۲۸ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

دلالت حدیث

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

محققان در بررسى متون تاریخ و حدیث دو شیوه را در پیش گرفته اند : یک : بررسى و وارسى سند، دو : نقد دلالت از دیدگاه نگارنده ، در نوشته هاى عالمان معاصر و فقیهان اسلام شیوه نخست چیرگى دارد و از آن سوى شیوه دوم یعنى نقد و وارسى متن نیز پدیده اى نوخاسته نیست کـه در روزگـاران اخـیـر پدید آمده و در گذشته از آن نشانى نباشد، بلکه پیشینیان بر این شیوه بوده اند و صحابه و تابعان و بسیارى از فقیهان نیز بدان عمل کرده اند.حـاکـم در مستدرک در کتاب العتق به سند خود از عروه بن زبیر روایت کرده است که گفت : به عایشه خبر رسید که ابوهریره مى گوید : رسول خدا (ص) فرموده است : اگردر راه خدا به تازیانه تـن در دهـم برایم دوست داشتنى تر است از آن که زنا زاده را آزادکنم ، هم فرموده است : فرزند زنا بدترین آن سه است ، و سرانجام ، فرموده است : مرده به گریه زنده عذاب مى بیند.عـایـشـه گـفـت : خداوند ابوهریره را رحمت کناد! بد شنید و بد پاسخ داد.این که گفت : [رسول خدا (ص) فرموده است :] اگر در راه خدا به تازیانه تن در دهم برایم دوست داشتنى تر است از آن که زنا زاده را آزاد کنم داستانش از این قرار است که چون آیه هاى (فلا اقتحم العقبه و ما ادریک ما الـعـقبه فک رقبه) [۱] نازل شد گفتند : اى رسول خدا (ص) مابرده اى در اختیار نداریم که آزاد کـنـیـم .تـنـهـا مـمکن است برخى از ما کنیزانى سیاه داشته باشند که خدمت آنان مى گزارند و کـارهایشان را انجام مى دهند.اگر بشود که ما به آنان فرمان [زنا] دهیم ، آنان زنا کنند و فرزندانى بـیـاورند و این فرزندان را آزاد کنیم .رسول خدا (ص) [چون این سخن شنید] فرمود : اگر در راه خـدا به تازیانه تن در دهم برایم بهتراز آن است که به زنا فرمان دهم و سپس فرزند [حاصل از این زنا] را آزاد کنم .این که گفت : [رسول خدا (ص) فرموده است :] فرزند زنا بدترین آن سه است ، اصلش بدین گونه نـبـوده اسـت ، بـلـکه داستان از این قرار است که مردى از منافقان رسول خدا (ص) را آزار مى داد پـیـامـبـر (ص) فـرمود : چه کسى دلیل اینکه او مرا آزار مى دهد برایم بیان مى کند؟ گفتند : اى رسـول خـدا (ص) او بـا ایـن کار که مى کند زنازاده است .فرمود : فرزندزنا بدترین آن سه است ، و خداوند تعالى مى فرماید : (و لا تزر وازره وزر اخرى) [۲] .ایـن هـم کـه گـفـت : [رسول خدا (ص) فرموده است :] مرده به گریه زنده عذاب مى بیند، اصل حـدیث چنین نبوده است ، بلکه رسول خدا (ص) بر در خانه یکى ازیهودیان که مرده بود و کسانش بـر او مـى گریستند گذر کرد و [چون صداى گریه شنید] فرمود : بر او مى گریند، در حالى که گرفتار عذاب است و خداوند مى فرماید : (لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها) [۳] هـمچنین آمده است که عایشه این روایت ابوهریره را که به نقل از پیامبر (ص) مى گوید : هر کس مـرده اى حمل کند باید وضو بگیرد نقد کرده ، گفته است : آیا مردگان مسلمان نجسند؟ و اگر کسى قطعه چوبى بر شانه حمل کند بر او چه وظیفه اى لازم مى آید؟[۴] هم مى بینیم که از عمر بن خطاب ، فرزندش عبداللّه و نیز مغیره بن شعبه انتقادمى کند که چرا از رسـول خـدا (ص) روایـت کـرده اند که مرده به گریه کسانش بر او عذاب مى بیند، او مى گوید : خـداونـد عـمر را رحمت کناد! به خداوند سوگند هرگز رسول خدا (ص) نفرمود (مرده به گریه کـسانش بر او عذاب مى بیند) بلکه فرمود : خداوند به گریه کسان بر او عذابش را افزون مى کند.عـایـشـه مى افزاید : قرآن شما را بسنده است که مى گوید : هیچ کس بار گناه دیگرى را بر دوش نـمـى کـشـد[۵] .ابن عباس هم در این باره گفته است : خداست که بخنداند و بگریاند[۶] .یعنى اگر که گریه از خداست چرا مرده به گریه کسانش بر او عذاب ببیند؟ عـایـشه در حدیثى دیگر، و در نقد سخن ابن عمر، سبب ورود حدیث را بیان داشته و گفته است : خـداونـد ابـو عـبـد الـرحـمن را رحمت کناد! چیزى شنیده و آن را بخوبى درنیافته است .رسول خـدا (ص) بر جنازه مردى یهودى که کسانش بر او مى گریستند گذر کردو فرمود : در حالى که او عذاب مى بیند شما بر او گریه مى کنید؟[۷] بـدیـن سان مى بینیم عایشه ، گاه در برخورد با حدیث نبوى شیوه نقد آمیخته به کنایه را در پیش مى گیرد.از آن جـمـلـه ایـن کـه حدیث ابوهریره و عبداللّه بن عمر از پیامبر یعنى حدیث لان یمتلى ء جوف احـدکـم قـیـحـا خـیـر من ان یمتلى ء شعرا[۸] را تلویحا و با نقل این حدیث نقد کرده است که پیامبر (ص) براى حسان بن ثابت منبرى در مسجد مى گذاشت و او بر آن منبر مى ایستاد و کسانى را که در نکوهش رسول خدا (ص) شعر یا سخنى گفته بودند هجومى کرد.عایشه این حدیث را هم نـقـل کـرده اسـت کـه پـیامبر (ص) فرموده : جبریل همراه حسان است ، تا آن هنگام که از رسول خدا (ص) دفاع مى کند[۹] .عایشه ، همچنین ، درحدیثى دیگر احتمال داده است که اصل حدیث پیشگفته ابوهریره در نکوهش شعرچنین بوده باشد : لان یمتلى ء جوف احدکم قیحا و دما خیر من ان یمتلى ء شعرا هجیت به[۱۰] .عمر در حدیثى از رسول خدا (ص) روایت کرده که آن حضرت از نماز خواندن پس از نماز صبح و تا بـیـرون آمـدن آفتاب ، و همچنین پس از عصر تا غروب آفتاب نهى فرموده است [۱۱] .عایشه این حدیث عمر را نیز چنین نقد کرده و او را بدین سخن خطا کارخوانده است که عمر خطا پنداشته ، رسـول خـدا (ص) از ایـن کـه شـخـصـى طـلـوع یـا غـروب خورشید را انتظار کشد نهى فرموده است [۱۲] .عـبـد اللّه بن عمر نیز تلویحا پدر خویش را خطاکار خوانده است ، بدین سخن که گفت : من همان گونه نماز مى گزارم که دیدم هم مسلکانم نماز مى گزارند.هیچ کس را ازاین نهى نمى کنم که در شـبـى یا در روزى و به هر اندازه که بخواهد نماز بگزارد.تنها این است که نباید طلوع یا غروب خورشید را انتظار کشند[۱۳] .الـبـتـه گـفتنى است که عایشه به رغم آن که عمر را نقد کرده ، خود نیز از نقد صحابه رها نبوده اسـت ، چـه ، زنـان پـیـامبر (ص) از او که شیر دادن بزرگسال را هم داراى اثردانسته[۱۴] انتقاد کـردند و گفتند : نه کسى به چنین شیردادنى به شمار خویشاوندان مادر مى آید و نه کسى را بر این دیده ایم .این تنها رخصتى است که رسول خدا (ص) به سالم داده است [۱۵] .در همین حال ، در روایاتى دیگر مى بینیم اءمیرمؤمنان على (ع) بر عمر بن خطاب خرده مى گیرد کـه چرا مى خواهد زنى را که شش ماه [پس از شوهر کردن] فرزند به دنیاآورده سنگسار کند.امام بـدیـن دو آیـه اسـتـدلال مـى ورزد کـه فـرمـوده اسـت : (و الـوالـدات یـرضعن اولادهن حولین کـامـلـیـن) [۱۶] و (حمله و فصاله ثلاثون شهرا) [۱۷] ، بر این پایه که شش ماه کمترین دوران آبـستن و دو سال دوران شیردهى و حاصل جمع آن همان سى ماه است .عمر که این استدلال امام را شنید آن زن را آزاد کرد[۱۸] .یـا در حـدیـثـى دیـگر مى بینیم زنى به حکم خلیفه عمر بن خطاب درباره مهر اعتراض مى کند و مـى گـوید : اى امیر مؤمنان ، مردم را از این نهى مى کنى که به زنان افزون برچهارصد درهم مهر دهـنـد؟ پـاسـخ داد : آرى .آن زن گفت : مگر آنچه را خدا در قران فروفرستاده است نخوانده اى ؟ گـفت : کدام را مى گویى ؟ پاسخ داد : این که مى فرماید : (و آتیتم احدیهن قنطارا) [۱۹] .عمر که ایـن سـخـن شنید گفت : خداوندا، از تو امرزش مى خواهم .همه مردم از عمر آگاهترند.سپس از نظر خویش برگشت [۲۰] .در حدیثى دیگر است که على بن ابى طالب (ع) بر خلیفه عثمان خرده گرفت که چرا در حالى که خود در احرام است شکار کسى را که در احرام نیست خورده است .متن حدیث چنین است : عثمان حج مى گزارد و على (ع) نیز با او بود.در این هنگام براى عثمان گوشت شکارى آوردند که فردى احـرام گـشوده آن را شکار کرده بود.وى از آن خورد، اما على (ع) از آن نخورد.عثمان گفت : به خداوند سوگند، ما نه شکار کردیم ، نه به شکار فرمان دادیم ، و نه راهنمایى کردیم .على (ع) فرمود : خداوند ـ سبحان آمى فرماید : (حرم علیکم صید البر ما دمتم حرما) [۲۱] .در حدیثى دیگر است که عمر درباره مردى که با زنش آمیزش کند و انزال نشودبدین فتوا داد که آن چـنان که براى نماز وضو مى گیرد وضو بگیرد و آلت خود رابشوید[۲۲] .اما اءمیرمؤمنان (ع) بـر او انـتقاد کرد[۲۳] که آیا بر چنین کسى حد وسنگسار شدن حکم مى کنید، اما یک صاع آب براو واجب نمى دانید؟ هر گاه دو ختنه گاه به هم رسد غسل واجب مى شود[۲۴] .یا در برابر این روایت ابوهریره از پیامبر (ص) که با آنچه آتش دیده است وضوبگیرید، ابن عباس از او انتقاد کرد و پرسید که آیا مى شود با آب گرم شده هم وضوبگیریم[۲۵] ؟، یعنى اگر وضو به سـبـب تماس با آنچه آتش بدان رسیده است واجب باشد، لازم خواهد آمد با استعمال آب گرم نیز وضـو واجب شود، در حالى که هیچ کس به چنین فتوایى نگراییده و آنچه از آیین محمدى دانسته مى شود این است که وضو بانجسى که از بدن خارج شود باطل مى شود، نه با حلال پاکى که به بدن داخـل شـود.بـلـکـه اصـولا چـگـونه پیامبر (ص) غذاى حلال و پاک و [خوردن آن] را مبطل وضو قرارمى دهد؟ برخى احتمال داده اند که دست زدن به آلت نیز مبطل وضو باشد.آن اعرابى که ازرسول خدا (ص) در این باره پرسید یکى از این کسان است ، و البته رسول خدا (ص) درپاسخ او فرمود : آیا آن چیزى جز یک پاره گوشت یا جزوى از تن وى است ؟ ایـن ، نـمـونه هایى از متون و روایات است که آنها را جهت آگاهاندن خوانندگان ازشیوه برخورد سلف با احکام و روایتهاى صادر شده از صحابه و نیز به منظور طرح این حقیقت آوردیم که سلف ما بـرخـى از ایـن روایـتـها را به دلیل مخالفت با اصول و قواعدثابت در شریعت و همچنین به دلیل نـاسازگارى با عقل و فطرت رد مى کردند، و این خودگواهى روشن بر درستى و ریشه دار بودن شیوه برخورد آمیخته با نقد نزد پیشینیان است .در این میان مى پرسیم : آیا ما مى توانیم این حق و این شیوه را نسبت به نویسندگان وپژوهندگان عـصـر حـاضـر هم عمومیت دهیم و به آنان اجازه دهیم در پرتو این شیوه عمل کنند؟ یا این شیوه حقى اختصاصى براى صحابه بوده و ما را نسزد که بدین میدان گام نهیم ؟ اسـتـاد احـمـد امـین در سخنان خود درباره شیوه عالمان حدیث مى گوید : عالمان براى جرح و تـعـدیل اصول و پایه هایى نهاده اند که اینجا جاى گفتنش نیست ، اما این حقیقت را باید گفت که آنـان بـه نـقـد سـنـد بیش از نقد متن توجه داشتند و کمتر مى توان درمیان نقدهاى آنان درباره احادیث به نقدهایى از این قبیل دست یافت که بگوید آنچه به پیامبر (ص) نسبت داده شده با شرای ط و اوضـاعى که این سخن ـ برحسب روایت ـ در آن شرایط و اوضاع گفته شده سازگارى ندارد، یا حـوادث تاریخى آن را نقض مى کند.یاعبارت حدیث گونه اى از تعبیر فلسفى است که با آنچه در تـعـبـیـرهاى پیامبر شناخته شده و ماءنوس است ناهمگون مى نماید، یا آن که حدیث در شرطها و قـیـدهـایش بیشتر به متون فقه مى ماند، و یا نقدهایى دیگرى از این دست .ما در این زمینه به یک صدم آنچه درجرح و تعدیل رجال حدیث گفته اند و نوشته اند دست نمى یابیم ، تا جایى که بخارى بـه رغـم بـلـندى جایگاه و دقت و موشکافى در بحثهایش ، تنها بدان دلیل که به نقد رجال بسنده مـى کـنـد احـادیـثـى را در صحیح خود آورده است که رخدادهاى تاریخى و گواههاى تجربى از نادرستى آنها حکایت دارند[۲۶] .دکتر صلاح الدین ادلبى سخن احمد امین در ضحى الاسلام را چنین خلاصه مى کند : احـمـد امـیـن در کـتـاب خـود ضـحـى الاسـلام ایـن نکته را گوشزد کرده که محدثان به نقد خـارجى حدیث توجهى فراوان نشان داده و به نقد داخلى آن این همه اهتمام نورزیده اند، آنان نقد حدیث از نظرگاه جرح و تعدیل راویانش را به کرانه رسانده ، راویان حدیث را از این زاویه که ثقه اند یا غیرثقه نقد کرده و اندازه وثاقت و رتبه آنان از این جهت را روشن ساخته اند و در اینکه آیا راوى با آن کـسـى کـه از او نـقـل مـى کـنـد دیـدار داشته است یا نه بحث کرده و حدیث را از این نظر به حـدیـث صـحـیـح و حسن و ضعیف ، و یا مرسل و منقطع ، و شاذ و غریب و همانند آن دسته بندى کـرده انـد، امـابا این همه بدین اندازه در نقد داخلى حدیث پیش نرفته و بدین نپرداخته اند که آیا متن حدیث باواقعیت انطباق دارد یا نه .ادلبى چنین ادامه مى دهد : آنـان ، هـمـچـنـیـن ، چـنـدان بـه عـوامـل سیاسى که مى توانسته انگیزه بر ساختن حدیث باشد نـپـرداخـته اند، ما هیچ نمى بینیم در احادیثى که حکومت اموى ، عباسى یا علوى را تاءیید مى کند چـنـدان تـردیـدکرده ، یا به بررسى کامل شرایط اجتماعى دوران پیامبر (ص) و خلفاى راشدین یا خـلـیـفـگان اموى وعباسى و اختلاف به وجود آمده در ان روزگاران دست یازیده باشند تا از این رهـگـذر دریابند که آیاحدیث با شرایط اجتماعى و محیطى که در آن صادر شده است سازگارى دارد یـا نـه .عـالـمـان پـیـشـیـن به انگیزه ها، شرایط و شخصیت راوى و همچنین انگیزه هایى که مى توانسته است او را بر جعل حدیث بدارد چندان توجهى نکرده اند.ادلبى پس از این سخنان بدین مى پردازد که اگر آنان چندان که بایست به نقد متن روى مى آورند و هـمـان انـدازه که در نقد نوع نخست پیش رفتند در این گونه نقد نیز پیش مى رفتند، حقیقت وضـع احـادیـث فراوانى آشکار مى گردید، همانند احادیث منقبت که درستایش اشخاص ، قبایل ، پـیـروان آیـیـن ها و جایها روایت شده و سودبردگان از این گونه احادیث در جعل آنها بر همدیگر پیشى جسته اند و بخش عمده اى از کتب حدیث را نیزاز آن خود کرده است ادلـبـى پـس از ایـن ، سـخـن ابن خلدون رانقل مى کند که گفته است : براى مورخان ومفسران اشتباهات فراوانى در نقل حکایتها و رخدادها پیش آمده است ، از آن روى که تنها به نقل هر حدیث ، سـره و نـاسـره ، بـسـنده کرده و این احادیث را نه بر محک اصول وضوابط حدیث زده ، نه آنها را با هـمـانـندهایشان مقایسه کرده و نه آنها را با ترازوى حکمت و درست اندیشى و با اصول آگاهى از جـوهـره مـوجـودات سـنجیده و نه خرد وآگاهى را در این باره بر کرسى داورى نشانده اند، و به همین دلیل از حق دور شده و دربیابان پندارهاى نادرست سرگردان شده اند[۲۷] .در ظـهـرالاسلام احمد امین آمده است : یکى از انتقادهاى دیگر بر پیشینیان این است که بیش از توجه به متن به سند اهتمام ورزیده اند، گاه پیش آمده که در سند حدیث تدلیسى ماهرانه و کاملا پنهان وجود دارد، و به همین دلیل [بى آن که این تدلیس را کشف کنند] حدیث را مى پذیرند، در حـالـى کـه عقل و واقعیت آن را بر مى تابد.گاه حتى چنین حدیثهایى را برخى از مورخان حدیث صـحیح مى شمرند، تنها بدان دلیل که جرح وایرادى در سند آن نیافته اند ـ بخارى و مسلم نیز هر دو از ایـن کـاسـتـى بر کنار نیستند ـ درحالى که شاید اگر این حدیثها بر محک اصول بنیادهاى اسلام سنجیده شود هیچ با آنهاسازگارى نکند، هر چند سندهایى صحیح باشد[۲۸] .چکیده سخن آن که هیچ نمى توان براى اطمینان یافتن از درستى یک حدیث تنها به نگریستن در سند آن بسنده کرد، بلکه مى بایست در متن حدیث هم نگریست تا از همه آفتها و مایه هاى تردید بر کـنـار باشد.تنها در این هنگام که سند حدیث صحیح و در عین حال متن آن نیز سالم و بر کنار از آفتها و کاستیها باشد مى توان آن را حدیث صحیح خواند.مـى تـوان از زنـدگـانـى روزانـه مثالى آورد : اگر کسى به نقل از دیگرى براى شما خبرى بیاورد نخستین چیزى که به ذهنتان مى رسد این است که با توجه به وضعیت ، امانتدارى ، خوى و برخورد آن شـخـص و دیـگر ملاکهایى که لازم مى دانید از صدق و راستگویى اواطمینان یابید.پس از این اطـمـینان ، خود خبر را مى نگرید و آن را با همه گفته ها و کرده ها ودیگر شرایط و قراین گوینده خـبر مى سنجید و اگر همه عوامل و جوانبى که مؤثر مى دانیدهمنواخت به نظر آید در راستى آن خبر و اطمینان بدان هیچ تردید نمى کنید، اما اگر به چنین نتیجه اى نرسید حق دارید در پذیرش خـبـر تـاءمـل کـنـید، نه از آن روى که در راستى شخص تردید کرده اید ـ که راستى او را از پیش مى دانید ـ بلکه از آن روى که شبهه اى درخود خبر برایتان حاصل آمده است ، شبهه اى که مى تواند بـه احـتـمـال خطا یا فراموشى ازناحیه آن شخص یا به رازى نه چندان روشن در متن برگردد.با پـیـش آمـدن چنین وضعیتى احتمالا در پذیرش خبر درنگ مى ورزیم تا هنگامى که از راستى آن اطـمـینان یابیم .البته در این حالت بیدرنگ به دروغ بودن خبر نیز حکم نمى کنیم ، چه ، انجام این کـار تـهـمـت زدن بـر کـسـى اسـت کـه صرف نظر از این خبرش او را راستگو مى دانسته و به او اطمینان داشته ایم .وصـفـى هـمـانـنـد ایـن نـمـونه ، براى عالمان حدیث در مورد احادیث پیامبر اکرم (ص) رخ ‌داده است [۲۹] .سـیـد مرتضى ، از عالمان گرانقدر شیعه در پاسخ آنچه درکافى درباره قدرت خداوندروایت شده است مى گوید : بدان ، پذیرش همه آنچه در روایات آمده واجب نیست ، چه ، روایتهاى نقل شده در کتابهاى شیعه و نیز کتابهاى همه مخالفان ما در بردارنده گونه هایى از خطا و انواعى از نادرستى است ، از محالى که تصور آن نشاید، تا باطلى که دلیل بر بطلان و نادرستى آن دلالت دارد، همانند تـشـبیه ، جبر، رؤیت ، و ثابت دانستن صفات قدیم ، از همین روى واجب است حدیث با سنجیدن به محک عقل نقد شود وپس از آن که از این نقد ایمن برون آمد بر ادله صحیحى همانند قرآن و آنچه هـمـپـایـه آن اسـت سنجیده شود و پس از این همه اگر بى اشکال ماند رواست که حق دانسته و راوى آن نـیـز راسـتـگـو شمرده شود.چنین نیست که هر خبرى بتواند حق باشد یا هر روایتى که ازطریق خبر واحد رسیده این یقین را در پى آورد که راوى راست گفته است [۳۰] .بـدیـن سان در مى یابیم نقد و وارسى متن حدیث ضرورتى گریزناپذیر است ، چه این که واقعیت و مـنطق رخدادها مى تواند نادرستى برخى از متون را آشکار سازد و فضاى سیاسى یا بستر اجتماعى صدور حدیث هم ، ناراستى برخى دیگر را.اگر متن حدیث باشرایط و اوضاعى که متن در آن صادر شده ، با محیطى که راوى در آن مى زیسته ، باوضعیت سیاسى و اجتماعى که در آن روزگار حاکم بـوده و بـا انـگـیـزه هـاى نقل کنندگان آن سنجیده شود و دور از هر گونه گرایش طایفه اى یا مـنـطـقـه اى بـر اصـول اسـلام و فطرت بشرى عرضه گردد، خود بر درستى یا نادرستى خویش گـواهى خواهد داد و به آسانى خواننده بدین حقیقت راه خواهد یافت که بسیارى از احادیث با اثر پـذیـرى از حکمرانان و پیروى از دیدگاههاى فقهى و ایستار سیاسى آنان صادر یا برساخته شده و در عین حال برخى از همین احادیث در آثار بزرگان و پیشوایانمان همچنان بر جاى مانده و کسى به نقد و بررسى آنهااز این زاویه نیازیده است .از یـاد نـبـرید که ـ همان گونه که گفته شد ـ نقد متن در دوران نخستین رواج داشته ، برخى از تـابعان نیز به همین شیوه برخورد کرده اند و در اثار فقیهان و محدثان نیزنمونه هایى از این گونه بـرخـورد بـه چشم مى آید.براى نمونه اگر در این حدیث ابوهریره بنگریم که مى گوید : وقتى به مـسـجـد مـى رویـد بـه سـان شتر زانو نزنید و دستان خود راپیش از زانوها بر زمین نهید[۳۱] خـواهـیم دید بخش آغازین با بخش پایانى آن ناسازگارى و نا همخوانى دارد، چه ، اگر نمازگزار دسـتـان خـود را پـیـش از زانـوها به زمین برساند به حالتى همانند زانو زدن شتر بر زمین خواهد نشست ، زیرا شتر در آغازدستهاى خود را بر زمین مى زند و پاهاى خود را خم نمى کند، و به هنگام برخاستن نیز درحالى که دستشان بر روى زمین است با پاها بلند مى شود.بـرخـى از راویـان از عـایشه به نقل از رسول خدا (ص) روایت کرده اند که فرموده است : حیض به عـنوان یک کیفر بر زنان مقرر داشته شد.این در حالى است که این روایت با روایت دیگر منقول از عـایشه ناسازگارى دارد و افزون بر این ، حیض براى همه زنان هست و هیچ ربطى به کیفر ندارد.در حدیث است که چون عایشه با پیامبر (ص) درراه حج بودند آن حضرت او را گریان دید.پرسید : آیـا عادت شده اى ؟او گفت : آرى .فرمود : این چیزى است که خداوند بر همه دختران آدم قرار داده است ، آنچه حاجیان انجام مى دهند قضا کن[۳۲] .سخن دیگر همانند این در حدیث آن حضرت به ام سلمه نیز آمده است [۳۳] .در حـدیـث دیـگـرى از ابوهریره از پیامبر نقل شده است که فرمود : خداوند خاک رادر روز شنبه آفـریـد، کـوهها را در روز یکشنبه خلق کرد، درختان را در روز دوشنبه بیافریدو تا این که خلقت هـمه گیتى را در هفت روز بر مى شمرد[۳۴] .این حدیث با صریح قرآن که در هفت آیه[۳۵] به خلقت جهان در شش روز تصریح مى کند مخالف است .بـدیـن سـان روشـن مـى شـود نـقـد دلالت و متن حدیث ، شیوه اى است که عقل بدان مى خواند، پـیـشـیـنـیـان بدان عمل کرده اند، و سیره فقیهان و تابعین نیز بر همین بوده ، و نه به زمانى ویژه اخـتـصـاص دارد و نه فقط رخصتى ویژه صحابه بوده است ، چرا که آیین اسلام آیین فطرت و خرد است و امر و نهى رسیده در این آیین پیرو مصلحت و مفسده است واز همین روى هیچ معنا ندارد که شارع اجازه اجتهاد در احکام را ندهد.الـبـته سیطره دادن مطلق احکام عقل بر احادیث ، با نبود تاءیید از قرآن یا سنت ، کارى است که نه خداوند به آن خشنود است و نه شرع آن را پسندیده است ، چه ، احکام شرع امورى تعبدى و توقیفى و مـنـابـع ایـن تـشـریع نیز چنین است : درباره قرآن ، از آن روى که صدورش قطعى است سخنى نـیـسـت ، امـا سـنت صدورش ظنى است و مى بایست در سندو دلالت آن دقت و بررسى کرد، در بـررسى متن آن ، اوضاع و احوال سیاسى حاکم در آن روزگار را دید و حدیث را بر ترازوى اصول و بنیادهاى ثابت اسلام سنجید.هیچ دربررسى سند و دلالت حدیث نمى توان یکى از این دو جنبه را بـر دیـگـرى برترى داد، بلکه براى روشن شدن حقیقت یک حدیث باید به هر دو جنبه در کنار هم توجه داشت .ایـن کـه در این میان تنها نقد سندى حدیث آن هم بر پایه اصول خاص هر مذهب ودور از بررسى مـتـن رواج داشـتـه بـاشـد، این نه به سود پژوهشگران و پویندگان حقیقت است و نه راه را براى رسـیـدن بـه یـک نـظام فقهى بایسته و مطلوب مى گشاید.افزون بر این که منتقدان متن بر این پندارند که کارشان از افراط و تفریط دور است و تسلیم کردن حدیث در برابر سیطره عقل ، شریعت و آیـیـن را از تـعـبد به احکام خداوند دور مى سازد وسرانجام به معناى حکمران کردن هوسها در حوزه احادیث خواهد بود نه حاکمیت دادن به حدیث در حوزه عقل[۳۶] .الـبـتـه همین گروه ، در عین حال این را نمى پسندند که هر حدیثى که در مجموعه هاى حدیثى صـحـت آن ثابت شده ولى از دیگر سوى با اصول ثابت و پذیرفته شده شرع وفطرت انسان مخالف اسـت پـذیـرفته شود، چه ، اعتقاد به صحت این گونه احادیث و یقین دانستن صدور آنها از پیامبر اکـرم (ص) مى تواند به دستاویزى براى بدخواهان اسلام بدل شود تا از رهگذر آن بر این آیین خرده گیرند.برخى از بزرگان براى هماهنگ کردن پاره اى از این گونه احادیث ، به بحثهاى لفظى و تاءویلهاى دور از واقـع دست یازیده اند که با عقل و فطرت ناسازگار است و دستاویزى براى بدخواهان شده است تا از این رهگذر بر ریشه دار بودن اندیشه اسلامى و درستى سنت نبوى بتازند.این در حالى است که اگر در بررسى حدیث به هر دو جنبه سند و دلالت توجه کنیم دو پله ترازو با همدیگر برابرى خواهد یافت و هم شناخت احکام الهى موافق عقل وفطرت امکان پذیر خواهد شد و هم در آیین اسلام اخبار و آثار و احکامى جاى نخواهدیافت که وجدان آنها را بر نتابد.در ایـن مـیـان بـرخـى بدین بهانه که این گونه وارسى و بررسى احادیث به بیرون شدن برخى از احـادیـث از شـمار اخبار و آثار شایسته استناد خواهد انجامید از گسترش چنین بررسى و وارسى بـیـمـنـاکـند.دکتر ادلبى در کتاب منهج نقد المتن چنین با این گروه سخن دارد : کسانى بدان گراییده اند که مى بایست از شرطهاى حدیث صحیح کاست ، ازسخت گیرى در این زمینه دورى گـزیـد و دایره حدیث مقبول اعم از صحیح و حسن راگسترده تر کرد.انگیزه چنین موضعى از سوى اینان احتیاط و ترس از این است که به ضعف متنى دینى حکم کنند، و آن متن در حقیقت از رسـول خـدا (ص) باشد.این در حالى است که در حدیث آنچه مطرح است کم یا زیاد کردن نیست ، بـلـکـه آنـچـه مطرح است دقت ورزى و وارسى است .افزون بر این که همان مقدار از احادیثى که صـحـت صـدورآنها از پیامبر (ص) ثابت و مسلم است مى تواند راهگشاى ما به سوى همه نکوییها و دورکننده ها از همه بدیها باشد و با داشتن آنها، ما را در طریق هدایت نیازى به غیر آن نباشد.در ایـن مـیـان مساءله احتیاط و ورع مساءله اى با اهمیت است .اما آیا مى توان پذیرفت تنها اقتضاى ورع و احـتیاط آن است که هیچ یک از احادیث موجود در مجموعه هاى حدیثى کنار زده نشود، اما این احتیاط اقتضا نمى کند که آنچه واقعا حدیث نیست به شمار احادیث درآورده شود؟ حقیقت آن است که هر دو خطر آفرین اند، اما باید دید هر یک از این دو چه آثارى در پى مى آورد، تا از این رهگذر روشن شود که کدام خطر آفرین تر است .بـه گـمـان نگارنده [دکتر ادلبى] ، این که آنچه واقعا حدیث نیست به شمار احادیث درآورده شود خود نوعى افزودن در متون دینى است که مى تواند به افزودن حکمى براحکام آیین بینجامد و این کـار مـصـداقى از برساختن حدیث و دروغ بستن بر رسول خدا (ص) شود و تهدیدى که در حدیث نبوى نسبت به چنین کارى آمده است آن را در برگیرد.از آن سوى وانهادن حدیثى ثبت شده در مـنابع حدیث هم کاستن از متن دینى است که مى تواند به کاستن از حکم شرعى بینجامد و همان تـهـدیـد وارد در حـدیـث نـبوى این کار را نیز دربر گیرد.اما معمولا چنین است که اگر در یک مـجـمـوعـه کـامـل و هـمـگن نقصانى پدید آید و جزئى کاسته شود این جزء کاسته شده از گذر هـمانندها و به کمک قرینه هایى که در آن مجموعه کامل هست بازیابى مى شود و بر این پایه ، ترس از کـاسـتـه شـدن از متون دینى اگر خطرش از خطر آن دیگرى کمتر نباشد از آن بیشتر نخواهد بود.البته خداوند خود از حقیقت همه امور آگاه است [۳۷] .نـگـارنـده نمى خواهد بدین پندار بگراید یا از آن دفاع کند، بلکه بر این نکته تاءکیددارد که در یک بحث علمى بررسى هر دو جنبه سند و متن لازم است و هیچ تاریخ ‌نگار یافقیهى نباید به یکى از این دو بـسنده کند و دیگرى را وانهد، چه ، بررسى یکجانبه سندحدیث ، بدون شناخت شرایط و اوضاع تاریخى ، جغرافیایى و سیاسى زمان صدور آن ، در یک پژوهش علمى سودمند نمى افتد، در حالى که آگـاهـى مـجـتهد و حتى مکلف ازتاریخ تشریع و تحول حکم و همچنین بستر اجتماعى سیاسى صدور حکم دیدگاهى تازه به او مى دهد و افقهاى گسترده اى را فرارویش مى گشاید.نـگـارنـده در کتاب حاضر همین شیوه را در پیش گرفته و تنها هدف وى نیزتکامل بخشى به این شـیـوه و تـلاش بـراى گستراندن این شیوه در مجامع اسلامى ودانشگاهها و محافل دینى علمى است ، بدان امید که همراهى دیگر کسان نیز به استوارسازى و تکامل بخشى این نگرش بینجامد، تا در پرتو آن ، در بررسیهاى فقهى تنها به بررسى سند بدون آگاهى از بستر تاریخى و سیاسى صدور حکم بسنده نشود.از دیـدگـاه نـگـارنـده ، طرح چنین پژوهشهایى زمینه پیشرفت سطح فقهى و اصولى درمذاهب اسـلامـى و همچنین نزدیک شدن دیدگاههاى مسلمانان را فراهم مى نهد و روح فرااندیشى را در میان آنان مى گستراند، تا از این رهگذر گرایشهاى عاطفى و فرقه اى سرکوب شود و یا دست کم از عـرصـه گـفت و گوهاى فرهنگى دور گردد و اجازه داده نشود که پس زمینه هاى فرقه اى و طایفه اى و رسوبات فکرى در چنین بحثهاى علمى ونظرى حکمرانى کند.اگـر مـا در همه ابواب فقه این شیوه را پیش مى گرفتیم از کوتاهترین و ایمن ترین راه به حقیقت فقه اسلامى مى رسیدیم ، چونان که اگر از تاریخ تشریع و بستر صدور احکام آگاهى مى یافتیم پس زمـیـنـه هاى صدور برخى از احکام برایمان روشن مى شد و حکم یگانه الهى را که همگان در پى یافتن آنند مى شناختیم .امـیـد آن است که در بحثهاى خود نه از موضعى جدلى پیش آییم و نه از آنهایى باشیم که شناخت واقعیت برایشان به اندازه دفاع از آرا و دیگاههاى خود اهمیت ندارد.چـنین مى نماید که طرح این گونه آراء آن هم با آرامش و بیطرفى ، و در کنار آن ارایه دیدگاهاى مـخـتـلـف موجود در میان مسلمانان بتواند عاملى براى تقریب مذاهب اسلامى و سبب بالا رفتن سطح علمى مسلمانان باشد، چه ، مردم دشمن نادانیهاى خویشند وشاید با روشن شدن نقطه هاى ضعف و قوت ، موج تفسیق و تکفیر دیگران بازایستد.پـژوهـش حـاضـر که چگونگى وضوى پیامبر (ص) را بررسیده تنها بدین هدف صورت پذیرفته و نگارنده از گذر آن جز در پى جنبه علمى بحث و جز در صددگستراندن افق تفاهم سازنده میان دانشمندان مسلمان نیست .ایـن اثـر گـفت و گوى علمى پاک و پیراسته اى است که در آن دیدگاههاى مختلف باآرامش و بیطرفى مطرح مى شود و هیچ هدف از آن تردیدافکنى در فقه یک مذهب و یابرخورد با عقیده یک طـایفه نیست ، بلکه آنچه فراروى نهاده مى شود نظریه اى علمى است که نگارنده بر پایه گواههاى تـاریـخـى و فقهى بدان رسیده و هر چند به صحت ودرستى نتیجه گیرى خویش عقیده دارد اما هرگز مدعى آن نیست که در این نظریه هیچ خطایى احتمال ندارد.از برادرانمان انتظار داریم آنها هم همان گونه که ما با نظریه خویش برخورد کردیم با آن برخورد کنند و به همان اندازه که چیزهایى از آن را خطا مى دانند براى درستى بخشهایى از آن نیز بهره اى قـرار دهـند و پیش از مراجعه به منابع ، ما را به تهمت زدن یا بربستن نظریه هایى به دیگران متهم نکنند.این نیز ناگفته نماند که وارسى یک متن یا نقد سخن یک صحابى ـ از دیدگاه ما ـ به معناى فاسق خواندن یا کافر خواندن او نیست ، بویژه آن هنگام که دلیل و گواهى در قرآن یا سنت تاءیید کننده ایـن نـقـد باشد یا متون تاریخى ، و رخدادهاى سیاسى حاکم در روزگارصدور آن متن این نقد را تقویت کند، همچنین ، هرجا سخن از کسى نقل کرده ایم بدان معنا نیست که به درستى همه آنچه او گفته گراییده ایم و دیدگاهها و اندیشه هاى او راپذیرفته ایم .هـم از یاد نمى بریم که پدیده جعل و برساختن حدیث از همان دوران زندگى رسول خدا (ص) رخ نـمـوده بود و پس از درگذشت او در سالهاى پایانى دوره خلفاى راشدین به سبب فتنه بزرگ و پـراکـندگى مسلمانان به گروهها و دسته هاى گوناگون ، گسترش یافت .از این روى بررسى و وارسـى متون دین این دوره شایسته توجه است ، بویژه اگر این احتمال را نیز بپذیریم که هوسها و چـشـمـداشـتـهـاى سیاسى در این کار دخالت داشته واشتباه صحابى یا راوى در فهم احکام هم امکان پذیر بوده است ، حقیقتى که هیچ کس آن را دور از تصور نمى داند و پیش از این روایتهایى نیز آوردیـم کـه در آنـهـا صـحابه یکدیگر رانقد کرده بودند یا برخى از آنان به علت قویتر دیدن دلیل مـخالف یا موافق دیدن دلیل او باقرآن و سنت از فتواى پیشین خویش برگشته و تغییر نظر داده بودند.اصـولا، در فـقـه اسـلامـى آرا و دیدگاههاى فراوانى هست که مى بایست درباره آنهاتحقیق و در دلالـت آنـهـا بـررسـى و تـاءمـل کـرد، آرا و دیـدگـاههایى که برخى در شمارمسلمات بدیهى و تـردیـدناپذیراند، با آن که اگر آنها را به قرآن عرضه بداریم یا بارخدادهاى تاریخى یا حتى با دیگر روایتها بسنجیم ، خود بر تردیدپذیر بودن خویش گواهى خواهند داد.ما یقین داریم که اگر همین ادلـه و گواهها به صاحبان آن دیدگاهها وآرا عرضه داشته مى شد ممکن بود از دیدگاه یا فتواى خود برگردند، چنان که بزرگان صحابه و تابعین چنین کردند.پـس ایـن کـه در ایـن میان ، برخى بررسى و وارسى روایتها و دلالت این روایتها راواگذارند و در مـقابل به این روایتها جامه اى از تقدس در پوشند و سپس تاءویلهایى دور ازباور براى آنها برسازند، این کارى است که نه وجدان آن را بر مى تابد و نه عقل و شرع آن را مى پذیرد.امـام مـسـلـم بـن حـجـاج قشیرى نیشابورى در مقدمه صحیح خود از محمد بن سیرین ، یکى از دانشمندان تابعان ، نقل مى کند که در مطاوى سخن خود در باره فتنه بزرگ چنین آورده است : … پـیـشتر، از سند حدیث نمى پرسیدند، اما پس از آن که فتنه روى دادگفتند : رجال و راویان سند خود را براى ما نام برید.پس مى نگریستند که اگر راوى از اهل سنت است حدیثش پذیرفته شود و اگر از اهل بدعت است حدیث او وانهاده شود[۳۸] .دکـتـر مـصطفى سعید الخـن ، آنجا که از عوامل اختلاف مسلمانان سخن به میان مى آورد، چنین مـى گـوید : در دوران ابوبکر و عمر دایره اختلاف بسیار محدود بود وعلت این امر هم آن بود که صـحـابـه در سـرزمـیـنها و شهرهاى مختلف پراکنده نشده بودندو خلیفه در مسائل مهم به آنان مراجعه مى کرد و از آنان نظر مى خواست .از مـیـمـون بـن مـهـران رسیده است که گفت : ابوبکر صدیق هنگامى که مساءله اى برایش پیش مى آمد و در پى حکم آن بود در کتاب خدا مى نگریست : اگر چیزى براى حکم کردن مى یافت بدان حکم مى کرد و اگر در کتاب خدا چیزى نمى یافت در سنت رسول خدا (ص) مى نگریست ، اگر در آن چـیـزى بـراى حـکـم کـردن مى یافت بدان حکم مى کرد و اگر از این هم در مى ماند از مردم مى پرسید : آیا سراغ ندارید که رسول خدا (ص) در این مساءله حکمى فرموده باشد؟ شاید کسانى از مردم بر مى خاستند و مى گفتند : [رسول خدا] چنین و چنان حکم فرموده است .امـا اگر سنتى نمى یافت که پیامبر (ص) بنیاد نهاده باشد پیشوایان مردم را گرد مى آوردو از آنان نظر مى خواست ، اگر بر یک نظر اتفاق مى کردند به همان حکم مى کرد.عمر نیزهمین کار را انجام مـى داد و هـنـگـامى که از یافتن حکم در کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) درمى ماند مى پرسید : آیا ابـوبـکر در این باره حکمى کرده است ؟ اگر ابوبکر در این باره حکم و فتوایى داشت عمر به همان حـکـم مـى کـرد و اگـر نه مردم را گرد مى آورد و از آنان نظرمى خواست ، و چون همه بر چیزى همراءى مى شدند بدان حکم مى کرد[۳۹] .پـس از دوران دو خـلـیفه آغازین دایره اختلاف رو به گسترش نهاد و در این میان پراکنده شدن صحابه در سرزمینهاى فتح شده و اقامت آنان در این سرزمینها نیز به گسترش این اختلاف کمک کـرد.بـتـدریـج مـردمان آن سرزمینها احادیثى را که این صحابیان از پیامبر (ص) شنیده بودند و ممکن بود شنیده هاى یکى نزد دیگرى نیز نباشد فراگرفتند…[۴۰] .بـر این پایه ، همچنان که گفتیم ، تنها بررسى سند حدیث در بحث و مطالعه فقهى ، بویژه در مورد مـتنهایى که در دوران فتنه بزرگ صادر شده یا بدان ارتباطى دارد و یا بدان باز مى گردد، بسنده نـمـى کـند، مگر هنگامى که در کنارش متن حدیث نیز با همانندهایش مقایسه و به بستر و شرای ط سیاسى حاکم در آن روزگار توجه شود.
 
 

برچسب ها: معصوم شناسی
نوشته قبلی

امدادهاى غیبى در زندگى بشر

نوشته‌ی بعدی

نماز راز دوست

مرتبط نوشته ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت
برگزیده ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید
ویژه جنگ رمضان

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا
امام حسین (ع)

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)
علوم شیعه

راویان قم در عصر امام (ع)

۵ بازنده‌ی نظم جدید در نبرد با ایران
ویژه جنگ رمضان

۵ بازنده‌ی نظم جدید در نبرد با ایران

نوشته‌ی بعدی

نماز راز دوست

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا