1. امام مهدی(عج) و موضوع غیبت
مسئلهی وجوب شناخت امام در هر زمان یکی از اصول اساسی اسلام به شمار میرود و از متون اصیل اسلامی اثبات میشود نظیر روایت معروف نبوی(ص) که فرمود: «من مات وهو لايعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية»(الكافی/ج1/ص377/ح3؛ مسند ابی داود الطيالسی/259/1913)
یعنی هر کس بمیرد در حالیکه امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. نکتۀ مهم اینجاست که این نوع از احادیث علاوه بر اینکه شناخت امام را بر هر مسلمانی از هر فرقه و نحله واجب میداند «وجود امام» را در همۀ اعصار و زمانها برای جامعۀ اسلامی ثابت میکند؛ به عبارت دیگر حتماً امام حیّ و حاضری در جامعه در هر زمان وجود دارد که رسول اکرم(ص) نشناختن او را در آن زمان مساوی با جاهلیت میداند. مطابق نص روایات آن امام حاضر از اهل بیت پیامبر(ص) خواهد بود. در خطبه 146 نهج البلاغه به این مطلب این طور تصریح شده است: «مردم از جاده حقيقت منحرف شده … و طرق هدايت را رها مى كنند… هر يك از ما اهل بيت، هنگام درک آن زمان را درك نمود [و امام آن عصر بود] با چراغ روشن قدم بر مى دارد و بر روش صالحان رفتار مى كند… .»(نهج البلاغه/خ146) و امام سجاد(ع) در حدیث معروفی فرمود: «از روزى كه خدا آدم را آفريد، تا الان هيچگاه زمين خالى از حجت نبوده است، اما آن حجت، گاهى ظاهر و مشهور و گاهى غايب و مستور بوده است، تا قيامت نيز از حجت خالى نخواهد شد و اگر امام نباشد، خدا پرستش نمى شود. «سليمان» مى گويد عرض كردم: مردم چگونه از وجود امام غايب منتفع مى شوند؟ فرمود: همان طور كه از خورشيد پشت ابر انتفاع مى برند.»(ينابيع المودة/ج 2/ص217)
بنابراین برای جامعۀ اسلامی خصوصاً شیعۀ امامیه که تا نیمۀ دوم قرن سوم بر امامت أئمهی هدی از خاندان پیامبر اسلام(ص) استوار بودند، مسلّم بود که بعد از امام حسن عسکری(ع) امامی هست که وی دوازدهمین امام شیعه و مهدی امت به شمار میرود، به همین دلیل به تدریج از سده سوم هجرى مکتب تشیّع اماميه بر اصل مهدويت استوار گشت. و عصر غیبت صغری (سالهاى 329-260هـ ) در جهان بينى مذهبى شيعه اماميه نقش قاطعى را ایفا کرد و در اعصار بعد نیز (دوران غیبت کبری) آثار شگفت خود را بر جای نهاد. به همین دلیل عقیده به ادامه امامت شیعه در وجود حضرت مهدی (عقیده مهدویت) عامل مهمی در حيات و پويايی جوامع شيعی در تمام دوران طولانی غیبت به شمار میرود. در این خصوص هانری کربن ـ مستشرق فرانسوی ـ تحلیل جامعی دارد و مینویسد: «مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهي را ميان خدا و خلق، براي هميشه، نگه داشته است و پیوسته ولايت را زنده و پا برجا مي دارد. فقط مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد(ص) ختم شده میداند، ولی ولايت را که همان رابطه هدايت و تکميل میباشد، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده میداند، رابطهای که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد».(هانری کربن/تاريخ فلسفه اسلامی/ترجمه مبشری و ميرزايی/موعود/شماره14) البته اعتقاد به امام مهدى(عج) و قيام او در بيش از شصت كتاب از كتابهای معتبر اهل تسنّن نیز آمده و روايات فراوانى از پيامبر(ص) نقل شده كه به ظهور و قيام آن حضرت بشارت داده شده است.(معجم احاديث الامام المهدى(عج) )
با آغاز دوره امامت آخرین امام شیعه بنا بر تصریح متون اسلامی واقعیتی به نام «غیبت» برای او اتفاق میافتاد. البته در روایات مأثوره از نبی اکرم(ص) و از اهلبیت(ع) دهها سال قبل از ولادت حضرت مهدی(عج) به غیبت او اشاره شده بود، در حدیث معروفی از امام صادق(ع) ، ایشان به این موضوع اشاره کرده، میفرماید: «إن لصاحب هذا الأمر غيبتين، يرجع في إحديهما إلى أهله والأخرى يقال: هلك، في أي واد سلك، قلت: كيف نصنع إذا كان ذلك؟ قال: إن ادعى مدع فاسألوه عن تلك العظائم التي يجيب فيها مثله». این حدیث آشکارا به هر دو غیبت ایشان اشاره داشت که در غیبت نخست سفرا و نوابی واسطۀ بین امام و مردم بودند و حدود هفتاد سال یعنی از سال 260 تا 329 هـ.ق طول کشید و در غیبت دوم مردم به ایشان دسترسی نداشتند و حتی برخی قائل به عدم وجود ایشان میشوند. بر اساس همین واقعیات دوران غیبت صغری یکی از پر رمز و رازترین دورانهای تاریخ تشیع به شمار میرود. از منظر دیگر این دوران در واقع تمرین نهایی برای ورود به عصر طولانی غیبت کبری به شمار میرفت. همچنین یکی از پدیدههای مهم در این دوران رشد روزافزون مکتب تشیّع در جهان اسلام بود که طبعاً علل و عوامل متعددی برای آن متصوّر است که در جای خود باید از آنها بحث شود. اما بیتردید یکی از مهمترین این عوامل تأثیرات قاطع امامت و رهبری سیاسی آخرین امام شیعه در آستانه ورود به این دوران میباشد که به شکل منحصر به فرد و از طرق گوناگون اعمال میشد.
البته مسئلهی غيبت امری نبود که به تازگی مطرح شده باشد، بلکه در سخنان معصومين(ع) بارها به آن اشاره شده بود. در رواياتی که از نبی اکرم(ص) نقل شده بود حضرت ضمن بيان خصوصيات امام مهدی(عج) به مسئله غيبت حضرتش نيز اشاره کرده بود و مردم کمابيش با آن آشنا بودند بطوری که طرح مسئله غيبت از همان دهه های نخست تاريخ اسلام چنان شايع و معمول شده بود که هر يک از فرقه های شيعی متوقف شده در امامت يکی از ائمه(ع) و جدا شده از مسير تشيع دوازده امامی به نوعي به غيبت درباره امام خود معتقد شدند.( محمد رضا جبارى/سازمان رهبرى شيعه در عصر غيبت صغرى) «کيسانيه» نخستين فرقه جدا شده از شيعه و قائل به امامت محمد حنفيه، معتقد بودند که وی از ميان آنان غايب شده و در کوه رضوی مخفی شده است و روزی ظهور خواهد کرد. «اسماعيليان» اسماعيل پسر امام صادق(ع) را امام بعد از وی میدانستند که از ديده ها غايب شده بود. در اين ميان «واقفيه» بيش از همه بر مسئله غيبت تأکيد میکردند. آنان که از پذيرش امامت امام رضا(ع) امتناع کرده بودند ناچار بودند تا برای توقف خود بر امامت امام کاظم(ع) توجيهی بیاورند، از اين رو مسئله غيبت امام(عج) را مطرح و سرسختانه از آن دفاع مي کردند؛ حتی سران اين فرقه کتابهايي در باب غيبت نوشتهاند که در آن به اثبات نظريه خود پرداختند. آنچه اين مطلب را تأييد میکند تأليف و تصنيف کتابهايی در موضوع غيبت، پيش از آغاز غيبت صغری و در زمان حضور ائمه(ع) است.(الطوسی/محمد بن حسن/کتاب الغيبة/ص215)
غیبت صغری از آغاز امامت حجت بن الحسن، بعد از شهادت پدرش امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۶۰هـ.ق. آغاز شده و تا سال ۳۲۹ هـ.ق. طول کشیده است كه امام صادق(ع) در حدیثی دهها سال قبل به اين موضوع اشاره فرمودند: «قائم(عج) دو غیبت دارد: یکی طولانی و دیگری کوتاه. در نخستین غیبت (غیبت صغری) خواص شیعه از جای او آگاهند، ولی در دومین غیبت (غیبت کبری) هیچ کس ـ جز دوستان خاصش ـ از جایگاه او آگاهی ندارد.» (بحارالأنوار/52/155/حدیث10و11)
در این مدت چهار نفر نائب خاص امام زمان بودهاند و شیعیان از طریق آنان با امام در ارتباط بودند و مسائل خود را طرح میکردهاند. این چهار نفر عبارتند از: عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و علی بن محمد سمری. سفارت و نیابت این افراد به اندازهای عمومیت داشته که امام خط آنان را خط خود معرفی کرده است. (الغيبة، الشيخ الطوسی، ص 353) دوران غیبت صغری با پایانیافتن عمر علی بن محمد سمری به اتمام رسید و پس از آن دوران غیبت کبری آغاز شد.
غیبت صغرای امام زمان(عج) از دو نظر محدود بود: از نظر زمانی که کمتر از هفتاد سال طول کشید و از نظر شعاعی که همه جانبه نبود. به این معنی که در این مدّت، اگر چه امام از نظرها پنهان بود، اما کسانی هم بودند که به صورت پنهانی با امام در تماس بودند. این افراد همان نائبان خاصّ امام بودند که بین مردم و امام ارتباط برقرار میکردند. (ابو العباس بن نوح/اخبار الوکلاء و الغیبۀ شیخ طوسی/ص253ـ367) و نامهها و سؤالات مردم را نزد امام میبردند یا میفرستادند و پاسخ او را به مردم میرساندند. البته نظام وکالت هم که از ديرباز وجود داشت در اين زمان هرچه بيشتر گسترش يافت. به همین دلیل گفته میشود در این دوران در موارد خاص و در شهرهای مختلف افراد دیگری نیز بودهاند که نقش واسطه را بر عهده داشتهاند كه به اذن حضرت صاحب(عج) بوده و ایشان از حال و كار و دخل ايشان در وساطت ميان شيعيان و نايبان خاص أربعه خبر داشتهاند. (الكرباسی/إكليل المنهج/پاورقىص596) از جملۀ این افراد میتوان به احمد بن حمزة بن الیسع، محمد بن ابراهیم بن مهزیار، محمد بن صالح و ابو محمد وجنائی اشاره کرد. (الكافی/الجزء 1/كتاب الحجة/باب مولى الصاحب(عج) ) همچنین برخی معتقدند در برخی مسایل جزئی وشخصی افرادی نظیر أحمد بن إسحاق اشعري قمي و أبو الأديان بصری نیابت داشتهاند. (شیخ صدوق/كمال الدين/ص475) که به نظر میرسد بدون واسطه نایبان خاص بوده است. واقعیت این است که ایمان به حضور امام ولو در پشت پردۀ غیبت انگیزۀ قوی و اثرگذاری برای فعالیت شیعیان امامیه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم به شمار میرفت. در این سالها نائبان خاص نه تنها خود، با انگیزه و برنامهریزی صحیح شیعیان را از طرف امام رهبری میکردند، بلکه از شرایط خاص به وجود آمده بعد از غیبت امام برای حضور شیعه در مسئولیتهای سیاسی بهره بردند، نگرش عمومی در میان شیعیان امامیه این بود که در زمان غیبت صغری از اموری که موجب حساسیت دشمنان نسبت به آنان شود خودداری کنند و از نائبان خاص پیروی نمایند. طبعاً تمرکز تصمیمگیری از طرف امام و ابلاغ آن به نائب خاص، شیعه را از خطرات متعددی که میتوانست آن را به چالش بکشد حفظ میکرد. با وجود این شواهد تاریخی، برخی به عناوین مختلف سعی کردهاند که این موضوع را به چالش بکشانند، از جمله بعضی خاورشناسان به دلیل ناآگاهی از نحوۀ ارتباط و تعامل امام مهدی(عج) در این دوره اشکالاتی را وارد کردند؛ به طور مثال مادلونگ چنین مینویسد: «اگر او معلم و هادی و معصوم و برگزیدۀ خداوند برای بشر است، چگونه میتواند در اختفا به وظایف خود عمل کند؟» (ویلفرد مادلونگ/مکتبها و فرقههای اسلامی در سدههای میانه/ترجمه جواد قاسمی/ص 158/در خصوص نقد نظر مادلونگ/ر.ک: علی انصارینیا/پیشوایان تشیع و نظرات مستشرقان/ص809) این در حالی است که با بررسی امامت و رهبری حضرت مهدی(عج) در دوران غیبت این موضوع اثبات میشود که ایشان به خوبی وظایف امامت را در هدایت افراد و حفظ مبانی اساسی دین به خوبی انجام دادهاند. از آنجا که یکی از وظایف حوزههای علمیه پاسخ منطقی و مستند و با شواهد تاریخی به اینگونه شبهات است با استعانت از خدای بزرگ در شمارههای آینده به اختصار به دهها نمونه از چگونگی مدیریت و رهبری امام زمان(عج) در دوران حساس غیبت صغری اشاره خواهیم کرد.
منبع : نشريه امام شناسي ، شماره 32















هیچ نظری وجود ندارد