تقریر استدلال شیعه به آیه مباهله
یکی از دلایل محکم شیعه در فضیلت اهل بیت مخصوصاً حضرت علی و اثبات امامت و ولایت بلافصل آن حضرت، آیه شریفه مباهله است. در زیر روایات اهلبیت و نظرات علماء شیعه در این باره مورد بررسی قرار میگیرد.
الف) روایات
روایات شیعه همه اتفاق دارند که مصداق آیه مباهله؛ حضرت علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین بوده و این آیه در شأن آنها نازل شده است. برای نمونه تعدادی از این روایات ذکر میگردد.
شیخ (طوسی) در کتاب «امالی» از عامر بن سعد از پدرش نقل کرده است که شنیدم رسول خدا سه چیز را به علی میگفت که اگر یکی از آنها مال من بود، از حمر النعم[۱] برای من دوستداشتنیتر بود. شنیدم که رسول خدا در حالی که علی را در یکی از جنگها جانشین خود قرار داده بود، علی عرض کرد: ای رسول خدا! آیا مرا با زنها و بچهها جا میگذاری؟! رسول خدا به علی فرمود: آیا دوست نداری که در نزد من به منزله هارون در نزد موسی باشی، با این فرق که دیگر پس از من پیامبری نخواهد آمد؟ و باز شنیدم که در روز خیبر میفرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند. به همین خاطر ما با هم رقابت داشتیم. فرمود: علی را صدا زنید. علی آمد در حالی که چشمانش درد میکرد. [پیامبر] آب دهان خود را به چشمان علی مالید و پرچم را به دست او داد و خداوند فتح را به دست او انجام داد، و هنگامی که آیه ﴿نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُم﴾ نازل شد، پیامبر خدا، علی و فاطمه و حسن و حسین را صدا زد و گفت: بار خدایا! اینها اهل بیت من هستند.[۲]
شیخ طوسی در کتاب «الامالی»، از ابیذر نقل کرده است که: عمر بن خطاب به علی و عثمان و طلحه و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص دستور داد که وارد منزلی شوند و در را بر روی خود ببندند و دربارهی خلافت به مشورت بپردازند. او سه روز به آنها فرصت داد و گفت: اگر پنج نفر بر نظری توافق کردند و یک نفر مخالفت کرد، آن یک نفر باید کشته شود و اگر چهار نفر بر نظری توافق کردند و دو نفر مخالفت کردند، آن دو نفر کشته شوند. وقتی همگی بر یک شخص توافق کردند، علی بن ابی طالب به آنها فرمود:
دوست دارم که حرف مرا بشنوید، اگر درست بود، آن را بپذیرید و اگر نادرست بود، آن را انکار کنید. گفتند: بگو!
آنگاه فضائل خود را بر شمرد و آنها به آن اعتراف کردند. یکی از چیزهایی که به آنها فرمود این است: آیا در میان شما جز من کسی هست که خداوند عزوجل دربارهی او و همسرش و دو فرزندش، آیه مباهله را نازل کرده باشد و جان او را جان رسولش قرار داده باشد؟ گفتند: نه![۳]
ابن بابویه از ریان بن صلت از امام رضا آنگاه که با مأمون و علما سخن میگفت و دربارهی فرق عترت و امت و برتری عترت بر امت و گزیده بودن عترت صحبت میکرد، آن حدیث طولانی را به طور کامل نقل کرد که در بخشی از این حدیث آمده است؛ علما از امام پرسیدند: آیا خداوند متعال درباره اصطفاء و برگزیده شدن در قرآن صحبت کرده است؟ امام رضا پاسخ دادند: در دوازده مورد، ظاهر کلمه «اصطفاء» در قرآن ذکر شده است و این به غیر از باطن آن است و آن آیات را بیان کردند.
امام در جایی از سخنانشان فرمودند: مورد سوم، آنجایی است که خداوند، انسانهای پاک و مطهر را مشخص کرده و به پیامبر خود در آیه ابتهال دستور داده است که به کمک آنها به مباهله بپردازد. خداوند عزوجل فرموده است: ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُم﴾ علماء گفتند: مقصود خود پیغمبر میباشد. امام رضا فرمودند: اشتباه کردید، بلکه مقصود علی بن ابی طالب است و مؤید این مطلب، فرمایش پیامبر است آنجا که فرمود: بنو ولیعه[۴] یا دست برمیدارند و یا این که مردی مانند خودم را به سوی آنها میفرستم. که مقصود ایشان علیبن ابی طالب بود و منظور از فرزندان در آن آیه، حسن و حسین میباشد و مقصود از زنان، فاطمه میباشد. این همان ویژگی میباشد که کسی بر آن پیشی نمیگیرد و فضلی است که هیچ انسانی بدان نمیرسد و شرافتی است که هیچ مخلوقی قبلا به آن نرسیده است. زیرا در این مورد سوم، او جان علی را مانند جان خود دانسته است.[۵]
ابو احمد هانی بن محمد بن محمود عبدی از امام موسی بن جعفر نقل کرده است که: وقتی امام در حال صحبت با هارون الرشید بود، هارون به آن حضرت عرض کرد: چگونه میگویید که ما از نسل پیامبر هستیم در حالی که پیامبر دنبالهای نداشت! زیرا نسل و دنباله از پسر امکان دارد، نه با دختر؛ و شما پسران آن دختر هستید و نمیتواند ادامه و دنباله داشته باشد. فرمود: به حق خویشاوندی و قبر و کسانی که در قبر هستند از تو میخواهم که مرا از پاسخ به این سؤال معاف کنی. گفت: ای فرزند علی! با دلیل و برهان به من خبر بده و تو ای موسی! بر حسب آنچه به من رسیده، سردسته و امام زمان آنها هستی و من نمیتوانم در سؤالهایی که از تو میپرسم، جواب نگیرم. باید دلیل و برهانی از کتاب خدا بیاوری. شما فرزندان علی ادعا دارید که چیزی از کتاب خدا نیست که ندانید و الف تا واو کتاب خدا را با تأویل همه آنها میدانید و بارها آیه ﴿ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ﴾[۶]؛ «ما هیچ چیزی را در کتاب فروگذار نکردهایم»، را دلیل و برهان خود قرار دادهاید. و از رأی علما و مقایسه آنها، خودتان را بینیاز دانستهاید. آنگاه گفتم: آیا به من اجازه میدهی جواب بدهم؟ گفت: جواب بده!
گفتم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ﴿وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسـى وَ إِلْیاس…﴾[۷] پدر عیسی کیست ای امیرالمؤمنین؟ هارون گفت: پدر ندارد. گفتم: خداوند از جانب مریم او را به ذریه پیامبران نسبت داده است و همچنین خداوند تعالی، ما را از جانب مادرمان فاطمه به ذریه پیامبر متصل کرده است.
دلیل و برهان بیشتری بیاورم ای امیرالمؤمنین؟ گفت: بیاور! این آیه را خواندم: ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبین﴾ و هیچ کس ادعا نمیکند که پیامبر در هنگام مباهله با مسیحیان، افرادی به جز علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم اجمعین را زیر آن عبا برده باشد.
تفسیر فرمودهی خداوند عزوجل از «ابنائنا»؛ حسن و حسین و مقصود از «نسائنا»؛ فاطمه و منظور از «انفسنا»؛ علی بن ابی طالب میباشد.[۸]
عیاشی از حریز از امام صادق نقل کرده است که از علی درباره فضائلش پرسیدند، او برخی از آنها را برشمرد. سپس به او گفتند: بیشتر بگو. فرمود: دو دانشمند از دانشمندان مسیحی نجران نزد رسول خدا آمده بودند و درباره عیسی صحبت میکردند. خداوند این آیه را نازل کرد: ﴿إِنَّ مَثَلَ عیسىعِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُون﴾.[۹]
آنگاه رسول خدا وارد شد و دست علی و حسن و حسین و فاطمه صلوات الله علیهم اجمعین را گرفت و خارج شد و دستش را به آسمان بالا برد و انگشتان خود را از هم باز کرد و آنها را به مباهله دعوت کرد.
امام صادق ادامه داد و فرمود: چنین بود که در مباهله، دستش را در دست دیگرش فرو برد و آنها را رو به آسمان بلند کرد. وقتی آن دو عالم مسیحی او را دیدند، یکی از آنها به دوستش گفت: به خدا قسم! اگر پیامبر باشد حتما هلاک خواهیم شد و اگر نباشد، قومش ما را بس است (و او را از بین میبرند). آنگاه دست برداشتند و رفتند.[۱۰]
احول نقل کرده است که روزی با امام صادق درباره بعضی از چیزها که مردم آن را انکار میکنند، صحبت کردم. امام فرمودند: به آنها بگو قریش میگویند: ما به پیامبر نزدیک هستیم، آنهایی که غنیمت به آنها تعلق میگیرد. پس به آنها بگو: رسول خدا هنگام رفتن به جنگ بدر؛ غیر از اهل بیت خود هیچ کس را دعوت نکردند و روز مباهله هم، علی و فاطمه و حسن و حسین را با خود بردند.[۱۱]
عامر از سعد نقل کرده است که معاویه به پدرم گفت: چه چیزی باعث شده که به علی ناسزا نمیگویی؟ گفت: به خاطر سه روایتی که هنگام نزول آیه مباهله از پیامبر روایت شده است. [که یکی از آنها] آیه ﴿تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ﴾[۱۲] تا آخر آیه است. پیامبر اکرم دست علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم اجمعین را گرفت و فرمود: اینها اهل بیت من هستند.[۱۳]
در گفتگویی که بین امام رضا و مأمون صورت گرفت، مأمون از آن حضرت سؤال کرد: «ما الدلیل علی خلافه جدک؟؛ چه دلیلی بر خلافت و جانشینی جدت امیرالمؤمنین وجود دارد؟»
آن حضرت فرمود: آیه انفسنا؛ یعنی دلیل بر این جانشینی، آیه مباهله است که در آن انفسنا وجود دارد (و منظور از آن علی میباشد).
سپس مأمون گفت: لولا ابنائنا. یعنی اگر ابنائنا نبود، فرمایش شما صحیح بود.
حضرت فرمودند: لولا نسائنا. یعنی اگر کلمهی نسائنا نبود، حرف تو صحیح بود.
توضیح اینکه: دلالت کلمه «انفسنا»، تمام است و همین مراد حضرت است؛ اما ایراد و اشکال مامون این است که به قرینه ابنائنا، مراد از انفسنا، بزرگان و رجال است نه این معنی که شما فرمودید.
حضرت جواب فرمودند: اگر کلمه نسائنا که دلالت میکند بر نسائی که انتساب تام به پیامبر داشته باشند و فقط صدیقه طاهره بوده مراد از انفسنا هم رجالی که انتساب تام به پیغمبر داشته و فقط علی را بر این اختیار فرمود معلوم میشود احدی از رجال لیاقت نداشته چنانکه احدی از نساء حتی زوجات نبی لیاقت نداشته[اند].[۱۴]
شیخ مفید در کتاب «الاختصاص» از حضرت موسی بن جعفر درباره آیه ﴿تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ﴾ روایت کرده که آن حضرت فرمود: تمام فرق اسلامی از عامه و خاصه، عادل و منافق اتفاق دارند که در قضیه مباهله پیغمبر اکرم با نصارای نجران، غیر از پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین کسی نبود و مراد از ابنائنا؛ حسن و حسین و نسائنا؛ فاطمه و انفسنا؛ علی بن ابی طالب بوده و مورد اتفاق تمام مسلمین است. و نیز در همان کتاب در حدیث مفصلی روایت کرده که سید و اهتم و عاقب، بزرگان نصارای نجران، پس از آنکه حقانیت پیغمبر اکرم را درک کردند، گفتند: ما تمام اوصاف و علائم این پیغمبر را در کتاب انجیل دیدهایم؛ به آنها گفته شد: پس چرا ایمان نمیآورید؟ گفتند: آیا نمیبینید نصاری چگونه ما را تعظیم و تکریم مینمایند؟! برای ما کلیسا بنا نموده و با صدای بلند نام ما را به زبان جاری میکنند، چطور ممکن است از این ریاست و مقام، دل بر کنیم و از بزرگی و تنعم صرفنظر کرده، داخل در دین اسلام شویم که بزرگ و کوچک و شریف و پست همه یکسان باشند!!
وقتی که پیغمبر اکرم پیشنهاد مباهله داد، فرمود: بیایید مباهله کنیم که با وجیهترین افراد خانوادهام؛ علی و فاطمه و حسن و حسین ـ که در درگاه خداوند در روی زمین بیمانند هستند ـ دست به دعا و نفرین برداریم تا حق آشکار شود و لعنت خداوند بر دروغگو باشد!
بزرگ نصاری از شنیدن این سخن چنان اندامش به لرزه افتاد که فورا گفت: ای رسول گرامی! با ما مباهله مکن؛ ما همه ساله هزار شمشیر و هزار زره و هزار دینار به شما جزیه میدهیم. پیغمبر فرمود: قبول کردم، اما آگاه باشید! به آن خدائی که مرا به پیغمبری برگزیده است، اگر من با همین اهلبیتم که در زیر این عبا هستند، با شما مباهله مینمودم، خداوند تمام این بیابان را آتش نموده بر سر شما فرود میآورد و در یک چشم بهم زدن همه میسوختید! در همین موقع جبرئیل بر پیغمبر اکرم نازل شد و گفت: ای محمد! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: به عزت و جلال خودم! اگر به وسیله علی و فاطمه و حسن و حسین، با تمام اهل زمین و آسمان مباهله کنی، همانا آسمانها را فرو ریزم و زمین را چون پشم زده شده قطعه قطعه گردانم آن چنانکه هرگز موجودی روی آن قرار نگیرد!
آنگاه پیغمبر اکرم سر مبارک را به سوی آسمان بلند نمود و دو دست شریفش را چنان بلند کرد که سفیدی زیر بغل او نمایان شد و فرمود: خدایا! لعنت و نفرین تو تا روز قیامت بر آن کسانی باد که به علی و فاطمه و حسن و حسین، ظلم و ستم کنند و حق و اجر آنها را از آنچه واجب و لازم و مقرر فرمودهای، کم و یا غصب نمایند.[۱۵]
ب) نظر علما
۱ـ شیخ مفید
شیخ مفید، پس از بیان ماجرای مباهله میگوید:
مباهله نجرانیها با پیامبر نشان دهندهی نبوت انکار ناپذیر آن حضرت و فضیلت امیرالمؤمنین علی است.
آیا نه این است که مسیحیان به نبوت پیامبر اعتراف کردند و دریافتند که نباید با وی مباهله کنند؟
آنها میدانستند که اگر مباهله کنند، گرفتار عذاب میشوند و پیامبر اکرم نیز بر پیروزی و به شکست کشاندن آنها با ارائه دلیل و برهان اطمینان داشتند.
افزون بر آن، خداوند متعال با نزول آیه مباهله بر این که امیرالمؤمنین علی نفس رسول خدا بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز از گناه همانند ایشان است، تأکید ورزیده است.
خداوند متعال بر اساس این آیه، حضرت علی، همسر و دو فرزندش را با وجود سن کم، دلیل و حجت حقانیت پیامبر و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود: حسن و حسین فرزندان و فاطمه مصداق زنان ایشان است که میبایست در جریان مباهله به واسطه آنان حقانیت خود را ثابت کند.
در بین مسلمانان هیچ کس از چنین فضیلتی حتی از فضیلت نزدیک به آن نیز برخوردار نیست.
چنانکه گفتیم، این فضیلت یکی از مناقب مختص به امیرالمؤمنین علی به شمار میرود.[۱۶]
۲ـ سید مرتضی
شریف مرتضی& نیز با تکیه بر همین استدلال میگوید:
شکی نیست که آیه مباهله بر فضیلت و برتری دعوت شدگان به مباهله، همان کسانی که به واسطه حضورشان حجت بر مخالفان تمام شد، دلالت دارد؛ چرا که ممکن نیست پیامبر برای تأکید بر حقانیت خود، کسانی را به مباهله دعوت کند که در اوج فضیلت و منزلت قرار نداشته باشند.
احادیث بسیاری بر ماجرای مباهله دلالت دارند و بر اساس این احادیث و اتفاق نظر حدیث شناسان و مفسران، پیامبر خدا در روز مباهله، امیرالمؤمنین علی، فاطمه، حسن و حسین را فرا خواندند.
ما میدانیم که از سخن خداوند متعال ﴿وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ﴾ چنین برداشت نمیشود که دعوت شده به مباهله، نفس خود پیامبر باشد؛ چرا که دعوت کننده، خود ایشان هستند و همانطور که شخص نمیتواند به خود امر و نهی کند، نمیتواند نفس خود را به چیزی فرا بخواند؛ شخص، تنها میتواند این عمل را در مورد دیگران انجام دهد.
پس اگر منظور خداوند متعال از ﴿وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ﴾ شخصی غیر از رسول خدا باشد، پس این شخص، کسی جز امیرالمؤمنین علی نیست؛ زیرا کسی ادعا نکرده که افرادی غیر از امیرالمؤمنین، همسر و دو پسرشان در مباهله شرکت داشتهاند.[۱۷]
۳ـ علامه حلی
علامه حلی میگوید:
اهل قبله همگی اجماع کردهاند که پیامبر هیچ یک از همسران خود را برای مباهله فرا نخواند، با آنکه در میانشان بانوی والامقامی چون ام هانی و دیگران بودند. نیز جز پاره تن خویش؛ زهرا، هیچ زنی از همسران خلفا، مهاجران و انصار را دعوت نکرد. بر همین طریق از پسران و مردان نیز جز حسن و حسین و علی، کسی را فرا نخواند با آنکه خلیفگان، مهاجران و انصار حضور داشتند. عمل پیامبر نهایت بزرگداشت آن سروران و برگزیدگان خدا و رسول بود و این، مقام پاکان و نیکان است که الله جز ایشان، هیچ مؤمنی را بهرهمند نکرده است. گزینش آنها به این علت بود که در میان زنان و پسران، کسی که شرایط هدایت را در خود گرد آورد وجود نداشت، مگر صدیقه طاهره و دو چشم پیامبر، حسن و حسین؛ همان طور که از مردان کسی جز علی نبود که در شایستگی هدایت امت، چون شخص و جان پیامبر باشد، از این رو زمخشری در تفسیر آیه میگوید: نیرومندترین استدلال در فضیلت اصحاب کساء همین آیه است.[۱۸] ابن حجر نیز همین مطلب را باز گفته و آن را پذیرفته است.[۱۹]
این فضیلت، نص قاطع و دلیل بیپاسخی است که حسن و حسین، پسران رسول خدا بودند، همچنان که بر این حقیقت قرآنی روایات متواتری نیز وجود دارد.
همچنین وی میگوید: به اجماع مفسران؛ «پسران ما» در آیه مباهله، اشاره به حسن و حسین است و «جانهای ما» اشاره به علی؛ پس خداوند او را جان محمّد قرار داد.
مراد از این مطلب، برابری است، پس آنکه با اولی به تصرف، برابر است، خود اولی به تصرف است. این آیه نیرومندترین دلیل بر بلندی مقام سرور ما امیرمؤمنان است، زیرا خداوند متعال درباره او به مساوات با جان پیامبر حکم نموده و او را برای یاری رساندن در دعا به پیامبر معین کرده است. چه فضیلتی برتر از اینکه خداوند به پیامبر خویش فرمان دهد که در نیایش از علی یاری بجوید و به او توسل کند؟ چه کسی چنین مرتبه و جایگاهی بدست آورده است؟[۲۰]
۴ـ شیخ طبرسی
شیخ طبرسی در تفسیر این آیه میگوید:
همه اتّفاق نظر دارند که مقصود از «نساءنا» در این آیه، فاطمه است، زیرا در مباهله جز او زنی نبود و این دلالت بر برتری زهرا دارد به همه زنان. و «انفسنا» یعنی فقط علی و جایز نیست مفهوم آن، خود پیامبر هم باشد، زیرا پیامبر، همان دعاکننده است و جایز نیست انسان خود را دعوت کند، بلکه صحیح آن است که دیگری را دعوت کند، و اگر این سخن «و انفسنا» ناگزیر اشاره است به غیر پیامبر، لا جرم باید اشاره باشد به علی، زیرا هیچ کس ادّعا نکرده است که کسی جز امیر المؤمنین و همسر و دو فرزند او در مباهله وارد شده باشد و این دلیلی است بر نهایت فضل و والایی مرتبه حضرت و رسیدن ایشان به قلّهای که هیچ کس را توان رسیدن بدان نیست، چرا که خداوند سبحان او را نفس رسول قرار داده است و این جایگاهی است که هیچ کس بدان نمیتواند نزدیک شود.[۲۱]
۵ـ شیخ طوسی
شیخ طوسی نیز به این آیه استدلال کرده است. وی میگوید:
یکی از مواردی که بر فضیلت علی اشاره دارد همین سخن خداوند متعال است که میفرماید: ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبین﴾.
بر اساس این آیه و اتفاق نظر حدیث شناسان و مفسران، پیامبر اکرم، امیرمؤمنان علی، فاطمه، حسن و حسین را برای مباهله دعوت کرد و آن بزرگوار میبایست تنها کسانی را فرا میخواند که در اوج فضیلت و منزلت باشند تا بتواند حجت را تمام بسازند.
ما میدانیم که از سخن خداوند متعال ﴿وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ﴾ چنین برداشت نمیشود که دعوت شده به مباهله نفس خود پیامبر باشد؛ چرا که دعوتکننده، خود ایشان نیستند و همان طور که شخص نمیتواند به خود امر و نهی کند، نمیتواند نفس خود را به چیزی فرا خواند. شخص تنها میتواند این عمل را در مورد دیگران انجام دهد.
حال اگر منظور خداوند متعال از ﴿وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ﴾ شخصی غیر از پیامبر باشد، این شخص میبایست امیرالمؤمنین باشد؛ زیرا کسی ادعا نکرده که افرادی غیر از امیرالمؤمنین علی و همسر و دو پسرشان در مباهله شرکت داشتهاند… .[۲۲]
وی در مورد تفسیر این آیه میگوید:
علمای شیعه، بر اساس دو جهت در آیه، امیرالمؤمنین علی را بر دیگر صحابه برتر میدانند:
- واقعیت آن است که موضوع مباهله، حق را از باطل جدا میکند. پس تنها کسی باید در آن شرکت کند که نیک سیرت، مؤمن به معنای کامل و برترین بندگان خدا باشد.
- پیامبر بر اساس سخن خداوند متعال ﴿وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ﴾ او را مثل خود دانسته است.[۲۳]
۶ـ شیخ اربلی
شیخ علی بن عیسی اربلی میگوید:
ماجرای مباهله، از فضیلت علی و معجزه پیامبر اکرم حکایت دارد؛ چرا که مسیحیان دریافتند که در صورت اقدام به مباهله، گرفتار عذاب میشوند. از همین رو، صلح را پذیرفتند و به مخاصمات پایان دادند.
در این جریان، خداوند متعال، از این موضوع پرده برداشت که علی همان نفس رسول خدا بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز و عصمت از گناه، همانند ایشان است.
خداوند متعال هم چنین وی، همسر و دو پسرش را ـ با وجود سن کم ـ دلیل و حجت حقانیت پیامبر و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود که حسن و حسین به مثابه فرزندان و فاطمه مصداق زنان ایشان است که میبایست در جریان مباهله به واسطه آنان حقانیت خود را ثابت کند.
این فضیلتی است که تنها به ایشان مختص است و از بین مسلمانان کسی حتی به نزدیک آن، دست نمییابد.[۲۴]
۷ـ شیخ بیاضی
شیخ بیاضی در این باره میگوید:
بر اساس سخن خداوند؛ ﴿وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ﴾، حضرت علی با پیامبر که از همه برتر است ـ برابر است. از همین رو ایشان از دیگران برتر است. منظور از نفس، همانند بودن است؛ چرا که یکی بودن آن دو، ممتنع است.[۲۵]
۸ـ ابن بطریق
ابن بطریق در عمده، صفحه۱۹۲ میگوید:
«پس حالا که خداوند تعالی آنها را دلیل صدق پیامبر در ادّعای خود و نشانه صدق قرآن کریمی قرار داده است که خود آن تصدیقکننده دیگر پیامبران و کتابهای آسمانی است، پس سوگند به خدا! آنها همسنگ هر پیامبر و هر کتابی هستند. اگر خداوند سبحان میدانست یکی از معجزههای ماندگار پیامبر در تصدیق او و تصدیق کتاب خدا جای آنها را میگرفت، آن را میآورد و اهل بیت را کنار مینهاد، زیرا پیامبر در برابر منکران با رساترین اعجاز و تکان دهندهترین آیات در دلهاشان رویارویی میکرد، و اگر مبارز طلبی با مسیحیان نجران هنگام انکار قرآن و نبوّت، با مباهله اهل بیت صورت پذیرفت که آن نیز با وحی خداوند بود تا در برابر آن تصدیق پیامبر و قرآن کریم باشد، این در تعبّد امّت در پیروی از آنها و الگو قرار دادن ایشان، رساتر بوده است و آن چه در تعبّد، رساتر باشد، در لزوم حجّت، ضروریتر است، و آن چه در لزوم حجّت، ضروریتر باشد چنان تنگاتنگ واجب است که هیچ خللی بدان راه نیابد و آن چه تنگاتنگ وجوب یابد و خللی بدان در نیاید، واجب است چونان وجوب شناخت خدا و شناخت پیامبر، به دلیل همانندهای پیشگفته در قرآن کریم از آن چه در اخبار صحیح پیرامون وجوب ولایت امیرالمؤمنین همچون وجوب ولایت خداوند سبحان و ولایت پیامبر در این آیه شریفه ذکر شد: ﴿إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ﴾.
[۱]. حمر النعم، به معنای شتران قرمز رنگ است که از گرانترین و قویترین و سختترین چهار پایان هستند و کنایه از تمامی چیزهای خوب دنیا است.
[۲]. ترجمه تفسیر روایی البرهان، ناظمیان رضا و علی گنجیان و صادق خورشا، ج۳، صص ۶۸ـ ۶۷، به نقل از امالی، ج۱، ص۳۱۳؛ و صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۱؛ و مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۸۵، ذیل مسند ابی اسحاق سعد بن ابی وقاص.
[۳]. ترجمه تفسیر روایی البرهان، ج۳، ص۶۹، به نقل از امالی شیخ طوسی، ص۵۴۵٫
[۴]. نام قبیلهای بوده که به دلیل شرارت و کارهای ناپسند، پیامبر چنین برخوردی با آنها نمودند.
[۵]. ترجمه تفسیر روایی البرهان، ج۳، صص۷۵ـ ۷۶؛ به نقل از امالی صدوق، ص۴۲۳، ح۱٫
[۶]. سوره انعام، (۶)، آیه ۳۸٫
[۷]. سوره انعام، (۶)، آیه ۸۴٫
[۸]. ترجمه تفسیر روایی البرهان ، ج۳، صص۷۶ـ ۷۷؛ به نقل از عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۸، ح۹٫
[۹]. سوره آل عمران (۳)، آیه ۵۹٫
[۱۰]. ترجمه تفسیر روایی البرهان، ج۳، صص۷۷ـ ۷۸؛ به نقل از تفسیر عیاشی، ج۱، صص۱۷۵ـ۱۷۶، ح۵۴٫
[۱۱]. همان، ج۳، ص۷۸؛ به نقل از تفسیر عیاشی، ج۱، صص۱۷۶ـ۱۷۷، ح۵۷٫
[۱۲]. سوره آل عمران (۳)، آیه ۶۱٫
[۱۳]. ترجمه تفسیر روایی البرهان، ج۳، ص۷۹؛ به نقل از تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۷۷، ح۵۹٫
[۱۴]. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبد الحسین طیب، ج۳، ص۲۳۱، نرم افزار جامع تفاسیر۲٫
[۱۵]. تفسیر جامع، ج۱، صص ۴۴۲ـ۴۴۳٫
[۱۶]. الارشاد فی معرفهًْ حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۶۹٫
[۱۷]. الشافی فی الامامهًْ، ج۲، ص۲۵۴٫
[۱۸]. الکشاف، زمخشری، جلد ۱، ص۳۷۰، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.
[۱۹]. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، ص۱۵۶، الباب الحادی عشر، الفصل الاول.
[۲۰]. نهج الحق و کشف الصدق، ترجمه کهنسال، صص۱۹۳ـ۱۹۶٫
[۲۱]. کشف الیقین، ترجمه آژیر، ص۲۲۴، با اندکی تغییر.
[۲۲]. تلخیص الشافی، ج۳، ص ۶ـ۷
[۲۳]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۸۵٫
[۲۴]. کشف الغمه فی معرفهًْ الائمه، ج۱، ص۲۳۳٫
[۲۵]. الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۱، ص۲۱۰٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد