دوازدهم ربیع الثانی
۱-نزول عذاب بر قوم حضرت شعیب (علیه السلام)
۲- اضافه شدن رکعات نماز (۱ هجری قمری)
۳- شروع خلافت «سفاح عباسی» و انقراض بنی امیه (۱۳۲ هجری قمری)
۴- درگذشت حکیم قرآنی میرزا مهدی الهی قمشه ای (۱۳۹۳ هجری قمری)
—
۱- نزول عذاب بر قوم حضرت شعیب (علیه السلام)
شعیب، ایوب و بلعم بن باعورا هر سه از فرزندان کسانی بودند که در روز نجات ابراهیم (علیه السلام) از آتش نمرود، به وی ایمان آورده و به همراه آن حضرت به شام هجرت کرده بودند و ابراهیم (علیه السلام) دختران لوط را به همسری آن ها درآورد و به گفته وی، تمام پیمبرانی که پس از ابراهیم خلیل و پیش از بنی اسرائیل مبعوث شدند، همگی از نسل اینان بودند. پس خدای تعالی شعیب را به سوی مردم مدین فرستاد و آن ها قبیله و فامیل شعیب نبودند، ولی امتی بودند که پادشاهی ستمگر بر آن ها حکومت می کرد به طوری که پادشاهان زمان، نیروی مقاومت در برابر او نداشتند.
مردم مدین کم فروشی می کردند و حق دیگران را کم می دادند، اما وقتی کالایی را برای خود پیمانه یا وزن می کردند، کامل و تمام پیمانه می کردند. هم چنین به خدای جهان نیز کافر بوده و پیامبران الهی را نیز تکذیب می کردند و سرکشی می نمودند. اینان زندگی پر نعمتی داشتند تا این که پادشاهشان به آن ها دستور داد که خوراکی ها را احتکار نمایند و کم فروشی کنند. شعیب به نصیحت آن ها مشغول شد (و از کم فروشی نهیشان کرد.) و مصایبى که به قوم نوح، قوم هود، قوم صالح و قوم لوط رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه کارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ کرد اما جز بیشتر شدن طغیان و کفر و فسوق در آنان نتیجه اى نگرفت.
پادشاه، شعیب را خواست و از او پرسید: «در مورد دستوری که من داده ام چه نظری داری؟ آیا راضی هستی یا خشمناک؟» شعیب اظهار کرد: «خدای تعالی به من وحی فرموده است که هرگاه پادشاهی مانند تو رفتار کند، او را پادشاه ستمکار می خوانند.» پادشاه او را تکذیب کرد و به همراه قوم و قبیله اش از شهر بیرون نمود و به دنبال آن عذاب الهی بر آنها نازل گردید.
راوندی در حدیثی از امام سجاد (علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود: «نخستین کسی که پیمانه و ترازو برای مردم ساخت، حضرت شعیب بود و آن ها با پیمانه و ترازو سر و کار پیدا کردند، ولی پس از مدتی شروع به کم فروشی نمودند و همین سبب عذاب الهی گردید.»
قوم حضرت شعیب(علیه السلام)به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آن که آن حضرت از ایمان آوردنشان به کلى مایوس گردید و به ناچار رهایشان کرده به حال خودشان واگذار نمود. و در آخر دعا کرد و از خداى تعالى درخواست فتح نمود.
به دنبال این دعا خداى تعالى عذاب یوم الظله را نازل کرد، روزى که ابر سیاه همه جا را تاریک کرد و بارانى سیل آسا ببارید، اهل مدین آن جناب را مسخره مى کردند که اگر از راستگویانى قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط کن، پس صیحه آسمان آنها را بگرفت.
در نتیجه در خانه هایشان صبح کردند در حالى که به زانو درآمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤمنین به وى را نجات داد، پس شعیب پشت به آن قوم مرده کرده، گفت: چقدر در ابلاغ رسالت پروردگارم به شما کوشیدم و چقدر نصیحتتان کردم حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى کافر اندوهناک باشم.
—
۲- اضافه شدن رکعات نماز (۱ هجری قمری)
هر یک از نمازهاى مسلمانان پیش از هجرت “رسول خدا صلی الله علیه و آله” به مدینه منوره تنها دو رکعت بود. بنابراین تعداد کل رکعتهاى نماز یومیه آنان به ده رکعت مىرسید.
پس از آن که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه هجرت کرد، همین رویه به مدت یک ماه ادامه داشت، تا این که در روز دوازدهم ربیع الثانى آن حضرت با الهام از فرمان الهى تعداد رکعات چهار نماز از پنج نماز یومیه را افزایش داد.
به این صورت که دو رکعت بر نماز ظهر دو رکعت بر نماز عصر یک رکعت بر نماز مغرب و دو رکعت بر نماز عشا، براى حاضران در وطن افزوده شد. ولیکن براى کسانى که به مسافرت مىپردازند، غیر از نماز مغرب بقیه نمازهایشان شکسته و دو رکعتى خواهد بود.{۱} زیرا نماز مغرب چه براى حاضران در وطن و چه براى مسافران حکم واحد دارد و باید به سه رکعت خوانده شود.
مرحوم صدوق در کتاب «فقیه» به سند خود از سعید بن مسیب روایت کرده که وى از على بن الحسین(علیهما السلام) پرسیده است، چه وقت نماز بدین طریق که امروز واجب است بر مسلمانان واجب شد؟
امام(علیه السلام) فرمود: در مدینه و بعد از ظهور اسلام و قوت گرفتن آن، که خداوند جهاد را بر مسلمانان واجب کرد، آن گاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هفت رکعت به آن اضافه کرد، دو رکعت در نماز ظهر و دو رکعت در عصر و یک رکعت در مغرب و دو رکعت در عشاء و نماز صبح را به حال خود به همان دو رکعتى که در مکه واجب شده بود باقى گذارد.
۱) وقایع الأیام، ص ۲۳۲؛ تاریخ الطبرى، ج ۲، ص ۱۱۹؛ مسار الشیعه (از مجموعه نفیسه)، ص ۳۰٫
—
۳- شروع خلافت «سفاح عباسی» و انقراض بنی امیه (۱۳۲ هجری قمری)
عباسیان با همکاری ابومسلم خراسانی و سپاه او، مروان دوم، آخرین حاکم اموی را به قتل رسانده و حکومت امویان را سرنگون کردند.
اما بنیعباس نیز مانند امویان، سالها با ستمگری بر جان و مال مردم بر کشورهای اسلامی سلطه یافتند و تا سال ۶۵۶ ه.ق به مدت بیش از پانصد سال حکومت کردند.
در این روز ابوالعباس عبداللَّه بن محمد معروف به سفاح به معنی خونریز، اولین خلیفهی عباسی بر مسند خلافت نشست.
وى در نخستین خطبهاش از عمل به کتاب خدا و سنت رسول سخن گفت و افزود که پس از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ تنها دو امام به حق حکومت کردهاند: یکى امام على ـ علیه السلام ـ و دوم خود او.
سفاح براى اطمینان بر حفظ حکومت، تمامى بلاد مهم را به اعضاى خانوادهاش واگذار کرد و نخستین اقدام او و دستگاه عباسى، برافکندن ریشه امویان بود. تقریبا هر اموى که شناخته شده بود، به قتل رسید.
عباسیان، قبرهاى امویان را در شام شکافتند و جنازههاى آنها را به آتش کشیدند.تنها قبرى که استثنا شد، قبر عمر بن عبدالعزیز بود. داود بن على عباسى، در حجاز اعلام بخشش کرد و پس از آن که امویان از پنهانگاهها بیرون شدند، آنها را کشت.
زمانى که سفاح کوشید تا امویانى را که در عراق به وى پناه آورده بودند ببخشد، شاعرى وى را به خاطر بخشش امویان ملامت کرد و پس از شعر او بار دیگر امویان پناهنده به قتل رسیدند.
سخت گیرى بر ضد امویان تا آن اندازه بود که آنها، به سرعت شامات را رها کرده به شمال افریقا در دورترین نقاط گریختند و در اندلس دولت اموى را بنیاد گذاشتند.
سفاح پس از چهار سال خلافت، در سال ۱۳۶ ه.ق از دنیا رفت.
—
۴- درگذشت حکیم قرآنی میرزا مهدی الهی قمشه ای (۱۳۹۳ هجری قمری)
محمدمهدی الهی در قمشه (شهرضا) از توابع اصفهان متولد شد. نیاکان او از سادات بحرین بودند که در زمان نادر شاه افشار به ایران مهاجرت کردند و در قمشه ساکن شدند. از ۵ سالگی آموختن را آغاز کرد و تا ۷سالگی مقدمات ادبیات فارسی و عربی را آموخت و سپس به فراگیری علوم دینی نزد پدرش ملا ابوالحسن که از علمای شهر بود پرداخت و مقدمات فقه و اصول و حکمت را نیز نزد ملا محمد هادی فرزانه قمشهای آموخت.
در ۱۴ سالگی به اصفهان رفت و از محضر شیخ محمد حکیم خراسانی و میرزا جهانگیر خان قشقایی بهره برد و در همان جا با شهید سید حسن مدرّس آشنا شد و در کلاسهای او شرکت کرد.
او یک سال بیشتر در اصفهان نماند و عازم مشهد شد و در مدرسه نواب به ادامه تحصیل پرداخت و از درس آقا بزرگ حکیم (در علوم نقلی و عقلی) و آیت الله حاج آقا حسین قمی (فقه و اصول) و شیخ اسدالله یزدی مشهور به هراتی (منطق و حکمت) و ملا محمد علی فاضل (حکمت و عرفان) و شیخ حسن بُرسی (فقه و اصول) استفاده کرد. پس از آن به قصد بهره گیری از حوزه علمیه نجف عازم سفر شد.
وی در مسیر خود به سوی نجف، در تهران به مدرسه سپهسالار رفت و در آنجا دوباره با سید حسن مدرس ملاقات کرد و از تصمیم خود برگشت و در این شهر ماندگار شد. با دستگیر شدن مدرس، الهی قمشهای نیز روانه زندان شد ولی به سفارش ذکاء الملک فروغی (نخست وزیر وقت که رابطه علمی با وی داشت) آزاد گردید. پس از تبعید شهید مدرس، الهی، کرسی تدریس او را عهدهدار گردید و ضمن تدریس، از محضر میرزا طاهر تنکابنی (در حکمت و فلسفه) نیز بهره میبرد.
پس از آنکه دانشگاه تهران تاسیس شد و مدرسه سپهسالار به دانشکده معقول و منقول تبدیل گردید، الهی قمشهای ضمن تدریس منطق و حکمت و ادبیات در این دانشکده، با نوشتن کتاب «توحید هوشمندان» از دانشکده مزبور دکترا گرفت. او در دانشکده ادبیات نیز به تدریس ادبیات عرب پرداخت و ۳۵ سال کار تدریس را ادامه داد.
الهی قمشهای قرآن را طی هفت سال به صورتی روان ترجمه کرد. پیش از آن قرآن به صورت تحت اللفظی ترجمه میشد. ترجمه الهی (در کنار ترجمه عبدالحسن آیتی) هردو آغازگر عصر ترجمه روان و نسبتا آزاد قرآن کریم به فارسی بودند. ترجمه الهی قمشهای به علت آنکه آزادتر است یعنی عناصر تفسیری بیشتری دارد، روانتر و خوش خوانتر است.وی علاوه بر قرآن صحیفه سجادیه و مفاتیح الجنان را نیز ترجمه کرده است.
همچنین ایشان غیر از تالیف و ترجمه در زمینه شعر هم دست به قلم بوده و آثاری هم چون: نغمه الهی(شرحی منظوم بر خطبه همّام امام علی”علیه السلام”) نغمه حسینی، نغمه عشاق، رباعیات، مسمّطات، اسرار حج و نغمه لاهوت را از خود به جای گذاشت.
سرانجام این دانشمند و عالم فرزانه در حالی که مشغول آخرین اصلاحات ترجمه قرآن بود، از دنیا رفت و در قبرستان وادی السلام قم به خاک سپرده شد.
















هیچ نظری وجود ندارد