16 جولای 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home تاریخ شیعه

حديث عرض دين و مفاد آن

0
SHARES
13
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

اهل بیت پیامبر(ع) در میان خلایق، ریسمان خداوندی هستند که از آسمان فرو آویخته شده و آدمیان را بر بام آسمان برده، از فرش به عرش می‌کشانند. آنان متولیان و مجریان دین خداوندی و برگزیدگان اویند. آنانی که دست در دستِ دستگیر آن بندگانِ پاک نهند و دین و کیش خویش را از آنان برگیرند و بر آنان برنمایند، بر فرش سلیمان فرود آمده، از تلبیس دیوان رهایی می‌یابند.باری، آنچه در این مقاله قلمی خواهد شد، نگاهی دوباره به پیشینه عرض دین، حدیث عرض دین و مفاد آن است. بزرگان دیگری پیش از این در این‌باره سخن‌ها گفته‌اند و قلم‌ها زده‌اند. می‌کوشیم تا با مدد از نگارش‌های آنان و نشستن بر دوش آنان افق‌های دورتری را ببینیم.عرض دین که ما در این مقال از آن به «بر سنجيدن دين» تعبیر می‌کنیم به معنای ارائه کردن عقیده، و اندیشه دینی بر معصوم(ع) و دریافتن راستی یا کاستی آن است. این عمل مبارک در گذشته‌های دور، به‌ویژه در عهد پیش از غیبت کبرا نسبتاً معمول بود.هویداست که آنانی بر عرضه دین خود عطشناکند که در ابتدا، بر آنچه می‌اندیشند و در آنچه می‌اندیشند و به آنچه می‌اندیشند، تأمل و تفکر می‌کنند. اما کسانی که نه اهل درایت‌اند و نه فقاهت، آنانی که در همه چیز مصرف کننده‌اند، حتی در دین، یعنی مقلدند و نه محقق، و دین برایشان حلاوتی ندارد، هرگز خیال بر نمودن و عرضه آن را در دماغ نمی‌پرورند. بر این اساس، می‌توان گمان برد که عرضه‌کنندگان دین از شخصیت‌های فربه و فاخر بوده‌اند که اولاً، اهمیت دین و آیین را دریافته‌اند و ثانیاً، آن را محور و میزان اعمال و سعادت و شقاوت دانسته‌اند و ثالثاً، نقد را بر جان می‌خرند و از بازکاوی و بازاندیشی باکی ندارند و همچنین، خبر «عليكم بالدرايات لا بالروايات»(1) را از ژرفای جان نیوشیده‌اند.در متون حدیثی به تعدادی از روایات می‌توان دست یافت که حکایت از عرضه دین می‌کند. گرچه در پاره‌ای از این اخبار، اصطلاح «عرض دين» نیامده است، ولی به طور کلی از بیان اعتقادات و اندیشه‌های دینی بر معصومان(ع) نشان دارند. آنچه در پی می‌آید، مجموعه‌ای از این دست است:1 . عن المفید، عن الحسین بن أحمد بن أبی المغیرة، عن حیدر بن محمّد، عن محمّد بن عمر الکشّیّ، عن جعفر بن أحمد، عن أیّوب بن نوح، عن نوح بن درّاج، عن إبراهیم المخارقی، قال: وصفت لأبی عبداللّه جعفر بن محمّد(ع) دینی، فقلت: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، و أنّ محمّداً(ص) رسول اللّه، و أن علیاً إمام عدل به عده، ثمّ الحسن و الحسین، ثمّ علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم أنت، فقال: رحمک اللّه! ثمّ قال: اتّقوا اللّه! اتّقوا اللّه! اتّقوا اللّه! علیکم بالورع، و صدق الحدیث، و اداء الأمانة، و عفّة البطن و الفرج؛ تکونوا معنا فی الرفیق الأعلی.(2)2 . عن أبیه، عن سعد، عن ابن أبی الخطّاب، عن محمّد بن سنان، عن حمزة و محمد ابنی حمران، قالا: اجتمعنا عند أبی عبداللّه(ع) فی جماعة من أجلّة موالیه، و فینا حمران بن أعین فخُضنا فی المناظرة، و حمران ساکت، فقال له أبو عبداللّه(ع): مالک لا تتکلّم یا حمران؟ فقال: یا سیّدی آلیت علی نفسی أن لا أتکلّم فی مجلس تکون فیه. فقال أبو عبداللّه(ع): إنّی قد أذنت لک فی الکلام، فتکلّم. فقال حمران: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، لم یتّخذ صاحبة ولا ولداً خارج من الحدَّین: حدَّ التعطیل و حدّ التشبیه، و أنَّ الحقَّ القولُ بین القولین، لا جبر و لا تفویض، و أنَّ محمّداً عبده و رسوله، أرسله بالهدی و دین الحقِّ لیظهره علی الدّین کلّه ولو کره المشرکون، و أشهد أنَّ الجنّة حقّ و أنَّ النار حقّ و أنَّ البعث بعد الموت حقّ و أشهد أنَّ علیّاً حجّةاللّه علی خلقه لا یسع الناس جهله، و أنَّ حسناً به عده، و أَنَّ الحسین من به عده، ثمَّ علیُّ بن الحسین، ثمَّ محمّد بن علیّ، ثمَّ أنت یا سیّدی من بعدهم. فقال أبو عبداللّه(ع): الترُّترُّ حمران ثمّ قال: یا حمران، مُدَّ المِطمَر بینک و بین العالم. قلت: یا سیّدی، و ما المطمر؟ فقال: أنتم تسمّونه خیط البنّاء، فمن خالفک علی هذا الأمر، فهو زندیق. فقال حمران: و إن کان علویّاً فاطمیّاً؟ فقال أبو عبداللّه(ع): و إن کان محمّدیّاً علویّاً فاطمیّاً.(3)3 . عن جعفر بن أحمد بن أیّوب، عن صفوان، عن عمرو بن حریث، عن أبی عبداللّه(ع)، قال: دخلت علیه و هو فی منزل أخیه عبداللّه بن محمد، فقلت له: جعلت فداک! ما حقّ لک؟ جعلت فداک! ما حقّ لک إلی هذا المنزل؟ قال: طلب النزهة. قال: قلت: جعلت فداک! ألا أقصُّ علیک دینی الذی أدین‌اللّه به؟ قال: بلی یا عمرو. قلت: إنّی أدین اللّه بشهادة أن لا إله إلاّ اللّه، و أنّ محمّداً عبده و رسوله، و أنَّ الساعة آتیة لا ریب فی‌ها و أنَّ اللّه یبعث من فی القبور، و إقام الصلاة، و إیتاء الزکاة، و صوم شهر رمضان، و حجّ البیت من استطاع إلیه سبیلاً و الولایة لعلیِّ بن أبی‌طالب أمیرالمؤمنین بعد رسول اللّه، والولایة للحسن و الحسین، و الولایة لعلیّ بن الحسین، و الولایة لمحمّد بن علیّ من به عده و أنتم أئمّتی، علیه أحیی و علیه أموت، و أدین اللّه به، قال: یا عمرو، هذا واللّه دینی و دین آبائی الّذی ندین اللّه به، فی السرّ ِو العلانیة، فاتّق اللّه و کفّ لسانک إلاّ من خیر، و لا تقل: إنّی هدیت نفسی، بل هداک اللّه، فاشکر ما أنعم‌اللّه علیک، و لا تکن ممّن إذا أقبل طعن فی عینیه و إذا أدبر طعن فی قفاه، و لا تحمل الناس علی کاهلک، فإنّه یوشک إن حملت الناس علی کاهلک أن یصدعوا شعب کاهلک.(4)4 . عن جعفر بن أحمد، عن جعفر بن بشیر، عن أبی سلمة الجمّال قال: دخل خالد البجلّی علی أبی عبداللّه(ع) و أنا عنده فقال له: جعلت فداک إنّی أرید أن أصف لک دینی الّذی أدین اللّه به، و قد قال له قبل ذلک: إنّی اُرید أن أسألک، فقال له: سلنی، فواللّه لا تسألنی عن شی‌ء إلاّ حدَّثتک به علی حدّه لا أکتمه، قال: إنّ أوّل ما اُبدی أنی أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، لیس إله غیره، قال: فقال أبو عبداللّه(ع): کذلک ربّنا لیس معه إله غیره، ثمّ قال: و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله، قال: فقال أبو عبداللّه(ع): کذلک محمد عبداللّه مقرّ له بالعبودیّة و رسوله إلی خلقه، ثمّ قال: و أشهد أنّ علیاً کان له من الطاعة المفروضة علی العباد مثل ما کان لمحمد(ص) علی الناس، فقال: کذلک کان علیّ(ع)، قال: و أشهد أنّه کان للحسن بن علیّ(ع) من الطاعة الواجبة علی الخلق مثل ما کان لمحمد و علیّ (صلوات اللّه علیهما)، قال: فقال: کذلک کان الحسن قال: و أشهد أنّه کان للحسین من الطاعة الواجبة علی الخلق بعد الحسن ما کان لمحمد و علیّ و الحسن، قال: فکذلک کان الحسین، قال: و أشهد أنَّ علیَّ بن الحسین کان له من الطاعة الواجبة علی جمیع الخلق کما کان للحسین(ع) قال: فکذلک کان علیّ بن الحسین، قال: و أشهد أنَّ محمد بن علی(ع) کان له من الطاعة الواجبة علی الخلق مثل ما کان لعلیِّ بن الحسین، قال: فقال: کذلک ان محمّد بن علیّ قال: و أشهد أنّک أورثک اللّه ذلک کلّه، قال: فقال أبو عبداللّه: حسبک اسکت الان، فقد قلت حقّاً، فسکتُّ. فحمداللّه و أثنی علیه، ثمّ قال: ما بعث اللّه نبیّاً له عقب و ذرّیّة إلاّ أجری لا خرهم مثل ما أجری لأوَّلهم، و إنّا نحن ذریّة محمّد(ص) و قد أجری ل‌آخرنا مثل ما أجری لأوَّلنا، و نحن علی منهاج نبیّنا(ص) لنا مثل ما له من الطاعة الواجبة.(5)5 . عن جعفر بن أحمد بن الحسین، عن داود، عن یوسف قال: قلت: لأبی عبداللّه(ع): أصف لک دینی الّذی أدین اللّه به؟ فان أکن علی حقّ فثبّتنی و إن أکن علی غیر الحقَّ فردَّنی إلی الحقِّ، قال: هات، قلت: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، و أنَّ محمّداً عبده و رسوله، و أنَّ علیاً کان إمامی و أنّ الحسن کان إمامی، و أنَّ الحسین کان إمامی، و أنَّ علیَّ بن الحسین کان إمامی، و أنَّ محمّد بن علیّ کان إمامی، و أنت جعلت فداک علی منهاج آبائک، قال: فقال عند ذلک مراراً: رحمک اللّه ثمَّ قال: هذا واللّه دین اللّه و دین ملائکته و دینی و دین آبائی الّذی لا یقبل اللّه غیره.(6)6 . عن جعفر و فضالة، عن أبان، عن الحسن بن زیاد العطّار، عن أبی عبداللّه(ع) قال: قلت: إنّی اُرید أن أعرض علیک دینی و إن کنت فی حسناتی ممّن قد فرغ من هذا، قال: ف‌آته، قال: قلت: إنّی أشهد أن لا إله إلا اللّه وحده لا شریک له، و أنَّ محمّداً عبده و رسوله(ص)، و اُقرّ به ما جاء به من عند اللّه، فقال لی مثل ما قلت، و أنَّ علیاً إمامی فرض اللّه طاعته، من عرفه کان مؤمناً و من جهله کان ضالاً، و من ردَّ علیه کان کافراً. ثمّ وصفت الأئمة(ع) حتّی انتهیت الیه فقال: ما الّذی ترید؟ أترید أن أتولاّک علی هذا؟ فانّی أتولاّک علی هذا.(7)7 . عن أبی الجارود قال: قلت لأبی جعفر(ع): إنّی امرؤ ضریر البصر، کبیر السنّ‌ِّ، والشقّة فیما بینی و بینکم بعیدة، و أنا اُرید أمراً أدین اللّه به وأحتجّ به و أتمسّک به، واُبلّغه من خلّفت، قال: فأعجب بقولی واستوی جالساً فقال: کیف قلت یا أبا الجارود؟ ردَّ علیّ، قال: فرددت علیه، فقال: نعم یا أبا الجارود: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، و أنَّ محمّداً عبده و رسوله، و إقام الصلاة، و إیتاء الزکاة، و صوم شهر رمضان، و حجّ البیت و ولایة ولیّنا و عداوة عدونا والتسلیم لأمرنا و انتظار قائمنا والورع والاجتهاد.(8)حدیث عرض دین:عبدالعظیم بن عبداللّه بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی‌طالب(ع)، مشهور به حضرت عبدالعظیم و شاه عبدالعظیم، از محدثان بزرگ شیعه در ابتدای قرن سوم هجری است. برای وی دو کتاب خطب امیرالمؤمنین(ع) و الیوم واللیلة را بر شمرده‌اند.تاریخ ولادت، مدت عمر و سال دقیق رحلت او مشخص نیست. از وی احادیثی بسیار در موضوعات مختلف نقل شده است. در میان حدود 120 روایتی که وی ناقلشان بوده است، مسائل فقهی و تاریخی بسیار نحیف بوده و موضوعات اعتقادی از فربهی و فراخی بیشتری واجد بوده، گویی دغدغه و دلْمشغولی اصلی شخصیت وی هم چنین بوده است.از میان حجم بسیار روایاتی که از طریق عبدالعظیم(ع) رسیده است، حدیث «عرض دين» از دیگران نامبردارتر، درخشنده‌تر و دُردانه‌تر است. این روایت، چکیده‌ای از مهم‌ترین عقاید ضروری شیعی است. تاکنون کسانی در شرح و تفسیر این حدیث قلم زده‌اند و از زاویه‌ها و روزنه‌های گونه‌گونی بدان نگریسته‌اند. البته می‌توان گمان برد که غالب این شارحان و دامنْگستران، بر اساس مشرب و نوع اندیشه خویش (فیلسوفانه، عارفانه، تفکیکانه) به این روایت و شرح آن پرداخته‌اند.(9)در اینجا به نقل اصل روایت پرداخته و پس از آن به اجمال نگاهی به سند و نیز مفاد آن می‌افکنیم:ابن موسی و الورّاق معاً، عن الصوفیّ‌ّ، عن الرّویانیّ، عن عبدالعظیم الحسنیّ‌ّقال: دخلت علی سیّدی علیّ‌ّ بن محمّد(ع)، فلمّا بصر بی قال لی: مرحباً بک یا أبا القاسم أنت ولّینا حقّاً، قال: فقلت له: یا ابن رسول اللّه إنّی أرید أن أعرض علیک دینی، فإن کان مرضیّاً ثبتّ علیه حتّی ألقی اللّه عزّوجلّ، فقال: هات یا أبا القاسم، فقلت: إنّی أقول: إنّ اللّه تبارک و تعالی واحد لیس کمثله شی‌ء خارج من الحدّین حدّ الإبطال و حدّ التشبیه، و أنه لیس به جسم و لا صورة و لا عرض و لا جوهر بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصور و خالق الأعراض و الجواهر، و ربّ کلّ شی‌ء و مالکه و جاعله و محدثه، و إنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبیّین، فلا نبیّ به عده إلی یوم القیامة، و إنّ شریعته خاتمة الشرائع، فلا شریعة بعدها إلی یوم القیامة، و أقول: إنّ الإمام و الخلیفة و ولیّ‌ّ الأمر به عده أمیرالمؤمنین علیّ‌ّ بن أبیّطالب(ع)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ علیّ‌ّ بن الحسین ،ثمّ محمّد بن علیّ، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسی بن جعفر، ثمّ علیّ بن موسی ،ثمّ محمد بن علیّ، ثمّ أنت یا مولای.فقال(ع): و من بعد الحسن ابنی فکیف للناس بالخلف من به عده، قال: فقلت: و کیف ذاک یا مولای؟ قال: لأنّه لا یری شخصه و لا یحلّ ذکره باسمه حتّی یخرج فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً، قال: فقلت: أقررت و أقول: إنّ ولیّهم ولیّ اللّه، و عدوّهم عدوّ اللّه، و طاعتهم طاعة اللّه، و معصیتهم معصیة اللّه و أقول: إنّ المعراج حقّ والمساءلة فی القبر حقّ، و إنّ الجنّة حقّ، والنار حقّ والصراط حقّ، والمیزان حقّ، و أنّ الساعة آتیة لا ریب فی‌ها و أنّ اللّه یبعث من فی القبور: و أقول: إنّ الفرائض الواجبة بعد الولایة الصلاة و الزکاة والصوم والحجّ والجهاد والأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، فقال علیّ بن محمد(ع): یا أباالقاسم، هذا واللّه دین اللّه الّذی ارتضاه لعباده، فاثبت علیه، ثبتک اللّه بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی ال‌آخرة.(10)عبدالعظیم حسنی فرمود: بر آقا و مولای خود، علی بن محمّد(ع) وارد شدم، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمود: مرحبا ای ابوالقاسم، به راستی که تو از دوستان ما هستی.عبدالعظیم گفت: عرض کردم: ای پسر پیغمبر، می‌خواهم عقاید دینی خود را بر شما عرضه بدارم، اگر پسندیده باشد بر او ثابت باشم تا به لقای خداوند برسم.امام(ع) فرمود: بگو، ای ابوالقاسم.گفت: عرض کردم: من معتقدم که خدا یکی است و مانند او چیزی نیست، و از دو حدّ ابطال و تشبیه بیرون است، خداوند جسم و صورت و عرض و جوهر نیست، بلکه پروردگارْ اجسام را جسمیّت داده و صورت‌ها را تصویر فرموده، و اعراض و جواهر را آفریده است، او خداوند همه چیز و مالک و محدث اشیاء است. معتقدم که محمد(ص) بنده و فرستاده او خاتم پیغمبران است، و پس از وی تا روز قیامت پیغمبری نخواهد بود، شریعت وی آخرین شرایع بوده و پس از او دینی و مذهبی نخواهد آمد. عقیده من درباره امامت این است که امام بعد از حضرت رسول(ص) امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) است، بعد از او حسن، پس از وی حسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و سپس شما.در این هنگام حضرت هادی(ع) فرمود: پس از من فرزندم حسن امام است، لیکن مردم درباره امام بعد از او چه خواهند کرد؟گوید: عرض کردم: ای مولای من، مگر آن چگونه است؟فرمود: امام بعد از فرزندم حسن شخصش دیده نمی‌شود و اسمش در زبان‌ها جاری نمی‌گردد تا خروج کند و زمین را از عدل و داد پر کند، همان طور که از ظلم و ستم پر شده باشد.عبدالعظیم گفت: عرض کردم: به این امام غائب هم معتقد شدم و اکنون می‌گویم: دوست آنان دوست خدا و دشمن ایشان دشمن خدا است، طاعت آنان طاعت پروردگار و معصیت و نافرمانی از آن‌ها موجب معصیت اوست.من عقیده دارم که معراج و پرسش در قبر و هم چنین بهشت و دوزخ و صراط و میزان حق‌اند، و روز قیامت خواهد آمد و در وجود آن شکی نیست، و خداوند همه مردگان را زنده خواهد کرد و نیز عقیده دارم که واجبات بعد از اعتقاد به ولایت و امامت عبارت‌اند از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر.در این هنگام حضرت هادی(ع) فرمود: ای ابوالقاسم، به خدا سوگند این‌ها دین خداست که برای بندگانش برگزیده است، بر این عقیده ثابت باش. خداوند تو را به همین طریق در زندگی دنیا و آخرت پایدار بدارد.سند حدیثاین حدیث شریف در منابع کهن و اصیل شیعه آمده است.(11) نخستین منبع این روایت کتب مرحوم شیخ صدوق است. سند حدیث بر اساس نقل وی چنین است:التوحید:حدثنا علی بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق(ره) و علی بن عبیداللّه الوراق قالا: حدثنا محمد بن هارون الصوفی. قال حدثنا ابوتراب عبیداللّه بن موسی الرویانی عن عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنی….کمال الدین و تمام النعمة:حدثنا علی بن احمد بن موسی الدقاق و علی بن عبداللّه الوراق رضی اللّه عنهما. قالا: حدثنا محمّد بن هارون الصوفی. قال: حدثنا ابوتراب عبداللّه بن موسی الرویانی عن عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنی.بر اساس دانش حدیث، چون پاره‌ای از افراد سلسله سند این روایت، در کتاب‌های رجالی توثیق نشده‌اند، این خبر صحیح یا حسن شمرده نمی‌شود. اما این مسئله ضرری به اصل روایت نمی‌زند؛ زیرا این روایت فقهی نبوده و اعتقادی است و در احادیث اعتقادی آنچه اولاً و بالذات کاویده و سنجیده می‌شود، محتوا و متن است و نه سند که ثانیاً و بالعرض ارزشگذاری می‌شود. به سخن دیگر، صحت متن حدیث عرض دین مسلم است و حتی اگر این روایت سندی هم نداشت یعنی مرسل بود، بازهم نقصی و قدحی بر متن نمی‌افکند.نگاهی به مُفاد و درونه حدیثدر حدیث عرض دین، اعتقادات در چهار اصل کلی توحید، نبوت، امامت و معاد نموده شده و فروعات دیگر در دل و ذیل آن‌ها نهاده شده است.استاد گرانْ ارجم جناب آقای عابدی – سلمه اللّه – ، در شرحی که بر این حدیث افکنده‌اند به نکته‌های لطیف بسیاری اشاره کرده‌اند که در دیگر شروح بدان پرداخته نشده است. از جمله این مباحث، سخن از اصول دین و تعداد آن است. در این جا پاره‌ای از این نکات را نقل می‌کنیم:«شاید نتوانیم عدد دقیقی برای اعتقادات ذکر کنیم، ممکن است شخصی تمام اعتقادات را در اعتقاد و شهادت به «بسم اللّه الرحمن الرحيم» بداند ؛ آن گونه که شهید ثانی در رساله بسمله انجام داده است.(12) برخی نیز اصول دین را همان اعتقاد به مبدأ و معاد می‌دانند، عده‌ای نیز اصول دین را کتاب و سنت یا کتاب و عترت یا ثقلین می‌دانند؛ همچنان که اکنون در کشورهای عربی «دانشكده‏هاى اصول دين» تنها به بحث از قرآن و حدیث می‌پردازند ؛ همچنان‌که می‌توان گفت اصول دین خلاصه می‌شود در اعتقاد به توحید و به ما انزل اللّه.عده‌ای دیگر از اندیشمندان، تعداد اصول دین را چهار عدد دانسته‌اند(13) و مقصودشان آن بوده که معاد داخل در بحث عدل است و هر کس اعتقاد به عدل الهی داشته باشد، اعتقاد به معاد نیز خواهد داشت، چون لازمه عدل، اثبات عالم آخرت و ثواب و عقاب است ؛ همچنان که عکس آن نیز ممکن است ؛ یعنی عدل را داخل در بحث معاد کردن – کاری که در حدیث عرض دین حضرت عبدالعظیم انجام شده است ؛ یعنی در این حدیث عدل الهی ذکر نشده اما معاد مورد تأکید قرار گرفته است – برخی نیز معاد را زیرمجموعه نبوت و اعتقاد به «ما اخبر به النبى(ص)» قرار داده،(14) عده‏اى ديگر معاد را تحت عنوان اعتقاد به وعد و وعيد قرار داده‏اند،(15) و عده‏اى نيز همان پنج اصل معروف را ذكر كرده‏اند.(16)به هر حال عدد خاصى مهم نيست و تنها بايد به توحيد، صفات كمال خداوند، نبوت، معاد و امامت اعتقاد داشت، ولى آيا اينها پنج اصل مختلف هستند يا قابل جمع و ادغام در يكديگرند، مهم نيست.ضمناً اين نكته قابل توجه است كه غالباً عدل الهى به عنوان يكى از صفات كمال براى ذات مقدس ذكر مى‏شود، ولى ظاهر آيه شريفه: و تمّت كلمة ربّك صدقاً و عدلاً(17) آن است كه عدل، صفت فعل خداوند است. گرچه منافاتى ندارد كه عدل هم صفت فعل خداوند باشد و هم صفت ذات و يا آنكه عدل، صفت فعل باشد و قيام بالقسط، صفت ذات باشد، اما بهتر آن است كه گفته شود عدل يك مسئله و بخشى از بحث توحيد افعالى است كه به دليل اهميت فوق‏العاده آن و در برابر اشاعره كه افعال قبيح و زشت را به خداوند نسبت مى‏دادند، به صورت مستقل ذكر شده است. و اما توحيد صفاتى از صفات ثبوتى يا سلبى بحث مى‏كند كه مربوط به ذات مقدس است و اتحاد و عينيت با آن دارد و ذات براى اتصاف به آنها نياز به چيزى ندارد و ذات مقدس هميشه آنها را داراست، چه موجودى و مخلوقى آفريده شده باشد يا خير، ولى عدل چون از وضع و كيفيت قرارگرفتن اشيا انتزاع مى‏شود، مؤخر از ذات بوده و صفت فعل به شمار مى‏رود و لذا داخل در بحث توحيد صفاتى نيست.ممكن است براى بيان تعداد اصول دين گفته شود كه اصول دين به دو بخش كليات و جزئيات تقسيم مى‏شوند. كليات اعتقادات عبارت‏اند از: توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد. جزئيات اعتقادات عبارت است از: شناخت اسماء الهى، نفى جبر و اختيار، قضا و قدر، سؤال و فشار قبر، اعتقاد به فرشتگان، اعتقاد به كتب آسمانى، عصمت انبيا و امامان(ع)، علم غيب و معجزات، معراج، رجعت، احباط و تكفير و صدها مسئله ديگر از اين قبيل».ایشان در جای دیگری از آن مقاله درباره حدیث عرض دین چنین می‌نویسند:«به نظر نگارنده، حديث عرض دين حضرت عبدالعظيم از جهت اعتقادات نه جامع است و نه مانع ؛ يعنى برخى از مسائل اعتقادى است كه جزء كليات اعتقادات است و هر كس بايد به آن معتقد باشد، درحالى‏كه در اين حديث شريف بيان نشده است. برخى از مسائل اعتقادى نيز كه در آن آمده مسائلى است كه مربوط به جزئيات اعتقادات است و اگر كسى برخى از آنها را ندانسته و لذا اعتقاد نداشته باشد، خللى به دين و عقيده او وارد نمى‏شود. در آينده هر دو قسم را در اين حديث مورد بحث قرار مى‏دهيم.اما تقرير امام معصوم(ع) راجع به كلام عبدالعظيم به دليل اين است كه ايشان آنچه را ذكر كرد صحيح است و در دين مورد رضاى خداوند است و اما راجع به امورى كه جناب عبدالعظيم ذكر نكرده، آيا آنها جزء دين نيستند، از اين جهت حديث ساكت است؛ همچنان كه وقتى مى‏فرمايد: اين دين خداوند است كه براى بندگان خود پسنديده است، مقصود آن است كه آنچه را شما بيان كرديد صحيح و مورد رضايت خداوند است، اما معلوم نيست كه خداوند همين مقدار را از تمام مردم خواسته است».درونه حدیث:الف – توحید:1 . «انى أقول إنّ اللّه تعالى واحد ليس كمثله شى‏ء».2 . «خارج من الحدّين حدّ الابطال و حدّ التشبيه».3 . «إنّه ليس بجسم و لا صورة و لا عرض و لا جوهر، بل هو مجسِّم الأجسام و مصوِّر الصور و خالق الأعراض و الجوهر و رب كل شى‏ء و مالكه و خالقه و جاعله و محدثه».ب – نبوت:4 . «و أنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبيين فلا نبيّ‏ّ بعده إلى يوم القيامة و أنّ شريعته خاتمة الشرايع فلا شريعة بعدها إلى يوم القيامة».ج – امامت:5 . «و أقول إنّ الإمام والخليفة و ولى الأمر بعده اميرالمؤمنين على بن أبي‏طالب(ع) ثمّ الحسن ثمّ الحسين ثمّ على بن الحسين ثمّ محمّد بن علي ثمّ جعفر بن محمد ثمّ موسى بن جعفر ثمّ على بن موسى ثمّ محمد بن على ثم انت يا مولاى. فقال على(ع): و من بعدي الحسن ابنى، فكيف للناس بالخلف من بعده؟ قال قلت: و كيف ذلك يا مولاى؟ قال: لأنّه لايرى شخصه و لا يحلّ ذكره باسمه حتى يخرج فيملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً».د – معراج و معاد6 . «و أقول إنّ المعراج حق و المسألة في القبر حق و إنّ الجنة حق و النار حقّ والصراط حقّ و الميزان حقّ و إن الساعة آتية لا ريب فيها و ان اللّه يبعث من في القبور».پی نوشت ها :1. کنزالفوائد، ص 194.2. الأمالی للطوسی، ج 2، ص 226 ؛ بحارالأنوار، ج 66، ص 3، ح 3 .3. معانی الأخبار، ص 212 ؛ بحارالأنوار، ج 46، ص 3، ح 4.4. رجال الکشی، ص 356 ؛ بحارالأنوار، ج 66، ص 5، ح 7 .5. همان، ص 359 و بحارالأنوار، ج 66، ص 7، ح 8 .6. رجال الکشی، ص 360 ؛ بحارالأنوار، ح 66، ص 9، ح 9.7. رجال الکشی، ص 361 ؛ بحارالأنوار، ح 66، ص 9، ح 10.8. بحارالأنوار، ح 66، ص 13، ح 14 .9. ر.ک: شرح حدیث عرض دین، صافی گلپایگانی، لطف‌اللّه، انتشارات حضرت معصومه(س) ؛ نگاهی کوتاه به حدیث عرض دین، عابدی، احمد، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم(ع) ؛ حدیث عرض دین و پیشینه آن، طباطبایی، سیدکاظم، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم(ع) ؛ آموزه‌های حدیث عرض دین، برنجکار، رضا، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم(ع).10. التوحید، ص 81 ؛ کمال الدین، ج 2، ص 380 ؛ بحارالأنوار، ج 66، ص 1.11. منابع کهن و جدید حدیث عرض دین چنین است:12توحید، باب دوم، حدیث 37، ص 81 ؛ اکمال الدین و اتمام النعمة، ج 2، ص 380 ؛ الامالی للصدوق، ص 419 ؛ روضة الواعظین، ص 31 ؛ کفایة الأثر، ص 286 ؛ إعلام الوری، ج 2، ص94 ؛ بحارالأنوار، ج 66، ص 1 .13. رسائل الشهید الثانی، ج 2، ص 721 .14. الهدایة، شیخ صدوق، ص 4 .15. همانند شیخ طوسی در الرسائل العشر، ص 99.16. مثل علامه حلی در انوار الملکوت، ص 170.17. مثل شیخ طوسی در الرسائل العشر، ص 104.18. انعام، آیه 115.
منبع : ماهنامه علوم حدیث
 
 

برچسب ها: حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلامامام زادگان
نوشته قبلی

اوصاف غدیرخم در روایات

نوشته‌ی بعدی

خطبه غدير و آيات مطرح شده در آن

مرتبط نوشته ها

مروری بر واقعه تاریخى مباهله
تاریخ شیعه

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام
تاریخ شیعه

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول
تاریخ شیعه

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول

طبرى و طرق حدیث غدیر
تاریخ شیعه

مظلومیت شیعه در تاریخ

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه
تاریخ شیعه

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه

نوشته‌ی بعدی

خطبه غدير و آيات مطرح شده در آن

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ایرانیان حاضر در کربلا

پیکار با منکر، پیام عاشورا

وداع با سکان‌دارِ کشتیِ ایمان

وداع با سکان‌دارِ کشتیِ ایمان

پایان بدرقه تاریخی آقای شهید ایران

پایان بدرقه تاریخی آقای شهید ایران

تولد دوباره مکتب مقاومت

تولد دوباره مکتب مقاومت

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا