خلاف بودن اطلاق جمع بر مفرد
گفتهاند؛ عبارت «الذين آمنوا» و اوصاف پس از آن جمع است و اگر مقصود از اين جمع على × باشد، لازم مىآيد كه لفظ جمع بر مفرد اطلاق شود و اين خلاف قواعد ادبیات عرب است.
به اين شبهه توجه كنيد:
«و يرد على الشيعة انّ حمل الجمع على الواحد خلاف الظاهر.»
«بر شيعه اشكال مىشود كه حمل جمع بر مفرد خلاف ظاهر است».
اين شبهه در برخى از منابع ذكر شده است.([1])
نقد
پاسخ اين شبهه را از چند جهت زیر مىتوان بررسى كرد:
اطلاق جمع بر مفرد در قرآن
سؤالى كه در اين بحث به ذهن مىرسد اين است كه آيا در قرآن تنها در همين مورد كلمه جمع به كار رفته است و مصداق خارجى آن يكى است، يا اينكه موارد ديگرى هم وجود دارد؟ و اگر وجود دارد در بقيه موارد، علماى اهل سنت چه پاسخى مىدهند؟
در پاسخ اين سؤال بايد گفت: به طور قطع اين تنها موردى نيست كه در قرآن با لفظ جمع آمده باشد، و مصداق خارجى آن يكى باشد.
براى اثبات اين مسئله چند مورد را از منابع اهل سنت نقل مىكنيم:
1– {الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ}([2])
اين كلمه جمع است، با اينكه گوينده سخن حىّ بن اخطب است و او يك نفر است.([3])
2- {وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ}([4])
اين كلمه جمع است، با اينكه گوينده آن يكی از منافقان است و مفسران اختلاف نظر دارند كه آن شخص «جلاس بن سويه» يا «نبتل بن الحارث» و يا «عتّاب بن قشير» است.([5])
3- {وَ الَّذينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فيهِمْ خَيْراً}([6])
اين كلمه جمع است، با اينكه گوينده آن «صبيح، مولى حويطب بن عبدالعزى»، است.([7])
4- {إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْمًا إِنَّما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ نارًا}([8])
اين كلمه جمع است، با اينكه اين آيه درباره مرثد بن زيد الغطفانى نازل شده است.([9])
5- {لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ}([10])
اين كلمه جمع است، با اينكه درباره اسماء دختر ابوبكر نازل شده است.([11])
6- {يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ}([12])
اين كلمه جمع است، با اينكه مىگويند اين آيه درباره عبدالله بن صوريا نازل شده است.([13])
7- {وَ قالَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتينا آيَةٌ}([14])
اين كلمه جمع است، با اينكه گوينده اين سخن رافع بن حريمله است.([15])
8- {وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً}([16])
اين كلمه جمع است، با اينكه درباره ابو جندل بن سهيل العامرى نازل شده است.([17])
9-{«إِنَّ الَّذينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ }([18])
اين كلمه جمع است، با اينكه درباره حصين بن الحارث بن المطلب بن عبدمناف نازل شده است.([19])
10- {ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاسًا يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ اْلأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ اْلأَمْرَ كُلَّهُ لِلّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ اْلأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا ههنا}([20])
اين كلمه جمع است، ولى مفسران مىگويند يا درباره «عبدالله بن ابى بن سلول»، رهبر منافقان، و يا «معتب بن قشير»، يكى از منافقان، نازل شده است.([21])
11- {يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْر}([22])
اين كلمه جمع است، با اينكه درباره «عمرو بن الجموح» نازل شده است وی پيرمردى پولدار بود و به رسول خدا | عرض كرد: چه چيزى صدقه بدهيم و به چه كسى بدهيم؟ كه اين آيه نازل شد.([23])
12- {وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحًا وَ آخَرَ سَيِّئًا}([24])
اين كلمه جمع است، با اينكه درباره ابولبابه انصارى نازل شده است.([25])
13- {يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ} (ممتحنه/1)
اين كلمه جمع است، ولى درباره «حاطب بن ابى بلتعه» نازل شده است.([26])
14- {يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ اْلأَعَزُّ مِنْهَا اْلأَذَلَّ}([27])
اين كلمه جمع است، ولى درباره «عبدالله بن ابى بن سلول» نازل شده است.([28])
15- {الَّذينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ }([29])
با اينكه اين كلمه جمع است، ولى درباره «اوس بن صامت» نازل شده است.([30])
آنچه نقل كرديم بخش اندکی از آيات قرآن بود كه لفظ به كار رفته در آنها جمع، ولى مصداق خارجى آنها اعم از گوينده يا كسى كه آيه درباره او نازل شده است، يك نفر بود.
بنابر اين هر چه برادران اهل سنّت ما درباره اين آيات مىگويند، ما درباره آيه «انّما» مىگوييم؛ اگر مىگويند اين خلاف قواعد است، در همان حال در قرآن كاربرد آن رايج است، درباره اين آيه نيز ما همين را مىگوييم و اگر مىگويند طبق قاعده است، اين مورد هم چنين است.
آنچه بيان شد جواب نقضى از اشكال بود و اكنون به پاسخ حلّى آن مىپردازيم.
تبيين كاربرد لفظ جمع و تطبيق آن بر فرد
كاربرد جمع و تطبيق آن بر مفرد دو گونه است:
الف – گاهى لفظ جمع را به كار مىبريم، ولى اراده واحد مىكنيم و استعمال در واحد مىشود.
اين كاربرد مورد خدشه است.
ب – گاهى لفظ جمع را درباره چيزى به كار مىبريم كه مىتواند از طرف عده زيادى انجام گيرد ولى در خارج جز بر يك نفر تطبيق نشده است.
در چنين موردى نه تنها كاربرد جمع نادرست نيست، بلكه در همه لغتها و گفتوگوها معمول است؛ به عنوان مثال عمل «ظهار» در آيه {الَّذينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ}([31]) مىتواند از افراد فراوانى سر بزند، ولى هنگام نزول آيه تنها بر يك نفر تطبيق شده است و يا در آيه {يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدينَة}([32]) اين گفتار مىتواند از افراد زيادى سر بزند، ولى در حال نزول آيه يك نفر آن را گفته بود.
در آيه مورد بحث نيز چنين است. {الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ} مىتواند افراد بسيارى را دربرگيرد، ولى هنگام نزول آيه تنها از يك تن سرزده است.
در اوامر حكومتى نيز همينگونه است كه مثلاً دولتمردان در اطلاعيهها مىگويند: ما چنين كرديم و چنان مىكنيم كه مىتواند اين كار از افراد زيادى سر بزند ولى در خارج هنگام سخن گفتن تنها از اين حاكم سرزده است.
در گفتگوهاى روزمره نيز چنين است كه شما به طرف مقابل مىگوييد شما چنين كرديد و شما چنين مىكنيد، شما چنين گفتيد كه اين كار مىتواند از افراد زيادى سر بزند ولى هنگام سخن گفتن تنها از يك نفر سرزده است.
بنابر اين قسم دوم از كاربرد لفظ جمع و تطبيق آن بر فرد، كاربردى معمول و شايع است، نه اينكه خلاف قواعد باشد و آيه مورد بحث از اين گونه است نه از گونه اول.
راز كاربرد قسم دوم
گرچه اين نوع كاربرد در لغت عرب رايج است، ولى راز اين كاربرد در نكات زیر نهفته است:
1- تشويق به انجام آن كار:
گاه گوينده مىخواهد ديگران نيز همانند اين كار را انجام دهند. در اين مورد كار انجام شده توسط يك نفر را با صيغه جمع بيان مىكند كه مىرساند ديگران نيز بايد چنين باشند.
2- تهديد به انجام ندادن كار:
گاه گوينده نمىخواهد ديگران اين كار را انجام دهند. در اين مورد ضمن توبيخ و سرزنش فاعل كار انجام شده آن را با صيغه جمع بيان مىكند تا ديگران چنين كارى را انجام ندهند.
3- تعيين جايگاه فرد:
گاه گوينده مىخواهد نقش مهم و تعيين كننده شخص را بيان كند؛ به عنوان مثال خداوند وقتى مىخواهد جايگاه حضرت ابراهيم × و نقش تعيين كننده او را در نشر توحيد بيان كند، مىفرمايد:
{إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً قانِتًا لِلّهِ حَنيفًا وَ لَمْ يَكُنْ مِنَ الْمُشْرِكينَ}([33])
«به راستى ابراهيم امتى بود فرمانبردار و حنيف و از مشركان نبود».
خداوند در اين آيه نقش تعيين كننده حضرت ابراهيم × را در نشر توحيد بيان كرده است.
حضرت رسول | نيز در سخنان خود نقش تعيين كننده امام على × را در نشر اسلام و پيروزى بر مشرك چنين بيان فرموده است:
«لمبارزة علىّ بن ابىطالب لعمرو بن عبدود يوم الخندق افضل من عمل امّتى الى يوم القيامة.»([34])
«مبارزه على بن ابى طالب × با عمرو بن عبدود در روز خندق برتر از عمل تمام امت من تا روز قيامت است».
حاكم نيشابورى پس از نقل روايات نبرد خندق مىنويسد:
آنچه از روايات در اين باب به من رسيده بود بيان كردم تا نزد عالمان منصف مسلّم شود كه عمرو بن عبدود را كسى جز اميرالمؤمنين × نكشته است و انگيزهام از اين كار اين بود كه نظر عدهاى از خوارج كه محمد بن مسلمه را نيز شريك دانستهاند، نفى كنم.
سپس مىگويد:
«والله ما بلغنا هذا من احد من الصحابة و التابعين.»([35])
«به خدا سوگند! از هيچ يك از صحابه و تابعين چيزى به ما نرسيده است كه در كشتن عمروبنعبدود، شريك باشند».
ابن ابى الحديد درباره مبارزه امام على × در روز خندق مىنويسد:
«فانّها اجلّ من ان يقال جليلة و اعظم من ان يقال عظيمة و ما هى الاكما قال شيخنا ابوالهذيل و قد سأله سائل: ايّما اعظم منزلة عندالله علىّ ام ابوبكر؟ فقال: يا ابن اخى و اللّه لمبارزة عليّ عمروٱ يوم الخندق تعدل اعمال المهاجرين و الانصار و طاعاتهم و تربى عليها فضلاً عن ابىبكر وحده.»([36])
«مبارزه على × در روز خندق برتر از آن است كه بگوييم كار برترى است و بزرگتر از آن است كه بگوييم كار بزرگى است»، مبارزه على × را پيشواى ما «ابوهذيل» به درستى وصف كرده است هنگامى كه از او پرسيدند كه نزد خداوند ارزش على × بيشتر است يا ابوبكر؟ پاسخ داد: پسر برادرم به خدا سوگند! تنها مبارزه على × با عمرو در روز خندق با همه كارهاى مهاجران و انصار و عبادات آنها برابرى مىكند، بلكه فزونتر نيز هست، تا چه رسد به ابوبكر تنها!»
ابن ابى الحديد مىنويسد:
از حذيفة بن يمان، – صاحب سرّ رسول خدا | ، – نيز روايتى رسيده است كه مناسب اين سخن است؛ ربيعة بن مالك مىگويد: نزد حذيفه رفتم و به او گفتم: مردم فضائلى براى على بن ابى طالب × نقل مىكنند، ولى مردم بصره مىگويند درباره على × افراط مىكنيد! آيا تو حديثى دارى كه برايم بگويى تا براى مردم نقل كنم؟
حذيفه گفت: اى ربيعه! درباره على × از من چه مىپرسى؟ و درباره او به تو چه بگويم؟ سوگند به آن كه جان حذيفه در اختيار اوست:
«لو وضع جميع اعمال امّة محمد صلى اللّه عليه و آله فى كفّة الميزان منذ بعث اللّه تعالى محمّدا الى يوم الناس هذا و وضع عمل واحد من اعمال علىّ فى الكفّة الاخرى لرجح على اعمالهم كلّها»
«اگر تمام كارهاى امت محمد | از روزى كه مبعوث شده است تا امروز را در كفهاى بگذارند و يك كار على × را در كفه ديگر بگذارند، يك كار على × بر همه آنها برترى دارد».
ربيعه گفت: اين ستايش نه قابل اندازهگيرى است و نه قابل تحمل. تصور مىكنم زيادهروى است اى حذيفه؟!
حذيفه گفت: اى بدبخت! چگونه قابل تحمل نيست؟ مسلمانان كجا بودند در روز خندق هنگامى كه عمروبن عبدود با همراهانش از خندق عبور كردند و مبارز مىطلبيدند و هيچ كس جرئت نمىكرد به او پاسخ بگويد تا اينكه على× به ميدان رفت و او را كشت؛
«والذى نفس حذيفة بيده لعمله ذلك اليوم اعظم اجرا من اعمال امّة محمّد صلى اللّه عليه و آله الى هذا اليوم و الى ان تقوم القيامة.»
«سوگند به آن كه جان حذيفه در اختيار اوست كار على × در آن روز برتر است از كارهاى امت محمد | تا امروز و تا روزى كه قيامت بر پا شود».
سپس ابن ابى الحديد از ابوبكر بن عياش نقل مىكند كه گفته است:
«لقد ضرب علىّ بن ابى طالب × ضربة ما كان فى الاسلام ايمن منها ضربته عمروا يوم الخندق.»
«على بن ابىطالب در روز خندق ضربهاى به عمرو بن عبدود زد كه در اسلام هيچ ضربهاى مبارك و ميمونتر از آن نبوده است».
ابن ابى الحديد مىنويسد:
«انّ رسول اللّه | قال ذلك اليوم حين برزاليه، برز الايمان كلّهالى الشرك كلّه.»([37])
«بدون ترديد رسول خدا | در روز خندق، هنگامى كه على × در برابر عمرو قرار گرفت، فرمود: تمام ايمان در برابر تمام شرك قرار گرفته است».
دانشمندان اسلامی تعبیر به جمع در آیه مورد بحث را چنین بیان کردهاند:
1- زمخشرى مىنويسد:
«فان قلت كيف صحّ ان يكون لعلّى رضى اللّه عنه و اللفظ لفظ جماعة؟ قلت! جىء به على لفظ الجمع – و ان كان السبب فيه رجلاً واحدا – ليرغب الناس فى مثل فعله فينالوا مثل ثوابه و لينبّه على انّ سجّية المؤمنين تجب ان يكون على هذه الغاية من الحرص على البرّ و الاحسان و تفقّد الفقراء حتى ان لزمهم امر لا يقبل التاخير و هم فى الصلاة لم يؤخّروه الى الفراغ منها.»([38])
«اگر بپرسند با اينكه لفظ به كار رفته در این آیه جمع است پس چرا میگویند که این آیه در شأن امام علی × نازل شده است؟
دلیل پاسخ با اینکه شأن نزول یک نفر است، اما به دو دلیل زیر لفظ جمع به کار رفته است:
الف – براى تشويق مردم، تا اينكه همانند اين كار را انجام دهند و از ثوابى مثل آن برخوردار شوند.
ب – براى توجه بیشتر مؤمنان به اينكه بر انجام كار خير و رسيدگى به فقرا آن قدر حريص باشند كه اگر كارى پيش آمد كه نمىشد آن را به تأخير انداخت اگر در نماز هم بودند، آن را تا پايان نماز به تأخير نيندازند.
زمخشرى كه در نكته سنجى ادبى آيات بسيار ماهر و دقيق است، براى اولين بار اين توجيه ادبى را بيان كرده است و بعد از او بقيه نيز از او پيروى كرده و آن را نقل نمودهاند.
2- قاضى شهاب الدين در اينباره مىنويسد:
«و ذكروا فى التعبير عن الواحد بالجمع انّه يكون لفائدتين: تعظيم الفاعل و انّ من اتى بذلك الفعل عظيم الشأن بمنزلة جماعة، كقوله تعالى: {إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً}([39])
«ليرغب الناس بمثل فعله، و تعظيم الفعل ايضا حتى انّ فعله سجيّة لكلّ مؤمن»([40])
«براى تعبير از واحد به جمع دو ویژگی گفتهاند: يكى تجليل از فاعل و اينكه آن كس كه اين كار را انجام داده است، جايگاه رفيعى دارد و گويا به منزله جماعتى است، همان طور كه خداوند درباره ابراهيم× فرموده است: بدون ترديد ابراهيم امتى بود. تجليل از فاعل برای این است كه ديگران نيز تشويق شوند و مثل آن كار انجام دهند و ديگر تجليل از كار است. گويا اين كار به اندازهاى ارزشمند است كه شايسته است هر مؤمنى به آن عادت نماید».
دانشمندان شيعه نيز ضمن نقل اين نكات ادبى توجيههای زیر را بیان کردهاند:
1- مرحوم مظفر در اين باره چنين مىنويسد:
«والاشارة الى انّه بمنزلة جميع المؤمنين المصلّين المزكّين، لانّه عميدهم و من اقوى الاسباب فى ايمانهم و مبراتهم، كما اشار الى ذلك رسولاللّه | بقوله يوم الخندق برز الايمان كله الى الشرك كلّه.»([41])
«اين تعبير اشاره به اين است كه امام على × به منزله همه مؤمنان نمازگزار و زكات دهنده است، چون او رهبر آنان و از قوىترين اسباب ايمان و كارهاى خير آنان است، همان طور كه رسول خدا | در جريان خندق به اين مسئله اشاره كرده است آنجا كه فرمود: تمام ايمان در برابر تمام كفر قرار گرفته است».
2- مرحوم شرف الدين در اين باره مىنويسد:
«نكته دقيقتر و ظريفتر از سخن زمخشرى اين است كه اگر بنا بود با لفظ مفرد اين مسئله را بيان كند، مخالفان على × و بنىهاشم تحمل شنيدن مفرد را نداشتند، چون در آن صورت زمينه گمراه كردن مردم از دستشان گرفته مىشد و عليه اسلام شورش مىكردند و اسلام را در معرض خطر قرار مىدادند. خداوند براى رفع خطر آنان در اين آيات مسئله ولايت را به صورت جمع بيان كرد و در عبارتهاى بعدى رفته رفته و آرام آرام اين مسئله را ترويج كرد تا دين كامل گرديد و نعمت تمام شد، همان طور كه حكمت در هر مسئله تبليغى اقتضا مىكند كه تدريجى باشد».([42])
([1]) تفسير البيضاوى، ج 2، ص 338؛ تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 2840؛ تفسير القرآن، ج 3، ص 311؛ البحر المحيط، ج 3، ص 525؛ مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، ج 3، ص 167؛ الكشاف، ج 3، ص 258؛ حاشية الشهاب على تفسير البيضاوى، ج 3، ص 498؛ تفسير الكبير، ج 12، ص 28؛ الجامع لاحكام القرآن، ج 6، ص 221.
([3]) الجامعلاحكام القرآن، ج 4، ص 294؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 434؛ تفسير الخازن، ج 1، ص 322.
([5]) همان، ج 8، ص 192؛ تفسير الخازن، ج 2، ص 253؛ الاصابة، ج 6، ص 230.
([7]) همان، ج 12، ص 244؛ اسدالغابة، ج 3، ص 11؛ الاصابة، ج 3، ص 235.
([9]) همان، ج 5، ص 53؛ الاصابة، ج 6، ص 77.
([11]) همان، ج 18، ص 59؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 349؛ تفسير الخازن، ج 4، ص 272؛ صحيح البخارى، ج 2، ص 924، حديث 2477؛ صحيح، مسلم، ج 2، ص 391، حديث 50، كتاب الزكاة؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 7، ص 483، حديث 26375؛ جامع البيان، ج 28، ص 66.
([13]) همان، ج 6، ص 177؛ الاصابة، ج 4، ص 86.
([15]) تفسير، ابن كثير، ج 1، ص 161.
([17]) تاريخ مدينه دمشق، ج 8، ص 668؛ الجامعلاحكام القرآن، ج 10، ص 107.
([21]) الجامعلاحكام القرآن، ج 4، ص 242؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 418؛ تفسير الخازن، ج 1، ص 306.
([23]) الجامع لاحكام القرآن، ج 3، ص 36؛ تفسير خازن، ج 1، ص 148.
([25]) الجامع لاحكام القرآن، ج 8، ص 242؛ الروض الانف، ج 2، ص 196.
([34]) تاريخ بغداد، ج 13، ص 19؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 19، ص 61؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 34؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 14؛ مناقب، خوارزمى، ص 107؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 17.
([36]) ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 19، ص 60.
([37]) شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 19، ص 61.
([38]) الكشاف، ج 2، ص 258؛ تفسير البيضاوى، ج 2، ص 338؛ تفسير غرائب القرآن، ج 4، ص 284.
([40]) حاشية الشهاب على تفسير البيضاوى، ج 3، ص 500.
















هیچ نظری وجود ندارد