تکفیر از دیدگاه سید قطب
مجید فاطمى نژاد*[۱]
چکیده
پدیده تکفیر در میان مسلمانان، از مسائل بغرنج جهان اسلام است. که با وجود روایات فراوانى که در باب نفى تکفیر وارد شده است و کتابهایى که برخى از علما و روشن فکران نگاشتهاند، امروزه این پدیده به اوج خود رسیده است. در این میان، افکار «سید قطب»، یکى از رهبران جهادى افراطى، نقش کلیدى را ایفا مىکند. از این رو در این مقاله به بررسى مبانى افکار سید قطب در باب تکفیر مسلمانان پرداخته شده است، و این نتیجه حاصل شده که گرچه وى حکم به تکفیر بسیارى از مسلمانان کرده است، ولى طبق شواهد ارائه شده، این تکفیر، مطلق مىباشد، نه تکفیر معین که احکام فقهىِ تکفیر بر آن بار شود. بنابراین، تمام کلمات سید قطب در باب تکفیر، قابل تأویل است.
کلیدواژگان: سید قطب؛ تکفیر مسلمانان؛ حاکمیت خداوند؛ جاهلیت مسلمانان.
مقدمه
در سده بیستم، سید قطب (۱۹۰۶- ۱۹۶۶ م) یکى از رهبران سلفیان جهادى و آموزگار گفتمان تکفیر شناختهشده است، ازاینرو بررسى دیدگاههاى وى در باب تکفیر بسیار ضرورى است. برخى از علماى وهابى چون «ربیع المدخلى» براى تبرئه خود از جنایات سلفیان جهادى و جلوگیرى از نفوذ افکار جهادى و عدالتخواهى سید قطب در عربستان، سعى کردهاند که با مقالهها و کتابهاى متعدد، سرچشمه اندیشه تکفیر و افراطگرایى را به سید قطب نسبت دهند. در مقابل، طرفداران اندیشه سید قطب، از افکار حماسى و عدالتخواهى وى دفاع کردهاند و آنها را نیاز جامعه امروز مسلمانان جهان مىدانند. ریشه این اختلافات به گروه جماعت تکفیر مىرسد؛ گروهى که متشکل از جوانانى بود که به کفر انسان عصر حاضر به دلیل اطاعت و فرمانبردارى مسلمانها از حاکمانى که قانون غیر الهى را اجرا مىکنند و قانون خدا را رها کردهاند، عقیده داشتند[۲] و نیز معتقد بودند که ایمان بدون عمل وجود ندارد، بنابراین، بسیارى از مسلمانها، درواقع مسلمان نیستند.[۳] اینان با تکفیر کردن حاکمان اسلامى و مسلمانها، راه را براى بسیارى از جنایات هموار کردند و آنها که عقاید خود را بر افکار «ابوالاعلى مودودى» و «سید قطب» مبتنى مىدانستند، راه را براى انتقاد از افکار و مبانى سید قطب براى علماى وهابى که حاکمان اسلامىشان در معرض تکفیر قرار داشتند، هموار کردند، ولى طرفداران اندیشه سید قطب که در حقیقت خواهان عدالت اسلامى در جهان اسلام هستند، با برائت جستن از اندیشه تکفیر و بازیچه خواندن آن به دست گروههاى تکفیرى، سعى در دفاع و توجیه افکار سید قطب دارند[۴].
باید توجه داشت که افکار سید قطب، برگرفته از افکار ابوالاعلى مودودى (۱۹۰۳- ۱۹۷۹ م) است[۵] و سید به عقاید او احترام بسیار مىگذاشت، به طورى که در دادگاه نظامى، وقتى از وى پرسیدند که آیا نظریات ابوالاعلى در تکوین آرا و نظریات تو دخالت داشته است یا نه، گفت: «در نوشتهها از نظریات او بسیار استفاده کردهام و عقیده من همان عقاید اوست».[۶] شاهد بر این مطلب را مىتوان درآخرین کتابش که در زمان حیات وى منتشر شد، یعنى معالم فى الطریق جست و جو کرد، بهطورى که ابوالاعلى مودودى، خود نیز بدان معترف بود. خلیل حامدى که یکى از دستیاران نزدیک مودودى است، مىگوید: «همراه با استادم، امام مودودى، در یکى از سالهاى دهه ۱۹۶۰ م در مکه به سر مىبردیم که جوان عربى نزد وى آمد و کتاب معالم فى الطریق تألیف سید قطب را به وى داد. مودودى آن را در یک شب مطالعه کرد و فرداى آن شب به من گفت: این کتاب به گونهاى است که گویا من آن را تألیف کرده باشم و از این که فکر سید قطب به افکارش بسیار نزدیک بود، تعجب کرد و گفت: نباید متعجب شد، زیرا افکار ما از یک آبشخور سرچشمه مىگیرد که همان قرآن و سنت پیامبر است.»[۷]
از این رو در این مقاله با بررسى مبانى و افکار سید قطب، سعى شده است که اندیشه تکفیر از نگاه وى روشن شود.
معناى ایمان و کفر
ایمان و کفر از مفاهیم اساسى است که در اندیشه تکفیر نقش بسزایى دارد، از این روى بایستى حقیقت و معناى این دو روشن شود، ایمان در لغت به معناى امانت در مقابل خیانت و به معناى تصدیق ذکر شده[۸] است. و علماى وهابى چون ابنتیمیه[۹] و ابنعثیمین[۱۰] و اهل سنت، همچون مالکى و الشافعى و احمدبن حنبل و الاوزاعى و سایر اهل حدیث و اهل مدینه و اهل ظاهر و برخى از متکلمان، به همین معناى لغوى ایمان، یعنى تصدیق قلبى اکتفا نکردهاند، بلکه قائلاند که ایمان در اصطلاح، تصدیق بالجنان، اقرار باللسان و عمل بالارکان است[۱۱]. ابوحنیفه گوید: «ایمان فقط اقرار باللسان و تصدیق بالجنان است»[۱۲] و «براى تشرف به دایره اسلام، کافى است که به سه چیز ایمان بیاوریم: ۱٫ توحید خداوند؛ ۲٫ رسالت پیامبر خاتم؛ ۳٫ معاد روز آخرت.»[۱۳]
سید قطب، تعاریف مختلفى از ایمان بیان کرده است. وى ایمان را نوعى رشد و رسیدن به کمال مىداند که بر اطاعت و عمل به قوانین الهى متکى است و کفر را گمراهى و ضلالتى مىپندارد که برخاسته از طاغوت است. ازاینرو، وى کفر را شایسته «طاغوت» و ایمان را هم شایسته «الله» مىداند و ازنظر او، «طاغوت» از واژه «طغیان»، هر چیزى است که بر عقل بشورد و برحق و حقیقت ستم روا بدارد و از حدود و مقرراتى که خداوند آنها را براى بندگان معین فرموده است، تعدى و تجاوز کند. لذا هرگونه برنامه، جهان بینى، وضع و حالتى، خلق و خو یا پیروى و تقلیدى را که از خدا استمداد نجوید و برابر فرمان او راه نپوید، جزء «طاغوت» به شمار مىآورد[۱۴].
سید قطب در تعریفى دیگر، ایمان را به تصدیق قلب و عمل به احکام و قوانین الهى معنا کرده است[۱۵] و بارزترین مصادیق ایمان را همان ایمان به خدا و رسولش و ملائکه و کتاب خدا مىداند که در دین اسلام ظهور یافته است[۱۶] و اسلام هم به معناى تسلیم شدن و اطاعت کردن از احکام و فرمانهاى نازل شده الهى مىباشد[۱۷] بنابراین، ایمان و اسلام را در طول یکدیگر قرارداده است و هر نوع بزهکارى و نافرمانى که باعث حکم کردن و عمل نمودن مىباشد بر آنچه که خداوند نازل نفرموده است، کفر و ظلم و فسق به شمار مىآورد[۱۸]. وى معناى لغوى کفر را پوشاندن و پرده فرو انداختن مىداند،[۱۹] ولى کافر را کسى مىداند که مطلقاً به حاکمیت و حکمیت کتاب خدا راضى و خشنود نباشد[۲۰]. وى بهترین و دقیقترین تعبیر را براى حقیقت ایمان و کفر، را نور و ظلمت مىداند، زیرا نور با نخستین پرتوش بر دل مؤمن، سراسر هستىاش را تابان مىکند و حقایق اشیا را با پرتو خویش مىنمایاند و قانون هستى را معلوم و روشن مىکند. این نور، نور واحدى است که به راه واحدى رهنمون مىگردد، برخلاف گمراهى و کفر که تاریکىهاى مختلفى از هواها و آرزوهاست[۲۱].
ملاک ایمان و کفر
ازآنجا که اساس ملاک ایمان و کفر در اختیار بندگان نیست و از مسائل شرعى محسوب مىشود، ملاک کفر را خدا و رسولش تعیین مىکنند، نه این که هرکسى از روى هواى و هوس یا با عقل خود، حکم به تکفیر دیگرى دهد[۲۲]. سید قطب با توجه به جوامع مسلمان روزگار خود که شاهد هجمه غرب و زورگویان بر مسلمانان و زیر یوغ بردن دین و فرهنگ و شخصیت آنان بود، سعى کرد که جوامع اسلامى را آسیبشناسى کند و عقاید خود را بر این محور ساماندهى کرد. او اطاعت و عمل نکردن به احکام خداوند و دورى از قوانین الهى را عامل مهم آسیب جوامع اسلامى مىپنداشت. ازاینرو، ملاک ایمان و کفر را بر این دو محور پایهریزى کرد: ۱٫ تسلیم در برابر احکام و قوانین الهى؛ ۲٫ اطاعت و عمل به احکام و قوانین غیر الهى[۲۳]، زیرا وى چنین کارى را مظهر سلطه و قدرت آفریدگار و مظهر حاکمیت و مظهر «لا اله الا الله» به معناى به یگانگى پرستیدن و یکتا شمردن خداوند مىداند و معتقد است که بین قاطعیت دین اسلام و عمل به احکام و اطاعت قوانین الهى، ملازمه هست[۲۴].
به عبارتى، سید قطب که دیدگاهش همان دیدگاه ابوالاعلى مودودى به جامعه و اسلام است، به گونهاى سعى کرده است که با پیوند اسلام به مسائل اجتماعى و سیاسى، مشکلات جامعه اسلامى را رفع کند. تجسم عقیده توحید و خداشناسى در زندگى روزمره انسانها، مهمترین رویکردى است که وى آن را دنبال مىکرده است و با موانع مهم پیش روى آن، یعنى جاهلیت مدرن، بهشدت برخورد مىکند[۲۵]. توضیح آنکه شناخت اصطلاحات و مفاهیمى همچون «اله»، «رب»، «عبادت» و «دین»، کمک بهسزایى به شناخت ملاک اسلام و کفر مىکند، همانطورى که ابوالاعلى مودودى گفته است که اگر کسى این اصطلاحات و مفاهیم را بهخوبى نشناسد، نمىتواند عقیده و اعمالى کامل داشته باشد[۲۶].
این مفاهیم باعث شده است که پس از دوران صدر اسلام، معانى اصلى و صحیح این کلمات که در میان اعراب عصر نزول قرآن رایج بوده است، کمکم تغییر کند. بهگونهاى که دایره معانى هریک از این اصطلاحات، برخلاف معناى وسیع سابقش، بسیار کوچکتر و با یک سرى معانى و مفاهیم محدودتر و پیچیده خلاصه شده است[۲۷] و مردم را از درک حقیقى معارف قرآن و اسلام بازداشته است، معارفى که نتیجه آن، پرستش حقیقى پروردگار عالمیان مىباشد.[۲۸]
مبانى و تعاریف سید قطب، همچون ابوالاعلى مودودى درباره معناى «اله» و «رب» و «عبادت» در یکسوست. وى اله را به معناى معبود گرفته است و در تفسیر «لا اله الا الله» مىنویسد: «مسلمانان معتقدند که لا اله الا الله یعنى لا معبود الا الله و لا خالق الا الله و لا ربّ الا الله و لا رازق الا الله … و همچنین معتقدند که لا اله الا الله، یعنى لا حاکم الا الله و لا مشرع الا الله و …[۲۹]». ربّ را نیز چنین تعریف کرده است: «ربّ به معناى مالکى است که در همه امور مملوک خود تصرف مىکند تا آنها را اصلاح و تربیت نماید[۳۰]». و عبادت به نصّ قرآن و تفسیر پیامبر اکرم، عبارت است از پیروى کردن از شرایع و قوانین اسلام[۳۱]. وى ایمان را نیز بنا بر نص قرآن که مىفرماید: إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ[۳۲]، به همین معنا گرفته است[۳۳]. بهعبارتى، نکته محورى در سخنان سید قطب، همان نکته محورى کلمات
ابوالاعلى مودودى است که براساس این تعاریف، اصل و جوهره الوهیت را حاکمیت و سلطه قرار دادهاند[۳۴] و الوهیت و سلطه را نیز لازمه یکدیگر پنداشتهاند، بهگونهاى که هیچ تفاوتى بین آنها نیست، زیرا کسى که سلطه و نفوذ ندارد، سزاوار و ممکن نیست اله و معبود باشد و کسى که قدرت و سلطه دارد، جایز است اله و معبود باشد[۳۵]. بر این اساس، قانونگذارى و حکم کردن را از مظاهر سلطه و حاکمیت مىدانند[۳۶]. لذا پیروى کردن از قوانین و شرایع الهى را عبادت و یا ایمان خواندهاند.
تکفیر در اندیشه حاکمیت و سلطنت
بىشک اندیشه توحید، یکى از معانى و مفاهیم مهمى است که تأثیر بسزایى در فهم اندیشه تکفیر دارد. توحید از دیدگاه سید قطب عبارت است از: اطاعت و پرستش خداى یگانه بدون هیچ شریکى.[۳۷] وى، چون شرک مشرکان به توحید عبادى و توحید ربوبى[۳۸] برمىگردد، سلطه و قدرت و تشریع و حاکمیت را از شئون ربوبیت خداوند مىپندارد. از این رو، بر صفات حاکمیت و سلطنت خداوند بر این عالم بسیار تأکید مىکند.[۳۹] وى توحید در حاکمیت را از مقتضیات رسیدن به توحید الوهى مىداند و معتقد است که خداوند باید معبودى باشد که مالک جهان هستى است و آن را اداره کند و کسى یا چیزى که نمىتواند سراسر این جهان هستى را اداره کند، نباید پروردگار انسانها باشد و برابر دستور و فرمان خود، بر آنان چیره شود و فرمانروایى کند.[۴۰]
همچنین معتقد است که پیامبران براى دعوت مردم به توحید ربوبى[۴۱] و عبادى[۴۲] مبعوث شدهاند و ازآنجا که بین توحید ربوبى و الوهى ارتباط تنگاتنگى وجود دارد، این دعوت به دعوت بهسوى توحید الوهى منجر مىشود. لذا وى حاکمان و فرمانروایان را به غصب کردن ربوبیت و سلطنت خداوند متهم مىکند که به نظر وى، یکى از ویژگىهاى خاص الوهیت است[۴۳].
از نظر سید قطب، ارجاع همه کارها به خدا، با اختصاص الوهیت به خدا میسر است و اختصاص الوهیت به خدا، مقتضى اختصاص حاکمیت به اوست، زیرا حاکمیت از ارکان مهم الوهیت است و داخل این چهارچوب، مسلمان، مسلمان است و مؤمن، مؤمن به شمار مىآید و در این صورت است که امید مىرود، گناهان، ازجمله گناهان کبیره بخشیده شود و بیرون از این چهارچوب، مشرک است و هرگز خدا آن را نمىبخشد[۴۴].
وى فلسفه تمام رسالتهاى آسمانى را بنده کردن همه انسانها در برابر خداوند تعالى مىداند و انسانها باید فقط در برابر او بندگى کنند. ازاینرو باید طاغوتهایى را که ادعاى سلطه و قدرت دارند از بین برد، زیرا پیامبران همیشه براى بیرون کشیدن این سلطه غصبى از دست طاغوتها و برگرداندن حاکمیت به صاحب شرعى و قانونى خود، یعنى خداوند سبحان، جهاد کردهاند[۴۵].
بنابراین، اصل توحید در حاکمیت، مظهر قدرت و توحید ربوبى خداوند مىباشد و توحید ربوبى از حقیقت الوهیت سرچشمه گرفته که باعث ارسال پیامبران و انبیاء شده است. این مبناى اعتقادى سید قطب در باب توحید در حاکمیت مىباشد. یکى از مبانى مهمى که خاستگاه سید قطب را در باب تکفیر روشن مىکند، دیدگاه وى درمورد توحید عملى است. از نظر وى، توحید نظرى را بدون توحید عملى، اصلًا نمىتوان توحید نامید، زیرا وى نخستین چیزى را که لازمه حقیقت توحید مىداند، توحید ربوبى است که لازمه آن توحید عبودى مىباشد و مستلزم آن است که هیچ نوع بندگى جز براى خدا نباشد و هیچ نوع فرمانبردارى و یا پذیرش قوانینى جز از خدا نباشد. بنابراین، پذیرش در قانونگذارى، معیارها، ارزشها، آداب، اخلاق و در هر چیزى که بهنظام زندگى بشر مربوط مىشود، نباید جز براى خداوند باشد و الّا جز این هرچه باشد، شرک یا کفر است[۴۶]. سید قطب بارها در کتابهاى خود به این مطلب اذعان کرده است که دین اسلام تنها تصورى در عقل نیست و تنها در تصدیق قلبى خلاصه نمىشود، بلکه اسلام عبارت است از: عمل بهحق این تصدیق و آن تصور و حاکم کردن قانون خدا در همه کارها و پیروى از پیغمبر خدا در اجراى قوانین او[۴۷].
وى براى مبارزه با جاهلیت، بارها به نفى تئورى بودن اسلام تأکید مىکند و مخاطب خود را بیشتر به سمت عملگرایى سوق مىدهد[۴۸] و در مقام استدلال براى عملگرایى بودن اسلام به چند نکته اشاره مىکند: ۱٫ طبیعت جهانبینى اسلام بر عملگرایى است، نه تئورى، زیرا اسلام آمده است تا زندگىها و امتها را بسازد و وقتى این امر محقق مىشود که به اسلام عمل شود، نه این که در غالب تئورى بماند؛ ۲٫ این که خداوند مىفرماید: وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا[۴۹]، قطعاً جداجدا کردن قرآن و با تأنى خواندن آن، براى انجام دادن قوانین قرآن و عمل کردن به آنهاست[۵۰]. از اینرو، وى با خطرناک خواندن این فکرکه عقاید اسلام در حد تئورى باشد، بارها این مسئله را تأکید کرده است که اسلام دینى عملى مىباشد و بارها به دعوتگران هشدار مىدهد که تحتفشار این افکار قرار نگیرند. وى این نوع فکرهاى بازدارنده اسلام انسان از عمل را افکار جاهلى مىخواند[۵۱] و به همین دلیل به کسانى که عقیده را در حالت کلاسیک و تئورى علمى تعریف مىکنند، مىتازد و مىنویسد:
باید هم زمان مراقب اشتباه بودن و خطرناک بودن آنگونه تلاشها باشیم که درصدد این هستند که عقیده اسلام را از طبیعت خود منحرف کنند و بهجاى عینیت پیدا کردن در واقعیتى زنده و متحرک و بالنده، آن را به تئورى علمى و کلاسیک تبدیل کنند.[۵۲]
بنابراین، مبناى سید قطب براى رسیدن به جامعه اسلامى چون زمان پیامبر (ص)، بر دو محور اساسى استوار مىباشد: ۱٫ اصل حاکمیت که فقط مخصوص خداوند است، زیرا یکى از صفات خاص ربوبى و یکى از ارکان رسیدن به توحید الوهى مىباشد و هدف رسالت انبیا بوده است. لذا در تفسیر «اله» در «لا اله الا الله»، توحید در حاکمیت را همان توحید الوهى مىداند.[۵۳] ۲٫ اصل عملگرایى به قوانین و فرامانهاى خداوند تعالى یا همان توحید عملى است که در غیر این صورت، منشأ رهیافت جاهلیت به اسلام مىباشد.
اندیشه تکفیر در سایه طاغوت و جاهلیت
«طاغوت» و «جاهلیت» دو واژهاى هستند که در برابر دو اصل مهم، یعنى اصل حاکمیت و عمل گرایى به قوانین خداوند به وجود آمدند. ازاینرو، سید قطب این دو واژه را از واژگان کفر مىداند که باعث کجفهمى مسلمانها از واژگان اساسى اسلام، یعنى «لاالهالاالله» و «ربوبیت» و «عبادت» شده است و این امر موجب ضعف و سستى در عقاید و اعمال انسانها گردیده[۵۴] و درنهایت، باعث عقبماندگى و انحطاط زندگى مسلمانان شده است[۵۵].
سید قطب یکى از روشن گرانى است که توانست با تمسک به آیات قرآن، جاهلیت جدید امروز بشرى را آشکار کند. جاهلیت براى وى مفهومى نیست که در مقابل علم و حلم و نجیب زادگى و آرامش قرار گیرد و یا بر دوره مخصوصى از زمان قبل یا بعد از اسلام و یا بر مکان ویژه یا دولت یا جامعه بخصوصى دلالت کند، بلکه در طول زمان، سارى و جارى است و بسته به شرایط و زمان و مکان مختلف، صور و اشکال متفاوت را تجربه مىکند، ولى در عین حال، یک حقیقت بیش نیست و آن شرایطى است که در آن، اقتدار، سلطه، قانون و یا حکومت خداوند وجود نداشته باشد[۵۶]. جاهلیت نزد وى شامل تمام حرکات و خواستههایى است که انسان را از خدا غافل و از او دور مىکند.
وى در تعریف جاهلیت مىنویسد: «جاهلیت تمام خواستههایى هستند که در نهایت، نتیجه و فرجامى شبیه هم دارند و به عبارتى، جاهلیت، تمام حرکات و خواستههایى است که انسان را از پروردگارش جدا و تسلیم افراد، اشیا، خواستههاى اغراض فردى و جمعى و … کند. نباید پنداشت که جاهلیت، یعنى مجرد بتى را پرستیدن و در برابر بت یا بتکدهاى تعظیم کردن، بلکه مسلمان امروز باید بداند که بازگشت به جاهلیت در اعمال و رفتار است که نتایج همان اعمال و رفتار بتپرستان را مىتوان در آنها دید. در جامعه امروز، بت عزى و هبل دیگر بهگونهاى تبلور عینى و مجرد ندارد، بلکه در عمل افراد، عینیت دوباره پیدا کرده است». وى این نوع جاهلیت را «جاهلیت مدرن» تلقى مىکند و مىنویسد:
این نوع از بتپرستى، بتپرستى مدرن است که سخت بدتر و زشتتر و خطرناکتر از جاهلیت ایام پیشین است، چون در شکلى روشن فکرانه و در پوشیده و در لفافههاى سیاسى و مذهبى و … درآمده است که مطلوب خود بتپرستان مىباشد که اتهام بتپرستى را در ظاهر محو و حقیقت را در زیر قشرى از رنگ و جلا پنهان مىکند.[۵۷]
بر این اساس، وى تمام جوامع موجود را جاهلى مىداند و جوامع اروپایى را در اوج جاهلیت مدرن تلقى مىکند که این موضوع، تفاوت اساسى و تعیین کننده اندیشه وى را با پیشگامان اسلامگرایى که برترى و پیشرفت تمدن اروپایى را پذیرفته بودند، به خوبى مشخص مىکند.[۵۸] باید توجه داشت که جاهلیت موردنظر سید قطب، مقابل علم و تمدن پیشرفته قرار نمىگیرد، بلکه نوعى کیفیت روحى است که سنن هدایت الهى و حاکمیت خداوند را نمىپذیرد و در مقابل آن طغیان مىکند و حکومت هوا و هوس را در مقابل حکومت خداوند مىنشاند.[۵۹] وى مهمترین مشخصه جاهلیت را صفت بندگى بشر براى بشر مىداند[۶۰] و معتقد است که جاهلیت امروز، حاکمیت را به بشر واگذار و عدهاى از انسانها را معبود عدهاى دیگر کرده است، آنهم نه به شکل ابتدایى و ساده جاهلیت در زمان پیامبر، بلکه به شکل ادعاى حق وضع کردن بینشها و قوانین و نظامها و با به کار بردن برنامهاى مقرر که هرگز خداوند آن را تجویز نفرموده است.[۶۱]
بنابراین، معیار جاهلیت نزد سید قطب، به اصل حاکمیت بازمىگردد که باعث انحراف انسان از خط سیر جهان هستى مىشود.[۶۲] ازاینرو وى هدف جاهلیت را ازاعمال فشار و مبارزه با شریعت و عقیده خداوند، منحرف کردن مسلمانان از این برنامهى الهى و جلوگیرى از عمل کردن بدان ذکر مىکند.[۶۳]
ابوالاعلى مودودى نیز معتقد است که: طاغوت، هر فرد یا گروهى است که در برابر دستورهاى خداوند سرپیچى و عصیان کند و از حدود عبودیت پا فراتر نهد و مدعى الوهیت و ربوبیت باشد.[۶۴] وى اصطلاح عصر جاهلیت را بر دو گروه از مردم اطلاق مىکند: ۱٫ انسانهایى که کسى را شفیع خود نزد خداوند بدانند، براى او قدرتى مستقل قائل باشند، او را دعا کنند، از وى کمک بخواهند و براى او تعظیم و احترام کنند، آن را معبود و اله خود قرار دادهاند؛[۶۵] ۲٫ انسانهایى که کسى را اله و معبود خود قرار دادهاند. ازاینجهت که امرش را بهعنوان قانون و شریعت خویش پذیرفتهاند و از دستورهایش اطاعت محض مىکنند.[۶۶] ازاینرو، گفتمان تفسیرى سید قطب درباره ترجمان «دار الاسلام» و «دارالکفر» روشن مىشود، زیرا ازنظر وى، جاهلیت به تئورى محض محدود نمىشود، بلکه در یک تجمع دینامیک تجسم مىیابد.[۶۷] از نظر وى، دارالاسلام جایگاهى است که تنها قانون و شریعت خداوند میان مردم داورى و حکومت مىکند؛[۶۸] جامعهاى که قانون و شریعتش، ترتیب و نظامش، اخلاق و رفتارش و کردار و مناسباتش و … درست و همراه و موافق با رهنمودهاى اسلام باشد نه بندگى بندگان.[۶۹] جوامع جاهلى ازنظر وى عبارت است از تمام جوامع بشرى بهجز جامعه اسلامى و به عبارتى، جوامعى هستند که بندگى آنها تنها ویژه پروردگار یگانه نیست.[۷۰] لذا از نظر وى، همه جوامعى که امروز خود را مسلمان مىپندارند، در دایره جوامع جاهلى قرار مىگیرند و جزء گروه جدانشدنى جوامع جاهلیتاند، زیرا که این جوامع نیز به حاکمیت غیر خدا معتقدند. گرچه ایشان شعائر و عباداتشان را براى ذاتى غیر از خدا به جا نمىآورند، اما بههرحال در دایره جوامع جاهلى قرار مىگیرند، زیرا آنان در نظام زندگىشان به بندگى پروردگار یگانه متدین نیستند و این بدان معناست که به اصل «لا اله الا الله» معتقد نمىباشند و به حاکمیت ذاتى غیر خدا معتقدند و به قوانین آن گردن مىنهند. خداوند تعالى، درمورد آن فرمانروایان مىفرماید: وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ[۷۱] و از زبان محکومان مىفرماید: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِیداً[۷۲]؛ آیا ندیدى کسانى را که گمان مىکنند به آنچه [از کتابهاى آسمانى که] بر تو و بر پیشینیان نازلشده، ایمان آوردهاند، ولى مىخواهند براى داورى نزد طاغوت و حکام باطل بروند؟! با اینکه به آنها دستور دادهشده است که به طاغوت کافر شوند، امّا شیطان مىخواهد آنان را گمراه کند و به بیراهههاى دوردستى بیفکند.[۷۳]
محمود امین العالم در نقد این نگرش مىگوید: «این تصویر دوقطبى و دوگانه که شما (سید قطب) عرضه مىکنید، تنها طرف الهى را لحاظ مىکند. به ویژه زمانى که با گسترش افراطى به «برپایى ملک و مملکت خدا» فرا مىخواند که این به معناى حذف ارزش فکرى انسان و نشاندن خدا به جاى انسان است. این نگرش، خدا و انسان و لاهوت و ناسوت را دو طرف نزاعى تاریخى قرارداده است و این با آیین تعارض دارد و گذشته از آن، این حقیقت بدیهى را فراموش کرده که «حکومت خدا» بدون وجود بشر امکان تحقق ندارد و آیا این انسانها در حقیقت حاکمیت الهى و به تعبیر دیگر، در تفسیر آیات و احادیث و نیز روش اجرا و عملى کردن آن اختلافنظر ندارند؟ آیا چنین اختلافنظرى در طول تاریخ اسلام و حتى امروزه پدید نیامده و نمىآید؟ آیا نوع و روش حکومت از یک حاکم اسلامى تا حاکم اسلامى دیگر متفاوت نیست؟ آیا جز این است که هرکدام از آن دو، بهرغم تفاوت روش و منششان، به نام اراده و شریعت خدا حکومت مىکنند؟»[۷۴]
اسباب تکفیر نزد سید قطب
جماعت «تکفیر و هجرت»، یکى از گروههاى سرّى است که به کفر انسانهاى عصر حاضر عقیده داشتند، به دلیل این که اطاعت و فرمان بردارى مسلمانان از حاکمانى که قانون غیر الهى را اجرا مىکنند و قانون خداوند را رها کردهاند. مبانى اعتقادى این گروه بر دو اصل استوار بود:
-
حاکمیت:
که این اصل در حقیقت، ترجمه عملى نطق به شهادتین است و از نظر آنان بدین معناست که فرد باید جامعه را به کلى رها کند و فقط در برابر حاکمیت خداوند فرمانبردار باشد و مسلمانان حاضر کافرند، چون معنا و مفهوم توحید (لااله الا الله) را درست درک نکردهاند و از حاکمانى اطاعت مىکنند که قوانین خداوند را اجرا نمىکنند.
-
جماعت:
از نظر آنها فقط همین جماعت مسلمان است و همراه این جماعت بودن، شرط ایمان وجود دارد. پس هرکس با امامش بیعت نکند و عضو این جماعت نشود، کافر است، حتى اگر نماز بخواند و یا روزه بگیرد[۷۵].
عبدالسلام فرج، رهبر گروه «الجهاد» نیز در کتاب فریضه الغائبه، تحت فصلى به نام «الحاکم بغیر ما انزل الله»، احکام و قوانین جوامع مسلمانان را به استناد آیه وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ، احکام و قوانین کفر مىداند و حاکمان اسلامى را مرتد اعلام مىکند و آنها را در رده استعمارگران قرار مىدهد و معتقد است که آنها فقط اسم اسلام را با خود حمل مىکنند، گرچه نماز مىخوانند و روزه را مىگیرند و خود را مسلمان مىدانند[۷۶].
اینها نمونهاى از برخى عقاید گروههاى تکفیرى است که متأثر از افکار سید قطب بودهاند.[۷۷] بر این اساس، بسیارى از متفکران معتقدند که حرکات گروههاى تکفیرى و جهادى از افکار سید قطب نشأت گرفته است.[۷۸]
از بررسى کلمات سید قطب همانطور که گذشت، برخى از اسباب و عوامل تکفیرى خوانده شدن سید قطب روشن مىشود که عبارتاند از:
الف. دیدگاههاى تفسیرى وى از ایمان و کفر که بر محور اصل توحید در حاکمیت قرارگرفته است؛
ب. قرار گرفتن طاغوت بهعنوان یکى از بارزترین مصادیق کفر و شرک در جهان اسلام؛
ج. تسرّى مبانى اعتقادى به مسائل اجتماعى و سیاسى با دو اصل عملگرایى و جاهلیت عصر حاضر؛
د. مطرح کردن جهاد بهعنوان بهترین و تنهاترین راه براى از بین بردن حاکمان ظالم.
بسیارى از علماى وهابى از مواضع سید قطب انتقاد کردهاند. ربیع المدخلى، یکى از علماى وهابى است که علیه افکار قطبىها، کتابها و مقالههاى بسیارى نگاشته و در این راستا سعى کرده است که دیگر علماى بزرگ وهابى را با خود همسو کند.[۷۹] مهمترین طعنههایى که علیه سید قطب وارد شده است عبارتاند از: ۱٫ طعنهاى سید بر برخى از صحابه؛ ۲٫ قائل شدن وى به وحدت وجود؛ ۳٫ تأویل کردن برخى از آیات، همچون آیه «استواء»؛ ۴٫ تکفیر تمام مجتمعات اسلامى. ما وقتى به کلمات علماى بزرگ آنها چون «ابنعثیمین» و یا «آلبانى» و «بنباز» رجوع مىکنیم، ردّیههاى آنها بیشتر متوجه سه قسم نخست است و سید قطب را فردى تکفیرى معرفى نمىکنند.[۸۰] حتى آلبانى وى را «استاد الکبیر» خوانده و از وى تمجید مىکند،[۸۱] با این که در مجله «المجتمع»، وى را وحدت وجودى دانسته است.[۸۲]
از طرفى نیز خود سید قطب و طرفداران وى مدعىاند که قائل به تکفیر مسلمانها نیستند. محمد قطب در مجله «المجتمع» مىنویسد: «هدف برادر من صادر کردن احکام بر مردم نیست، بلکه تنها هدف وى این بود که آن حقیقت فراموششده را یکبار دیگر به مردم بشناساند و سرانجام راه آنان را مشخص کندد که آیا در راه مستقیم خداوند گام برمىدارند یا از این راه منحرف شدهاند. پس زیبنده است که بهسوى آن بازگردند. خودم چندین بار از وى شنیدم که مىگفت: «ما دعوتگریم نه قاضى. بىگمان وظیفه ما صدور حکم بر مردم نیست، بلکه تنها وظیفه ما این است که مردم را با مفهوم لا اله الا الله آشنا کنیم، زیرا مردم از مفهوم حقیقى آن که همان برگشتن به شریعت خداوند است، ناآگاهند.»[۸۳]
زینب غزالى که یکى از محققان مصرى است، تصریح مىکند که در «یولیو» سال ۱۹۶۵ م، اندکى قبل از بازداشت سید قطب با وى ملاقات داشته است و درباره برخى عبارتهاى موجود در فى ظلال القرآن و معالم فى الطریق که جوانان براى تکفیر پدران و مادران خود به آنها استدلال مىکردند از او پرسیده است. سید قطب نیز در پاسخ این پرسش بهصراحت اعلام کرده که متعرض احکام شرعى نشده است و احکام شرعى در حوزه اختصاصى فقها مىباشد که در کتابهاى فقهى بهتفصیل بیانشده و او هرگز به اندیشه تکفیر اعتقاد نداشته است[۸۴].
انواع تکفیر
علماى اهل سنت، تکفیر را به اقسام مختلفى تقسیم کردهاند که مشهورترین آن تقسیم تکفیر به مطلق و معیّن[۸۵] است. مقصود از تکفیر مطلق، تفسیر کفر بر وصف عامى است که اختصاص به فردى ندارد و داراى دومرتبه است: گاهى معلق بر وصف عامى، همچون قول یا فعل و یا اعتقاد است؛ مثلاین که حکم مىشود که اگر کسى چنین بگوید یا چنین فعلى را انجام دهد و یا چنین اعتقادى داشته باشد، کافر است. برخلاف آن، تکفیر معیّن است که حکم کفر را براى شخص معیّنى صادر مىکند[۸۶] برخى با فرق نگذاشتن بین این دو قسم، باعث افراطگرایى و یا تفریط در مسئلهى تکفیر شدهاند،[۸۷] چراکه آثار و احکام هریک متفاوت است. ابنتیمیه، تکفیر عام و مطلق را مثل وعید عام و مطلق مىداند و تکفیر مطلق را مستلزم تکفیر معیّن نمىداند، مگر این که شروط تکفیر[۸۸] معیّن را داشته باشد و مانعى هم در آن نباشد[۸۹]؛ بدین معنا که اطلاق حکم تکفیر بر فعلى و یا قولى و اعتقادى، دلیل بر کفر شخصى و یا فرد معینى نیست، بلکه براى تکفیر معیّن، باید شروط آن و موانع آن، چون جهل و اکراه و تأویل بررسى شود و الا نمىتوان بهآسانى حکم تکفیر داد.[۹۰] تکفیر معین از مسائل فقهى است که مجتهد درمورد آن بر اساس ادله فقهى از قرآن و سنت اجتهاد مىکند و خارج از حیطه مسائل و دلایل عقلى است که هرکسى بتواند در آن نفوذ پیدا کند[۹۱].
بىشک سید قطب حکم به تکفیر جوامع جاهلى داده است و از طرفى روشن است که تکفیر وى از قسم حکم به تکفیر معیّن نیست، زیرا همانطور که خودش هم بهصراحت اعلام کرده است، وى در کتابهایش متعرض احکام شرعى نشده است و احکام شرعى در حوزه اختصاصى فقها مىباشد که در کتابهاى فقهى بهتفصیل بیانشده و او هرگز به اندیشه تکفیر اعتقاد نداشته است[۹۲]. و از طرفى، اینگونه عبارتها و غیر اینها در شرع، بسیار است که ظاهرش کفر را مىرساند، لکن اینگونه کلمات به کفرى بهغیراز کفر معیّن انصراف دارد، زیرا هر یک از علما و فقها، شرایط مخصوصى را براى تکفیر معیّن وضع کردهاند که هیچکدام شامل تکفیرهاى سید قطب نمىشود.[۹۳] وى با صراحت بیان مىکند که براى دورى از وقوع قتل، هرچند هم قتلِ خطا و براى پاک کردن دلهاى مجاهدان، بهگونهاى که در قلبها چیزى جز براى خدا و در راه خدا نباشد، خداوند به مسلمانان دستور مىفرمایند: «هنگامىکه بهعنوان جنگجویان بیرون مىروند، به جنگ کسى نپردازند یا او را نکشند تا وضعیت کاملًا برایشان روشن شود و تحقیق لازم صورت مىپذیرد. اینکه بهظاهر حال، یعنى مسلمان بودن شخص اکتفا کنند، مسلمان بودنى که با واژههایى که از دهان بیرون مىآید، ثابت مىشود، زیرا دلیلى وجود ندارد که خلاف واژهها را برساند و عکس ظاهر را ثابت کند: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَهٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً؛[۹۴] اى کسانى که ایمان آوردهاید، هنگامىکه [براى جهاد] درراه خدا به بیرون رفتید، تحقیق کنید [که با چه کسانى مىجنگید، آیا مسلماناند یا کافر] و به کسى که اظهار سلام کرد نسبت کفر مىدهد [تا مال و جانش را بر خود جلال کنید و] از متاع ناچیز دنیا چیزى غنیمت برید که در پیش خدا غنائم فراوانى است. اسلام شما هم اول امر اظهار تسلیمى بیش نبود تا وقتى که خدا بر شما منت گذاشت، پس اکنون باید تحقیق کنید که خدا به هرچه کنید، آگاه است.
وى روایاتى را در باب نزول این آیه بیان مىکند و چنین نتیجه مىگیرد که خداوند به مجاهدان نشان داد که اسلام، حرص و آز در غنیمت، و عجله و شتاب در قضاوت را دوست نمىدارد و کالا و متاع جهان نباید در حساب مؤمنان جایى داشته باشد و چیزى به شمار آید، زیرا کالا و متاع جهان، انگیزه و هدف جهاد نیست. همچنین شتاب ورزیدن براى ریختن خون کسى، پیش از تحقیق کامل و روشن شدن همه جوانب، مردود و نامقبول است، زیرا چه بسا خونى که ریخته شود، خون فرد مسلمانى باشد که در پیشگاه یزدان بس عزیز و بزرگوار است و ریختن آن جایز نباشد.[۹۵]
ازاینرو ما باید عبارتها و اصطلاحات سید قطب را که بهنوعى بر تکفیر دلالت مىکند، تأویل کنیم. همانطور که گذشت، مهمترین آنها، اصطلاح «حاکمیت» است که بدون شک ازنظر سید، آیه وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ بر هرکسى منطبق مىگردد که برابر چیزى حکم کند که خدا نازل فرموده است[۹۶] و اگر این آیه قابل اشتمال بر مسلمانان هم باشد، حکم به تکفیر افرادى نمىدهد که احکام الهى را در دستگاه حکومتى اجرا نمىکنند، بلکه نشاندهنده این است که چنین افرادى با عدم اجراى احکام خداوند، مرتکب گناه مىشوند، ولى اگر عدم اجراى احکام دینى توسط دولت بهعنوان امرى دال بر ردّ هدایت الهى و نقیضهاى بر شیوه زندگى اسلامى درنظرگرفته شود، شکى برجا نمىماند که قابلتکفیر است و این احکام، اکثراً به اجتهاد علما وابستهاند.[۹۷]
ابنتیمیه نیز چون سید قطب حکم به تکفیر کسانى مىدهد که بهحکم «غیر ما انزل الله» عمل مىکنند، هرچند در ظاهر مسلمان باشند.[۹۸] ابنقیم جوزى با اشاره به آیه مذکور مىگوید: «مقصود این است که اگر کسى از روى جحد و عدوات حکم خداوند را انکار کند، بدون شک کافر مىباشد، ولى اگر از روى هوى و هوس بوده، مرتکب فسق و ظلم شده است».[۹۹] همچنین بن باز با استفاده از آیات مذکور، کفر را به دو قسم اکبر و اصغر تقسیم مىکند و با استفاده از آیه ذکر شده مىگوید: «اگر کسى حلال خداوند را حرام و یا حرام خداوند را حکم به حلال بودن دهد، بىشک مرتکب کفر اکبر شده است».[۱۰۰] از طرفى نیز این کلام سید به معناى کفر فقهى نیست، همانطور که وى تصریحمىکند که کفر دون کفر، به معناى این است که کافر اعتقادىاند، نه کافر فقهى که خون و مالشان مباح باشد.[۱۰۱]
یکى دیگر از اصطلاحاتى که باید تأویل شود «جاهلیت» است که بهعنوان «جاهلیت قرن بیستم» مطرحشده است. صالح آل الشیخ، جاهلیت را به جاهلیت زمانى، مکانى و اشخاص و هریک از آنها را به مطلق و مقید تقسیم کرده است و جاهلیت مطلق را از تمام جهات، فقط مخصوص زمان پیامبر مىداند که تمام شده است. ازاینرو، جاهلیت قرن بیستم را با جاهلیت زمان پیامبر مطابق نمىداند، اگرچه بعضى از صفات جاهلیت در برخى از زمانها و یا مکانها و یا در بعضى از افراد آشکار شود.[۱۰۲]
بىتردید نظر سید قطب، جاهلیت مطلق از تمام جهات نبوده است. «سالم بهنساوى» با تقسیم جاهلیت به جاهلیت اعتقادى (امورى که به کفر تعلق دارند) و عملى (امورى که به عمل و رفتار تعلق دارند) و بیان معانى جاهلیت که در قرآن ذکرشده مىنویسد:
مقصود و مراد از جاهلیت در کتابهاى مودودى و سید قطب بر این ضابطه است که مقصود آنها از لفظ کفر، گرچه در ظاهر شامل خروج فرد از دایرهى دین است، اما این به معناى کفر فقهى نیست. همان طور که در بسیارى از اعمال با این که لفظ کفر بهکاررفته است، ولى بر این معناى کفر فقهى دلالت نمىکند؛ مثل جنگ مسلمانان با یکدیگر، تهمت زدن در نسب افراد و آزار و اذیت همسایه و … بنابراین مقصود از کفر، کفر عملى یا مجازى و یا نعمت است و حمل لفظ جاهلیت بر معانى مذکور، از باب اولى است و اگر لفظ جاهلیت به معناى جاهلیت کفر اعتقادى به کار رود، ممکن است که مقصود جاهلیت در معصیت باشد؛ مثل تبرّج و خودنمایى زن که چیزى بهجز جاهلیت در معصیت نیست و باعث کفر دینى نمىشود، هرچند که این معصیت را تکرار کند.[۱۰۳]
اگر کسى مدعى شود که وجود گروهاى تکفیرىِ متأثر از افکار سید قطب بر تکفیرى بودن وى دلالت مىکند، این ادعا خطاست، زیرا بسیارى از گروهها از افکار و عقاید ابنتیمیه متأثرند[۱۰۴] همانگونه که عبدالسلام فرج در کتاب الفریضه الغائبه خود و یا در دادگاهى که براى وى تشکیل شد، تمام استدلالها و استناداتش بر اساس کلمات و عقاید ابنتیمیه بوده است[۱۰۵] و کسى ابنتیمیه را به تکفیرى بودن محکوم نمىکند. از لحاظ وجدان نیز برداشتهاى یک گروه و یا افرادى از افکار و عقاید شخص دیگر، نمىتواند لزوماً بر عقاید آن فرد دلالت کند.[۱۰۶] ازاینرو، ممکن است که گروههاى تکفیرى، فکر و روش خود و یا حتى برخى از اعتقادات خود را از سید قطب گرفته باشند، ولى این نمىتواند دلیلى بر تکفیرى بودن آنان باشد. همانگونه که عبدالله عزام، استاد و رهبر فکرى بنلادن و القاعده، مىگوید: «من شاگرد چهار نفر بودهام در فکر، شاگرد سید قطب و در فقه، شاگرد نووى و در اعتقادات، شاگرد ابنتیمیه و در مسائل روحى، شاگرد ابنقیم.»[۱۰۷]
گروههاى تکفیرى، به علت جهل به مسائل شرعى و اعتقادى وعدم تفکیک بین این مسائل و داشتن عقاید افراطىگرى در باب تکفیر، مبنى بر این که چون هرکس حاکمان را تکفیر نکند، خود کافر است یا هرکس به جماعت ما ملحق نشود، کافر مىباشد و … به تکفیر مسلمانان حکم کردند و بهقاعده «نحن دعاه لا قضاه»[۱۰۸] توجهى نداشتند، بهطورىکه حتى خود جماعت اخوان را تکفیر مىکردند.[۱۰۹]
نتیجه
ازآنجا که سید قطب به تکفیر فقهى مسلمانان قائل نبوده و خود را فقط یک داعى مىپنداشته است، با بررسى کلمات وى بهوضوح مىتوان دریافت که واژگان اساسى «حاکمیت» و «جاهلیت» که سید قطب را به تکفیر مسلمانان متهم کرده است، بیشتر رویکرد سیاسى و اجتماعى دارد که سید با آمیختن این مباحث به مسائل اعتقادى، درصدد رفع مشکلات جهان اسلام بوده است. بنابراین، گرچه وى به تکفیر بسیارى از مسلمانان و یا جوامع آنان حکم داده است، ولى طبق شواهد ارائهشده، این تکفیر مربوط به تکفیر مطلق مىباشد، نه تکفیر معیّن که احکام فقهى تکفیر بر آن بار شود. بنابراین، تمام کلمات سید قطب در باب تکفیر قابل تأویل است.
منابع
-
مودودى، ابوالاعلى، اصطلاحات چهارگانه در قرآن، نشر احسان، تهران ۱۳۸۹٫
-
الغزالى، أبو حامد محمد بن محمد، الاقتصاد فى الاعتقاد، دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۴ ه-.
-
سبحانى، جعفر، الایمان و الکفر، مؤسسه امام صادق (ع)، قم ۱۴۲۷ ه-.
-
بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح بخارى، به تحقیق محمد زهیر بن ناصر، چاپ اوّل: دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ ه-.
-
کپل، ژیل، پیامبر و فرعون، ترجمه حمید احمدى، کیهان، تهران ۱۳۸۲٫
-
الرحیلى، ابراهیم بن عامر، التکفیر و ضوابطه، دارالامام احمد، کویت ۲۰۰۸ م.
-
زمل العطیف، على محمد، التکفیر، مفهومه و اسبابه، مکتبه الرشد، الریاض ۱۴۳۰ ه-.
-
ندوى، ابوالحسن و زمانى، مصطفى، حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمین، پیام اسلام، قم ۱۳۶۹٫
-
یاووز، یونس شوقى، دائره المعارف اسلام، (وقف سازمان دیانت ترکیه، تکفیر، برگرفته از سایت:http ://alwah abiyah .com) .
-
علماء نجد الأعلام، الدرر السنیه فى الأجوبه النجدیه، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، چاپ ششم: بى تا، ۱۴۱۷ ه-/ ۱۹۹۶ م.
-
حنفى، ابنابى العز، شرح العقیده الطحاویه، چاپ چهارم: المکتب الاسلامى، بیروت ۱۳۹۱٫
-
آل الشیخ، شیخ صالح، شرح مسائل الجاهلیه، برگرفته از سایتhttp ://saaid .net .
-
نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، دار الافاق الجدیده- بىتا بیروت.
-
ابوالعلا راشد بن ابى العلا، ضوابط تکفیرالمعیّن عند ابنتیمیه و محمد بن عبدالوهاب، مکتبه الرشد، ۲۰۰۴ م.
-
على، عبدالرحیم، حلف الارهاب تنظیم القاعده، نشر مرکز المحروسه، قاهره ۲۰۰۳ م.
-
صباغ، بسام، فتن التکفیریین، بىتا، ۲۰۱۰ م.
-
البانى، محمدناصرالدین، فتنه التکفیر، دارالوطن ۲۰۰۴ م.
-
فصلنامه علمى پژوهشى «کلام اسلامى»، شماره ۸۷، سال ۲۲، مؤسسه امام صادق (ع)، پاییز ۱۳۹۲٫
-
أبى حنیفه النعمان، الفقه الاکبر، مکتبه الفرقان، الإمارات العربیه ۱۴۱۹ ه– ۱۹۹۹ م.
-
سیدقطب، فى ظلال القرآن، دارالشروق، بیروت ۱۴۱۲٫
-
سید قطب، معالم فى الطریق، الاتحاد الاسلامى العالمى، قاهره، بىتا.
-
«مجله المجتمع»، الکویتیه، عدد ۵۶۵، جمادى الاخر سال ۱۴۰۲ ه-.
-
ابنتیمیه، مجموع الفتاوى، به تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، مجمع الملک فهد، مدینه النبویه ۱۴۱۶ ه-/ ۱۹۹۵ م.
-
العثیمین، محمد بن صالح بن محمد، مجموع فتاوى ورسائل، دار الوطن- دار الثریا، ۱۴۱۳ ه-.
-
امین العالم، محمود، الوعى و الوعى الزائف فى الفکر العربى المعاصر، دارالثقافه، قاهره ۱۹۸۶ م.
-
ذهبى، مختصر العلو للعلى العظیم، با تحقیق محمد ناصر الدین الألبانى، المکتب الاسلامى، ۱۴۱۲ ه- ۱۹۹۱ م.
-
ابنفارس و احمدبن زکریا، المعجم المقاییس اللغه، دارالجیل، بیروت ۱۹۹۹ م.
-
شهرى، گل سخن، مفهوم جاهلیت و اصولگرایى مذهبى سیاسى در اندیشه سید قطب، احسان، تهران ۱۳۹۱٫
-
ابنتیمیه، منهاج السنه، به تحقیق: محمد رشاد سالم، دانشگاه محمد بن سعود، ۱۴۰۶ ه– ۱۹۸۶ م.
-
سید احمد، رفعت، النبى المسلح (الرافضون)، کانون الثانى، الریاض ۱۹۹۱ م.
-
بهنساوى، سالم، نقد و بررسى اندیشه تکفیر، ترجمه سالم افسرى، احسان، تهران ۱۳۹۱٫
-
المالکى، محمد بن علوى، هشدار درخصوص تکفیرهاى بى رویه، ترجمه مرکز ترجمان دینى، نشر مشعر، تهران ۱۳۸۹٫
-
سوزنگر، سیروس، اندیشههاى سیاسى سیدقطب، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۳٫
-
فائز ابراهیم محمد، سید قطب و بیدارى اسلامى، برگرفته از سایتwww .bidary .com .
سایتها
-
www. 4 salaf. com
-
www. rabee. net
-
http:// saaid. net
-
www. bidary. com
-
http:// alwa habiyah. com
-
www. fatwa. islamweb. net


















هیچ نظری وجود ندارد