29 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home نهضت حسینی

حيات‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ امام‌ حسين‌(ع) در سال‌هاي‌ 40 تا 60 هـ

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمه‌
زندگاني‌ پنجاه‌ و هفت‌ سالة‌ امام‌ حسين‌ (ع) را مي‌توان‌ به‌ چهار دورة‌ مهم‌تقسيم‌كرد:
 
دورة‌ اوّل‌: در عهد رسول‌ خدا (ص)
امام‌ حسين‌ (ع) در شش‌ سال‌ آغازين‌ حيات‌ و رشد خويش‌ از فيض‌ هدايت‌ وتربيت‌ سه‌ انسان‌ برگزيده‌، يعني‌ «پيامبر(ص)»، «علي‌ (ع)» و «فاطمه‌3» بهره‌مند بود.پيامبر گرامي‌ اسلام‌ (ص) بارها در حضور يارانش‌ از امام‌ حسين‌ (ع) به‌ عنوان‌ يكي‌ ازامامان‌ِ اثناعشر ياد مي‌كرد و آنان‌ را به‌ محبت‌ اين‌ امام‌ همام‌ سفارش‌ مي‌نمود. از ابوهريره‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ گفت‌:
«كنت‌ عند النّبي‌ (ص) و ابوبكر و عمر و الفضل‌ بن‌ عباس‌ و زيد بن‌ حارثة‌ و عبداللّه‌ بن‌ مسعود، اذ دخل‌ الحسين‌ بن‌ علي‌ 8 فاخذه‌ النبي‌ (ص) و قبّله‌ ثم‌ قال‌، حزقة‌ حزقة‌تَرَق‌َّ عين‌ بقّه‌، و وضع‌ فمه‌ علي‌ فمه‌ و قال‌ اللّهم‌ انّي‌ اُحبّه‌ فاحبه‌ و اَحب‌ّ مَن‌ْ يُحبّه‌. ياحسين‌ انت‌ الامام‌ ابن‌ الامام‌ ابو الائمّة‌، تسعة‌ من‌ ولدك‌ ائمّة‌ ابرار؛
پيش‌ پيامبر بودم‌، ابوبكر، عمر، فضل‌ بن‌ عباس‌، زيد بن‌ حارثه‌ و عبداللّه‌ بن‌مسعود هم‌ بودند.
در اين‌ هنگام‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) وارد شد، پيامبر (ص) او را در بغل‌ گرفت‌ وبوسيدو نوازش‌ داد و گفت‌: خدايا من‌ حسين‌ را دوست‌ دارم‌، دوستش‌ بدار و هر كه‌ حسين‌ رادوست‌ دارد، او را دوست‌ بدار. اي‌ حسين‌ تو امام‌ هستي‌، پسر امام‌ هستي‌ و پدر امامان‌هستي‌ ؛ نُه‌ امام‌ نيكوكار و بر حق‌ از فرزندان‌ تو مي‌باشند.»
 
دورة‌ دوم‌: در عهد امام‌ علي‌(ع)
امام‌ حسين‌ (ع) به‌ مدّت‌ سي‌ سال‌ در دورة‌ امامت‌ پدر بزرگوارش‌ حضرت‌ علي‌(ع)زندگي‌ كرد.
اين‌ دوره‌ به‌ دو دورة‌ «سكوت‌» و «زمامداري‌» تقسيم‌ مي‌شود:
دورة‌ سكوت‌ ؛ يعني‌ دورة‌بيست‌ و پنج‌ سالة‌ زمامداري‌ خلفاي‌ سه‌ گانه‌ (ابوبكر، عمرو عثمان‌) در اين‌ دوره‌ امام‌ علي‌ (ع) به‌ جهت‌ رعايت‌ مصلحت‌ مهم‌تر؛ يعني‌ حفظ‌ اسلام‌ ومسلمانان‌، از حق‌ خويش‌ چشم‌ پوشي‌ و سكوت‌ كرد. بنا به‌ نقل‌ تاريخ‌ در اين‌ دوره‌ كه‌حسين‌ بن‌ علي‌8 هنوز بيش‌ از ده‌ بهار از زندگاني‌اش‌ سپري‌ نشده‌ بود، روزي‌ واردمسجد شد و ديد عمر خليفة‌ دوّم‌ بر فراز منبر نشسته‌ است‌. حضرت‌ با ديدن‌ اين‌ صحنه‌بالاي‌ منبر رفت‌ و به‌ عمر گفت‌: «از منبر پدرم‌ پايين‌ بيا و بالاي‌ منبر پدرت‌ برو» عمر كه‌در اين‌ لحظه‌ خود را باخته‌ بود، پاسخي‌ نداشت‌ جز اين‌ كه‌ گفت‌: «پدرم‌ منبري‌ نداشت‌».
دورة‌ زمامداري‌ ؛ يعني‌ پنج‌ سالي‌ كه‌ حضرت‌ علي‌ (ع) زمام‌ امور را در دست‌ گرفت‌،در اين‌ دوره‌، امام‌ حسين‌ (ع) به‌ عنوان‌ يك‌ سرباز فداكار در كنار پدر بود و در سه‌ نبرد«ناكثين‌»، «قاسطين‌» و «مارقين‌» حضوري‌ فعّال‌ داشت‌ ؛ به‌ عنوان‌ نمونه‌، در جنگ‌ جمل‌از سوي‌ امير مؤمنان‌ علي‌ (ع) فرماندهي‌ سپاه‌ چپ‌ لشكر را بر عهده‌ داشت‌.
 
دورة‌ سوّم‌: در عهده‌ امام‌ حسن‌ (ع):
در مدّت‌ ده‌ سالي‌ كه‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) منصب‌ امامت‌ را عهده‌ دار بود، امام‌حسين‌(ع) چه‌ در وضعيّت‌ جنگي‌ و قيام‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) و چه‌ در وضعيّت‌ قعود يا متاركة‌نظام‌ و كناره‌گيري‌ از حكومت‌، همواره‌ در كنار  برادرو يار و ياور او بود. امام‌ حسين‌ (ع) درراه‌ اعتلاي‌ اهداف‌ متعالي‌ برادر از هيچ‌ كوششي‌ دريغ‌ نمي‌ورزيد كه‌ اين‌ بحث‌ در اولين‌فراز پژوهش‌ حاضر پي‌گيري‌ مي‌شود.
 
دورة‌ چهارم‌: در عهد امامت‌ خويش‌:
اين‌ دوره‌ كه‌ در بستر زماني‌ يازده‌ ساله‌ قرار دارد، بيش‌ از ده‌ سال‌ با دورة‌ زمامداري‌معاويه‌ و حدود شش‌ ماه‌ با دورة‌ حكومت‌ يزيدهم‌ عصر است‌.
ما در اين‌ نوشتار، در صدد بيان‌ مرحلة‌ سوم‌ و چهارم‌ ـ به‌ استثناي‌ شش‌ ماه‌ دورة‌زمامداري‌ يزيد ـ هستيم‌. اين‌ دو مرحله‌ منطبق‌ است‌ با عصر حكومت‌ معاويه‌ درجهان‌اسلام‌.
 
1 – امام‌ حسين‌ (ع) در دورة‌ امامت‌ امام‌ مجتبي‌ (ع)
حسين‌ بن‌ علي‌ در دورة‌ امامت‌ امام‌ مجتبي‌ چه‌ در هنگامي‌ كه‌ برادرش‌ در برابرطغيان‌گري‌هاي‌ معاويه‌ به‌ جنگ‌ رو آورد و چه‌ در وضعيت‌ متاركه‌  حكومت‌ و برقراري‌پيمان‌ صلح‌، مطيع‌ و يار و ياور برادر بود.
1 – 1 – در زمامداري‌
آن‌ گاه‌ كه‌ پس‌ از شهادت‌ امام‌ علي‌ (ع) مردم‌ با امام‌ مجتبي‌ (ع) بيعت‌ نمودند وحضرت‌ زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت‌، امام‌ حسين‌ (ع) به‌ عنوان‌ يارو مشاور عالي‌ قدر برادر،در كنار حضرت‌ بود. او خود را سربازي‌ فداكار در راه‌ آرمان‌ برادر معرفي‌ كرد، به‌ دعوت‌ برادردر بسيج‌ نيروها براي‌ نبرد با سپاهيان‌ معاويه‌ لبيك‌ گفت‌. وي‌ همراه‌ نيروهاي‌ تحت‌فرماندهي‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) از كوفه‌ خارج‌ شدند، تا در رويارويي‌ بالشكريان‌ شام‌ از امام‌زمان‌ خويش‌ دفاع‌ نمايند.
 
2 – 1 – در معاهدة‌ صلح‌ ياكناره‌گيري‌ ازحكومت‌
امام‌ حسين‌ (ع) در دورة‌ امامت‌ و زمامداري‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) پيرو سياست‌هاي‌ آن‌حضرت‌ بود. هم‌ در جنگ‌ تابع‌ سياست‌هاي‌ برادر بود وهم‌ در صلح‌. او برادرش‌  راامام‌برحق‌ّ واطاعت‌ از آن‌ حضرت‌ را برخود لازم‌ مي‌دانست‌ ؛ چه‌ هنگامي‌ كه‌ آهنگ‌ نبرد ومقابله‌ با سپاه‌ شاميان‌ نواخته‌ شد، حسين‌ بن‌ علي‌(ع) در بسيج‌ و اعزام‌ نيروها به‌ ارودگاه‌«نخيله‌»و «مسكن‌»نقش‌  داشت‌ و همراه‌ برادر به‌ «مدائن‌» و «ساباط‌» براي‌ جمع‌ آوري‌لشكر رفت‌ و چه‌ هنگامي‌ كه‌ پيمان‌ صلح‌ منعقد شد. حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) هم‌ در قيام‌ برادرمطيع‌ بود و هم‌ در قعود آن‌ حضرت‌ ونيز بعد از كناره‌گيري‌ برادر از حكومت‌. آن‌ گاه‌ كه‌حسن‌ مجتبي‌ (ع) بار سفر بست‌ و از كوفه‌ رهسپار مدينه‌ شد، حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) در كناربرادر بود و مدام‌ از سياست‌هاي‌ برادر در برابر انتقادهاي‌ دوست‌ و دشمن‌، به‌ ويژه‌ در برابرانتقادهاي‌ دوستاني‌ كه‌ در جنگ‌ با معاويه‌ پافشاري‌ داشتند و از معاهدة‌ صلح‌ آن‌ حضرت‌ناراضي‌ بودند، دفاع‌ مي‌كرد و خود را سرباز وفادار و فداكار امام‌ مجتبي‌ (ع) معرفي‌ مي‌كرد.
 
سؤال‌:
آيا امام‌ حسين‌ (ع) سياستش‌ مغاير با سياست‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) نبود؟
برخي‌ گفته‌اند: اين‌ دو برادر، دو سياست‌ متضاد و متعارضي‌ داشتند. درتاريخ‌آمده‌است‌: امام‌ حسن‌ (ع) صلح‌ طلب‌، ولي‌ امام‌ حسين‌ (ع) خواهان‌ جنگ‌ و ستيز بود.امام‌ مجتبي‌ (ع) سياست‌ آشتي‌ ملي‌ را دنبال‌ مي‌كرد، ولي‌ امام‌ حسين‌ (ع) به‌ اين‌ سياست‌اعتقادي‌ نداشت‌. اين‌ سخن‌ را به‌ پيامبر نسبت‌ داده‌اند: «حسن‌ از من‌ است‌ و حسين‌ازعلي‌».
پيامبر سياست‌ صلح‌ و آشتي‌ ملي‌ را دنبال‌ مي‌كرد و امام‌ حسن‌ (ع) هم‌ مانندپيامبر (ص) در پي‌ اين‌ سياست‌ بود، ولي‌ امام‌ علي‌(ع) جنگ‌ طلب‌ بود و امام‌ حسين‌ (ع)هم‌ درپي‌ سياست‌ پدر ؛ يعني‌ جنگ‌ طلب‌ بود.
گفته‌اند: امام‌ حسين‌ (ع) در اعتراض‌ به‌ سياست‌ صلح‌ برادر به‌ آن‌ حضرت‌ گفت‌:«كاش‌ قلب‌ من‌ براي‌ تو و زبان‌ تو براي‌ من‌ مي‌بود.»
نيز نقل‌ كرده‌اند: حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) به‌ صلح‌ اعتقادي‌ نداشت‌ و در اين‌ باره‌ به‌برادر خود اعتراض‌ كرد و گفت‌: «اعيذك‌ بالله ان‌ تكذّب‌ علياً في‌ قبره‌ و تصدّق‌ معاويه‌؛
مبادا كه‌ با سياست‌ آشتي‌ جويانه‌ خويش‌ علي‌ را تكذيب‌ و معاويه‌ راتصديق‌نمايي‌.»
آيا اين‌ گفتار درست‌ است‌ و مي‌توان‌ به‌ اين‌ گونه‌ روايت‌ها تكيه‌ كرد؟
 
پاسخ‌:
اين‌ گونه‌ نسبت‌ها از ساحت‌ مقدس‌ سيد الشهدا حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) به‌ دور است‌،چون‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ از اوضاع‌ و شرايط‌ زمان‌ آگاه‌ بود و مشكلات‌ سپاه‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) ازقبيل‌ فرار سربازان‌، تطميع‌ فرماندهان‌ توسط‌ معاويه‌، اختلاف‌ها در جبهة‌ كوفيان‌، تحجرّگرايي‌ خوارج‌ و….كه‌ باعث‌ سستي‌ اين‌ جبهه‌ شده‌ بود را از نزديك‌ مي‌ديد، و خوب‌مي‌دانست‌ كه‌ مسئوليت‌ خطيري‌ بر  دوش‌ امام‌ حسن‌ (ع) است‌. چرا كه‌ آن‌ حضرت‌ به‌عنوان‌ امام‌ المسلمين‌ وظيفة‌ حفظ‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ را عهده‌ دار است‌. امام‌ حسين‌(ع)به‌ اين‌ امر واقف‌ بود كه‌ در صورت‌ اقدام‌ به‌ جنگ‌، همين‌ ياران‌ اندك‌ به‌ شهادت‌مي‌رسيدند و باند اموي‌ كه‌ آرزوي‌ نابودي‌ اسلام‌  را داشتند، يكّه‌ تاز ميدان‌ مي‌شدند و همه‌تلاش‌هاي‌ پيامبر (ص) را نابود مي‌كردند، حسين‌ بن‌ علي‌ 8 خوب‌ مي‌دانست‌ كه‌ در اين‌شرايط‌ تلاش‌هاي‌ سياسي‌ جز با سياست‌ كج‌ دار  و مريض‌ پسنديده‌ نيست‌.
بله‌، مي‌توان‌ گفت‌ اين‌ پيمان‌ صلح‌ نه‌ خوشايند امام‌ حسين‌ (ع) بود و نه‌ امام‌حسن‌(ع)؛ ليكن‌ آن‌ را به‌ ناچار و با توجه‌ به‌ رعايت‌ قانون‌ اهم‌ و مهم‌ پذيرفتند. اين‌ پيمان‌،همانند پذيرش‌ قطع‌ نامه‌ 598 شوراي‌ امنيت‌ دربارة‌ ترك‌ مخاصمه‌ در جنگ‌ تحميلي‌عراق‌ بر ضد ايران‌ بود كه‌ امام‌ خميني‌، خواهان‌ اين‌ نبود، ليكن‌ به‌ جهت‌ شرايط‌ خاص‌ به‌ناچار آن‌ را پذيرفت‌ واين‌  ناچاري‌ را در يك‌ جمله‌ بيان‌ داشت‌ و فرمود: من‌ با پذيرش‌ اين‌قطع‌ نامه‌ جام‌ زهر را مي‌نوشم‌.
اگر در برخي‌ از روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ امام‌ حسين‌ (ع) در مورد  معاهدة‌ صلح‌ كراهت‌داشت‌، در صورت‌ درست‌ بودن‌ سند مي‌گوييم‌: اين‌ كراهت‌ داشتن‌ به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌سياستش‌ متعارض‌ و متضاد با سياست‌ برادر بود، بلكه‌ امام‌ حسن‌ (ع) هم‌ به‌ آن‌ كراهت‌داشت‌ و آن‌ را با اشتياق‌ نپذيرفت‌. هم‌ امام‌ حسن‌ (ع) و هم‌ امام‌ حسين‌ (ع) هيچ‌ گاه‌خواهان‌ اين‌ نبودند كه‌ حكومت‌ و زمامداري‌ مسلمانان‌ در دست‌ فرزند ابوسفيان‌ قراربگيرد. امام‌ حسين‌ (ع) مي‌دانست‌ كه‌ بايد در انتخاب‌ بين‌ بد و بدتر؛ بدتر را رها كرد و بد رابرگزيد. كناره‌گيري‌ از حكومت‌ و واگذاري‌ آن‌ به‌ معاوية‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ بد بود، ولي‌ باشرايطي‌ كه‌ خوارج‌ بر كوفيان‌ تحميل‌ نموده‌ بودند، نيز شرايطي‌ كه‌ با سستي‌ كوفيان‌، فرارارتشيان‌، تطميع‌ معاويه‌، شيطنت‌ عمر و عاص‌ و حماقت‌ ابوموسي‌ اشعري‌ به‌ وجود آمده‌بود، ادامة‌ جنگ‌ را بدتر كرد. در چنان‌ موقعيّتي‌ پذيرش‌ جنگ‌، با دور انديشي‌ و خرد ورزي‌هماهنگ‌ نبود، زيرا اين‌ گزينه‌ نسبت‌ به‌ گزينة‌ ديگر بدتر بود. حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) اين‌ رابه‌ خوبي‌ مي‌دانست‌ كه‌ بايد در انتخاب‌ بين‌ بد و بدتر، بدتر را برگزيند. اين‌ سياست‌، همان‌سياست‌ علوي‌ است‌ كه‌ فرمود:
«ليس‌ العاقل‌ من‌ يعرف‌ الخير من‌ الشّر ولكن‌َّ العاقل‌ من‌ عرف‌ خير الشرّين‌؛خردمند كسي‌ نيست‌ كه‌ خير را از شر تشخيص‌ بدهد، بلكه‌ خردمند كسي‌ است‌ كه‌ درگزينش‌ بين‌ بد و بدتر بد را برگزيند.» بنابراين‌ با توجه‌ به‌ رعايت‌ مصلحت‌ اسلام‌ ومسلمين‌، امام‌ حسين‌ (ع) نيز پذيراي‌ ترك‌ مخاصمه‌ بود.
اين‌ روايت‌ پيامبر (ص) را كه‌: «الحسن‌ و الحسين‌ امامان‌ قاما او قعدا؛
حسن‌ و حسين‌ هر دو امام‌ اند چه‌ قيام‌ داشته‌ باشند و چه‌ قعود» امام‌ حسين‌ (ع)هم‌ شنيده‌ بود و مي‌دانست‌ كه‌ بايد پيرو سياست‌ حسني‌ باشد، چه‌ برادر با دشمن‌ جنگ‌كند و چه‌ صلح‌ نمايد.
افزون‌ بر اين‌ نمونه‌هاي‌ فراواني‌ در تاريخ‌ آمده‌ است‌ كه‌ امام‌ حسين‌ (ع) سياست‌برادر را تأييد نمود. اينك‌ چند نمونه‌ را بيان‌ مي‌داريم‌:
1 – «حجر بن‌ عدي‌» و «عبيدة‌ بن‌ عمرو» كه‌ از معترضان‌ معاهده‌ صلح‌ بودند، نزدحسين‌ بن‌ علي‌ (ع) رفتند و از او خواستند كه‌ بدون‌ توجه‌ به‌ معاهده‌ صلح‌، به‌ جنگ‌ بامعاويه‌ بپردازد و شيعيان‌ كوفه‌ وديگر مناطق‌ در ركاب‌ آن‌ حضرت‌ با «قاسطين‌» شام‌مي‌جنگند.
امام‌ حسين‌ (ع) در پاسخ‌ به‌ اين‌ خواسته‌، بيان‌ داشت‌:
«انّا قد بايعنا و عاهدنا و لا سبيل‌ الي‌ نقض‌ بيعتنا؛ ما بيعت‌ كرديم‌ و عهد نموديم‌،راهي‌ براي‌ نقض‌ بيعت‌ ما وجود ندارد.»
2ـ «سليمان‌ بن‌ صُرَد خزاعي‌» از شيعيان‌ و ياران‌ سرشناس‌ امام‌ علي‌ (ع) يكي‌ديگر از معترضان‌ معاهدة‌ صلح‌ بود، وي‌ به‌ حضور امام‌ حسين‌ (ع) شرف‌ ياب‌ شد و گفت‌:شيعيان‌ عراق‌، بصره‌  و حجاز آماده‌اند كه‌ با شما همراهي‌ كنند تا در نبرد با سپاه‌ معاويه‌پيروز شويد. امام‌ حسين‌ (ع) در پاسخ‌ بيان‌ داشت‌:
«ليكن‌ كل‌ رجل‌ منكم‌ حلساً من‌ احلاس‌ بيته‌، مادام‌ معاوية‌ حيّاً فانّها بيعة‌ كنت‌ والله لها كارهاً فان‌ هلك‌ معاوية‌ نظرنا ونظرتم‌ و رأينا و رأيتم‌؛ مادم‌ كه‌ معاويه‌ زنده‌ است‌بايد هر كدامتان‌ در خانه‌هايتان‌ باشيد و دست‌ به‌ شمشير نبريد، بعد از مرگ‌ معاويه‌ باهم‌صحبت‌ مي‌كنيم‌ كه‌ بايد چه‌ كاركنيم‌».
3- «بلاذري‌» در «انساب‌ الاشراف‌» مي‌نويسد: بعد از انعقاد معاهدة‌ صلح‌،شيعيان‌ كوفه‌ از اين‌ جهت‌ كه‌ سستي‌ به‌ خرج‌ دادند و امام‌ مجتبي‌(ع) را ياري‌ نكردند وبدين‌ جهت‌ حضرت‌ مجبور شد تا با معاويه‌ صلح‌ كند، پشيمان‌ شدند و در جهت‌ تدارك‌آن‌ گام‌ برداشتند ؛ جماعتي‌ از آنان‌ نزد امام‌ حسن‌ بن‌ علي‌(ع) رفتند و از آن‌ حضرت‌خواستند كه‌ تا از معاهدة‌ صلح‌ دست‌ بردارد. امام‌ مجتبي‌(ع) خواسته‌هاي‌ آنان‌ رانپذيرفت‌، سپس‌ نزد حسين‌ بن‌ علي‌(ع) رفتند و همان‌ پيشنهاد را بيان‌ كردند،امام‌حسين‌(ع) به‌ مانند برادرش‌ امام‌ مجتبي‌(ع) پاسخ‌ منفي‌ ابراز داشت‌ و فرمود:
«قد كان‌ صلح‌ و كانت‌ بيعة‌ كنت‌ لها كارهاً فانتظروا مادام‌ هذا الرجل‌ حيّاً فان‌يهلك‌ نظرنا و نظرتم‌؛
اكنون‌ صلحي‌ شد و بيعتي‌ صورت‌ گرفت‌، گرچه‌ آن‌ راخوش‌ نداشتم‌ (ولي‌ حالا شد)تا هنگامي‌ كه‌ معاويه‌ زنده‌ است‌ قيام‌ درست‌ نيست‌، بعد از او ببينيم‌ كه‌ چه‌ مي‌توانيم‌بكنيم‌».
4 – ابي‌ حنيفة‌ دنيوري‌ در اخبار الطوال‌ مي‌نويسد: علي‌ بن‌ محمد بن‌ بشيرهمداني‌ گويد: من‌ با سفيان‌ بن‌ ليلي‌ به‌ مدينة‌ منوّره‌ نزد حسن‌ بن‌ علي‌ (ع) رفتيم‌ و ازپيمان‌ صلح‌ ابراز ناخرسندي‌ كرديم‌؛
امام‌ مجتبي‌ (ع) از پيمان‌ صلح‌ دفاع‌ كرد. سپس‌ نزد حسين‌بن‌ علي‌ (ع) رفتيم‌ وجريان‌ ملاقات‌ خويش‌ را با ابومحمد حسن‌ بن‌ علي‌ (ع) بيان‌ داشتيم‌ و از پيمان‌ صلح‌ابراز ناخشنودي‌ كرديم‌. امام‌ حسين‌ (ع) از سياست‌ صلح‌ حسني‌ دفاع‌ كرد و گفت‌:
«صدق‌ ابو محمد، فليكن‌ كل‌ رجل‌ منكم‌ حلساً من‌ احلاس‌ بيته‌ مادام‌ هذاالانسان‌حيّا؛ برادرم‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) راست‌ گفت‌، بايد هر كدامتان‌ در خانه‌ خويش‌ باشيد ؛مادامي‌ كه‌ معاويه‌ زنده‌ است‌، دست‌ به‌ اسلحه‌ نبريد».
5 – علامه‌ مجلسي‌ در بحار الانوار از امام‌ صادق‌ (ع) نقل‌ مي‌كند كه‌ بعد از جريان‌صلح‌، معاويه‌ براي‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) نامه‌اي‌ ارسال‌ كرد و آن‌ حضرت‌ رابه‌ همراه‌ برادرش‌حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) و شيعيان‌ به‌ شام‌ دعوت‌ نمود. امام‌ حسن‌ (ع) به‌ دنبال‌ اين‌ دعوت‌، به‌همراهي‌ برادرش‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) و فرمانده‌ سپاهش‌ قيس‌ بن‌ سعد بن‌ عباده‌ انصاري‌به‌ شام‌ رفتند. معاويه‌، در جلسه‌اي‌ به‌ امام‌ حسن‌ (ع) گفت‌: برخيز و بيعت‌ كن‌، حضرت‌برخاست‌ و بيعت‌ كرد. سپس‌ به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) گفت‌: برخيز بيعت‌ كن‌. امام‌حسين‌(ع)نيز همانند امام‌ مجتبي‌ (ع) بيعت‌ كرد. نوبت‌ به‌ قيس‌ بن‌ سعد رسيد. به‌ او گفت‌: برخيز وبيعت‌ كن‌. قيس‌ به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) نگاه‌ معناداري‌ كرد و حسين‌ (ع) ترديد او رادانست‌ كه‌ از جهتي‌ بيعت‌ با معاويه‌ ناخوشايند است‌ و از جهتي‌ بيعت‌ نكردن‌ هم‌ يك‌سري‌ مشكلاتي‌ را در پي‌ دارد.
حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) ترديد او را زدود و گفت‌: « يا قيس‌ انه‌ امامي‌».
در اين‌ مسئله‌ كه‌ تصميم‌گيري‌ مشكل‌ است‌، بايد تابع‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) شد، چون‌او امام‌ من‌ است‌، بنگر كه‌ آن‌ حضرت‌ چگونه‌  برخورد كرده‌ است‌. تو هم‌ چنين‌ برخورد كن‌.امام‌ حسين‌ (ع) سياست‌ امام‌ حسن‌ (ع) را مي‌پذيرد وبه‌ قيس‌ بن‌ سعد سفارش‌ مي‌كند كه‌از امام‌ مجتبي‌(ع) متابعت‌ كند.
6 – طبق‌ نقل‌ بلاذري‌: بعد از شهادت‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) شيعيان‌ كوفه‌ در خانة‌سليمان‌ بن‌ صرر خزاعي‌ جمع‌ شدند و براي‌ امام‌ حسين‌ (ع) نامه‌اي‌ ارسال‌ نمودند. در اين‌نامه‌ بعد از بيان‌ تعزيت‌ و تسليت‌ از درگذشت‌ امام‌ حسن‌ (ع) ياد آور شدند كه‌ ما آماده‌ايم‌درركاب‌ شما مجاهدت‌ كنيم‌ و ازحزب‌ فرزندان‌ ابوسفيان‌ برائت‌ بجوييم‌ و جان‌ خويش‌ رادر راه‌ احياي‌ حقوق‌ شما فدا كنيم‌ ؛ از امام‌ حسين‌ (ع) خواستند كه‌ پرچم‌ مبارزه‌ مسلحانه‌بر ضد حكومت‌ معاويه‌ را برافرازد و كوفيان‌ حمايت‌ مي‌كنند. امام‌ حسين‌ (ع) در پاسخ‌نوشت‌:
«اني‌ لارجو ان‌ يكون‌ رَأي‌ اخي‌ رحمه‌ اللّه‌ في‌ الموادعة‌ و رأيي‌ في‌ جهاد الظلمة‌رشداً و سداداً فَالصِقوا بالارض‌ و اخْفوا الشخْص‌َ و الكتموا الهوي‌ واحتر سوا من‌ الاَظّاءمادام‌ ابن‌ هندٍ حيّاً فان‌ يحدُث‌ به‌ حدثاً و انا حي‌ّ يأتِكُم‌ْ رَأيي‌ اِن‌ شاء اللّ’ه‌؛
من‌ دوست‌ دارم‌ سياست‌ برادرم‌ را ادامه‌ دهم‌، تا هنگامي‌ كه‌ معاويه‌ زنده‌ است‌دست‌ به‌ شمشير نبريد، بعد از مرگ‌ معاويه‌ هم‌ بايد ببينم‌ اوضاع‌ و شرايط‌ چگونه‌ است‌.
* ابو حنيفه‌ دنيوري‌ نامه‌ امام‌ حسين‌ (ع) را در پاسخ‌ به‌ كوفيان‌ بااندك‌ تفاوتي‌چنين‌ مي‌نويسد:
«امّا اخي‌ فارجوا ان‌ يكون‌ الله قد و فّقه‌ و سدده‌ فيما يأتي‌ ؛ و امّا انا فليس‌ رأيي‌اليوم‌ ذلك‌ ، فالضموا رحمكم‌ اللّه‌ بالارض‌، و اكمنوا في‌ البيوت‌ و احتر سوا من‌ الظّنة‌مادام‌ معاوية‌ حيّاً، فان‌ يحدث‌ اللّه‌ به‌ حدثاً و انا حي‌ّ، كتبت‌ اليكم‌ برأيي‌ و السّلام‌».
 
3-1- در مبارزه‌ها و برخوردها
امام‌ حسن‌ (ع) بعد از كناره‌گيري‌ از حكومت‌، هميشه‌ مورد بي‌ مهري‌ و اهانت‌هاي‌بني‌ اميه‌ رو به‌ رو مي‌شد و حضرت‌ هم‌ در برابر اين‌ بي‌ ادبي‌، از خود واكنش‌ شجاعانه‌ نشان‌مي‌داد وبا آنان‌ برخورد مي‌كرد. در اين‌ مبارزه‌ها و برخوردها، همواره‌ امام‌ حسين‌ (ع) دركنار برادر بود و از حريم‌ امامت‌ و ولايت‌ دفاع‌ مي‌كرد.
* مورخان‌ نوشته‌اند: معاويه‌ بعد از معاهده‌ صلح‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ حركت‌ كرد و چندروزي‌ در آن‌ شهر اقامت‌ نمود و مهره‌هاي‌ خود را در پست‌هاي‌ مختلف‌ حوزه‌ خلافت‌شرقي‌ ومنطقة‌ عراق‌ گماشت‌. در همين‌ ايام‌، روزي‌ در حضور امام‌ حسن‌ (ع) و امام‌حسين‌(ع) بر فراز منبر رفت‌ وخطبه‌اي‌ خواند و نام‌ امير مؤمنان‌، علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ (ع) رابر زبان‌ جاري‌ كرد و آن‌ چه‌ ناصواب‌ و نامناسب‌ بود، نسبت‌ به‌ آن‌ حضرت‌ بيان‌ كرد و سپس‌در مورد امام‌ مجتبي‌ (ع) اسائه‌ ادب‌ نمود. امام‌ حسين‌ (ع) ناگهان‌ به‌ پاخاست‌، تا به‌ناسزاها و بي‌ ادبي‌ او پاسخ‌ دهد، ليكن‌ امام‌ حسن‌(ع) برادر را در جاي‌ خود نشاند و خود به‌اهانت‌ها و ياوه‌هاي‌ معاويه‌ پاسخ‌ گفت‌.
* مسعودي‌ مي‌نويسد: عمر و پسر عثمان‌ بن‌ عفان‌ از حزب‌ بني‌ اميه‌ و اسامة‌ بن‌زيد، آزاد شده‌ پيامبر (ص) و وابسته‌ به‌ بني‌ هاشم‌، درباره‌ قطعه‌ زميني‌ با هم‌ نزاع‌ داشتند وبراي‌ حل‌ و فصل‌ آن‌ به‌ حضور معاويه‌ رفتند. پسر عثمان‌ به‌ پسر زيد گفت‌: «گويا تو مرادشمن‌ مي‌داري‌!» اسامه‌ پسر زيد گفت‌: « من‌ از وابستگي‌ تو به‌ نسب‌ات‌ شاد نيستم‌.» آن‌گاه‌ مروان‌ پسر حكم‌ از جا برخاست‌ و به‌ عنوان‌ اعلان‌ حمايت‌ از حزب‌ بني‌ اميه‌ پهلوي‌عمرو پسر عثمان‌ نشست‌، امام‌ حسن‌ (ع) نيز به‌ عنوان‌ اعلان‌ حمايت‌ از بني‌ هاشم‌ ومبارزه‌ باباند اموي‌ بلند شد و پهلوي‌ اسامه‌ پسر زيد نشست‌، سعيد پسر عاص‌ برخاست‌ وپهلوي‌ مروان‌ نشست‌، امام‌ حسين‌ (ع) نيز بلند شد و پهلوي‌ امام‌ حسن‌ (ع) نشست‌.عبدالله‌ پسر عامر برخاست‌ و پهلوي‌ سعيدبن‌ عاص‌ نشست‌، عبد الله‌ پسر جعفر بلند شد وپهلوي‌ امام‌ حسين‌ (ع) نشست‌، عبدالرحمان‌ پسر حكم‌ برخاست‌ و پهلوي‌ عبدالله‌ بن‌عامر نشست‌. عبدالله‌ بن‌ عباس‌ بلند شد و پهلوي‌ عبدالله‌ بن‌ جعفر نشست‌. با اين‌ كار درحضور معاويه‌ بني‌ اميه‌ در برابر بني‌ هاشم‌ يارگيري‌ كردند، و بزرگ‌ بني‌ هاشم‌؛ يعني‌ امام‌مجتبي‌ (ع) نيز با آنان‌ مقابله‌ كرد و برادرش‌ حسين‌ (ع) نيز در كنارش‌ بود و به‌ اين‌ حركت‌سياسي‌ برادر پيوست‌. معاويه‌ اين‌ شهامت‌ بني‌ هاشم‌ را چون‌ ديد، گفت‌: شتاب‌ مكنيد،من‌ حضور داشتم‌ كه‌ پيامبر (ص) اين‌ زمين‌ را به‌ «اسامه‌» داد.
 
4 – 1 – در احترام‌ و ادب‌:
امام‌ حسين‌ (ع) مدام‌ به‌ برادر بزرگ‌ خويش‌، امام‌ مجتبي‌ (ع) احترام‌ مي‌گذاشت‌ وآن‌ حضرت‌ را گرامي‌ مي‌داشت‌ و كاري‌ كه‌ موجب‌ بي‌ حرمتي‌ و بي‌ ادبي‌ مي‌شد، انجام‌نمي‌داد.
* علامه‌ مجلسي‌ مي‌نويسد: روزي‌ فقيري‌ نزد امام‌ حسن‌ (ع)، امام‌ حسين‌ (ع) وعبدالله‌ بن‌ جعفر رسيد و از اين‌ سه‌ چهره‌ نامدارهاشمي‌ كمك‌ خواست‌. امام‌ حسن‌ (ع)فرمود: «ان‌ّ المسألة‌ لا تحل‌ّ الاّ في‌ احدي‌ ثلاث‌ دم‌ مفجّع‌ او دين‌ مقرّع‌ او فقر مدقع‌، ففي‌ايّها تسئل‌؟»
از ديگران‌ كمك‌ مالي‌ خواستن‌ تنها در سه‌ مورد رواست‌:
يكي‌ اين‌ كه‌ خون‌به‌هايي‌ به‌ گردن‌ كسي‌ باشد و او از پرداخت‌ آن‌ به‌ كلي‌ عاجزباشد. دوم‌: بدهي‌ كمر شكن‌ داشته‌ باشد.
سوم‌: فقير و درمانده‌اي‌ كه‌ دستش‌ به‌ جايي‌ نرسد. كدام‌ يك‌ از اين‌ سه‌ چيز براي‌شما اتفاق‌ افتاده‌ است‌؟ فقير گفت‌: اتفاقاً يكي‌ از اين‌ سه‌ مورد است‌. اما حسن‌ (ع) پنجاه‌دينار به‌ آن‌ فقير كمك‌ كرد. امام‌ حسين‌ (ع)به‌ احترام‌ برادر چهل‌ و نه‌ دينار كمك‌ كرد. يك‌دينار كمتر و عبدالله بن‌ جعفر به‌ احترام‌ اين‌ دو چهل‌ و هشت‌ دينار به‌ فقير كمك‌نمود.
 
2 – در دورة‌ امامت‌:
بعد از شهادت‌ امام‌ مجتبي‌ (ع) در سال‌ پنجاه‌ هجري‌ قمري‌، بار عظيم‌ امامت‌بردوش‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) سنگيني‌ نمود و امامت‌ به‌ آن‌ حضرت‌ منتقل‌ شد .
1 – 2 – وضعيّت‌ شيعيان‌:
اين‌ دوره‌ براي‌ شيعيان‌ دوره‌اي‌ بسيار سخت‌ و ناگواري‌ بود. روز به‌ روز فتنه‌ها وبلاها برضد اهل‌ بيت‌ پيامبر (ص) و شيعيان‌ علي‌ گسترش‌ مي‌يافت‌. سليم‌ بن‌ قيس‌هلالي‌ در بيان‌ وضعيت‌ اين‌ زمان‌ مي‌نويسد:
فلما مات‌ الحسن‌ بن‌ علي‌ (ع) از دادالبلاء «والفتنة‌ و لم‌ يبق‌ لله» ولي‌ّ الاّ خائف‌علي‌ نفسه‌ او مقتول‌ او طريد او شريد؛ هنگامي‌ كه‌ امام‌ حسن‌ (ع) رحلت‌ نمود، بلا و فتنه‌برشيعيان‌ افزوده‌ شد. پس‌ شيعه‌اي‌ وجود نداشت‌، مگر آن‌ كه‌ مي‌ترسيد از سوي‌ حكومت‌كشته‌ شود، ويا دستگير و تبعيد و فراري‌ گردد».

نوشته قبلی

حضرت‌ امام‌ حسين‌(ع) و اصلاحات‌ اجتماعي‌

نوشته‌ی بعدی

دختران در آيينه اسلام

مرتبط نوشته ها

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)
نهضت حسینی

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)
نهضت حسینی

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

قیام امام حسین (ع) از دیدگاه وهابیّت
نهضت حسینی

قیام امام حسین (ع) از دیدگاه وهابیّت

عاشورا و امام حسین (ع) در آئینه احادیث
نهضت حسینی

عاشورا و امام حسین (ع) در آئینه احادیث

مهندسی فرهنگ عاشورا
نهضت حسینی

مهندسی فرهنگ عاشورا

عاشورا و هویت شیعی
نهضت حسینی

عاشورا و هویت شیعی

نوشته‌ی بعدی

دختران در آيينه اسلام

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ما مسلح به الله اکبریم

ما مسلح به الله اکبریم

جایگاه اهل ‏بیت (ع) در آثار سنایی غزنوی

جایگاه اهل ‏بیت (ع) در آثار سنایی غزنوی

اخلاق اجتماعی از منظر امام رضا (ع) و سیره رضوی

اخلاق اجتماعی از منظر امام رضا (ع) و سیره رضوی

اوضاع سیاسی عصر امام چهارم

اوضاع سیاسی عصر امام چهارم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا