جدا نکردن اهداف حوادث، از اهداف کلان دین
سومین نکته این است که ما در حوزه دین وقتی میخواهیم اهداف را در هر قصه، در هر حادثهای در نظر بگیریم، نمیتوانیم آن را از اهداف کلان دین مجزا و تحلیل کنیم. توضیح مطلب این است: مطالعات دینیِ ما باید حداقل با سه اصل همراه باشد: ۱. از قرآن شروع بشود، ۲. از تاریخ صدر اسلام شروع بشود، ۳. از اهداف اصلی دین شروع بشود. ما در هر سه تا به عکس میرویم، یعنی از این طرف میرویم جلو، میبینیم این همه روایت داریم، اینها را چه کار کنیم، میگوییم قرآن بدون روایت فهمیده نمیشود اما شما اگر از آن طرف شروع کنید و بیاید جلو، تا زمان امام صادق۷ این روایتها که نبود، پس صد و پنجاه سال، مردم چطوری قرآن را میفهمیدند؟ بعد میتوانیم پاسخ این پرسش را بدهیم که قرآن چطوری فهمیده میشود.
ولی وقتی شما از این طرف شروع میکنید به مطالعه کردن، نتیجهاش این میشود که این همه روایت داریم، البرهان سیزده هزار و نورالثقلین دوازده هزار حدیث نقل کردهاند. چه کار کنیم؟ مثال عرض میکنم یکی از استدلالهایی که کردند این است که اگر ما بگوییم قرآن بدون روایات فهمیده میشود، پس این روایتها را چه کار کنیم. ولی اگر شما تاریخ اسلام را از آن طرف مطالعه کنید و بیایید، میبینید این روایتها از زمان امام صادق۷ به این طرف صادر شده، پس قبلیها چه کار میکردند؟ پیغمبری که هنوز پیغمبریاش را قبول نداشتند، قرآن را چطوری میفهمیدند؟
اگر قرآن بدون روایت فهمیده نمیشود، سیزده سال پیغمبر در مکه با مردمی مواجه بودند، که در پیغمبریاش شک داشتند، بعد این قرآن را با حدیث پیغمبر میفهمیدند، این که دور لازم میآید. پس معلوم میشود که میفهمیدند. خیلی از آیات قرآن هم در مکه نازل شده بود. در دوره مدینه هم همینطور، در سالهای اول و دوم که هنوز حکومتی مستقر نبود. این یک نکته.
نکته دوم اینکه از قرآن شروع کنیم، الان کتاب اصلی دین ما قرآن است. حدیث اعتبارش را از قرآن میگیرد. حدیث ثبوتاً و اثباتاً وابسته به قرآن است. اعتبار ثبوتی و اثباتیاش را از قرآن میگیرد. یعنی اصل حجیّت حدیث به قرآن برمیگردد. احراز حجیّت حدیث هم در زمان ما به قرآن برمیگردد، چون ائمه فرمودند روایاتی که از ما شنیدید، به قرآن عرضه کنید.[۱] لذا در مطالعات دینی از قرآن شروع کنیم. این نکته دوم.
نکته سوم این است که در مطالعات دینی اهداف کلان دینی هیچگاه یادمان نرود. قرآن رسالت انبیا را چنین مطرح میکند:
﴿ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط ﴾[۲]
این هدف است. پیامبر هم فرمود:
اِنّی بَعَثْتُ لِاُتِممَّ مَکٰارِمِ الاَخْلٰاق .[۳]
دو مطلب: احقاق حقوق کفِ دینداری و رعایت اخلاق سقفِ دینداری، اینها دو هدف کلان است. ما راجع به هر چه میخواهیم بنویسیم یا صحبت کنیم، این دو هدف نباید پایمال بشود. بحث رابطه شیعه و سنی در این فضا باید معنی بشود، بحث اهداف قیام امام حسین۷ در این فضا باید معنی بشود. نمیشود اهداف قیام امام حسین جدا از آن «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» و جدا از آن تحقق اخلاق باشد. تمام حوادث و پژوهشها و مطالعات دینی ما با توجه به آن اهداف مسلم و کلان دین باید مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد. اگر اینگونه باشد، آدم زودتر میتواند راه و نظر خودش را پیدا کند.


















هیچ نظری وجود ندارد