رفتار عائشه نسبت به صحابه و اهل بیت پیامبر
آیا این اخبار در کتب معتبره خودتان نیست؟ پس چرا اعتراض به شیعیان مینمایید؟ آیا خونهای مؤمنین پاک و زجر عثمان بن حنیف (از صحابه پاک رسول اکرم) و قتل زیاده از صد نفر از حفاظ و خزانه دارهای بی سلاح که اهل جنگ نبودند که چهل نفر آنها را در مسجد کشتند به گردن مسبب و مؤسس جنگ نبوده است؟
علامه مسعودی در صفحه ۷ جلد دوم مورج الذهب([۱]) به این عبارت نوشته:
«فقتل منهم سبعون رجلا غیر من جرح و خمسون من السبعین ضربت رقابهم صبرا من بعد الاسر و هؤلاء الومن قتلوا ظلما و فی الاسلام.»
(غیر از آن چه مجروح نمودند، هفتاد نفر از خزانه دارهای بی سلاح حافظ بیت المال را کشتند و پنجاه نفر از آن هفتاد نفر را گردن زدند و کشتند به کشتن صبرو زجر و این جماعت اول کشتهگانی بودند در اسلام که مظلوم کشته شدند.)
و شرح مبسوط آن وقایع را ابن جریر([۲]) و ابن اثیر([۳]) و دیگران از علماء و مورخین خودتان نقل نمودهاند. یا این اخبار را از کتب معتبره خود خارج کنید (چنان چه در چاپهای جدید کتب علمای شما دست به تحریف زده بلکه بعض مطالب را ساقط مینمایند) و علماء اعلام و اکابر مورخین را تکذیب نمایید یا طعن و اعتراض و انتقاد را از شیعیان برطرف کنید؛ زیرا شیعیان نمیگویند، مگر آنچه درکتب معتبره خودتان ثبت گردیده. به خدا قسم جماعت شیعیان بیتقصیرند. فرق ما و شما این است که شما این اخبار وارده در کتب معتبره خود را سطحی مطالعه مینمایید و روی قاعده (حب الشیء یعمی و یصم) وقایع مهمه تاریخ را تطبیق با اخبار نمینمایید و پیوسته حسن نظر اعمال و دفاع بیمورد نموده و توجهی به حقایق نمینمایید و یا اگر مینمایید در مقام پرده پوشی در آمده و آنها را به طریقی تبرئه مینمایید که (یضحک به الثکلی) ولی ما عمیقانه و بیطرفانه و منصفانه مینگریم و اخبار وارده درکتب فریقن را تطبیق با وقایع نموده، قبول نفرمایید، خیلی هم ممنون خواهم شد.
شیخ: فرمایشات شما صحیح است. اما المؤمنین عایشه رضی الله عنها بشر بوده است معصوم نبوده، البته فریب خورده خطایی از او سر زده، روی سادگی فریب دو نفر از کبار صحابه را خورده؛ ولی بعد توبه نموده، خداوند هم از او گذشت فرمود.
داعی: اولاً اقرار نمودید که کبار صحابه خطاکار و فریبنده بودند و حال آنکه از حاضرین تحت الشجره و بیعت الرضوان بودند. پس خبر شما که سابقاً در لیالی ماضیه برای تبرئه صحابه بیان نمودید که «صحابه هر یک مانند ستارهای هستند که اقتدای به آنها اسباب هدایت میشود» به خودی خود باطل میگردد.
ثانیاً: فرمودید ام المؤمنین عایشه توبه نمود. این معنی ادعای محض است. قیام و جنگ به کشتار مسلمین عند العموم ثابت ولی توبه ایشان غیر معلوم و مورد اتّکاء نمیباشد.
ممانعت عایشه از دفن امام حسن در جوار پیغمبر
ولی آنچه مسلم است امالمؤمنین عایشه جنسا آرام نبوده، حرکات بچهگانه مترادفی داشته که هر یک موجب فساد در تاریخ زندگانی او گردیده. به قول شما توبه نموده و پشیمان گردیده و آرام شده، پس چرا بعدها در مقابل جنازه سبط رسول الله آن فساد و عملیات را انجام داد که هر شنوندهای را متأثر مینماید؟
نه همان فقط رسول خدا را میرنجاند و میآزارد و یا سوار شتر شده، مانند زنان دوره جاهلیت و به جنگ وصی و خلیفه پیغمبر رفت که بگوییم با زندگان مخالفت و ضدیت داشته، بلکه سوار قاطر شد و سر راه بر جنازه سبط اکبر پیغمبر، امام حسن را گرفت، چنانچه اکابر علماء و مورخین خوتان نوشتهاند مخصوصا یوسف سبط ابن جوزی در صفحه ۱۲۲ تذکرهخواص الامه([۴]) و علامه مسعودی صحاب مروج الذهب در صفحه ۱۳۶ اثبات الوصیه([۵]) و ابن ابی الحدید در اول صفحه ۱۸ جلد چهارم شرح نهج البلاغه([۶]) نقلا از ابو الفرج و یحیی بن الحسن صاحب کتاب النسب و محمد خداوندشاه در جلد دوم روضه الصفا([۷]) و واقدی ومنوفی احمد بن محمد حنفی در ترجمه تاریخ اعثم کوفی([۸]) و ابن شحنه در روضه المناظر([۹]) و ابو الفداء([۱۰]) ودیگران در تاریخ خود آوردهاند که وقتی جنازه آن حضرت را حرکت دادند، عایشه سوار بر قاطر شد با جماعتی از بنی امیه و غلامان، آنها سر راه بر جنازه بستند. گفتند: نمیگذاریم امام حسن را پهلوی قبر پیغمبر دفن نمایید. ابن عباس روایت مسعودی گفت:
«اما کفاک ان یقال یوم الجمل حتی یقال یوم البغل؛ یوما علی بغل بارزه عن حجاب رسول الله تریدین اطفاء نور الله و الله متم نوره و لو کره المشرکون– انا لله و انا الیه راجعون.»
«تعجب است عایشه از حال تو آیا کفایت نمیکند تو را روز جمل (یعنی سورا شدی به میدان جنگ آمدی) تا این که بگویند مردم روز استر (یعنی سوار استر شدی سر راه بر جنازه پسر پیغمبر گرفتی) یک روز سوار بر شتر و یک روز سوار بر استر شده، حجاب رسول خدا را پاره کردی. تصمیم داری نور خدا را خاموش نمایی و حال آنکه خداوند نور خود را به حد کمال میرساند هرچند مکره طبع مشرکین باشد.)
و بعضی نوشتند به او فرمود:
| تَجَمَّلْتِ تَبَغَّلْتِ | وَ اِنْ عِشْتِ تَفَیَّلْتِ | |
| لَکِ تِسعٌ مِن الثُّمنِ |
وَ فِی الْکُلِّ تَصَرَّفتِ |
(گاهی سوار شتر و روزی سوار استر میشوی اگر زنده بمانی سوار فیل هم خواهی شد (کنایه از این که به جنگ خدا خواهی رفت) و حال آنکه تو از هشت یک فقط نه یکی داری و عدوانا تمام را تصرف کردی)
بنی هاشم خواستند شمشیر بکشند و آنها را دفع نمایند، حضرت امام حسین جلوگیری نمود فرمود: «برادرم وصیت نموده حاضر نیستم به قدر شاخ حجامتی در عقب جنازه من خون ریخته گردد» فلذا به امر آن حضرت برگرداندند جنازه را در بقیع دفن نمودند.
سجده شکر و شادی عایشه در شهادت امیر المؤمنین
اگر توبه عایشه صحت دارد و بر جنگ با امیر المؤمنین پشیمان گردیده بود، پس چرا وقتی خبر شهادت آن حضرت را شنید، سجده شکر به جای آورد؟ چنانچه ابو الفرج اصفهانی صاحب اغانی در آخر شرح حالات آن حضرت در مقاتل الطالبیین([۱۱]) آورده «لما ان جاء عایشه قتل امیر المؤمنین علی سجدت»
(چون خبر قتل و شهادت امیر المومنین به عایشه رسید سجده شکر نمود)
اگر واقعا توبه نموده و پشیمان گردیده بود، پس چرا وقتی خبر شهادت آن حضرت را شنید اظهار فرح و شادمانی نمود؟ چنانچه محمد بن جریر طبری در حوادث سال چهلم هجری تاریخ([۱۲]) خود ابو الفرج اصفهانی درآخر حالات آن حضرت در مقاتل الطالبیین([۱۳]) آوردهاند زمانی که خبر شهادت آن حضرت را غلامی به او داد گفت:
| فالقت عصاها و استقرت بها النوی | کما قر عینا بالایاب المسافر |
القاء عصا کنایه از اطمینان قلب و آسودگی خاطر میباشد که وقتی آدمی در مکان معینی قلبش آرام و فکرش آسوده شد گفته میشود القی عصاه (چنانچه مسکویه در تجارب الامم([۱۴]) و دمیری در حیات الحیوان بیان نمودهاند) مقصود عایشه از گفتن این شعر آن بود که خواست بگوید از بابت علی خیالم فارغ وسینهام باز و فکرم راحت شد، چون پیوسته انتظار هم چو خبری داشتم، مانند کسی که انتظار مسافر خود داشته باشد که آمدن مسافر چشمهایش روشن و قلبش آرام گردد!
پس من هم از شنیدن خبر مرگ علی چشمم روشن و قلبم آرام و خیالم راحت شد! آنگاه از خبر آورنده سئوال کرد که چه کس او را به قتل رسانید؟ گفتند: عبد الرحمن بن ملجم مرادی از قبیله بنی مراد. فوری گفت:
«فان یک نائیاً فلقد نعاه غلام لیس فی فمه التراب»
یعنی اگر علی دور از من است خبر مرگ او را غلامی آورد که خاک در دهان او مباد.
زینب دختر ام سلمه حاضر بود گفت: آیا سزاوار است در باره علی این قسم خوشحالی کنی و چنین کلماتی بگویی و اظهار فرح و شادمانی بنمایی؟ دید بد شد در جواب گفت:
به خود نبودم از روی سهو و نسیان و فراموشی این طور گفتم، چنان چه باز این حالت به من دست دهد بازگو نمایم، مرا یادآور شوید تا نگویم.
خوب است آقایان حب و بغض را کنار بگذارید و عبرت بگیرید که مسئله توبه، حقیقت نداشته بلکه تا دم مرگ به دشمنی خود باقی بوده است و الا اظهار فرح و سجده شکر نمینمود.
آقایان محترم! این اعمال را حمل به چه چیز مینمایید؟ آیا جز این است که ام المؤمنین زنی بوده سبک عقلتر از دیگران که آرامش در زندگی نداشته؟
مطلب دیگری یادم آمد، شما آقایان انتقاد از شیعیان مینمایید و با نظر بغضاء به آنها مینگرید که چرا به خلیفه سوم عثمان خورده گیری نموده و مطاعن او را که علماء خودتان نقل نمودهاند واگو مینمایند.
کلمات متضاد عایشه نسبت به عثمان
اگر از این جهت هم شده باید به امالمؤمنین عایشه خوشبین نباشید چه آن که عموم اکابر علماء و مورخین خودتان مانند: این ابی الحدید در صفحه ۷۷ جلد دوم شرح نهج البلاغه([۱۵]) و مسعودی در کتاب اخبار الزمان و اوسط و سبط ابن جوزی در صفحه ۳۶ تذکره خواص الامه([۱۶]) و ابن جریر([۱۷]) و ابن عساکر و ابن اثیر([۱۸]) و دیگران از علماء و مورخین خودتان نوشتهاند که امالمؤمنین عایشه پیوسته از عثمان بدگویی میکرد تا آنجا که فریاد میزد:
«اقتلوا نعثلا قتله الله، فقد کفر.»
(بکشید این پیر خرفت (یعنی عثمان) را، خدا بکشد او را پس به تحقیق کافر شده است).
ولی همین که عثمان کشته شد، از روی کینه و عداوت با علی میگفت:
«قتل عثمان مظلوما و الله لأطلبن بدمه فقوموا معی.»([۱۹])
(عثمان مظلوم کشته شد و به خدا سوگند مطالبه خون او را میکنم پس قیام کنید و مرا یاری نمایید.)
ابن ابی الحدید([۲۰]) مینویسد:
« ان عایشه کانت من اشد الناس علی عثمان حتی انها اخرجت ثوبا من ثیاب رسول الله فنصبته فی منزلها و کانت تقول للداخلین الیها هذا ثوب رسول الله لم یبل و عثمان قد ابلی سنته.»
(به درستی که عایشه از همه مردم نسبت به عثمان دشمنتر بود، تا آنجا که پیراهن رسول خدا را در منزل خود آویخته و به واردین اظهار میکرد این پیراهن رسول خدا است که هنوز کهنه نگردیده و عثمان سنت آن حضرت را کهنه و از کار انداخت.)
و نیز ابن ابی الحدید([۲۱]) گوید: وقتی در مکه خبر قتل عثمان به عایشه رسید گفت:
«ابعده الله ذلک بما قدمت یداه و ماالله بظلام للعبید»
(خداوند او را از رحمت دور گرداند، به سبب کردار ناپسندیدهای که به اختیار خود به یادگار گذارد و خداوند کسی است که ظلم بر بندگان نمیکند (آن که را عذاب کند کیفر کردار اوست))
این نوع کلمات را بدون دلیل از عایشه نسبت به خلیفه عثمان میشنوید، ابدا متأثر نمیشوید؛ ولی همین کلمات را اگر از شیعیان بیچاره بشنوید، فوری حکم رفض و کفر به آنها داده، قتلشان را واجب میکنید!
پس باید نظر، پاک باشد. اگر بدبینی به میان آمد، همه عیبی از آن بیرون میآید. آن چه مسلم است امالمؤمنین عایشه نسبت به مولانا امیر المؤمنین علی نظر کینه و عداوتی شدید داشته که وقتی شنید مسلمانان به آن حضرت بیعت نمودند گفت:
«لوددت ان السماء انطبقت علی الارض ان اتّم هذا قتلوا ابن عثمان مظلوماً.»([۲۲])
(اگر امر خلافت علی به آخر رسد و حال آنکه عثمان مظلوم کشته گردید دوست میدارم که آسمان به زمین آید و جهان فانی گردد.)
آیا این نوع کلمات مختلف و متضاد، تلون ام المؤمنین عایشه را نمیرساند؟
شیخ: این اختلافات در رویه و رفتار و گفتار امالمؤمنین عایشه رضی الله عنها زیاده نقل شده ولی دو چیز مسلم و ثابت است.
یکی از آن که عایشه ام المؤمنین رضی الله عنها را فریب دادند و آن روز متوجه به مقام ولایت علی کرم الله وجهه نبوده؛ چنانچه خودش گفت: فراموش نمودم و در بصره یادم آمد.
ثانیاً: توبه نمود. قطعا خداوند از گذشتهها میگذرد و او را در اعلا درجات بهشت وارد میکند.
داعی: در موضوع توبه تکرار گفتار نمیکنم و نمیگویم خون آن همه مسلمانان بیگناه ریخته شده و هتک نوامیس گردیده و نهب اموال شده، چگونه بدون محاکمه میگذرد.
صحیح است که خداوند ارحم الراحیمن است ولی فی موضع العفو و الرحمه و اشدّ المعقابین فی موضع النکال و النقمه (خداوند ارحم الراحمین است در محلی که حکمت مقتضی عفو و رحمت باشد و بعکس اگر اقتضای حکمت سختگیری شد، سختترین عقوبتها را در موقع نقمت و سختی میکند.)
علاوه تا دم مرگ، خود معترف بوده که عمدا سبب وقوع حوادث گردیده. فلذا بنا بر آن چه اکابر علمای خودتان نقل نمودهاند، وصیت نموده مرا پهلوی پیغمبر دفن ننمایید؛ چه آن که خود میدانم چه حوادثی بعد از آن حضرت ظاهر ساختم! چنان که حاکم در مستدرک([۲۳]) و ابن قتیبه در معارف([۲۴]) و محمد بن یوسف زرندی در کتاب اعلام به سیره النبی و ابن البیع نیشابوری و دیگران([۲۵]) نقل نمودهاند که عایشه به عبد الله زبیر وصیت کرد:
«ادفنونی مع اخواتی بالبقیع فانی قد احدث امورا بعده»
(دفن کنید مرا پهلوی خواهرهایم در بقیع زیرا من بعد از رسول خدا ایجاد و احداث امور نمودم.)
اما این که فرمودید: ام المؤمنین فراموشکار بوده و احادیث فضایل علی را در بصره به یاد آورد و منع پیغمبر را از آن کار به خاطر نداشت، اشتباه فرمودید. خوب است کتب معتبره اکابر علماء خودتان را ببینید تا به اشتباه خود پی ببرید. مخصوصا از صفحه ۷۷ جلد دوم شرح نهج البلاغه([۲۶]) ابن ابی الحدید را مطالعه فرمایید تا حقیقت بر شما کشف گردد. اینک برای روشن شدن مطلب به بعض از مندرجات کتاب اشاره مینمایم.
نصایح ام سلمه به عایشه
ابن ابی الحدید از تاریخ ابی مخنف لوط بن یحیی ازدی نقل مینماید که در آن موقع ام المؤمنین ام سلمه هم برای عمل حج به مکه مشرف بود. وقتی شنید عایشه به خونخواهی عثمان برخاسته و عازم بصره است، بسیار متأثر شد و در مجالس تظاهر به نقل مناقب علی مینمود. عایشه به ملاقات ام سلمه رفت تا او را فریب داده، با خود همدست نموده، به بصره بروند.
ام سلمه فرمود: تا دیروز آن همه دشنام به عثمان میدادی و مذمت مینمودی و او را نعثل میخواندی و حالا به خونخواهی او در مقابل علی برخاستهای؟ آیا از فضایل آن حضرت غافلی؟ اگر یادت رفته من اینک یادآوری مینمایم.
یادآوری ام سلمه فضایل علی را برای عایشه
یادت بیاید که من با رسول خدا به حجره تو آمدیم در آن بین علی وارد شد و با پیغمبر نجوی نمود و نجوی طول کشید، تو خواستی به آن حضرت هجمه نمایی من منعت کردم، گوش ندادی و حمله نمودی بر آن بزرگوار و گفتی: در هر نه روز یک روز نوبت من است آن هم تو آمدهای و پیغمبر را مشغول نمودهای. رسول اکرم غضبناک در حالتی که صورت مبارکش سرخ شده بود به تو فرمود:
«ارجعی وارئک و الله لا یبغضه أحد من اهل بیتی و لا من غیرهم من الناس الا و هو خارج من الایمان»
(برگرد به عقب. به خداقسم احدی از اهل بیت من و نه غیر آنها از مردم با علی دشمنی ننماید مگر آنکه او از ایمان بیرون رفته است.)
پس تو نادم و پشمان برگشتی. عایشه گفت: بلی یادم هست!
ام سلمه فرمود: یادت بیاید روزی که تو سر مبارک پیغمبر را شستشو میدادی و من غذای حیس تهیه مینمودم. آن حضرت سر مبارک بلند نمود و فرمود:
«کدام یک از شما صاحب شتر گنهکارید که سگهای حوأب بر او پارس نمایند و بر روی پل صراط به رو افتاده گردد؟»
من دستم را از حیس برداشته عرض کردم: یا رسول الله پناه میبرم به خدا و به رسول خدا از این امر، آنگاه دست بر پشت تو زده فرمود:
«بپرهیز از آنکه تو باشی آن کس که این عمل کند.»
عایشه گفت: بلی یادم هست!!
ام سلمه گفت: یادت بیاورم که در یکی از سفرها من و تو با پیغمبر بودیم، روزی علی کفشهای پیغمبر را میدوخت و ما در سایه درختی نشسته بودیم، ناگاه پدرت ابیبکر به اتفاق عمر آمدند، اجازه خواستند من و تو رفتیم عقب پرده، آنها نشستند، بعد از گفتگوی چندی گفتند:
«یا رسول الله انا لا ندری قدر ما تصحبنا فلو تصحبنا فلو اعلمتنا من یستخلف علینا لیکون لنا بعدک مفزعا فقال لهما اما انی قد رای مکانه و لو فعلت لتهزقتم عنه کما تفرقت بنو اسرائیل عن هارون بن عمران فسکتا ثم خرجا.»
ما حصل معنی آن که عرض کردند: ما قدر مصاحبت تو را نمیدانیم فلهذا تمنا داریم ما را تعلیم دهید و بفرمایید چه کس خلیفه و جانشین شما بر ما میباشد که بعد از شما مفزع و پناه گاه ما باشد؟
حضرت به آن دو (ابوبکر و عمر) فرمود: من به مقام و مرتبه و مکان او را میشناسم (یعنی جانشین خود را) ولی فعلا اگر این عمل را بکنم و او را معرفی نمایم از اطراف او متفرق میشوید؛ هم چنان که بنی اسرائیل از اطراف هارون متفرق شدند. پس ساکت گردیده و بیرون رفتند.
بعد از بیرون رفتن آنها ما بیرون آمدیم، من عرض کردم:
«یارسول الله من کنت مستخلفا علهیم؟ فقال: خاصف النعل فنزلنا فلم نر احداً الا علیاً فقلت: یا رسول الله ما اری الا علیاً فقال: هو ذاک.»
(چه کسی بر آنها خلیفه میباشد؟ فرمود: آن کس که نعلین مرا پاره دوزی میکند. پس از خدمت آن حضرت بیرون آمدیم و دیدیم جز علی کسی نبود. پس عرض کردم: یا رسول الله غیر از علی کسی را نمیبینم، فرمود: همان علی (خلیفه است))
عایشه گفت: بلی یادم هست.
ام سلمه گفت: پس بعد از این که این احادیث را میدانی کجا میروی؟ گفت: برای اصلاح بین مردم میروم!
پس آقایان تصدیق نمایید ام المؤمنین عایشه، فریب نخورده بلکه خود عازم فتنه انگیزی بوده. عالما عامدا قیام نمودن با آنکه امسلمه به او یادآوری نمود احادیث رسول الله را مع ذلک متنبه نگردید. با اقرار به مقام و حقیقت امیر المؤمنین، حرکت نمود به سوی بصره و آن فتنه بزرگ را برپاکرد که منجر به ریختن خون مسلمانان بسیار گردید!
مخصوصا در این حدیث خصف نعل، بزرگترین نص و حجت است بر اثبات امامت و خلافت آن حضرت، که وقتی ام سلمه عرض میکند: یا رسول الله کیست آن کسی که او را خلیفه قرار میدهی بعد از خود؟ فرمود: دوزنده نعلین من و آن جز علی بن ابی طالب کسی نبوده است.
گناه شیعیان فقط این است که تحت تأثیر هیچ عادتی قرار نمیگیرند که ابیبکر (با دسائس سیاسی) در سقیفه بدون حضور علی و بنی هاشم و کبار صحابه و با مخالفت قبیله خزرج از انصار، خلیفه نامیده شد و بعد از او هم به طریق دیکتاتوری فردی و شوری عمر و عثمان قبل از مقام ولایت علی، ظاهراً مسند نشین خلافت گردیدند!([۲۷])
[۱]) مروج الذهب، مسعودی، ۲/۳۵۸، ذکر خلافت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ذکر الاخبار عن یوم الجمل…
[۲]) تاریخ طبری، ۳/۴۸۵، حوادث سال ۳۶، قول عایشه و الله لأطلبن بدم عثمان.
[۳]) الکامل، ابن اثیر، ۳/۲۱۵، حوادث سال ۳۶، ذکر ابتداء وقعهًْ الجمل.
همچنین ابن کثیر درالبدایهًْ و النهایهًْ، ۷/۲۶۰، حوادث سال ۳۶، ابتداء وقعهًْ الجمل.
و ابن خلدون در تاریخش، ۲/۱۵۷، امر الجمل.
و ابن قتیبه در الامامهًْ و السیاسهًْ، ۱/۶۶، قتل اصحاب عثمان بن حنیف عمال علیّ علی البصرهًْ. و ابن عبد البر در استیعاب، ۱/۳۶۶، ۳۶۷، رقم ۵۴۰، شرح حال حکیم بن جبله، به همین جریان اشاره کردهاند.
[۴]) تذکرهًْ الخواص، سبط بن الجوزی، ص۱۹۳، باب ۸، فی ذکر الحسن، سبب موته.
سبط ابن الجوزی مینویسد:
قال ابن سعد عن الواقدی لما احتضر الحسن قال ادفنونی عند أبی یعنی رسول الله صفأراد الحسین ان یدفنه فی حجره رسول الله فقامت بنو أمیه ومروان بن الحکم وسعید بن العاص وکان والیا على المدینه فمنعوه وقامت بنو هاشم لتقاتلهم فقال أبو هریره أ رأیتم لو مات ابن لموسى أ ما کان یدفن مع أبیه قال ابن سعد ومنهم أیضا عائشه وقالت لا یدفن مع رسول الله أحد.
[۵]) اثبات الوصیهًْ، مسعودی، ص۱۲۴، فی احوال الحسن.
مسعودی مینویسد:
و کان الحسین قد عزم علی دفنه مع رسول الله فمنعت عائشه من ذلک، فرکبت بغله لها و خرجت تولی الناس علیه و تحرضهم، فلما رأی احسین ذلک دفنه بالبقیع. و روی ان ابن عباس لقیها منصرفه الی انزلها فقال لها: أما کفاک ان یقال یوم الجمل حتی یقال یوم البغل؛ یوما علی الجمل و یوما علی بغل بارزه عن حجاب رسول الله تریدین اطفاء نور الله و الله متم نوره و لو کره المشکرون انا لله و انا الیه راجعون. فقالت له: الیک عنی اف لک.
[۶]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۱۷/۲۱۶، نامه ۶۲، (و من کتاب له الی اهل مصر مع مالک الاشتر…)، طعن۸، ابن ابی الحدید مینویسد:
«إن الحسن استأذن عائشه فی أن یدفن فی البیت حتى منعه مروان وسعید بن العاص، لأن هذه مکابره منه ظاهره، فان المانع للحسن من ذلک لم یکن إلا عائشه، ولعل من ذکره من مروان وسعید وغیرهما أعانها واتبع فی ذلک أمرهما، وروى أنها خرجت فی ذلک الیوم على بغل حتى قال ابن عباس: یوما على بغل ویوما على جمل! فکیف تأذن عائشه فی ذلک، وهی مالکه الموضع على قولهم.
[۷]) روضهًْ الصفا، خاوند شاه، ۴/۲۰۸۰، ذکر مناقب امام حسن.
[۸]) الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ۴/۳۲۰، وفاهًْ حسن بن علی بن ابی طالب.
ابن اعثم جریان را این گونه نقل کردهاست:
أراد الإمام الحسین أن یدفنه فی الروضه المبارکه بجانب جده الأکرم. ولکن سعید بن العاص والی المدینه أرسل إلى أم المؤمنین الصدیقه لکی تمانع فی هذا الدفن. وفعلا قام جمع من العثمانیه بالمعارضه فقابلتهم فرقه من الشیعه وکادت تنشب فتنه بین الفریقین.
[۹]) روضهًْ المناظر، ابن شحنه، حوادث سال ۵۰ هجری (حاشیه مروج الذهب، ۱/۲۲۵).
ابن شحنه مینویسد:
«و کان اوصی این یدفن عند جده فمنعت من ذلک عائشه».
[۱۰]) المختصر فی اخبار البشر، ابو الفداء۱/۱۸۳، حوادث سال ۴۱ هجری، ذکر تسلیم الحسن الامر الی المعاویهًْ.
ابو الفداء جریان را این گونه نقل میکند:
وکان الحسن قد أوصى أن یدفن عند جده رسول الله فلما توفی أرادوا ذلک وکان على المدینه مروان بن الحکم من قبل معاویه فمنع من ذلک وکاد یقع بین بنی أمیه وبین بنی هاشم بسبب ذلک فتنه فقالت عائشه رضی الله عنها: البیت بیتی ولا آذن أن یدفن فیه فدفن بالبقیع ولما بلغ معاویه موت الحسن خر ساجداً.
[۱۱]) مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی، ص۵۵، رقم ۳، اواخر شرح حال علی بن ابی طالب.
[۱۲]) تاریخ طبری، ۴/۱۱۵، حوادث سال ۴۰، ذکر الخبر عن سبب قتله و مقتله
[۱۳]) مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی، ص۵۵، اواخر شرح حال علی بن ابی طالب.
[۱۴]) تجارب الامم، ابن مسکویه، ۱/۳۶۹، خلافهًْ علی بن ابیطالب، ما قالته عائشهًْ فی قتل علیّ.
و نیز باعونی دمشقی شافعی در جواهر المطالب، ۲/۱۰۴و ۱۰۵، باب ۵۹، فی ذکر وصیته الاخیره علی الاقتصار؛ ابن اثیر در الکامل، ۳/۳۹۴، حوادث سال ۴۰، ذکر مقتل امیر المؤمنین علی بن ابیطالب، سبط ابن الجوزی؛ در تذکرهًْ الخواص، ص۱۶۵، باب ۷، ذکر صفهًْ مقتله و سبب؛ ابن سعد در الطبقات الکبری، ۳/۲۹، رقم ۳، شرح حال علی بن ابی طالب، ذکر علی و معاویهًْ و تحکیم الحکمین، به همین جهت اشاره کردهاند.
[۱۵]) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، ۶/۲۱۵، خطبه ۷۹، (و من کلام له بعد فراغه من حرب الجمل فی ذم النساء)
[۱۶]) تذکرهًْ خواص، سبط ابن الجوزی، ص۶۶، باب ۴، حدیث مسیر علی الی البصرهًْ.
[۱۷]) تاریخ الطبری، ۳/۴۷۷، حوادث سال ۳۶، قول عائشه، و الله لأطلبن بدم عثمان.
[۱۸]) النهایهًْ، ابن اثیر، ۵/۷۹، و ۸۰، باب النون مع العین، نعثل.
توهینهای صحابه به یکدیگر و بالاخص جسارتهای عایشه به عثمان، درمجلس هشتم به طور مفصل بررسی شد.
[۱۹]) تاریخ طبری، ۳/۴۷۷، حوادث سال ۳۶ هجری، قول عائشه و الله لأطلبن بدم عثمان؛ تذکرهًْ الخواص، سبط ابن الجوزی، ص۶۶، باب ۴، حدیث مسیر علی الی البصرهًْ.
[۲۰]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۶/۲۱۵، خطبه ۷۹، (و من کلام له بعد فراغه من حرب الجمل فی ذم النساء)
و نیز ابن اعثم کوفی در الفتوح، ۱/۴۲۰ و ۴۳۴، خروج عائشه الی الحج لما حوصر عثمان، مینویسد:
و کانت عائشه تمرض علی قتل عثمان جهدها و طاقتها و تقول: ایها الناس! هذا قمیص رسول الله لم یبل و بلیت سنته، اقتلوا نعثلاً، قتل الله نعثلا.
[۲۱]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۶/۲۱۶، خطبه ۷۹، (و منکلام له بعد فراغهًْ من حرب الجمل فی ذم النساء).
[۲۲]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۶/۲۱۶، خطبه ۷۹، (و من کلام له بعد فراغهًْ من حرب الجمل فی ذم النساء).
و نیز طبری در تاریخش، ۳/۴۷۷، حوادث سال ۳۶، قول عائشه و الله لأطلبن بدم عثمان مینویسد:
«فقالت: و الله لیت ان هذه انطبقت علی هذا ان تم الامر لصاحبک ردونی ردونی فانصرخت الی مکه و هی تقول قتل و الله عثمان مظلوما…»
ابن اثیر در الکامل، ۳/۲۰۶، حوادث سال ۳۶ هجری، ذکر ابتداء وقعهًْ جمل نیز به همین جریان اشاره کرده است.
[۲۳]) المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۴/۷، ح ۶۷۱۷، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ، ذکر الصحابیات من ازواج رسول الله و غیرهن.
حاکم نیشابوری این گونه نقل میکند:
«عن قیس بن ابن حازم قال: قالت عائشه رضی الله عنه و کانت تحدث نفسها ان تدفن فی بیتها مع رسول الله و ابی بکر فقالت: انی احدثت بعد رسول الله حدثا، أدفنونی مع ازواجه فدفنت بالبقیع.
[۲۴]) المعارف، ابن قتیبه، ص۱۳۴، نسبت رسول الله، ازواج النبی.
[۲۵]) الطبقات الکبری، ابن سعد، ۸/۵۹، ذکر ازواج النبی، شرح حال عائشه بنت ابیبکر…
همچنین ابن ابی شیبه در المصنف، ۸/۷۰۸، ح ۱۶، کتاب الجمل، فی مسیر عائشهًْ و علیّ و طلحهًْ و الزبیر؛ ذهبی در سیر اعلام النبلاء، ۲/۱۹۳، رقم ۱۹، شرح حال عائشه، همین کلمات را از عایشه نقل کردهاند.
[۲۶]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۶/۲۱۷، خطبه ۷۹، (و من کلام له بعد فراغهًْ من حرب الجمل فی ذم النساء) اخبار عائشهًْ فی خروجها من مکهًْ الی البصرهًْ بعد مقتل عثمان.
ابن ابی الحدید را این گونه نقل کرده است:
قال ابو مخنف: جائت عائشه الی ام سلمه قال أبو مخنف: جاءت عائشه إلى أم سلمه تخادعها على الخروج للطلب بدم عثمان، فقالت لها: یا بنت أبی أمیه، أنت أول مهاجره من أزواج رسول الله، وأنت کبیره أمهات المؤمنین، وکان رسول الله صلى الله علیه وآله یقسم لنا من بیتک، وکان جبریل أکثر ما یکون فی منزلک، فقالت أم سلمه: لأمر ما قلت هذه المقاله، فقالت عائشه: إن عبد الله أخبرنی أن القوم استتابوا عثمان، فلما تاب قتلوه صائما فی شهر حرام، وقد عزمت على الخروج إلى البصره ومعی الزبیر، وطلحه، فأخرجی معنا، لعل الله أن یصلح هذا الامر على أیدینا بنا، فقالت أم سلمه: إنک کنت بالأمس تحرضین على عثمان، وتقولین فیه أخبث القول، وما کان اسمه عندک إلا نعثلا، وإنک لتعرفین منزله علی بن أبی طالب عند رسول الله، أفأذکرک؟ قالت: نعم، قالت: أتذکرین یوم أقبل ونحن معه، حتى إذا هبط من قدید ذات الشمال، خلا بعلی یناجیه، فأطال، فأردت أن تهجمی علیهما، فنهیتک فعصیتنی، فهجمت علیهما، فما لبثت أن رجعت باکیه، فقلت: ما شأنک؟ فقلت: إنی هجمت علیهما وهما یتناجیان، فقلت لعلى، لیس لی من رسول الله إلا یوم من تسعه، أیام، أفما تدعنی یا بن أبی طالب ویومی! فأقبل رسول الله على، وهو غضبان محمر الوجه، فقال: ارجعی وراءک، والله لا یبغضه أحد من أهل بیتی ولا من غیرهم من الناس إلا وهو خارج من الایمان، فرجعت نادمه ساقطه: قالت عائشه: نعم أذکر ذلک.
قالت: وأذکرک أیضا، کنت أنا وأنت مع رسول الله، وأنت تغسلین رأسه، وأنا أحیس له حیسا، وکان الحیس یعجبه، فرفع رأسه، وقال: «یا لیت شعری، أیتکن صاحبه الجمل الا ذنب، تنبحها کلاب الحوأب، فتکون ناکبه عن الصراط!»، فرفعت یدی من الحیس، فقلت: أعوذ بالله وبرسوله من ذلک، ثم ضرب على ظهرک، وقال: «إیاک أن تکونیها»، ثم قال: «یا بنت أبی أمیه إیاک أن تکونیها یا حمیراء، أما أنا فقد أنذرتک»، قالت عائشه: نعم، أذکر هذا.
قالت: وإذ کرک أیضا کنت أنا وأنت مع رسول الله صلى الله علیه وسلم فی سفر له، وکان على یتعاهد نعلی رسول الله فیخصفها، ویتعاهد أثوابه فیغسلها، فنقبت له نعل، فأخذها یومئذ یخصفها، وقعد فی ظل سمره، وجاء أبوک ومعه عمر، فاستأذنا علیه، فقمنا إلى الحجاب، ودخلا یحادثانه فیما أراد، ثم قالا: یا رسول الله، إنا لا ندری قدر ما تصحبنا، فلو أعلمتنا من یستخلف علینا، لیکون لنا بعدک مفزعا؟ فقال لهما: أما إنی قد أرى مکانه، ولو فعلت لتفرقتم عنه، کما تفرقت بنو إسرائیل عن هارون بن عمران، فسکتا ثم خرجا، فلما خرجنا إلى رسول الله قلت له، وکنت أجرا علیه منا: من کنت یا رسول الله مستخلفا علیهم؟ فقال: خاصف النعل، فنظرنا فلم نر أحدا إلا علیا، فقلت: یا رسول الله، ما أرى إلا علیا فقال هو ذاک، فقالت عائشه: نعم، أذکر ذلک، فقالت: فأی خروج تخرجین بعد هذا؟
فقالت: إنما أخرج للاصلاح بین الناس وأرجو فیه الاجر إن شاء الله، فقالت: أنت ورأیک. فانصرفت عائشه عنها، وکتبت أم سلمه بما قالت وقیل لها إلى علی.
[۲۷]) صحیح بخاری، ۸/۲۶، کتاب المحاربین من اهل الکفر و الردهًْ، باب رجم الحبلی. و ۴/۱۹۴ باب مناقب المهاجرین و فضلهم؛ السنن الکبری، بیهقی، ۸/۱۴۱و ۱۴۲، کتاب قتال اهل البغی جماع ابواب الرعاهًْ، باب الائمهًْ من قریش؛ کنز العمال، متقی هندی، ۵/۶۴۳/۱۱۳۴ مسند عمر؛ مسند احمد بن حنبل، مسند عمر بن الخطاب، حدیث السقیفهًْ ۱/۵۵ تا ۵۶؛ السقیفهًْ و فدک، جوهری، القسم الاول، السقیفهًْ، ص۵۱تا۶۳ و ص۶۵٫
منبع: برگرفته از کتاب شب های پیشاور جلد ۳؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد