زمینههاتشیع چه به معنای عام آن ـ یعنی دوستی و موالات اهلبیت(ع) ـ و چه به معنای خاص آن ـ یعنی اعتقاد به امامت و پیروی از آنان ـ کم و بیش در مناطق مختلف جهان اسلام و در اعصار مختلف وجود داشته است. تاریخ سدههای نخست اسلامی نشان میدهد كه هر جا علویای قیام میکرد، نهضت او یک نهضت شیعی به شمار میرفت؛ بنابراین به قدرت رسیدن یک علوی در یک نقطه از جهان اسلام مساوی با ایجاد فضای شیعی در آن منطقه بود.عبدالجلیل قزوینی رازی در كتاب «النقض» در اینباره تعبیر رسایی دارد؛ وی چنین نوشته است: «علوی اصلی، الاامامی و شیعی نبود و نتواند بود و اگر نه باری زیدی»([2]).یعنی علوی اصیل حتماً شیعه امامیه بوده و در غیر این صورت زیدی بوده است.بررسیهای تاریخی نشان میدهد کلیهی سادات حسینی از نسل علیبن الحسین(ع) هستند که امامان شیعه اثنی عشری تا امام دوازدهم متعلق به این نسلاند و شرفای حسنی از نسل دومین پسر حسنبن علی‘، یعنی حسن مثنّی (جانباز كربلا) هستند؛([3]) به تعبیر رسول جعفریان تقریباً تمامی كسانی از سادات كه در رهبری قیامهای ضد عباسی شركت داشتهاند، شیعه زیدی بودهاند؛ به دلیل اینكه به تقیه اعتقادی نداشته و قیام مسلّحانه را از ویژگیهای امام برمیشمردند([4]). که دستههای معروف آن عبارتند از:الف) شرفای مغرب: در سال 172 هجری یک علوی از نسل حسنبن علی‘ به نام شریف ادریس اول، پسر عبدالله محض و برادر موسی الجَوْن، اولین حکومت شرفای مراکش را بنیان نهاد. تعداد زیادی از شرفای مغرب، از نسل حسنیان و از فرزندان ادریس اول و پسرش ادریس دوماند.ب) شرفای یمن: از ابراهیم، پسر دیگر حسن مثنی، دودمان امامان رَسّی یمن از طریق قاسم الرّسی هستند که قیام و دولت زیدی را در سال 284 هجری در یمن سامان دادند.ج) شرفای یمامه: از آخرین پسر عبدالله محض از طریق فرزندانش موسی الجَوْن، بنو اخیضر مکه و یمامه (350ـ251ق / 961ـ865م) و بعدها موسویها و هاشمیها، بنوقتاده (امیران مکه، از 598ق / 1202ـ1201م به بعد)، بنوفلَیْته و سرانجام بنوصالح از غانه و نیز شرفای مشهور به سلیمانیه و سلیمانیان یمن و مکه از نسل داوود، پسر دیگر حسن مثنی هستند. اما شرفای طبرستان فرزندان زید یکی دیگر از برادران حسن مثنی (جدّ زیدیان طبرستان) (287ـ247ق / 861ـ900م) به شمار میآیند([5]).همچنین رهبری معنوی اولین دولت اسماعیلی در یمن به سادات حسینی نسبت دارد و فاطمیان یا عبیدیان آفریقا از این نسلاند([6]).اینک به بررسی چهار دولتی که قبل از قرن چهارم به وسیله این سادات علوی ایجاد شد و از عوامل زمینهساز رشد شیعه در سدههای بعد به شمار میروند، میپردازیم:
1. دولت ادریسیان مغرباولین دولت با حاکمیت امرای علوی و شیعه بعد از خلافت حضرت علی(ع) و امام حسن مجتبی(ع)، دولت شیعی ادریسیان در شمال آفریقا در محدودهی فعلی کشور مغرب (مراکش) بوده است([7]). ادریسبن عبداللهبن حسنبن حسنبن علی(ع) بعد از رویداد فخ([8]) و سرکوب قیام حسینبن علی (شهید فخ) به دست عباسیان، احتمالاً با مشورت غلام خود، راشد مغربی، راه مغرب الاقصی را در پیش گرفت و در این مسیر از حمایت برخی از صاحب منصبان عباسی ـ که شیعه بودند ـ نظیر «واضح» عامل برید مصر یاری گرفت([9]).ادریسبن عبدالله بعد از ورود به مغرب در ولیلی نزد رییس قبیله اوربه، اسحاق اوربی ساکن شد([10]). او مبانی فکری اسحاق را به سوی اسلام اهلبیت(ع) شکل و عمق داد و این موجب شد تا تعلق خاطر وی به ادریس افزون شده و از اطاعت عباسیان خارج شود و با امام ادریس بیعت کند([11]). اسحاق قبیله خود و چند قبیله دیگر بربر را بر دعوت او گرد آورد که در چهارم رمضان 172 هـ با او بیعت کردند([12]). همچنین قبایل خارجی مذهب زناته لواته، سدراته و نفره به بنورستم پشت کرده، به او پیوستند و ادریس توانست به کمک آنان تلمسان را تصرف کند([13]).استقبال بربرها به عنوان ساکنان اصلی منطقه و فرمانبری از ادریسبن عبدالله و پذیرفتن دعوت و امامت دینی و سیاسی([14]) او این مسأله را اثبات میکند که زمینههای پذیرش دعوت علویان در آن منطقه بسیار مهیا بوده است و خلافت عباسی حتی در اوج قدرت (زمان هارون) مانند امویان از مشروعیت و اقتدار در نواحی دوردست جهان اسلام برخوردار نبوده است.ادریسیان با توجه به اعتقاد مکتبیشان در مورد مساوات مسلمانان، علاوه بر آنکه امتیاز اجتماعی برابری با اعراب را به بربرها دادند، با تشکیل بخش اعظم ارتش از بربرها، آنان را در فعالیتهای نظامی خود نیز وارد کردند([15])، و در کنار آنان اعراب مشرق و مغرب افریقیه نیز وارد سپاه ادریسی شدند([16]). بعدها بربرها در ادامهی حکومت ادریسیان در قالب دولت بنیحمود نیز نقش محوری داشتند؛ چرا که بزرگترین تیرهی بازماندهی علویان که خود از سلالهی ادریسیان هستند، دولت بنیحمود است که پس از انقراض امویان در آغاز عصر ملوکالطوایف اندلس تأسیس شد([17]).یکی از نکات مهم در خصوص دولت ادریسیان، تأسیس این دولت شیعی در عصر ائمه(ع) است؛ مسأله مهم این بود که امام معصوم وقت، امام رضا(ع) دربارهی رهبر قیام دینی و ظلمستیزانهی شمال آفریقا چه نظری خواهند داشت. امام رضا(ع) به رغم فشار و تبلیغات عباسیان با جملهای مشهور، بنیانگذار این نهضت و دولت شیعی را ستود و با تمجید از وی، حرکت ظلمستیزانه او را تأیید کرد.متن روایتی که از امام رضا(ع) درباره شخصیت ادریسبن عبدالله نقل شده این است:قال الرضابن موسی الكاظم‘: «إدريس ابن عبدالله من شجعان أهل البيت والله ما ترك فينا مثله»([18]).این روایت با متن دیگری در ادامه آن نیز نقل شده که به این شرح است:«ادريسبن عبدالله الكامل من شجعان أهل البيت وساداتهم و وجهائهم و له فضل كبير في نشر الدين والعلم في المغرب»([19])؛ «ادريسبنعبدالله از شجاعان و بزرگان و افراد موجه اهلبيت(ع) است و برای او فضل بزرگی در نشر دين و علم در مغرب (اسلامی) است».بنیانهای مشروعیت علویان در جامعهی آن روز به اندازهای بود که بعد از رسیدن ادریس دوم به یازده سالگی و اعلام جانشینی وی،([20]) نه تنها قبایل بربر از شمال آفریقا و اندلس به بیعت با او شتافتند، بلکه قبایل عرب منطقه نظیر أزد، خزرج و بنییحصب نیز با او بیعت کردند؛([21]) به گونهای که سال اول حکومت وی به «عامالوفود» مشهور شد([22]). به این ترتیب مغرب الاقصی و به ویژه «فاس» پایتخت ادریسیان عدالتجو، به مأمن بربرها و تیرههای ستمدیده تبدیل گردید([23]).اما در مقابل نگرانی عباسیان از قدرت گرفتن علویان حتی بیشتر از قدرت گرفتن بازماندگان امویان بود؛ چرا که عباسیان چندی پیش جدا شدن اندلس از امپراتوری اسلامی و افتادن در دست «عبدالرحمان اموی الداخل» را به عنوان یک واقعیت پذیرفته بودند و طبعاً ناشکیبایی که در مورد ادریس نشان دادند و افرادی را برای قتل او فرستادند، هیچگاه در مورد عبدالرحمن داخل انجام ندادند و قدرتگیری او را در اندلس به نظاره نشستند و هیچگاه تبلیغات گستردهای را که علیه بازماندگان ادریس به راه انداختند([24])، علیه بازماندگان عبدالرحمن داخل، در اندلس نداشتند.متأسفانه این رویه به تدریج به یک اصل مهم در سنت سیاسی خلفا و به یک قاعده کلامی در میان اهل تسنن تبدیل شد؛ به گونهای که در قرون بعدی مخالفتی که با مکتب اهلبیت(ع) در متون دینی تسنن به عنوان دین دولتی خلفا دیده میشود با هیچ رویه و حتی مکتب ضد اسلامی مشاهده نمیشود.جانشینان ادریس دوم، از محمدبن ادریس تا علی، فرزند محمد تا زمانی که رویهی اسلاف خود را داشتند، توانستند با اقتدار حکومت کنند؛ اما هنگامی که یکی از نوادگان ادریس دوم به نام یحیی از مسیری که مردم از یک حاکم مسلمان انتظار داشتند خارج شد([25])، با رویگردانی جامعه مواجه شده و با خلع او حکومت در دست عموزادگان وی از نسل عمربن ادریس قرار گرفت([26]).دولت ادریسیان که دهها سال در مقابل امویان اندلس، عباسیان و خوارج مقاومت کرده بود و از مشروعیت نسبتاً بالایی نیز در میان بربرها برخوردار بود به تدریج در محدودهی حاکمیت فاطمیان قرار گرفت؛ قدرت شیعی مقتدری که مصر و شمال آفریقا را در بر گرفت و دامنه حکومت خود را تا شامات و حجاز گسترش داد، اما به رغم انقراض حکومت ادریسیان در شمال آفریقا بازماندگان آنان به نام بنیحمود موفق شدند مدتها بر بخشهایی از اندلس تسلط یابند([27]).این دولت موفق شد بیش از یک قرن در مغرب الاقصی نه تنها دولتی مقتدر و بادوام را به وجود آورد، بلکه علاوه بر دفاع از موجودیت و مرزهای خود در برابر عباسیان و امویان (اندلس) قدمهای مهمی را در اشاعهی اسلام و تشیع در شمال آفریقا بردارد و اثرات خاص تمدنی از خود به جای بگذارد؛ به گونهای که بعد از یازده قرن از افول حاکمیت آنان شهرهای بنیانگذاشته از طرف ادریسیان نظیر «فاس» از مهمترین مراکز فرهنگی و تمدنی در مغرب به شمار میآید.تاریخ به ما نشان میدهد که پس از فتوحات اولیهی مسلمانان در مغرب الاقصی، فرزندان ادریسبن عبدالله نخستین کسانی بودند که توانستند در میان قبایلِ پراکندهی مغرب ـ که هنوز اسلام در میان تعدادی از آنها نفوذی نیافته بود ـ علاوه بر نشر فرهنگ اسلام، وحدتی سیاسی پدید آورند و قبایل بربر که از ظلم، ستم و بیعدالتی حاکمان عرب وابسته به امویان و عباسیان به ستوه آمده بودند، گرد ادریسبن عبدالله از خاندان امام حسن مجتبی(ع) را گرفتند و به شعار عدالتخواهی او لبیک گفتند و طبعاً با حمایت بیدریغ خود از او و اعقاب او تشکیل و تداوم این دولت شیعی در شمال آفریقا را به فعلیت رساندند، به طوری که از دستاوردهای سیاسی و فرهنگی و جغرافیایی آن در طی قرون بعدی نمیتوان چشم پوشید. اما مهمترین اثر آن را باید دستیابی به هویت تاریخی و خودباوری در تحت لوای اعتقاد به اهلبیت(ع) دانست([28]). تأسیس دولت شیعی آلادریس در منطقهای میان قلمرو دو خلافت شرق و غرب جهان اسلام آن روز یعنی عباسیان بغداد و امویان اندلس که در حال اوجگیری به سوی قدرت و شکوه خود بودند، در تاریخ اسلام از اهمیت ویژهای برخوردار است. ادریسیان به رغم نفوذی که خوارج از سالیان پیش در میان برخی از قبایل مغرب یافته بودند، توانستند نخستین دولت شیعی مذهب آن منطقه را که مستقیماً نسبت بنیانگذار آن به علیبنابیطالب(ع) میرسید، پایهگذاری کنند. انقراض سلسلهی آلادریس را برخلاف بسیاری از خاندانهای حکومتی، باید بیشتر در یورشهای درازمدت قدرتهای بزرگ اطراف جستوجو کرد نه در ناخشنودی مردم. این واقعیت را یاریِ مغربیان به واپسین افراد خاندان ادریس تأیید میکند. چرا که ادریسیان به رغم انقراض دولتشان، اعتبار خود را از دست ندادند؛ همان طور که ابنخلدون چند قرن پس از انقراض آنان معتقد است:مردم هنوز از ادریسیان به نیکی یاد میکنند و بازماندگان آنان هنوز در «فاس» اقامت دارند.بنابراین تعجبی ندارد که خاندان فعلی حاکم بر کشور مغرب از میان تمام خاندانها و سلسلههای متعددی که بر آن سرزمین حکومت کردهاند، علاقهمند باشند تا خود را منسوب به ادریسیان بدانند و لقب شریف و سادات را برای خود برگزینند([29]).
2. دولت علویان طبرستانیکی از دولتهای شیعی که از اواسط قرن سوم هجری تا اوایل قرن چهارم هجری در دوران خلفای عباسی تأسیس شد، دولت علویان در طبرستان بود([31]). رهبری این دولت را علویان شیعه مذهب به دست داشتند که از مخالفان جدی خلفای عباسی و نمایندگان محلی آنان به شمار میرفتند([32]).علویان طبرستان در مدت حکومت خود برای خلافت عباسی بسیار مشکلساز بودند. در بررسی سیر و علل تشکیل این دولت شیعی میتوان به عوامل زیر اشاره کرد:1. رفتار ظالمانه خلفای عباسی با علویان و شیعیان كه موجب هجرت برخی از آنان به مناطق صعب العبور و دوردستی نظیر طبرستان شد.2. ظلم و ستم نمایندگان خلفای عباسی در منطقهی طبرستان و حاکمان محلی دولت طاهریان كه موجبات نارضایتی مردم منطقه را فراهم میآورد.3. ویژگیهای منحصر به فرد منطقهی طبرستان (واقع شدن در كنار رشته كوه البرز و وجود جنگلهای انبوه كه دسترسی سپاهیان دستگاه خلافت را به آن نقطه دشوار میكرد).رفتار و عملکرد مناسب علویان و تقید آنان به امور دینی را میتوان از مؤثرترین عامل در خوشنامی و گرایش مردم به آنان دانست. علاوه بر موارد فوق استقبال و پشتیبانی مردم منطقه از علویان، مهمترین عامل اقتدار و تداوم حکومت رهبران علوی بود.دربارهی زمینههای تأسیس این دولت شیعی باید گفت فشار خلفای عباسی بر سادات علوی موجب مهاجرت آنان به سوی ایران میشد و در ایران مناطق شمالی بهترین جا برای استقرار آنان بود. مردم نیز به سادات علوی گرایش داشته و همین گرایش، زمینهساز حضور علویان در منطقه و قیام آنان علیه حاكمان عباسی شد. بعد از قیام فخ، یحییبن عبدالله که از قتل عام جان سالم به در برده بود به طبرستان آمد و بعدها نیز زمان متوكل ـ که علویان مورد تعقیب بودند ـ فرزندان اهلبیت(ع) به مناطق دور دست و امن، مانند كرانههای دریای مازندران پناه میبردند([33]).در قرن سوم، مردم طبرستان بر اثر ظلم و ستم کارگزاران طاهریان، علیه آنان قیام کردند و جابربن هارون را که فرمانروای آن نواحی بود، بیرون کردند. رهبران این قیام، محمد و جعفر شیعه بودند. به همین دلیل برای استوار نمودن قدرت خود، تصمیم گرفتند از علویان برای به دست گرفتن رهبری قیام دعوت کنند. آنان به سراغ «محمدبن ابراهیم» رفتند که نپذیرفت و «حسنبن زید حسنی» را به آنان معرفی کرد. «حسنبن زید» که بعدها به نام داعی اوّل یا داعی کبیر لقب یافت، دعوت آنان را پذیرفت و به سوی طبرستان رفت. با رفتن وی به آن نواحی، عدهای از مردم غیرمسلمان نیز به دست او مسلمان شدند. او سپس روانه شرق طبرستان شد و ضمن درگیری با حاکمان طاهری، موفّق شد بر این منطقه تسلّط یابد؛ وی بعد از پیروزی، در آمل استقرار یافت. پس از آن، ساری و گرگان، به ضمیمهی گیلان و دیلم، جزء مناطقی بودند که مدت بیست سال توسط علویان اداره میشد. پس از وفات داعى كبیر در سال 270، برادرش محمدبن زید تا وفاتش در سال 287، جانشین او بود و از آن پس فرزندان محمد تا ظهور و تاسیس دولت امام ناصر بر طبرستان حكم مىراندند.حسنبن علىبن عمربن علىبن الحسین(ع) (230ـ304) معروف به «ناصر أطروش» ـ كه مردى فقیه، عالم و شجاع بود ـ در سال 284 در خراسان قیام كرد و پس از یك دوره اختفا به گیلان و دیلم رفت و در آنجا به مدت سیزده سال مردم را به تشیع دعوت كرد. او سپس در سال 301 در ادامهی حکومت علویان طبرستان به حاکمیت این سرزمین رسید. امام ناصر اطروش در سال 304 درگذشت ولى دولت امامت زیدى در طبرستان تا سال 316 و به روایتى تا 355 ادامه یافت. افكار و آرای امام ناصر و كمكهاى مادى و معنوى او به دولت امام هادى كه همزمان دولت امامان زیدى را در یمن تاسیس كرده بود، به خوبى تعلق او را به شاخهی نزدیك به امامیه نشان مىدهد.امام ناصر بیش از آنكه تحت تأثیر مستقیم تعالیم امام قاسم و امام هادى باشد، تحت تأثیر امامیه بود و در احكام طلاق، ارث و مسح پا در وضو، مطابق مكتب امامیه فتوا مىداد تا آنجا كه برخى او را اثناعشرى دانستهاند. روند نزدیكى زیدیه به امامیه در ایران بعد از امام ناصر نیز ادامه یافت؛ به گونهای كه در اوج اقتدار زیدیه در دیلم و طبرستان و در زمان تسلّط آل بویه بر دارالخلافه بغداد، زیدیه بیش از هر زمان دیگرى به امامیه نزدیك شد. همانطور که قبلاً اشاره شد در این مقطع، آنان قول به جواز امامت مفضول را كنار نهادند و درباره صحابه همچون امامیه قضاوت كردند. ابن خلدون معتقد است:علویان طبرستان هنگامى كه در میان دیلمیان آشكار شدند، دیر زمانى درنگ كردند تا آن كه بر آن ناحیه استیلا یافتند، آنگاه پس از آنكه كار علویان پایان یافت و دیلمیان به تسخیر فارس و عراقین همت گماشتند، سالیان دراز درنگ كردند تا آنكه اصفهان و فارس را متصرف شدند و سپس بر بغداد و خلیفه هم استیلا یافتند([34]).بنابراین از دیدگاه ابنخلدون دولت مقتدر آلبویه در قرن چهارم ادامهی حكومت علویان طبرستان به شمار میرود.با این اوصاف میتوان گفت: دولت علویان طبرستان، نخستین دولتی است كه در شرق اسلامی به دور از تأیید خلفای عباسی تشكیل شد. این دولت تهدیدی جدی برای خلافت عباسی بود و آنها به هر قیمتی كه بود درصدد نابودی آن بودند([35]). یک بار یعقوب لیث را تحریك كردند تا این دولت را از بین ببرد([36]). در عین حال آشفتگی اوضاع عراق و جنوب ایران به واسطه قیام زنگیها در سال 255 ه ، و نیز درهمریختگی اوضاع خراسان در درگیری بین صفاریان و طاهریان سبب شد تا طبرستان برای مدتها در آرامش به سر ببرد و به تعبیر مرعشی: «این مدت داعی در طبرستان با استقلال حكومت کند»([37]). البته دولت علویان طبرستان در اواسط قرن سوم از درون تضعیف شد([38]) و در نهایت از میان رفت.یکی از ماندگارترین کارهای علویان طبرستان، بازسازی حرم ائمه شیعه و بزرگان اهلبیت(ع) است. اقدامات برخی از امرای علوی نظیر داعی صغیر در بازسازی حرم حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) و همچنین بنای حرم حضرت عبدالعظیم(ع) از سوی محمد پسر زید در این باره قابل ذکر است. همچنین علویان به سادات و نوادگان پیامبر(ص) در عراق و حجاز کمکهای زیادی کردند و به علویان یمن نیز در رسیدن به قدرت یاری نمودند.3. دولت ائمه بنیرسی در یمن([40])تشیع در یمن، نسبت به نواحى دیگر انتشار بیشترى داشت و تمایلات شیعى از دیرباز در بین مردم این منطقه دیده مىشد. شاید بتوان این تمایلات را با آمدن امام على(ع) به یمن در آخرین سال حیات رسول خدا(ص) مرتبط دانست. به هر حال، بسیارى از قبایل یمنى ـ چه آنها كه در یمن بودند یا قبایل مهاجر به عراق ـ به گرایشهاى شیعى مشهور بودند. گزارشهایى از وجود شیعیان دوازده امامى در دست است كه نشان مىدهد با امامان معصوم(ع) و وكیلان آنان در ارتباط بودهاند([41]).بنیرسی در بعضی از کتابهای تاریخی به نام «بنی طباطبا» مشهورند که جد بزرگ آنها به نام قاسم الرسی متوفای سال 246 هـ (860 م) از نوادگان امام حسنبن علیبن ابی طالب(ع) بوده است. در سال 220، امام قاسمبن ابراهیم الرسى (170ـ 246)، برادر امام محمدبن ابراهیم (ابن طباطبا) ـ كه از سرآمدان عصر خود و متكلم و فقیهى وارسته بود ـ دعوت به خویشتن كرد و علویان به شكلى فراگیر با او بیعت كردند، كه از آن به «البیعهًْ الجامعهًْ» یاد شده است. هر چند دعوت وی در آن مقطع با موفقیت زیادى همراه نبود و او سرانجام به حجاز رفت و در سال 246 در «رس» بدرود حیات گفت، ولى او كه شخصیتى ممتاز داشت، با طرح اندیشههاى خود به تفكرات زیدیه بالندگى خاصى بخشید و با رشد زیدیه در دیلم و یمن، مكتب و تعالیم او پیروانى یافت كه از آنان با نام «قاسمیه» یاد شده است.اندیشه و تعالیم امام قاسم در دیلم، رقیب ناصریه به شمار مىآمد و در یمن تا به امروز به عنوان تنها نماینده زیدیه و در قالب مكتب هادویه امتداد یافته است. امام قاسم امامت را همچون نماز و روزه از فرایض و امرى از طرف خداوند میدانست. از این رو با رد شورایى یا موروثى بودن امامت، قائل به نص جلى بر امامت على(ع) و حصر آن در فرزندان فاطمه÷ شد و به ادله عقلى و نقلى (چون حدیث ثقلین) بر این امر استدلال كرد.امام قاسم رسى آغازگر دورهاى در تاریخ زیدیه بود كه مشخصه آن قول به نص جلى و اعتقاد ویژه به اصل امامت و در نتیجه قوت جریان نزدیك به امامیه در میان فرق زیدیه است. پس از وی امام یحیىبن الحسینبن القاسم الرسى (245ـ298) معروف به امام هادى ـ که از برجستهترین شخصیتهاى علوى در زمان خود بود ـ در سال 280 پس از ورود به یمن به عنوان امام زیدیه دعوت به خویش كرد و از مردم بیعت گرفت.ابن خلدون مینویسد:او در صعده دعوت آشكار كرد. او را «الهادى الى الحق» لقب دادند و در سال 288 در حیات پدرش حسین، با او بیعت كردند ولى اندكى بعد به دلیل عدم استقبال مردم به حجاز بازگشت. وی مجدداً در سال 284ق براى دعوت مردم به یمن بازگشت و سلسله امامان زیدى را ـ كه امامان قاسمى نیز خوانده مىشوند ـ پایهگذارى كرد. الهادى الى الحق جماعتى از پیروانشان و مردم دیگر را گرد آورد و با ابراهیمبن یعفر و اسعدبن یعفر ششمین نسل از اعقاب تبعهاى صنعاء جنگید و صنعاء و نجران را از آنان بستد و به نام خود سكه زد. بنىیعفر پس از چندى همه را از او باز پس گرفتند و او به صعده باز گشت و در سال 298 پس از ده سال فرمانروایى از دنیا رفت([42]).الهادی الی الحق، صعده را مركز فعالیت خود قرار داد كه تا به امروز مركز زیدیه با همان گرایش است. البته این تذكر ضرورى است كه هادى و جانشینان او تا قرنها موفق نشدند بر تمام یمن مسلط شوند. دوران امامت آنان معمولاً با كشمكشها و درگیرى با سایر حكومتها و رقیبان اعم از داخلى و خارجى همراه بود كه در ادامه بهطور گذرا به آن اشاره خواهد شد. هادى با ارتقا بخشیدن به عقیده امامت در حد یكى از اصول دین، آن را بهجاى اصل «المنزلهًْ بین المنزلتین» در مكتب اعتزال نشاند و اصول پنجگانه مذهب زیدى را توحید، عدل، وعد و وعید، امامت و امر به معروف و نهى از منكر دانست و براى احراز مقام امامت شروطى تكمیلى قائل شد كه تنها بر خود او منطبق بود، مانند دعوت علنى به خود، خروج با شمشیر، عمل به كتاب و سنت، اعلم مردم زمان خود بودن، از فرزندان حسن و حسین بودن، آمر به معروف و ناهى از منكر بودن، شجاعت، سخاوت، تقوا، تواضع و عدالت. او براى بیعت مردم در امر امامت نقشى قائل نبود و اجماع را شرط نمىدانست؛ چرا كه در نظر هادى امامت منصبى است كه از جانب خداوند اعطا مىشود و خواست مردم در آن دخالت ندارد، هرچند تبعیت مردم شرط قیام امام است.به نظر او مردم مىتوانند در صورت ارتكاب كبیره، امام را از مقام خود عزل كنند اما در صورت عدم تبعیت مردم از امام جامعالشرایط، امامت امام به قوت خود باقى است و او باید هجرت كند و كنار بنشیند. نظریه اخیر او توجیهى براى صلح امام حسن(ع) و كنار نشستن امام قاسمرسى نیز هست. با توجه به نظریه هادى در رد اجماع و شورا در مسئله امامت و همینطور اعتقاد به برتری على(ع) و وجود نص پیامبر(ص) بر امامت آن حضرت و حتى حسن و حسین‘، براى او خلافت شیخین ناپذیرفتنى است. هادى كتابى نیز دارد به نام «تثبیت الامامهًْ» كه در آن به بررسى مسئله خلافت و جانشینى پس از پیامبر پرداخته و بر رد خلافت شیخین و ادلهی مورد ادعاى آنان استدلال كرده است.هادى در فقه نیز تابع اجتهاد خود بود و به روایات اهل تسنن توجه و نظرى نداشت و از او منقول است كه دو كتابى كه عامّه آنها را صحیح مىنامند (صحیح بخارى و صحیح مسلم)، از صحت بىبهرهاند. این نگرش در طى قرون متمادى تاكنون در مذهب هادوى وجود داشته و بىاعتنایى به حدیث و فقه اهلتسنن كاملاً روشن است.هادى همچنین اعتقاد به نص بر امامت على(ع) و حسن و حسین‘ را مورد تأكید قرار داد و تقیه را جایز شمرد و در مجموع، بیش از گذشته، زیدیه را به امامیه نزدیك كرد. وی را از مروجان بزرگ مذهب زیدی در یمن دانستهاند و او را به دادگستری و دینداری ستودهاند. هادی با خلفای فاطمی مصر نیز روابط نزدیك داشت و مرکز دولت او «صعده» بود. او تلاش كرد تا قلمرو حکومت خود را توسعه دهد. وی در جنگ با قرامطه نیز شركت جست و یك بار هم شهر مهم صنعا را تصرف كرد. میزان تأثیر او به حدی بود که گفته میشود مسیرى كه هادى ترسیم كرده بود با نوساناتى در عرصه سیاسى و مذهبى یمن در قرن چهارم تا دوران معاصر نیز ادامه یافت و سلسله امامان زیدی یمن تا بیش از ده قرن با فراز و نشیبهایى دوام یافت و حدود پنجاه امام در راس آن قرار گرفتند.4. دولت آل اخیضر در یمامهمؤسس این دولت، محمدبن یوسفبن ابراهیمبن موسى الجونبن عبداللهبن حسن المثنى بود([44]).نخست برادرش اسماعیلبن یوسف در بادیهی حجاز به سال 252 قیام كرد و مكه را به تصرف خود در آورد. بعد از او برادرش محمد به یمامه رفت و آنجا را نیز متصرف شد. پس از او فرزندانش وارثان دولت او شدند تا آنگاه كه قرمطیان بر آنان غلبه یافتند([45]).ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین مینویسد:«در ناحیه یمامه نیز گروهى از طالبیین به نام بنى اخیضر به قتل رسیدند كه نسب آنها به دست ما نرسیده است. پس از آن بر آن نواحى مستولى شدند و كارشان بالا گرفت و این جریان در زمان قدرت قرامطه بود و چون آن بلاد حصارهاى محكمى داشت، قرامطه نتوانستند آن حدود را از چنگ بنىاخیضر بیرون آورند»([46]).شواهد نشان میدهد آل اخیضر مذهب شیعه زیدی داشتند؛ ناصر خسرو در سفرنامه خود مینویسد: آنها در اذان و اقامه «حی علی خير العمل» و «محمد و علي خير البشر» میگویند([47]).دکتر نزار عبداللطیف معتقد است: اخیضریون علویانی بودند که به مذهب شیعه زیدی تعلق داشتند ولی شواهدی وجود ندارد که در آن زمان ساکنان یمامه نیز به مذهب زیدی تحول پیدا کرده باشند([48]).دکتر صالحبن سلیمان، پژوهشگر حجازی بر این باور است که دعوت به سوی اهلبیت(ع) و تشیع قبل از آل اخیضر به یمامه رسیده بود و احتمال دارد محمد اخیضر از مساعدت بستگانش از بنیجعفربن کلاب برای حاکمیت بر آن منطقه بهره برده باشد([49]). مرکز حاکمیت این خاندان شهر خضرمه بود([50]).5. امارتهای محلیالف) خاندان بنی دلف در عراق عجم«بنیدلف» (به ضم دال و فتح لام) یكی از خاندانهای شیعه است كه به مدت هفتاد و پنج سال (285ـ210هـ ق) در منطقهی جبال یا عراق عجم تحت لوای عباسیان حكمرانی نمود. در این مدت شش تن از افراد این خاندان به فرمانروایی رسیدند([52]). این خاندان، در اصل از تیره بنیعجل شاخهای از بنیبكربن وائل به شمار میرود كه ابتدا در «حیره»([53]) و سپس از زمان بنیامیه در «همدان» اقامت داشتند([54]). قاسمبن عیسیبن ادریسبن معقل عجلی كرجی اولین فرد از این خاندان بود كه در زمان هارون به ولایت فارس و جبال رسید. نام این حكومت نیز برگرفته از كنیه وی، با عنوان «ابودلف» میباشد([55]). پس از وی فرزندش «عبدالعزیز» در سال 252 از سوی وصیف، ولایت جبال را دریافت کرد، اما در سال 253 در نبرد با موسیبن بغا كه از سوی معتز خلیفه، ولایت جبال را یافته بود، شكست خورده و به قلعه زر در حوالی كرج پناه برد([56]). پس از آن «دلفبن عبدالعزیز» كه از سوی پدر در جندی شاپور و تستر عامل خراج بود به حكومت رسید اما با كشته شدن وی در سال 265، احمد فرزند عبدالعزیز ـ كه از سرداران یعقوب لیث صفاری به شمار میرفت ـ از سوی وی به امارت برگزیده شد([57]). با خصومتی كه بین بنیعباس و خاندان صفاری به وجود آمد، معتمد ولایت كرمان و پارس را به احمد داد. او نیز علیه عمرولیث طغیان نموده و به خدمت معتضد عباسی درآمد([58]).پس از فوت «احمد» در سال 280، «معتضد» با وجود اختلاف در بین برادران وی، سرانجام در سال 281 فرمان حكومت اصفهان و كرج را برای عمربن عبدالعزیز فرستاد([59]). با نافرمانی كه از سوی وی صورت گرفت، خلیفه در سال 282 «بكر» را به جای وی گماشت، بكر نیز شورش نمود([60]). در حالی كه معتضد، «وصیف» را به نبرد با وی فرستاده بود، بكر به همراه یارانش در سال 284 به محمدبن زید علوی در آمل پیوسته و در سال 285 در همین شهر وفات یافت([61]).همچنین در سال 284 یكی دیگر از فرزندان عبدالعزیز با نام «حارث»، مشهور به «ابولیلی»، كه در خدمت معتمد بود، شورش نمود. وی توسط عمربن عبدالعزیز ـ كه اكنون به خدمت دستگاه خلافت درآمده بود ـ زندانی شد. پس از فرار، شورش را ادامه داده و در نبرد با خلیفه كشته شد. به این صورت حكومت سیاسی این خاندان در منطقه جبال پایان یافت([62]).آبادانی شهر «كرج ابیدلف» كه به دست جد وی ساخته شده بود و به «بلاد» شهرت یافت از اقدامات ابودلف است([63]). در منابع تاریخی، از دلفیان با عنوان شیعه و غلات یاد میشود([64]). هر چند اعمالی خلاف عقاید شیعه نیز از عبدالعزیز نقل شده است([65]).دلفیان با پناه دادن به ابوجعفر موسیبن محمد، از سادات رضوی، توسط احمدبن عبدالعزیز و نیز پیوستن به علویان طبرستان، منطقهای امن را برای شیعیان و علویان در قلمرو خویش فراهم ساختند([66]).آنچه بیشتر باعث شهرت ابودلف شده و نام او را جاویدان ساخته، نه سرودههای وی، بلكه مدایحی است كه شاعران والایی چون: «ابوتمام»، «دعبل خزاعی» و «علیبن جبله» دربارهی او سرودهاند و نام او را در شمار ممدوحان و بخشندگان بزرگ عرب ثبت كردهاند.ب) امارت مستقل ابوالحسن مادرایی در ریشهر ری تا اواخر قرن سوم یک شهر سنّینشین محسوب میشد([67])، ولی با حاکمیت شخصی به نام «ابوالحسن مادرایی» به تشیّع گروید. داستان تشیع این شهر را یاقوت حموی در معجم البلدان چنین مینویسد:«وكان أهل الري أهل سنّة وجماعة إلى أن تغلب أحمدبن الحسن المادراني عليها فأظهر التشيع وأكرم أهله وقرّبهم… وتغلبه عليها في سنة 275»([68]).«مردم رى اهل تسنن و جماعت بودند تا این كه احمد پسر حسن مادرانى بر رى چیره شد و تشیع را آشكار كرد و مردمش را بزرگ داشت. پس مردم به گرد او فروآمدند و براى نزدیك شدن به وى كتابها براى او نگاشتند».حموی در ادامه مینویسد:«عبدالرحمنبن ابىحاتم كتابى در ستایش اهلبیت پیامبر(ص) نگاشت و این به روزگار معتمد بود كه به سال 275 بر رى چیره شد و پیش از آن احمد خدمتگزار كوتكین پسر ساتكین ترك بود. او بر رى چیره شد و تشیع آشكار كرد كه تا امروز (قرن هفتم) چنان است»([69]).بنابراین در سال 275 ق، ابوالحسن احمدبن حسن مادرانی (مادرایی) شیعه امامیه موفق شد([70]) در ری حکومت مستقل اعلام کند. اهل ری، ـ که اهل تسنن بودند ـ به واسطه حکومت او شیعه شدند و این زمانی بود که حکومت عباسی در اقتدار قرار داشت و امام حسن عسکری(ع) را در جوانی به شهادت رسانده و دوران غیبت صغرای امام زمان# آغاز شده بود([71]).اما علت معتقد شدن بیشتر مادرایی به امامت اهل بیت(ع) و تلاش او برای گسترش تشیع نامهای بود که امام زمان# خطاب به وی نوشت([72]) که در گفتار مربوط به تأثیر رهبری سیاسی امام مهدی# در عصر غیبت صغرا به آن اشاره خواهیم کرد.
ج) امارت بنی الحسن در «ینبع»«ینبع» در ساحل دریای سرخ و نزدیک به مدینه از نقاط آباد حجاز به شمار میرفته است.مقدسی مینویسد:«ینبع بزرگ و پر آب و داراى بارهاى استوار است؛ آباد و پر نخلتر از یثرب است»([73]).طبری در وقایع سال دوم هجرت از حرکت پیامبر(ص) به سمت ینبع مینویسد: «و در همین سال پیامبر(ص) با مهاجران به تعرض كاروانهاى قریش كه سوى شام مىرفت، برون شد و این را غزوه «ذات العشیره» گفتند و تا ینبع رفت»([74]).ذهبی در تاریخ اسلام ذیل خبر غزوه ذاتالعشیره از اقامت یک ماهه رسول اکرم(ص) احتمالاً به همراه حضرت علی(ع) و برخی اصحاب نظیر عمار یاسر در ینبع چنین گزارش میدهد:«عن عمّار بن ياسر قال: كنت أنا وعلي بن أبي طالب(ع) رفيقين في غزوة العشيرة من بطن ينبع. فلما نزلها رسول الله صلّى الله عليه وسلّم أقام به شهرا»([75]).منطقه ینبع از نقاطی بود که حضرت علی(ع) به آبادانی آن همت گماشت و اوقافی را در آن ایجاد کرد که پس از آن حضرت، فرزندانش متولی آن بودند.ابن عساکر مینویسد:«ينبع حصن به نخيل وماء وزرع وبها وقوف لعليبن أبيطالب يتولاها ولده»([76]).در واقعه قیام مردم مدینه علیه یزید در سال 63 هجری امام زینالعابدین(ع) حرم خود و کسانی که به او پناه آورده بودند را در ینبع جای داد([77]).بر اساس همین سوابق از قرن سوم به بعد، بر اثر فشار عباسیان بخشی از احفاد امام حسن مجتبی(ع) از نوادگان حسن مثنی منطقهی ینبع را برای استقرار برگزیدند.مقدسی مینویسد: «ینبع… اكثریت مردمش از بنى الحسن هستند.»([78])ابن خلدون هم از تسلط بنی الحسن بر ینبع چنین یاد میکند: «در بادیههاى «ینبع» بنىحرب از فرزندان عبداللهبن الحسنبن الحسن و بنى عیسى فرزندان عیسىبن سلیمانبن موسى الجون زندگى مىكردند.»([79]) آنها به تدریج امارت آنجا را در دست گرفتند.ابن خلدون مینویسد: «فرزندان حسن بن الحسن همه در ایام حكومت هواشم بر مكه، در نهر العلقمیه از وادى ینبع مىزیستند و در بادیه از جایى به جایى كوچ مىكردند. چون قتادهًْ بن ادریس بن مطاعن در میان آنها پدید آمد، قوم خود یعنى فرزندان مطاعن را گرد آورد و آنان را سامان بخشید و امارتشان را به دست گرفت»([80]).به نظر میرسد این امارت علوینشین که امارت آن در دست فرزندان موسى الجون بن عبدالله بن محض بود([81]) با اعتقادات زیدیه اداره میشد([82])؛ چرا که بنیالجون که تیرهای از آنها به نام بنیالاخیضر نیز در یمامه حکوت را به دست گرفتند، مشهور به زیدی مذهب بودند.مقدسی نیز از خصومت میان سنّیان و شیعیان ینبع در قرن چهارم سخن میگوید([83]). بعدها ابنعلیف([84]) شاعر یمنی ـ که در تشیع خود بسیار استوار بوده ـ امرای علوی ینبع را مدح کرده است([85]).د) دولت اسماعیلی در یمندر میان نهضتهای علوی بر ضد خلافت عباسی، جنبشهای اسماعیلی از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا مبارزات و نبردهای سخت و خستگی ناپذیرشان صدمات سختی بر پیکر سازمان دولت و خلافت عباسی و کارگزاران آن وارد ساخت و نقش به سزایی در تجزیه و فروپاشی آن داشته است.ایام امامت حسینبن احمد به خاطر انتشار آیین اسماعیلیه در بیشتر سرزمینهای اسلامی دورهای شاخص شد. وی در سرزمین یمن علی بن فضل یمنی و ابیالقاسم رستم بن فرج بن حوشب الکوفی را گماشت.آنها با ورود به یمن در سال 268 هجری برای نشر آیین اسماعیلیه، موفقیتهای زیادی را کسب کردند. ابنحوشب و على بن فضل نیز مانند حمدان قرمط دارالهجرههای مستحكمى در پایگاههای كوهستانى ـ كه مراكز فعالیتشان بود ـ ایجاد كردند و از آنجا دعوت را سریعاً به نقاط دیگر گسترش دادند.پایگاه اصلى ابنحوشب در عدن در نزدیكى جبل مَسْوَر قرار داشت. سپس ابنحوشب بنائی مستحکم در کوه لاعه ـ که در جنوب صنعاء قرار دارد ـ ایجاد کرد. على بن فضل نیز ابتدای فعالیت خود را در جَنَد، در نواحى جنوبى متمركز كرده بود. دیری نگذشت که با حمایت بنىهمدان و دیگر قبایل مهم یمنى، دعوت اسماعیلیه به سرعت در یمن گسترش یافت؛ به گونهای كه با فتح شهر صنعا در 293ق/906م به دست على بن فضل، تقریباً تمامى یمن تحت نفوذ داعیان اسماعیلى درآمد.البته طى دهههای بعدی اسماعیلیان یمن قادر به حفظ این فتوحات نبودند و بخش مهمى از نواحى تسخیر شده را به زیدیان كه دولت مستقلى در 280ق/ 893م در یمن تأسیس كرده بودند، واگذاردند.ابنحوشب داعیانی به سوی یمامه، عمان، بحرین، سِند، هند، مصر و مغرب فرستاد. سفیران او در مغرب اباسفیان و حلوانی بودند، ابنحوشب به آنها توصیه کرده بود که از یکدیگر فاصله بگیرند و همواره با اعمالشان مردم را برای ظهور مهدی (اسماعیلی) و دولتش آماده کنند.علاوه بر موارد یاد شده، در قرن دوم در سال 127 هجری قمری عبدالله بن معاویه بن عبدالله جعفر بر مناطقی از ایران نظیر ری، اصفهان، فارس، دینور و نهاوند تسلط یافت، گرچه دولت او دوامی نکرد([86]) ولی مورخان همین دوره کوتاه را ستودهاند([87]).نتیجهبرخلاف دیدگاهی كه تأسیس دولت توسط شیعه را به قرن چهارم و حتی پنجم میرساند، علویان و شیعیان در سه سدهی اول صدر اسلام موفق به تشكیل دولتها و امارتهای متعدد شدند؛ به عبارت دیگر هیچ یك از دورانها و سدههای تاریخ اسلام خالی از حكومتها و دولتهای شیعه نبوده است.طبیعی است كه اطلاعات تاریخی دربارهی دولتهای شیعه از قرن چهارم به بعد فراوان یافت میشود ولی در خصوص دولتها و امارتهای شیعی در سه قرن نخست اشارات كمتری شده است.در این نوشتار با رجوع به منابع دست اول تاریخ اسلام به این نتیجه رسیدیم كه تا پایان قرن سوم، چهار دولت علوی شیعی و چهار دولت محلی شیعه در نقاط مختلف جهان اسلام تأسیس گردید و عملاً حاكمیت دستگاه و مكتب خلفا را به چالش كشید، اثرات تأسیس این دولتهای شیعی تنها منحصر به آن نقاط نبود؛ بلكه تأثیر آنها بر ترویج تشیع در جهان اسلام انكارناپذیر است چرا كه با فراگیر شدن تشیع در آن مناطق به تدریج اقوام شیعه شده به وسیلهی آنها نظیر دیلمیان و بربرها موفق شدند حاكمیت شیعه را در قرن چهارم به پایتخت و مناطق عمدهی جهان اسلام نظیر بغداد و مصر بسط و توسعه دهند.
فهرست منابعـ قرآن کریم.1ـ ابن ابار اندلسی، الحله السیراء، ج 1، کتابخانه الکترونیک تقریب.2ـ ابن اثیر (م 630)، عز الدین علی، كامل (تاریخ بزرگ اسلام و ایران)، ترجمهی ابو القاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش.3ـ ابن الخطیب، روض القرطاس، اعمال الاعلام، الدار البیضاء، 1974 م.4ـ ابن الندیم، ابوالفرج محمد بن ابی یعقوب اسحق (المعروف بالوراق)؛ فهرست ابن الندیم، تحقیق رضا تجدد، بیجا، بیتا.5ـ ابن خلدون (م 808)، عبد الرحمن، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادى، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، چ هشتم، 1375ش.6ـ ابن عذاری، البیان المغرب، ج1، کتابخانه الکترونیک تقریب.7ـ ابن عساکر (571)، تاریخ مدینهًْ دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت: دار الفكر للطباعهًْ والنشر والتوزیع،1415.8ـ ابن عنبه (828)، عمدهًْ الطالب، تصحیح: محمد حسن آل الطالقانی، النجف الاشرف: منشورات المطبعه الحیدریه، الطبعه الثانیهًْ، 1380ـ1961 م.9ـ ابنعماد، شذرات الذهب، ج 3، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا.10ـ احمد بن یحیی بن جابر (المعروف بالالبلاذری)؛ فتوح البلدان، تصحیح صلاح الدین المنجد، ج 2، ص 386.11ـ الاصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، تقدیم وإشراف: كاظم المظفر، نجف الاشرف: منشورات المكتبهًْ الحیدریهًْ ومطبعتها، مؤسسهًْ دار الكتاب للطباعهًْ والنشر ـ قم ـ ایران.12ـ البراقی، السید، تاریخ الكوفهًْ، استدراكات السید محمد صادق آل بحر العلوم المتوفی 1399 ه، نجف: انتشارات المکتبه الحیدریه، الأولى، 1424 ه، 1382ش.13ـ الحموى (م 626)، شهاب الدین ابو عبد الله یاقوت بن عبد الله، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، ط الثانیهًْ، 1995.14ـ الصفدی (764)، الوافی بالوفیات، تحقیق أحمد الارناؤوط وتركی مصطفى، بیروت: دار احیاء التراث، 1420 ـ2000م.15ـ الطوسی، محمد بن حسن، الغیبهًْ، تحقیق الشیخ عباد الله الطهرانی، الشیخ علی أحمد ناصح، الطبع الأولى، قم: مؤسسهًْ المعارف الإسلامیهًْ، شعبان 1411.16ـ العلوی (709)، علی بن محمد، المجدی فی أنساب الطالبین، تحقیق: الدكتور أحمد المهدوی الدامغانی، إشراف: الدكتور السید محمود المرعشی، قم: مكتبهی آیهًْ الله العظمى المرعشی النجفی العامهًْ، الطبعه الأولى، 1409.17ـ الفیرازی، محمد، الأنوار فی ذكر آل النبی المختار، ص 55، دار الفرقان ط1985 المغرب/الدار البیضاء.18ـ الوشمی، صالح بن سلیمان الناصر، ولایه الیمامه، الریاض: مکتبه الملک عبد العزیز العامه، 1412.19ـ بهاءالدین، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، ج 2، بی جا، بی تا.20ـ جعفریان رسول، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، ج1، 2،3 قم، انصاریان، 1375.21ـ زامباور، ادوارد فون، معجم الأنساب والأسرات الحاکمه فی التاریخ الاسلامی، بیروت: دار الرائد العربی، 1980م.22ـ سعدون عباس، نصرالله، دولهًْ الادراسه فی المغرب، (العصر الذهبی)، دار النهضه العربیه، بیروت، 1408 هـ.23ـ سید صادق سجادی؛ مدخل ابودلف عجلی، دایرهًْ المعارف بزرگ اسلامی، كاظم موسوی بجنوردی (سرپرست گروه)؛ چ اول، ج 5.24ـ طبری (م 310)، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، چ پنجم، 1375ش.25ـ عبد الحمید، صائب، معجم مورخی الشیعه، قم: مؤسسه دائرهًْ المعارف الفقه الاسلامی، 1424 هـ ـ 1382 ش.26ـ قبادیانى مروزى(481)، ناصر خسرو، سفر نامه ناصر خسرو، تهران: انتشارات زوار،1381 ش.27ـ کحاله، عمر، معجم قبائل العرب، بیروت: لبنان، دار العلم للملایین، 1388 ـ 1968م.28ـ لین پول، استانلی و بارتولد، خلیل ادهم و احمد سعید سلیمان، تاریخ دولتهای اسلامی و خاندانهای حکومتگر، جلد اوّل . ترجمهی صادق سجادی چاپ اوّل، تهران: نقش جهان، تابستان 1363.29ـ مقدسى، أبو عبدالله محمد بن أحمد (ق 4)، احسن التقاسیم، ترجمهی علینقى منزوى، تهران: شركت مؤلفان و مترجمان ایران، چ اول، 1361ش.30ـ منیژه ربیعی؛ مدخل بنودلف، دانشنامه جهان اسلام، غلامعلی حداد عادل (سرپرست گروه)؛ چ اول، ج 4.31ـ ناصری طاهری، عبدالله، تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا از آغاز تا ظهور عثمانیها، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1375.فهرست مقالات1ـ الدکتور نزار عبدالطیف «امارهًْ بنی الاخیضر فی الیمامه»، مجلهی کلیهًْ الاداب، بغداد مطبع دار الجاحظ، 1977.2ـ المـولى إدریس بن عبد الله، قائد لم ینصف وتاریخ لم یكتب، ادریس هانی: نشانی در شبکه جهان پهنا www.hespress.com.3ـ بسترهای گسترش تشیع در ایران، رسول جعفریان، نشانی در شبکه جهان پهنا: www.rasekhoon.net/Article/History/Shi4ـ شرفا، پروونسال، لوی، ترجمه فهیمه مخبر دزفولی، فصلنامهی تاریخ اسلام، ش 13، ص 195.5ـ مصاحبه با دکتر عصام العماد (پژوهشگر یمنی)، نشریه معارف، شمارههای 58 و 59، شهریور و مهر 1387. پی نوشتها :[1]) درباره این رویداد به نظر میرسد قدیمیترین منبع «کتاب خروج صاحب فخ و مقتله» از عبداللهبن ابراهیم علوی (قرن دوم) باشد. در این باره ر.ک: معجم مورخی شیعه، ص 508.[2]) عبدالجلیل، قزوینی رازی، النقض، تصحیح میرجلال محدث، (تهران: انتشارات انجمن آثار ملی، 1358 هـ)، ص224 ـ 227.[3]) لوی پروونسال، شُرَفا، دائرة المعارف اسلام، ترجمۀ فهیمه مخبر دزفولی، ماهنامۀ تاریخ اسلام، شماره13.[4]) رسول جعفريان، دلايل گسترش تشيع در ايران، منبع: سايت انديشه قم، نشانی در شبکه جهان پهنا: www.andisheqom.com .[5]) استانلی لین پول، طبقات سلاطین اسلام، ص 29 و 92.[6]) همچنین بنومُهنّا، امیران مدینه در سالهای قبل از601 قمری/1204 میلادی، منبع پیشین، ص61 و 62.[7]) در این باره رجوع شود به مقاله ادریس هانی از پژوهشگران کشور مغرب با عنوان: المـولى إدريسبن عبدالله. قائد لم ينصف و تاريخ لم يكتب، نشانی در شبکه جهان پهنا: www.hespress.com.[8]) درباره این رویداد به نظر میرسد قدیمیترین منبع «کتاب خروج صاحب فخ و مقتله» از عبدالله بن ابراهیم علوی (قرن دوم) باشد. در این باره: ر.ک: معجم مورخی شیعه، ص 508.[9]) تاریخ ابن خلدون، ج 2، ص 337.[10]) روض القرطاس، ص 19.[11]) سعدون عباس نصرالله، دولة الادراسه فی المغرب، ص 69.[12]) البیان المغرب، ج1، ص 83.[13]) تاریخ ابن خلدون، ج 5، ص 148.[14]) ابن ابار اندلسی، الحلة السیراء، ج 1، ص 51ـ52.[15]) دولة الادراسة فی المغرب، ص 127-128.[16]) همان.[17]) عبدالله ناصری طاهری، تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا از آغاز تا ظهور عثمانیها، ص 260.[18]) أعيان الشيعة للامين، ج 10، ص 230.[19]) محمد الفيزازي، الأنوار في ذكر آل النبي المختار، ص 55.[20]) عمدة الطالب، ابن عنبة، ص 158 ـ 159.[21]) نصرالله، دولت الادارسة فی المغرب الاسلامی، ص 97.[22]) اسماعیل عبدالرزاق، الادارسة، ص 59.[23]) همان، 41ـ47.[24]) در این مسیر حتی نسب بازماندگان ادریس را منکر شدند. ترجمه ابن خلدون، ج1، ص 41.[25]) برخی مورخان نظیر ابنعذاری او را شارب الخمر و زنباره معرفی کردهاند. در اینباره ر.ک: ابن عذاری مراکشی، البیان المغرب، ج 1، ص 211.[26]) تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 20. [27]) ابن عذاری مراکشی، البیان المغرب، ج 3، ص 119.[28]) در مطالب و استنادات تاریخی مربوط به دولت ادریسیان از این سه منبع استفاده فراوان برده شده است: 1ـ مقاله ادریسیان و مقاله بربر مندرج در دايرة المعارف بزرگ اسلامی، نویسنده صادق سجادی، به نشانی در شبکه جهان پهنا: www.cgie.org.ir 2ـ کتاب مقدمهای بر تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا از آغاز تا ظهور عثمانیها نوشته دکتر عبدالله ناصری طاهری، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، س 1375، 3ـ کتاب مقدمهای برتاریخ مغرب اسلامی نوشته دکتر عبدالله ناصری طاهری، (قم پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385).[29]) اعتقاد به کرامت و شرافت سادات و علاقهمندی به وابستگی به آنان در آفریقا بسیار بالا است. در اینباره ر.ک: مصاحبه با دکتر عصام العماد (پژوهشگر یمنی)، ماهنامۀ معارف (ویژۀ اساتید معارف اسلامی دانشگاهها)، شمارههای 58 و 59، شهریور و مهر 1387.[30]) ابن خلدون و ابن عذاری، نشانی پیشین، لین پول، ص 29.[31]) الشيعة فی التاریخ، ص 322.[32]) عبدالمجید خطیب، نشانی در شبکۀ جهان پهنا:http://www.rasekhoon.net [33]) بهاءالدین محمدبن حسن، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، ج 2، ص 224.[34]) تاريخ ابن خلدون، ترجمهی مقدمه ج 1، ص 581.[35]) رسول جعفريان، تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن دهم هجری، نشانی پيشين.[36]) در این باره نک: تاريخ ابن خلدون، ج 3، ص 309.[37]) تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، ص 291 ـ 290.[38]) تاریخ طبرستان، ص 442.[39]) تاریخ طبرستان و ابن خلدون، نشانی پیشین، لین پول، ص 114ـ115.[40]) در این گفتار از منبع زیر بهره برده شده است: سید علی موسوینژاد، مقالۀ زیدیه در یمن، فصلنامه هفت آسمان، شماره 11.[41]) الغيبة، الشيخ الطوسی، ص 355ـ356.[42]) تاريخ ابن خلدون، ترجمه متن ج3 ، ص 157، خبر از دولت بنى الرسى امامان زيديان در صعده و سرآغاز كار آنان و سرگذشتشان.[43]) استانلی لین پول، طبقات سلاطین اسلام، ص 92.[44]) بنواخیضر، از فرزندان حسینبن علی، هاشمی، عدنانی، فرزندان محمد الاخیضربن یوسفبن ابراهیمبن موسی الجون بن حسن بن علی بن حسین السبط، که بر یمامه حکومت کردند. (کحاله، عمررضا، معجم قبائل العرب القديمة و الحدثية، مؤسسة الرسالة، 1982، ج1، ص 11).[45]) تاريخابنخلدون، ترجمه متن ج 3، خبر خروج فاطميان بعد از فتنه بغداد، ص 9.[46]) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین.[47]) ناصر خسرو، سفرنامه، ص 142. [48]) الدکتور نزار عبداللطیف «امارة بنی الأخیضر فی اليمامة»، مجله کلیة الاداب، بغداد مطبع دار الجاحظ، 1977، ص 138ـ 127.[49]) ر.ک: صالح بن سلیمان الناصر الوشمی، ولاية اليمامة، (الریاض، مکتبة الملک عبدالعزیز العامة: 1412)، ص174ـ171.[50]) خضرمه ابتدای یمامه است برای کسی که قصد بحرین داشته باشد و آن حجر یمامه است (یاقوت: معجم البلدان، ج 2، ص 376، و الهمدانی: صفة الجزيرة العرب، ص 282).[51]) زامباور، نشانی پیشین.[52]) منيژه ربيعی؛ «مدخل بنودلف»، دانشنامه جهان اسلام، غلامعلی حداد عادل (سرپرست گروه)؛ چ اول، ج 4، ص 370 و 371.[53]) سيد صادق سجادی؛ «مدخل ابودلف عجلی»، دايرة المعارف بزرگ اسلامی، كاظم موسوی بجنوردی (سرپرست گروه)؛ چ اول، ج 5، ص463.[54]) احمدبن يحيی بن جابر (المعروف بالالبلاذري)؛ فتوح البلدان، تصحيح صلاح الدين المنجد، ج 2، ص386.[55]) سيد صادق سجادی؛ پيشين.[56]) همان، ج 7، ص 178.[57]) أبی جعفر محمد بن جرير الطبری؛ تاريخ الطبري، تصحيح نخبة من العلماء، ج 8، ص 47؛ عزالدين أبي الحسن (المعروف بابن الاثير)؛ پيشين، ص 333.[58]) أبيجعفر محمدبن جريرالطبري؛ پيشين، ص151؛ عزالدين أبيالحسن (المعروف بابن الاثير)؛ پيشين، ص416.[59]) أبی جعفر محمد بن جرير الطبری؛ پيشين، ص 166.[60]) الصفدي؛ الوافي بالوفيات، تحقيق احمد الارناؤوط، تركی مصطفی، ج 10، ص 130.[61]) أبی جعفر محمد بن جرير الطبری؛ پيشين، ص 190 و 194.[62]) همان، ص 191.[63]) أبي سعد عبدالكريم بن محمد بن منصور التميمي السمعاني؛ الانساب، تحقيق عبدالله عمر البارودي، چ اول، ج 5، ص 46.[64]) أبوالفرج محمد بن أبي يعقوب اسحق (المعروف بالوراق)؛ فهرست ابن النديم، تحقيق رضا تجدد، ص 130، 152 و 377.[65]) أبي محمد بن عبدالله (المعروف بأبي الشيخ الانصاري)؛ طبقات المحدثين باصبهان، تحقيق عبدالغفور عبدالحق حسين البلوشي، بيروت، ج 2، ص 328.[66]) منيژه ربيعی؛ پيشين.[67]) اگرچه بزرگانی از تشیع نظیر طاهر بن زین العابدین× و حمزه بن موسی الکاظم× و عبدالعظیم حسنی× در آن شهر سکونت داشتند و در همان جا نیز به خاک سپرده شدند و اصحابی از ائمه^ به نام رازی مشهور شدهاند اما فضای شهر در دست عامه و اهلتسنّن بود و از مناطقی بود که روایاتی در مذمت آن از ائمه اهلبیت^ رسیده بود. در این باره ر.ک: مختصر البلدان ص 273.[68]) معجم البلدان، شهاب الدين ابو عبدالله ياقوت بن عبدالله الحموى (م 626)، ج3، ص122.[69]) معجم البلدان، ترجمه ج2، ص 603، باب راء و ياء و آنچه پس از آنهاست…..، ص 590.[70]) احمد بن محمد بن خالد برقی یکی از عالمان بلند مرتبه شیعی در قرن سوم، تشیع مادرانی را نقل کرده است. در این باره ر.ک: رجال نجاشی، ص 77.[71]) حموی زمان این رخداد را ایام خلافت معتمد عباسی قاتل امام عسکری× نقل میکند: وكان ذلك في أيّام المعتمد. معجم البلدان، پیشین.[72]) ر.ک: اصول کافی، ج 2، ص462، لازم به ذکر است که این مطلب در آنجا (کافی) به پدر غلام احمد نسبت داده شده در حالی که این داستان از آن خود احمد است. در این مورد آقای محدث ارموی در مقدمه کتاب محاسن، ص 11، توضیحات کامل را آورده است. در این باره ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ص252-253.[73]) احسن التقاسيم، ترجمه ج1، ص 119. [74]) تاريخ الطبری، ترجمه ج3، ص 937.[75]) تاريخ الإسلام، ج2، ص 47، [غزوة العشيرة] ….. ، ص 47.[76]) ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ص 57.[77]) تاريخ الطبري، ترجمه ج7 ، ص 3103 ، سخن از حوادثى كه به سال شصت و سوم بود، ص 3099.[78]) احسن التقاسيم، ترجمه ج1، ص 119.[79]) تاريخ ابن خلدون، ترجمه مقدمه ج 1، ص 640.[80]) همان، ج3، ص 149.[81]) همان.[82]) درباره علویان ینبع ر.ک: ابن الأثير: الكامل في التاريخ، 5/24. ابن خلدون: التاريخ، 4/105. السيوطي: تاريخ الخلفاء، ص 447. الفاسى: العقد الثمين في تاريخ البلد الأمين،7/40.[83]) احسن التقاسيم، ترجمه ج1، ص 144.[84]) جمال الدين محمد بن الحسن بن عيسى بن محمد بن أحمد بن مسلم المكّي الحلوي، متوفی 815.[85]) شذرات الذهب، ج9، ص 168.[86]) تاریخ تشیع در ایران، ص 248. در این باره ر.ک: نصر الدر، ج 1، ص 427.[87]) تاريخ الكوفة، السيد البراقي، ص 400، ينابيع المودة لذوي القربى، القندوزي، ج 1، پاورقى ص 474.
منبع : نشریه ندای تشیع، شماره اول، تابستان 1391

















هیچ نظری وجود ندارد