روایاتی که در ذیل آیه مباهله، از منابع معتبر اهل تسنن، بدون هرگونه اعمال عقیده و نظر و عنادی نقل گردیده، به همراه نظر علما و بزرگان این مذهب، دیدگاه شیعه را در فضیلت و برتری منحصر به فرد اهل بیت عصمت و طهارت، مخصوصاً امیرالمؤمنین، علی، با توجه به این آیه شریفه تأیید مینماید. این مطلب در زیر مورد بررسی قرار میگیرد.
الف) روایات
مسلم از عامر بن سعد بن ابی وقاص از پدرش نقل میکند؛ معاویه به سعد گفت: چه چیز مانع تو شده است که اباتراب [علی] را سبّ نمیکنی؟
گفت: به خاطر سه ویژگی که رسول خدا به علی نسبت داده است که اگر یکی از آنها مال من بود، از «حمر النعم» برای من دوستداشتنیتر بود. شنیدم که رسول خدا در حالی که علی را در یکی از جنگها جانشین خود قرار داده بود، علی عرض کرد: ای رسول خدا! آیا مرا با زنها و بچهها جا میگذاری؟! رسول خدا به علی فرمود: آیا دوست نداری که در نزد من به منزله هارون در نزد موسی باشی، با این فرق که دیگر پس از من پیامبری نخواهد آمد؟ و باز شنیدم که در روز خیبر میفرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند. به همین خاطر ما با هم رقابت داشتیم. فرمود: علی را صدا زنید. علی آمد در حالی که چشم درد داشت. [پیامبر] آب دهان خود را به چشمان علی مالید و پرچم را به دست او داد و خداوند فتح را به دست او انجام داد، و هنگامی که این آیه ﴿تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ﴾ نازل شد، رسول خدا؛ علی و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و عرض کرد: خدایا! اینان اهل من هستند.[۱]
ابن حجر نیز این روایت را در «فتح الباری»، جلد۷، صفحه۶۰، چاپ دارالفکر بیروت آورده است.
ترمذی نیز از عامر بن سعد از پدرش نقل میکند که گفت: زمانی که این آیه ﴿تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ…﴾ نازل شد، رسول خدا؛ علی و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند و عرض کردند: خدایا اینان اهل من هستند.[۲]
حاکم نیشابوری در «المستدرک»، جلد سوم، صفحه۱۵۰، این حدیث را آورده و میگوید: این بنا بر شرط بخاری و مسلم (در نقل حدیث)، صحیح است ولی آن دو، این حدیث را نیاوردهاند.
حاکم نیشابوری در «معرفت علوم حدیث» از ابن عباس درباره فرمایش خدای عزوجل که: ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ… الْکاذِبین﴾ نقل میکند که این آیه بر رسول خدا نازل شده و علی نفس آن حضرت بود و نسائنا و نسائکم درباره فاطمه و ابنائنا و ابنائکم درباره حسن و حسین بود و دعا بر دروغگویان درباره عاقب و سید و عبد المسیح و یارانشان بود.
حاکم پس از این مطلب میگوید:
«روایات متواتر در تفسیرها از عبدالله بن عباس و دیگران وارد شده است که: رسول خدا در روز مباهله، دست علی، حسن و حسین را گرفت و فاطمه پشت سر ایشان جای داشت. سپس حضرت فرمود: اینان پسران، جانها و زنان ما هستند، شما نیز جانها و زنانتان را بیاورید، سپس به درگاه حق نیایش و زاری میکنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان مینهیم».[۳]
محب طبری نقل میکند: و زمانی که این آیه نازل شد: ﴿ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ…﴾ رسول خدا، علی و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند و عرض کرد: خدایا! اینها اهل من هستند. وی پس از این مینویسد: مسلم و ترمذی این روایت را آوردهاند.[۴]
ابن ابی حاتم رازی از سدی نقل میکند که: [وقتی این آیه نازل شد] ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ…﴾ [پیغمبر اکرم] دست حسن و حسین و فاطمه را گرفتند و به علی فرمودند: همراه ما بیا! پس علی با آنها خارج شد ولی نصاری در آن روز حاضر نشدند و گفتند: واقعا ما میترسیم که این همان پیغمبر [وعده داده شده در انجیل] باشد و دعوت پیامبران مانند دعوت دیگران نیست [که بی خطر و بی عاقبت باشد] و عقب نشینی کردند. پس رسول خدا فرمودند: اگر میآمدند، حتما گرفتار آتش میشدند و میسوختند.[۵]
همچنین وی از امام باقر نقل میکند که منظور از ﴿أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ﴾؛ پیامبر و علی است.[۶]
ابن ابی حاتم رازی از ابن عباس نقل میکند که گفت: اگر کسانی که طرف مباهله با پیامبر بودند حاضر میشدند، تمام اهل و داراییشان از بین میرفت.[۷]
سمعانی در تفسیر آیه مباهله میگوید:
﴿فمن حاجک فیه…﴾ یعنی: با تو درباره مطلب حق مجادله کردند، ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبین﴾ این درباره دعوت پیامبر از نصارای بنی نجران برای مباهله است که سعد بن ابی وقاص روایت میکند که: پیامبر دست حسن و حسین و فاطمه و علی را گرفت و سپس آنها را به مباهله خواند.
پس منظور از فرمایش خدای تعالی از﴿نَدْعُ أَبْناءَنا﴾؛ حسن و حسین و از ﴿نِساءَنا﴾؛ فاطمه و از ﴿أَنْفُسَنا﴾؛ پیغمبر و علی است.[۸]
حاکم حسکانی از ابن عباس روایت کرده است درباره فرمایش خدای تعالی که ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ …﴾ که این آیه دربارهی رسول خدا و علی[] «انفسنا» و «نسائنا» فاطمه[] و «ابنائنا» حسن و حسین[] نازل شده است. و دعا بر دروغگویان درباره عاقب و سید و عبد المسیح و پیروانش نازل شده است.[۹]
حاکم حسکانی میگوید: عدهای برای ما نقل کردهاند که از جمله آنها ابوالحسن احمد بن محمد بن سلیمان… از جابر بن عبد الله است که گفت:
عاقب و سید نزد پیامبر آمدند؛ پیامبر آن دو را به اسلام دعوت کردند. آنها سخنان ناشایستی گفتند و دعوت آن حضرت را رد کردند. پس پیامبر آن دو را به ملاعنه دعوت کردند. آن دو وعده کردند که فردا چنین خواهند کرد. پس رسول خدا فردا آمدند در حالی که دست علی و فاطمه و حسن و حسین را گرفته بودند. سپس دنبال آنها فرستاد، ولی آن دو نیامدند و به دادن خراج راضی شدند! سپس رسول خدا فرمودند: «قسم به آن که مرا به حق مبعوث فرمود، اگر مباهله میکردند وادی آتش بر سر آنها قرار میگرفت» و درباره آن [قضیه] این آیه نازل شد که: ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ﴾، شعبی میگوید که جابر گفت: منظور از «انفسنا»؛ رسول خدا و علی بن ابی طالب و منظور از «ابنائنا»؛ حسن و حسین و منظور از «نسائنا» فاطمه است.[۱۰]
همچنین وی از یحیی بن حاتم و ابوبکر بن ابی داود، این مطلب را روایت کرده است.
بیضاوی میگوید: روایت شده که وقتی آنها برای مباهله دعوت شدند، گفتند: در این موضوع فکر میکنیم. هنگامی که با هم خلوت کردند، به عاقب که بزرگشان بود، گفتند: نظر تو چیست؟
گفت: به خدا قسم! به نبوت او آگاه شدید، و فصل الخطاب و سخن قانع کنندهای را دربارهی پیامبرتان بیان کرد. به خدا قسم! هیچ قومی با پیامبری مباهله نکردند مگر اینکه هلاک شدند. پس اگر (از پذیرش حق) ابا دارید و میخواهید بر دین خود باقی بمانید، (پیش او بروید) و با او خدا حافظی کنید و برگردید.
سپس نزد رسول خدا آمدند، در حالی که آن حضرت، حسین[] را در بغل گرفته بود و دست حسن[] را گرفته و فاطمه[] پشت سر او راه میرفت و علی رضی الله عنه پشت سر فاطمه. و رسول خدا فرمودند: وقتی من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقفشان گفت: ای جمعیت نصاری! قطعا من صورتهایی میبینم که اگر از خدای تعالی بخواهند که کوهی را از جایش بکند، حتما خدای تعالی این کار را انجام میدهد پس مباهله نکنید که هلاک خواهید شد.[۱۱] زمخشری نیز در «کشاف»، جلد ۱، صفحه۱۹۳، این مطلب را روایت کرده است.
سایر مدارک آیه مباهله از منابع اهل تسنن
با توجه به اعتبار و اهمیتی که صحاح سته، به ویژه صحیح بخاری و صحیح مسلم در نزد اهل تسنن دارند؛ وجود حدیث در یکی از این منابع، جهت اثبات مدعا کافی است و مشاهده شد که حدیث مربوط به آیه مباهله و فضائل اهل بیت در صحیح مسلم و سنن ترمذی ذکر گردیده است؛ ولی به جهت بیان اعتبار و اهتمامی که علمای اهل تسنن در بیان حدیث مذکور داشتهاند، تعداد دیگری از منابع مربوط به آن در زیر آورده میشود:
- «مسند» احمد، جلد۱، صفحه ۱۸۵، از صعد؛ ۲٫ «تفسیر» طبری، جلد۳، صفحه ۱۹۲، از زید بن علی، از پدرانش؛ ۳٫ «تفسیر» طبری، جلد ۳، صفحه ۱۹۲، از قتاده، ابن عبّاس و علباء بن احمد یشکری؛ ۴٫ «تفسیر» جصّاص، جلد ۲، صفحه ۱۶؛ ۵٫ «العمده»، صفحه ۹۵؛ ۶٫ «دلائل النبوهًْ»، جلد ۱۰، صفحه ۲۹۷، از جابر و ابن عبّاس؛ ۷٫ «اسباب النزول» واحدی، صفحه ۷۴، از حسن بن علی؛ ۸٫ «مناقب» ابن مغازلی، صفحه ۹۶، از جابر بن عبد الله؛ ۹٫ «معالم التنزیل»، جلد۱، صفحه ۳۰۲؛ ۱۰٫ «مصابیح السنهًْ»، جلد ۲، صفحه ۲۰۴؛ ۱۱٫ «تفسیر کشاف»، جلد۱، صفحه ۱۹۳؛ ۱۲٫ «احکام القرآن»، ابن عربی، جلد ۱، صفحه ۱۱۵؛ ۱۳٫ «تفسیر» فخر رازی، جلد ۸، صفحه ۸۵؛ ۱۴٫ «جامع الاصول»، جلد ۹، صفحه ۴۷۰؛ ۱۵٫ «جامع الاصول»، جلد ۱۰، صفحه ۱۰۰؛ ۱۶٫ «مطالب السؤول»، صفحه ۳۸؛ ۱۷٫ «اسد الغابهًْ»، جلد ۴، صفحه ۲۵، از سعد بن وقاص؛ ۱۸٫ «تذکرهًْ الخواص»، صفحه ۱۷، از جابر بن عبد الله؛ ۱۹٫ «تفسیر» قرطبی، جلد ۳، صفحه۱۰۴؛ ۲۰٫ «تفسیر» بیضاوی، جلد ۲، صفحه ۲۲؛ ۲۱٫ «ذخائر العقبی»، صفحه ۲۵، از ابو سعید خدری؛ ۲۲٫ «الریاض النضرهًْ»، جلد ۲، صفحه ۱۸۸، از ابو سعید خدری؛ ۲۳٫ «تفسیر» نسفی، جلد ۱، صفحه ۱۳۶؛ ۲۴٫ «تبصیر الرحمن»، مهایی (ق ۸ و ۹ هـ)، جلد ۱، صفحه ۱۱۴؛ ۲۵٫ «مشکاهًْ المصابیح»، صفحه ۵۶۸؛ ۲۶٫ «تفسیر» نیشابوری، جلد ۳، صفحه ۲۰۶؛ ۲۷٫ «تفسیر خازن»، علاء الدین بغدادی (۷۴۱ هـ)، جلد۱، صفحه ۳۰۲؛ ۲۸٫ «البحر المحیط»، ابو حیان توحیدی (۷۵۴ هـ)، جلد ۲، صفحه۴۷۹؛ ۲۹٫ «تفسیر» ابن کثیر، جلد ۱، صفحه ۳۷۰؛ ۳۰٫ «مناقب» ابن مردویه، به نقل تفسیر فوق؛ ۳۱٫ «البدایهًْ و النهایهًْ»، جلد ۵، صفحه ۵۲، از حذیفه؛ ۳۲٫ «مشارق الازهار فی شرح مشارق الانوار»، جلد ۲، صفحه ۳۵۶ (ابن الملک [۷۹۷ هـ]) ؛ ۳۳٫ «اصابه»، جلد۲، صفحه ۵۰۳؛ ۳۴٫ «الفصول المهمهًْ»، صفحه ۱۰۸؛ ۳۵٫ «تفسیر» کاشفی (المواهب)، جلد ۱، صفحه ۷۱؛ ۳۶٫ «معارج النبوهًْ»، ملا معین الدین کاشفی، جلد ۱، صفحه ۳۱۵؛ ۳۷٫ «الدرّ المنثور»، جلد ۴، صفحه ۳۸، به نقل از ۱۴ صحابی؛ ۳۸٫ «مصنّف» ابن ابی شیبه، به نقل سیوطی؛ ۳۹٫ «مسند» سعید بن منصور، به نقل از سیوطی؛ ۴۰٫ «مسند» عبد بن حمید، به نقل از سیوطی؛ ۴۱٫ «سنن» ترمذی، جلد ۴، صفحه ۸۲؛ ۴۲٫ «صحیح» ابن منذر، به نقل از سیوطی؛ ۴۳٫ «سنن» بیهقی، به نقل از سیوطی؛ ۴۴٫ «الامامهًْ و السیاسهًْ»، صفحه ۱۱۵؛ ۴۵٫ «تفسیر جلالین»، جلال الدین محلی و جلال الدین سیوطی، جلد ۱، صفحه ۳۳؛ ۴۶٫ «صواعق المحرقه»، صفحه ۱۱۹ و ۷۲، از علی؛ ۴۷٫ «تفسیر» ابو السعود (۹۸۲هـ)، جلد ۲، صفحه ۱۴۳؛ ۴۸٫ «سیرهًْ الحلبیهًْ»، جلد ۳، صفحه ۳۵؛ ۴۹٫ «الاتحاف بحب الاشراف»، صفحه ۵؛ ۵۰٫ «فتح القدیر»، جلد ۱، صفحه ۳۱۶؛ ۵۱٫ «تفسیر» روح المعانی، جلد ۳، صفحه ۱۶۷؛ ۵۲٫ «تفسیر» طنطاوی، جلد ۲، صفحه ۱۲۰؛ ۵۳٫ «رشفهًْ الصادی»، صفحه ۳۵؛ ۵۴٫ «کفایهًْ الخصام»، صفحه ۳۸۸؛ ۵۵٫ «التاج الجامع للاصول»، جلد ۳، صفحه ۳۲۹؛ ۵۶٫ «فرائد السمطین»، و نیز در «کفایهًْ الخصام»؛ ۵۷٫ «کتاب الشفاء» قاضی عیاض، جلد۲، صفحه ۴۱؛ ۵۸٫ «منهاج السنهًْ» ابن تیمیه، جلد ۴، صفحه ۳۴؛ ۵۹٫ «نزول القرآن» ابونعیم اصفهانی (۴۰۵هـ) / خطی، از جابر؛ ۶۰٫ «المنتقی فی سیرهًْ المصطفی» شافعی، صفحه ۱۸۸؛ ۶۱٫ «المختار فی مناقب الاخیار»، صفحه ۳؛ ۶۲٫ «تفسیر» ابن کثیر، جلد ۲، صفحه ۲۳۶، از جابر؛ ۶۳٫ «لباب النقول»، سیوطی (۹۱۱)، از جابر؛ ۶۴٫ «انتهاء الافهام» ابو محمّد حسینی بصری، از علی؛ ۶۵٫ «اغانی»، جلد ۱۰، صفحه ۲۹۵، از علی، ابو رافع، ابن عبّاس، الحصین، زید بن علی، حسین بن علی، امام باقر، شریک، شعبی و عدهای دیگر؛ ۶۶٫ «تاریخ الاسلام»، جلد ۳، صفحه ۱۹۴؛ ۶۷٫ «مرآهًْ الجنان»، جلد ۱، صفحه ۱۰۹؛ ۶۸٫ «فتوح البلدان» بلاذری، صفحه ۷۵؛ ۶۹٫ «شرح المقاصد»، جلد ۲، صفحه ۲۱۹؛ ۷۰٫ «امتاع الاسماع»، صفحه ۵۰۲؛ ۷۱٫ «شرح ابن ابی الحدید»، جلد ۴، صفحه ۱۰۸؛ ۷۲٫ «مواقف» جرجانی، جلد ۲، صفحه ۶۱۴؛ ۷۳٫ «شرح دیوان امیر المؤمنین» میبدی، صفحه ۱۸۴؛ ۷۴٫ «سیر اعلام النبلاء»، جلد ۳، صفحه ۱۹۲؛ ۷۵٫ «مناقب» خوارزمی، صفحه ۱۲۶؛ ۷۶٫ «ینابیع المودّهًْ»، صفحه ۵۲؛ ۷۷٫ «شواهد التنزیل»، جلد ۱، صفحه ۱۲۴، از تعدادی روات احادیث؛ ۷۸٫ «زاد المسیر» ابن جوزی، جلد ۱، صفحه ۳۹۹؛ ۷۹٫ «العقیدهًْ الطحاویهًْ»، صفحه ۳۱۱؛ ۸۰٫ «محاضرات الادباء»، جلد ۱، صفحه ۳۴۵؛ ۸۱٫ «تفسیر» حبری، صفحه ۶؛ ۸۲٫ «معترک الاقران» سیوطی، جلد ۲، صفحه ۵۲؛ ۸۳٫ «مناقب» ابن مغازلی، صفحه ۱۱۵؛ ۸۴٫ «تاریخ الخمیس»، جلد ۲، صفحه ۱۹۶؛ ۸۵٫ «نور المشتعل»، صفحه ۴۹؛ ۸۶٫ «مختصر تاریخ دمشق»، جلد ۱۷، صفحه ۱۳۰؛ ۸۷٫ «غایهًْ المرام» ابن بازلی، (۹۲۵ هـ)، صفحه ۲۱۱؛ ۸۸٫ «تحفهًْ الاشراف» ابن زکی (۷۴۷ هـ)، جلد ۳، صفحه ۲۹۱؛ ۸۹٫ «مراح لبید» نووی، صفحه ۱۰۲؛ ۹۰٫ «حدائق» ابن جوزی، جلد ۱، صفحه ۳۹۶؛ ۹۱٫ «اختلاف» ابن قتیبه، صفحه ۴۳٫[۱۲]
با توجه به کثرت منابع اهل تسنن که حدیث مباهله در آنها ذکر گردید، ثابت میشود که نزول آیه مباهله در شأن اهل بیت عصمت و طهارت صورت گرفته و برتری اهل بیت مخصوصاً حضرت علی بر دیگران، مسلم و قطعی میباشد.
ب) نظر علما
- قاضی ایجی میگوید: «… مراد از (أَنْفُسَنا) خود پیامبر نیست؛ زیرا انسان خودش را دعوت نمیکند، بلکه مراد از آن علی است، و اخبار صحیح و روایات ثابته نزد اهل نقل دلالت میکند بر اینکه پیامبر، علی را برای این مقام دعوت کرد. و به طور حتم، نفس علی، همان نفس محمّد حقیقتاً نیست، بلکه مراد مساوات در فضل و کمال است، تنها فضیلت نبوّت استثنا میشود و این که (أَنْفُسَنا) در بقیه کمالات حجّت است. پس علی با پیامبر در هر فضیلتی به جز نبوّت مساوی است.
نتیجه اینکه: علی افضل امت است».[۱۳]
- جصاص میگوید: [قضیه مباهله را] راویان سیره و ناقلان سنت نقل کردهاند و در این موضوع ابدا اختلافی ندارند که: پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم دست حسن و حسین و علی و فاطمه رضی الله عنهم را گرفت، سپس نصارا که با او به محاجه برخاسته بودند را به مباهله دعوت کرد، ولی آنها از مباهله خودداری کردند و برخی به برخی دیگر گفتند: اگر مباهله کنید؛ بیابان برای شما پر از آتش خواهد شد و هیچ زن و مرد نصرانی تا روز قیامت باقی نخواهد ماند.
در این آیات، بطلان تصور نصاری در این که حضرت عیسی؛ خدا، یا پسر خداست، وجود دارد. همچنین این آیات بر صحت نبوت پیامبر صلی الله علیه
[و آله] و سلم دلالت میکند؛ زیرا اگر آنها یقین نمیکردند که آن حضرت، پیامبر است، چه چیزی مانع آنها از مباهله شد؟ بنابراین وقتی که از آن خودداری و امتناع کردند دلالت میکند که آنها صحت نبوت را با دلیل معجزه و آنچه از کتابهای انبیاء گذشته به آنها رسیده بود، متوجه شدند و این قضیه دلالت دارد که حسن و حسین دو فرزند رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم هستند، زیرا پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم دست حسن و حسین را موقعی که خواست در مباهله حضور پیدا کند گرفت و فرمود: ﴿تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم﴾ و برای پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم در آن زمان فرزندانی غیر آن دو نبود و از پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم روایت شده که به حسن رضی الله عنه فرمود: «قطعا فرزندم این آقاست»… و آن دو ذریه او بودند، همان گونه که خدای تعالی عیسی را از ذریه ابراهیم قرار داد، آنجا که میفرماید: ﴿وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمان… وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیـسی﴾[۱۴]. و جز این نیست که نسبت حضرت عیسی با حضرت ابراهیم از طرف مادرش میباشد، زیرا عیسی پدر نداشت.[۱۵]
- زمخشری در تفسیر آیه میگوید: نیرومندترین استدلال در فضیلت اصحاب کساء همین آیه است. و در آن برهانی روشن است در صحت نبوت پیامبر؛ زیرا هیچ موافق و مخالفی روایت نکرده است که آنها [مسیحیان]، به این امر پاسخ دادند».[۱۶]
- ابن حجر نیز مطلب زمخشری را باز گفته و آن را پذیرفته است.[۱۷]
- فخر رازی در تفسیر خود میگوید: «این آیه دلالت دارد بر این که حسن و حسین پسران رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم هستند و دعوت شد که پسرانش را بخواند، پس حسن و حسین را دعوت کرده، بنابراین واجب است که آن دو فرزندانش باشند و این مطلب به وسیله برخی از آیات تأیید میشود.
«داود و سلیمان… زکریا و یحیی و عیسی از نسل و خاندان او (ابراهیم) بودند»[۱۸] آشکار است که عیسی از جهت مادر به ابراهیم منسوب است نه از جهت پدر، پس ثابت میشود که پسر دختر، گاه پسر خود شخص خوانده میشود.[۱۹]
- کمال الدین بن طلحه شافعی (متوفی سال ۶۵۴) در «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول» پس از بیان حدیث غدیر و نزول آیه تبلیغ در آن روز، میگوید: در سخن پیامبر که «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست» واژه «هر کس» وجود دارد که برای عمومیت و فراگیری وضع شده، یعنی هر انسانی که رسول خدا مولای اوست، علی، مولای اوست. همچنین کلمه «مولا» که در قرآن نیز آمده دارای معانی بسیاری است. گاه به معنای اولی (شایستهتر): «جایگاه شما (منافقان) آتش است و آتش برایتان سزاوارتر است.» (سپس برخی از معانی مولا را بر میشمارد و مینویسد:) پس نسبت علی به پیامبر این گونه بود و پیامبر در خطبه، به صراحت آن فضیلت بزرگ را ویژه علی گرداند و علی را در امارت بر همه مؤمنان ـ که تنها خاص اوست ـ با شخص خود شریک گرداند و برای او واژه «هر کس» را به کار برد.
در آیه مباهله آمده است: «و جانهای ما و جانهای شما» این حدیث از رازها و رمزهای سخن خداوند است. مقصود از جان در آیه، نفس و شخص علی است. خداوند میان جان علی و جان پیامبر نزدیکی و یگانگی ایجاد کرد و با ضمیر جمع (جانهایمان) آن را بیان فرمود و چون مرجع ضمیر به واقع، پیامبر است، پس آنچه برای نفس رسول ثابت است، برای نفس علی نیز ثابت خواهد بود. پیامبر نسبت به همه مؤمنان از زندگی و خویشتن ایشان سزاوارتر است. او سرور مؤمنان است و هر معنایی که از واژه مولا برمیآید و بتوان آن را به رسول خدا نسبت داد، برای علی ثابت است. پیامبر تمام این مراتب را به امیرالمؤمنین نیز اختصاص داده است و بر متأملان هویداست که خدا و رسولش چه جایگاه والایی برای علی قرار دادهاند. از این رو، غدیر، روز عید علی و هنگام شادی دوستان علی است.[۲۰]
همچنین وی میگوید: «افراد ثقه و ناقلین ثبت، روایات نزول آیه مباهله را در حق علیّ و فاطمه و حسن و حسین نقل کردهاند».[۲۱]
- عبدالعزیز دهلوی[۲۲] بیان میکند که آوردن امیرالمومنین و حضرت زهرا و حسنین برای مباهله توسط پیامبر اکرم، دقیقا به خاطر اوج عزت ایشان و از باب مستجاب بودن دعای ایشان برای دعای پیامبر (آمین گفتن اهل بیت بر دعای پیامبر اکرم) بوده و این مطلب که آوردن آن بزرگواران برای مباهله از باب ملزم ساختن خصم (مسیحیان نجران) برای آوردن کسانی که آن مسیحیان نسبت به آنها دلسوزند و غیره، نه تنها سخن اهل تسنن نیست بلکه سخن نواصب است و اهل سنت آن را قبول نداشته بلکه آن را رد کردهاند.[۲۳]
از مجموع روایات شیعه و اهل تسنن و نظر علمای هر دو گروه به این نتیجه میرسیم که همگی، تفسیر آیهی مباهله را به اهل بیت قبول داشته و تأیید نمودهاند و مصداق انفسنا را حضرت علی و مصداق ابنائنا را امام حسن و امام حسین و مصداق نسائنا را فاطمه زهرا دانستهاند. همچنین اقرار کردهاند که طرف مقابل پیامبر و اهل بیت، نصارای نجران و بزرگان آنها بودند که منظور از کاذبین و دروغگویان همانها میباشند.
نکتهی دیگری که از نظر علما، به ویژه علمای اهل تسنن بسیار قابل توجه است این است که این آیه را دلیل کاملی بر مساوی بودن حضرت علی با پیامبر اکرم در جمیع فضائل جز نبوت و رسالت دانستهاند و اقرار کردهاند که چون پیامبر افضل از همه، حتی پیامبران اولوالعزم است، علی نیز چنین است و به همه مردم از خودشان اولی و سزاوارتر است. در مباحث آتی در بیان فضایل امیرالمؤمنین با توجه به آیه شریفه مباهله، مطالب بیشتری ارائه خواهد گردید.
[۱]. صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰، باب من فضائل علی رضی الله عنه.
[۲]. سنن ترمذی، ج۴، ص۲۹۳، ح ۴۰۸۵٫
[۳]. معرفه علوم الحدیث، حاکم نیشابوری، ص۵۰، ذیل النوع السابع عشر.
[۴]. الریاض النضرهًْ فی مناقب العشرهًْ، أبی جعفر أحمد (المحب الطبری)، ج۳، ص۱۵۲، ذیل ذکر اختصاصه() بأنه و زوجته و ابنیه اهل البیت.
[۵]. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم رازی، ج۲، ص۶۶۷، ذیل قوله تعالی ﴿و انفسنا و انفسکم﴾.
[۶]. همان، ج۲، ص۶۶۸٫
[۷]. همان، ج۲، ص۶۶۸٫
[۸]. تفسیر سمعانی، ج۱، ص۳۲۷٫
[۹]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حاکم حسکانی، ج۱، ص۱۶۰، ح ۱۷۱٫
[۱۰]. همان، ج۱، صص۱۶۲ـ۱۶۳ و تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج۱، ص۳۷۹، ذیل مثل عیسی کمثل آدم، و الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین السیوطی، ج۲، ص۳۹ ، ذیل سوره آل عمران و فتح القدیر، شوکانی، ج۱، ص۳۴۷ ذیل آیه المباهله وحدیثها و… .
[۱۱]. انوار التنزیل و اسرار التأویل المعروف بتفسیر البیضاوی، ج۲، ص۴۷٫
[۱۲]. زندگانی حضرت زهرا÷، ترجمه جلد ۴۳ بحارالأنوار، مترجم: روحانی، صص۸۸۵ـ۸۸۹ .
[۱۳]. شرح مواقف، ج۳، ص۶۳۱٫
[۱۴]. سوره انعام (۶)، آیات ۸۴ ـ ۸۵.
[۱۵]. احکام القرآن، جصاص، ج۲، صص۲۹۵ـ۲۹۶٫
[۱۶]. الکشاف، زمخشری، ج۱، ص۳۷۰، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.
[۱۷]. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، ص۱۵۶، الباب الحادی عشر، الفصل الاول.
[۱۸]. سوره انعام (۶)، آیات ۸۴ـ۸۵٫
[۱۹]. تفسیر فخر رازی، ج۸، ص۸۶، ذیل قوله تعالی ﴿فمن حاجک فیه﴾.
[۲۰]. مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، محمد بن طلحه شافعی، ص۹۶٫
[۲۱]. همان، ص۷٫
[۲۲]. وی از علمای اهل تسنن است که اندیشههای سلفیگری دارد. فرقه دیوبندی از فرقههای سلفی، ریشه در اندیشههای پدر وی، شاه ولی الله دهلوی دارد.
[۲۳]. تحفهًْ اثنا عشریهًْ، ص۲۰۶٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه شناسی
















هیچ نظری وجود ندارد