دین پیامبر(صلی الله و علیه و آله) قبل از بعثت
اکنون این سؤال مطرح میشود که آیا پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) قبل از بعثت به دین و شریعتی تقید داشته یا نه؟ و اگر داشته در میان مردم مشرک عربستان از چه دینی پیروی میکرده است؟برخی از علما با تکیه بر حُسن و قُبح عقلی، متدین بودن پیامبر(صلی الله و علیه و آله) قبل از نبوت را از نظر عقل محال دانسته و گفتهاند بعید است کسی که معروف به تبعیت از دین دیگری بوده، مورد پیروی واقع شود. فرقه دیگری قائل به توقف شدهاند و نه حکم قطعی به متدین بودن آن حضرت نمودهاند و نه به بیدینی آن؛ زیرا هیچ یک از این دو نظر را از نظر عقل جایز نمیدانند. از راه نقل هم یکی از این دو وجه برای این گروه ثابت نشده است. این عقیده امام الحرمین جوینی است.گروه سوم گفتهاند پیامبر(صلی الله و علیه و آله) پیش از نبوت متعبد به شریعتی و عامل به آن بود.([۱])در این باره گزینههایی همچون یهودیت، مسیحیت، دین حنیف یعنی شریعت حضرت ابراهیم(علیه السلام) و دین اسلام مطرح شده است.([۲])معتزله میگویند:گرچه عقل تمام این اقوال را ممکن میداند، این اقوال متعارضند و أئمه ما آنها را ابطال نمودهاند و هیچ دلالت قطعی در آنها وجود ندارد.آنها معتقدند که پیامبر(صلی الله و علیه و آله) حتماً باید دینی داشته باشد، اما کدام دین، برای ما مشخص نیست. اما یقین داریم که نه تنها منسوب به هیچ یک از انبیا(علیهم السلام) نبوده تا اینکه امت یکی از آنها و مخاطب شریعتشان باشد بلکه شریعتش مستقل و آغاز آن از جانب خداوند بوده است و پیامبر(صلی الله و علیه و آله) مؤمن به خداوند بوده و هیچ یک از اعمالی همچون سجده برای بت، شرک به خداوند، زنا، شرب خمر، شب نشینی و حضور در بزمهای شبانه، سوگند برای حمایت از بستگان ـ ولو ظالم باشد ـ و قتل و غارت و … از او سرنزد، بلکه خداوند او را از این رذایل، منزه و مصون داشت. بتها مبغوض او و او از همان ابتدا با مشرکان مخالفت میکرد.([۳])متأسفانه در تاریخ و مدارک اسلامی چیزی که به طور صریح متعرض این مسئله شده باشد، موجود نیست؛ ولی مطالبی را میتوان به عنوان شواهد تاریخی بیان نمود.پس از بعثت، مخالفان کینهتوز، از دادن هیچ نسبت ناروایی به پیامبر خودداری نکردند و حتی وی را دیوانه و ساحر نامیدند؛ اما هیچگاه افکار عمومی را برای متهم کردن پیامبر به انحراف عقیدتی یا عملی پیش از بعثت آماده ندیدند. آنان که از پذیرش دعوت پیامبر سر باز زده، میگفتند:{إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلی اُمَّهٍ وَإِنَّا عَلی آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ ٭ … إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلی اُمَّهٍ وَإِنَّا عَلی آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ}([۴]) آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان میپرستیدند باز میداری؟اگر میتوانستند نسبت بت پرستی را نیز میافزودند.([۵])رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) به گواهی تاریخ و تأکید روایات، دارای نیاکانی یکتاپرست بوده([۶]) و اجداد او پیرو دین حنیف و تابع حضرت ابراهیم(علیه السلام) به شمار میآمدند.([۷]) این مساله، عصمت آن حضرت از شرک را پذیرفتنی میسازد.حضرت علی(علیه السلام) بارها در برابر مردمی که با سرگذشت پیامبر خدا آشنا بودند، بر عصمت وی از خردسالی و پیراستگی او از شرک و گناه تأکید میورزد([۸]) و پیشینه درخشان او و خاندانش را یادآور میشود.