4 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

تکفیر از دیدگاه سید قطب‏

تکفیر از دیدگاه سید قطب‏
0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

تکفیر از دیدگاه سید قطب‏

مجید فاطمى‏ نژاد*[۱]

چکیده‏

پدیده تکفیر در میان مسلمانان، از مسائل بغرنج جهان اسلام است. که با وجود روایات فراوانى که در باب نفى تکفیر وارد شده است و کتاب‏هایى که برخى از علما و روشن فکران نگاشته‏اند، امروزه این پدیده به اوج خود رسیده است. در این میان، افکار «سید قطب»، یکى از رهبران جهادى افراطى، نقش کلیدى را ایفا مى‏کند. از این رو در این مقاله به بررسى مبانى افکار سید قطب در باب تکفیر مسلمانان پرداخته شده است، و این نتیجه حاصل شده که گرچه وى حکم به تکفیر بسیارى از مسلمانان کرده است، ولى طبق شواهد ارائه شده، این تکفیر، مطلق مى‏باشد، نه تکفیر معین که احکام فقهىِ تکفیر بر آن بار شود. بنابراین، تمام کلمات سید قطب در باب تکفیر، قابل تأویل است.

کلیدواژگان: سید قطب؛ تکفیر مسلمانان؛ حاکمیت خداوند؛ جاهلیت مسلمانان.

مقدمه‏

در سده بیستم، سید قطب (۱۹۰۶- ۱۹۶۶ م) یکى از رهبران سلفیان جهادى و آموزگار گفتمان تکفیر شناخته‏شده است، ازاین‏رو بررسى دیدگاه‏هاى وى در باب تکفیر بسیار ضرورى است. برخى از علماى وهابى چون «ربیع المدخلى» براى تبرئه خود از جنایات سلفیان جهادى و جلوگیرى از نفوذ افکار جهادى و عدالت‏خواهى سید قطب در عربستان، سعى کرده‏اند که با مقاله‏ها و کتاب‏هاى متعدد، سرچشمه اندیشه تکفیر و افراطگرایى را به سید قطب نسبت دهند. در مقابل، طرف‏داران اندیشه سید قطب، از افکار حماسى و عدالت‏خواهى وى دفاع کرده‏اند و آن‏ها را نیاز جامعه امروز مسلمانان جهان مى‏دانند. ریشه این اختلافات به گروه جماعت تکفیر مى‏رسد؛ گروهى که متشکل از جوانانى بود که به کفر انسان عصر حاضر به دلیل اطاعت و فرمان‏بردارى مسلمان‏ها از حاکمانى که قانون غیر الهى را اجرا مى‏کنند و قانون خدا را رها کرده‏اند، عقیده داشتند[۲] و نیز معتقد بودند که ایمان بدون عمل وجود ندارد، بنابراین، بسیارى از مسلمان‏ها، درواقع مسلمان نیستند.[۳] اینان با تکفیر کردن حاکمان اسلامى و مسلمان‏ها، راه را براى بسیارى از جنایات هموار کردند و آن‏ها که عقاید خود را بر افکار «ابوالاعلى مودودى» و «سید قطب» مبتنى مى‏دانستند، راه را براى انتقاد از افکار و مبانى سید قطب براى علماى وهابى که حاکمان اسلامى‏شان در معرض تکفیر قرار داشتند، هموار کردند، ولى طرف‏داران اندیشه سید قطب که در حقیقت خواهان عدالت اسلامى در جهان اسلام هستند، با برائت جستن از اندیشه تکفیر و بازیچه خواندن آن به دست گروه‏هاى تکفیرى، سعى در دفاع و توجیه افکار سید قطب دارند[۴].

باید توجه داشت که افکار سید قطب، برگرفته از افکار ابوالاعلى مودودى (۱۹۰۳- ۱۹۷۹ م) است‏[۵] و سید به عقاید او احترام بسیار مى‏گذاشت، به طورى که در دادگاه نظامى، وقتى از وى پرسیدند که آیا نظریات ابوالاعلى در تکوین آرا و نظریات تو دخالت داشته است یا نه، گفت: «در نوشته‏ها از نظریات او بسیار استفاده کرده‏ام و عقیده من همان عقاید اوست».[۶] شاهد بر این مطلب را مى‏توان درآخرین کتابش که در زمان حیات وى منتشر شد، یعنى معالم فى الطریق جست و جو کرد، به‏طورى که ابوالاعلى مودودى، خود نیز بدان معترف بود. خلیل حامدى که یکى از دست‏یاران نزدیک مودودى است، مى‏گوید: «همراه با استادم، امام مودودى، در یکى از سال‏هاى دهه ۱۹۶۰ م در مکه به سر مى‏بردیم که جوان عربى نزد وى آمد و کتاب معالم فى الطریق تألیف سید قطب را به وى داد. مودودى آن را در یک شب مطالعه کرد و فرداى آن شب به من گفت: این کتاب به گونه‏اى است که گویا من آن را تألیف کرده باشم و از این که فکر سید قطب به افکارش بسیار نزدیک بود، تعجب کرد و گفت: نباید متعجب شد، زیرا افکار ما از یک آبشخور سرچشمه مى‏گیرد که همان قرآن و سنت پیامبر است.»[۷]

از این رو در این مقاله با بررسى مبانى و افکار سید قطب، سعى شده است که اندیشه تکفیر از نگاه وى روشن شود.

معناى ایمان و کفر

ایمان و کفر از مفاهیم اساسى است که در اندیشه تکفیر نقش بسزایى دارد، از این روى بایستى حقیقت و معناى این دو روشن شود، ایمان در لغت به معناى امانت در مقابل خیانت و به معناى تصدیق ذکر شده‏[۸] است. و علماى وهابى چون ابن‏تیمیه‏[۹] و ابن‏عثیمین‏[۱۰] و اهل سنت، همچون مالکى و الشافعى و احمدبن حنبل و الاوزاعى و سایر اهل حدیث و اهل مدینه و اهل ظاهر و برخى از متکلمان، به همین معناى لغوى ایمان، یعنى تصدیق قلبى اکتفا نکرده‏اند، بلکه قائل‏اند که ایمان در اصطلاح، تصدیق بالجنان، اقرار باللسان و عمل بالارکان است‏[۱۱]. ابوحنیفه گوید: «ایمان فقط اقرار باللسان و تصدیق بالجنان است»[۱۲] و «براى تشرف به دایره اسلام، کافى است که به سه چیز ایمان بیاوریم: ۱٫ توحید خداوند؛ ۲٫ رسالت پیامبر خاتم؛ ۳٫ معاد روز آخرت.»[۱۳]

سید قطب، تعاریف مختلفى از ایمان بیان کرده است. وى ایمان را نوعى رشد و رسیدن به کمال مى‏داند که بر اطاعت و عمل به قوانین الهى متکى است و کفر را گمراهى و ضلالتى مى‏پندارد که برخاسته از طاغوت است. ازاین‏رو، وى کفر را شایسته «طاغوت» و ایمان را هم شایسته «الله» مى‏داند و ازنظر او، «طاغوت» از واژه «طغیان»، هر چیزى است که بر عقل بشورد و برحق و حقیقت ستم روا بدارد و از حدود و مقرراتى که خداوند آن‏ها را براى بندگان معین فرموده است، تعدى و تجاوز کند. لذا هرگونه برنامه، جهان بینى، وضع و حالتى، خلق و خو یا پیروى‏ و تقلیدى را که از خدا استمداد نجوید و برابر فرمان او راه نپوید، جزء «طاغوت» به شمار مى‏آورد[۱۴].

سید قطب در تعریفى دیگر، ایمان را به تصدیق قلب و عمل به احکام و قوانین الهى معنا کرده است‏[۱۵] و بارزترین مصادیق ایمان را همان ایمان به خدا و رسولش و ملائکه و کتاب خدا مى‏داند که در دین اسلام ظهور یافته است‏[۱۶] و اسلام هم به معناى تسلیم شدن و اطاعت کردن از احکام و فرمان‏هاى نازل شده الهى مى‏باشد[۱۷] بنابراین، ایمان و اسلام را در طول یکدیگر قرارداده است و هر نوع بزهکارى و نافرمانى که باعث حکم کردن و عمل نمودن مى‏باشد بر آنچه که خداوند نازل نفرموده است، کفر و ظلم و فسق به شمار مى‏آورد[۱۸]. وى معناى لغوى کفر را پوشاندن و پرده فرو انداختن مى‏داند،[۱۹] ولى کافر را کسى مى‏داند که مطلقاً به حاکمیت و حکمیت کتاب خدا راضى و خشنود نباشد[۲۰]. وى بهترین و دقیق‏ترین تعبیر را براى حقیقت ایمان و کفر، را نور و ظلمت مى‏داند، زیرا نور با نخستین پرتوش بر دل مؤمن، سراسر هستى‏اش را تابان مى‏کند و حقایق اشیا را با پرتو خویش مى‏نمایاند و قانون هستى را معلوم و روشن مى‏کند. این نور، نور واحدى است که به راه واحدى رهنمون مى‏گردد، برخلاف گمراهى و کفر که تاریکى‏هاى مختلفى از هواها و آرزوهاست‏[۲۱].

ملاک ایمان و کفر

ازآن‏جا که اساس ملاک ایمان و کفر در اختیار بندگان نیست و از مسائل شرعى محسوب مى‏شود، ملاک کفر را خدا و رسولش تعیین مى‏کنند، نه این که هرکسى از روى هواى و هوس یا با عقل خود، حکم به تکفیر دیگرى دهد[۲۲]. سید قطب با توجه به جوامع مسلمان روزگار خود که شاهد هجمه غرب و زورگویان بر مسلمانان و زیر یوغ بردن دین و فرهنگ و شخصیت آنان بود، سعى کرد که جوامع اسلامى را آسیب‏شناسى کند و عقاید خود را بر این محور سامان‏دهى کرد. او اطاعت و عمل نکردن به احکام خداوند و دورى از قوانین الهى را عامل مهم آسیب جوامع اسلامى مى‏پنداشت. ازاین‏رو، ملاک ایمان و کفر را بر این دو محور پایه‏ریزى کرد: ۱٫ تسلیم در برابر احکام و قوانین الهى؛ ۲٫ اطاعت و عمل به احکام و قوانین غیر الهى‏[۲۳]، زیرا وى چنین کارى را مظهر سلطه و قدرت آفریدگار و مظهر حاکمیت و مظهر «لا اله الا الله» به معناى به یگانگى پرستیدن و یکتا شمردن خداوند مى‏داند و معتقد است که بین قاطعیت دین اسلام و عمل به احکام و اطاعت قوانین الهى، ملازمه هست‏[۲۴].

به عبارتى، سید قطب که دیدگاهش همان دیدگاه ابوالاعلى مودودى به جامعه و اسلام است، به گونه‏اى سعى کرده است که با پیوند اسلام به مسائل اجتماعى و سیاسى، مشکلات جامعه اسلامى را رفع کند. تجسم عقیده توحید و خداشناسى در زندگى روزمره انسان‏ها، مهم‏ترین رویکردى است که وى آن را دنبال مى‏کرده است و با موانع مهم پیش روى آن، یعنى جاهلیت مدرن، به‏شدت برخورد مى‏کند[۲۵]. توضیح آن‏که شناخت اصطلاحات و مفاهیمى همچون «اله»، «رب»، «عبادت» و «دین»، کمک به‏سزایى به شناخت ملاک‏ اسلام و کفر مى‏کند، همان‏طورى که ابوالاعلى مودودى گفته است که اگر کسى این اصطلاحات و مفاهیم را به‏خوبى نشناسد، نمى‏تواند عقیده و اعمالى کامل داشته باشد[۲۶].

این مفاهیم باعث شده است که پس از دوران صدر اسلام، معانى اصلى و صحیح این کلمات که در میان اعراب عصر نزول قرآن رایج بوده است، کم‏کم تغییر کند. به‏گونه‏اى که دایره معانى هریک از این اصطلاحات، برخلاف معناى وسیع سابقش، بسیار کوچک‏تر و با یک سرى معانى و مفاهیم محدودتر و پیچیده خلاصه شده است‏[۲۷] و مردم را از درک حقیقى معارف قرآن و اسلام بازداشته است، معارفى که نتیجه آن، پرستش حقیقى پروردگار عالمیان مى‏باشد.[۲۸]

مبانى و تعاریف سید قطب، همچون ابوالاعلى مودودى درباره معناى «اله» و «رب» و «عبادت» در یک‏سوست. وى اله را به معناى معبود گرفته است و در تفسیر «لا اله الا الله‏» مى‏نویسد: «مسلمانان معتقدند که‏ لا اله الا الله‏ یعنى لا معبود الا الله و لا خالق الا الله و لا ربّ الا الله و لا رازق الا الله … و هم‏چنین معتقدند که‏ لا اله الا الله‏، یعنى‏ لا حاکم الا الله و لا مشرع الا الله و …[۲۹]». ربّ را نیز چنین تعریف کرده است: «ربّ به معناى مالکى است که در همه امور مملوک خود تصرف مى‏کند تا آن‏ها را اصلاح و تربیت نماید[۳۰]». و عبادت به نصّ قرآن و تفسیر پیامبر اکرم، عبارت است از پیروى کردن از شرایع و قوانین اسلام‏[۳۱]. وى ایمان را نیز بنا بر نص قرآن که مى‏فرماید: إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ[۳۲]، به همین معنا گرفته است‏[۳۳]. به‏عبارتى، نکته محورى در سخنان سید قطب، همان نکته محورى کلمات‏

ابوالاعلى مودودى است که براساس این تعاریف، اصل و جوهره الوهیت را حاکمیت و سلطه قرار داده‏اند[۳۴] و الوهیت و سلطه را نیز لازمه یکدیگر پنداشته‏اند، به‏گونه‏اى که هیچ تفاوتى بین آن‏ها نیست، زیرا کسى که سلطه و نفوذ ندارد، سزاوار و ممکن نیست اله و معبود باشد و کسى که قدرت و سلطه دارد، جایز است اله و معبود باشد[۳۵]. بر این اساس، قانون‏گذارى و حکم کردن را از مظاهر سلطه و حاکمیت مى‏دانند[۳۶]. لذا پیروى کردن از قوانین و شرایع الهى را عبادت و یا ایمان خوانده‏اند.

تکفیر در اندیشه حاکمیت و سلطنت‏

بى‏شک اندیشه توحید، یکى از معانى و مفاهیم مهمى است که تأثیر بسزایى در فهم اندیشه تکفیر دارد. توحید از دیدگاه سید قطب عبارت است از: اطاعت و پرستش خداى یگانه بدون هیچ شریکى.[۳۷] وى، چون شرک مشرکان به توحید عبادى و توحید ربوبى‏[۳۸] برمى‏گردد، سلطه و قدرت و تشریع و حاکمیت را از شئون ربوبیت خداوند مى‏پندارد. از این رو، بر صفات حاکمیت و سلطنت خداوند بر این عالم بسیار تأکید مى‏کند.[۳۹] وى توحید در حاکمیت را از مقتضیات رسیدن به توحید الوهى مى‏داند و معتقد است که خداوند باید معبودى باشد که مالک جهان هستى است و آن را اداره کند و کسى یا چیزى که نمى‏تواند سراسر این جهان هستى را اداره کند، نباید پروردگار انسان‏ها باشد و برابر دستور و فرمان خود، بر آنان چیره شود و فرمانروایى کند.[۴۰]

هم‏چنین معتقد است که پیامبران براى دعوت مردم به توحید ربوبى‏[۴۱] و عبادى‏[۴۲] مبعوث شده‏اند و ازآن‏جا که بین توحید ربوبى و الوهى ارتباط تنگاتنگى وجود دارد، این دعوت به دعوت به‏سوى توحید الوهى منجر مى‏شود. لذا وى حاکمان و فرمانروایان را به غصب کردن ربوبیت و سلطنت خداوند متهم مى‏کند که به نظر وى، یکى از ویژگى‏هاى خاص الوهیت است‏[۴۳].

از نظر سید قطب، ارجاع همه کارها به خدا، با اختصاص الوهیت به خدا میسر است و اختصاص الوهیت به خدا، مقتضى اختصاص حاکمیت به اوست، زیرا حاکمیت از ارکان مهم الوهیت است و داخل این چهارچوب، مسلمان، مسلمان است و مؤمن، مؤمن به شمار مى‏آید و در این صورت است که امید مى‏رود، گناهان، ازجمله گناهان کبیره بخشیده شود و بیرون از این چهارچوب، مشرک است و هرگز خدا آن را نمى‏بخشد[۴۴].

وى فلسفه تمام رسالت‏هاى آسمانى را بنده کردن همه انسان‏ها در برابر خداوند تعالى مى‏داند و انسان‏ها باید فقط در برابر او بندگى کنند. ازاین‏رو باید طاغوت‏هایى را که ادعاى سلطه و قدرت دارند از بین برد، زیرا پیامبران همیشه براى بیرون کشیدن این سلطه غصبى از دست طاغوت‏ها و برگرداندن حاکمیت به صاحب شرعى و قانونى خود، یعنى خداوند سبحان، جهاد کرده‏اند[۴۵].

بنابراین، اصل توحید در حاکمیت، مظهر قدرت و توحید ربوبى خداوند مى‏باشد و توحید ربوبى از حقیقت الوهیت سرچشمه گرفته که باعث ارسال پیامبران و انبیاء شده است. این مبناى اعتقادى سید قطب در باب توحید در حاکمیت مى‏باشد. یکى از مبانى مهمى که خاستگاه سید قطب را در باب تکفیر روشن مى‏کند، دیدگاه وى درمورد توحید عملى است. از نظر وى، توحید نظرى را بدون توحید عملى، اصلًا نمى‏توان توحید نامید، زیرا وى نخستین چیزى را که لازمه حقیقت توحید مى‏داند، توحید ربوبى است که لازمه آن توحید عبودى مى‏باشد و مستلزم آن است که هیچ نوع بندگى جز براى خدا نباشد و هیچ نوع فرمان‏بردارى و یا پذیرش قوانینى جز از خدا نباشد. بنابراین، پذیرش در قانون‏گذارى، معیارها، ارزش‏ها، آداب، اخلاق و در هر چیزى که به‏نظام زندگى بشر مربوط مى‏شود، نباید جز براى خداوند باشد و الّا جز این هرچه باشد، شرک یا کفر است‏[۴۶]. سید قطب بارها در کتاب‏هاى خود به این مطلب اذعان کرده است که دین اسلام تنها تصورى در عقل نیست و تنها در تصدیق قلبى خلاصه نمى‏شود، بلکه اسلام عبارت است از: عمل به‏حق این تصدیق و آن تصور و حاکم کردن قانون خدا در همه کارها و پیروى از پیغمبر خدا در اجراى قوانین او[۴۷].

وى براى مبارزه با جاهلیت، بارها به نفى تئورى بودن اسلام تأکید مى‏کند و مخاطب خود را بیشتر به سمت عمل‏گرایى سوق مى‏دهد[۴۸] و در مقام استدلال براى عمل‏گرایى بودن اسلام به چند نکته اشاره مى‏کند: ۱٫ طبیعت جهان‏بینى اسلام بر عمل‏گرایى است، نه تئورى، زیرا اسلام آمده است تا زندگى‏ها و امت‏ها را بسازد و وقتى این امر محقق مى‏شود که به اسلام عمل شود، نه این که در غالب تئورى بماند؛ ۲٫ این که خداوند مى‏فرماید: وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا[۴۹]، قطعاً جداجدا کردن قرآن و با تأنى خواندن آن، براى انجام دادن قوانین قرآن و عمل کردن به آن‏هاست‏[۵۰]. از این‏رو، وى با خطرناک خواندن این فکرکه عقاید اسلام در حد تئورى باشد، بارها این مسئله را تأکید کرده است که اسلام دینى عملى مى‏باشد و بارها به دعوت‏گران هشدار مى‏دهد که تحت‏فشار این افکار قرار نگیرند. وى این نوع فکرهاى بازدارنده اسلام انسان از عمل را افکار جاهلى مى‏خواند[۵۱] و به همین دلیل به کسانى که عقیده را در حالت کلاسیک و تئورى علمى تعریف مى‏کنند، مى‏تازد و مى‏نویسد:

باید هم زمان مراقب اشتباه بودن و خطرناک بودن آن‏گونه تلاش‏ها باشیم که درصدد این هستند که عقیده اسلام را از طبیعت خود منحرف کنند و به‏جاى عینیت پیدا کردن در واقعیتى زنده و متحرک و بالنده، آن را به تئورى علمى و کلاسیک تبدیل کنند.[۵۲]

بنابراین، مبناى سید قطب براى رسیدن به جامعه اسلامى چون زمان پیامبر (ص)، بر دو محور اساسى استوار مى‏باشد: ۱٫ اصل حاکمیت که فقط مخصوص خداوند است، زیرا یکى از صفات خاص ربوبى و یکى از ارکان رسیدن به توحید الوهى مى‏باشد و هدف رسالت انبیا بوده است. لذا در تفسیر «اله» در «لا اله الا الله»، توحید در حاکمیت را همان توحید الوهى مى‏داند.[۵۳] ۲٫ اصل عمل‏گرایى به قوانین و فرامان‏هاى خداوند تعالى یا همان توحید عملى است که در غیر این صورت، منشأ رهیافت جاهلیت به اسلام مى‏باشد.

اندیشه تکفیر در سایه طاغوت و جاهلیت‏

«طاغوت» و «جاهلیت» دو واژه‏اى هستند که در برابر دو اصل مهم، یعنى اصل حاکمیت و عمل گرایى به قوانین خداوند به وجود آمدند. ازاین‏رو، سید قطب این دو واژه را از واژگان کفر مى‏داند که باعث کج‏فهمى مسلمان‏ها از واژگان اساسى اسلام، یعنى «لااله‏الاالله» و «ربوبیت» و «عبادت» شده است و این امر موجب ضعف و سستى در عقاید و اعمال انسان‏ها گردیده‏[۵۴] و درنهایت، باعث عقب‏ماندگى و انحطاط زندگى مسلمانان شده است‏[۵۵].

سید قطب یکى از روشن گرانى است که توانست با تمسک به آیات قرآن، جاهلیت جدید امروز بشرى را آشکار کند. جاهلیت براى وى مفهومى نیست که در مقابل علم و حلم و نجیب زادگى و آرامش قرار گیرد و یا بر دوره مخصوصى از زمان قبل یا بعد از اسلام و یا بر مکان ویژه یا دولت یا جامعه بخصوصى دلالت کند، بلکه در طول زمان، سارى و جارى است و بسته به شرایط و زمان و مکان مختلف، صور و اشکال متفاوت را تجربه مى‏کند، ولى در عین حال، یک حقیقت بیش نیست و آن شرایطى است که در آن، اقتدار، سلطه، قانون و یا حکومت خداوند وجود نداشته باشد[۵۶]. جاهلیت نزد وى شامل تمام حرکات و خواسته‏هایى است که انسان را از خدا غافل و از او دور مى‏کند.

وى در تعریف جاهلیت مى‏نویسد: «جاهلیت تمام خواسته‏هایى هستند که در نهایت، نتیجه و فرجامى شبیه هم دارند و به عبارتى، جاهلیت، تمام حرکات و خواسته‏هایى است که انسان را از پروردگارش جدا و تسلیم افراد، اشیا، خواسته‏هاى اغراض فردى و جمعى و … کند. نباید پنداشت که جاهلیت، یعنى مجرد بتى را پرستیدن و در برابر بت یا بتکده‏اى تعظیم کردن، بلکه مسلمان امروز باید بداند که بازگشت به جاهلیت در اعمال و رفتار است که نتایج همان اعمال و رفتار بت‏پرستان را مى‏توان در آن‏ها دید. در جامعه امروز، بت عزى و هبل دیگر به‏گونه‏اى تبلور عینى و مجرد ندارد، بلکه در عمل افراد، عینیت دوباره پیدا کرده است». وى این نوع جاهلیت را «جاهلیت مدرن» تلقى مى‏کند و مى‏نویسد:

این نوع از بت‏پرستى، بت‏پرستى مدرن است که سخت بدتر و زشت‏تر و خطرناک‏تر از جاهلیت ایام پیشین است، چون در شکلى روشن فکرانه و در پوشیده و در لفافه‏هاى سیاسى و مذهبى و … درآمده است که مطلوب خود بت‏پرستان مى‏باشد که اتهام بت‏پرستى را در ظاهر محو و حقیقت را در زیر قشرى از رنگ و جلا پنهان مى‏کند.[۵۷]

بر این اساس، وى تمام جوامع موجود را جاهلى مى‏داند و جوامع اروپایى را در اوج جاهلیت مدرن تلقى مى‏کند که این موضوع، تفاوت اساسى و تعیین کننده اندیشه وى را با پیشگامان اسلام‏گرایى که برترى و پیشرفت تمدن اروپایى را پذیرفته بودند، به خوبى مشخص مى‏کند.[۵۸] باید توجه داشت که جاهلیت موردنظر سید قطب، مقابل علم و تمدن پیشرفته قرار نمى‏گیرد، بلکه نوعى کیفیت روحى است که سنن هدایت الهى و حاکمیت خداوند را نمى‏پذیرد و در مقابل آن طغیان مى‏کند و حکومت هوا و هوس را در مقابل حکومت خداوند مى‏نشاند.[۵۹] وى مهم‏ترین مشخصه جاهلیت را صفت بندگى بشر براى بشر مى‏داند[۶۰] و معتقد است که جاهلیت امروز، حاکمیت را به بشر واگذار و عده‏اى از انسان‏ها را معبود عده‏اى دیگر کرده است، آن‏هم نه به شکل ابتدایى و ساده جاهلیت در زمان پیامبر، بلکه به شکل ادعاى حق وضع کردن بینش‏ها و قوانین و نظام‏ها و با به کار بردن برنامه‏اى مقرر که هرگز خداوند آن را تجویز نفرموده است.[۶۱]

بنابراین، معیار جاهلیت نزد سید قطب، به اصل حاکمیت بازمى‏گردد که باعث انحراف انسان از خط سیر جهان هستى مى‏شود.[۶۲] ازاین‏رو وى هدف جاهلیت را ازاعمال فشار و مبارزه با شریعت و عقیده خداوند، منحرف کردن مسلمانان از این برنامه‏ى الهى و جلوگیرى از عمل کردن بدان ذکر مى‏کند.[۶۳]

ابوالاعلى مودودى نیز معتقد است که: طاغوت، هر فرد یا گروهى است که در برابر دستورهاى خداوند سرپیچى و عصیان کند و از حدود عبودیت پا فراتر نهد و مدعى الوهیت و ربوبیت باشد.[۶۴] وى اصطلاح عصر جاهلیت را بر دو گروه از مردم اطلاق مى‏کند: ۱٫ انسان‏هایى که کسى را شفیع خود نزد خداوند بدانند، براى او قدرتى مستقل قائل باشند، او را دعا کنند، از وى کمک بخواهند و براى او تعظیم و احترام کنند، آن را معبود و اله خود قرار داده‏اند؛[۶۵] ۲٫ انسان‏هایى که کسى را اله و معبود خود قرار داده‏اند. ازاین‏جهت که امرش را به‏عنوان قانون و شریعت خویش پذیرفته‏اند و از دستورهایش اطاعت محض مى‏کنند.[۶۶] ازاین‏رو، گفتمان تفسیرى سید قطب درباره ترجمان «دار الاسلام» و «دارالکفر» روشن مى‏شود، زیرا ازنظر وى، جاهلیت به تئورى محض محدود نمى‏شود، بلکه در یک تجمع دینامیک تجسم مى‏یابد.[۶۷] از نظر وى، دارالاسلام جایگاهى است که تنها قانون و شریعت خداوند میان مردم داورى و حکومت مى‏کند؛[۶۸] جامعه‏اى که قانون و شریعتش، ترتیب و نظامش، اخلاق و رفتارش و کردار و مناسباتش و … درست و همراه و موافق با رهنمودهاى اسلام باشد نه بندگى بندگان.[۶۹] جوامع جاهلى ازنظر وى عبارت است از تمام جوامع بشرى به‏جز جامعه اسلامى و به عبارتى، جوامعى هستند که بندگى آن‏ها تنها ویژه پروردگار یگانه نیست.[۷۰] لذا از نظر وى، همه جوامعى که امروز خود را مسلمان مى‏پندارند، در دایره جوامع جاهلى قرار مى‏گیرند و جزء گروه جدانشدنى جوامع جاهلیت‏اند، زیرا که این جوامع نیز به حاکمیت غیر خدا معتقدند. گرچه ایشان شعائر و عباداتشان را براى ذاتى غیر از خدا به جا نمى‏آورند، اما به‏هرحال در دایره جوامع جاهلى قرار مى‏گیرند، زیرا آنان در نظام زندگى‏شان به بندگى پروردگار یگانه متدین نیستند و این بدان معناست که به اصل «لا اله الا الله» معتقد نمى‏باشند و به حاکمیت ذاتى غیر خدا معتقدند و به قوانین آن گردن مى‏نهند. خداوند تعالى، درمورد آن فرمانروایان مى‏فرماید: وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏[۷۱] و از زبان محکومان مى‏فرماید: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِیداً[۷۲]؛ آیا ندیدى کسانى را که گمان مى‏کنند به آنچه [از کتاب‏هاى آسمانى که‏] بر تو و بر پیشینیان نازل‏شده، ایمان آورده‏اند، ولى مى‏خواهند براى داورى نزد طاغوت و حکام باطل بروند؟! با اینکه به آن‏ها دستور داده‏شده است که به طاغوت کافر شوند، امّا شیطان مى‏خواهد آنان را گمراه کند و به بیراهه‏هاى دوردستى بیفکند.[۷۳]

محمود امین العالم در نقد این نگرش مى‏گوید: «این تصویر دوقطبى و دوگانه که شما (سید قطب) عرضه مى‏کنید، تنها طرف الهى را لحاظ مى‏کند. به ویژه زمانى که با گسترش افراطى به «برپایى ملک و مملکت خدا» فرا مى‏خواند که این به معناى حذف ارزش فکرى انسان و نشاندن خدا به جاى انسان است. این نگرش، خدا و انسان و لاهوت و ناسوت را دو طرف نزاعى تاریخى قرارداده است و این با آیین تعارض دارد و گذشته از آن، این حقیقت بدیهى را فراموش کرده که «حکومت خدا» بدون وجود بشر امکان تحقق ندارد و آیا این انسان‏ها در حقیقت حاکمیت الهى و به تعبیر دیگر، در تفسیر آیات و احادیث و نیز روش اجرا و عملى کردن آن اختلاف‏نظر ندارند؟ آیا چنین اختلاف‏نظرى در طول تاریخ اسلام و حتى امروزه پدید نیامده و نمى‏آید؟ آیا نوع و روش حکومت از یک حاکم اسلامى تا حاکم اسلامى دیگر متفاوت نیست؟ آیا جز این است که هرکدام از آن دو، به‏رغم تفاوت روش و منششان، به نام اراده و شریعت خدا حکومت مى‏کنند؟»[۷۴]

اسباب تکفیر نزد سید قطب‏

جماعت «تکفیر و هجرت»، یکى از گروه‏هاى سرّى است که به کفر انسان‏هاى عصر حاضر عقیده داشتند، به دلیل این که اطاعت و فرمان بردارى مسلمانان از حاکمانى که قانون غیر الهى را اجرا مى‏کنند و قانون خداوند را رها کرده‏اند. مبانى اعتقادى این گروه بر دو اصل استوار بود:

  1. حاکمیت:

که این اصل در حقیقت، ترجمه عملى نطق به شهادتین است و از نظر آنان بدین معناست که فرد باید جامعه را به کلى رها کند و فقط در برابر حاکمیت خداوند فرمان‏بردار باشد و مسلمانان حاضر کافرند، چون معنا و مفهوم توحید (لااله الا الله) را درست درک نکرده‏اند و از حاکمانى اطاعت مى‏کنند که قوانین خداوند را اجرا نمى‏کنند.

  1. جماعت:

از نظر آن‏ها فقط همین جماعت مسلمان است و همراه این جماعت بودن، شرط ایمان وجود دارد. پس هرکس با امامش بیعت نکند و عضو این جماعت نشود، کافر است، حتى اگر نماز بخواند و یا روزه بگیرد[۷۵].

عبدالسلام فرج، رهبر گروه «الجهاد» نیز در کتاب فریضه الغائبه، تحت فصلى به نام «الحاکم بغیر ما انزل الله»، احکام و قوانین جوامع مسلمانان را به استناد آیه‏ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏، احکام و قوانین کفر مى‏داند و حاکمان اسلامى را مرتد اعلام مى‏کند و آن‏ها را در رده استعمارگران قرار مى‏دهد و معتقد است که آن‏ها فقط اسم اسلام را با خود حمل مى‏کنند، گرچه نماز مى‏خوانند و روزه را مى‏گیرند و خود را مسلمان مى‏دانند[۷۶].

این‏ها نمونه‏اى از برخى عقاید گروه‏هاى تکفیرى است که متأثر از افکار سید قطب بوده‏اند.[۷۷] بر این اساس، بسیارى از متفکران معتقدند که حرکات گروه‏هاى تکفیرى و جهادى از افکار سید قطب نشأت گرفته است.[۷۸]

از بررسى کلمات سید قطب همان‏طور که گذشت، برخى از اسباب و عوامل تکفیرى خوانده شدن سید قطب روشن مى‏شود که عبارت‏اند از:

الف. دیدگاه‏هاى تفسیرى وى از ایمان و کفر که بر محور اصل توحید در حاکمیت قرارگرفته است؛

ب. قرار گرفتن طاغوت به‏عنوان یکى از بارزترین مصادیق کفر و شرک در جهان اسلام؛

ج. تسرّى مبانى اعتقادى به مسائل اجتماعى و سیاسى با دو اصل عمل‏گرایى و جاهلیت عصر حاضر؛

د. مطرح کردن جهاد به‏عنوان بهترین و تنهاترین راه براى از بین بردن حاکمان ظالم.

بسیارى از علماى وهابى از مواضع سید قطب انتقاد کرده‏اند. ربیع المدخلى، یکى از علماى وهابى است که علیه افکار قطبى‏ها، کتاب‏ها و مقاله‏هاى بسیارى نگاشته و در این راستا سعى کرده است که دیگر علماى بزرگ وهابى را با خود همسو کند.[۷۹] مهم‏ترین طعنه‏هایى که علیه سید قطب وارد شده است عبارت‏اند از: ۱٫ طعن‏هاى سید بر برخى از صحابه؛ ۲٫ قائل شدن وى به وحدت وجود؛ ۳٫ تأویل کردن برخى از آیات، همچون آیه «استواء»؛ ۴٫ تکفیر تمام مجتمعات اسلامى. ما وقتى به کلمات علماى بزرگ آن‏ها چون «ابن‏عثیمین» و یا «آلبانى» و «بن‏باز» رجوع مى‏کنیم، ردّیه‏هاى آن‏ها بیشتر متوجه سه قسم نخست است و سید قطب را فردى تکفیرى معرفى نمى‏کنند.[۸۰] حتى آلبانى وى را «استاد الکبیر» خوانده و از وى تمجید مى‏کند،[۸۱] با این که در مجله «المجتمع»، وى را وحدت وجودى دانسته است.[۸۲]

از طرفى نیز خود سید قطب و طرف‏داران وى مدعى‏اند که قائل به تکفیر مسلمان‏ها نیستند. محمد قطب در مجله «المجتمع» مى‏نویسد: «هدف برادر من صادر کردن احکام بر مردم نیست، بلکه تنها هدف وى این بود که آن حقیقت فراموش‏شده را یک‏بار دیگر به مردم بشناساند و سرانجام راه آنان را مشخص کندد که آیا در راه مستقیم خداوند گام برمى‏دارند یا از این راه منحرف شده‏اند. پس زیبنده است که به‏سوى آن بازگردند. خودم چندین بار از وى شنیدم که مى‏گفت: «ما دعوت‏گریم نه قاضى. بى‏گمان وظیفه ما صدور حکم بر مردم نیست، بلکه تنها وظیفه ما این است که مردم را با مفهوم لا اله الا الله آشنا کنیم، زیرا مردم از مفهوم حقیقى آن که همان برگشتن به شریعت خداوند است، ناآگاهند.»[۸۳]

زینب غزالى که یکى از محققان مصرى است، تصریح مى‏کند که در «یولیو» سال ۱۹۶۵ م، اندکى قبل از بازداشت سید قطب با وى ملاقات داشته است و درباره برخى عبارت‏هاى موجود در فى ظلال القرآن و معالم فى الطریق که جوانان براى تکفیر پدران و مادران خود به آن‏ها استدلال مى‏کردند از او پرسیده است. سید قطب نیز در پاسخ این پرسش به‏صراحت اعلام کرده که متعرض احکام شرعى نشده است و احکام شرعى در حوزه اختصاصى فقها مى‏باشد که در کتاب‏هاى فقهى به‏تفصیل بیان‏شده و او هرگز به اندیشه تکفیر اعتقاد نداشته است‏[۸۴].

انواع تکفیر

علماى اهل سنت، تکفیر را به اقسام مختلفى تقسیم کرده‏اند که مشهورترین آن تقسیم تکفیر به مطلق و معیّن‏[۸۵] است. مقصود از تکفیر مطلق، تفسیر کفر بر وصف عامى است که اختصاص به فردى ندارد و داراى دومرتبه است: گاهى معلق بر وصف عامى، همچون قول یا فعل و یا اعتقاد است؛ مثل‏این که حکم مى‏شود که اگر کسى چنین بگوید یا چنین فعلى را انجام دهد و یا چنین اعتقادى داشته باشد، کافر است. برخلاف آن، تکفیر معیّن است که حکم کفر را براى شخص معیّنى صادر مى‏کند[۸۶] برخى با فرق نگذاشتن بین این دو قسم، باعث افراطگرایى و یا تفریط در مسئله‏ى تکفیر شده‏اند،[۸۷] چراکه آثار و احکام هریک متفاوت است. ابن‏تیمیه، تکفیر عام و مطلق را مثل وعید عام و مطلق مى‏داند و تکفیر مطلق را مستلزم تکفیر معیّن نمى‏داند، مگر این که شروط تکفیر[۸۸] معیّن را داشته باشد و مانعى هم در آن نباشد[۸۹]؛ بدین معنا که اطلاق حکم تکفیر بر فعلى و یا قولى و اعتقادى، دلیل بر کفر شخصى و یا فرد معینى نیست، بلکه براى تکفیر معیّن، باید شروط آن و موانع آن، چون جهل و اکراه و تأویل بررسى شود و الا نمى‏توان به‏آسانى حکم تکفیر داد.[۹۰] تکفیر معین از مسائل فقهى است که مجتهد درمورد آن بر اساس ادله فقهى از قرآن و سنت اجتهاد مى‏کند و خارج از حیطه مسائل و دلایل عقلى است که هرکسى بتواند در آن نفوذ پیدا کند[۹۱].

بى‏شک سید قطب حکم به تکفیر جوامع جاهلى داده است و از طرفى روشن است که تکفیر وى از قسم حکم به تکفیر معیّن نیست، زیرا همان‏طور که خودش هم به‏صراحت اعلام کرده است، وى در کتاب‏هایش متعرض احکام شرعى نشده است و احکام شرعى در حوزه اختصاصى فقها مى‏باشد که در کتاب‏هاى فقهى به‏تفصیل بیان‏شده و او هرگز به اندیشه تکفیر اعتقاد نداشته است‏[۹۲]. و از طرفى، این‏گونه عبارت‏ها و غیر این‏ها در شرع، بسیار است که ظاهرش کفر را مى‏رساند، لکن این‏گونه کلمات به کفرى به‏غیراز کفر معیّن انصراف دارد، زیرا هر یک از علما و فقها، شرایط مخصوصى را براى تکفیر معیّن وضع کرده‏اند که هیچ‏کدام شامل تکفیرهاى سید قطب نمى‏شود.[۹۳] وى با صراحت بیان مى‏کند که براى دورى از وقوع قتل، هرچند هم قتلِ خطا و براى‏ پاک کردن دل‏هاى مجاهدان، به‏گونه‏اى که در قلب‏ها چیزى جز براى خدا و در راه خدا نباشد، خداوند به مسلمانان دستور مى‏فرمایند: «هنگامى‏که به‏عنوان جنگجویان بیرون مى‏روند، به جنگ کسى نپردازند یا او را نکشند تا وضعیت کاملًا برایشان روشن شود و تحقیق لازم صورت مى‏پذیرد. این‏که به‏ظاهر حال، یعنى مسلمان بودن شخص اکتفا کنند، مسلمان بودنى که با واژه‏هایى که از دهان بیرون مى‏آید، ثابت مى‏شود، زیرا دلیلى وجود ندارد که خلاف واژه‏ها را برساند و عکس ظاهر را ثابت کند: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَهٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً؛[۹۴] اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هنگامى‏که [براى جهاد] درراه خدا به بیرون رفتید، تحقیق کنید [که با چه کسانى مى‏جنگید، آیا مسلمان‏اند یا کافر] و به کسى که اظهار سلام کرد نسبت کفر مى‏دهد [تا مال و جانش را بر خود جلال کنید و] از متاع ناچیز دنیا چیزى غنیمت برید که در پیش خدا غنائم فراوانى است. اسلام شما هم اول امر اظهار تسلیمى بیش نبود تا وقتى که خدا بر شما منت گذاشت، پس اکنون باید تحقیق کنید که خدا به هرچه کنید، آگاه است.

وى روایاتى را در باب نزول این آیه بیان مى‏کند و چنین نتیجه مى‏گیرد که خداوند به مجاهدان نشان داد که اسلام، حرص و آز در غنیمت، و عجله و شتاب در قضاوت را دوست نمى‏دارد و کالا و متاع جهان نباید در حساب مؤمنان جایى داشته باشد و چیزى به شمار آید، زیرا کالا و متاع جهان، انگیزه و هدف جهاد نیست. هم‏چنین شتاب ورزیدن براى ریختن خون کسى، پیش از تحقیق کامل و روشن شدن همه جوانب، مردود و نامقبول است، زیرا چه بسا خونى که ریخته شود، خون فرد مسلمانى باشد که در پیشگاه یزدان بس عزیز و بزرگوار است و ریختن آن جایز نباشد.[۹۵]

ازاین‏رو ما باید عبارت‏ها و اصطلاحات سید قطب را که به‏نوعى بر تکفیر دلالت مى‏کند، تأویل کنیم. همان‏طور که گذشت، مهم‏ترین آن‏ها، اصطلاح «حاکمیت» است که بدون شک ازنظر سید، آیه‏ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏ بر هرکسى منطبق مى‏گردد که برابر چیزى حکم کند که خدا نازل فرموده است‏[۹۶] و اگر این آیه قابل اشتمال بر مسلمانان هم باشد، حکم به تکفیر افرادى نمى‏دهد که احکام الهى را در دستگاه حکومتى اجرا نمى‏کنند، بلکه نشان‏دهنده این است که چنین افرادى با عدم اجراى احکام خداوند، مرتکب گناه مى‏شوند، ولى اگر عدم اجراى احکام دینى توسط دولت به‏عنوان امرى دال بر ردّ هدایت الهى و نقیضه‏اى بر شیوه زندگى اسلامى درنظرگرفته شود، شکى برجا نمى‏ماند که قابل‏تکفیر است و این احکام، اکثراً به اجتهاد علما وابسته‏اند.[۹۷]

ابن‏تیمیه نیز چون سید قطب حکم به تکفیر کسانى مى‏دهد که به‏حکم «غیر ما انزل الله» عمل مى‏کنند، هرچند در ظاهر مسلمان باشند.[۹۸] ابن‏قیم جوزى با اشاره به آیه مذکور مى‏گوید: «مقصود این است که اگر کسى از روى جحد و عدوات حکم خداوند را انکار کند، بدون شک کافر مى‏باشد، ولى اگر از روى هوى و هوس بوده، مرتکب فسق و ظلم شده است».[۹۹] هم‏چنین بن باز با استفاده از آیات مذکور، کفر را به دو قسم اکبر و اصغر تقسیم مى‏کند و با استفاده از آیه ذکر شده مى‏گوید: «اگر کسى حلال خداوند را حرام و یا حرام خداوند را حکم به حلال بودن دهد، بى‏شک مرتکب کفر اکبر شده است».[۱۰۰] از طرفى نیز این کلام سید به معناى کفر فقهى نیست، همان‏طور که وى تصریح‏مى‏کند که کفر دون کفر، به معناى این است که کافر اعتقادى‏اند، نه کافر فقهى که خون و مالشان مباح باشد.[۱۰۱]

یکى دیگر از اصطلاحاتى که باید تأویل شود «جاهلیت» است که به‏عنوان «جاهلیت قرن بیستم» مطرح‏شده است. صالح آل الشیخ، جاهلیت را به جاهلیت زمانى، مکانى و اشخاص و هریک از آن‏ها را به مطلق و مقید تقسیم کرده است و جاهلیت مطلق را از تمام جهات، فقط مخصوص زمان پیامبر مى‏داند که تمام شده است. ازاین‏رو، جاهلیت قرن بیستم را با جاهلیت زمان پیامبر مطابق نمى‏داند، اگرچه بعضى از صفات جاهلیت در برخى از زمان‏ها و یا مکان‏ها و یا در بعضى از افراد آشکار شود.[۱۰۲]

بى‏تردید نظر سید قطب، جاهلیت مطلق از تمام جهات نبوده است. «سالم بهنساوى» با تقسیم جاهلیت به جاهلیت اعتقادى (امورى که به کفر تعلق دارند) و عملى (امورى که به عمل و رفتار تعلق دارند) و بیان معانى جاهلیت که در قرآن ذکرشده مى‏نویسد:

مقصود و مراد از جاهلیت در کتاب‏هاى مودودى و سید قطب بر این ضابطه است که مقصود آن‏ها از لفظ کفر، گرچه در ظاهر شامل خروج فرد از دایره‏ى دین است، اما این به معناى کفر فقهى نیست. همان طور که در بسیارى از اعمال با این که لفظ کفر به‏کاررفته است، ولى بر این معناى کفر فقهى دلالت نمى‏کند؛ مثل جنگ مسلمانان با یکدیگر، تهمت زدن در نسب افراد و آزار و اذیت همسایه و … بنابراین مقصود از کفر، کفر عملى یا مجازى و یا نعمت است و حمل لفظ جاهلیت بر معانى مذکور، از باب اولى است و اگر لفظ جاهلیت به معناى جاهلیت کفر اعتقادى به کار رود، ممکن است که مقصود جاهلیت در معصیت باشد؛ مثل تبرّج و خودنمایى زن که چیزى به‏جز جاهلیت در معصیت نیست و باعث کفر دینى نمى‏شود، هرچند که این معصیت را تکرار کند.[۱۰۳]

اگر کسى مدعى شود که وجود گروهاى تکفیرىِ متأثر از افکار سید قطب بر تکفیرى بودن وى دلالت مى‏کند، این ادعا خطاست، زیرا بسیارى از گروه‏ها از افکار و عقاید ابن‏تیمیه متأثرند[۱۰۴] همان‏گونه که عبدالسلام فرج در کتاب الفریضه الغائبه خود و یا در دادگاهى که براى وى تشکیل شد، تمام استدلال‏ها و استناداتش بر اساس کلمات و عقاید ابن‏تیمیه بوده است‏[۱۰۵] و کسى ابن‏تیمیه را به تکفیرى بودن محکوم نمى‏کند. از لحاظ وجدان نیز برداشت‏هاى یک گروه و یا افرادى از افکار و عقاید شخص دیگر، نمى‏تواند لزوماً بر عقاید آن فرد دلالت کند.[۱۰۶] ازاین‏رو، ممکن است که گروه‏هاى تکفیرى، فکر و روش خود و یا حتى برخى از اعتقادات خود را از سید قطب گرفته باشند، ولى این نمى‏تواند دلیلى بر تکفیرى بودن آنان باشد. همان‏گونه که عبدالله عزام، استاد و رهبر فکرى بن‏لادن و القاعده، مى‏گوید: «من شاگرد چهار نفر بوده‏ام در فکر، شاگرد سید قطب و در فقه، شاگرد نووى و در اعتقادات، شاگرد ابن‏تیمیه و در مسائل روحى، شاگرد ابن‏قیم.»[۱۰۷]

گروه‏هاى تکفیرى، به علت جهل به مسائل شرعى و اعتقادى وعدم تفکیک بین این مسائل و داشتن عقاید افراطى‏گرى در باب تکفیر، مبنى بر این که چون هرکس حاکمان را تکفیر نکند، خود کافر است یا هرکس به جماعت ما ملحق نشود، کافر مى‏باشد و … به تکفیر مسلمانان حکم کردند و به‏قاعده «نحن دعاه لا قضاه»[۱۰۸] توجهى نداشتند، به‏طورى‏که حتى خود جماعت اخوان را تکفیر مى‏کردند.[۱۰۹]

نتیجه‏

ازآن‏جا که سید قطب به تکفیر فقهى مسلمانان قائل نبوده و خود را فقط یک داعى مى‏پنداشته است، با بررسى کلمات وى به‏وضوح مى‏توان دریافت که واژگان اساسى «حاکمیت» و «جاهلیت» که سید قطب را به تکفیر مسلمانان متهم کرده است، بیشتر رویکرد سیاسى و اجتماعى دارد که سید با آمیختن این مباحث به مسائل اعتقادى، درصدد رفع مشکلات جهان اسلام بوده است. بنابراین، گرچه وى به تکفیر بسیارى از مسلمانان و یا جوامع آنان حکم داده است، ولى طبق شواهد ارائه‏شده، این تکفیر مربوط به تکفیر مطلق مى‏باشد، نه تکفیر معیّن که احکام فقهى تکفیر بر آن بار شود. بنابراین، تمام کلمات سید قطب در باب تکفیر قابل تأویل است.

منابع‏

  1. مودودى، ابوالاعلى، اصطلاحات چهارگانه در قرآن، نشر احسان، تهران ۱۳۸۹٫

  2. الغزالى، أبو حامد محمد بن محمد، الاقتصاد فى الاعتقاد، دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۴ ه-.

  3. سبحانى، جعفر، الایمان و الکفر، مؤسسه امام صادق (ع)، قم ۱۴۲۷ ه-.

  4. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح بخارى، به تحقیق محمد زهیر بن ناصر، چاپ اوّل: دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ ه-.

  5. کپل، ژیل، پیامبر و فرعون، ترجمه حمید احمدى، کیهان، تهران ۱۳۸۲٫

  6. الرحیلى، ابراهیم بن عامر، التکفیر و ضوابطه، دارالامام احمد، کویت ۲۰۰۸ م.

  7. زمل العطیف، على محمد، التکفیر، مفهومه و اسبابه، مکتبه الرشد، الریاض ۱۴۳۰ ه-.

  8. ندوى، ابوالحسن و زمانى، مصطفى، حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمین، پیام اسلام، قم ۱۳۶۹٫

  9. یاووز، یونس شوقى، دائره المعارف اسلام، (وقف سازمان دیانت ترکیه، تکفیر، برگرفته از سایت:http ://alwah abiyah .com) .

  10. علماء نجد الأعلام، الدرر السنیه فى الأجوبه النجدیه، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، چاپ ششم: بى تا، ۱۴۱۷ ه-/ ۱۹۹۶ م.

  11. حنفى، ابن‏ابى العز، شرح العقیده الطحاویه، چاپ چهارم: المکتب الاسلامى، بیروت ۱۳۹۱٫

  12. آل الشیخ، شیخ صالح، شرح مسائل الجاهلیه، برگرفته از سایت‏http ://saaid .net .

  13. نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، دار الافاق الجدیده- بى‏تا بیروت.

  14. ابوالعلا راشد بن ابى العلا، ضوابط تکفیرالمعیّن عند ابن‏تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، مکتبه الرشد، ۲۰۰۴ م.

  15. على، عبدالرحیم، حلف الارهاب تنظیم القاعده، نشر مرکز المحروسه، قاهره ۲۰۰۳ م.

  16. صباغ، بسام، فتن التکفیریین، بى‏تا، ۲۰۱۰ م.

  17. البانى، محمدناصرالدین، فتنه التکفیر، دارالوطن ۲۰۰۴ م.

  18. فصل‏نامه علمى پژوهشى «کلام اسلامى»، شماره ۸۷، سال ۲۲، مؤسسه امام صادق (ع)، پاییز ۱۳۹۲٫

  19. أبى حنیفه النعمان، الفقه الاکبر، مکتبه الفرقان، الإمارات العربیه ۱۴۱۹ ه– ۱۹۹۹ م.

  20. سیدقطب، فى ظلال القرآن، دارالشروق، بیروت ۱۴۱۲٫

  21. سید قطب، معالم فى الطریق، الاتحاد الاسلامى العالمى، قاهره، بى‏تا.

  22. «مجله المجتمع»، الکویتیه، عدد ۵۶۵، جمادى الاخر سال ۱۴۰۲ ه-.

  23. ابن‏تیمیه، مجموع الفتاوى، به تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، مجمع الملک فهد، مدینه النبویه ۱۴۱۶ ه-/ ۱۹۹۵ م.

  24. العثیمین، محمد بن صالح بن محمد، مجموع فتاوى ورسائل، دار الوطن- دار الثریا، ۱۴۱۳ ه-.

  25. امین العالم، محمود، الوعى و الوعى الزائف فى الفکر العربى المعاصر، دارالثقافه، قاهره ۱۹۸۶ م.

  26. ذهبى، مختصر العلو للعلى العظیم، با تحقیق محمد ناصر الدین الألبانى، المکتب الاسلامى، ۱۴۱۲ ه- ۱۹۹۱ م.

  27. ابن‏فارس و احمدبن زکریا، المعجم المقاییس اللغه، دارالجیل، بیروت ۱۹۹۹ م.

  28. شهرى، گل سخن، مفهوم جاهلیت و اصولگرایى مذهبى سیاسى در اندیشه سید قطب، احسان، تهران ۱۳۹۱٫

  29. ابن‏تیمیه، منهاج السنه، به تحقیق: محمد رشاد سالم، دانشگاه محمد بن سعود، ۱۴۰۶ ه– ۱۹۸۶ م.

  30. سید احمد، رفعت، النبى المسلح (الرافضون)، کانون الثانى، الریاض ۱۹۹۱ م.

  31. بهنساوى، سالم، نقد و بررسى اندیشه تکفیر، ترجمه سالم افسرى، احسان، تهران ۱۳۹۱٫

  32. المالکى، محمد بن علوى، هشدار درخصوص تکفیرهاى بى رویه، ترجمه مرکز ترجمان دینى، نشر مشعر، تهران ۱۳۸۹٫

  33. سوزنگر، سیروس، اندیشه‏هاى سیاسى سیدقطب، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۳٫

  34. فائز ابراهیم محمد، سید قطب و بیدارى اسلامى، برگرفته از سایت‏www .bidary .com .

سایت‏ها

  1. www. 4 salaf. com

  2. www. rabee. net

  3. http:// saaid. net

  4. www. bidary. com

  5. http:// alwa habiyah. com

  6. www. fatwa. islamweb. net

 

 

[۱] * پژوهشگر مؤسسه تحقیقاتى دارالإعلام لمدرسه اهل‏البیت( علیهم السلام)

[۲] ۱٫ سالم بهساوى، نقد و بررسى اندیشه تکفیر، ترجمه سالم افسرى، ص ۴۰٫

[۳] ۲٫ همان، ص ۴۵٫

[۴] ۳٫ همان، ص ۶۵٫

[۵] ۱٫ مودودى یکى از برجسته‏ترین دعوت‏گران و متفکران شبه قاره هند در قرن بیستم به شمار مى‏آید که جماعت« الاسلامیه» پاکستان را تأسیس و رهبرى کرد.

[۶] ۲٫ سیروس، سوزنگر، اندیشه‏هاى سیاسى سید قطب، ص ۳۴٫

[۷] ۳٫ برگرفته از مقاله‏ى: أبو الأعلى المودودى« لو جلست فمن سیبقى واقفاً؟!» دکترخالد النجار( ۱۳۲۱ ه-/ ۱۹۰۳ م- ۱۳۹۹ ه-/ ۱۹۷۹ م) و یا مقاله حمدى، عبدالعزیز،« امام مودودى، مردى که همیشه طرف‏دار حق بود»، ترجمه احمد رسولى. اگر به کتاب المصطلحات الاربعه فى القرآن مودودى و کتاب معالم فى الطریق سید قطب نظرى کنیم، به روشنى در خواهیم یافت که کلمات و نظریات در این دو کتاب چقدر به یکدیگر نزدیک است. به طورى که وقتى حسن الهضیبى، دومین رهبر اخوان، پس از اعدام سید در سال ۱۹۶۹ م کتابى را تحت عنوان نحن دعاهٌ لا قضاهٌ نوشت که اگرچه به طور آشکار، کتاب المصطلحات الاربعه فى القرآن را مورد انتقاد شدید قرار داده بود، اما با خواندن آن به راحتى مى‏توان پى برد که هدف هضیبى، معالم فى الطریق نیز بوده است!! سید قطب و بیدارى اسلامى، ص ۱۱٫

[۸] . معجم المقاییس اللغه، ج ۱، ص ۱۳۳٫

[۹] . مجموع فتاوى، به تحقیق عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، ج ۷، ص ۱۴٫

[۱۰] . ابن‏عثیمین، مجموع فتاوى و رسائل، ج ۱، ص ۴۹٫

[۱۱] . ابن‏ابى العز حنفى، شرح عقیده الطحاویه، ص ۳۳۱٫

[۱۲] . ابوحنیفه، فقه اکبر، ج ۱، ص ۵۵٫

[۱۳] . جعفر سبحانى، ایمان و کفر فى الکتاب و السنه، ص ۴۵ و مقاله« ریشه‏هاى پدیده تکفیر در گذر زمان»، کلام اسلامى، سال ۲۲، شماره ۸۷، ص ۱۵٫ اهل سنت بنابر حدیث بخارى به شماره ۵۰ و مسلم به شماره ۱۰۲، علاوه بر این سه، ایمان به ملائکه و کتاب خداوند و قضاو قدر را هم اضافه کرده‏اند.

[۱۴] . فى ظلال القرآن، ج ۱، ص ۲۹۲٫

[۱۵] . همان، ج ۳، ص ۱۴۷۷٫

[۱۶] . همان، ج ۱، ص ۳۴۰٫

[۱۷] . همان، ج ۲، ص ۸۲۸٫

[۱۸] . همان، ج ۲، ص ۸۲۸٫

[۱۹] . همان، ج ۵، ص ۲۷۴۶٫

[۲۰] . همان، ج ۱، ص ۳۸۶٫

[۲۱] . همان، ج ۱، ص ۲۹۳٫

[۲۲] . سید قطب نیز بر این اصل ملزم است( بهنساوى، نقد و بررسى تکفیر، ص ۱۲۶؛ ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۳۵، ص ۱۶۵ و ج ۱۲، ص ۵۲۵، ابن‏تیمیه، منهاج السنه، ج ۵، ص ۹۲).

[۲۳] . فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۸۲۸٫

[۲۴] . همان، ج ۲، ص ۸۲۸٫

[۲۵] . ج ۳، ص ۱۶۴۹٫

[۲۶] . ابوالاعلى مودودى، اصطلاحات چهارگانه قرآن، ص ۵۴٫

[۲۷] . همان، ص ۵۶٫

[۲۸] . همان، ص ۵۸٫

[۲۹] . خصائص التصور الاسلامى، ص ۲۰۵؛ سید قطب، فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۱۰۰۶ و معالم فى الطریق، ص ۱۹٫

[۳۰] . سید قطب، فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۱۱۵۷ و ج ۶، ص ۳۸۸۳٫

[۳۱] . همان، ج ۳، ص ۱۶۴۲٫

[۳۲] . نساء، آیه ۵۹٫

[۳۳] . همان، ج ۲، ص ۶۹۰٫

[۳۴] . ابوالاعلى مودودى، اصطلاحات چهارگانه در قرآن، ص ۷۴ و سید قطب، فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۸۹۰٫

[۳۵] . همان، ص ۸۲٫

[۳۶] . سید قطب، تفسیر فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۸۲۸٫

[۳۷] . همان، ج ۴، ص ۱۸۹٫

[۳۸] . وى ربوبیت خداوند را به معناى قیمومت و حاکمیت بر انسان‏ها مى‏داند و آن‏ها را به طورى تفسیر مى‏کند که اداره زندگى انسان‏ها با شریعت و فرمان خداوند نازل و صادر گردیده باشد( فى ظلال القرآن، ج ۴، ص ۱۹۶۰).

[۳۹] . همان، ج ۳، ص ۲۰۴٫

[۴۰] . همان، ج ۴، ص ۱۹۸۹٫

[۴۱] . همان، ج ۴، ص ۱۸۴۵٫

[۴۲] . همان، ج ۴، ص ۱۸۴۱٫

[۴۳] . همان، ج ۴، ص ۱۸۵۲٫

[۴۴] . همان، ج ۳، ص ۲۰۴٫

[۴۵] . همان، ج ۴، ص ۱۸۵۲٫

[۴۶] . همان، ج ۱، ص ۴۰۶٫

[۴۷] . همان، ج ۱، ص ۳۸۰٫

[۴۸] . معالم فى الطریق، ص ۴۷٫

[۴۹] . اسراء، آیه ۱۰۶( قرآنى است که آن را جدا جدا نموده و به تدریج نازل کردیم تا تو آن را آهسته و با تأنى بخوانى).

[۵۰] . همان، ص ۴۸٫

[۵۱] . همان، ص ۵۲٫

[۵۲] . همان، ص ۴۷٫

[۵۳] . همان، ص ۳۸٫

[۵۴] . ابوالاعلى مودودى، اصطلاحات چهارگانه در قرآن، ص ۵۸ و ۵۹٫

[۵۵] . سید قطب، فى ظلال القرآن، ج ۳، ص ۱۲۵۷٫

[۵۶] . گل سخن شهرى، جاهلیت نوین از دیدگاه سید قطب، ص ۵۹، و سید قطب، فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۴۳۵٫

[۵۷] . سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۸۳٫

[۵۸] . على اکبر، ولایتى، پویایى فرهنگ و تمدن اسلامى، ص ۷۶٫

[۵۹] . ابوالحسن ندوى، حدود خسارت جهان و انحاط مسلمین، ص ۳۰٫

[۶۰] . سید قطب، مبانى تفکر اسلامى، ص ۳۱٫

[۶۱] . سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۷٫

[۶۲] . همان، ص ۵۸٫

[۶۳] . همان، ص ۵۲٫

[۶۴] . ابوالاعلى مودودى، اصطلاحات چهارگانه در قرآن، ص ۱۴۳٫

[۶۵] . همان، ص ۶۹٫

[۶۶] . همان، ص ۱۷۱٫

[۶۷] . معالم فى الطریق، ص ۵۸٫

[۶۸] . همان، ص ۱۸۱٫

[۶۹] . همان، ص ۱۹۴ و تفسیر فى ظلال القرآن، ج ۱، ص ۴۰۷٫

[۷۰] . سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۱۱۶٫

[۷۱] . مائده، آیه ۴۴٫

[۷۲] . نساء، آیه ۶۰٫

[۷۳] . همان، ص ۱۹۳٫

[۷۴] . محمود امین العالم، الوعى و الوعى الزائف فى الفکر العربى المعاصر، ص ۲۶۲٫

[۷۵] . سالم بهنساوى، نقد و بررسى اندیشه تکفیر، ص ۴۰٫

[۷۶] . سید احمد رفصت، النبى المسلح( الرافضون)، ج ۱، ص ۱۲۹ و ۱۳۰٫

[۷۷] . براى آگاهى بیشتر مى‏توان به: پیامبر و فرعون اثر ژیل کپل رجوع کرد.

[۷۸] . بسام صباغ، فتن التکفیریین، ص ۲۶٫

[۷۹] . وى کتاب‏هاى نظره سید قطب إلى أصحاب رسول الله، نظرات فى کتاب التصویر الفنى فى القرآن الکریم لسید قطب، مطاعن سید قطب فى أصحاب رسول الله، العواصم مما فى کتب سید قطب من القواصم، الحد الفاصل بین الحق والباطل، أضواء إسلامیه على عقیده سید قطب و نیز مقالاتى را در همین راستا نگاشته است. براى اطلاع رجوع شود به‏www .rabee .net /.

[۸۰] . رجوع شود به کلمات بزرگان وهابى درباره سید قطب به سایت‏هاى

۵۲۶۲/ t? php. daerhtwohs/ bv/ moc. noynabrla. www و. ۱۰۰۴۳/ t? php. daerhtwohs/ bv/ moc. falas 4. www

[۸۱] . ذهبى، تحقیق و تعلیق البانى و مختصر العلو، ص ۵۹٫

[۸۲] . مجله« المجتمع العدد»( ۵۲۰) المورخ فى ۱۱ جمادى الأولى سنه ۱۴۰۱ ه-.

[۸۳] . مجله« المجتمع عدد»، ۵۶۵، جمادى الاخر سال ۱۴۰۲، ص ۲۱٫

[۸۴] . سالم، بهنساوى، نقد و بررسى اندیشه تکفیر، ص ۱۲۶٫

[۸۵] . ابراهیم بن عامر الرحیلى، التکفیر و ضوابطه، ص ۱۱۷ و على محمد زمل العطیف، کتاب التکفیر، مفهومه و اسبابه اثر، ج ۳، ص ۹۶۷٫

[۸۶] . همان، ص ۱۱۷ و ۱۱۸٫ این تقسیم در کلمات ابن‏تیم و حتى محمد بن عبدالوهاب مشهود است( العثیمین، مجموع فتاوى و رسائل، ج ۱۲، ص ۴۸۷ و ۴۸۷ و علماء نجد الاعلام، الدرر السنیه فى الاجوبه النجدیه، ج ۱۰، ص ۴۳۳).

[۸۷] . على محمد زمل العطیف، التکفیر، مفهومه و اسبابه، ج ۳، ص ۹۷۲٫

[۸۸] . این شروط عبارتند از: ۱٫ معین بالغ و عاقل باشد؛ ۲٫ از روى اختیار کفر را اختیار کرده باشد؛ ۳٫ حجه بر او تمام شده باشد؛ ۴٫ اهل تأویل نباشد( ابراهیم بن عامر الرحیلى، التکفیر و الضوابطه، ص ۲۵۹).

[۸۹] . ابن تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ج ۳۵، ص ۱۶۵٫

[۹۰] . سایت مرکز الفتوى، به شماره ۱۰۶۴۸۳٫

[۹۱] . محمد غزالى، الاقتصاد فى الاعتقاد، ص ۱۳۳٫

[۹۲] . سالم بهنساوى، نقد و بررسى تکفیر، ص ۱۲۶٫

[۹۳] . همان طور که علماى وهابى در پى تبرئه کردن ابن تیمیه و یا محمد بن عبدالوهاب برآمده‏اند و به گونه‏اى عبارات آن‏ها را تأویل و حمل بر تکفیر مطلق مى‏کنند، آن‏ها در تکفیر معیّن، شروطى چون عالم بودن و قادر بودن و قائل به تأویل نبودن را ذکر کرده‏اند. ر. ک. ابوالعلا راشد، ظوابط تکفیرالمعین عند ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب.

[۹۴] . نساء، آیه ۹۴٫

[۹۵] . سید قطب، فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۷۳۷٫

[۹۶] . همان، ج ۲، ص ۸۹۸٫

[۹۷] . یونس شوقى یاووز، دائره المعارف اسلام، برگرفته از آدرس:

http:// alwaha biyah. com/ main. aspx? typeinfo/ 1 lid/ 0 mid/ 8663

[۹۸] . ابن تیمیه، منهاج السنه النبویه، ج ۵، ص ۱۳۰٫

[۹۹] . ابن قیم جوزى، زاد المسیر، ج ۱، ص ۵۵۳٫

[۱۰۰] . مجموع فتاوى بن باز، ج ۹، ص ۱۲۴ و ۱۲۵٫

[۱۰۱] . ابن تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۷، ص ۵۲۲ و ج ۳، ص ۲۶۸ و محمد ناصر الدین البانى، فتنه التکفیر، ص ۶ و ۷٫

[۱۰۲] . شیخ صالح آل الشیخ، شرح مسائل الجاهلیه، ص ۱۳، بر گرفته از سایت‏http ://saaid .net .

[۱۰۳] . سالم بهنساوى، الحکم والقضیه لتکفیر المسلم، ص ۸۱- ۸۷٫

[۱۰۴] . نویسنده در مقاله‏اى به نام« تأثیر افکار ابن‏تیمیه در گسترش جنایات گروه‏هاى تکفیرى» این مطلب را به اثبات رسانده است.

[۱۰۵] . ژیل کپل، پیامبر و فرعون، ص ۲۳۹٫

[۱۰۶] . مقاله« برداشت‏هاى القاعده از افکار جهادى سید قطب»، سراج منیر، شماره ۱۲، زمستان ۹۲٫

[۱۰۷] . عبدالرحیم على، حلف الارهاب، ج ۱، ص ۲۲٫

[۱۰۸] . در حالى‏که سید قطب بارها گفته بود که ما دعوت‏گریم نه قاضى( به نقل از برادرش محمد قطب در مجله« المجتمع عدد» ۵۶۵، جمادى الاخر سال ۱۴۰۲، ص ۲۱).

[۱۰۹] . سالم بهنساوى، نقد و بررسى اندیشه تکفیر، ص ۱۴۱٫

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۵ ؛ ص۲۵-۵۱

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

دوازدهم ربیع الثانی

نوشته‌ی بعدی

مرقد مطهر ائمه طاهرین علیهم السلام

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی
مرقد مطهر ائمه طاهرین علیهم السلام

مرقد مطهر ائمه طاهرین علیهم السلام

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا