بسر مى پرورانم من هواى حضرت باقربدل باشد مرا شوق لقاى حضرت باقرز عشقش جان من بر لب رسيده كس نمى داندكه نبود چاره ساز من سواى حضرت باقربگوشم هاتف غيبى سرود اين نكته را ديشبكه باشد رخش دانش زير پاى حضرت باقرچنان بگرفته علمش آفاق را يكسركه پيچيده در اين عالم صداى حضرت باقرپيمبر گفت با جابر كه خواهى ديد باقر راسلام از من رسان آنكه براى حضرت باقرسوالاتى كه از وى كرده دانشمند نصرانىجوابش را شنيد از گفته هاى حضرت باقرمسلمان گشت راهب ناگهان در محضر آن شهمنور شد دل او از ولاى حضرت باقرشد آسان وضع حمل گرگ وحشى بيابانىبه روى قله ى كوه از دعاى حضرت باقربر ستاخيز اگر خواهى نجات از كرمى محشربرو در سايه ظل هماى حضرت باقرفرد عاجز بود ز اوصاف بى پايان آن سروركميت لفظ لنگ است از ثناى حضرت باقرجلال و شان و قدر آن امام پاك بازان رانمى داند كسى غير از خداى حضرت باقر(رضائى) ايستاده بر در دولتسراى اوچو سائل منتظر بهر عطاى حضرت باقرمنبع:www.aviny.com
















هیچ نظری وجود ندارد