشت بهاندازه فشار دادن یک ماشه کوچک کمربند انفجارى است. بىشک نمىتوان هیچ تعریفى از تروریسم بیان کرد که همه انواعِ گوناگون این پدیده را که در طول تاریخ همواره وجود داشته است، دربرگیرد. با این حال منظور از تکفیرىهاى تروریست در این پژوهش، گروهها یا سازمانهایى هستند که به بهانههاى مذهبى، خشونت سیستماتیک را حربه اصلى خویش قرار دادهاند. بر همین اساس تروریسم نزد این گروهها، تاکتیکى حسابشده است که از انگیزههاى مذهبى برخواسته و از زور یا خشونت علیه حکومتها، یا مردم استفاده مىکنند. تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومى و وادار کردن مخالفین به عقبنشینى، هدف اصلى آنها در عرصه مبارزه سیاسى است. در این عمل، قانون زیر پا گذاشته مىشود و هدف، بیشتر ایجاد ترس در گروه بزرگى از مردم است. تروریسم مذهبى که گروههاى تکفیرى به راه انداختهاند با گونههاى گذشته آن این تفاوت را دارد که قربانیان آن اغلب شهروندان بىگناهى هستند که یا بهطور تصادفى انتخاب شدهاند یا آنکه بهطور اتفاقى در موقعیتهاى تروریستى حضور داشتهاند. بدینسان تروریسم را مىتوان بهمثابه ابزارى در نظر گرفت که از هشت جزء تشکیل شده است:
-
عمل عمدى؛
-
داراى منطق خاص خود از سوى مرتکبین؛
-
خشونتآمیز؛
-
داراى هدف مذهبى و سیاسى؛
-
وحشتآفرین؛
-
سرپیچى از قوانین متعارف در جنگها؛
-
انتخاب اهداف خود از بین جامعه؛
-
خواستار تغییر رفتار به خصوص در جامعه مورد نظر.[۶]
آنچه رفتار خشونتآمیز گروههاى تکفیرى را از سایر تروریستها جدا مىسازد، آن است که انگیزههاى مذهبى، اصلىترین ویژگى ترورهاى آنها به شمار مىآید. در واقع انگیزههاى مذهبى باعث شده است تا تکفیرىها خشونت را وظیفهاى الهى براى خود دانسته و در نتیجه براى اعمال خود مشروعیت مذهبى قائل باشند. آنها با تعمیم مفهوم شرک بر مخالفان خود اعم از شیعه، سنى و مسیحى از یکسو و نیز استناد نادرست به سنت و سیره صحابه در انجام نوع فجیعى از کشتن مثل سر بریدن، از سوى دیگر، چنین اقدامى را عملى داراى اجر مىدانند و تبعاً از میان برداشتن انبوهى از آنها را که از مسیر عملیاتهاى انتحارى آسانتر است، دروازه بهشت قلمداد مىکنند. در بسیارى از موارد، گروههاى تکفیرى داراى علایق مذهبى ایدئولوژى کلىگرایانه هستند؛ بدین معنا که دنیا را میدان نبرد میان خیر و شر[۷] مىدانند. در همین راستا نیز از واژگانى کیهانى[۸] و دیالکتیکى از قبیل مؤمنین در مقابل کافران، نظم علیه هرجومرج و عدالت علیه بىعدالتى استفاده مىکنند. در نتیجه بیشتر این گروهها از نمادهاى مذهبى براى جمعکردن مردم در اطراف خود استفاده مىکنند. آنها خود را مستضعفینى معرفى مىکنند که براى احقاق حقوق خود علیه ستمگران قیام کردهاند و مىخواهند ملت خود را یا از دست حاکمان ظالم و یا از دست دشمنان خارجى نجات دهند. با اینهمه، به دلیل اینکه بیشتر آنها تمایل دارند که شهروندان غیر نظامى را مورد هدف قرار دهند و هیچ توجهى به جنس و سن آنها ندارند، در نتیجه از سوى قسمت اعظمى از همکیشان خود طرد مىشوند. همچنین نوع جنگى که تروریستهاى مذهبى به راه انداختهاند، ویژگىهاى منحصر به فردى دارد. این جنگها غیر متعارف و غیر متمرکز شدهاند. این گروهها بر خلاف جنگهاى سابق، هم دولتها و هم ملتها را هدف قرار مىدهند. اعضاى این گروهها هیچ لباس متحدى (یونیفورم) نمىپوشند و اهداف خود را از میان مردم عادى انتخاب مىکنند.[۹]
براى استفاده و حمایت از خشونت مذهبى باید «دشمنان تعریفشدهاى» وجود داشته باشند. مشخص کردن دشمن و تصمیم براى استفاده از خشونت علیه آنها به میزان بحرانى بستگى دارد که ایمان و جوامع گروههاى تکفیرى را تهدید مىکند. در سطح داخلى ممکن است مخالفتها به سمت فساد و بىعدالتىهاى سیستم سیاسى و یا سایر جوامع مذهبى هدایت شود. در سطح خارجى نیز ممکن است علیه نیروهاى خارجى که در جامعه حضور فرهنگى، اقتصادى و یا سیاسى دارند و تهدیدى علیه جامعه مذهبى چنین گروههایى محسوب مىشوند، تمرکز یابد. گروههاى تکفیرى از «وسایل، روشها و زمانهایى» استفاده مىکنند که بیشترین تأثیر را داشته باشند. آنها در مقابل دشمنان ابر قدرت خود از عملیاتهاى انتحارى استفاده مىکنند. این عمل باعث مىشود که سایرین نیز راه آنها را ادامه دهند. اهداف انتخابى از سوى آنها، نمادین است.[۱۰] این امر باعث مىشود تا از سویى بیشترین تأثیر روانشناختى را بر روى دشمن بگذارد و از سوى دیگر نیز اعتبار گروههاى تروریستى را میان هوادارانشان بالا ببرد. حمله به نمادهاى مهم نیز از جمله اهدافى است که به عمد از سوى چنین گروههایى انتخاب مىشود تا واکنش دشمن را در پى داشته باشد؛ مثل حمله تکفیرىهاى عراق به مرقد مطهر عسگریین (علیهماالسلام) در سامرا که یکى از نمادهاى شیعه در جهان است.
از نظر سازمانى نیز گروههاى تکفیرى، ساختارى رسمى بهصورت هرمى[۱۱] دارند؛ بدین معنا که اعضاى آن در پایین هرم و گروه مدیریتى یا رئیس در رأس هرم قرار گرفتهاند. این شکل از ساختار سازمانى در گروههاى سیاسى، اجتماعى، مذهبى و نظامى دیده مىشود. جایگزین ساختار هرمى، سیستم سلولى یا شبکهاى است. در این نوع از ساختار سازمانى هیچگونه کنترل مرکزى بر اعضا و یا سلولها وجود ندارد و همهى سلولها بهصورت مستقل عمل مىکنند و هیچوقت گزارشى به ستاد فرماندهى نمىدهند. این نوع از ساختار، «مقاومت بدون رهبرى»[۱۲] نیز نامیده مىشود که در گروههاى تکفیرى وجود دارد. در واقع چنین ساختارى به همه گروههاى منفرد تشکیلدهنده یک سازمان این اجازه را مىدهد که بهتنهایى دست به عمل بزنند. مقاومت بدون رهبرى، سیستمى است که در آن سازمان بر اساس اعضا و سلولهایش به فعالیت مىپردازد و از هیچ هسته رهبرى و یا کنترلى برخوردار نیست. در واقع مبارزها به خواست خود، به عضویت این شبکهها در مىآیند و آزاد هستند که به ایجاد سلول در محیط پیرامونى خود بپردازند. در نتیجه، ضربه زدن به اعضا و سازمانها باعث از میان رفتن شبکهها نمىشود؛ بهعبارتدیگر، ساختار گروههاى تکفیرى به نحوى است که بهسختى قابلشناسایى مىباشند. این گروهها، به دلیل جایگزین شدن روابط شخصى بهجاى روابط مبتنى بر سلسلهمراتب، بهجاى این که سازمان قلمداد شوند، بیشتر تحت عنوان شبکه توصیف مىشوند. گروههاى تکفیرى، به دلیل این که بیشتر به وسیله یک ایدئولوژى مشترک و نه بهصورت فیزیکى شکل یافتهاند، تحت عنوان دولت مجازى نیز یاد مىشوند. در واقع دولت مجازى، طرحى فراگیر است که بر شبکهاى از سازمانها حاکم بوده و بهطور ایدهآل پیوند هایى نامرئى پدید مىآورد که طرح را نگه مىدارد. شبکه ترور، رهبرى عملیات ندارد بلکه از واحدهایى تشکیل شده که بهسرعت در بخشهاى مختلف جهان شکل مىگیرند. علاوه بر این، انعطافپذیرى در ساختار سازمانى، این امکان را براى واحدهاى دور دست به وجود مىآورد که بدون اطلاع از دستورهاى مرکزى که فاقد وجود فیزیکى است، دست به عملیات تروریستى بزنند و بهصورت یک دولت مجازى عمل کنند. این ساختار انعطافپذیر این امکان را فراهم مىکند تا عملیات شبکه به لحاظ اقتصادى و اعضا کارآمدتر شود.[۱۳]
بهطورکلى سه نوع شبکه وجود دارد: اولى شبکه زنجیرهاى[۱۴] نامیده مىشود که در آن مردم، کالاها و اطلاعات در یک خط ارتباطى حرکت مىکنند و داراى نقاط اتصال جداگانهاى است. این نوع از شبکه براى سازمانهاى قاچاق مناسب است. دومین نوع، شبکه کانونى[۱۵] است که بیشتر در شرکتهاى تجارى دیده مىشود و در آن همه بازیگران سعى مىکنند تا هسته یا بازیگر اصلى شبکه باشند. گروههاى تروریستى قدیمى و نیز جنایى از این نوع شبکهها استفاده مىکردند. شبکه سلولى یا پیچیده[۱۶] سومین نوعِ از انواع ساختارهاى شبکهاى است که در گروههاى نظامى کوچک دیده مىشود. جایى که هر گروهى به گروه دیگر متصل است و ارتباطات و عدم تمرکز بالایى در شبکه حاکم است. گروههاى تکفیرى از چنین شبکهاى استفاده مىکنند[۱۷].
اما آنچه اهمیت دارد این مطلب است که امروزه تروریستهاى تکفیرى از تهدیدى ملى به تهدیدى بینالمللى تبدیلشده و در این عصر جهانىشدن و فناورىهاى پیشرفته، دیگر اقدامات تروریستى آنها محصور در مرزهاى ملى یا منطقهاى نمانده است. گرچه ترورهاى تکفیرى توسط گروههایى انجام مىشود که در مناطق حاشیهاى و یا نیمه حاشیهاى جهان؛ مثل اردن، یمن، افغانستان و عراق قرار دارند، یا از منزویان دولتهاى مدرن به شمار مىآیند؛ همانند سلفىهاى چچنى و آلمانى، ولى اهداف واقع در هسته اصلى و یا اهداف متعلق به آنها را در سراسر جهان مورد هدف قرار مىدهند و هرجایى از جهان که زمینه مستعدى براى انجام فریضه جهاد براى آنها فراهم آورد روانه آن جا مىشوند؛ به عبارت دیگر این نوع از تروریسم، فرا ملیتى[۱۸] بوده و مرزهاى ملى را در مىنوردد.[۱۹] با وجود اینکه حمایتکنندههاى دولتى از گروههاى تکفیرى، مثل عربستان سعودى هنوز هم نقش مهمى در تکفیرىهاى جدید ایفا مىکنند، اما جهانىشدن و در نتیجه، راحتى حرکت مردم و پولهاى آنها فرصتى در اختیار تکفیرىها قرار داده است تا منابع مالى خود را از طریق راههاى غیر قانونى و جنایتآمیز به دست آورند؛ بهعنوانمثال گروههاى تکفیرى از سازمانهاى جاسوسى پول دریافت مىکنند و یا از طریق غارت اموال دولت و مردم در کشورهایى مثل سوریه و عراق مشکلات مالى خود را حل مىکنند.
به دلیل پشتیبانى نشدن از سوى دولتها، اعضاى تکفیرىها بیشتر غیر حرفهاى (آماتور) هستند و بهطور کامل از جوامع خود جدا نمىشوند. این افراد بیشتر آموزشهاى خود را از طریق راههاى غیر رسمى (از جمله اینترنت) به دست مىآورند. غیر حرفهاى بودن اعضاى چنین سازمانهایى باعث مىشود تا به آموزش و حمایتهاى لجستیکى زیادى نیاز نداشته باشند[۲۰]. علاوه بر این خود شبکهها حمایتهاى لازم را از آنها به عمل مىآورند و نیازى به پشتیبانى دولتى ندارند. به دلیل غیر حرفهاى بودن تکفیرىها و فعالیتهاى آنها در زندگى روزمره، شناسایى آنها نیز سختتر شده است، چرا که از یکسو تا قبل از دست زدن به اعمال تروریستى، کسى آنها را نمىشناسد و از سوى دیگر بعد از عملیات نیز بلافاصله از گروه جدا شده و به فعالیتهاى عادى و زندگى روزمره خود مىپردازند.
ب. ریشههاى ظهور و بسط سلفىهاى تکفیرى
-
ندارى و سطح تحصیلات
ظهور نسل جدیدى از تروریستهاى تکفیرى که چهره رحمانى اسلام را در جهان خدشهدار کردهاند، برخاسته از عوامل متعددى است که توجه به آنها اهمیت دارد. بدون اینکه قصد بررسى همه عوامل موجود در اینباره را داشته باشم بیشتر مىکوشم از چشمانداز توسعهیافتگى به بررسى ابعادى از این رخداد بپردازم. از منظر توسعهیافتگى، افراد به دلیل ارتقاى سطح سواد و نیز تمکن مالى، آنچنان به زندگى فنى گره مىخورند که نه وقت پرداختن به ایدئولوژىهاى کاذبى مثل تفکر سلفیه دارند و نه ورود به این گروهها را عقلانى تفسیر مىکنند. افراد بدون این که به نوع تفکر و عقیده دیگران اهمیت بدهند، در کنار آنها زندگى مىکنند و تساهل و مداراى سیاسى و فکرى را سرلوحه کار خود قرار مىدهند. تجارب میدانى اینجانب از کشورهاى ترکیه و مالزى که دو الگوى توسعهیافته در جهان اسلام هستند نشان مىدهد که آنها به سبب رشد عقلانى که بر اثر روند رو به رشدِ شاخصهاى توسعهیافتگى داشتهاند، کمتر به چنین افکارى تمایل پیدا کردهاند. اهل سنت نیز در کنار علویان و شیعیان در شهرهاى توسعهیافتهاى مثل استانبول زندگى مىکنند و هر زمان که اذانهاى یکدیگر را مىشنوند، در نماز جماعت همدیگر شرکت کرده و با هم مصافحه مىکنند. عکس این، مشاهدات عینى دیگرى از کشورهاى توسعهنیافتهاى مثل عراق، سوریه و افغانستان، نشان مىدهد که پایین بودن شاخصهاى توسعهیافتگى، هزینه زندگى سیاسى آنها را بالا برده و آنها را در وضعیتى منفى از رشد نگهداشته است. حتى اخبار دریافتى از افغانستان و پاکستان نشان مىدهد که گروههاى تکفیرى به محلى براى امرار معاش افراد بىکار و تهىدست تبدیل شدهاند و البته به تدریج، جذابیتهاى مذهبى به انگیزههاى قدرتمندترى در رفتار آنها تبدیلشده است؛ اما آنچه تحلیل و فهم ما را از ارتباط سلفیه با شاخصهاى توسعهیافتگى پیچیدهتر مىکند آن است که بدنه اصلى این گروهها را افراد طبقه متوسط شهرى تشکیل داده که هم تحصیلات بالا و هم توانایى مالى خوبى دارند. اغلب رهبران گروههاى داعش، جبهه النصره و القاعده اینچنین هستند. بخش دیگرى از اعضاى این گروهها، از کشورهاى توسعهیافته مثل فرانسه، آلمان و انگلیس روانه معرکه سوریه شده و از طبقات مدرن به شمار مىآیند. این که ندارى و پایین بودن سطح سواد تا چه میزان در رشد و بسط تکفیرىها نقش داشته است؟ سؤالى است که پاسخهاى مختلفى به آن داده شده است. با این همه به نظر مىرسد گروههاى جهادى از هر دو گروه تشکیل شدهاند؛ بدین معنا که مؤسسین آنها از طبقات متوسط شهرى، با دینى احساسى- عاطفى هستند و توزیعکنندگان و هواخواهان آنها از طبقات پایین اجتماعى اند، که سواد چندانى ندارند.
به همین دلیل، برخى از سیاست پژوهان در تحلیل سؤال مذکور، به عوامل خارجى و محیطى مانند فقر، سطح فکرى و فرهنگى، سطح سواد و آموزش ساختارهاى سیاسى و اجتماعى در ظهور گروههاى سلفى توجه کردهاند.[۲۱] که البته در ادبیات رایج، فقر بهعنوان عامل تروریسم بیش از هر عامل دیگرى ظاهر مىشود. از این نگاه، فقر اقتصادى، در سطوح نازل شاخصهاى زیستى عامل ایجاد و گسترش گرایشهاى سلفىگرى قلمداد شده است. مقوله فقر بر این اساس تعریف مىشود که هر فرد حداقل نیازهاى پایهاى را براى معیشت دارد که تأمین نشدن آنها موجب بروز مشکل مىشود؛ بهعبارتدیگر، فقر محرومیت عمیق از مواهب مادى است که راه توسعه متعارف فرد را تا آن درجه مانع مىشود که یکپارچگى شخص را به هم مىریزد. فقیر بودن از این دیدگاه به معناى ناتوانى در تأمین نیازهاى بیولوژیکى خود و خانواده از طریق منابع یا فعالیت خویش است.[۲۲] نظریهپردازان این طیف معتقدند که سلفى گرى و گسترش آن در خاورمیانه رابطه متقابل با فقر مادى دارد و خشونتهاى تروریستى از یکطرف مىتواند باعث افزایش فقر شود و از طرف دیگر فقر موجب رشد تروریسم
شود. از این نگاه، کشورهاى با میزان بالاى جمعیت فقیر، بیشتر در معرض رشد گروههاى سلفى گرى و تروریسم هستند؛ مثل افغانستان و پاکستان. گروههاى تروریستى به بهانه پناهگاه، کشورهاى فقیر و ضعیف را قربانى اقدامات خود مىکنند. عضو گیرى آنها در چنین کشورهایى مدیون نارضایتىهاى پرورشیافته از فقر است. نقطه مقابل این دو کشور، کشور ترکیه که رشد اقتصادى هشت درصدى را تجربه مىکند و ثروت مردم رو به افزایش است تمایل مردم به گروههاى سلفىگرى در این کشور بسیار کمتر است و هیچ دغدغه مادى نمىتواند آنها را به سمت کسب درآمد از طریق نظامىگرى سوق دهد.
گرچه فقر و بىعدالتى خود به خود به خشونت منتهى نمىشود اما در شرایط زمانى و مکانى خاص و تحت تأثیر پارهاى از عوامل، ممکن است به فروپاشى هنجارهاى حاکم و اصول و قواعدى که مانع خشونت مىگردند منجر شوند و نابسامانى اجتماعى فراهم آورند که در آن صورت، اعمال خشونت غیر قابل پیشگیرى است. امیل دورکِیم معتقد است که نابسامانى اجتماعى در نهایت موجب پیدایش حس رنجیدگى و ملامت آزار دهندهاى مىشود که نتیجه آن به دو صورت خودکشى و دیگرکشى بروز مىکند.[۲۳] البته این موضع رئیس پیشین سازمان تجارت جهانى، وزیر کنونى خزانهدارى انگلستان و بسیارى از محققین مبنى بر رابطه فقر و تروریسم با نقدهاى گستردهاى روبرو بوده است. این که آیا تروریسم واقعاً در تنگدستى و فقدان تحصیلات ریشه دارد یا نه؟ از نظر عقلى ممکن است بپذیریم احتمالًا درگیر شدن افرادى که عملًا چیزى براى از دست دادن ندارند در فعالیتهایى که به نابودى خودشان منجر مىشود از بقیه افراد بیشتر است. این شعور متعارف را مىتوان نتیجه مقایسه بىواسطه از تحلیلهاى پیشین از فعالیتهاى تروریستى تلقى کرد؛ بهعنوانمثال نظریه اقتصادى و سنتى جنایت[۲۴] را
مىتوان براى تحلیل فعالیتهاى تروریستى بهکار گرفت. همچنین مىتوان از نظریه اقتصادى خودکشى[۲۵] براى تحلیل عملیات انتحارى بهره برد، یا به وضع اقتصادى فرقههاى مذهبى «برمان»[۲۶] براى تبیین مشارکت در گروههاى تروریستى جدا از دیگران استناد کرد. بهکارگیرى این نظریهها بهمنظور تبیین انواع تروریسم ممکن است بهغلط به ما بفهماند که این اشخاص به خاطر فقدان زمینه کافى براى چیره شدن بر بىعدالتىهاى اجتماعى و اقتصادى با تملایات تروریستى بیشتر به شیوهاى خاص گرایش دارند. افرادى با فرصتهاى کمتر درون دنیاى حقوقى با دنیاى بیرونى یا دنیاى سکولار، آمادگى بیشترى جهت ارتکاب جنایت و خودکشى یا پیوستن به فرقههاى مذهبى دارند. افرادى با مجال کمتر نیز مستعدّ پیوستن به گروههاى تکفیرى هستند.
بررسى ذهنیت تروریستى را مىتوان با مرورى انتقادى نسبت به نوشتههاى گسترده در خصوص «بیزارى از جنایت»،- پدیدهاى که بسیارى از عالمان آن را خیلى مرتبط به تروریسم قلمداد کردهاند (هام و کرس)-[۲۷] آغاز کرد. به همین قیاس گلیسر و ایچ (۱۹۹۸)[۲۸] بر اساس شواهد مبتنى بر تجربه گفتهاند که اعدامِ بدون محاکمه سیاه پوستان و رشد واقعى تولید ناخالص ملى در بین سالهاى ۱۹۳۸ تا ۱۹۸۲ با یکدیگر وابستگى مثبت داشتهاند. در ضمن با بهکارگیرى اطلاعات خام گروههاى متنفر از جنایت در ایالات متحده در سال ۱۹۹۷ دریافتند که احتمال وجود گروههایى همچون کوکلاکس کلن با حداقل دیپلم متوسط در یک محله مشخص بهطور مثبت با سهم جمعیت آن ناحیه مرتبط بوده است. بالعکس، دادههاى جمعآورى شده بین سالهاى ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۵ در شهر نیویورک نشان مىدهد که جنایتهاى انجام شده علیه سیاهان، یهودیان، آسیایىها و همجنسگرایان با نرخ بیکارى شهر ارتباطى نداشته است. از اینرو، مىتوان استدلال کرد که شواهد پژوهشهاى نسبتاً بزرگتر وجود رابطه مستقیم بین فقدان تحصیلات و تروریسم در ایالات متحده را نفى مىکند؛ بنابراین نبود هر گونه رابطه معکوس بین تنفر از جنایت و فقر یا فقدان تحصیلات، منحصر به ایالات متحده نیست. تنها کروگر و پیشگه (۱۹۹۷)[۲۹] توانستند با استدلال ثابت کنند که مقدار خشونت ارتکابى علیه خارجىها در آلمان به تحصیلات و میانگین دستمزد حاصل از تولید صنعتى آن کشور ربطى ندارد.
به همین قیاس، بر اساس مطالعات اداره پژوهشهاى فدرال ۱۹۹۹ در رابطه با ویژگىهاى جامعه شناختى تروریستهاى کشورهاى مختلف اینگونه نشان مىدهد که تروریستها عموماً تحصیلاتى بالاتر از حد متوسط دارند. تعداد بسیار کمى از تروریستهاى غربى درس نخوانده و بىسوادند. اعضاى مسنتر و سرکردگان غالباً افرادى متخصص همچون دکتر، بانک دار، وکیل، مهندس، روزنامه نگار، استاد دانشگاه و مدیران میانى دولت بودهاند. این حقیقت که تروریستها محصور به هیچ مرز بندى ملى نیستند از ناحیه راسل و میلر (۱۹۸۳)[۳۰] هم حمایت مىشود. این دو کوشیدند تا نمایى جامعه شناختى از تروریستهاى نوین ترسیم کنند. آنها توانستند این مهم را بر مبناى کار تألیفى به ضمیمه تحلیل اجتماعى اقتصادى خصوصیات بیش از ۳۵۰ تروریست از میان گروههاى فعال تروریستى در سالهاى ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ از کشورهاى آرژانتین، برزیل، آلمان، ایران، ایرلند، ایتالیا، ژاپن، فلسطین، اسپانیا و ترکیه انجام دهند. آنها بر اساس تحلیل همه جانبه استدلال مىکنند که تقریباً دو سوم کسانى که بهعنوان
تروریست شناسایى شدهاند افرادى با تحصیلات دانشگاهى فارغالتحصیل مقطع کارشناسى ارشد و یا دانشجوى مقطع کارشناسى ارشد هستند. همچنین خانم «حسن» در کتابى جالب و کنجکاوانه (۲۰۰۱)[۳۱] اخیراً نشان داده که در قضیه تروریسم مدلهاى سنتى جنایت، خود کشى و دین مورد استفاده قرار نمىگیرد. او در مقالهاى حاوى مصاحبههایش با حدود ۲۵۰ تروریست و همدستانشان شامل کسانى که در عملیات انتحارى ناکام ماندهاند، نیز خانواده بمبگذاران متوفى و کسانى که بمب گذاران را آموزش دادهاند و آنها را به مأموریت فرستادهاند چنین گزارش داده است:
هیچیک از آنها بى سواد، به شدت فقیر، کوته فکر یا افسرده نبودهاند. بسیارى از آنها از طبقات میانى جامعه بودهاند و از متواریان که بگذریم بقیه شغل و حقوق ماهیانه داشتهاند. دو نفر از آنها نیز فرزند اشخاص میلیونر بودهاند.
اخیراً تشکیک در مورد این گمانه که فقر و جهل علت اصلى تروریسم مىباشد آغاز شده است. ویلگورن در مقالهاش در خصوص ویژگىهاى تروریستهاى هواپیما ربا در حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده مىنویسد:
در میان آنها افراد بالغ و تحصیل کرده و متخصص بودند که سالها براى مطالعه و آموزش در ایالات متحده وقت صرف کرده بودند.[۳۲]
غیر از او، دانیل پایپس نویسنده کتاب «صداى پاى اسلام جنگ طلب» معتقد است تروریستهاى سلفى بر خلاف تصور عامه، از اقشار فقیر، بى سواد و حاشیه نشین نیستند، بلکه بیشتر جوانانى تحصیل کرده از طبقات متوسط به بالاى اجتماعى مىباشند که محرک آنها نه مشکلات مادى معیشتى بلکه ایدئولوژى اسلام گراى جهادى است.[۳۳]
از این لحاظ اگر جریان تروریستى سلفى گرى بهعنوان یک شکل افراطى از عمل گرایى سیاسى تلقى شود رابطه عمیقش با فقر و جهل نباید تعجب کسى را بر انگیزد.
سالها پیش لرنر در سال ۱۹۵۸ یعنى سالى پیشتر از اینکه گروه تروریستهاى تحصیل کرده در کالجهاى غربى به سوریه، عراق و افغانستان سرازیر شوند این پیوند ظاهراً متناقض را در پژوهشى درباره عمل گرایى سیاسى در خاورمیانه مطرح کرد. سخن اصلى در این مقاله این بود: «این فرض متعارف مبنى بر اینکه تروریستها از میان ندارها هستند فاقد وجاهت منطقى است. تروریستها از میان زیاده خواهان برخاستهاند.»
این مقاله على رغم یافتههاى تحقیقات میدانى فوق و همچنین شواهد رسانهاى مبنى بر درصد بالاى تحصیل کردهها و مرفهین در گروههاى سلفى بر آن است که نمىتوان بهصورت تام عامل فقر را نادیده گرفت. کمترین تأثیر آن آماده کردن محیطى مستعد براى تکثیر ویروس ترور است. اگر چه خود ویروس را ارادههاى افزون طلب فرارى به وجود آورده باشند. در هر صورت فقر عامل معدّه است اما موجبه نیست. براى رهایى از این بحران، مىبایست از عوامل بنیادىتر سراغ گرفت.
-
تعصب و جمود فکرى
به غیر از فقر و افت تحصیلات که زمینه ساز سلفىهاى تکفیرى است، عامل مهم در میان آنها، تعصبهاى بى پایه مذهبى است. تعصب به معناى سخت گیرى و از چیزى سخت حمایت کردن است.[۳۴] این واژه با حمیّت مترادف است و انسان متعصب کسى است که عمل وى در چارچوب موازین عقلى و منطقى نیست. بیشتر برده احساس است تا خرد. تعصب در طرفدارى بى مورد خشم کنترل نشده و تصلّب محض به پارهاى ارزشهاى تفسیر پذیر موضوعیت مىیابد. در تعصب فقط احساس دخیل نیست. نوعى خود خواهى و «خود برتر بینى» نیز نهفته است. ابنخلدون تعصب را پایه قدرت سیاسى ذکر کرده است. به زعم وى گروههاى قبیلهاى که در ارتباطى احساسى- عاطفى با یکدیگرند مىتوانند به شرط وجود عاملى تهییج کننده و البته تجهیزگر درراستاى اهداف قدرت طلبانه مورد استفاده قرار گیرند. مثال وى اساس حکومتهایى است که در طول تاریخ با اتکا بر این عنصر غریزى توانستند بر دیگر اقوامى که ارتباطات احساسى- عاطفى بین آنها کمرنگ و ضعیف شده بود غلبه کنند. حمیت نیز بر همین منوال واژهاى است که از ادبیات قرآنى گرفته شده است. قرآن کسانى را که در تعصب بى منطق از موازین عدل الهى فاصله مىگیرند به حمیت جاهلى تعبیر کرده است.[۳۵] وضعیتى که رسالت قرآن عبور از آن و رسیدن به تعادل است.
به زعم نویسنده مقاله حاضر، تعصب دینى بنمایه اصلى سلفىهاى تکفیرى است که در جهت دسترسى به اهداف خود از هیچگونه جنایتى فروگذار نمىکنند و این را نمىتوان منحصر در اسلام دانست. همه ادیان چه مسیحیت، چه یهودیت و چه بودا واجد وجهى از خود حقیقت بینىاند که متشرعین جاهل را آماده هر گونه اقدام عمل گرایانه مىکنند، چه انسانى و چه غیر انسانى؛ اما آنچه در تحلیل تعصب اهمیت دارد پایههاى آن یعنى جهل و دیگرى تحریک است که تکفیرىها را به سمت خشونتهاى جدید مىکشاند.
مراد از جهل بىسوادى نیست. چنانچه گفته شد، تحقیقات گستردهاى در رابطه با فقر، بىسوادى و خشونت ذکر شد. معیّن شد این بىسوادى و فقدان تحصیلات دانشگاهى نیست که منجر به خشونتهاى تروریستى مىگردد. نظر به تحقیقات به عمل آمده بیشتر اعضاى بلند پایه و اعضاى میانه و بسیارى از اعضاى دونپایه گروههاى سلفى داراى تحصیلات دانشگاهى از کالجهاى غربىاند. لذا نمىتوان جهل را با بىسوادى مترادف دانست. یکى از راهگشاترین تحقیقات در این زمینه اثر فاخر ایزوتسو با عنوان «مفاهیم دینى و اخلاقى در قرآن» است. به زعم وى آنچه باعث تمایز اندیشه حیات جاهلى از حیات اسلام است، جهلى است که در مقابل آن «حلم» قرار مىگیرد نه کتابت و سواد.[۳۶] حلم عبارت است از صبر و متانت و نجنبیدن بىمنطق احساسى دربرابر محرکهاى بیرونى. در حلم نوعى اعتدال و حوصله قرار دارد. چنانچه قرآن از حیات جاهلى نقل مىکند مردمى تصویر مىشوند که به بهانههاى واهى و کوچک دچار برافروختگى و عصیان مىشوند. چه بسا که چند قبیله به خاطر سرایشِ شعرِ هجو آمیز یا کلامِ گزنده یکى از افراد قبایل، به جان هم افتادهاند و بدون ذرهاى عاقبت اندیشى خونها بر زمین ریختهاند.[۳۷]
نظر به تحقیقات مستشرقین، در حیات جاهلى پیش از اسلام، همه عناصر یک حیات متمدن وجود داشت. به نظر آنها سه شاخصه کتابت و سواد، ابنیه و آثار مدنى و تجارت که پایههاى اصلى یک حیات متمدن محسوب مىشوند در عربستان قبل از اسلام وجود داشت. اعراب هم داراى خط و کتابت بودند، هم تجار قریش در عرصه تجارت شرق و غرب فعال بودند و هم اینکه در عربستانِ قبل از اسلام، ابنیه و آثار مدنى دیده مىشد. ولى قرآن این حیات را با داشتن شاخصهاى تمدن، حیات جاهلى مىخواند نه حیات متمدن. صفت جهل بر آن اطلاق مىکند و لزوم عبور از آن را گوشزد مىکند. به نظر مىرسد در آن حیات جاهلى، کتابت و سواد بود ولى فهم وجود نداشت، تجارت بود ولى اثرى از تسامح که محصول تضارب آرا و برخورد تمدنها مىباشد، نبود. در آنجا مدنیّت بود، شهر بود، اجتماع انسانها وجود داشت ولى فرهنگ تعامل مدنى وجود نداشت. کافى بود شاعرى شعرى بسراید و ملتى در آتش بسوزند. لذا در این شرایط فرهنگى است که حلم که جامع صفات صبر و عفو و مدارا است وجود ندارد این جا بیشتر غریزه فرمان مىدهد تا عقل حسابگر. به همین دلیل قرآن وقتى مىخواهد مؤمنین غیر حلیم را تقبیح کند از صفت حمیت و تعصب جاهلى سخن به میان مىآورد.[۳۸]
پایه دیگر تعصب خشن، تحریک از خارج است؛ یعنى در تعصب، جهل، واقعیتى درونى ولى تحریک، عاملى خارجى است. جهل، عنصرى ناخواسته است ولى تحریک، هدفمند و با فاعلیتى حسابگر است. تحریک عمدتاً به پروژههاى سیاسى با ملاحظه قدرت بر مىگردد. حرکتهاى تروریستى خشن را نمىتوان جریاناتى خود جوش تلقى نمود. معمولًا یک ذهن دوراندیش دستهاى سیاه پشت پرده را مىبیند که با تحریک و لمس احساسات جاهلان متعصب سعى در پیشبرد اهداف خود از طریقِ حرکتهاى تروریستى دارد. مورخینى که از آزارِ نومسیحیان در امپراتورى روم گزارش داده اند فقط به پایه جهل پارهاى انسانهاى متعصب توجه نکردهاند، بلکه بیشتر نگاهها را متوجه بزرگان کنیسههایى کرده اند که با ظهور آیین جدید موقعیت خود را در خطر مىدیدند. به همین منوال خشونت سیاسى که فِرَق مذهبى علیه یکدیگر مرتکب مىشدند بیشتر دلایل مادى داشت تا اینکه فقط متکى بر احساس باشد. ماکیاولى وقتى که شهریار را نوشت بزرگان کلیساى روم را متهم نمود که با گسترش خشونت و جنگ بین ولایات ایتالیا باعث پاره پاره شدن وفادارىهاى ملى شده اند. ماکیاولى مطامع مادى آنها را مىدید نه دغدغه حقیقت را. در بسیارى مواضع، این خود ملاحظات قدرت نیست که عریان آشکار مىشود بلکه نقاب دین مىزند و پشت آن پنهان مىماند. در این میان چه کسى بهتر از جهال متعصب بىخرد است؟ جالب است بدانیم بسیارى از فاتحان بد نام تاریخ با ظاهر موجه و متشرع وارد کارزار قدرت مىشدند. تیمور لنگ که هر از چندگاه با عنوان جهاد و فتح سرزمینهاى کفر، جنگهاى خونینى به راه مىانداخت، حافظ قرآن بود. گفتهاند قرآن را از اول به آخر و از آخر به اول از حفظ مىخواند. تیمور خیلى متشرع بود ولى از هر شهرى که خارج مىشد کله منارهاى از سر مردم بى دفاع بهجا مىگذاشت. امروز نیز تروریستهاى تکفیرى همان راهى را مىروند که بد نامان تاریخ پیمودهاند. سلفىگرى از این حیث صرفاً متکى بر جهل نیست. تقریباً در هر جنایت و ترورى که این روزها در خاورمیانه اتفاق مىافتد دستهاى خبیث سوداگران قدرت دیده مىشود. دلارهاى نفتى، سرمایههاى ملى و نیروهاى اجتماعى که بعضى ازسرزمینهاى عرب بهجاى این که در خدمت مصالح مسلمین به کار بندند صرف کشتار مردان، زنان و کودکانى مىکنند که هر روزه اخبار آن از شهرهاى بغداد و دمشق و بیروت و پیشاور و کابل مخابره مىشود. در نتیجه آنچه امروز با نام تروریسم شناخته مىشود مولود هم آغوشى دو چیز است: جهل و خباثت. این خباثت همان «آنارشیست هدفمند» آمریکائىها در خاورمیانه است که بهتر مىتواند اهداف دول غربى در منطقه خاورمیانه را تأمین کند.
نتیجهگیرى
هم چنانکه گفته شد گروههاى تکفیرى راهى در جهان اسلام براى حل مسائل سیاسى گشودهاند که در تاریخ تروریسم بىسابقه بوده است. آنها با گشودن فصل جدیدى از آدم کشى پدیده «تروریسم نوین» را رقم زدند که داراى ماهیت و سازماندهى خاصى است. علل این پدیده را مىتوان جهل، تعصب و بى سوادى دانست که به نوعى از مؤلفههاى توسعهنیافتگى به شمار مىآیند. در واقع، فقدان دموکراسى، موقعیتى را براى پیدایش گروههاى تکفیرى فراهم نموده تا آنها براى رسیدن به اهداف سیاسى خویش دست به اسلحه برند و بر بحران عقب ماندگى کشور متبوع خویش بیفزایند. به همین دلیل، شاید تنها راه حل چنین پدیدهاى ترویج روح تساهل دینى در یک الگوى توسعه دینى است. تسامح که به معناى «به آسانى و نرمى با کسى برخورد کردن» است آن گاه که با تساهل به معناى بخشش، ترکیب مىشود ملتى رحمانى از مسلمانان فراهم مىآورد و امت پیامبر اسلام را دوباره به آیین سمحه و سهله باز مىگرداند.
منابع
کتابها:
-
قرآن کریم.
-
نهجالبلاغه.
-
آشکار، ژیلبر، جدال دو توحش، یازده سپتامبر و ایجاد بى نظمى نوین جهانى، ترجمه حسن مرتضوى، اختران، تهران ۱۳۸۴٫
-
ایزوتسو، توشیهیکو، مفاهیم اخلاقى دینى در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره یى، چاپ دوم: نشر فرزان، تهران ۱۳۸۸٫
-
بارتلى، هانرى، پیشرفت و فقر، مفاهیم و دیالکتیک آنها در تمدنها و فرهنگها، در مارک هنرى، پاولى، فقر، پیشرفت و توسعه، ترجمه مسعود محمدى، دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى، ۱۳۷۴٫
-
البوطى، رمضان، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه حسن صابرى، چاپ اول: آستان قدس رضوى، مشهد ۱۳۷۳٫
-
حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم ۱۴۱۲ ق.
-
خلیل بن احمد، کتابالعین، مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم ۱۴۰۹٫
-
رابرت گر، تد، چرا انسانها شورش مىکنند؟، پژوهشکده مطالعات راهبردى، تهران ۱۳۷۷٫
-
راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فى غریب القرآن، محمد سید کیلانى، تهران ۱۳۳۲٫
-
عالم، عبدالرحمن، تاریخ فلسفه سیاسى غرب، انتشارات دفتر مطالعات سیاسى، ۱۳۸۳ [بىجا]
-
عسکرى، حسن بن عبداللّه، معجمالفروق اللغویه، قم ۱۴۱۲ ق [بىنا].
-
على، جواد، المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد ۱۹۳۳ م.
-
فضایى، یوسف، مناظرات امام فخر رازى، تهران ۱۳۶۱ [بىنا].
-
فقیهى، علىاصغر، وهابیان، جلد اول، انتشارات صبا، ۱۳۵۲ [بىجا].
-
فیروز آبادى، القاموس المحیط، جلد ۳، دار الاحیاء التراث، [بىجا، بىتا].
-
ماکیاولى، نیکولو، شهریار، ترجمه داریوش آشورى، نشر مرکز، تهران ۱۳۷۵٫
مقالات:
-
توماس جى، بدى، «تعریف تروریسم بین المللى؛ نگرش علمى»، ترجمه سید رضا میر طاهر، مجله مطالعات راهبردى، شماره ۵ و ۶، پاییز و زمستان ۱۳۷۸٫
-
چریس، برنارد، «چهار اسلام»، ترجمه على گل محمدى، ماهنامه زمانه، شماره ۲۲، ۱۳۸۲٫
-
حنایى کاشانى، محمد سعید، «تسامح و تساهل»، نامه فرهنگ، شماره ۲۸٫
-
درى نورگورانى، حسن، «اقتصاد تروریسم»، فصل نامه علمى پژوهشى آفاق امنیت، سال پنجم، شماره ۱۶، ۱۳۹۱٫
-
زینالعابدین، یوسف، «تروریسم، چالش ژئوپلیتیکى نوین در جهان»، فصلنامه سیاست خارجى، سال بیست و یکم، شماره ۳، پاییز ۱۳۸۶٫
-
سلیمانى، رضا، «آشفتگى معنایى تروریسم»، علوم سیاسى، سال نهم، شماره ۳۶، زمستان ۱۳۸۵٫
-
سیف اللهى، سیف الله، «در تبین توسعه و توسعهنیافتگى»، فصلنامه علوم اجتماعى، شماره ۱ و ۲، پاییز و زمستان ۱۳۷۰٫
-
عبداللهى، احمد، «توسعهنیافتگى و توسعهیافتگى»، نشریه ادبیات و زبانها، شماره ۳، پاییز ۱۳۷۱٫
کتابهاى لاتین:
Becker, Gary S.( 8691 ).
Crime and Punishment: An Economic Approach. The Journal of Political Economy 67( 2 ): p. 961- 712. Berman, Eli.) 0002 (.
Sect, Subsidy and Sacrifice: An Economists View of Ultra- Orthodox Jews. Quarterly Journal of Economics 511( 3 ): p. 509- 359. Brinkley, David, Radical Theology as a Destab ilizing aspect of the 12 st Century Strategic Security Continuum, U. S. War College, Carlisle Barracks, Penns ylvania, 6002, p. 7.
Crenshaw Marta,
Political Explan ations, in: The Club de Madrid, Addressing the Causes of Terrorism, Madrid, Scholz Friends, 5002, p. 51. daniel pipes( 3002 ):
militant Islam reach America published by Norton compannt 02. Freedman, Lawrence,
The Third World War, Survival, Vol. 34, No. 4, winter 1002, p. 16- 88. 1. Garrison, Arthur H.,
Terrorism: the Nature of Its History, Criminal Justice Studies, Vol. 61( 1 ), 3002, p 14, and: Shughart, William F., An Analytical History of
-
Terrorism, 5491- 0002
, Public Choice, Vol. 821, No. 1, spring 6002, p 9. Hamermesh, Daniel S. and Neal M. Soss.( 4791 ).
An Economic Theory of Suicide. The Journal of Political Economy 28( 1 ): p. 38- 89. Hamm, Mark S.) 8991 (.
Terrorism, Hate Crime, and Antigov ernment Violence: A Review of the Research. In The Future of Terrorism: Violence in the New Millennium. London: SAGE: p. 95- 69. Hassan, Nasra.( 1002 )
An Arsenal of Believers. The New Yorker, November 91: p. 63- 14. efferson, Philip, and Frederic L. Pryor. 991 )” On the Geography of Hate.” Economics Letters 56( 3 (: p. 983- 593.
Kressel, Neil J.( 6991 ). Mass Hate: The Global Rise of Genocide and Terror, New York: Plenum Press.
-
Krueger, Alan and J


















هیچ نظری وجود ندارد