۵ـ ابو عبداللّه باهلى ( معروف به غلام خلیل )اتهام: او به وضع حدیث شهرت داشته است.دلیل: او از بزرگان زهاد بوده؛ ولى احادیثى را جعل مى کرده است و حتى به او اعتراض شد که این احادیث را از کجا و چرا نقل مى کنى؟ گفت: براى نرم کردن قلوب عامّه مردم جعل کردم.۱۴
۶ـ ابوعصمه، نوح بن مریم (که به نوح جامع مشهور است)۱۵یا نوح بن ابى مریم یزید، ابو عصمه (متوفى۱۷۳هـ) ۱۶اتهام: وضع احادیث در مورد فضایل سوره هاى قرآن؛ دروغگویى.شرح حال: حاکم در«المدخل» به سند خود از«ابوعمّار مروزى» نقل مى کند که کسى به ابو عصمت گفت: از کجا فضائل سوره سوره قرآن را از عکرمه از ابن عباس نقل مى کنى، در حالى که این مطالب در نزد اصحاب عکرمه نیست؟ ابو عصمت گفت:«انى رأیت الناس قد أعرضوا عن القرآن و اشتغلوا بفقه أبى حنیفه و مغازى ابن اسحاق فوضعت هذاالحدیث حسبه». یعنى: دیدم که مردم از قرآن دورى مى کنند و به فقه ابوحنیفه و داستانهاى جنگى ابن اسحاق (تاریخ ابن اسحاق) مشغول شده اند، پس این احادیث را جعل کردم…او مثل معلّى بن هلال، حدیث جعل مى کرده است.۱۷
۷ـ ابوهریره (متوفى۵۹هـ)در مورد نام او، سى قول وجود دارد. بر طبق برخى نظریات، نام او«عبدالرحمان بن صخر» بوده است و شهرت او به ابوهریره، به خاطر بازى با گربه (هره) بوده است.اتهام: نقل اسرائیلیات (از امثال کعب الاحبار و…) و نقل روایات کثیر(۵۳۷۴ روایت) از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که با طول مصاحبت او با پیامبر خدا(۲۱ماه) ناسازگار است. بلکه هر کلام نیکویى را که حلالى را حرام و حرامى را حلال نمى کرد، به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نسبت مى داد. او در احادیث تدلیس مى نمود و آنچه از کسى نشنیده بود، نقل مى کرد.شرح حال: در مورد اصل و نصب او اطلاعات زیادى در دست نیست؛ بلکه به شدّت اختلاف است. ولى خودش بیان داشته که از عشیره «سلیم بن فهم» از قبیله «ازد» از«دوس» بوده است که در سال هفتم هجرى که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در جنگ خیبر بود، همراه «دوس» مسلمان شد. در مورد علّت اسلام آوردنش، گفتنى است که خودش گفته براى«پر کردن شکم» مسلمان گشته است.او در حالى مسلمان شد که بیش از سى سال داشت و در سال ۵۹هجرى فوت کرد. على(علیه السّلام) او را دروغگوترین افراد خواند. و نیز عثمان او را متّهم به دروغگویى کرد. عایشه در مورد نقل احادیث با او درگیرى لفظى پیدا کرد. عمر او را والى بحرین کرد (سال ۲۱هـ) و بعد از مشاهده اعمال خلاف، او را عزل نمود و حتّى او را زد تا احادیث دروغ نقل نکند و گفت اگر نقل حدیث را رها نکنى، تو را تبعید مى کنم.او به شکم پرستى مشهور بود و حتى نماز را با على (علیه السّلام) مى خواند و بر سفره معاویه حاضر مى شد و مى گفت:«مضیره معاویه ادسم و أطیب والصلوه خلف علىّ أفضل»(که شاید در جنگ صفین یا مشابه آن بوده است) و به همین دلیل، جذب دستگاه معاویه شد و به نفع او حدیث نقل مى کرد و یاران على(علیه السّلام) را طعنه مى زد و فضایلى براى معاویه برمى شمرد.۱۸آثار: از او ۵۳۷۴ حدیث نقل شده که ۴۴۶ عدد آنها را بخارى نقل کرده است؛ و گفته شده که در میان صحابه ابوهریره بیشترین حدیث را از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده است.او مى گفت که از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیده است که:«من حدث حدیثا هوللّه ـ عزوجلّ ـ رضا فانا قلته و ان لم یکن قلته» یعنى:هر کلامى را که کسى براى خدا بگوید، من گفته ام و اگر چه نگفته باشم.و لذا او بسیارى از سخنان نیکو را به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نسبت مى داد.از جمله روایاتى که «صحیح مسلم» از او نقل مى کند، این است که «خلق اللّه التربه یوم السبت وخلق فیها الجبال یوم الأحد و خلق الشجر یوم الاثنین و خلق المکروه یوم الثلاثاء و خلق النور یوم الأربعاء و بثّ فیها الدوابّ یوم الخمیس و خلق آدم ـ علیه السلام ـ بعدالعصر من یوم الجمعه…».این حدیث، خلقت را در هفت روز تصویر مى کند؛ در حالى که نصّ قرآن این است که خلقت در شش روز بوده است (اعراف/۵۴ ـ یونس/۳: اللّه الذى خلق السماوات والأرض فى سته ایام). بخارى و ابن کثیر و برخى دیگر گفته اند که ابوهریره این حدیث را از کعب الاحبار گرفته، یعنى از اسرائیلیات است.۱۹جعلیات ابوهریره بیش از آن است که در یک مقاله بگنجد. براى اطلاع بیشتر به کتاب «ابوهریره شیخ المضیره» از محمود ابوریّه و نیز کتاب «ابوهریره» از عبدالحسین شرف الدین، مراجعه کنید.
۸ـ احمد بن عبداللّه الجویبارى الشیبانى ، ابوعلىاتهام: جعل حدیـث، به طورى که بـرخـى او را مشهور در جعـل دانسته اند؛ دروغگویى.۲۰دلیل: سهل بن سرىّ حافظ گفته است که:احمدبن عبداللّه جویبارى و محمدبن عکاشه کرمانى و محمدبن تمیم فارابى، بیش از ده هزار حدیث براى پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جعل کردند.۲۱سیوطى در مورد احمد بن عبداللّه جویبارى مى گوید: او هزاران حدیث براى کرامیّه وضع نمود. برخى او را دجّال خوانده اند و بیهقى گوید: بیش از هزار حدیث جعل کرده است.۲۲
آثار:۱ـ او احادیثى در فضائل سنین عمر آدمى وضع کرده است؛۲ـ جعل احادیث به نفع کرامیّه؛۳ـ جعل احادیثى در فضیلت ابوحنیفه و اینکه او مجدّد دین است.۲۳
۹ـ احمدبن محمدبن الصلت بن المغلس ابوالعباس الحمّانى (متوفى۳۰۲هـ)اتهام: جعل احادیث در فضائل ابوحنیفه.۲۴دلیل: نقل کرده اند که در سلسله جاعلان حدیث، از او بى حیاتر کسى نبوده است و کسى است که احادیثى در فضایل ابوحنیفه جعل کرده است.۲۵
۱۰ـ احمدبن محمدبن عمرو المروزى، ابوبشر، الکندى (متوفى۳۲۳هـ)اتهام: جاعل حدیث و سلسله سند آن.دلیل و شرح حال: او در مورد سنّت، سختگیر بود و مدافع سرسخت سنّت محسوب مى شد و هرکس را که مخالف سنّت بود، تحقیر مى کرد؛ ولى با این حال، جاعل حدیث بود.بخارى در«التاریخ الأوسط» از عمربن صبیح بن عمران تمیمى نقل مى کند که او(احمدبن محمد فقیه) گفت که خطبه اى را براى پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جعل کردم.۲۶او که فقیهى خوش بیان بوده، احادیثى از پدر و جدش نقل نموده و سلسله سند صحیح براى آن احادیث، وضع مى نموده است.۲۷ابن حبّان گفته است که بیش از ده هزار حدیث را تغییر داده که من بیش از سه هزار عدد آنها را نوشته ام.۲۸
۱۱ـ اسماعیل بن عبدالرحمن السدىّ الکبیر، ابو محمّد القرشى المفسّر الکوفى (متوفّى ۱۲۷هـ)اتهام: کذّاب، شتّام، لیس بقوى، ضعیف.دلیل: در حوزه تفسیر، مطالبى نقل کرده است؛ ولى او را ضعیف، دروغگو و بد زبان دانسته اند.۲۹ذهبى در«میزان الاعتدال»، اقوال مختلفى در مورد وثاقت و ضعف او نقل کرده است و سپس از برخى نقل مى کند که وى ابوبکر و عمر را سرزنش مى کرده و بد مى گفته است.۳۰در منابع شیعى او را از اصحاب امام سجّاد(علیه السّلام) و امام باقر (علیه السّلام) و امام صادق (علیه السّلام) ذکر کرده اند، ولى مدح و ذمّى از او ننموده اند.۳۱نکته: شاید مخالفت عامّه با او به خاطر مخالفت او با عمر و ابوبکر بوده است و از آنجا که تمایل شیعى داشته، مورد تهمت قرار گرفته باشد.
۱۲ـ تمیم بن اوس الدارى (متوفى۴۰هـ)اتهام: مطالبى از مسیحیات را در بین مسلمانان پراکنده ساخت.شرح حال: او از مسیحیان یمن بود که با قبیله خود در حوالى فلسطین (شام) سکونت داشت و بعد از جنگ تبوک(۹هـ) مسلمان شد. او را عابد فلسطین و راهب عصر خویش نامیده اند.او در زمان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مدینه سکونت کرد و همراه ایشان بود تا اینکه بعد از کشته شدن عثمان به شام رفت تا دولت امویان را کمک کند و شعله فتنه را بین مسلمانان بر افروزد.۳۲آثار: او روایاتى را از حوزه مسیحیت داخل معارف اسلامى کرد، از جمله:۱ـ حدیث الجساسه (حیوانى که در جزیره اى دور دست، اخبارى از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه واله ـ، مسلمانان و حضرت مسیح مى داد). مسلم، این حدیث را در صحیح خود آورده است.۲ـ حدیث دجّال،۳ـ داستانهایى در مورد ابلیس، ملک الموت، بهشت و جهنّم.۳۳تذکر: ممکن است برخى از جاعلان حدیث، در مورد حقایق دینى احادیثى جعل کنند؛ ولى این مطلب، ضررى به صحیح بودن اصل آن حقیقت دینى نمى رساند؛ بلکه لازم است که این پیرایه ها از اطراف آن حقایق زدوده شود، تا اصل مطلب روشن تر گردد.
۱۳ـ سلیمان النخعىاتهام: جعل حدیث.دلیل: او را از زهّاد شمرده اند و بیشتر شبها قائم و روزها صائم بوده است؛ با این حال، حاکم نیشابورى درباره وى مى گوید: در اینکه سلیمان وضع حدیث مى کند، شکى نیست؛ هرچند بسیار عابد است.۳۴
۱۴ـ سیف بن عمر التمیمى البرجمى (الضبّى الأسیدىّ الأسعدىّ الکوفى)اتهام: واضع حدیث است و حدیث او منکر است؛ متهم به زندیق بودن است. او صحابیانى بدچهره (مثل عبداللّه بن سبأ) از نزد خود مى ساخت و براى متهم کردن شیعیان، به شیعه نسبت مى داد.دلیل: ابن حجر عسقلانى در «تهذیب التهذیب»، او را وضّاع حدیث مى داند و احادیث او را منکر مى شمارد و وى را متهمّ به زندیق بودن مى داند.۳۵وى همان کسى است که شخصیّت«عبداللّه بن سبأ» یهودى را اختراع کرد تا شیعیان را بدنام سازد.۳۶برهان الدین حلبى مى نویسد: او(سیف بن عمر) مسائل جنگ ها و ارتدادها و… را مى نوشت.حلبى، از برخى نقل مى کند که او متهم به زندیق بودن و جعل حدیث است.۳۷ذهبى مى نویسد: از مجهولان (مثل هشام بن عروه و عبیداللّه بن عمرو…) حدیث نقل مى کرده و برخى او را متروک و متهم به زندقه دانسته اند و احادیث او را منکر شمرده اند.او از همین عبیداللّه بن عمر نقل مى کند که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:«اذا رأیتم الذین یسبّون أصحابى فالعنوهم» و ترمذى آن را نقل کرده و گفته: این منکر است.۳۸ادامه دارد ….
پی نوشت :
۱۴٫ الغدیر، ج۵، ص۲۰۹(به نقل از علم الحدیث، کاظم مدیر شانه چى، ص۱۱۵).۱۵٫ درایه الحدیث، کاظم مدیر شانه چى، ص۹۱۱۶٫ أضواء على السنه المحمّدیه، ص۱۳۹؛ علم الحدیث، ص۱۱۶۱۷٫ الغدیر، ج۵، ص۲۶۹(به نقل از میزان الاعتدال، ج۳، ص۱۸۷).۱۸٫ ر.ک: أضواء على السنه المحمّدیه، ص۱۹۴ ـ ۲۲۰۱۹٫ همان، ص۲۰۹۲۰٫ همان، ص۱۴۵؛ درایهالحدیث، ص۹۳۲۱٫ همان، ص۱۴۵۲۲٫ علم الحدیث، ص۹۷۲۳٫ اللئالى المصنوعه، ج۱، ص۴۱۸۲۴٫ علم الحدیث، ص۱۱۵۲۵٫ الغدیر، ج۵، ص۲۱۶(به نقل از میزان الاعتدال، ج۱، ص۶۶؛ تاریخ بغداد، ج۴، ص۲۰۷ و ج۵، ص۳۴ و…).۲۶٫ أضواء على السنه المحمّدیه، ص۱۳۹۲۷٫ علم الحدیث، ص۱۱۵۲۸٫ الغدیر، ج۵، ص۲۱۶(به نقل از میزان الاعتدال، ج۱، ص۷۰؛ تاریخ بغداد، ج۵، ص۷۴).۲۹٫ الاتقان، سیوطى، ج۲، ص۲۴۴؛ التهذیب، ص۲۲(به نقل از دائرهالمعارف الاسلامیه، ص۳۵۰(ماده: تفسیر، به قلم امین خولى).۳۰٫ میزان الاعتدال، ج۱، ص۲۳۶۳۱٫ معجم رجال الحدیث، آیه اللّه خویى، چاپ چهارم، بیروت، منشورات مدینه العلم، ۱۴۰۹هـ، ج۳، ص۱۴۸۳۲٫ أضواء على السنه المحمّدیه، ص۱۸۱۳۳٫ کشف الظنون، ج۲، ص۵۲۰۳۴٫ علم الحدیث، کاظم مدیر شانه چى، ص۱۱۵(به نقل از: اللئالى المصنوعه، سیوطى؛ أنس المطالب، ابن درویش بیرونى).۳۵٫ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۲۹۶؛ الغدیر، ج۵، ص۲۳۳۳۶٫ ر.ک: أضواء على السنه المحمّدیه، ص۱۷۷ و ۱۷۸؛ عبداللّه بن سبأ، علامه عسکرى.۳۷٫ الکشف الحثیث عمن رمى بوضع الحدیث، ص۲۰۴ و ۲۰۵۳۸٫ میزان الاعتدال، ج۲، ص۲۵۶منبع: www.hadith.net/خ

















هیچ نظری وجود ندارد