آنچه پیشتر درباره لبنان نوشتم، تنها بیان کوتاهی از حقیقتی عمیق و گسترده بود. در آن نوشته، نامهایی چون امام موسی صدر و سید حسن نصرالله به اختصار و گذرا آمد؛ اما با تأملی دوباره دریافتم که جایگاه و اثرات این دو شخصیت بزرگ ، نیازمند باز شرح و توضیحی دیگر است.
امام موسی صدر از جهات خانوادگی به دو مرجع بزرگ شیعه پیوند داشت. پدرش، آیتالله سید صدرالدین صدر، یکی از مراجع سهگانه پس از شیخ مؤسس، آیتالله عبدالکریم حائری بود. مادرش، بانو صفیه طباطبایی، دختر آیتالله سید حسین قمی، مرجع برجسته عراق به شمار میرفت. چنین پشتوانه خانوادگیای به امام موسی صدر امکان میداد در تصمیمات بزرگ یاورانی بسیار داشته باشد و بسیاری از امور، خودبهخود مسیر پیشرفت و تحقق بیابند.
وی شخصیتی با اندیشهای جمعی داشت و باور داشت که تحقق هر ایده در گرو انتخاب و بهکارگیری شایستهترین افراد است. نمونه بارز آن دعوت از دکتر مصطفی چمران برای مدیریت مجموعهای از مدارس فنیوحرفهای بود. همین افق فکری مشترک بعدها در شکلگیری جنبش امل نقشی تعیینکننده ایفا کرد.
از دیگر ویژگیهای ممتاز امام موسی صدر، نگاه فرا حزبی و اعتقاد به همکاری با دیدگاههای گاه متضاد بود. او نهتنها در مراسم رسمی کلیساهای مسیحیان، بلکه در مساجد اهل سنت و دروزیان نیز حاضر میشد. ارتباط با احزاب گوناگون سنی، مسیحی و دروزی، همراه با ایجاد تشکیلات منسجم در مجموعههای زیر دست و جذب نیروهای تازه، قدرت شیعه را در لبنان گسترش داد. این همان ضرورتی است که امروز نیز با وجود تنوع طوایف در لبنان احساس میشود و چهبسا اگر آسیبی متوجه شیعیان گردد، از همین ناحیه خواهد بود.
تمام رهبران شیعه یک هدف مشترک داشتند: پاسداری از جمعیت شیعه، جمعیتی که امروز بیش از دیگران در لبنان گسترده است. این روحیه فرامذهبی، موجب تحکیم روابط و استواری بنیان داخلی گردید.
اما در ادامه، باید به سید حسن نصرالله پرداخت؛ شخصیتی که او را از نزدیک دیدهام. وی تحولی شگرف، هم در کمیت و هم در کیفیت، در حزبالله پدید آورد؛ تحولی که این جریان را به قدرت اول لبنان بدل ساخت، بهگونهای که دولت، بیهماهنگی با حزبالله، قادر به اتخاذ هیچ تصمیم اساسی در عرصههای سیاسی و حتی اجتماعی نبود.
این تحولات ریشه در شخصیت نصرالله داشت. برجستهترین ویژگیهای او در کنار ایمان راستین، شجاعت و پشتکار، همان سلامت نفس و درایت برای دستیابی به هدفی مقدس بود. برای روشنتر شدن ابعاد شخصیتش، میتوان چند نمونه را یاد کرد:
پس از امام موسی صدر، در جنبش «امل» انحرافاتی پدید آمد و این گروه دیگر تحمل حضور حزبالله را نداشت. کار به جایی رسید که میان دو طرف درگیریهای مسلحانه رخ داد و حتی حزبالله برای چند روز در محاصره شدید قرار گرفت. با این حال، تدبیر و بردباری نصرالله موجب شد ورق برگردد؛ تا جایی که نبیه بری، با وجود سابقه نهچندان درخشانش در سیاست لبنان، شخصاً به دیدار او آمد و در نهایت به نزاع میان شیعیان پایان داده شد.
نمونهای دیگر اختلاف برخی جوانان حزبالله با دیدگاههای تاریخی آیتالله محمدحسین فضلالله درباره حضرت زهرا (س) بود. بیم آن میرفت که این اختلاف به بحرانی بزرگ میان دو طرف تبدیل شود؛ اما با صدور قانونی از سوی نصرالله مبنی بر منع هرگونه تعرض به علامه فضلالله و پیروانش، آرامش برقرار شد. نصرالله خود به دیدار علامه میرفت و بعد از رحلت ایشان، با وجود تمام دشواریهای امنیتی، بر پیکر او حاضر شد و سه روز عزای عمومی اعلام کرد.
همچنین ارتباط سید حسن نصرالله با رفیق حریری، نخستوزیر لبنان، شایان توجه است. حریری که ثروتمند و وابسته به قدرتهای خارجی شناخته میشد، همواره با حزبالله در نزاع بود. با این حال، درایت و خوشخویی نصرالله سبب شد روابطی حسنه میان آنان شکل گیرد؛ چنانکه نخستوزیر شخصاً به دیدار دبیرکل حزبالله میآمد. این امر در تحکیم جبهه داخلی لبنان در برابر اسرائیل بسیار مؤثر و سرنوشتساز بود. درست به همین دلیل نیز اسرائیل، حریری را ترور کرد تا این وفاق ملی تداوم نیابد.
معروف است که میگفتند در آغاز، حزب الله بود که به نصرالله قدرت و آبرو میبخشید، اما در سالهای بعد، این حزبالله بود که از وجود و جایگاه او اعتبار و اقتدار میگرفت. بدینترتیب، خاطرات من از لبنان با یاد دو چهره ماندگار و الهامبخش، امام موسی صدر و سید حسن نصرالله، به پایان میرسد؛ دو روح بزرگی که با خرد، تدبیر و شجاعت، مسیر تاریخ شیعیان و سرنوشت لبنان را روشن کردند و حضورشان هنوز در کوچهها، مساجد و قلب مردم آن سرزمین و فراتر از آن جاری است. این نقطه پایانی است بر سفرنامه و خاطرات لبنان من.
منبع: پیام رسان ایتا، کانال سید مجتبی میردامادی: https://eitaa.com/mmirdamadi















هیچ نظری وجود ندارد