7 ژوئن 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

خواب شب پيش

0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مرد، دايم به پشت اسب سياهش مي زد؛ اما حيوان، به فريادهاي او توجهي نداشت و آرام مي رفت. مرد، نگران بود که به قافله ي مدينه نرسد. خانه هاي نيشابور، از دور نمايان شد و خوش حال، دوباره بر پشت اسب زد. حيوان، پوزه بالا داد و گوش هاي کوچکش را لرزاند.مرد، پيش خودش فکر کرد:« با اين دهان زخمي و دهان بسته، چگونه بگويم؟ من که به راحتي توان حرف زدن ندارم».آهي کشيد و غصه خورد و ماتم گرفت. بعد فکر کرد بهترين راه، اين است که حرف هايش را شکسته شکسته، به امام رضا (ع) بگويد:من شيعه اي دوستدار شما هستم. مدتي پيش، همراه کارواني، به مسافرت مي رفتيم. راهزنان، سر يکي از گردنه هاي کوهستاني، به کاروان ما حمله کردند و همه چيزمان را به غارت بردند. آن ها فکر کردند که من ثروتمندم. هوا سرد بود و زمين، در زير برفي سنگين، در خواب. آن ها دست هايم را از پشت بستند و بر روي برف ها کتکم زدند؛ اما من مي ناليدم و مي گفتم: شما اشتباه مي کنيد. من هيچ ثروتي ندارم. هرچه بود، همين چند درهم بود و آن الاغ پير! اما آن ها اعتنايي نکردند. سر کرده شان آمد جلو. گيسوانم را از پشت سر گرفت و گفت:« مي گويي يا خفه ات کنم؟» گفتم: به خدا دروغ نمي گويم!او با بي رحمي، صورتم را در برف ها فرو برد. داشتم خفه مي شدم. آن قدر فشار داد که دهانم پر از برف و خون شد. حلقم از برف سوخت و سينه ام پر از برف ريزه شد. ديگر ناي حرف زدن نداشتم. چشم هايم داشت مي رفت و دست و پايم سست مي شد که پيرزني جلو آمد. مشتي از جواهرات خود را به سر کرده داد و گفت:« هرچي داشتم همين هاست. اين مرد بيچاره را رها کن!»آن ها رهايم کردند و رفتند. کاروانيان ورشکسته، جسم نيمه جان مرا به خانه ام رساندند. از آن پس، دهانم باد کرد و زبان و لب هايم زخم بزرگي برداشتند. من ديگر به سختي حرف مي زنم و خوراکم اشک و ناله است. همسر و فرزندانم غصه دار من اند و هيچ طبيبي در خراسان، قادر به درمانم نيست. ديشب، همين ديشب خواب ديدم که شخصي به من گفت:« امام هشتم به خراسان آمده، نزد او برو تا تو را درمان کند». در همان حال، به حضور شما آمدم. با خوش رويي، مرا به حضور پذيرفتيد و شفايم داديد… به خدا راست مي گويم!»مرد، دوباره غصه دار شد و فکر کرد:« اما چند جمله اي ديگر هم مانده… امام، در خواب به من دستور داد که چند داروي گياهي تهيه کنم و به روي زخم هايم بگذارم؛ اما من هنوز آن ها را تهيه نکرده ام… نه… جملاتم زياد است و من توان گفتن همه ي آن ها را ندارم. شايد امام از حرف زدن بريده بريده و ناقص من رنجيده شوند… خدايا پس چه کنم؟»به نيشابور رسيد . حالا از چند کوچه گذشته بود. خوب چشم گرداند. از قافله، خبري نبود. به زحمت، زبان چرخاند و از پشت پارچه اي که بر دهانش بسته بود، از کشاورزي بيل بر دوش پرسيد:« قافله ي امام رضا(ع) کجاست؟»مرد، ايستاد و اشاره کرد به سويي و گفت:« مولاي مان آن جاست؛ در کاروانسراي سعد».مرد، اسبش را به کاروانسرا رساند. پياده شد و حيوان را به کاروانسرا برد. از مأموري پرسيد: «امام رضا(ع) کجاست؟»مأمور، نگاه مشکوکي به او انداخت. مرد، فوري صورتش را باز کرد.مأمور، تا زخم دهان او را ديد، اخم کرد و گفت:« آن جا، در آن حجره!»با خوش حالي، اسب را به ديواره ي کنار حوض کاروانسرا بست و به حجره رفت. امام در آن جا بود؛ همراه با چند مرد که دور تا دور حجره نشسته بودند.به زحمت، سلام کرد و جلوي امام نشست و زبان چرخاند و ماجرا را تعريف کرد؛ اما خيلي تکه تکه و کوتاه.امام با ناراحتي، به دهان او نگاه کرد. مرد گفت:« آن قدر دهانم آسيب ديده که به سختي حرف مي زنم. آمده ام که دوايي از شما بگيرم تا خود را درمان کنم!».امام گفت:« مگر آن دوا را در خواب به تو معرفي نکردم؟»مرد با شگفتي پاسخ داد:« آري… آري…!».به همان دستور عمل کن.آن دستور را دوباره برايم بگوييد!مقداري زيره را با آويشن و نمک، مخلوط کن و بکوب، و دو سه بار بر دهانت بگذار، خوب مي شوي!دستور امام، درست مثل همان دستور خواب شب پيشش بود. مرد، داشت از تعجب، شاخ در مي آورد. ديگر حرفي براي گفتن نداشت، جز اين که احساس خوبي پيدا کرده بود.فوري خم شد تا دست امام را ببوسد؛ اما به خاطر دهان زخمي اش، خجالت کشيد!منبع:نشريه پاسدار اسلام، شماره 338/م
 

نوشته قبلی

نكات خواندني از برخوردهاي تربيتي امام رضا عليه السلام

نوشته‌ی بعدی

علائم قیامت

مرتبط نوشته ها

نماد عقلانیت حوزوی و استمرار میراث فقه جواهری
برگزیده ها

نماد عقلانیت حوزوی و استمرار میراث فقه جواهری

علی اکبر (ع) الگوی جوانان
امام زادگان

علی اکبر (ع) الگوی جوانان

تبیین نظام سیاسى اسلام در غدیر خم
غدیر خم

غدیر از زبان حضرت زهرا (ع)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
اهلبیت

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

معادلۀ امنیتی جدید؛ از هرمز تا بیروت
محور مقاومت

معادلۀ امنیتی جدید؛ از هرمز تا بیروت

امام کاظم (ع) اسوه بشریت
امام کاظم (ع)

امام کاظم (ع) اسوه بشریت

نوشته‌ی بعدی

علائم قیامت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

نماد عقلانیت حوزوی و استمرار میراث فقه جواهری

نماد عقلانیت حوزوی و استمرار میراث فقه جواهری

علی اکبر (ع) الگوی جوانان

علی اکبر (ع) الگوی جوانان

تبیین نظام سیاسى اسلام در غدیر خم

غدیر از زبان حضرت زهرا (ع)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا