جلوگيري از دفن امام حسن در روضة منورة
شيخ طوسي از ابن عباس روايت مي کند که گفت: موقعي که امام حسن از دنيا رفت امام حسين مرا با عبدالله بن جعفر و پسر علي خواست و فرمود: پسر عموي خود را غسل دهيد ما جنازة امام حسن را غسل داديم حنوط نموديم دفن کرديم آنگاه جنازه آن بزرگوار را در مسجد برديم و بر آن حضرت نماز خوانيدم.
موقعي که امام حسين در نظر گرفت در روضة منورة پيغمبر اکرم را باز کند و جنازة امام مجتبي را در آنجا ببرد مروان، ابوسفيان، فرزندان عثمان اجتماع کردند و از دفن امام حسن جلوگيري نمودند و گفتند: عثمان شهيد و مظلوم در بدترين مکان که بقيع باشد دفن شود و حسن نزد رسول خدا به خاک سپرده شود؟ اين موضوع هرگز عملي نخواهد شد مگر اينکه نيزه و شمشيرها شکسته شود و جعبههائي خالي از تير گردد.امام حسين فرمود: به حق آن خدايي که مکه را محترم نموده امام مجتبي که فرزند علي و فاطمه است به رسول خدا و خانة او اولي و سزاوارتر ميباشد از آن افرادي که بي اجازة داخل خانة آن حضرت شدند.
به خدا قسم که امام حسن به رسول خدا سزاوارتر است. از حمال خطاها (يعني عثمان) که ابوذر را از مدينه تبعيد کرد. با عمار و ابن مسعود آن عملي را انجام داد که نبايد انجام بدهد، اطراف و چراگاه مدينه را قدغن نمود. آن افرادي را که پيغمبر اسلام، رانده بود پناه داد.
بنابر روايت ديگري مروان بر استر خود سوار شد و نزد عايشه رفت و گفت: حسين جنازة برادرش حسن را آورده و در نظر دارد که او را نزد پيغمبر به خاک بسپارد تو بيا و از اين عمل جلوگيري نما. عايشه گفت: چگونه جلوگيري نمايم؟ مروان از استر خود پياده شد و عايشه را بر آن استر سوار کرده او را نزد قبر پيغمبر اکرم آورد. عايشه فرياد ميزد ، بني اميه را تحريص مي کرد و مي گفت: مگذاريد حسن را در جوار جدش دفن نمايند.
ابن عباس مي گويد: ما مشغول اين گونه گفتگوها بوديم که ناگاه سر و صداهايي شنيديم و شخصي را که اثر شر و فتنه از او ظاهر بود ديديم که به جانب ما مي آيد همين که نگاه کردم ديدم عايشه با تعداد چهل سوار متوجه ما شده و مردم را براي جنگ ترغيب و تحريص مي نمايد. وقتي نظر عايشه بر من افتاد مرا صدا زد و گفت: اي پسر عباس شما نسبت به من اين جرئت را پيدا کردهايد که هر روزه مرا آزار کنيد، مي خواهيد کسي را داخل خانة من کنيد که من او را دوست ندارم؟! گفتم: واسوأتاه!
و يوم الحسن الهادي علي بغلک أسرعت ما نَست و ما نعت و خاصمت و قاتلت
و في بيت رسول الله بالظلم تحکمت هل الزوجة أولي بالواريث من البنت
لک التسع من الثمن و بالکل تحکمت جملت تبغلت و إن عشت تفيلت
يعني يک روز بر استر و يک روز بر شتر سوار مي شوي در نظر داري نور خدا را خاموش کني و با دوستان خدا بجنگي و بين رسول خدا و حبيب او امام حسن حائل شوي. پس از اين گفتگوها بود که عايشه نزد قبر پيغمبر اکرم آمد، خود را از بالاي استر بزير افکند، فرياد ميزد به خدا قسم که تا يک تار مو به سر من باشد نمي گذارم حسن را در اينجا دفن نمائيد.


















هیچ نظری وجود ندارد