([۹])پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) در سنین نوجوانی در سفری به شام با راهبی به نام بحیرا برخورد نمود. وقتی بحیرای راهب نشانههای پیامبر خاتم را در سیمای محمّد نوجوان مشاهده کرد و برای آزمودنش او را به دو بت لات و عزّی سوگند داد، همگان این جمله به یاد ماندنی را از آن حضرت شنیدند:«لا تسألنی بهما، فوالله ما اَبغضتُ شیئاً بغضهما».([۱۰])«مرا به این دو بت سوگند مده، به خدا قسم هیچگاه چیزی نزد من منفورتر از آن دو نبوده است».پرهیز آن حضرت از خوردن گوشت مردار نیز شاهد دیگری بر دین باوری وی است.([۱۱])در منابع تاریخی از اعمال عبادی رسول اکرم(صلی الله و علیه و آله) که پیش از بعثت انجام میدادند، مانند نماز، روزه، حج و طواف خانه خدا سخن به میان آمده و عزلتگزینی در غار حراء از عادات دیرینه حضرت به شمار رفته است. البته پارهای از مشرکان نیز خانه کعبه را محترم شمرده، کارهایی را به عنوان اعمال حج انجام میدادند اما حج پیامبر با عادات آنان ـ که با شعار شرک قرین بود ـ همخوانی نداشت و سازگاری آن با حج ابراهیمی در مناسکی چون وقوف در عرفات آشکار میگشت.([۱۲])«و عن عبید بن عمیر: کان رسول الله صلی الله علیه وسلم یجاور فی حراء من کل سنه شهرا و کان ذلک مما تتحنث به قریش فی الجاهلیه ـ والتحنث التبرر فکان یجاور ذلک الشهر من کل سنه یطعم من جاءه من المساکین فإذا قضی جواره من شهره ذلک کان أول ما یبدأ به إذا انصرف قبل أن یدخل بیته الکعبه فیطوف بها سبعا أو ما شاء الله ثم یرجع إلی بیته».از عبید بن عمر نقل شده است:رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) سالی یک ماه به کوه «حرا« میرفت و در آنجا عبادت میکرد. قریش نیز در جاهلیت همین عمل را انجام میدادند.در آن زمان به هر فقیری که میآمد، غذا میداد. بعد از پایان مراسم عبادت، قبل از ورود به خانه هفت مرتبه یا بیشتر به طواف خود، کعبه مبادرت میکرد.([۱۳])غیاث بن ابراهیم از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود:«عَنْ غِیَاثِ بْن اِبْرَاهِیمَ عَنْ جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ لَمْ یَحُجَّ النَّبِیُّ(صلی الله و علیه و آله) بَعْدَ قُدُومِهِ الْمَدِینَهَ إِلاَّ وَاحِدَهً وَ قَدْ حَجَّ بِمَکَّهَ مَعَ قَوْمِهِ حِجَّاتٍ»پیامبر اسلام(صلی الله و علیه و آله) بعد از اینکه به مدینه آمد جز یک مرتبه به حج نرفت؛ اما در مکه چندین مرتبه با خویشانش مراسم حج را انجام داد.([۱۴])مرحوم مجلسی مینویسد:«وَقَدْ کَانَ صَلَّی… وَهُوَ ابْنُ أرْبَعِ سِنِینَ»([۱۵])«محمد(صلی الله و علیه و آله) در چهار سالگی نماز میخواند».عمویش ابوطالب نیز زمان کودکی حضرت محمد(صلی الله و علیه و آله) را چنین توصیف میکرد: «همیشه هنگام شروع غذا بسم الله و بعد از آن الحمد لله میگفت».([۱۶])از این توصیفها ـ که درباره آن حضرت آمده ـ چنین استفاده میشود که پیامبر اعظم(صلی الله و علیه و آله) قبل از بعثت، شخصی دیندار و پایبند به عبادتها بوده است.از طرفی می دانیم پیامبران در تمام عمر خود از کفر و شرک و گناه، معصوم هستند. پس باید گفت: پیامبر اسلام(صلی الله و علیه و آله) قبل از بعثت نیز دیندار بوده است؛ زیرا کفر و شرک با عصمت وی سازگار نیست.قرآن نیز ضلالت و کفر را به طور کلی ـ حتی قبل از بعثت ـ از آن حضرت نفی کرده است:{وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَی* مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَی}([۱۷])«سوگند به ستاره هنگامی که افول میکند؛ که هرگز همراه شما [حضرت محمّد(صلی الله و علیه و آله)] منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است».بنابراین مقدمات، در اصل تدین و یکتاپرستی آن حضرت و بیزاری وی از بتها و بتپرستان هیچ تردیدی وجود ندارد.
سؤال:پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) به چه دینی گرایش داشته است؟در پاسخ به این سؤال احتمالهای زیر مطرح شده است:احتمال یکم: از شریعت حضرت موسی یا حضرت عیسی پیروی میکرده است، زیرا تنها شریعت آسمانی آن زمان همین دو دین بوده و پیروی از آنها بر همه واجب بوده است.([۱۸])اما این احتمال مردود است؛ زیرا اگر یهودی یا مسیحی بود، در مراسم دینی آنان نیز شرکت میکرد و با آنها معاشرت داشت و در تاریخ ثبت میشد. در صورتیکه چنین چیزی نه در تاریخ ثبت شده و نه یهودیان و مسیحیان مدعی آن بودهاند.هم چنین بیان شد که حضرت محمد(صلی الله و علیه و آله) به مراسم و عبادتهایی تقید داشته که جزء این دو دین نیست؛ مانند: حج، طواف کعبه، نماز و اعتکاف در کوه حرا.([۱۹])احتمال دوم: پیرو شریعت حضرت ابراهیم(علیه السلام) بوده است؛ زیرا حضرت ابراهیم توحید و خداپرستی را در حجاز پایهگذاری کرد. شریعت آن حضرت که «حنفیه» نامیده میشد، در میان مردم آن سرزمین رواج داشت. فرزندش اسماعیل نیز آن شریعت را ترویج میکرد. عربهای آن دیار که بیشتر از فرزندان اسماعیل بودهاند، شریعت جدشان حضرت ابراهیم(علیه السلام) را پذیرفته، از آن دفاع میکردند و تا مدتها، دین رسمی مردم جزیرهًْ العرب بود؛ اما با گذشت زمان، نه تنها قوانین و مراسم عبادی آن دین حنیف کم کم به فراموشی سپرده شد و جز مراسم خاصی از قبیل حج، وقوف در عرفات، مشعر و منی، قربانی، رمی جمرات، طواف کعبه، سعی بین صفا و مروه و چند عمل دیگر، چیزی از آن باقی نماند؛ بلکه با مرور زمان شرک نیز در عقاید مردم نفوذ کرد و با توجیهات غلط اشیا یا اشخاص دیگری را شریک خدا قرار داده، آن را پرستش مینمودند. با همه این انحرافات، باز هم خود را پیرو دین حضرت ابراهیم(علیه السلام) میدانستند!بنابر آنچه از احادیث بر میآید، اجداد پیامبر نیز از دین حضرت ابراهیم پیروی میکردند.به این روایت توجه کنید:«عَنِ الأصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ سَمِعْتُ أمِیرَالْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یَقُولُ وَ اللهِ مَا عَبَدَ أبِی وَ لا جَدِّی عَبْدُ الْمُطَّلِبِ وَ لا هَاشِمٌ وَ لا عَبْدُ مَنَافٍ صَنَماً قَطُّ قِیلَ فَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ قَالَ کَانُوا یُصَلُّونَ إِلَی الْبَیْتِ عَلَی دِینِ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) مُتَمَسِّکِینَ بِهِ»«اصبغ بن نباته میگوید: از امیرالمؤمنین(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:به خدا سوگند! پدرم و جدم عبد المطلب و هاشم و عبد مناف هیچگاه بت نپرستیدند. سؤال شد: پس چگونه عبادت میکردند؟ فرمود: بر طبق دین حضرت ابراهیم عمل میکردند و به سوی کعبه نماز میخواندند».([۲۰])بنابراین احتمال، پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) قبل از بعثت، از دین و شریعت حضرت ابراهیم پیروی میکرده است.([۲۱])دین، در لغت به معنای اطاعت، جزا، خضوع، تسلیم و غیره است.اما در معنای اصطلاحی، دین حق ـ زیرا این نوشته تنها درصدد تبیین دین حق است، نه تعریفی که تمام مصادیق خارجی اعم از حق و باطل، الهی و بشری و… را در بر گیرد ـ عبارت است از مجموعه حقایق و ارزشهایی ـ معارف، عقاید، احکام، اخلاق و… ـ که از طریق وحی الهی برای هدایت و سعادت انسانها بر پیامبران نازل میگردد. بنابراین، یک رکن حقیقت دین، خداوند متعال است که نقش فاعلی در پیدایش دین دارد و رکن دیگر، انسان است که نقش قابلی را ایفا میکند و رکن سوم آن، پیامبر و عقل قطعی و فطرت و وجدان و سایر پیشوایان دیناند که نقش منبع را دارند.شاید بهتر این باشد که گفته شود حقیقت دین یک چیز است؛([۲۲]) زیرا خداوند میفرماید:{إِنَّ الدِّینَ عِندَاللهِ الأِسْلاَمُ}([۲۳])و در سوره شوری نیز آنچه بر نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) فرستاده شده را یک دین میداند:{شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذِی اَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی اَنْ اَقِیمُوا الدِّینَ وَلاَ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلـی الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ}.([۲۴])«آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید! و بر مشرکان گران است آنچه شما آنان را به سویش دعوت میکنید! خداوند هرکس را بخواهد برمیگزیند و کسی را که به سوی او بازگردد، هدایت میکند».همه ادیان آسمانی توحیدی در اصول و کلیات با هم مشترکند؛ اما بر اساس مقتضیات زمان و مکان، و برای سعادت دنیوی و اخروی بشر، این دین واحد به تدریج از جانب خدای متعال تکامل یافته و به وسیلهی پیامبرانش آن را به مردم رسانده است.با توجه به مطالب یاد شده، پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله و علیه و آله) امت هیچ کدام از انبیای سابق نبوده؛ بلکه دین مستقل داشته و از همان ابتدا خود نبی بوده است؛«کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْمَاءِ وَ الطِّینِ… وَ إِنْ کَانَ آدَمُ(علیه السلام) أوَّلَ الأنْبِیَاءِ فَنُبُوَّهُ مُحَمَّدٍ أقْدَمُ مِنْهُ قَوْلُهُ کُنْتُ نَبِیّاً وَآدَمُ(علیه السلام) مَنْخُولٌ فِی طِینَتِهِ».([۲۵])این روایت بیانگر آن است که پیامبر(صلی الله و علیه و آله) ـ حتی قبل از بعثت ـ دین و شریعت خاص خود را داشته است.ابوطالب نیز در خطبه معروفش ـ که بنابر قول مشهور پانزده سال قبل از بعثت ایراد کرد ـ میگوید: «وله ـ ورب هذا البیت ـ حظ عظیم، ودین شائع، ورأی کامل».([۲۶])از بعضی از روایات چنین بر میآید که حضرت محمد(صلی الله و علیه و آله) قبل از بعثت، در شناخت مکارم و التزام بدانها همواره از تأییدات الهی نیز برخوردار بوده است.([۲۷])امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این باره میفرماید:«وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ(صلی الله و علیه و آله) مِنْ لَدُنْ کَانَ فَطِیماً أعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلائِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَمَحَاسِنَ أخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیْلَهُ وَ نَهَارَهُ»«از همان زمانی که محمد(صلی الله و علیه و آله) از شیر گرفته شد، خدا به بزرگترین فرشته خود مأموریت داد تا شب و روز مراقب او باشد و او را به سوی کردار و اخلاق نیک هدایت کند».([۲۸])علامه مجلسی مینویسد:«رُوِیَ أنَّ بَعْضَ أصْحَابِ أبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام) سَألَهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ تَعَالَی إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً فَقَالَ(علیه السلام): یُوَکِّلُ اللهُ تَعَالَی بِأنْبِیَائِهِ مَلائِکَهً یُحْصُونَ أعْمَالَهُمْ وَ یُؤَدُّونَ إِلَیْهِمْ تَبْلِیغَهُمُ الرِّسَالَهَ وَ وَکَّلَ بِمُحَمَّدٍ مَلَکاً عَظِیماً مُنْذُ فُصِلَ عَنِ الرَّضَاعِ یُرْشِدُهُ إِلَی الْخَیْرَاتِ وَ مَکَارِمِ الأخْلاقِ وَ یَصُدُّهُ عَنِ الشَّرِّ وَ مَسَاوِی الأخْلاقِ وَ هُوَ الَّذِی کَانَ یُنَادِیهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدُ یَا رَسُولَ اللهِ وَ هُوَ شَابٌّ لَمْ یَبْلُغْ دَرَجَهَ الرِّسَالَهِ»([۲۹])«روایت شده که بعضی از اصحاب امام محمد باقر(علیه السلام) درباره آن حضرت از تفسیر آیه {إِلاَّ مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً}([۳۰]) سؤال کردند، حضرت در جواب فرمود: خدا فرشتگانی را مأمور پیامبرانش مینماید تا مراقب عملهای آنان باشند و در تبلیغ رسالت به آنان کمک نمایند. فرشته بزرگی را مأموریت داد تا از همان زمان که محمد(صلی الله و علیه و آله) از شیر باز گرفته شد، مراقب او باشد، به کارهای خیر و اخلاق نیک هدایتش کند و از بدیها باز بدارد. این فرشته همان کسی است که به پیامبر میگفت: «السلام علیک یا محمد رسول الله» در زمانی که هنوز به رسالت مبعوث نشده بود».اما از آنجا که عربها و اهل سایر ادیان علاقه خاصی به ابراهیم نشان میدادند و حتی آیین خود را به عنوان آئین ابراهیم معرفی میکردند و برحقانیت او اتفاق نظر داشتند، دین پیامبر هم توصیف به دین و ملت ابراهیم شده است.([۳۱]){وَقَالُواْ کُونُواْ هُوداً اَوْ نَصَارَی تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ}.([۳۲])«(اهل کتاب) گفتند: «یهودی یا مسیحی شوید، تا هدایت یابید!» بگو: «(این آیینهای تحریف شده، هرگز نمیتواند موجب هدایت گردد،) بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید! و او هرگز از مشرکان نبود!»آئین واقعی ابراهیم همین است که من به سوی آن دعوت میکنم، نه آنچه شما به او بستهاید؛ همان ابراهیم که از آئین خرافی زمان و محیط، اعراض کرد و به حق یعنی آئین یکتاپرستی روی آورد.([۳۳])گویا این تعبیر (در آیه مبارکه) پاسخی است به مشرکان که مخالفت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) را با آئین بتپرستی که آئین نیاکان عرب بود، نکوهش میکردند. پیامبر(صلی الله و علیه و آله) در پاسخ آنها میگوید:این سنت شکنی و پشت پا زدن به عقاید خرافی محیط، تنها کار من نیست بلکه این ملت ابراهیم است که مورد احترام همه ماست و تنها ملّتی است که تمام انبیا، ابراهیم و غیر ابراهیم بر آن بودند و این دین، دینی فطری است که هیچ گونه افراط و تفریطی در آن نیست.([۳۴])پاک از آنچه مورد تنفّر استهمانطور که عصمت از گناه و خطا در تبلیغ و اجرای احکام و اعتقادات بر انبیا لازم است تا وثوق تام به قول و فعل آنها حاصل و هدف بعثت تأمین گردد، به همین دلیل سزاوار است که انبیا از هر صفتی که موجب تنفر مردم میشود نیز منزه بوده و هر چیزی را که موجب جذب آنان میشود دارا باشند.محقق بحرانی مینویسد:«ینبغی ان یکون منزّها عن کل امر تنفر عن قبوله اما فی خُلقه کالرذائل النفسانیه من الحقد و البخل و الحسد والحرص و نحوها، او فی خَلقه کالجذام و البرص، او فی نسبه کالزنا و دناءه الاباء، لان جمیع هذه الامور صارف عن قبول قوله و النظر الی معجزته، فکانت طهارته عنها من الالطاف التی فیها تقریب الخلق الی طاعته واستماله قلوبهم الیه».([۳۵])«سزاوار است پیامبر از هر امری که مردم را از پذیرش حرفش متنفر کند، منزه باشد. چه آن امر در خُلقش باشد مانند رذائل نفسانیه از قبیل کینه، بخل، حسد و حرص و مانند آنها یا در خلقتش باشد مانند جذام و برص یا در نسبش باشد مثل زنا و پستی پدرانش؛ زیرا تمام این امور مردم را از پذیرش سخن و معجزه اش منصرف میکند. پس طهارت پیامبر از این اوصاف از الطافی است که موجب نزدیکی مردم به سوی طاعتش و متمایل شدن قلبهای آنها به سوی او میشود».محمد بدر الدین زرکشی در کتاب «البحر المحیط فی اصول الفقه»، اعتقادش را درباره عصمت پیامبر چنین بیان میکند:«فالذی یجب اعتقاده تنزیه النبی عن أن یقع خبره فی شیء من ذلک کله بخلاف مخبره لا عمدا ولا سهوا ولا غلطا وأنه معصوم من ذلک کله فی کل حال رضاه وغضبه ومزاحه لاتفاق المسلمین والصحابه علی تصدیقه فی جمیع أحواله وتلقیه بالقبول والعمل»([۳۶])مرحوم مظفر مینویسد:«یجب ان یکون منزّهاً حتی عمّا ینافی المروه کالتبذل بین الناس من الاکل فی الطریق او ضحک عال و کل عمل یستهجن فعله عند العرف العام».([۳۷])
پی نوشت ها:[۱]) محمد بن احمد قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۶، ص ۵۷ (القرطبی، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چ ۱، ۱۳۶۴ ش).[۲]) ر.ک: بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۸۱ـ۲۷۱؛ الصحیح من سیرهًْ النبی الأعظم(صلی الله و علیه و آله)، ج ۲، ص۱۱۲؛ تنزیه الانبیاء، ص۱۱۸ـ۱۱۶٫[۳]) ر.ک: الجامع لأحکام القرآن (القرطبی)، ج۱۶، ص ۵۸٫[۴]) زخرف/ ۲۳ـ ۲۲٫[۵]) العلی القاری، شرح الشفاء، ج ۲، ص ۲۰۱، للقاضی عیّاض، بیجا، بوسنوی الحاج محرم افندی، ۱۳۰۹ﻫ.ق.[۶]) ر.ک: تصحیح الاعتقاد، ج ۵، ص ۱۳۹؛ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۷۲۹، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، قم: اسماعیلیان، چ چهارم، ۱۴۱۲؛ مفاتیح الغیب، ج ۱۳، ص ۳۳٫[۷]) الملل و النحل، ج ۲، ص ۲۴۸٫[۸]) ر.ک: صحیفهًْ علویه لمولانا الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، گردآورى و ترجمه سیدهاشم رسولى محلاتى (تهران: انتشارات اسلامى، چهارم ۱۳۷۷ ش).همان، ص ۳۴۲ و ۵۰۳؛ بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۴۵٫[۹]) ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۹۴، ۹۶، ۲۱۴٫[۱۰]) شرح الشفاء، ج ۲، ص ۲۰۸؛ ر.ک: ابن کثیر، السیره النبویهًْ، ج ۱، ص ۲۴۵٫[۱۱]) بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۷۲ [۱۲]) شرح الشفاء، ج ۲، ص ۲۰۹٫[۱۳]) عیون الاثر، ج ۱، ص۱۶۵، www.islammessage.com؛ ابراهیم امینی، پیامبری و پیامبر اسلام، ص ۱۵۱، قم: بوستان کتاب، چ ۲، ۱۳۸۵؛ السیرهًْ الحلبیهًْ، ج ۱، ص ۳۸۱٫[۱۴]) الکافی، ج ۴، ص ۲۴۴٫[۱۵]) بحار الأنوار، ج ۱۵، ص ۳۶۱٫[۱۶]) مناقب ابن شهر آشوب، ج ۱، ص۶۳٫[۱۷]) النجم/۱ـ۲ ـ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.[۱۸]) پیامبری و پیامبر اسلام، ص ۱۵۳٫[۱۹]) ر.ک: همان.[۲۰]) بحار الأنوار، ج ۱۵، ص ۱۴۴٫[۲۱]) حضرت رسول اکرم(صلی الله و علیه و آله) از صراط مستقیمی تبعیت میکردند که شالوده آن همان روش حضرت ابراهیم در مبارزه با شرک و بت پرستی بوده و آیاتی در قرآن به این معنا اشاره دارد:ـ {و قالوا کونوا هوداً أو نصاریٰ تهتدوا قل بل مله ابراهیم حنیفاً و ما کان من المشرکین} (البقره / ۱۳۵)؛ {قل انی هدانی ربّی الیٰ صراط مستقیم دیناً قیماً مله ابراهیم و ما کان من المشرکین} (الانعام/ ۱۶۱)؛ {ثم أوحینا الیک ان اتبع ملّه ابراهیم حنیفاً و ما کان من المشرکین} (النحل / ۱۲۳)؛ {قل صدق الله فاتبعوا ملّه ابراهیم حنیفاً و ما کان من المشرکین} (آل عمران / ۹۵)؛ {و من احسن دیناً ممن اسلم وجهه لله و هو محسن و اتّبع ملّه ابراهیم حنیفاً و اتخذ الله ابراهیم خلیلاً} (النساء / ۱۲۵).( محقق کتاب)[۲۲]) مفردات، واژه دین؛ ر.ک: عبدالحسین خسرو پناه، گستره شریعت، ص ۳۰ـ۳۱ و ۱۴۴، تهران: دفتر نشر معارف، چ ۱، ۱۳۸۲ ش.[۲۳]) آل عمران/ ۱۹٫[۲۴]) شوری / ۱۳ ـ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.[۲۵]) بحارالانوار، ۱۶، ص ۴۰۲٫[۲۶]) الصحیح من سیرهًْ النبی الأعظم(صلی الله و علیه و آله)، ج ۲، ص ۱۱۰ـ ۱۱۲٫[۲۷]) پیامبری و پیامبر اسلام، ص ۱۵۱ـ ۱۵۷[۲۸]) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خ ۱۹۲، ش ۱۱۸، ص ۳۹۸٫[۲۹]) بحارالانوار، ج ۱۵ ص ۳۶۲٫[۳۰]) الجن/۲۷٫[۳۱]) ر.ک: محمد بن حسن طوسى، التبیان، ج۴، ص۳۳۴؛ طبرسى فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۴، ص ۶۰۴؛ کاشانى ملا فتح الله، زبده التفاسیر، مؤسسهًْ المعارف الإسلامیهًْ، قم،۱۴۲۳ ق، چ ۱، ج۲، ص ۴۸۷، تفسیر نمونه، ج۶، ص ۶۰؛ المیزان، ج۱، ص ۳۱۱؛ الصحیح من سیرهًْ النبی الأعظم(صلی الله و علیه و آله)، ج ۲، ص ۱۱۰ـ۱۱۲٫[۳۲]) بقره/۱۳۵ ـ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.[۳۳]) ر.ک: التبیان، ج۴، ص ۳۳۳٫[۳۴]) ر.ک: تفسیر نمونه، ج۶، ص۶۰؛ المیزان، ج۱، ص۳۱۱٫[۳۵]) قواعد المرام، ص ۱۲۷٫[۳۶]) البحر المحیط فی اصول الفقه، ج ۳، ص ۲۴۶٫[۳۷]) محمد رضا المظفر، عقائد الامامیهًْ (نجف: منشورات الحیدریهًْ، بی تا)، ص ۵۴٫
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی



















هیچ نظری وجود ندارد