۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

خواب شب پیش

0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مرد، دایم به پشت اسب سیاهش می زد؛ اما حیوان، به فریادهای او توجهی نداشت و آرام می رفت. مرد، نگران بود که به قافله ی مدینه نرسد. خانه های نیشابور، از دور نمایان شد و خوش حال، دوباره بر پشت اسب زد. حیوان، پوزه بالا داد و گوش های کوچکش را لرزاند.مرد، پیش خودش فکر کرد:« با این دهان زخمی و دهان بسته، چگونه بگویم؟ من که به راحتی توان حرف زدن ندارم».آهی کشید و غصه خورد و ماتم گرفت. بعد فکر کرد بهترین راه، این است که حرف هایش را شکسته شکسته، به امام رضا (ع) بگوید:من شیعه ای دوستدار شما هستم. مدتی پیش، همراه کاروانی، به مسافرت می رفتیم. راهزنان، سر یکی از گردنه های کوهستانی، به کاروان ما حمله کردند و همه چیزمان را به غارت بردند. آن ها فکر کردند که من ثروتمندم. هوا سرد بود و زمین، در زیر برفی سنگین، در خواب. آن ها دست هایم را از پشت بستند و بر روی برف ها کتکم زدند؛ اما من می نالیدم و می گفتم: شما اشتباه می کنید. من هیچ ثروتی ندارم. هرچه بود، همین چند درهم بود و آن الاغ پیر! اما آن ها اعتنایی نکردند. سر کرده شان آمد جلو. گیسوانم را از پشت سر گرفت و گفت:« می گویی یا خفه ات کنم؟» گفتم: به خدا دروغ نمی گویم!او با بی رحمی، صورتم را در برف ها فرو برد. داشتم خفه می شدم. آن قدر فشار داد که دهانم پر از برف و خون شد. حلقم از برف سوخت و سینه ام پر از برف ریزه شد. دیگر نای حرف زدن نداشتم. چشم هایم داشت می رفت و دست و پایم سست می شد که پیرزنی جلو آمد. مشتی از جواهرات خود را به سر کرده داد و گفت:« هرچی داشتم همین هاست. این مرد بیچاره را رها کن!»آن ها رهایم کردند و رفتند. کاروانیان ورشکسته، جسم نیمه جان مرا به خانه ام رساندند. از آن پس، دهانم باد کرد و زبان و لب هایم زخم بزرگی برداشتند. من دیگر به سختی حرف می زنم و خوراکم اشک و ناله است. همسر و فرزندانم غصه دار من اند و هیچ طبیبی در خراسان، قادر به درمانم نیست. دیشب، همین دیشب خواب دیدم که شخصی به من گفت:« امام هشتم به خراسان آمده، نزد او برو تا تو را درمان کند». در همان حال، به حضور شما آمدم. با خوش رویی، مرا به حضور پذیرفتید و شفایم دادید… به خدا راست می گویم!»مرد، دوباره غصه دار شد و فکر کرد:« اما چند جمله ای دیگر هم مانده… امام، در خواب به من دستور داد که چند داروی گیاهی تهیه کنم و به روی زخم هایم بگذارم؛ اما من هنوز آن ها را تهیه نکرده ام… نه… جملاتم زیاد است و من توان گفتن همه ی آن ها را ندارم. شاید امام از حرف زدن بریده بریده و ناقص من رنجیده شوند… خدایا پس چه کنم؟»به نیشابور رسید . حالا از چند کوچه گذشته بود. خوب چشم گرداند. از قافله، خبری نبود. به زحمت، زبان چرخاند و از پشت پارچه ای که بر دهانش بسته بود، از کشاورزی بیل بر دوش پرسید:« قافله ی امام رضا(ع) کجاست؟»مرد، ایستاد و اشاره کرد به سویی و گفت:« مولای مان آن جاست؛ در کاروانسرای سعد».مرد، اسبش را به کاروانسرا رساند. پیاده شد و حیوان را به کاروانسرا برد. از مأموری پرسید: «امام رضا(ع) کجاست؟»مأمور، نگاه مشکوکی به او انداخت. مرد، فوری صورتش را باز کرد.مأمور، تا زخم دهان او را دید، اخم کرد و گفت:« آن جا، در آن حجره!»با خوش حالی، اسب را به دیواره ی کنار حوض کاروانسرا بست و به حجره رفت. امام در آن جا بود؛ همراه با چند مرد که دور تا دور حجره نشسته بودند.به زحمت، سلام کرد و جلوی امام نشست و زبان چرخاند و ماجرا را تعریف کرد؛ اما خیلی تکه تکه و کوتاه.امام با ناراحتی، به دهان او نگاه کرد. مرد گفت:« آن قدر دهانم آسیب دیده که به سختی حرف می زنم. آمده ام که دوایی از شما بگیرم تا خود را درمان کنم!».امام گفت:« مگر آن دوا را در خواب به تو معرفی نکردم؟»مرد با شگفتی پاسخ داد:« آری… آری…!».به همان دستور عمل کن.آن دستور را دوباره برایم بگویید!مقداری زیره را با آویشن و نمک، مخلوط کن و بکوب، و دو سه بار بر دهانت بگذار، خوب می شوی!دستور امام، درست مثل همان دستور خواب شب پیشش بود. مرد، داشت از تعجب، شاخ در می آورد. دیگر حرفی برای گفتن نداشت، جز این که احساس خوبی پیدا کرده بود.فوری خم شد تا دست امام را ببوسد؛ اما به خاطر دهان زخمی اش، خجالت کشید!منبع:نشریه پاسدار اسلام، شماره ۳۳۸/م
 

نوشته قبلی

نکات خواندنی از برخوردهای تربیتی امام رضا علیه السلام

نوشته‌ی بعدی

علائم قیامت

مرتبط نوشته ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت
برگزیده ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید
ویژه جنگ رمضان

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا
امام حسین (ع)

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)
علوم شیعه

راویان قم در عصر امام (ع)

۵ بازنده‌ی نظم جدید در نبرد با ایران
ویژه جنگ رمضان

۵ بازنده‌ی نظم جدید در نبرد با ایران

نوشته‌ی بعدی

علائم قیامت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا