منابع چینی معنای وسیع تری از تعریف بارتولد حتی در معنای گسترده آن ارائه می دهند . یوان چوانگ از سرزمین تو ـ هو ـ لو ( تخارا ) سخن می گوید . این تعریف از شرق به تسانگ لینگ ( tsung – ling ) از غرب به ایران ، از جنوب به کوه های بزرگ ( هندوکش ) و از شمال به دروازه آهنین می رسد؛ که رودخانه سیحون در میان آن از شرق به غرب جاریست. (۱) ما در می یابیم که بلاذری واژه تخارستان را در معنی مشابهی برای نشان دادن سرزمین های بلاواسطه در شرق مرغاب به کار برده که به عنوان بخشی از تخارستان در زمان حمله مسلمانان مورد توجه بوده اند . (۲) علیرغم تحقیقات بسیاری که راجع به تخارستان و مردم تخارا انجام شده نتیجه رضایت بخشی حاصل نشده است . (۳) آن فراتر از هدف این مقاله است که درباره منشا مردم تخارا تصمیم بگیرد . اما به نظر می رسد که آنها بخشی از مردم ایرانی بوده اند که زمان های آغازین به این منطقه مهاجرت کرده اند . در هنگام حمله مسلمانان آنان بخشی از جمعیت یکجانشین را تشکیل می دادند و همانطور که توسط پرفسور گیب یادآوری شده، آنها به خاطر اهمیت اقدامات تجاری شان در گزارش های تاریخی چینی مورد توجه بوده اند . (۴) قبل از ورود مسلمانان، تخارستان به عنوان قلمرویی تحت همین نام ـ یعنی منطقه ای واقع در شرق بلخ و غرب بدخشان به سمت جنوب تخارستان به مفهوم شاهزاده نشین های تحت حاکمیت جبغوی تخارستان، شاهزاده نشین های مختلف هپتالی جایگاه نسبتاً مهمتری داشته اند . اما مشکل زمانی ظاهر می شود که ما سعی کنیم تعداد یا موقعیت آنها را تعیین نمائیم . آنچه مسلم است ـ مطابق شواهد موجود از فعالیت های نیزک ـ بادغیس ، یک شاهزاده نشین هپتالی یا دست کم بخشی از آن بوده است . گمان می رود نام بادغیس با هرات و پوشنگ پیوند خورده و همین امر آن را شاهزاده نشینی قابل توجه ساخته بود . از این واقعیت که نیزک با قتیبه بن مسلم قراردادهایی را تنها از طرف ساکنان بادغیس منعقد ساخت. (۵) چنین نتیجه گرفته می شود که در منطقه هرات ، پوشنگ و بادغیس بیش از یک شاهزاده نشین وجود داشته است. این مسأله می تواند مورد بحث واقع شود که این صلح تنها پس از این که قلمرو هپتال ها به شاهزاده نشین بادغیس محدود شده ، پایدار ماند . اما بیشتر محتمل است که قلمروهای بسیاری در این منطقه وجود داشته است که مسلمانان در مراحل مختلف آنها را تحت کنترل درآورده اند . از فهرست القاب شاهان خراسان و شرق که ابن خردادبه (۶) ارائه نموده، پی می بریم که شاهزاده ی نسا ( یهودیه جوزجان )(۷) ملقب به اَبراز ( Abraz ) بوده و شاهزاده غرجستان عنوان بَراز ـ بنده ( Baraz – bandeh ) داشته و شاهزاده ی هرات، پوشنگ بدغیس برازان نامیده می شده است. (۸) از روی سکه هایی که به عنوان سکه های هپتالی و متعلق به نیمه دوم قرن هفتم میلادی شناخته شده اند، و در آنها کلمه ۲ ب ـ ر ـ ز مشاهده شده است (۹) ، می توان چنین نتیجه گرفت که بَراز یا اَبراز لقب شاهزاده نشین های هپتالی و براز ـ بنده (یهودیه ) احتمالاً یکی از چندین شاهزاده نشینی بوده که در اطراف شهرهای مختلف در منطقه جوزجانان تشکیل شده بود که در این میان جوزجانان خداه (۱۰) مقتدرترین شاهزاده، حاکمیت عالیه را داشت. در منطقه هرات ، پوشنگ و بادغیس می توانسته شاهزاده نشین های متعددی با شاهزادگان جداگانه وجود داشته باشد که هر کدام یک بَراز بودند و از این میان تیزک طرخان در مقام حاکم برتر هپتالیان در برابر سلطه مسلمانان خو د را از دیگران متمایز کرده است . غرجستان شاهزاده نشینی کوچک تر و تحت اداره فرمانروایی ضعیف تر بود که خود زیر نفوذ بَراز قدرتمندتری ـ احتمالاً از ناحیه جوزجان ـ بودند . بنابراین در منطقه غرب بلخ در امتداد جنوب غربی شامل همه جوزجان ، مسیر فوقانی مرغاب ، جنوب مروالرود به سمت غرجستان و سپس در امتداد غرب تا مسیر میانی رودخانه هرات ، تعدادی از قلمروهای هپتالی وجود داشتند که توسط حکمرانان خود، اما تحت حاکمیت نمادین جبغوی تخارستان اداره می شدند .از اطلاعاتی که خصوصاً از اسناد تاریخی چینی به ما رسیده و حتی گاهی اوقات توسط منابع عربی تأیید شده است، مهمترین شاهزاده نشین هایی که می توانند تعریف و تعیین شوند به صورت زیر است :۱ ـ شومان ( Shuman) که شامل آخرون نیز می شده است . در منابع چینی گفته شده که شاهزاده آن نژاد ترکی داشته است. (۱۱)۲ ـ اَلقومید ( aL-Qumid )، ( کاراتکین . قره تکین )، در درّه سرخاب در شمال شرقی تخارستان. فرمانروای آن نیز ترک بوده است . (۱۲)۳ ـ الخُتَّل ( al-Khuttal ) حاکم آن مطابق منابع عربی اَسّبل ( as-sabal ) نامیده می شده است . (۱۳)۴ ـ تخارستان، که شامل شهرهای بقلان، خلم، سمنگان می شده و پایتخت آن واروالیز بوده است .۵ ـ بدخشان۶ ـ خُودایان۷ ـ وَخان۸ ـ طالقان۹ ـ چُغانیانهر پنج قلمرو اخیر اگر چه تحت نظر حکام جداگانه بودند ولی به نظر می رسد روابط نزدیکی با تخارستان داشته اند. (۱۴) یوان چوانگ در راه بازگشت از هند ۶۶۴ م. ( ۴۴ ق ) از پادشاه هو( Houh ) که یک نژاد بوده و بر ایالت های کوچک جنوب دروازه آهنین فرمان می رانده و از ایالتی به ایالت دیگر در حرکت بوده صحبت کرده است. (۱۵) ممکن است فرمانروایان این قلمروها با جبغوی تخارستان نوعی اتحادیه نظامی ـ دفاعی شکل داده بودند ، حقیقتی که همچنین با حفظ مقام « شاد » را به عنوان شاه ۷۱۰ میلادی (۹۱ ق ) نشان داده شده است . (۱۶)پرفسور گیب این « شاد» را به عنوان شاه چغانیان (چغان خدا) و نه خود «جبغو » معرفی کرده است . (۱۷)۱۰ ـ شُغان ( Shughnan ) در شمال و خان . که به پنج دره خود مختار تقسیم می شد ، اما همگی تحت فرمان یک شاهزاده بودند . مردمان آن ایلاتی بودند که به راهزنی تجار راه تبّت به وخان می پرداختند . (۱۸)۱۱ ـ تِرمذ ( Tirimidh ) که تحت حاکمیت ترمذ شاه بود . (۱۹)۱۲ ـ آمل ( Amul ) در سمت غرب جیحون . (۲۰)این دو شاهزاده نشین در اصل شهرهایی با استحکاماتی بودند برای کنترل مسیرهای تجاری اصلی در سر تا سر جیحون.۱۳ ـ بامیان ( Bamyan ) در شمال هندوکش . فرمانروای آن شیرِ بامیان نامیده می شد(۲۱). این قلمرو در انتهای جنوبی سرزمین هایی بود که تحت سلطه جبغوی تخارستان قرار داشتند .در منابع چینی همچنین سلسله شاهی زابلستان ( الرُّخَج ) با مرکزیت غزنه (۲۲)، جایی که بعدها شاه زنبیل (۲۳) یا رتبیل (۲۴) در آنجا ظهور کرد ، تحت سلطه جبغو بود . (۲۵) اما این می تواند به نوعی گزافه گویی تعبیر شود که اغلب در این گونه منابع به چشم می خورد به ویژه زمانی که ما توجه کنیم که این حوادث در سال ۷۱۸ م ( ۹۹ ق ) ذکر شده؛ زمانی که چنین امری غیر ممکن است. این پادشاهی همیشه استقلال خودش را با تعصب زیادی حفظ کرد و ثابت نمود که هنوز هم می تواند این کار را ـ حتی هنگامی که مسلمانان در سیستان غربی نفوذ و حملاتشان را علیه او متمرکز کردند ـ انجام دهد .به علاوه درباره شاهزاده نشین های تخارستان پیشتر خاطر نشان شد که ممکن است قلمروهای دیگری وجود داشته اند که نمی توانند تحت عنوان نام هایی که توسط منابع چینی ارائه شده است تعریف شوند . (۲۶) بلکه به احتمال قوی شاهزاده نشین هایی کوچک تر یا بخش هایی از شاهزاده نشین های بزرگ تر بوده اند .به نظر می رسد شهر بلخ در این زمان برتریی را که در زمان های اولیه داشته یا اهمیتی را که بعدها به وسیله جغرافی دانان و مورخان مسلمان بدان داده شده نداشته است. (۲۷) مطابق گزارش یون چوانگ ـ هنگامی که در ۶۳۰ م ( ۳۹ ق ) به هند می رفته ـ بلخ جمعیت کمی داشته و بخشی از حکومت قندوز بوده است . (۲۸) به نظر می رسد وارولیز جایگاه آن را به عنوان مقر حکومتی گرفته بود تنها به دلیل آن است که واروالیز از نقطه نظر نظامی از بلخ قابلیت دفاعی بهتری داشت . توده مردم شاهزاده نشین های تخارستان مردمان ایرانی نژادی بودند که سابقاً در پی امواج پی در پی قبایل بدوی به داخل این مناطق رانده شده بودند . هنگامی که آنها در محل تمدن قدیمی باکتریایی یونانی سکونت نمودند، به تدریج تحلیل رفته و برای ما با نام های تخارها ، کوشان ها یا هپتالیان شناخته می شوند. در عهد امپراتوری کوشانی، بودیسم مذهب غالب بود و این برتری تا هنگامی که اسلام جایگزین آن شد، ادامه یافت. چون هپتال ها آخرین ( اقوامی ) بودند که به این ناحیه آمدند، تلفیق کاملی میان آنها با دیگران به ویژه با کسانی که در مرتع های غنی جوزجان و اطراف هرات و بادغیس اسکان یافته بودند و بزرگ ترین مشکل را برای مسلمانان در هنگام تهاجم به وجود آوردند ، صورت نگرفت (۲۹) مسلماً در همه ی این شاهزاده نشین های کوچک نهادهای سیاسی با نهادهای سیاسی تحت حاکمیت ساسانیان تفاوت داشت . این شاهزادگان کوچک احتمالاً چیزی بیش از فرماندهی نظامی نبودند که اقتدارشان را به وسیله سپاهیانشان بر مردم محلی تحمیل می کردند . مطمئناً مخارج بغرنج نگهداری سپاهیان و درباریان جداگانه، بار سنگینی بر مردم بود و تنها چیزی که می توانست این مردم را خوشحال کند مشاهده شانس تغییر در وضعیت بسیار سختشان بود. چنین شرایطی همواره با اختلافات سیاسی منطقه، به طور طبیعی تهاجم مسلمانان را آسان می کرد .در حرکت به سمت شمال از میان دروازه ای آهنین ، مناطقی رو به کشتزارهای حاصلخیز رودخانه زرافشان گشوده می شود . علیرغم تفاوت های بزرگی که در تمام جهات بین جیحون و دره های زرافشان وجود دارد، در می یابیم که انفصال سیاسی در سغدیانا، متفاوت با آنچه در جنوب دروازه آهنین وجود داشته، نیست. این کشور به شماری از قلمروهای کوچک خود مختاری تقسیم می شد اما با آنکه هر کدام شاهزاده مخصوص به خود را داشتند ، همه ی شاهزادگان به آنچه در منابع چینی به عنوان طایفه شائوو ( shuo – wu ) شناخته می شوند ، وابسته بودند. آنها با یکدیگر آنچه را که در بهترین شکل به عنوان یک اتحادیه سست توصیف شده و به طرز شگفت آوری یادآور روش دولت ـ شهرهای یونانی است تشکیل می دادند . (۳۰)بین سال های ۶۰۵ و ۶۱۱ میلادی ( ۱۷ ـ ۱۱ قبل از هجرت) پادشان شهر مهم سغدیانا ، سمرقند ، که رهبر طایفه شائو بود بایک شاهزاده خانم از خانواده سلطنتی ترک ها ازدواج کرد . (۳۱) خواه این ازدواج با انگیزه های سیاسی یا جاه طلبانه صورت گرفت و خواه به دور از این انگیزه ها ، پادشاهی او با قبول خراجگزاری به ترک های ناحیه غربی وابسته به آنان شد. ریشه دقیق طایفه شائوو مشخص نیست، اما واضح است که در دوره حکومت طولانیشان، حدود ششصد یا هفتصد سال، همه ی این شاهزادگان کاملاً خود را با اتباع ایرانیشان هماهنگ کرده بودند. به علاوه در مقایسه با شاهزادگان شاهزاده نشین های تخارستان، حاکمیت آنها با قدرت زیاد دهقانان و تاجران ثروتمند بسیار محدود شد و همچنان که توسط پرفسور گیب اظهار شده پادشاهی یک سلطنت واقعی نبود بلکه بیشتر یک نظام الیگارشی بود . (۳۲) سغدی ها به خاطر مهارت در تجارت مشهور شدند و در سطح بالایی به تجارت ابریشم چینی علاقه مند بودند که مراکز آن در سمرقند ، بیکند و کِش بود و آنها به عنوان واسطه هایی میان شرق و غرب عمل می کردند . سوق السغد ( بازار سغدیان ) یکی از قدیمی ترین محله های شهر مرو بود . (۳۳)جمعیت شهرها و بخش ها از عناصر ایرانی تشکیل شده بود و توسط مهاجرت هایی که از قلمرو ساسانیان به این مناطق صورت گرفت ، بیشتر تقویت شد . پرفسور گیب خانواده های تاجر پیشه بیکند را با این عنوان که احتمالاً کوشانی بوده اند مستثنی می سازد . در سمرقند احتمالاً همه مردم زرتشی نبودند اما در زمان بازدید یوان چوانگ مسلماً بودایی نیز نبودند . (۳۴) به هر حال در میان سغدی ها ، مسیحیان و مانویان در کنار زرتشتیان زندگی می کردند .در مقابل این مردمان ایرانی تبار ، مسلمانان مجبور بودند تقریباً برای یک قرن به منظور پیروزی و استقرار حکمرانیشان در سرزمین های شرق امپراتوری ساسانی با آنان به جنگ بپردازند . در منابع عربی آنها ( عناصر ایرانی ) به اشتباه به ترک ها منسوب شده اند . در واقع تا زمان ظهور تورگش ( Turgesh) در ۷۱۶ میلادی ( ۹۷ ق ) ترک ها به کمک ایرانی ها در مقابله با مسلمانان نیامدند . (۳۵) و حتی پس از آن ( که به جنگ با مسلمانان پرداختند ) مقاومتشان در برابر سپاهیان مسلمان بیشتر از بیست سال طول نکشید. در نهایت آنها در ۱۱۹ هجری مطابق با ۷۳۷ میلادی شکست خوردند . (۳۶)
پی نوشت ها:
۱ – Watter , yuan chwang , I,1022 ـ بلاذری ، فتوح ، ص ۴۰۶ .۳ – see the excellent note by W.M.McGovern in his Early Empires of Central Asia on Dahia and Tachari 479 – 83.4 – Gibb , Arab Conquests , 2.5 ـ طبری ، ج ۲ ، ص ۵ ـ ۱۱۸۴٫۶ ـ ابن خردابه ، مسالک ، ص ۳۹٫۷- Marquart, Eransahr,67.8- ابن خردادبه، مسالک، ص۴۰٫۹- Chirshman, les Chionites- Hephtalites,23.10- ابن خردادبه، مسالک، ص ۳۹٫۱۱- Chavannes, Dacuments, 275.12- Ibid, 278.13- ابن خردادبه، مسالک، ص ۳۹٫۱۴- Watter, Yuan Chwang, II, 270-7.15- Ibid, 270-I.16- Gibb, Arab conqests,9.17- Chavannes, Documents, 163.18- طبری، ج۲، ۱۱۴۷٫۱۹- Marquart, Eransahr, 310-11.20- Ibn Knuardadhbeh, Masalik, 39.21- Marquart, Eransahr, 250, 287-9.22- تاریخ سیستان، (تهران۱۳۱۴قمری)، ص ۹۲٫۲۳- ابن خردادبه، مسالک، ص ۳۹٫ ابن خردادبه او را رتبیل پادشاه سجستان، الرخج و بلاد داور(زمین) می داند.۲۴- Chavannes, Documents, 291.25- Watter, Yuan Chwang, II, 267-74.26- یعقوبی، بلدان، ص ۲۸۷٫۲۷- Watter, Yuan Chwang I, 108-9.28- Gibb, Arab Conqusts,1,14n.6.29- Ibid,5.30- Chavannes, Documents, 135.31- Gibb, Arab conqusts, 135.32- ابن خردادبه، مسالک، ص ۱۷۸؛ ابن اثیر، الباب(قاهره ۱۳۵۷)، ج۱، ص۳۷٫۳۳- Gibb, Arab Coquests, 5.34- Watter, Yuan Chwang, I, 95.35- Chavannes, Documents, 234-5.36- موضوعات بحث شده در این مقاله توسط نگارنده بطور مفصل در کتابی با مشخصات M.A.Shaban, The AbbaIsid revoluion (Cambridge 1970) آمده است. منبع:نشریه پایگاه نور شماره ۲۲

















هیچ نظری وجود ندارد