۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام علی (ع)

جنگ نهروان تلاطم فتنه انگیزی در اسلام

0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

درست همان زمان که اشعث بن قیس قرارنامه تحکیم را برای گروه‌های مختلف سپاه می‌خواند، گروهی از سپاهیان، در برابر او فریاد زدند: «لا حکم إلا لله» . (1) به گزارش نصر بن مزاحم افرادی از بنی مراد، بنی راسب و بنی تمیم، با شعار بلند از حکمیت رجال در دین ابراز تنفر کرده و گفتند: حکمیت تنها سزاوارتر خداوند است.در میان مخالفان، عمرو بن ادیه (و در نقلی دیگر: عروه بن جدیر) (۲) به اشعث حمله کرد: شمشیر او به آرامی بر اسب اشعث فرود آمد.اندکی بعد از آمدن اشعث نزد امام و اظهار این که همه مردم راضی بودند مگر عده کمی از آن‌ها، فریادهای لا حکم الا لله، بلندتر شد. سؤال آنان این بود: پس تکلیف کشتگان ما چیست؟ خداوند تکلیف معاویه را روشن کرده و حکم خدا چیزی جز سرکوب سپاه شام نیست. روشن است که در برابر کسانی مثل اشعث ، شمار زیادی از سپاه عراق ، به هر دلیل حاضر نبودند در برابر شامیان سر تسلیم فرود آورند .زمانی که یک گروه توانستند رأی خویش را به امام تحمیل کنند ، چرا گروه دیگر سخن خود را بر امام تحمیل نکند؟ آن‌ها از امام خواستند تا مسأله تحکیم را رها کرده و در اصل از رأی پیشین خود که منجر به کفر شده، توبه کند. امام با استناد به «اوفوا بالعقود» فرمودند که اکنون قرار گذاشته شده و چاره‌ای جز صبر تا پایان مدت قرار نامه نیست. (۳) آن حضرت به آن‌ها فرمودند: می‌بینید که بیشتر این جمعیت، موافق با جنگ نیست و اگر شما به جنگ بپردازید، اینان شدیدتر از مردم شام با شما خواهند بود. (۴) در راه بازگشت از صفین ، مردم به دو گروه تقسیم شده گروهی مخالف حکمیت بودند و گروهی دیگر، آن‌ها را به جدایی از جماعت متهم می‌کردند. (۵) در نزدیکی کوفه، کم کم جماعتی از سپاه جدا شده و به منطقه حروراء، در نیم فرسنگی کوفه (۶) رفتند. به همین دلیل بعدها ، آنان را حروریه نامیدند.برجسته‌ترین چهره‌های خوارج عبارت بودند از : حرقوص بن زهیر تمیمی ، شریح بن أوفی العبسی ، فروه بن نوفل اشجعی ، عبد الله بن شجره سلمی ، حمزه بن سنان أسدی و عبد الله بن وهب راسبی . اینان پس از آن که امام به کوفه وارد شد نزد امام آمدند و از آن حضرت خواستند تا ابو موسی را برای حکمیت نفرستد. امام فرمود: ما چیزی را پذیرفته‌ایم که نمی‌توانیم آن را نقض کنیم. (۷) همانگونه که از اسامی این افراد بر می‌آید ، از مشاهیر عراق ، کسی در میان آن‌ها نبود. بر عکس آن‌ها نوعا از قبایل بدوی همانند بکر بن وائل و بنی تمیم بودند. (۸) بیشتر خوارج از بدویانی بودند که اصولا از امامت و سیاست ، به عنوان امری فرا قبیله‌ای برداشتی نداشتند. آن‌ها این گرایش خود را در قالب برداشتی منحرفانه از شعار لا حکم الا لله نشان می‌دادند. از جمله خوارج ، عتریس بن عرقوب شیبانی بود که از اصحاب عبد الله بن مسعود بود. (۹) خوارج چند مسأله مهم را مطرح کردند. سؤال نخست آن‌ها این بود که چگونه امام رضایت داده است تا «رجال» در کار «دین» حکمیت کنند؟ سؤال دوم این بود که چرا امام ، راضی شد تا لقب خلافتی او یعنی «امیرالمؤمنین» حذف شود؟ اشکال آنها به تعبیری که یعقوبی آورده این بود که امام ، با این اقدام خود ، «وصایت» را ضایع کرده است. (۱۰) سؤال دیگر آن‌ها این بود که چرا امام بعد از پیروزی بر ناکثین اجازه تقسیم غنایم را نداد؟ چگونه کشتن آن‌ها روا بود اما گرفتن اموال آن‌ها حلال نبود. (۱۱) امام درباره حذف لقب «امیر المؤمنین» استناد به حذف عنوان «رسول الله» در صلح حدیبیه کرد.درباره حکمیت نیز فرمود: من از آغاز با این حکمیت مخالف بودم، بعد نیز که به اجبار مردم به آن تن دادم ، شرط کردم که اگر آنها به کتاب خدا حکم کردند، به حکم آن‌ها پایبند باشم، زیرا در اصل ما حکمیت قرآن را پذیرفته‌ایم نه حکمیت رجال را به علاوه امام تصمیم خود را دایر بر ادامه جنگ با شام پس از جمع آوری خراج اعلام کرد. بدین ترتیب بسیاری از کسانی که به خوارج پیوسته بودند، به جمع تابعین امام پیوستند. (۱۲) اما هنوز کسانی که بر عقیده خود پایبند بودند ، فراوان بودند. آنان با استناد به «لا حکم الا لله» با حکمیت به مخالفت برخاستند. این از ویژگی‌های خوارج بود که به ظواهر تمسک کرده و با «ضرب القرآن بعضه ببعض» برداشتهای افراطی می‌کردند. امام در برابر گروهی که در مسجد به وی اعتراض کردند و همین شعار را سر دادند، فرمود: «کلمه حق یراد بها الباطل» این سخن حقی است که برداشت باطلی از آن می‌شود.امام در برخورد با مخالفان خارجی خود فرمود : اگر ساکت ماندند ما آن‌ها را به حال خود می‌گذاریم، اگر تبلیغات کردند و سخن گفتند، ما در برابر، با آن‌ها سخن خواهیم گفت، اگر بر ما خروج کردند، با آنها به جنگ خواهیم پرداخت.در این لحظه یکی از خوارج برخاست و گفت: خدایا! از این که در دین خود تن به ذلت دهیم به تو پناه می‌بریم، این سستی است و به خشم خداوند منجر خواهد شد. (۱۳) در نقل دیگری آمده است که ادامه اعتراضات خوارج که شش ماه پس از بازگشت امام از صفین ادامه داشت، سبب شد تا امام عبد الله بن عباس و صعصعه بن صوحان را برای گفتگو نزد آن‌ها بفرستد.آنان تسلیم خواسته این دو نفر برای بازگشتن به جماعت نشدند.امام از آن‌ها خواست تا دوازده نفر را معین کرده و خود نیز همین تعداد را جدا کرده و با آنها به گفتگو نشست .امام در ابتدا از ادله قرآنی درباره حکمیت سخن گفت و فرمود: من علی رغم مخالفت با خواست آن‌ها ترس آن داشتم که به آیاتی که درباره روا بودن حکمیت است استناد کنند. (۱۴) خطیب خوارج برخاست و گفت: تا زمانی که به کار خود در جمل و صفین یقین داشتی در کنار تو جنگیدیم، اما اکنون شک کرده‌ای، باید توبه کنی و شهادت دهی که گمراه شده‌ای، در آن صورت با تو خواهیم بود امام فرمود: من از لحظه‌ای که اسلام آورده‌ام ذره‌ای در آن تردید نکرده‌ام، اساسا خداوند شما را بوسیله ما هدایت کرده و از کفر نجات داده است، من گفته بودم که دو حکم باید بر اساس کتاب خدا حکم کنند.اگر جز این کردند حکم آن‌ها برای من ارزشی ندارد.ابن الکواء که رهبری آن‌ها را داشت، با پانصد نفر از خوارج جدا شد. (۱۵) برخی گفته‌اند که او همراه خوارج در نهروان بود و در آنجا مجادله‌ای میان او و امام شد. (۱۶) اشکال خوارج آن بود که پذیرفتن حکمیت را کفر تلقی می‌کردند و بدین ترتیب از امام می‌خواستند تا بر کفر خود شهادت داده و از آن توبه کند، (۱۷) نه آن که صرفا گناهی مرتکب شده است.لذا امام در شعری فرمود:یا شاهد الله علی فاشهد * آمنت بالله ولی أحمد من شک فی الله فانی مهتد (۱۸) به هر روی صحبت‌های مکرر امام و اصحاب آن حضرت، نتوانست عده‌ای از خوارج را، از مسیری که برگزیده بودند، بازگرداند. خوارج در شوال سال ۳۷ در منزل زید بن حصین اجتماع کرده و با انتخاب عبد الله بن وهب راسبی به رهبری خود، (۱۹) وضعیت سیاسی و نظامی خود را سامان بخشیدند.این تصمیم گیری بعد از رمضانی بود که ابو موسی برای حکمیت اعزام شده بوده است. پس از حکمیت، آن‌ها باقی ماندن در کوفه را جایز ندانسته تصمیم گرفتند تا به مدائن در آمدند. آنان از آنجا به همفکران بصری خود نامه نوشته آن‌ها را نیز به سوی خود دعوت کردند. برخی از آن‌ها رفتن به مدائن را به دلیل وجود شیعیان امام علی (ع) صلاح ندانسته و نهروان را برگزیدند. (۲۰) پس از اعلام نتیجه حکمیت، امام علی (ع) مخالفت خود را با نتیجه حکمیت اعلام کرده و از مردم خواستند تا برای جنگ با قاسطین در لشکرگاه اجتماع کنند. (۲۱) امام در پی خوارج فرستاد و به آنان فرمود: کار این دو حکم بر خلاف قرآن بوده و من به سوی شام در حرکت هستم، شما نیز ما را همراهی کنید. (۲۲) آن‌ها گفتند: بر ما روا نیست تا تو را به عنوان امام برگزینیم. پس از اجتماع مردم در نخیله ، سپاه عراق به سمت شهر انبار حرکت کرده از آنجا به قریه شاهی و پس از آن به دباها و تا دمما رفتند. (۲۳) خوارج که این زمان در نهروان اجتماع کرده بودند، در مسیر خود به عبد الله فرزند خباب بن ارت برخوردند.از عبد الله نظرش را درباره امام علی (ع) سؤال کردند. او گفت: علی، امیر المؤمنین و امام المسلمین است. آن‌ها عبد الله و همسر او را که باردار بود به قتل رساندند .گفته‌اند که خوارج در طول راه به هر کسی بر می‌خوردند، رأی او را درباره حکمیت سؤال می‌کردند.اگر با آن‌ها موافق نبود او را می‌کشتند. (۲۴) این حرکت سبب شد تا امام تصمیم به مقابله با آن‌ها بگیرد. (۲۵) دلیل این امر آن بود که امام نمی‌توانست کوفه را در حالی که تنها زنان و کودکان در آن هستند با چنین جنایتکارانی تنها بگذارد.امام تا مدائن رفته و از آنجا عازم نهروان شد .آن حضرت ضمن نامه‌ای به خوارج آن‌ها را دعوت به بازگشت به جماعت کرد. عبد الله بن وهب ، در پاسخ امام، ضمن اشاره به آنچه تا آن زمان رخ داده بود، همان سخن پیش را درباره شک امام در دین و لزوم توبه آن حضرت یاد آور شد. قیس بن سعد و ابو ایوب انصاری در برابر آن‌ها قرار گرفته و از آنان خواستند تا برای جنگ با معاویه به آنان بپیوندند. خوارج گفتند که امامت امام علی (ع) را نمی‌پذیرند. تنها وقتی حاضر به همراهی هستند که کسی چونان عمر رهبری آن‌ها را در دست داشته باشد. (۲۶) زمانی که امام دریافت که اینان تسلیم پذیر نیستند، سپاه خویش را که شامل چهارده هزار نفر بود، در برابر خوارج آراست. در این لحظه ، فروه بن نوفل با پانصد نفر از خوارج جدا شد و در بندنیجین و دسکره اقامت گزید. (۲۷) شمار دیگری از آنها به تدریج جدا شدند تا آن که تنها هزار و هشتصد سواره و هزار و پانصد پیاده در کنار عبد الله‌بن وهب باقی ماند. (۲۸) این بار نیز امام از اصحاب خود خواست تا آغازگر جنگ نباشند. (۲۹) خوارج جنگ را آغاز کردند. آنها با سرعت بسیار زیادی مضمحل شده و رهبرانشان کشته شدند .از سپاه امام ، کمتر از ده نفر کشته شدند. (۳۰) چهار صد نفر از کسانی که جز فراریان در میدان افتاده بودند به خانواده‌هایشان تحویل داده شدند. این درگیری در نهم صفر سال ۳۸ رخ داد. (۳۱) زمانی که جنگ تمام شد، امام از مردم خواست تا برای جنگ با قاسطین ، عازم شام شوند. اما مردم، ابراز خستگی کرده و سخنان اشعث بن قیس سبب شد تا امام به نخیله بازگردد. در آنجا مردم به کوفه رفته و تنها سیصد نفر با امام ماندند. (۳۲) لا جرم امام نیز به کوفه بازگشت. از این پس آن حضرت ، هر از چندی با سخنان خود مردم را به جهاد بر ضد شامیان دعوت می‌کرد ، اما کسی پاسخ مساعد نمی‌داد. در اینجاست که تا آخر ، امام ضمن خطبه‌های طولانی، به سرزنش مردم کوفه پرداخت و از بی‌وفایی آنان مکرر سخن گفت .در اینجا می‌باید به حرکت دیگری نیز توجه کرد ، حرکتی که تا اندازه‌ای شبیه حرکت خوارج بود. خریت بن راشد ، که در صفین شرکت کرده بود ، در بازگشت به کوفه ، به امام اعتراض کرده و گفت که دیگر با او نماز نمی‌گزارد. اعتراض او شبیه به سخن خوارج بود. او حکمیت را خطا می‌دانست. وی شبانه با یاران خود از کوفه خارج شده و به سمت کسکر رفت. قرظه بن کعب که حاکم نواحی سواد بود ، نامه‌ای به امام نوشت و خبر داد که سپاهی از کوفه به این ناحیه آمده و در برخورد با شخصی از دهقانان نواحی فرات به نام زاذان فروخ ، از او درباره دینش سؤال کرده‌اند.او گفته است که مسلمان است. نظرش را درباره امیر المؤمنین سؤال کرده‌اند .گفته است: او امیر المؤمنین و وصی رسول الله (ص) است.پس او را با شمشیرهایشان قطعه قطعه کرده‌اند. (۳۳) این اقدام آن‌ها درست شبیه اقدام خوارج در برخورد با عبد الله بن خباب بوده است. امام نامه‌ای به زیاد بن خصفه نوشت و او را مأمور سرکوبی بنی ناجیه به رهبری خریت بن راشد کرد. پس از درگیری سختی که ضمن آن پنج نفر از یاران خریت کشته شده و دو نفر از سپاه امام به شهادت رسیدند، (۳۴) شورشیان به سمت اهواز رفتند.در آنجا برخی از بومیان و نیز کردان به آن‌ها ملحق شدند.امام مجبور شد تا نیروی مستقلی برای سرکوبی آن‌ها بفرستد.معقل بن قیس ریاحی برای این کار برگزیده شده و با سپاهیانی به سوی آنان حرکت کرد. زمانی که شورشیان به سوی رامهرمز حرکت می‌کردند ، معقل در راه به آن‌ها رسید و به جنگ با آنان پرداخت.در این درگیری، هفتاد نفر از بنی ناجیه، و سیصد تن از کردان و دیگر بومیان همراه وی، کشته شدند. خریت به سمت جنوب، به سوی سواحل دریا شتافت و در آنجا توانست شماری از بنی عبد القیس را فریب دهد. امام نامه‌ای به ساکنان آن دیار نوشت و آنان را به «طاعت» فراخواند. آن‌ها نیز از اطراف خریت پراکنده شدند. بار دیگر، معقل با وی درگیر شده و این بار خریت و بیشتر کسانی که با او بودند کشته شدند.به نقل بلاذری ، خریت چنان حرکت می‌کرد که خوارج گمان کنند بر رأی آن‌هاست، همان گونه که عثمانیه نیز تصور می‌کردند که او بر عقیده آن‌هاست. (۳۵)
خوارج، زمینه پیدایش و ویژگی‌هاپیدایی خوارج در عرصه فرقه‌های مذهبی، یکی از تحولات مهم سیاسی و فکری در تاریخ اسلام است.در حقیقت ظهور این گروه، سمبل گرایش افراطی جهان اسلام در عرصه سیاست و اندیشه می‌باشد . فرقه‌ای که در طی دو تا سه قرن با به‌کارگیری دیدگاه‌های افراطی خود کوشید تا جایی در حوزه سیاست به دست آورد اما درست به دلیل همین افراط گرایی خود، قادر به ، به دست آوردن امتیازی نشد. سؤال مهم این است که چگونه چنین جریانی پدید آمد؟ به طور کلی باید گفت، زمانی که اختلافاتی در جامعه اسلامی پدید آمد، مواضع مختلفی در برخورد با مسائل مورد اختلاف اتخاذ شد. برخی از مواضع جنبه اصولی، و مواضع دیگر، در محدوده افراط و تفریط بود. اگر ما انحراف ناکثین و قاسطین را از جریان اسلامی جدا کنیم ، در برابر آن موضع قعود از ناحیه کسانی چون عبد الله بن عمر و سعد وقاص و عده‌ای دیگر، نوعی برخورد تفریطی به حساب می‌آید. در کنار آن، برخورد امام، واقع بینانه و اصولی بود.در مقطعی که این حرکت ، به دلیل مخالفت بخشی از مردم، نتوانست راه طبیعی خود را دنبال کند، گرایش افراطی خود را آشکار کرد. این گرایش باید در برابر همه جریانات می‌ایستاد. جدای از قاسطین و در برابر حرکت اصولی امام چنین موضعی هر لحظه به افراط بیشتر می‌گرایید و مجبور بود تا همه مخالفان را با انگ کفر از جبهه خود جدا کرده به توجیه جهاد خود با آن‌ها بپردازد.گرایش به افراط در میان خوارج، تنها معلول جریانات فکری و سیاسی نبود، بلکه جنبه‌های اجتماعی و روانی خاص خود را داشت. برای فهم شرایطی که سبب شد تا اصولا چنین انشعابی در جامعه ایجاد شود باید به چند نکته توجه کرد:۱ ـ در طی سال‌هایی که مهاجران بدوی عرب به عراق آمده بودند، هر بار، با شرکت در فتوحات ، پیروزی‌های چشمگیری را به دست آورده و غنایم شماری را تصاحب کرده بودند. جبهه‌ای که در برابر آن‌ها قرار داشت، جبهه کفری که جنگ با آن‌ها مشروع و به سادگی توجیه‌پذیر بود . آن‌ها حق محض و جبهه مقابل باطل محض بود. برپایی جنگ جمل، نخستین اقدامی بود که ضمن آن مسلمانان با همکیشان خود درگیر می‌شدند. در این جنگ با وجود پیروزی غنیمتی وجود نداشت و این مسأله برای قبایل مزبور ایجاد مشکل کرد. سؤال آن‌ها این بود که چگونه ممکن است ریختن خون کسی روا باشد اما گرفتن مال او ناروا؟ (۳۶) این مشکل در همان جمل خود را نشان داد و به طور طبیعی سبب شد تا برداشت اولیه بدویان مسلمان، از جهاد و نیروهایی که در برابر آن‌ها قرار می‌گیرند دستخوش تغییر و دگرگونی شود. اشکال مزبور را خوارج در ضمن اعتراضات خود بر امام علی (ع) آورده بودند. همین مسأله بعدها باعث شد تا خوارج حد وسطی برای کفر و ایمان باقی نگذارند (مثلا فاسق غیر مؤمن و کافر، و یا حتی فاسق مسلمان)، بلکه کار را یکسره کرده عده‌ای را (که تنها شامل خودشان بود) مؤمن و گروه مقابل را کافر بخوانند، کافری که ریختن خونش حلال و برداشتن اموالش هم مجاز است.۲ـ مشکل دیگر، برخاسته از دلایل شورش بر عثمان و در نهایت کشته شدن او بود .خلیفه مزبور متهم به بدعت‌های مذهبی شده و مواضع او سبب شده بود تا دو برداشت متفاوت از اسلام در میان مخالفان و موافقان او ایجاد شود.چنین امری، تا پیش از آن سابقه نداشت .در اصل، این اقدام سبب شد تا ذهنیت یکنواختی که از لحاظ دینی در میان مسلمانان وجود داشت، دچار دگرگونی شده و شبهاتی در این باره که «اسلام درست کدام است» بوجود آید. آشکار است که خود این مسأله مواضعی را در برابر خود می‌طلبید که به ناچار در دو دایره افراط و تفریط خودنمایی می‌کرد. کشته شدن عثمان سبب شد تا رهبری دینی جامعه از دست حکومت خارج شده و در دست افرادی بیفتد که شخصا مدعی دین شناسی بودند. یکی از این طوایف «قراء» کوفه و شام (۳۷) بودند که به اتکای همین قرآن خواندن، از شرکت در جنگ خودداری کرده ، میانه دو سپاه ایستادند تا ببینند کدام گروه بر حق است! دست قراء در تحولات که به پیدایش خوارج منتهی شده و حتی حضور شماری از آن‌ها در میان خوارج، نشان از همین نکته دارد. همچنین از مواضع استقلال گرایانه شاگردان عبد الله بن مسعود سخن گفته شده است که حاضر به تبعیت از امامت جامعه نبودند.آن‌ها ناظر بودند که خود عبد الله در برابر عثمان موضع گرفته و با ندادن اجازه برای خواندن نمازش به عثمان، مشروعیت او را زیر سؤال جدی قرار داده بود. خوارج با انکار امامت، نشان دادند که از همین نکته متأثر شده‌اند. یعنی معتقدند که خود باید درباره دین و حتی سایر امور سیاسی خود تصمیم بگیرند و اصولا نیازی به امام ندارند. توجیه ظاهری این امر این بود که قرآن آن‌ها را از داشتن امام بی‌نیاز می‌کند. این برخاسته از نگرش افراطی قراء بود که خود را برتر از دیگران دانسته و راه خویش را درست‌تر تشخیص می‌دادند.۳ ـ مشکل غلبه قبایل بر حاکمیت مرکزی، امری نیست که بشود به سادگی از آن گذشت. تبلور این امر، یکی در آن بود که قبایل از سلطه قریش خشنود نبودند. حتی همین مقدار که امام را پذیرفتند، از آن روی بود که امام خود در برابر قریش بود نه در کنار آن. این از سخنان امام به خوبی روشن است. امام قریش را دشمن خود می‌دانست. (۳۸) اما در نهایت قبایل عراق، حاضر به پذیرش امام هم نبودند، زیرا کینه‌های آن‌ها شدیدتر از آن بود که بتوانند کسی را به هر روی نسب به قریش ببرد بپذیرند. فراموش نکنیم که خوارج فرقه‌ای بودند که شرط قریشی بودن را در خلافت نمی‌پذیرفتند. گذشت که یکی از عوامل شورش بر عثمان ، نگرانی قبایل عراق و مصر از سلطه بی‌چون و چرای قریش به ویژه، امویان، بر مقررات مسلمانان و مخصوصا امور مالی آنان بود. ساختار قبیله‌ای در جامعه جدید اسلامی، قوت خود را حفظ کرده بود. در سالهای نخست، غلبه قدرت مرکزی با استفاده از دین، معیارهای قبیله‌ای را تا حدودی تحت الشعاع قرار داده بود. اما اکنون با فروکش کردن فتوحات ، قبایل عراق متوجه خود شده و پس از شورش بر عثمان ، بر قدرتشان افزوده شد. وقتی بتوان خلیفه‌ای را به دلیل تخلفاتی که مرتکب شده از میان برداشت، می‌توان در برابر خلیفه بعدی نیز ایستاد و او را تهدید به قتل کرد. این امری بود که امام علی (ع) در معرض آن بود.او به عراق آمد تا شورش پیمان شکنان را سرکوب کند ، طبعا نیازمند نیروی قبایل کوفه بود. آنان در خاموش ساختن فتنه به او کمک کردند و پس از آن، رؤسای قبایل که نفوذ شایانی در قبیله خود داشتند، از این قدرت خویش به عنوان اهرم، در برخورد با امام بهره گرفتند. این امر قدرت مرکزی را تضعیف کرده و در نهایت باعث شکست آن در برابر دشمن شامی شد.در جنگ صفین ، هر قبیله به طور منظم با حفظ ساختار قبیله‌ای خود در برابر دشمن می‌ایستاد. ترکیب جمعیتی کوفه نیز از بدو تأسیس بر همین اساس بود. نفوذ رؤسای قبایل بسیار گسترده بوده و حکم دولت در دولت را داشت. سرکشی قبایل در برابر دو خلیفه نخست سابقه ندارد. عثمان نیز به همان سابقه، در برابر این قبایل ایستادگی کرد.اما کشته شدن او نشان داد که در برابر قبایل شکست خورده است.باید دانست که این وضعیت در خلافت امام علی (ع) تکرار شد. زمانی که قرآن‌ها بر سر نیزه رفت، اشعث بن قیس رئیس قبیله کنده گفت: باید در پی اشتر بفرستی تا از جنگ باز ایستد در غیر این صورت همانطور که عثمان را کشتیم، تو را نیز خواهیم کشت. (۳۹) همو و کسانی که بعدا در شمار خوارج در آمدند، امام را مجبور کردند تا ابو موسی اشعری را به نمایندگی خود بپذیرد. (۴۰) جمعی دیگر که به نام «قراء» شناخته می‌شدند و در جریان قتل عثمان نیز تحت همین عنوان تشکلی داشتند، در برابر علی (ع) ایستادگی کرده از وی خواستند تا خواسته سپاهیان شام را در دعوت به قرآن بپذیرد.آنان که بعدها در شما خوارج در آمدند، تهدید کردند، در صورتی که خواست آن‌ها را نپذیرد، او را همچون عثمان خواهند کشت. (۴۱) بدین ترتیب حکمیت بر امام تحمیل شد و امام به دفعات، مکره شدن خود را بر این امر یادآور می‌شد، (۴۲) و مشکل کار خود را این می‌دانست که لا أمر لمن لا یطاع. (۴۳) ابن ابی الحدید تصویر جالبی از قوت یافتن قبایل در کوفه در ایام پایانی خلافت علی علیه السلام دارد. آنگاه که مردی از منازل قبیله خود خارج می‌شد، به میان خانه‌های قبیله دیگر می‌رفت و فریاد زده از قبیله خود استمداد می‌طلبید. هدف او ایجاد آشوب و فتنه بود. افراد قبیله‌ای که در میان آن‌ها بود، بر او یورش می‌بردند و او را کتک می‌زدند. او به میان قبیله‌اش باز می‌گشت و این را به شری بزرگ تبدیل می‌کرد ، شری که در آن شمشیرها از نیام برکشیده شده و جنگ برپا می‌شد. (۴۴) خود امیر مؤمنان نیر «کبراء» و بزرگان قبایل را پایه‌های عصبیت و ارکان فتنه معرفی می‌کردند . (۴۵) بعد از آن، امام درگیر با این قبایل شد. گروه‌هایی از اعراب عراق در برابر او ایستادند، اینان همان خوارج بودند که نه تنها در برابر وی ایستادند، بلکه پس از آن حضرت، فرزند وی امام حسن (ع) نیز به تصور آن که به خواهش آن‌ها در جنگ با معاویه بی‌توجهی کرده مجروح کردند.۴ ـ همه این مسائل در منطقه‌ای رخ می‌داد که از پیش از اسلام، افکار و اندیشه‌های مختلف مسیحی، زردتشتی، مزدکی و انواع گرایشات مسیحی و یهودی وجود داشته و این در آشفتگی‌های فکری موجود در این دیار تأثیر مهمی داشت. این عجیب نیست که عمده گرایشات فرقه‌ای در عراق پدید آمده و حتی در میان سنیان، گرایشات مختلف کلامی و فقهی محصول تلاش علمی شهرهای عراق است. در این زمینه، شام به هیچ صورتی با عراق قابل قیاس نیست. در برابر ، شام تحت کنترل امویان، راه بی‌فراز و نشیبی را مطابق‌آنچه امویان تبلیغ می‌کردند ، برگزید. این امر سبب شد تا شام بدون دردسر برای خود و حاکمان ، بر عراق سلطه یافته و این پیروزی را مدیون همین اتحاد خود بود. باید به این نکته نیز توجه داشت که آن اندازه که از اصحاب به عراق آمدند، به شام نرفتند. این مسأله در ایجاد جریانات مختلف و معارض در عراق بی‌تأثیر نبوده است.۵ ـ مفهوم مهمی که می‌تواند از این آشفتگی‌های فکری و سیاسی خبر دهد مفهوم فتنه است که هر گروهی از آن به نفع خود بهره می‌برد. مخالفان امام علی (ع) در جنگ آن حضرت با ناکثین معتقد بودند که این جنگ چیزی جز فتنه نیست. آن‌ها معتقد بودند که در فتنه «عبد الله مقتول» باش نه «عبد الله قاتل» . (46) از دید امام علی (ع) عنوان «فتنه» به معنای آشفتگی در اوضاع سیاسی و عدم تبعیت از خلیفه رسمی مسلمانان بود. از کاربرد فتنه در نهج البلاغه، به دست می‌آید که امام جریانات برپاکننده جمل ، صفین و نهروان را اهل فتنه نامیده (۴۷) و از کسانی که در آن سوی قرار داشتند خواسته است تا در فتنه همانند بچه شتر باشند که نه طاقت باردهی دارد و نه پستان شیرده، (۴۸) این بدان معنا است که عدم تبعیت از امام، توسط یک گروه شورشی، فتنه نام دارد. (۴۹) مفهوم مشابه آن «شبهه» است، جایی که حق و باطل با یکدیگر آمیخته شده و ناشناخته می‌ماند . (۵۰) بدین ترتیب، باید جنگ جمل و صفین را یکی از اساسی‌ترین رخدادهایی دانست که در افکار سیاسی مسلمانان اثر گذاشته و به دلیل شبهاتی که بعدها به وجود آمده، کار ارزیابی برای توده‌های مسلمان را دشوارتر کرده است. پیدایش شبهه و فتنه، تأثیر مهمی در پیدایش فرقه‌های افراطی داشته، کسانی که می‌کوشیدند تا با ایجاد خط کشی‌هایی صریح، کار را یکسره کرده جامعه را از فتنه بدر آورند. در واقع بکار بردن مفاهیم دو پهلو، کار را دشوارتر می‌کرد .استفاده افراطی از مفهوم کفر برخاسته از همین ضرورت بود.۵ ـ مشکل اصلی در پیدایش این گروه، مبتنی بر دو مفهوم مترتب بر هم بود. نکته اول آنکه «حکم» تنها در انحصار خداوند است و واگذار کردن حکمیت به «رجال» نادرست‌است. نکته دوم این که، این نادرستی امر ساده‌ای نیست بلکه در حد «کفر» است و کسانی که حکمیت را به «رجال» واگذار کردند «کافر» شدند. این کفر ابتدا درباره امیر مؤمنان (ع) مطرح شد، با این تصور همان طور که طبیعی بود عثمان نیز باید کافر شناخته می‌شد. طلحه و زبیر نیز از آن در امان نماندند. بدین ترتیب مفهوم «کفر» نقش مهمی در اندیشه آنان به خود اختصاص داد .در ارتباط با مسأله «لا حکم الا لله» مشکل معنا کردن حکم بود. از قراین چنین بدست می‌آید که آن‌ها «حکم» را «حاکم» معنا کرده‌اند. نتیجه این امر آن بود که نه تنها حکمیت ابو موسی اشعری و عمرو بن عاص رد شد بلکه درباره وجود «حاکم اسلامی» نیز تردید شد. چنین امری غیر طبیعی به نظر می‌آمد اما اظهار شد و در همان زمان مورد انکار امیر مؤمنان (ع) قرار گرفت . امام فرمود: آنان می‌گویند: به امارت نیازی نیست در حالی که مردم، به «امام» نیازمندند ، امام پاک و یا حتی ناپاک، این سخن، [لا حکم الا الله] کلام حقی است که آنان اراده باطل از آن می‌کنند. (۵۱) آیا ممکن است تصور خوارج درباره عدم نیاز به امام، برخاسته از روح قبیله‌گرایی و اعرابی‌گرایی آنان باشد؟ باید دانست که آنان استدلالات قرآنی داشتند، جز آنکه برداشتهای عجولانه و در اصل نشأت گرفته از روحیه خشن آن‌ها، سبب دور افتادن از معانی مورد توافق همگان از این آیات بود. (۵۲) خوارج در دوره امامت امام علی (ع)، فرصت ارائه دیدگاه‌های دیگر خود را نداشتند. اما بعدها در زمینه مسایل سیاسی و خصوص مسأله امامت، دیدگاه‌های نوینی را مطرح کردند. گفتنی است که عقیده آنان در زمینه «کفر» چنان تأثیر عمیقی در مباحث کلامی گذاشت که تمامی فرقه‌های اسلامی را تا قرن‌ها ، در تعریف دقیق ایمان و کفر به واکنش واداشت. افراط خوارج در تعمیم مفهوم کفر ، سبب شد تا همه گروه‌ها در این باره اظهار نظر کنند. یکی از این گروه‌ها مرجیان بودند که گفتند امکان تبیین دقیق حق و باطل برای آنان وجود نداشته و همه را باید مسلمان و مؤمن دانسته و نزاع شیعی و عثمانی و نیز قضاوت درباره کسانی‌که گناه کبیره مرتکب می‌شوند را به خدا واگذار کرد. شاعر مرجئی ، ثابت قطنه می‌گوید:نرجی الأمور إذ کانت مشبهه * و نصدق القول فیمن جار او عندا (۵۳)اموری که شبه‌ناک باشد [به خدا] وا می‌گذاریم و درباره کسی که ستم کرده و یا عناد ورزید به درستی حکم می‌کنیم. این جریان کوشید تا همه گروه‌های مخالف را مسلمان دانسته، و بدین ترتیب از اختلافات بکاهد.جنگ با خوارج اقدام ساده‌ای نبود. بیشتر خوارج، از قراء و کسانی بودند که به ظاهر اهل قرآن و نماز بوده و رهبر آن‌ها، عبد الله بن وهب ، به ذو الثفنات (کسی که آثار سجده بر پیشانی دارد) شهرت داشت. با این حال امام از همه آنان زاهدتر بود ، لذا به راحتی توانست مردم کوفه و شیعیان خویش را برای جنگ با آن‌ها متقاعد کند.نظر امام درباره خوارج، در خطابه‌های متعددی آمده است. در میان این سخنان یک نقل جالب وجود دارد. از امام درباره خوارج پرسیدند: آیا خوارج کافرند؟ امام فرمودند: آن‌ها از کفر فرار کرده‌اند. مجددا سؤال شد: آیا آنان منافق هستند؟ امام فرمود: منافقان خدا را جز اندک یاد نمی‌کنند ، در حالی که اینان صبح و شام خدا را می‌خوانند. سؤال شد: پس این‌ها چه گروهی هستند؟ امام فرمود : گروهی که گرفتار فتنه شده، و پس از آن کور و کر شده‌اند. (۵۴) امام علی (ع) نقل می‌کند که زمانی رسول خدا (ص) فرمود: «ای علی! پس از من، مردم به مالهای خود فریفته شوند و به دین خویش بر خدا منت نهند. رحمت پروردگار آرزو کنند ، و از سطوت او ایمن گزینند. حرام خدا را حلال شمارند. با شبهه های دروغ و هوسهایی که به غفلت در سر دارند . می را نبیذ گویند و حلال پندارند. حرام را هدایت خوانند و ربا را معاملت دانند.» امام افزود: از رسول خدا (صلی الله علیه واله) پرسیدم: آن زمان، آن مردم را در چه پایه نشانم؟ از دین برگشتگان یا گرفتار فتنه شده‌ها؟ رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمود: فتنه. (۵۵) شاید همین سخن رسول خدا (ص) سبب شده بود تا ذهنیت امام درباره فتنه آن چنان قوی شود که به حق جریانات مقابل خود را فتنه بداند. خوارج خود قدرت درک این معنا را نداشتند. انتظار آن‌ها این بود که همه یا مؤمن‌اند یا کافر.به هر روی، شاید به دلیل زهد و عبادتی که خوارج از خود نشان می‌دادند ، مبارزه با آنان مشکل‌تر بود ، اما فتنه معاویه به مراتب از آن‌ها قوی‌تر و سهمگین‌تر می‌بود. لذا امام در جای دیگری فرمود: «من چشمه فتنه را فرو نشاندم و کسی جز من دلیری این کار را نداشت ، آنگاه که موج تاریکی آن برخاسته بود، و گزند همه جا را گرفته بود…هان، فتنه‏ها چون روی آورد ، باطل را به صورت حق آراید، و چون پشت کند ، چنان که هست نماید. فتنه‏ها چون روی آرد، نشاسندش ، و چون بازگردد ، دانندش. چون بادهای گرد گردانند ، به شهری برسند و شهری را واگذارند. همانا، ترسناکترین فتنه‏ها ، در دیده من، فتنه فرزندان امیه است ، که فتنه‏ای است سر در گم و تار.» (56) به همین دلیل بود که امام از شیعیان خود خواستند تا پس از وی، نیروی خود را در جنگ با خوارج تلف نکنند: « لا تقتلوا الخوارج من بعدی، فلیس من طلب الحق فأخطأه کمن طلب الباطل فأدرکه» ، (۵۷) پس از من خوارج را نکشید، چه آن که به طلب حق در آید و راه خطا پیماید، همانند آن نیست که باطل را طلبد و بدان دست یابد. مقصود امام از گروه دوم کسی جز معاویه و شامیان نبود . سخن امام درباره خوارج آن بود که مپندارید که خوارج از میان رفتند ، بلکه « نطفه‏هایند در پشتهای مردان و زهدانها مادران. هرگاه مهتری از آنان سر برآرد ، از پایش در اندازند چندان که آخر کار مال مردم ربایند و دست به دزدی یازند.» (58) خوارج بر جای ماندند. آنها به شهرهای دور دست پناه برده و به بهانه کفر همه جا غارت می‌کردند . عاقبت نیز سر از سجستان در آورده و در شمار کسانی که خود را عیار می‌نامیدند، در آمدند .نکته‌ای که درباره خوارج و دیگر افراطی‌ها صادق است آن که ممکن است آرمان‌های آنان، از جهاتی والاتر بنمایاند، اما نحوه عملکرد به گونه‌ای است که توده‌های مردم نمی‌توانند با آنان سر سازگاری داشته باشند. نفس این مسأله که آن‌ها هر مرتکب کبیره‌ای را کافر قلمداد کنند ، امری است جامعه، نمی‌تواند پذیرای آن باشد. حتی معتزلیان نیز که در این مسأله با افراطی کمتر ، مرتکب کبیره را نه مؤمن و نه کافر ، بلکه فاسق می‌دانستند ، نتوانستند در توده‌های مردم نفوذ یابند. ظاهری نگری و حرکت قشری یکی از ویژگی‌های دیگر خوارج است. آن‌ها از قاریان قرآن و حتی برخی عباد کوفه بودند. چنین قشری از جامعه همیشه از این ناحیه که گرفتار خطر تندروی و افراط شوند در تهدید هستند.
پی نوشت : ۱.اخبار الطوال، ص ۱۹۶۲.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۳۹۳.وقعه صفین، صص ۵۱۴ ـ ۵۱۳، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۵۷۴.انساب الاشراف، ج ۲، صص ۳۳۸ ـ ۳۳۷۵.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۴۲۶.تاریخ الیعقوبی، ج ۲، صص ۱۹۱۷.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۵۹۸.همان، ج ۲، ص ۳۵۰۹.همان، ج ۲، ص ۳۶۳۱۰.تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۲۱۱.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۶۰۱۲.همان، ج ۲، ص ۳۴۹۱۳.همان، ج ۲، ص ۳۵۲۱۴.آیات: آل عمران/۲۳، مائده/۹۵، نساء/ ۳۵۱۵.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۵۴۱۶.اخبار الطوال، ص ۲۰۹۱۷.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۶۱۱۸.همان، ج ۲، صص ۳۵۶، ۳۶۹۱۹.همان، ج ۲، ص ۳۶۴۲۰.اخبار الطوال، صص ۲۰۴ ـ ۲۰۳۲۱.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۶۶، و در پاورقی همان از: الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۴۳۲۲.اخبار الطوال، ص ۲۰۶۲۳.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۶۷۲۴.اخبار الطوال، ص ۲۰۶۲۵.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۶۲، ۳۶۸۲۶.انساب الاشراف، ج ۲، صص ۳۷۰ ـ ۳۷۰، اخبار الطوال، ص ۲۰۷۲۷.اخبار الطوال، ص ۲۱۰۲۸.انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۷۱۲۹.اخبار الطوال، ص ۲۱۰۳۰.یکی از آن‌ها، یزید بن نویره انصاری بود که رسول خدا (ص) دو بار شهادت به بهشتی بودن او داده بود. (الاصابه، ج ۶، ص ۳۴۸) .فهرست اسامی شهدای این جنگ را ابن اعثم (ج ۴، ص ۱۲۷) و ابن ابی الحدید (ج ۲، ص ۲۹) آورده‌اند.نقل‌های آن‌ها را با اسامی شهدا بنگرید در : انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۷۴، (پاورقی) .۳۱.انساب الاشراف، ج ۲، صص ۳۷۵ ـ ۳۷۴.در فتوح (ج ۳، ص ۲۷۷) آمده است که، زمانی که امام از جنگ با خوارج فارغ شده به کوفه در آمد، هفده روز از ماه رمضان مانده بود.۳۲.همان، ج ۲، ص ۳۷۹۳۳.الغارات، ج ۱، ص ۳۴۰، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۱۲۳۴.الغارات، ج ۱، ص ۳۴۶۳۵.انساب الاشراف، ج ۲، صص ۴۱۸ ـ ۴۱۳۳۶.الفائق، ج ۴، ص ۱۲۹۳۷.نک: وقعه صفین، ذیل مورد: القراء در فهرست قبایل و طوایف.۳۸.نک: الارشاد، ج ۱، ص ۲۵۴۳۹.تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۵۰۴۰.همان، ج ۵، ص ۵۱۴۱.همان، ج ۵، ص ۴۹، وقعه صفین، صص ۴۹۰ ـ ۴۸۹، مختصر تاریخ دمشق، ج ۱۰، ص ۲۹۳، و صص ۶۰، ۵۶، تطور الفکر سیاسی عند اهل السنه، صص ۴۴ ـ ۴۳۴۲.همان، ج ۵ صص ۸۵ ـ ۸۴۴۳.نهج البلاغه، خطبه ۲۷۴۴.شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، صص ۱۶۸ ـ ۱۶۷۴۵.نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲۴۶.مسائل الامامه، ص ۱۶۴۷.نک: نهج البلاغه، خطبه‌های ۹۳، ۱۰۱، ۱۲۱، ۱۹۲، نامه ۱، ۶۵، قصار الحکم، ش ۱۴۸.نهج البلاغه، کلمات قصار، ش ۱۴۹.درباره فتنه نک: مقاله، مفاهیم انقلاب در اسلام از: برنادر لوئیس، مجله تحقیقات اسلامی، س ۷/۲، صص ۹۳ ـ ۹۴۵۰.نهج البلاغه، خطبه‌های ۳۸، ۱۲۲، قصار الحکم، ش ۱۱۳۵۱.انساب الاشراف، ج ۲، صص ۳۶۱ ـ ۳۷۷، نهج البلاغه، خطبه ۴۰۵۲.به عنوان نمونه با استفاده از آیه «و من لم یحکم بما أنزل الله فاولئک هم الکافرون» ، تمام کسانی که حکمیت را پذیرفتند و به دنبال آن هر کسی که علی (ع) را کافر نمی‌دانست کافر تلقی می‌کردند.و از آیه «رب لا تذر علی الأرض من الکافرین دیارا» که دعای حضرت نوح بود به کشتن زنان و فرزندان مخالفان خود حکم می‌کردند، نک: مسائل الامامه، ص ۱۹۵۳.الأغانی، ج ۱۴، ص ۲۶۹، و نک: مرجئه تاریخ و اندیشه، صص ۳۹ ـ ۳۲۵۴.لسان العرب، ج ۴، ص ۴۶۱ (ذیل مورد: دین)۵۵.نهج البلاغه، خطبه ۱۵۷۵۶.همان، خطبه ۹۳۵۷.همان، خطبه ۶۱۵۸.همان، خطبه ۶۰
 
 

نوشته قبلی

بازخوانى‌ زندگى‌ علمى‌ و آثار حسن‌ بن‌ حسین‌ بیهقى‌ (عالم‌ شیعى‌ قرن‌ هشتم‌ هجرى‌)

نوشته‌ی بعدی

تأثیر موقوفات در شکل‌دهی فضاهای شهری

مرتبط نوشته ها

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم
امام علی (ع)

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

ولایت و فضایل امام علی (ع) از نگاه فخررازی در تفسیر کبیر

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام

شیعه علی علیه السلام
امام علی (ع)

شیعه علی علیه السلام

نوشته‌ی بعدی

تأثير موقوفات در شكل‌دهي فضاهاي شهري

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی علیه السلام و عدالت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا