خاطرههایی از لبنان / قسمت آخر
میگفتند در آغاز، حزب الله بود که به نصرالله قدرت و آبرو میبخشید، اما در سالهای بعد، این حزبالله بود که از وجود و جایگاه او اعتبار و اقتدار میگرفت.
میگفتند در آغاز، حزب الله بود که به نصرالله قدرت و آبرو میبخشید، اما در سالهای بعد، این حزبالله بود که از وجود و جایگاه او اعتبار و اقتدار میگرفت.
لبنان، سرزمین انبیای الهی است؛ جغرافیایی که در کنار فلسطین و اردن، با تاریخ کهن خود، به موزهای زنده از پیامبرانی تبدیل شده که گاهی حتی نامشان را نشنیدهایم.
انقلاب اسلامی در این میان تحولی عظیم در لبنان پدید آورد. بارها از زبان مردم شنیدم که میگفتند: پیش از انقلاب و رهبری امام، ما چیزی از دین نمیدانستیم.
علاقه جوانان لبنانی به عرفان، در جایجای زندگیشان دیده میشود. تصاویر امام خمینی، آیتالله بهجت و علامه طباطبایی، سخنان و آثارشان، در میان آنان شایع است.
از درخشانترین جلوههای کار فرهنگی، مؤسساتی است که با مشارکت مردم و زیر نظر مراجع دینی اداره میشود. در این میان، نام علامه فضلالله برجسته است.
به دفتر آقا رفتم و خبر شهادت استاد را رساندم و از علم و اخلاق او گفتم. رهبر انقلاب تنها برای یک نفر پیام مستقل تسلیت صادر کردند، و آن مسلم قلیپور بود.
در پی افول صفویه و سیطره عثمانی بر شامات، گروهی از علمای جبل عامل به دعوت دربار صفوی به نجف و سپس ایران کوچیدند.
گفت: روزی که آقا موسی آمد، مردم مثل موج، به خیابانها ریختند؛ غوغایی به پا شد. از بس که دوستش داشتم، همان روز صد گوسفند قربانی کردم.
دوست لبنانیام میگفت: «امام موسی صدر فقط رهبر نبود؛ پدر بود. اگر نیازی میدید، خودش پیشقدم میشد. اگر دردی میشنید، ساکت نمیماند.
صبحگاهان، وقتی قبسات خورشید از افق میتابد و بر کرانهها میرقصد، شعفی توصیفناپذیر در دل شهر پدید میآید.