رد فدک به حضرت فاطمه و موانع آن
رد فدک به حضرت فاطمه و مانع شدن عمر
داعی: گمان میکنم جنابعالى به اخلاق داعى پى برده باشید که بدون سند عرضى نمینمایم و نیز گمان میکنم که شما کمتر وقت مطالعه کتب را دارید. ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه([۱]) و على بن برهان الدین شافعى در صفحه ۳۹۱ جلد سیم تاریخ سیره الحلبیّه([۲]) مىنویسد ابو بکر از گفتار فاطمه متأثر شد و گریه کرد (البته این قضیه بعد از چند روز در ملاقات منزل ابو بکر واقع شد).
«فاستعبر و بکى و کتب لها بردّ فدک» گریه کرد (به حال فاطمه) و نوشت من فدک را به فاطمه ردّ نمودم عمر نامه را گرفت و پاره کرد.
و عجب آنکه همین عمرى که آن روز نامه را پاره کرد و اعتراض نمود برد فدک، خود در دوره خلافت فدک را ردّ کرد و هم چنین خلفاء بعد از عمر (از امویّین و عباسیّین) فدک را به ورثۀ فاطمه ردّ نمودند.
حافظ: این بیان شما خیلى اسباب تعجب است. چگونه ممکن است خلیفه عمر که به فرموده شما جدّا مانع از ردّ فدک به فاطمه شد، چون صدقه مسلمین بود تا آنجائی که (به قول شما) نامه را پاره کرد، خود فدک را به ورّاث فاطمه ردّ نماید؟
داعی: حق دارید تعجب نمائید، ممکن است شما ندیده باشید، من الحال با اجازه خودتان با ذکر اسناد از اکابر علماء خودتان خلفائى را که دادند و پس گرفتند به شما معرفى مینمایم تا تعجب نکنید و بدانید ما ذى حقیم.
رد فدک توسط اولاد فاطمه
علاّمه سمهودى محدث و مورّخ معروف مدینۀ منوره متوفى ۹۱۱ در تاریخ المدینه([۳]) و یاقوت بن عبد الله رومى حموى در معجم البلدان([۴]) نقل مینمایند که ابوبکر در زمان خلافت فدک را تصرف نمود و عمر در دوره خلافت خود واگذار کرد به على و عباس.
اگر ابو بکر به عنوان فیء مسلمانان حسب الامر رسول الله فدک را تصرف نمود، عمر بچه دلیل حق مسلمانان را به یک نفر واگذار نمود؟
شیخ: شاید به عنوان یک فرد مسلمان واگذار کرده باشد که به خرج مسلمانان گذارده شود.
داعی: این توضیح جنابعالى توضیح بما لا یرضى صاحبه میباشد زیرا خود خلیفه چنین قصدى را نداشته و اگر براى خرج و مصرف مسلمانان واگذار کرده بود بایستى در تاریخ ثبت شده باشد و حال آنکه مورخین بزرگ خودتان مىنویسند عمر فدک را به على و عباس واگذار کرد.
و اما على که فدک را قبول نمود به عنوان میراث بوده نه به عنوان یک فرد مسلمان و الاّ یک فرد مسلمان نمیتواند حق تمام مسلمانان را ضبط و تصرف در آنها بنماید.
شیخ: شاید مراد عمر بن عبد العزیز بوده است.
واگذاری فدک توسط عمر بن عبد العزیز
داعی: (با تبسّم) على و عباس در زمان عمر بن عبد العزیز اموى نبودند! حکم عمر بن عبد العزیز علىحده است، چنانچه علاّمه سمهودى در تاریخ المدینه([۵]) و ابن ابى الحدید در صفحه۸۱ جلد چهارم شرح نهج البلاغه([۶]) از ابوبکر جوهرى نقل مینمایند که چون عمر بن عبد العزیز به خلافت رسید به عامل خود در مدینه نوشت فدک را به اولادهاى فاطمه واگذار کن. فلذا حسن بن حسن المجتبى و بعضى گفتند حضرت على بن الحسین را خواست و به آنها واگذار کرد.
ابن ابى الحدید در سطر اول صفحه ۸۱ جلد چهارم شرح نهج([۷]) (چاپ مصر) این عبارت را نوشته که «کانت اوّل ظلامه ردها» یعنى این ردّ کردن عمر فدک را به اولادهاى فاطمه اول ظلم کرده و غارت شدهایست که ردّ نموده شد بآنها مدت زمانى در تصرف آنها بوده تا یزید بن عبد الملک خلیفه از آنها گرفت و در دست بنى امیه بود تا زمان خلافت بنى عباس عبد الله سفاح اول خلیفه عباسى فدک را واگذار کرد به اولادهاى امام حسن و آنها به عنوان حق الارث میان بنى فاطمه تقسیم مینمودند.
رد فدک توسط عبد الله و مهدى و مأمون عباسى به ورثه فاطمه
چون بنى حسن بر منصور خروج نمودند فدک را از آنها گرفت. چون پسرش مهدى خلیفه شد به آنها واگذار نمود. موسى بن هادى که خلیفه شد ضبط کرد تا زمان خلافت مأمون الرشید عباسى او امر کرد آن را به آل على و بنى فاطمه واگذار کردند([۸]).
یاقوت حموى در معجم البلدان([۹]) (چاپ اول) ذیل حرف «فدک» عین حکم مأمون را ضبط نموده است که نوشت به قثم بن جعفر عامل خود در مدینه منوّره
«انّه کان رسول الله اعطى ابنته فاطمه رضى الله عنها فدک و تصدّق علیها بها و انّ ذلک کان امرا ظاهرا معروفا عند آله علیه الصلاه و السّلام»
(به درستی که رسول خدا عطا نمود فدک را به دخترش فاطمه و این امری ظاهر و معروف بوده در نزد اولاد آن حضرت.)
دعبل خزاعى شاعر معروف حاضر بود، برخاست اشعارى انشاد نمود که بیت اولش این بود.
اصبح وجه الزمان قد ضحکا بـرد مـأمـون هـاشـم فـدکـا
(امروز روزگار خندان است که مأمون فدک را به بنی هاشم ردّ نمود.)
اثبات نحله بودن فدک
با دلائل قاطعه ثابت گردید که فدک نحلۀ فاطمه بوده که روز اول بدون هیچ مجوّز شرعى غصب نمودند. لذا بعض از خلفا روى انصاف و یا روى سیاست به اولادهاى بىبى مظلومه ردّ نمودند.
حافظ: اگر فدک نحلۀ فاطمه رضى الله عنها بود پس چرا ادعاى ارث نمود و از نحله حرفى نزد؟
داعی: در مرتبۀ اول بىبى فاطمه دعواى نحله نمود چون بر خلاف دستور شارع مقدّس اسلام از متصرف شاهد خواستند؛ وقتى هم شهود آورد شهود او را بر خلاف شرع انور ردّ نمودند، ناچار از راه ارث وارد شد تا احقاق حق نماید.
حافظ: گمان میکنم اشتباه میفرمائید چون در جائى دیده نشده که فاطمه رضى الله عنها از نحله حرفى زده باشد.
داعی: اشتباه نکرده بلکه یقین دارم نه در کتب شیعه فقط بلکه در کتب اکابر علماء خودتان هم ثبت است، چنانچه در صفحه ۳۹ سیره الحلبیّه([۱۰]) تألیف على بن برهان الدین حلبى شافعى متوفى ۱۰۴۴ نوشته شده است: اول فاطمه به عنوان تملیک و متصرفه و اینکه رسول خدا فدک را به او بخشیده با ابى بکر مناظره کرد چون شهود شرعپسند نداشت، ناچار از راه ادعاى ارث وارد شد. پس ادعاى ارث مؤخر از نحله بوده است و نیز امام فخر الدین رازى در تفسیر کبیر([۱۱]) ضمن ادعاى فاطمه و یاقوت حموى در معجم البلدان([۱۲]) و ابن ابى الحدید معتزلى در صفحه ۸۰ جلد چهارم شرح نهج البلاغه([۱۳]) از ابو بکر جوهرى و ابن حجر متعصّب در آخر صفحه ۲۱ صواعق محرقه([۱۴]) ضمن کلام در شبهۀ هفتم از شبهات رفضه نقل مینماید که اول ادعاى فاطمه نحله بود چون شهودش مردود شد متأثر گردید، فرمود دیگر با شما سخن نخواهم گفت!
و همین قسم هم شد دیگر با آنها ملاقات نکرد و هم کلام با آنها نشد تا زمان وفاتش رسید. وصیت کرد احدى از آنها بر او نماز نگذارند. عمویش عباس بر او نماز گذارد و شبانه دفنش نمودند.([۱۵]) (ولى به روایات شیعه و بیانات ائمّۀ از عترت طاهره على بر بىبى نماز گذارد).
[۱]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۶/۲۳۴، نامه ۴۵، (و من کتاب له لعثمان بن حنیف) [ذکر ما ورد من السیر و الأخبار فى امر فدک]، مینویسد:
… و ان ابابکر رق لها حیث لم یکن عمر حاضرا فکب لها بفدک کتابا فلما خرجت به وجدها عمر فمد یده إلیه لیأخذه مغالبه فمنعته فدفع لیده فى صدرها و أخذ الصحیفه، فخرقها بعد ان تفل فیها فمحاها…
[۲]. سیره الحلبیه، حلبى شافعی، ۳/۳۶۲، باب یذکر فیه مده مرضه و ما وقع فیه و وفاته’ …
حلبى مینویسد: و فى کلام سبط ابن الجوزى انه (ابابکر) کتب لها بفدک و دخل علیه عمر فقال: ما هذا؟ فقال: کتاب کتبته لفاطمه بمیراثها من ابیها فقال: مما ذا تنفق على المسلمین و قد حاربتک العرب کما ترى ثم اخذ عمر الکتاب فشقه…
[۳]. وفاءالوفاء، سمهودی، ۳/۹۹۵- ۱۰۰۰، باب ۶، فصل ۲، فى صدقات الرسول … طلب فاطمه من اى بکر صدقات ابیها.
سمهودى مینویسد:
قال: و کانت فاطمه تسأل ابابکر نصیبها مما ترک رسول الله’ من خیبر و فدک و صدقته بالمدینه فأبى ابوبکر علیها ذلک… فاما صدقته بالمدینه فدفعها عمر الى على و عباس…
و در صفحه ۱۰۰۰ مینویسد:
عن عائشه ترد ما ذکره من دفع عمر فدک لعلى و عباس و اختصامهما فیها… ان ابابکر انتزع من فاطمه فدک…
[۴]. معجم البلدان، یاقوت حموی، ۴/۲۳۸ و ۲۳۹، ماده فدک.
حموى مینویسد:
قالت فاطمه رضى الله عنها ان رسول اله’ نحلنیها. فقال ابوبکر: أرید لذلک شهودا و لها قصه ثم ادى اجتهاد عمر بن الخطاب بعده لما وصى الخلافه و فتحت الفتوح و اتسعت على المسلمین ان یردها الى ورثه رسول الله’ فکان علىّ بن ابى طالب و العباس بن عبد المطلب یتنازعان فیها فکان على یقول: ان النبى’ جعلها فى حیاته لفاطمه و کان العباس یأبى ذلک یقول: هى ملک لرسول الله’ و انا وارثه، فکانا یختصمان الى عمر فیأبى ان یحکم بینهما و یقول انتما اعرف بشأنکما اما اذا فقد سلمتما الیکما فاقتصدا فیما یؤتى واحد منکما من قله معرفه.
و نیز بخارى در صحیح، ۴/۵۰۴ و ۵۰۵، ح۱۲۶ و ۱۲۵، کتاب الخمس، باب فرض الخمس حدیث را این گونه نقل میکند:
أخبرنى عروه بن الزبیر ان عائشه ام المؤمنین، اخبرته ان فاطمه÷ ابنه رسول الله’ سألت ابابکر الصدیق بعد وفاه رسول الله’ ان یقسم لها میراثها ما ترک رسول اله’ مما افاء الله علیه فقال لها ابابکر: ان رسول الله’ قال لا نورث ما ترکنا صدقه، فغضبت فاطمه بنت رسول الله’ فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتى توفیت و عاشت بعد رسول الله’ سته اشهر قالت و کانت فاطمه تسأل ابابکر نصیبها مما ترک رسول الله’ من خیبر و فدک و صدقته بالمدینه فأبى ابوبکر علیها ذلک… فاما صدقته بالمدینه فدفعها عمر الى على و عباس.
[۵]. وفاءالوفاء، سمهودی، ۳/۹۹۹، باب ۶، فصل ۲، فى صدقات الرسول… طلب فاطمه من ابى بکر صدقات ابیها.
سمهودى مینویسد:
«… فلما ولى عمر بن عبد العزیز الخلافه کتب الى عامله بالمدینه یأمره برد فدک الى ولد فاطمه فکانت فى ایدیهم ایامه، فلما ولّى یزید بن عبد الملک قبضها… فدفعها الى الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب…».
[۶]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۶/۲۱۶، نامه ۴۵، (و من کتاب له الى عثمان بن حنیف، [ذکر ما ورد السیر والاخبار فى امر فدک].
ابن ابى الحدید مینویسد:
«فلما ولى عمر بن عبد العزیز الخلافه، کانت اول ظلامه ردها، دعا حسن بن الحسن بن علىّ بن ابى طالب و قیل: بل دعا على بن الحسین فردها علیه، و کانت بید اولاد فاطمه مده ولایه عمر بن عبد العزیز…
[۷]. پیشتر اشاره شد.
[۸]. السقیفه و فدک، جوهری، ص۱۰۶، فدک القسم الثانی، شرح نهج البلاغه، ۱۶/۲۱۷، نامه ۴۵ (و من کتاب له الى عثمان بن حنیف) «محقق»
[۹]. معجم البلدان، یاقوت حموی، ۴/۲۴۰٫
[۱۰]. سیره الحلبیه، برهان الدین حلبی، ۳/۳۶۲، باب یذکر فیه مده مرضه وما وقع فیه و وفاته’.
حلبى مینویسد:
«کانها تأولت قوله’ لا نورث و حملت ذلک على الأموال اى الدراهم و الدنانیر کما جاء فى بعض الروایات لا تقسم ورثتى دینارا و لا درهما بخلاف الأراضى و لعل طلب ارثها من فدک کان منها بعد ان ادعت رضى الله عنها ان النبى’ اعطاها فدک و قال لها هل لک بینه، فشه لها على کرم الله وجهه و ام ایمن فقال لها أبرجل و امرأه تستحقیها…
[۱۱]. تفسیر الکبیر، فخر رازی، ۲۹/۲۸۴، ذیل آیه ۶ سوره حشر، مسأله ۶٫
فخر رازى مینویسد:
«… فلما مات ادعت فاطمه انه کان ینحلها فدکا…»
[۱۲]. معجم البلدان، یاقوت حموی، ۴/۲۳۸، ماده فدک.
حموى مینویسد:
و هى التى قالت فاطمه: ان رسول الله’ نحلنیها، فقال ابوبکر: اردى لذلک شهودا…
[۱۳] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۶/۲۷۷، نامه ۴۵، (و من کتاب له الى عثمان بن حنیف) فصل ۳، فى ان فدک هل صح کونها نحله رسول الله’ لفاطه ام لا؟
ابن ابى الحدید مینویسد:
ثم ان الأمر فى ان الکلام فى النحل کان المتقدم ظاهرا و الروایات کلها به وارده…
[۱۴]. صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص۳۷، باب ۱ فصل ۵، شبهه ۷٫
ابن حجر مینویسد:
و دعواها انه’ نحلها فدک لم تأت علیها الا بعلى و ام ایمن.
[۱۵]. السقیفه و فدک، جوهری، ص۱۰۴، القسم الثانی؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۶/۲۱۴، نامه ۴۵، ذکر ما ورد من السیر و الاخبار فى امر فدک. «محقق»
منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد ۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد